سيره اخلاقي امام خميني رض

كليات
1 ـ تبيين واژه ها
الف ـ سيره
(سـيـره ) بر وزن (فِعْلَه ) از مادّه (سَيْر) گرفته شده و سير به معناى حركت و راه رفتن است و سيره به نوع راه رفتن و سبك آن گفته مى شود. همچنين به معناى طريقه ، سنّت ، حالت ،هيئت و روش هم آمده است .1
چـنـان كه از مفهوم لغوى سيره بر مى آيد، اين واژه ، نوع رفتار و سبك و متد و معيار (سير) را بيان مى كند، خواه صحيح باشد يا غلط، زشت باشد يا زيبا ،سودمند باشد يازيان آور.
پـسـونـد سـيـره نـيـز بـيـشـتـر مقوله هاى رفتارى مى تواند باشد مانند: سيره سياسى ، سيره اقـتـصادى ، سيره علمى ، سيره تربيتى ، سيره اخلاقى و... همين طور، به شخصيت هاى حقيقى و حقوقى نيز اضافه مى شود مانند سيره نبوى ، سيره علوى ، سيره بوعلى ، سيره اسلامى و....
ب ـ اخلاق
(خـَلق ) و (خـُلق ) در اصـل بـه يـك مـعـنـاسـت گـرچـه خـَلق بـه شـكـل ظـاهـرىِ انـسـان ـ كـه بـا چـشم قابل مشاهده است ـ گفته مى شود و خُلق به توانايى ها و فضيلت هاى ناپيدايى كه با بينش و بصيرت قابل درك است ، اختصاص دارد. خُلق مرادف خُلُق نـيـز هـسـت و بـر عادت ، سجيت و سرشت نيز اطلاق مى شود و جمع آن (اخلاق ) است و علم اخلاق يكى از شاخه هاى (حكمت عملى ) است كه به آن (حكمت خُلقيه ) نيز مى گويند.2
ج ـ تربيت
تربيت كه هم معنى واژه (پرورش ) در زبان فارسى است ، به معناى تغذيه ، رشد، تهذيب ، تـاءديـب و سياست و ترقى و برترى هم آمده و در اصطلاح علماى تعليم وتربيت نيز تعاريف گوناگونى دارد كه به دو نمونه آن بسنده مى كنيم ؛
ـ تـربـيـت عـبـارت اسـت از پـرورش دادن ، يعنى استعدادهاى درونى اى كه بالقوه در يك شى ء موجود است ، به فعليت درآوردن و پروردن .)3
ـ تـربـيـت عـبـارت از فراهم كردن زمينه ها و عوامل ، براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب .4
واژه (تـزكـيه ) نيز مشابه واژه تربيت است و هر دو درقرآن مجيد به كار رفته است جز اينكه تـزكـيـه در مـورد پـرورش روح و تـهـذيـب و تـنـزيـه آن از آلودگـى هـا اسـتـعـمـال شـده ، مـانند هشتمين آيه سوره شمس و چهاردهمين آيه سوره اعلى ؛ و تربيت بيشتر در مـورد پرورش جسم كاربرد يافته است . در داستان حضرت موسى (ع ) مى خوانيم كه فرعون ـ چون حضرت موسى را در كودكى ، نگهدارى و تغذيه كرده بود ـ به او گفت :
(اءَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ)5
آيـا مـا تـو را در كـودكـى در مـيـان خـود پـرورش نـداديـم و سال هايى از زندگى ات را در ميان ما نبودى ؟
روشـن اسـت كـه چـنين كاربردى در زبان عربى نيز رايج است و بايد گفت واژه (تزكيه ) در عـربـى و واژه (تـربـيـت ) در كـاربـرد فـارسـى آن ، مـعـادل يـكديگر قرار گرفته اند و در مورد پرورش روح و روان و تهذيب اخلاق و تزكيه نفس به كار مى روند.
2 ـ اهميت تربيت
هـمـه مـكـاتـب فكرى بشر ـ با اختلافات گوناگونى كه دارند ـ بدون استثنا به اهميت تربيت انسان ها قائلند. افلاطون مى گويد:
در اثـر تـربـيـت ، جـسـم و روح انـسـان ، بـه بـلنـدتـريـن پـايـه جمال و كمال مى رسد. بنابراين ، عالى تر و مقدس تر از تربيت ، فنّى نيست .6
بـزرگـانـى چـون ابـوحـامـد غـزّالى و خواجه نصير الدين طوسى ، تعليم و تربيت را اشرف صناعات دانسته اند.7
در دنياى جديد نيز (راسل ) از تربيت به عنوان (كليد جهان نو) ياد مى كند.8
حضرت امام خمينى (ره ) نيز اعتقاد داشت كه :
اگـر هـمـه مـلّت تـزكـيـه بـشـونـد، هـمين دنيا بهشت آنهاست و تمام گرفتارى ها از بين مى رود. 9
مـى تـوان گـفـت ، اهـميت و جايگاه والاى تربيت از بديهيات زندگى انسان است چرا كه آدميان در مـيـدان عـمـل و كـنـش ، هـمـواره از انـديـشـه و بينش خويش مدد مى جويند كه آن هم در سايه تربيت اصلاح و احيانا فاسد مى گردد و زندگى بشر هميشه تحت تاءثير تربيتى است كه فرا مى گيرد.
3 ـ ضرورت تربيت
بـاتـوجه به بخش پيشين ، ضرورت تربيت نيز رخ مى نمايد و خرد ناب بر چنين ضرورتى فرمان مى دهد. خداوند نيز همه پيامبران خويش را به چنين امر خطيرى ماءمور كرده است و رسالت خاتم آنان را چنين ترسيم مى كند:
(هـُوَ الَّذِي بـَعـَثَ فـِي الاُْمِّيِّيـنَ رَسـُولاً مـِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ)10
او كـسـى اسـت كـه در مـيـان درس نخواندگان ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنـان بخواند و آنان را تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزد گرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.
براى تداوم راه تربيت و سازندگى و شكوفايى دانش و بينش آيندگان نيز به مسلمانان چنين رهنمود مى دهد:
(... فـَلَوْلاَ نـَفـَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)11
چـرا از هـر گـروهـى از مـؤ مـنـان ، طايفه اى كوچ نمى كنند تا در [معارف عميق ] دين آگاهى عميق يابند و پس از بازگشت ، ملت خود را بر حذر دارند شايد آنان [ازبدى ها] پرهيز كنند.
رهـبـران عـظـيـم الشـاءن اسـلام ، عـلاوه بـر آنـكـه خـود در انـديـشـه و عـمـل ، بـهـترين مربى انسان ها بودند، نظام تربيتى اسلام را نيز با دقت و درايت خاصى پى ريـخـتـنـد و ضرورت ارزشى و اجرايى آن را تبيين نمودند و با پرورش ‍ شاگردان برجسته ، تداوم آن را تضمين كردند.
ارج گذارى آيات و روايات اسلامى به فرهيختگان ، عالمان ، متفكران ، خردورزان و فرزانگان علم و عمل و ادب ، بر اهميت و ضرورت تعليم و تربيت جامعه انسانى تاءكيد مى كند. امام صادق (ع ) مى فرمايد:
(مـَنْ تـَعـَلَّمَ لِلّ هِ عـَزَّوَجـَلَّ وَ عـَمـِلَ لِلّ هِ وَ عـَلَّمَ لِلّ هِ دُعـِىَ فـى مـَلَكـُوتِ السَّم و اتِ عـَظـي ماً)12
هـر كـس بـه خـاطـر خـداى والامـرتـبـه ، دانـش بـيـامـوزد و بـه خـاطـر خـدا بـه آن عمل كند و به خاطر خدا به ديگران نيز بياموزد، در فراز آسمان ها بزرگش خوانند.
هـمـيـن طـور دانشمندى را كه كمر به گسترش دانش و تعليم و تربيت انسان ها مى بندد از هزار عابد سجّاده نشين برتر دانسته ، مى فرمايد:
(اَلرّ اوِيَةُ لِحَدي ثِن ا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبُ شي عَتِن ا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ ع ابِدٍ)13
روايتگر حديث ما ـ كه به وسيله كوشش او دل هاى شيعيان ما استحكام مى يابد ـ از هزار پرستش گر بهتر است .
4 ـ موضوع تربيت
مـوضـوع تـربـيـت ، در زبـان عـربـى و فـارسـى ، عـامّ و فـراگـيـر اسـت و شامل همه موجودات زنده ، اعم از انسان ، حيوان و گياهان مى شود. حتى از ديدگاه قرآن ، جمادات را نيز در بر مى گيرد.
(قُلْ اَغَيْرَ اللّ هِ اَبْغى رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ...)14
بگو: آيا جز الله پروردگارى بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟!
واژه (ربّ) بـه مـعـنـاى پـرورش دهـنـده دربـاره همه موجودات صادق است .اما در حيطه تعليم و تـربـيـت مـصـطـلح ، تـربـيـت انسان مدّ نظر است وهر گاه تربيت به طور مطلق مطرح مى شود. منظور تربيت انسان است . همين طور در اين نوشتار.
5 ـ هدف تربيت
چـنـان كه ياد شد، همه مكاتب بشرى بر اهميت و ضرورت تربيت انسان ، اتفاق نظر دارند ولى هـدف تـربـيـت در همه آنها يكسان نيست ، بلكه به تعداد جهان بينى هاى موجود، اهداف نيز متعدد مـى گـردد؛ زيـرا اصـول و مـبـانى حاكم بر مكاتب ، گوناگون است و هر يك از آنها بر اساس جـهـان بـيـنـى خـود، نـظـام تـربـيـتـى دلخـواه را بـنـا مـى نـهـنـد و اهـداف خـاصـى را نـيـز دنبال مى كنند. در نظام تربيتى اسلام ، اهداف كوتاه مدت ، ميانى و عالى وجود دارد كه جملگى زمـيـنـه سـاز تـحقق هدف نهايى يا غايى تربيت اند كه حركت انسان در صراط مستقيم الهى و در نـهـايـت رسيدن به جايگاه رفيع (قرب الى الله ) است . معلم بزرگ اخلاق اسلامى ، حضرت امام خمينى (ره ) در اين باره مى فرمايد:
غـايـت تـربـيـت ، حـركـت در صـراط مـسـتـقـيـم اسـت و مـنـتـهـى اليـه ايـن صـراط مـسـتـقـيـم ، كـمـال مـطـلق اسـت ، الله اسـت . دعـوت شـده اسـت كـه ما تحت تربيت انبيا برويم و تحت تربيت بزرگان از اوليا واقع بشويم تا آنها ما را هدايت كنند به راه مستقيم ....)15
آن امام عظيم الشاءن نيز از بزرگان و اولياى الهى و نعمت عظيمى بود كه در قرن حاضر به امـّت اسـلامـى از جـانـب خـداونـد هـديـه شـد و در صـحـنـه عـلم و عمل بر اقران خويش فائق آمد و مليون ها انسان مستعد را تعليم داد و تربيت كرد. به گونه اى كه بزرگ ترين انقلاب دينى را پس از صدر اسلام ، آفريد. از اين رو جا دارد به گوشه اى از هـمـّت والاى او و مـعـجـزه اى كـه در دنياى بى معنويت امروز آفريده ، نظر بيفكنيم تا بيش از پـيـش از پـرتـو پـرفـروغ آن مـشـعـل هـدايـت و مـصـبـاح تـهـذيـب و مـعـنـويـت ، چـراغـى در دل و روح خـويش برافروزيم تا در همه عمر در صراط مستقيمى كه نشانمان داد ـ و آن چيزى جز اسلام ناب محمدى (ص ) نبود ـ حركت كنيم .
مبانى و ديدگاه هاى اخلاقى ،تربيتى امام خمينى (ره )
امـام خـمـيـنـى (ره ) فقيهى اصولى ، فيلسوفى عارف ، مفسّرى نكته سنج ، سياستمدارى مؤ من و آگـاه ، مـرجـعـى شـجـاع و بـا تـقـوا، عـالمـى عـامـل و... در يـك كـلام ، مـظـهـر كـامـل اسـلام نـاب مـحـمـدى (ص ) بـود كـه بـا تـمـام وجـود خـويـش آن را دريـافـت و بـدان عـمـل كـرد و مـنـادى و مـبـلّغ و مـجـرى آن شـد. بـنـابـرايـن مـى تـوان گـفـت ؛ عـقـيـده ، انـديـشـه و عمل امام ، در هر زمينه اى ـ از جمله تعليم و تربيت ـ همان نظر اسلام واقعى بود و آنچه از افكار و گفتار و كردار آن مربى بزرگ مى تراويد، همان تعاليم روح بخش و انسان ساز اسلام بود كـه تـوسـط يـكـى از تـربـيـت يافتگان آن دين جاويد، بيان مى شد. به عبارت ديگر، مبانى و منابع ديدگاه هاى امام راحل ، در هر زمينه اى ، قرآن و روايات معصومين عليهم السلام ، خرد ناب و عـلوم و انـديـشـه هـاى خـالص بشرى بود و آن عالم فرزانه ، با خمير مايه دينى و دستمايه علمى و ذهنى نقاد و انديشه اى آزاد وارد دنياى علم و سياست و اخلاق و تربيت شد و در ربع قرن تـوانـسـت مـلّتـى مـتـديـن ،شـجـاع ، آزاده ، مـسـتـقـل و بـا اراده تـربـيـت كـنـد كـه خـود بـهـتـريـن دليـل بـر موفقيت ديدگاه آن راد مرد الهى در صحنه تعليم وتربيت است . اينك دورنمايى از آن حقايق ناب با قلمى هر چند ناتوان در اين سطور بيان مى شود.
1 ـ جايگاه انسان
در ديدگاه امام خمينى ، انسان ـ به عنوان موضوع تربيت ـ از جايگاهى بس والا برخوردار است و با تعابيرى زيبا و استوار مورد تمجيد قرار گرفته است . مانند:
انـسـان خـليفه خداست بر خلق او و بر صورت الهى آفريده شده است ، متصرف در بلاد خداست وخـلعـت هـاى اسـمـاء و صـفات خداوندى را در بر كرده است ودر گنجينه هاى ملك و ملكوت او نفوذ كـرده اسـت . روحـش از حـضـرت الهـيـه بر او دميده شده ؛ ظاهرش نسخه اى است از ملك و ملكوت و باطنش گنجينه هاى خداى لايموت .)16
كـوشـش انـبـيـا و ايـده بـعـثت در تمام قرن ها تربيت اين موجود است . اين موجودى كه عصاره همه مـخـلوقـات اسـت و بـا اصـلاح او اصـلاح مـى شـود عـالم ، و بـا فـسـاد او بـه فـسـاد كشيده مى شود.17
در سـخـنـى ديـگـر، بـه جايگاه ممتاز انسان تصريح مى كند كه در بستر تكاملى خويش در پى كسب كمال مطلق و راهيابى به آستان حق مطلق و قدرت بى نهايت است :
ايـن بـشـر يـك خاصيت هايى دارد كه در هيچ موجودى نيست . مِن جمله اين است كه در فطرت بشر، طـلب قـدرتِ مـطـلق اسـت ، نـه قـدرت مـحـدود. طـلب كـمـالِ مـطـلق اسـت نـه كمال محدود ؛ علم مطلق را مى خواهد، قدرت مطلق را مى خواهد و چون قدرت مطلق در غير حق تعالى تـحـقـق نـدارد، بـشـر به فطرت ، حق را مى خواهد و خودش نمى فهمد. يكى از ادلّه محكم اثبات كـمـال مـطـلق ، هـمـيـن عـشـق بـشـر بـه كـمـال مـطـلق اسـت ؛ عـشـق فـعـلى دارد بـه يـك كمال مطلق . عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است .)18
2 ـ گستره و اهميت تربيت
از ديـدگـاه عـارف كـامـل ، هـمـه عالم ، نشانه هاى خداوند است كه هر يك به نحوى انسان را به سـوى كـمـال و تـهـذيـب و تربيت ، فرا مى خواند و از اتم تا كهكشان مى تواند براى او درس آموز و عبرت آميز باشد؛ چنان كه آفريننده جهان خود معلّم واقعى همگان است :
( الرَّحْم نَُ عَلَّمَ الْقُرْاَّنََ خَلَقَ الْإِنسَانََ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ)19
خداوند رحمان ، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت .
با توجه به حقايق ياد شده ، امام امّت مى فرمايد:
عـالم ، مـدرسـه اسـت و مـعـلمـيـن ايـن مدرسه انبياء و اوليا هستند و مربى اين معلمين ، خداى تبارك وتـعـالى اسـت . خـداى تـبـارك و تـعـالى تـربـيـت كـرده انـبـيـا را و ارسـال كـرده آنـها را براى تربيت و تعليم كافّه ناس ؛ انبياى بزرگ اولوالعزم مبعوثند بر تـمـام بشر و سمت معلّمى و مربى دارند نسبت به تمام بشر و معلم آنها و مربى آنها حق تعالى است . آنها هم بعد از اينكه به تعليمات الهى تعليم شدند و تربيت پيدا كردند، ماءمورند كه بشر را تربيت كنند.)20
بـهـتـريـن بـرنـامـه هـاى تـربـيـتـى انـسـان نـيـز در آيـيـن مـقـدس اسـلام طـرّاحـى شـده كـه كامل ترين دين الهى است :
شـريـعـت اسـلام در سـه مـقام ، كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است ـ كه يكى راجع به عـقـايـد حـقـّه و معارف الهيه وتوصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت آن و علم به ملائكه و توصيف و تـنـزيـه انـبـيـا عـليـهـم السـلام كـه عـمـده و اصـل شـرايـع اسـت و ديـگـر راجـع بـه خـصـال حـمـيـده و اصـلاح نـفـس و اخـلاق فـاضـله و سـوم راجـع بـه اعـمـال قـالبـيـه فـرديـه و اجـتـمـاعـيـه ، سـيـاسـيـه و مـدنـيـه و غـيـر آن ـ كـامـل تـر از ديگران است ... و در تمام دوره زندگى بشر، قانون و شريعتى كه به اين اتقان بـاشـد و در تـمـام مراحل دنيايى و آخرتى كامل و تام باشد وجود نداشته واين خود بزرگترين دليل بر حقانيت آن است .21
همچنين امام راحل (ره ) تربيت را اكسير گرانبهايى مى داند كه همه نابسامانى هاى جهان را سامان مى بخشد و بشر را از دوزخ جنگ و غارت و فساد و فحشا آزاد مى كند؛
تمام اين ضررهايى كه بشر مى بيند، تمام اين خسران هايى كه بشر در اين سيّاره مى بيند از دست همين عالم هايى هستند كه تخصصى را دارند لكن تربيت را ندارند؛ ما اگر چنانچه تزكيه داشـتيم و تربيت اسلامى شده بوديم وخداى تبارك و تعالى ولىّ ما بود، ولىّ ما طاغوت نبود، بـه ايـن نـقص هايى كه در اطراف كشورمان وهمينطور در اطراف جهان هست ، اين نقص ها نبود، اين اخـتـلافـات نـبـود... تـمام اختلافاتى كه پيدا مى شود براى اين است كه ما تربيت نشديم و ما تـزكـيـه نشديم ... ما اگر چنانچه خودمان را تربيت بكنيم ، مشكلاتمان همه رفع مى شود. همه مـشـكـلات از ايـن است كه ما [انسان ها] تربيت نشده ايم ، يك تربيت الهى و تحت بيرق اسلام در اسلام نيامديم !...22
هـمـيـن طـور شـكوفايى ، سرافرازى و استقلال مملكت را در سايه تربيت صحيح شهروندان مى داند و مى فرمايد:
مـهار كنيد نفس خودتان را؛ اگر يك همچو تعليم و تربيتى در يك كشورى باشد، اين كشور مى تواند مستقل باشد، مى تواند آزاد باشد، اقتصادش را مى تواند تاءمين كند، مى تواند فرهنگش را درسـت كـنـد و مى تواند همه چيزش را اصلاح كند، يك همچو كشورى ديگر حكومتش نمى تواند مـعـوج بـاشـد، ارتـشـش نـمـى تـوانـد زورگـو بـاشد، ژاندارمرى اش نمى تواند تعدّى بكند، شهربانى اش نمى تواند خلاف بكند. 23
2 ـ هماهنگى تربيت با فطرت
بـر اسـاس ديـدگـاه تـوحيدى ، هر انسانى با فطرتى پاك و خداخواه آفريده مى شود و اگر عوامل انحراف زاى برونى همچون محيط، تغذيه ، تربيت و... بر او اثر منفى نگذارند، فطرت ، وجدان ، عقل و دل ، او را به سوى خوبى ها و منبع خير و بركت ـ خدا ـ رهنمايى مى كنند.
قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
(فَاءَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ...)24
روى خـود را خـالصـانه به سوى آيين خدا كن ،اين فطرتى است كه خدا مردم را بر آن سرشته است .
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد:
ديـن چـيـزى جـز سـنـت حـيات نيست . همان راه و روشى كه بر انسان لازم است آن را پيشه كند، تا سعادتمند شود. بنابراين انسان ، هيچ هدف و آرمانى جز رسيدن به سعادت ندارد و همان گونه كه همه مخلوقات به سعادت و هدف ايده آل خود فطرتاً هدايت شده اند و به جهازى مجهز گشته انـد كـه بـا آن هـدف مـنـاسـب اسـت ، انـسـان نيز بايد پايبند به دين حنيف باشد كه آفرينش ‍ و فطرت او را بدان سو مى خواند و هدايت مى كند.25
رسول گرامى اسلام (ص ) طى سخن صريحى مى فرمايد:
(كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتّ ى يَكُونَ اَبَو اهُ يُهَوِّد انِهِ وَ يُنَصِّر انِهِ)26
هـر نـوزادى بـر فـطـرت [الهـى ] مـتـولد مـى شـود تا اينكه پدر و مادرش او را (منحرف كرده ) يهودى و نصرانى بار مى آورند.
امام خمينى در اين باره مى فرمايد:
انـسـان از اول ايـن طـور نـيـسـت كـه فـاسـد بـه دنـيـا آمـده بـاشـد. از اول بـا فـطـرت خـوب بـه دنـيـا آمـده ، بـا فـطـرت الهـى بـه دنيا آمده (كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ) كه همان فطرت انسانيت ، فطرت صراط مستقيم ، فطرت اسلام ، فطرت توحيد است . ايـن تـربيت ها است كه يا همين فطرت را شكوفا مى كنند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مى گـيـرنـد. ايـن تـربـيـت هـاسـت كـه يـك كـشـور را مـمـكـن اسـت بـه كـمـال مـطلوبى كه از هر جامعه انسانى است برسانند و يك كشور، كشور انسانى باشد، كشور مطلوب اسلام باشد و همين تربيت ها يا تعليمهاى بدون تربيت ممكن است كه اينها (متربيان ) را در آن وقـتى كه مقدرات يك كشورى دست آنهاست و همه چيز كشور به دست آنهاست ، كشور را به تباهى بكشند.27
4 ـ مقامات انسان
از نـظـر امـام راحـل (ره ) انـسـان بـا تـوجـه بـه سـه حـوزه انـديـشـه ، اخـلاق و عمل ، داراى سه مقام است و در هر يك از اين مقامات ، بايد تربيت مخصوص به آن را فرا گيرد و عـمـل مـخـتـص بـه آن را بـه جـا آورد. هـمـيـن طـور عـلومـى متكفل شناخت و تعليم و تربيت ويژه هر يك از مقامات سه گانه هستند؛
انسان به طور اجمال و كلى داراى سه نشاءه و صاحب سه مقام و عالم است :
اول ـ نشاءه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل .
دوم ـ نـشـاءه بـرزخ و عـالم مـتـوسـط بـيـن العـالمـيـن و مـقـام خيال .
سوم ـ نشاءه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت .
و از بـراى هر يك از اين ها كمال خاصى و تربيت مخصوصى است و عملى است مناسب با نشاءه و مـقـام خـود و انـبـيـاء ـ عـليـهـم السـلام ـ مـتـكـفـّل دسـتـور آن اعمال هستند.28
سـپـس به معرفى علومى كه متكفل پرورش مقامات سه گانه است مى پردازد و ضمن آن به منبع هر علم و معلمان حقيقى آن نيز اشاره مى كند:
امـا عـلومـى كـه تـقـويـت و تـربـيت عالم روحانيت و عقل مجرد را كند، علم به ذات مقدس حق و معرف اوصـاف جـمـال و جـلال و عـلم بـه عـوالم غـيـبـيـه تـجـرّديـّه از قبيل : ملائكه و اصناف آن ... و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها و علم به كتب منزله و كـيـفـيـت نزول وحى و تنزل ملائكه و روح و علم به نشاءه آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آنها و بالجمله علم به مبداء وجود و حقيقت و مراتب آن ... و متكفل اين علم پس از انبياء و اولياء ـ عليهم السلام ـ فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند.
و عـلومـى كـه راجـع بـه تـربـيـت قـلب و ارتـيـاض آن و اعـمـال قـلبـيـه اسـت ، عـلم بـه مـنـجـيـات و مـُهـلكـات خـُلقـيـه اسـت ؛ يـعنى علم به محاسن اخلاق مـثـل ، صـبـر و شـكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوا و ديگر از مـحـاسـن اخـلاق و عـلم بـه كـيـفـيـت تـحـصـيـل آنـهـا و اسـبـاب حـصـول آنـهـا و مـبـادى و شـرايـط آنـهـا و عـلم بـه قـبـايـح اخـلاق از قـبـيـل : حـسـد و كـبـر و ريا و حقد و غش و حب رياست وجاه و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادى وجود آنها و علم به كيفيت تنزّه از آنها و متكفل اين (علم ) نيز پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام علماء اخلاق و اصحاب رياضات و معارفند.
و علومى كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است ، علم فقه و مبادى آن و علم آداب معاشرت و تـدبـيـر مـنـزل و سـيـاسـت مُدُن است كه متكفّل آن علماء ظاهر و فقها ومحدّثين هستند پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام .29
ارتباط مقامات با يكديگر
از جـمـله نـظريه هاى انحرافى كه در ميان برخى از افراد و گروه هاى اسلامى از قرن ها پيش مـطـرح شـده ، ايـن اسـت كـه در سـيـر و سـلوك و طـى مـراحـل خـودسـازى ، بـايـد مراحل (شريعت )،(طريقت ) و (حقيقت ) را طى نمود، اما پس از گذر از هر مرحله ، ديگر نيازى بـه مـرحـله قـبـل نـيـست ، يعنى هر كس از ظاهر شريعت به عمق طريقت راه يابد، ديگر نيازى به انـجـام اعمال ظاهرى ندارد، همين طور اگر از طريقت به باطن حقيقت پى ببرد از قيودات آن مرحله رها مى شود و....
امـام امـّت بـا تبحّر و شناخت عميقى كه از اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله ، داشت در مقام يـك عـالم ديـنـى و نـيـز در مـقـام مرجعيت ،چون مرزبانى تيزبين به نگهبانى از مرزهاى اسلامى ايستاد و هيچ گونه خدشه ، شبهه و انحرافى را به ساحت مقدس آن راه نداد و هر گونه شائبه اى را از رخ زيباى اسلام زدود.
امـام ، پس از طرح مقامات سه گانه انسان ، به طور تلويحى بر نظريه جداسازى شريعت از طريقت و طريقت از حقيقت خط بطلان كشيده ، مى نويسد:
بـايـد دانـسـت كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به هم مرتبط است كـه آثـار هـر يـك بـه ديـگـرى سـرايـت مـى كـنـد ،چـه در جـانـب كمال يا طرف نقص . مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه ـ چنانچه بايد و طبق دستورات انبياء است ـ از اين قيام به وظايف عبوديت ، تاءثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خـُلقش رو به نيكويى و عقايدش رو به كمال گذارد و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تـحـسـيـن بـاطـن شـد، در دو نـشـاءه ديـگـر نـيـز مـؤ ثـر شـود چـنـانـچـه كمال ايمان و اِحكام عقايد، تاءثير در دو مقام ديگر مى نمايد و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات است ... كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مى تواند داراى ايمان كـامـل يـا خـُلق مـهـذّب شود يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد، اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايـمـانـش ‍ كـامـل شـود يـا مـمـكـن اسـت بـدون ايـمـان قـلبـى ، اعـمـال ظـاهـريـه اش تـامّ و مـحـاسـن اخـلاقـيـه اش كـامـل گـردد؛ وقـتـى اعـمـال قالبيه ناقص شد و مطابق دستورات انبياء نگرديد، احتجاباتى در قلب و كدوراتى در روح حـاصـل مى شود كه مانع از نور ايمان و يقين مى شود و همين طور اگر اخلاق رذيله در قلب باشد، مانع از ورود ايمان است در آن .30
در سخنى ديگر ضمن تاءكيد و تصريح بر مطلب ياد شده ، مى فرمايد:
آنـهـا كـه فكر مى كردند يا فكر مى كنند كه بدون (شريعت ) مى توانند، به مقصد برسند، هـيـچ شـاهـد و دليـلى نـدارنـد، زيـرا ذات اقـدس اله ـ كـه راهـنـمـاسـت ـ تـنـهـا راه را عـمـل بـه شـريـعـت مـى دانـد و آنـهـا كـه مـى پـنـدارنـد بـا عـمـل به (شريعت ) نمى توان به (طريقت ) رسيد،آنها هم شريعت را درست نشناخته و به آن عمل نكرده اند و آنها كه با سير و سلوك و شريعت و طريقت هماهنگ شدند ولى به (حقيقت ) بار نيافتند، براى آن است كه به درستى طى طريق نكردند.31
5 ـ تقدم تزكيه بر تعليم
واژه هـاى (تـعـليـم و تربيت ) در شكل هاى گوناگون در آيات شريف قرآن به طورجداگانه فـراوان بـه كـار رفـتـه اسـت . ولى در چـهـار آيـه در كـنـار هـم آمـده كـه در سـه آيـه تـزكـيه قـبـل از تـعـليـم و در يـك آيـه ، تعليم قبل از تزكيه است و همين نكته سبب شده كه بزرگان ما جـايـگـاه تربيت را بالاتر از تعليم بدانند و قائل شوند كه (تعليم مقدّمه تربيت و تربيت مقدّم بر تعليم است .)
علاّمه طباطبايى در تفسير دومين آيه سوره جمعه مى نويسد:
در ايـنـجـا تـزكـيـه بـر تـعليم كتاب و حكمت مقدم شده ولى در دعاى ابراهيم (بقره ، آيه 129) تـعـليـم بر تزكيه مقدم شده است ... تزكيه در مقام تربيت [و انسان سازى ] بر تعليم علوم و بـه مـعـارف حـقـيـقـى ، مـقـدم اسـت و در مـرحـله تـحقّق و پيدايش ، علوم و معارف بر تزكيه تقدّم دارد.32
گـرچـه از نظر زمانى ، تعليم بر تربيت مقدّم است و تا وقتى كه مربّى ، آگاهى هاى لازم را به متربّى ندهد، تربيت امكان پذير نخواهد شد، اما از جهت رتبه و اهميت ، تعليم پس از تربيت قرار دارد و بسان وسيله و ابزار در خدمت تربيت قرار مى گيرد.
در لابـه لاى بـيـانـات و بـيـانيه هاى امام راحل (ره ) نيز به طور فراوان بر تقدّم تزكيه بر تـعـليـم تـاءكـيـد شده و به شكل هاى گوناگون مورد بحث و بررسى قرار گرفته است به طور مثال امام در تفسير آيه 164 سوره آل عمران مى فرمايد:
خـداى تـبارك و تعالى در يك سطح ، آموزش و پرورش را ذكر مى فرمايد و در هيچ چيز از امور دنـيـايـى خـدا نفرموده است كه من منّت بر مردم گذاشتم ، لكن ... در مورد تعليم و تربيت ... با تـعـبـيـر مـنـت گـذاشـتـن بـر مردم مى فرمايد: منت گذاشته و پيغمبر را براى آموزش و پرورش فرستاده و پرورش را قبل از آموزش ذكر مى فرمايد.33
در جاى ديگر در توضيح آيه مزبور، چنين مى گويد:
[از ايـنـكه ] تزكيه را مقدم فرموده است ، معلوم مى شود تزكيه نفس از علم و حكمت بالاتر است . هـمـيـن طـور هـم هـسـت ؛ اگـر افـراد يـك مـلّت ، تـزكيه و تربيت شده باشند، آن ملّت پيشرو است .34
نـكـته مهم ديگرى كه امام بر آن اصرار مى ورزد، تواءم بودن تعليم با تربيت است و تعليم بدون تربيت را زيان آور مى داند كه خود دليل ديگرى بر تقدم تربيت بر تعليم مى باشد. امـام مـعـتـقـد بـود كـه انـسـان هـا نـخـسـت بـايـد تـربـيـت بـشـونـد و زنـگـارهـاى دل و روح خـويـش را بـزدايـند از پستى و رذالت پاك شوند، سپس به تخصّص و تعليم روى آورند؛
مـهـم تـربـيـت است ، علم تنها فايده ندارد، علم تنها مضرّ است ، گاهى اين باران كه رحمت الهى است ، وقتى كه به گُل ها مى خورد بوى عطر بلند مى شود. وقتى كه به جاهاى كثيف مى خورد بـوى كـثافت بلند مى شود. علم هم همين طور است ؛ اگر در يك قلب تربيت شده علم وارد بشود، عـطرش عالم را مى گيرد و اگر در يك قلب تربيت نشده يا فاسد بريزد... اين فاسد مى كند عالم را.)35
در جاى ديگر مى فرمايد:
عـالمـى كـه تـزكـيـه نـشـده اسـت خـطـرش از جـاهـل بـسـيـار زيـادتـر اسـت . جـاهـل اگر فاسد هم باشد خودش فاسد است اما اگر عالِم فاسد باشد، عالَم را فاسد مى كند، كـشـور را بـه فـسـاد مـى كـشـد، [بـه هـمـيـن دليـل ]تـزكـيـه قبل از تعليم و تعلّم است .36
6 ـ نقطه آغازين تربيت
پـرسـش (از كـجـا آغـاز كـنـيـم ؟) هـمـواره ذهـن و فـكـر اصـلاحـگـران را در هـر مـيـدانى به خود مـشـغـول مى كند وهر يك از آنان با جهان بينى ، پيش فرض و روش خاص خود به آن پاسخ مى دهد. در اسلام ، مركز و محور تزكيه و تهذيب ، نفس آدمى است . در قرآن مجيد مى خوانيم .
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَاَ فَاءَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَاَ قَدْ اءَفْلَحَ مَن زَكَّاهَاَ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا37
سـوگـنـد بـه جـان آدمـى و آن كـس كـه او را (آفـريـد و) منظّم ساخت ، سپس فجور و تقوا (خير و شرش ) را به او الهام كرد كه هر كس نفس خود را تزكيه كرد، رستگار شد و هر كس نفس خود را آلوده ساخت ، زيانكار و محروم گشت .
از نـظـر اسـلام ، (خـودسـازى ) مقدمه (ديگرسازى ) و لازمه آن است ؛ تا انسان ، نفس ‍ خود را تربيت نكرده باشد، نمى تواند مربّى ديگران شود. امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:
(مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ)38
كسى كه خود را اصلاح نكرده ، ديگرى را اصلاح نخواهد كرد.
امام امّت (ره ) در سيره علمى و عملى خويش بر اين نظر استوار، پايبند بود و مى فرمود:
هـر اصـلاحـى ، نـقطه اوّلش خود انسان است . اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود، نمى تواند ديـگـران را تـربـيـت كـنـد... آن چـيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس خودمان است و قـانـع نـشـدن بـه ايـنـكه همان ظاهر درست بشود و [ما بايد] از قلبمان شروع كنيم .[از] مغزمان شـروع كـنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان از روز اوّلمان بهتر باشد و اميدوارم اين مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن ، مجاهده براى ساختن يك كشور.39
و در سخنى ديگر مى گويد:
سازندگى هاى روحى ، مقدم بر همه سازندگى ها است ... انسان تا خودش را نسازد نمى تواند ديـگـران را بـسـازد و تـا ديگران ساخته نشوند، نمى شود كه كشور ساخته بشود... جهاد نفس جـهـاد اكـبـر اسـت ، بـراى ايـنكه همه جهادها اگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پيروز بشود، موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد.40
تفاوت دو ديدگاه
تفكّر ماديگراى غرب ، به سبب شناخت كافى نداشتن نسبت به انسان ، آنچنان كه بايد و شايد، براى انسان ، ارزش در خور قائل نشده بلكه مى توان گفت ؛ انسان و انسانيت را قربانى ماديت و حيوانيت كرده است . شهيد مطهرى ، راز اين انحراف را چنين بيان مى كند:
آگاهان جهان ، عيب اساسى كه بر فرهنگ و تمدن غربى گرفته اند، اين است كه اين فرهنگ ، فـرهـنـگ جـهان آگاهى و خود فراموشى است ؛ انسان در اين فرهنگ به جهان آگاه مى گردد و هر چه بيشتر به جهان آگاه مى گردد، بيشتر خويشتن را از ياد مى برد. راز اصلى سقوط انسانيت در غرب همين جا است انسان آگاه كه خود را به تعبير قرآن ، ببازد (خسران نفس ) به دست آوردن جهان به چه كارش مى آيد؟!41
حـضـرت امـام خـمـيـنـى نيز با شناخت فرهنگ غرب به اين نتيجه مى رسد كه اخلاق و انسانيت در مغرب زمين قربانى تكنولوژى مدرن و زندگى ماشينى شده است :
شـمـا خـيـال نـكـنـيـد كـه [در] غـرب خـبـرى هـسـت ، در آنـجـا خـبـرى نيست ، ما نمى گوييم كه آنها كارخانجات ندارند، آنها درست كردند همه اينها را، اما اساس انسانيت در آن جا نيست ... بسيارى از چـيـزهايى كه درست كردند، بر ضد انسانيت درست كرده اند. اين غرب است كه دارد اساس اخلاق انسانى را از بين مى برد. اين غرب است كه دارد شخصيت انسانيت را از بين مى برد.42
اين در حالى است كه اسلام ، انسان را گل سر سبد جهان آفرينش مى داند و مى فرمايد:
(وَسـَخَّرَ لَكـُم مـَا فـِي السَّمـاوَاتِ وَمـَا فـِي الْأَرْضِ جـَمـِيـعـاً مـِنـْهُ إِنَّ فـِي ذ لِكَ لاََّيـَاتٍ لِقـَوْمـٍ يَتَفَكَّرُونَ)43
امـام امـت بـا فراگيرى علوم اسلامى و فهم دقيق معارف الهى ، به لبّ اسلام وافكار ناب آن راه پـيـدا كـرد و عـقـايـد خـود را بـر آن پـايـه ، مـحـكـم و اسـتـوار نـمـود و آنـگـاه هـمـه اعـمـال و كردار خود را بر آن عقايد منطبق نمود. در انجام واجبات و مستحبات ، جدّيت به خرج داد و تـلاش كـرد گـرد هـيچ گناهى ـ صغيره يا كبيره ـ نگردد و حتى الامكان از مكروهات نيز خوددارى ورزد. هـمـچـنـيـن كـوشـيـد تـا هـمـه رذايـل اخـلاقـى را از دل و اعضاى خويش بزدايد و خود را به فـضـايل اخلاقى و آداب انسانى بيارايد و در يك كلمه ؛ مسلمانى واقعى گردد. تقوا را رهتوشه خـود سـازد و در يـك كـلام عـبـد خـدا گـردد. سـپـس با چنين دستمايه عظيمى به تعليم و تربيت ديـگـران همت گمارد. او به درجه اى از ايمان و تقوا و خودسازى رسيده بود كه شخصيتى چون شهيد والامقام ، استاد مطهرى درباره اش گفته است :
و اما آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست ، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پـرخـروش او، اراده و عـزم آهـنـيـن او، اسـتـقامت او، شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبـانـزد خـاص و عـام اسـت ، يـعـنـى جـان جانان ، قهرمان قهرمانان ، نور چشم و عزيز روح ملت ايـران ، اسـتـاد عـاليـقدر و بزرگوار ما، حضرت آية الله خمينى ، حسنه اى است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده ...)75
و آية الله جوادى آملى نيز مى فرمايد:
حـضـرت امـام راحـل (ره ) هـم در بـخـش اعـتـقـاد، هـم در بـخـش تخلق به اخلاق الهى و هم در مرحله عـمل ، جامع بين دو فضيلت (تعليم و تزكيه ) بود. او بعد از اينكه در اين سه مرحله بين اين دو فـضـيـلت جـمـع كـرد، در مـقـام (رهـبـرى ) وگـفـتـار و نـوشـتار و قيام واقدام نيز بين اين دو اصل جمع كرد.76
ايـن روش امـام ، آن قـدر جـذاب ، جـالب و فـراگـيـر بـود كـه هـمـه كـسـانـى كـه در طـول عـمـر پـربـركت آن رهبر فرزانه با او نشست و برخاست داشتند، تحت تاءثير اخلاق نيكو وصفات برجسته انسانى او قرار گرفتند و جملگى چيزى جز خوبى از آن عزيز فقيد نديدند و همين امر ما را از آوردن نمونه ها بى نياز مى كند.
2 ـ الگو دهى
حـس قـهرمان دوستى ، عامل بسيار جذّابى در امر تعليم و تربيت است كه مورد تاءييد قريب به اتـفـاق مـكـاتـب تـربـيـتـى و اخـلاقـى ، از جـمـله اسـلام قـرار گـرفـتـه اسـت . امـام راحـل نـيـز آن را يـكـى از روش هـاى تـربيتى خود قرار داد و در زمينه هاى گوناگون اجتماعى ، سـيـاسـى ، اقـتصادى ، نظامى و... الگوهاى مناسبى را ارائه كرد ومخاطبان خود را به تاءسّى آنها ترغيب نموده كه در يك تقسيم بندى كلى ، مى توان آنان را در سه گروه جاى داد:
گـروه اول ـ پـيـامـبـران و اوليـاء مـعـصـوم : امام (ره )، اولياى الهى ، معصومين عليهم السلام را بـهـتـريـن الگـوهـاى انسانى در همه زمينه ها مى دانست و همان طور كه خود به آنها تاءسّى مى كـرد، از مـردم نيز مى خواست كه از آن نخبگان الهى سرمشق بگيرند. چنين كارى بيشتر به طور غـيـر مـسـتـقيم انجام مى گرفت و امام با طرح گوشه اى از زندگى معصومين به مخاطبان خويش القـا مـى كـرد كـه بـهـتـرين راه زندگى را از آنها بايد آموخت . گاهى نيز به طور مستقيم چنين طرحى را ارائه مى كرد و مى فرمود :
سـيـره انـبـياى عظام صلّى الله على نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار عليهم السلام ـ كه سرآمد عـارفـان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا بر عـليـه حـكـومت هاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان ، رنج ها برده و كـوشـش هـا كـرده انـد ـ بـه مـا درس هـا مـى دهـد و اگـر چـشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم ، راهگشايمان خواهد بود.77
گـروه دوم ـ عـلمـاى ربـّانـى : عـالمـان ديـن شـنـاس و درد آشـنا، وارثان علم و انديشه معصومين و جـانشينان آنان در اخلاق و عملند و پس از اولياء الله ، بهترين الگوهاى بشريتند. امام امت ـ كه خـود نـيـز جـزو ايـن گـروه بـود ـ بـه كـرّات از صـفـات برجسته و حالات روحانى و نورانى و اعـمـال صـالح عـلمـاى بـزرگـى چون ؛ شيخ انصارى ، شيخ عبدالكريم حائرى ، صاحب جواهر، ميرزاى شيرازى ، شيخ فضل الله نورى ، خواجه نصير الدين طوسى ، مدرّس و... ياد مى كرد و از مـردم مـى خـواسـت كـه در انـديـشـه و عـمـل بـه آنـان اقـتـدا كـنـنـد. بـه طـور مـثـال ؛ امـام درباره شخصيت خودساخته ، شجاع و انقلابى شهيد آية الله مدرس رضوان الله مى فرمايد:
... آنـهـا از مـدرس مـى تـرسـيـدنـد، مدرس يك انسان بود، يكنفرى نگذاشت پيش برود كارهاى او (رضـاخـان ) را تـا وقـتـى كـشتندش . يكنفرى غلبه مى كرد بر همه مجلس ... اينها مى بينند يك انسان وقتى در يك ملت پيدا بشود، مى تواند كه مجراى امور را از آن طريقى كه آنها مى خواهند برگرداند، آنچه را كه آنها مى خواهند نگذارند پيدا بشود، كوشش كردند نگذارند انسان پيدا بشود.78
و در يـك سـخـنـرانى از زهد وساده زيستى مرحوم آية الله حائرى يزدى ياد مى كند كه وقتى از دنيا رفت فرزندانش در آن شب ، شام نداشتند!79
گـروه سـوم ـ شـهـيـدان : گلگون كفنان راه خدا، ديگر قهرمانان واقعى بشريت اند و به تعبير رسول خدا(ص ) به نهايت خير و كمال نايل آمده اند:
(فـَوْقَ كـُلِّ ذى بِرٍّ بِرُّ حَتّ ى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فى سَبي لِ اللّ هِ فَاِذ ا قُتِلَ فى سَب يلِ اللّ هِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرُّ)80
برتر از هر نيكى ، نيكى ديگرى است تا مرد در راه خدا كشته شود؛ وقتى در راه خدا كشته شد، ديگر بالاتر از آن ، نيكى نيست .
امـام خـمـيـنـى ، هـمـواره بـه گـونـه اى حـماسى و عاطفى از آنان تمجيد مى كرد و مقامات عالى و عـارفـانـه آنان را باز مى گفت و روحيه شهادت طلبى آنان را مى ستود و مخاطبان خويش را به گونه اى شگفت تحت تاءثير فرهنگ شهادت قرار مى داد:
مـن وقتى شما جوان ها را مى بينم كه با صداقت ، با سلامت روح ، فعاليت براى اسلام مى كنيد و خـودتـان را در مـعـرض خـطـر مـرگ قـرار مـى دهيد، مباهات مى كنم ، افتخار مى كنم كه در بين مـسـلمـان هـا يـك هـمـچـو جـوان هـاى رشـيـد مـتـعـهـد هـسـت ! از ايـن جهت ما نبايد از قدرتمندهايى كه اتـكـال بـه خـدا نـدارنـد، اتـكـال بـه مـسـلسـل دارنـد، مـا نـبـايـد بـتـرسـيـم ، تـرس مال آن است كه براى شهادت حاضر نباشد.81
تـجـليـل بـى وقـفـه امـام از شـهداى صدر اسلام ، شهيدان كربلا بويژه سالار شهيدان ، همچنين شـهـداى والامـقامى چون ؛ مطهرى ، بهشتى ، باهنر، رجايى ، چمران ، مفتح ، هاشمى نژاد، شهداى مـحراب ، غفارى ، سعيدى و... نشان دهنده عشق و علاقه وافر امام به شهيد و شهادت و بيان كننده ديدگاه او نسبت به مقام رفيع شهداست و اينكه روحيه (شهادت طلبى ) رمز پيروزى است :
شـمـا پـيـروزيـد بـراى ايـنكه ايمان داريد، شما پيروزيد براى اينكه شهادت را در آغوش ‍ مى گـيـريـد و آنـهـايـى كـه از شهادت و از مردن مى ترسند، آنها شكست خورده اند اگر چنانچه هم لشـكـر عظيم داشته باشند. شما بر نفس خودتان پيروز شديد، شما جوانان در پشت جبهه و در بين كشور و برادران شما در جبهه ، بر نفس خودتان غلبه كرديد و زندگى را زندگى ابدى دانـسـتـيـد و اين زندگى حيوانى را ناچيز شمرديد، شما الان پيروز هستيد و پيروزى شما مادامى كـه ايـن قـدرت نـفـسـانى در شماست ، مادامى كه اين ايده الهى در شماست ، پيروزيد، چه شكست بـخـوريد به حسب صورت و به حسب عوامل مادى و چه پيشرفت بكنيد. پيروزى بزرگ اين است كـه انـسـان بـر نـفس خودش پيروز باشد و بر شيطان خودش غلبه كند و شماها بحمدالله اين طور كه جانفشانى در راه خدا مى كنيد، غلبه كرديد بر شيطان خودتان .82
امام امت ، با همه عظمتى كه داشت ، خود را در برابر جايگاه با عظمت شهدا مات و متحير مى ديد و مى فرمود:
دربـاره شـهـيـد، آن قـدر از اسـلام و اوليـاء اسـلام ، روايـات وارد شـده بـر فضل شهيد كه انسان متحيّر مى شود.83
و در كمال تواضع و فروتنى در برابر شهيدان عظيم الشاءن مى فرمايد:
رهـبـر مـا آن طـفـل دوازده سـاله اى است كه با قلب كوچك خود، كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بـزرگـتـر است ، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.84
گفتنى است كه امام عزيز به كارآيى و نتيجه بخشى اين روش كاملا آگاه بود و به خوبى مى دانـسـت كـه طـرح الگـوهـاى صـادق و مـوفـقى چون شهدا، در سازندگى روحى مردم بخصوص جوانان بسيار مؤ ثر و نشاط آور است و مى فرمود:
مـا هـر روز مى بينيم اشخاصى را كه مى آيند با من صحبت مى كنند، مصافحه مى كنند، مى بينيم كـه اشـخاصى مى آيند و گريه مى كنند، مى گويند كه براى ما دعا بكن شهيد بشويم ، من دعا مى كنم كه پيروز باشند وثواب شهيد به آنها داده بشود.85
همچنين امام بزرگوار به طور صريح از مردم و مخاطبان خود مى خواهد كه :
ايـن وصـيـت نـامـه هـايـى كـه ايـن عـزيـزان مـى نـويـسـنـد، مـطـالعـه كـنـيـد، پـنـجـاه سـال عـبـادت كـرديـد و خـدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيت نامه ها را بگيريد ومطالعه كـنـيـد و تـفـكر كنيد. اين جوان هاى ما... الان هم وقتى مى آيند از من مى خواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند، پايش را از دست داده ، عصا زير بغلش هست ، لكن گريه مى كند و ميخواهد كه دعا كـنـيـم كـه شهيد بشود! از اينها يك قدرى تعليم و تعلم پيدا كنيد... همه ما تعليم پيدا كنيم از اين سربازهايى كه در جبهه ها دارند جان خودشان را فدا مى كنند.86
3 ـ تشويق و تكريم
بزرگداشت و ارجگذارى انسان هاى دانشمند، خيّر، هنرمند، فداكار، ايثارگر و... در واقع تكريم و تـشـويـق خـصـايـل انـسـانـى و روش بـسيار مؤ ثرى در تربيت و تعليم است كه مورد استفاده حـضـرت امـام خـمـيـنى قرار گرفته است و آن مصلح جهانى به تبعيت از قرآن و اولياى گرامى اسـلام ، پـيـوسـته صاحبان فضايل را تشويق و متربيان خويش را تكريم و احترام مى كرد و از ايـن رهـگـذر سـبب سازندگى روحى و روى آوردن آنان به سوى نيكى ها مى گشت و به ديگران نيز چنين سفارش مى كرد:
آنـچـه خـوب اسـت در راديـو تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براى كشور اثرى داشته باشد ؛ مثلا اگر زارعى خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود، شما اين شخص را به جاى مقامات كشور، در صفحه كشور، در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است . ايـن مـنـتـشـر بـشـود، ويـا كـارمـنـدى خـوب كـاركـرد و يـا اگـر طـبـيـبـى عمل خوبى انجام داد، عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است . اين باعث تشويق اطبّا مى شود و بيشتر دنبال كار مى روند. يا مثلا اگر كسى كشفى كرد، بايد مفصل با عكس و مطلب باشد، يا اگر كسى سارقى را دستگير نمود و يا يك كشاورز يا هنرمند يا جـراح ـ كه متاءسفانه نه اسمشان است و نه عكسشان ـ در حالى كه اينها لايقند تا در روزنامه ها مطرح شوند، خلاصه بايد اساس ، تشويق اشخاصى باشد كه در اين كشور فعاليت مى كنند؛ اينها به اين كشور حق دارند، به اين روزنامه ها حق دارند، به راديو تلويزيون حق دارند، ولى ماها نسبت به آنها حقّمان كم است .87
4 ـ تلقين و تكرار
اين روش نيز در مكاتب تربيتى ، از جمله قرآن مجيد، به كار رفته و حضرت امام نيز از آن سود جـسـتـه اسـت و مـفـاهـيم بلند اعتقادى و توصيه هاى اخلاقى به طور مكرر در بيان و بيانيه هاى ايشان تكرار مى شد.
همچنين بر كارايى و به كارگيرى روش فوق تصريح كرده ، مى فرمايد:
كـتابهايى كه براى انسان سازى آمده است مثل قرآن كريم وكتاب هايى كه در اخلاق نوشته مى شـود و مقصود ساختن يك انسان است و ساختن يك جامعه است ، به حسب اهميت ، هر موضوعى در آنها تـكـرار شـده اسـت . تـكـرار در قـرآن مـجـيـد زيـاد اسـت و بـعـضـى هـا خيال مى كنند كه اين تكرار چرا؟ و حال اينكه لازم است . يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مـفيد است ، تلقين است ، انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه مربوط به ساختن خودش است ، تلقين كند به خودش ، تكرار كند. يك مطلبى كه بايد در نفس تاءثير بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس انسان نقش پيدا مى كند. نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين دفعه و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن ، خود انسان قرائت مى كند و مى شنود و اين آياتى كه سازنده است مثل سوره مباركه (حمد) كه يك درسى سازنده است ، انـسـان بـايد اينها را تكرار كند و تلقين كند و نفس را حاضر كند براى شنيدن . انسان خودش كـه يـك مـطلبى مى گويد، سامع يك دفعه مى شنود و در قلبش هم وارد مى شود لكن گوينده ، اول در قـلبـش نـقـش مى بندد، بعد او را مى گويد و بعد مى شنود و بعد باز در قلبش وارد مى شـود. تـلقـيـن از امـورى اسـت كـه لازم اسـت . ايـنـكـه مـن در بـعـضـى از مسائل ، براى دوستان دائما يك مطلب را تلقين مى كنم و اظهار مى كنم ، براى اين است كه مطلب مـهـم اسـت ساختن يك جامعه است ، ساختن يك ملت است و تا ساخته نشود يك ملت و يك جامعه ، نمى تـوانـد بـه آن مـقـاصـد عـاليـه اى كـه دارد بـرسـد و لهـذا مـسـائل مـهـم را بـايـد تـكـرار بـكـنـنـد، گويندگان تكرار بكنند و شنوندگان هم خودشان به خودشان تلقين بكنند تا ان شاء الله تاءثير بكند در نفس .88
5 ـ دعا و مناجات
چـنـانـكـه پـيـشـتر گذشت ، هدف غايى تربيت ، سازندگى و پرورش روحى انسان و سرانجام تقرب الى الله است و روش ‍ خلوت با خدا و راز و نياز با خالق بى نياز، تاءثيرى شگرف و فـورى در رسـيـدن به اين هدف دارد، به همين دليل از سوى اولياى اسلام بسيار بدان سفارش شده است و امام راحل نيز از آن به عنوان مطمئن ترين روش تربيتى استفاده كرده ، مى فرمايد:
اى عـزيـز! فـكـرى كـن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن و بـه خـداى ارحـم الراحمين پناه ببر و در شب هاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنّا كـن كـه تـو را اعانت كند در اين جهاد نفس تا ان شاء الله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گـردانـى و جـنـود شـيـطان را از آن بيرون كنى و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادت ها و بهجت ها و رحمت هايى خداوند به تو عطا فرمايد كه تمام چيزهايى كه شنيدى از وصف بهشت و حور و قصور، پيش آنها چيزى نباشد!89
و در سخنى ديگر مى فرمايد:
ايـن ادعـيه ، انسان را از اين ظلمت بيرون مى برد، وقتى كه از اين ظلمت بيرون رفت ، انسانى مى شـود كـه كـار مـى كند اما براى خدا؛ شمشير مى زند براى خدا؛ مقاتله مى كند براى خدا ؛ قيامش بـراى خداست ... همين ادعيه و همين خطبه هاى نهج البلاغه و همين مفاتيح الجنان و همين كتاب هايى كـه ادعـيـه هـسـتـنـد، هـمـه كـمـك انسانند براى اينكه او را آدم كنند، وقتى كه آدم شد، به همه اين مسائل عمل مى كند.90
امـام امـت ، ضـمـن ايـنـكـه خود از راه دعا به مقامات و معارف بلندى دست يافته بود و حتى آخرين ساعات عمر شريفش را نيز با عبادت و دعا و ذكر خدا سپرى كرد، چنين روشى را براى همه و در همه حال مفيد و مؤ ثر مى دانست و مى فرمود:
در هـر حـال ، از خـداى مـهـربـان ، در هر وقت خصوصا در خلوات ، با تضرع و استكانت و عجز و مـذلّت بـخـواه كـه تـو را هـدايـت كند به نور توحيد، قلب تو را منور كند به بارقه غيبى يك بـيـنـى و يـك پـرسـتى ، تا از همه عالم وارهى و همه چيز را ناچيز دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوص و ارادت .91
امام ، احياگر ارزش هاى اخلاقى
اگـر مـجـمـوعـه انـديـشـه ، عـمل و اوصاف آدمى را به درختى تشبيه كنيم ، ريشه و ساقه آن را افـكـار (عـقـايـد)، شـاخ و بـرگـش را اعـمـال و ثـمـره اش را اخـلاق تـشـكـيـل مـى دهـد و پـيـداسـت كه ميوه سالم همواره بر درختى پيدا مى شود كه ريشه و ساقه و شـاخـه سـالم داشـتـه بـاشـد، بـه هـمـيـن دليـل اوليـاى الهـى نخست به تصحيح عقايد مردم مى پـردازنـد و در پـرتـو آن ، اعـمـال و اخـلاق آنـان را نـيـز تـنـزيـه و تـهـذيب مى نمايند تا به (تـزكيه ) كه هدف نهايى بعثت انبيا است ، نايل گردند. جامعه آرمانى اسلام بر علم و حكمت و اخـلاق بـنـيـاد مـى شـود. چـنـان كـه حـضـرت ابـراهـيـم و اسماعيل (ع ) هنگام تجديد بناى كعبه شريف از خداوند چنين خواستند:
(رَبَّنـَا وَابـْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ...)92
پـروردگـارا در مـيـان ايشان ، پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنها بخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و تربيت كند.
دعـاى مـعـمـاران كـعـبـه ، مـسـتـجـاب و بـزرگ تـريـن پيامبر الهى ، حضرت محمد(ص ) به همراه كـامـل تـريـن بـرنـامـه هـاى تـربيتى مبعوث گشت و در زمان خود بهترين نمونه ها از انسانهاى تـربـيـت شـده در تـاريخ را به جامعه بشرى ارائه داد. پس از آن حضرت نيز چنين وظيفه اى در درجه نخست بر عهده جانشينان بر حق آن بزرگوار و سپس بر دوش ‍ علماى ربانى گزارده شد، چنانكه خود فرمود:
(اَلْعُلَم اءُ وَرَثَةُ الاَْنْبِي اءِ)93
دانشمندان ، وارثان پيامبرانند.
حـضـرت امـام خـمـينى (ره ) ، از زمره آن عالمان والامقام و وارثان پيامبر بود كه در قرن بيستم ، پرچم اسلام راستين را دوباره در جهان به اهتزاز درآورد و در دنياى كفر زده سخن از خدا و پيامبر و مـعـاد و مـعـنـويـت گـفـت و در تـاريـكـى هـاى مـاده پـرسـتـى ، چـراغ تـهـذيـب و فضايل را برافروخت و پيامبر وار به تربيت و تهذيب انسان ها پرداخت ؛ اين كار چشم عالميان را بـه خـود مـتـوجـه و خـيـره كـرد! امـام راحل پيش از آنكه رهبرى سياسى جهان اسلام را به دست گـيـرد ؛ رهـبـر اخـلاقـى و تـربـيـتـى بود و بيش از آنچه در صحنه سياست به مردم آموخت ، در صـحـنـه تـعـليـم و تربيت آموزش داد و در واقع امام مجدد عظيم الشاءنى بود كه عقائد و اخلاق صـحـيـح انـسـانـى را در جـهان معاصر احيا كرد و معنويت و خودسازى و رابطه با خدا را حياتى دوباره بخشيد.
مـحـاسبه همه جانبه و كافى پيرامون احياگرى فكرى و اخلاقى آن عارف سفر كرده ، از عهده ما خـارج اسـت . آنچه در اين فصل مى آوريم ، بخشى بس اندك از آن كار بس سترگ است كه در حد گـنـجـايـش جـزوه حـاضـر در مـحورهاى خودسازى ، معمار اسلام ، نفس مسيحايى ، همت عالى ، نقش محورى و طراحى بنيادين بيان مى شود.
1 ـ خودسازى
چـنـانكه پيشتر ياد كرديم ، (ديگر سازى ) منهاى (خودسازى ) بسان (آب در هاون كوفتن ) يـا (خـشت بر دريا زدن ) است ! و انسان فاقد اخلاقى كه بر كرسى تدريس اخلاق نشيند، در واقع به انهدام آن همت گمارده و به طور قطع ديگران را به سقوط اخلاقى سوق خواهد داد. امام خمينى خود در اين باره مى فرمايد:
اگـر نـفـوس تـزكـيـه نـشـده و تـربـيـت نشده وارد بشوند در هر صحنه ؛ در صحنه توحيد، در صـحـنـه مـعـارف الهى ، در صحنه فلسفه ، در صحنه فقه و فقاهت ، در صحنه سياست ، در هر صـحـنـه اى كـه وارد بشود اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند، خطر اينها بر بشر، خطرهاى بزرگ است . 94
مـن گـمـان مـى كـنـم كـه آن چـيزى كه به اسلام ، بيشتر از همه چيز ضرر زده است ، عدم تربيت صـحـيـح اسـت و تـحـقـق پـيـدا نـكـردن تـهـذيـب و اخـلاق اسـلامـى اسـت . اگـر شـمـا در طـول تـاريخ اسلام ، بلكه همه انبيا توجه كنيد ـ و البته توجه داريد ـ آن قدرى كه اسلام از ايـن اشـخـاص مـنـحـرف و غـير مهذب ،صدمه خورده است و تمام اديان صدمه ديده اند، از هيچ چيز ديگر نديده اند. 95
امـام عـزيز با چنين ديدگاهى ، نخست به تهذيب و تربيت خويش همّت گماشت تا توانست معلم و ميداندار تهذيب و تربيت گردد. ايشان خود به سالكان راه چنين رهنمود مى دهد :
هان اى نفس خسيس و اى دل غـافـل ! از خواب برخيز و در مقابل اين دشمنى كه سالهاست تو را افسار كرده و در قيد اسيرى درآورده و بـه هـر طـرف مـى خـواهـد مـى كـشـانـد و بـه هـر عـمـل زشـتـى و خـلق نـاهـنـجـارى دعـوت مـى كـنـد و وادار مى نمايد، قيام كن و اين قيود را بشكن و زنـجـيـرهـا را پـاره كـن و آزادى خـواه بـاش و ذلت و خـوارى را بر كنار گذار و طوق عبوديت حق جـل جـلاله را بـه گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى . 96
بـه حـق بـايـد گـفـت : آن امـام عـظـيـم الشـاءن خـود بـه چـنـيـن مـقـامـى نـايـل شـده و در صـحـنـه هاى جهاد اكبر همه رذايل اخلاقى را از خود دور ساخته و خويشتن را به فضايل اخلاقى آراسته بود. آيت الله خاتم يزدى در اين باره مى گويد:
حضرت امام به قدرى ابعاد مختلف و جهات گوناگون دارد كه انسان نمى داند چه جهتى را مورد بحث قرار دهد. انسان هنگامى كه مى خواهد درباره امام صحبت كند به ياد حضرت امير المؤ منين (ع ) مـى افـتـد كـه مـى گـويـنـد او (مـجمع اضداد) است ، يعنى داراى صفات متضاد. اگر با دقت ، نـظـرى بـه زنـدگـانـى پـربار امام خمينى بيفكنيم ابعاد گوناگون انسانى را در وجود او مى يـابـيـم ؛ در عـبـادت و راز و نـيـاز بـه درگـاه خـداونـد ذوالجـلال اوليـن عـابـد اسـت و درمـقـام زهـد، پـارسـاترين مردم ، و در مقام علم ، سرآمد ديگران ، پرعاطفه ترين مردم نسبت به بندگان خدا و خشن ترين آنان در برابر ستمگران و ظالمان . با يـتـيـمـان و فـقـيـران و بـى نوايان ، پدرى رئوف و مهربان و در برابر زورگويان و جباران روزگار، آشتى ناپذير.97
2 ـ معمار اسلام
امام صادق (ع ) درباره چهار تن از اصحاب خود، به نام هاى محمد بن مسلم ،ابوبصير، بريد و زراره فرمود:
(لَوْ لا ه ؤُلا ءِ انْقَطَعَتْ اث ارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ)98
اگر اينان نبودند، آثار نبوت قطع و كهنه مى گشت .
سـخـن گـهـربـار پـيـشـواى شـشـم تـا حـدّ زيـادى بـر خـدمـات ديـنـى و فـرهـنـگـى امـام راحل (ره ) نيز منطبق مى شود. ايشان پس از طى مراحل علمى و اخلاقى و رسيدن به قله هاى تقوا و كـمـالات انـسـانـى بـه شـنـاسـايـى و ريـشـه يـابـى عـوامـل سـقـوط و انحطاط جامعه اسلامى پرداخت و براى احيا و رونق دوباره اسلام ، طرحى نو در انداخت و به تعبير آية الله جوادى آملى :
امـام خـمـيـنـى (ره )نـه تـنـهـا مهندس اسلام بود بلكه (معمار اسلام ) نيز بود ؛ ايشان نه تنها فـهـميد كه دين چه مى گويد، بلكه كوشيد تا دين را از صفحه كتاب به در آورده و در صحنه جامعه پياده كند. امام امت (ره )معمارى بود كه بر اسلوب هندسه اسلام شناسى ، ساختمان عظيمى را پـى افـكنى كرده و به پايان رساند و همه ديوارها و سقف هاى آن را چون (بنيان مرصوص ) ساخت .99
امـام بـا خـشـكـانـدن ريـشه رذايل اخلاقى و مفاسد وجنايت در ايران ـ يعنى حكومت منحوس پهلوى ـ زمـيـنه بارور كردن اخلاق و انسانيت و كرامت و عزت و شرف مردم را براى هميشه فراهم ساخت و بـه مـسـلمـانـان جـهـان و حـتـى غـيـر مـسـلمـانـان نـيـز آمـوخـت كـه بـايـد بـه اصول اخلاقى پايبند بود و از زشتى ها گريخت . امام عزيز در واقع يك موج پرشتاب اخلاقى ايـجـاد كـرد كـه گـرچـه مـركـز آن در ايـران اسـلامـى بـود ولى شـعاع آن ، سراسر دنيا را در نورديد، به فرموده رهبر ژرف انديش انقلاب ، حضرت آية الله العظمى خامنه اى :
... اعـتـقـاد مـن ايـن اسـت كـه اخلاص و صفاى باطن و رابطه معنوى و پيوند مستحكم بين قلب او و خـداى مـقـلب القـلوب مـوجـب شـد كـه ايـن مـرد بـتـوانـد از انـزواى ظـاهـرى خـود [در قبل از انقلاب ] خارج شود و دست نيرومندى براى دگرگون كردن بنياد ارزشهاى مادى در سطح جـهـان شـود. بـه راسـتـى بـنيان ارزشهاى مادى در دنيا لرزيده است !...مسئله اين نيست كه ما چند شـرابـخـانـه را در مـمـلكـتـمـان بـسـتيم و نگذاشتيم فلان منكر انجام بگيرد ؛ اينها ظواهر كار و پديدارهاى قضيه است ؛ عمق كار خيلى ازاينها بيشتر است . به بركت اين مرد، دنيا و ايران تكان خـورد. هـر چـنـد مـا نـقـش مـلت ايـران را در انـقـلاب ، نـقـش اول و درجـه يـك مـى دانـيـم ، امـا چـه كـسـى ايـن مـلت را ايـن گـونه هدايت كرد؟ چه كسى اين همه سرچشمه را در آنها به جوشش درآورد و اين همه استعداد را زنده كرد؟ آيا غير از آن روح بزرگ و آن انسان عظيم ، كس ديگرى بود؟
عـظمت كار او، به ارتباطش با خدا و تهذيب نفس او بر مى گردد. امام (ره ) يك انسان مهذب بود. دشـمنان داخلى و خارجى او نيز اين ويژگى را قبول داشتند و اعتراف مى كردند كه او آدم مؤ منى است .100
3 ـ نَفَس مسيحايى
چـنـان كـه در سـخنان رهبر معظم انقلاب آمد، دوستان و دشمنان امام بر اين نكته اتفاق نظر دارند كـه رهـبـرى فـكرى ، سياسى امام ، در نوع خود بى نظير است و آن پير عارف ، در قرن بيستم مـعـجـزه آفـريده است و پس از ايجاد يك تحول فكرى و فرهنگى در مردم ، نظم سياسى ايران ، مـنـطـقـه و دنـيـا را نـيـز در هـم ريـخـت و ايـن قـدرت و نـفـوذ كـلام امام از روح پاك و قلب مصفا و دل صيقل يافته آن يگانه روزگار نشاءت مى گرفت ، پاره تن امام و فيلسوف و اسلام شناس كم نظير، شهيد مطرى ، در اين باره مى گويد:
پـس از مـهـاجـرت بـه قـم ، گـمـشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم ... فكر مى كردم كه روح تـشـنـه ام از سـرچـشـمـه زلال ايـن شـخصيت سيراب خواهد شد... درس اخلاقى كه وسيله شخصيت مـحـبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود ـ نه اخلاق به مفهوم خشك علمى ـ مرا سرمست مى كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اى اين درس مرا آنچنان به وجد مى آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شديداً تحت تاءثير آن مى يافتم ، بـخش مهمى از شخصيت فكرى و روحى من در آن درس و سپس در درس هاى ديگرى كه طى دوازده سـال از آن اسـتـاد الهـى فرا گرفتم ، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى دانم . به راستى كه او (روح قدسى الهى )بود !101
امام راحل با دم مسيحايى و روح قدسى الهى ، انقلابى اخلاقى در حوزه وميان مردم به وجود آورد و تداعى كننده تحول عميقى بود كه توسط انبيا و اولياى الهى انجام مى گيرد. در واقع بايد گفت : امام نيز همانند اسلاف صالح خويش از تاءييدات روح القدس برخوردار شد كه :
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد
و از ايـن رهـگـذر دل هـاى پـاك و مـسـتـعـد شـاگـردان و يـارانـش را بـه سـوى خـدا متمايل ساخت و بيشتر آنان در زمره علماى ربانى قرار گرفتند و افكار و انديشه و اخلاق امام را ـ كه همان معارف اسلام ناب محمدى (ص ) بود ـ در ميان مردم منتشر ساختند. مركز و منشاء همه اين تـحـولات عـمـيـق هـمـان روح قدسى و نفس گرم و دم مسيحايى آن عارف خداجو بود كه به گفته شهيد بزرگوار آية الله صدوقى (ره ):
زمـانـى هـم ايـشـان (امـام ) در مـدرسـه فيضيه ، عصرهاى پنج شنبه و جمعه يك درس ‍ اخلاقى را شـروع كـرد و مـعـلوم شـد كـه اخـلاق گـفـتنش هم تقريبا نمونه اى از اخلاق انبيا و اوليا و ائمه طاهرين بود. 102
شاگرد ديگر امام ، مرحوم آية الله ربانى املشى نيز مى گويد:
امام تاءثير نفس عجيبى داشت ؛ وقتى مباحث اخلاقى را به ميان مى كشيدند اغلب شاگردان ايشان مـنـقـلب مـى شـدنـد و اشـك هـايـشـان جـارى مـى شـد. گـاه بـعـضـى بـا صـداى بلند گريه مى كردند.103
4 ـ همّت عالى
امـام راحـل (ره ) از ديـدى وسـيع ، عزمى آهنين و همّتى عالى برخوردار بود و هرگز در تعليم و تعلّم ، نشر اسلام ، تهذيب نفوس ، مبارزه با فساد و ترويج خوبى ها به كم قناعت نكرد و تا آخـر عـمـر به هجوم و پيشروى خود در جبهه كفر و نفاق ادامه داد و سنگرهاى آنان را يكى پس از ديـگرى فتح كرد و قصد داشت ريشه ظلم و فساد را بخشكاند و در اين راستا همه توش و توان خـويـش را به كار بست و چون همتى والا داشت ، از هر فرصتى براى انهدام زشتى ها و استحكام خوبى ها سود مى جست و به تعبير امام على (ع ):
(مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ كَبُرَ اهْتِ مامُهُ)104
هر كس همّتش عالى گردد، اهتمامش نيز رشد مى يابد.
امـام خـمـيـنـى ريشه همه مفاسد را ـ كه بخشى از آن ، مفاسد اخلاقى بود ـ رژيم غاصب و ستمگر پـهـلوى مـى دانـسـت و عـقـيـده داشـت تا حكومتى فاسد بر جامعه حكمفرما است ، برخورد با مفاسد اخـلاقى مبارزه با معلول و كارى روبنايى است كه چندان ثمرى ندارد و آثارش ناپايدار است . از اين رو تصميم گرفت نخست (ام الفساد) را نابود كند، سپس بر ويرانه هاى رژيم فاسد، كـاخ آرمـانـى خـويـش را بـنـا كـنـد تـا در آن انـديـشـه و اعمال و اخلاق صحيح شكوفا شود و رشد يابد. از اين رو در ابتداى مبارزه مقدس خود اعلام داشت :
من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم و يا در پيشگاه مقدس حق تـعالى با عذر وُفود105 كنم . شما هم اى علماى اسلام مصمم شويد و بدانيد پيروزى با شماست .106
هـمـيـن طـور آن امـام عـظيم الشاءن ، در فكر و عمل ، سياست را عين ديانت و ديانت را عين سياست مى دانـسـت . اخـلاق را وارد سياست كرد و سياست را به اخلاق گره زد و اخلاق را در همه صحنه هاى زندگى مردم وارد ساخت و كشور را به صورت يك كلاس اخلاق درآورد. چنانكه مى فرمود:
اسـلام احـكـام اخـلاقـى اش هـم سـيـاسـى اسـت ؛ هـمـيـن حـكـمـى كـه در قـرآن هست كه مؤ منين برادر هـسـتـنـد،107 ايـن حـكـم اخـلاقى است ، يك حكم اجتماعى ، يك حكم سياسى ، اگر مؤ منين ، طوايف مختلفه اى كه در اسلام هستند و همه مؤ من به خدا و پيغمبر اسلام هستند، اينها با هم برادر بـاشـنـد، هـمـان طـورى كـه بـرادر بـا بـرادر نظر محبت دارد، همه قشرها با هم نظر محبت داشته بـاشـنـد، عـلاوه بـر ايـنـكه يك اخلاق بزرگ اسلامى است و نتايج بزرگ اخلاقى دارد، يك حكم بزرگ اجتماعى است و نتايج بزرگ اجتماعى دارد.108
5 ـ تهذيب انسان ها
نـفـوذ كلام ، تلاش و كوشش علمى و تربيتى امام و سعه وجودى آن ابرمرد تاريخ در همه زمينه هـا بـى نـظير بود. ولى آن بزرگوار به خوبى مى دانست كه روح بزرگ و حماسى او روزى قفس تن را رها و به سوى ملكوت پرواز خواهد كرد. از اين رو مى بايست همه دلسوختگان اسلام و انـسـان را فـرا مـى خـوانـد تـا در تجديد بناى فضايل اخلاقى و آراستن و حفاظت از آن شركت جـويـنـد و ايـن بـنـيـان مـرصـوص را بـراى هـمـيـشـه در مـيـان جـامـعـه ، فعال و پررونق نگه دارند.
بـه هـمين دليل امام عزيز به طور مرتب و پيگير، همه اقشار ملت را به مراعات اخلاق اسلامى و فـراگـيـرى عـلوم الهـى فـرا مـى خـوانـد و از آنـان مـى خـواسـت تـا در عـمـل ، مـجـرى احـكـام اسـلامى باشند و بدين گونه انسان هايى را تربيت كرد كه بتوانند مسؤ وليـت هـاى مـهـم حـوزوى و نـيـز حـكـومـتـى را در كـشـور اسـلامـى بـر عـهـده گـيـرنـد و پـس از ارتحال آن رهبر فرزانه بر اركان حوزه علميه و حكومت خللى وارد نگردد.
در بين توصيه هاى امام (ره )، سفارش به (تهذيب و خودسازى )، توصيه اى محورى بود.امام امت پيش از انقلاب با چنين انديشه و آرمانى به كانون معارف دين و اخلاق چنين رهنمود مى داد:
حـوزه هـاى عـلمـيـه ، هـمـزمـان بـا فـراگـرفـتـن مـسـائل عـلمـى ، بـه تـعـليـم و تـعـلم مـسـائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است ، راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه هاى اخلاقى و اصلاحى ، كلاس ‍ تربيت و تهذيب ، آموختن معارف الهيه كه مقصد اصلى بعثت انبيا عليهم السلام مى باشد، بايد در حوزه ها رايج و رسمى باشد...
خـوب اسـت فـقـهـاى عـظـام و مـدرسـيـن عـالى مـقـام ، كـه مـورد تـوجـه جامعه علميه مى باشند، در خـلال درس و بـحـث بـه تـربـيـت و تـهـذيـب افـراد هـمـت گـمـارنـد و بـه مـسـائل اخـلاقـى بـيشتر بپردازند. محصلين حوزه ها نيز لازم است در كسب ملكات فاضله و تهذيب نـفـس كـوشـش كـرده ، بـه وظـايـف مـهـم و مـسـؤ وليـتـهـاى خـطـيرى كه بر دوش آنان است ، اهميت دهند.109
آن رهـبـر فـرزانـه و دورانـديـش ، نـيـك مـى دانـسـت كـه رونـق بـازار فـضـايل اخلاقى در ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى نياز به پشتكار جدى و پيگير دارد و بـايـد دلسـوخـتـگـان در امـتداد زمان به اين مهم قيام كنند و حتى از خون و جان خويش مايه گذارند. از اين رو مى فرمايد:
آنـهـايى كه با مركب خون ، طومار حمايت از ما را امضا مى كنند و با سر و جان ، دعوت انقلاب را لبـيـك مـى گـويـنـد و به يارى خداوند، كنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت ... من دست و بازوى همه عزيزانى را كه در سراسر جهان ، كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نموده اند، مى بوسم و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچه هاى آزادى و كمال نثار مى كنم .110
6 ـ مبارزه با رذايل
از سـيـره و سـخـن امـام راحـل (ره )چـنـيـن بـر مـى آيـد كـه بـه انـهـدام و نـابـودى رذايـل اخـلاقـى نـيـز عنايتى خاص مبذول مى داشت و با همه مفاسد و زشتى ها به طور پى گير مبارزه مى كرد و اعتقاد داشت كه :
اعـــمـــال ســـيـــّئه تـــاءثــيـرش در قلب بسيار زودتر و شديدتر است ؛ زيرا كه انسان چون وليـدهعـالم طـبـيـعـت اسـت و قواى شهوت و غضب و شيطنت با او قرين و متصرف در او هستند چـنـانـچـه در حـديـثوارد اســـت ؛(اِنَّ الشَّيـْط انَ يـَجـْرى مـَجـْرَى الدَّمِ مـِنْ بـَنـى آدَمَ)111لهـذا وجـهـه [ توجه ]قلببـه مـُفـسـدات و امـور مـوافـقه با طبيعت است و بـه مـخـتـصـر مـددى از خـارج ، چـه از جـوارح انـسـانـىبـــاشـــد يـــا خـــارج از آن ، مـــثـــل مـــصـــاحـــب و رفـــيـــق زشـــت و بـــدخـــلق ، در قـــلب ، اثـــر شـــديـــد واقـعشود.)112
انـگـيـزه اصلى مبارزه با طاغوت و استكبار جهانى ، پيش از انقلاب و پس از پيروزى نيز مبارزه پـى گـيـر و اساسى با مفاسد بوده و هست و حضرت امام به طور مرتب آن را گوشزد مى كرد. به طور مثال ، امام در اوج مبارزه و حدود دو ماه قبل از پيروزى ، در اين باره مى فرمايد:
تـمـام بـرنامه هايى كه اينها (رژيم شاه ) درست كرده اند، برنامه هاى فرهنگى ، برنامه هاى هـنرى ، هر چه درست كرده اند استعمارى است ؛ مى خواهند اينها جوان هاى ما را يك جوان هايى بار بـياورند كه به درد آنها بخورند نه بدرد مملكت خودشان بخورند يا فاسد بشوند... آنقدرى كـه مـراكز فساد در تهران هست الان بيشتر از كتابخانه است ، بيشتر از مراكزى است كه براى تعليم و تربيت است براى اين است كه مى خواهند اين جوان ها به طرق مختلفه يا بيكاره و بى عـار بـار بـيـايـنـد كـه ديـگر در مقابل اين استفاده جوهاى خارجى نتوانند كارى بكنند يعنى بى تـفاوت باشند نسبت به آنها و اين جوان هايى كه ترياكى بار آمده اند، هروئينى بار آمده اند، شارب الخمر هستند، قمار باز شده اند، در مراكز فساد و فحشا رفتند، اينها ديگر همان عياشى ها را تمام مقاصد خودشان مى دانند و عالم هر چه بشود، آنها بى تفاوتند...113
امـام بـا مـقـايـسـه ميان مفاسد اخلاقى زمان پهلوى با ديگر مفاسدى كه آنان در مملكت ايجاد كرده بودند مى فرمايد:
خرابى هاى اخلاقى كه در طول سلطنت اين پدر و پسر(رضاخان و محمدرضا پهلوى ) در ايران تـحـقـق پيدا كرد و آن فسادهايى كه در اين مملكت پيدا شد و به آن دامن زدند به عنوان ترقّى ، به عنوان تعالى ، به عنوان تمدن بزرگ ، اينها طولانى است تا اينكه ترميم بشود، آن كه از هـمـه چـيـز به كشور ما صدمه اش بيشتر بود، اين بود كه نيروى انسانى ما را خراب كردند. و نـگـذاشـتـند رشد بكند، مراكز فساد در شهرها و به خصوص در تهران آنقدر زياد بود و آنقدر تـبـليغ در كشاندن جوان هاى ما به اين مراكز فساد شد و آنقدر راه هاى فساد براى جوان هاى ما بـاز كـردنـد و دامـن زدنـد بـه ايـنـهـا و كـشـاندند اينها را در مراكز فساد كه اين خرابى از همه خـرابـى هـا بـدتـر بـود. خـرابـى هـاى مـادى جـبـرانـش آسـان تـر از خـرابـى هـاى مـعـنوى است .114
7 ـ تعيين وظايف
حوزه هاى علميه ، دانشگاه ها و مدارس ، پدران و مادران ، هنرمندان ، نويسندگان و شاعران ، صدا و سـيـما، برخى سازمان هاى دولتى و خصوصى و... هر يك ، بخشى از نياز فرهنگى ، علمى و اخلاقى جامعه را برآورده مى سازند.
امـام راحـل بـا شـنـاخـت عـمـيـقـى كـه از مـتـوليـان فـرهنگى جامعه داشت ، در سخنان و بيانيه ها و رهـنـمـودهاى خويش ، وظايف و مسؤ وليت هاى خطير هر يك از گروههاى ياد شده را بيان مى كرد و راهـنـمـايـى هـاى لازم را ارائه مـى داد كـه در نـهـايـت بـه انـسـجـام و يـكـپـارچـگـى و هـمسو شدن محافل فرهنگى مملكت مى انجاميد كه ثمره آن آفرينش فضاى مناسب فرهنگ سالم ، زدودن مفاسد، تـعـالى مـكـارم و رشـد و بـالنـدگـى جـامـعـه بـود. در ايـنـجـا بـه بـرخـى از رهـنـمـودهاى امام راحل به اقشار ياد شده اشاره مى كنيم .
روحانيان
مـتـوليـان اصـلى تـهـذيـب و تـربـيـت ديـنـى و اخلاقى جامعه اسلامى ، حوزه هاى علميه و عالمان خـودسـاخـته اى هستند كه خود از دنيا و رذايل آن بريده ، در وادى نور و معنويت گام نهاده و مسير (قـرب الى اللّه ) را طـى مـى كـنـنـد و در گـفـتـار و عـمـل ، راه سـير و سلوك به سوى خدا را به امت اسلام مى آموزند. امام عزيز ـ كه خود جلودار اين قشر عظيم و مقدّس بود ـ از ياران همراه چنين مى خواهد:
شما كه امروز در اين حوزه ها تحصيل مى كنيد و مى خواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مى باشد، وظيفه هاى ديگرى نـيـز داريد. شما بايد در اين حوزه ها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يـا ده رفـتـيـد، بـتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. از شما توقع است كه وقتى از مـركـز فـقـه رفـتـيـد، خـود مهذب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دسـتـورات اخـلاقـى اسـلامـى آنـان را تربيت كنيد. اما اگر خداى نخواسته در مركز علم ، خود را اصـلاح نـكـرديـد، مـعـنـويات كسب ننموديد، به هر جا كه برويد، العياذبالله ، مردم را منحرف ساخته ، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد.115
امام بزرگوار، تهذيب و خودسازى و تقواپيشگى را اساس كار حوزه هاى علميه مى دانست و اعتقاد داشـت كـه آنـان بـا تـهـذيـب و تـقـوا مـى تـوانـنـد بـه وظـيـفـه خـويـش عـمـل كـنـنـد و پـيـش از پـذيـرش هـر مـسـؤ وليـتـى نـخـسـت بـايـد بـه تـهذيب خويش بپردازند؛ رذايـل اخـلاقـى را از خـود دور سـازنـد و فـضـايل را كسب نمايند سپس با زاد و توشه تقوا به راهنمايى و هدايت مردم همت گمارند. از اين رو در نخستين روزهاى پيروزى انقلاب ـ كه به رهبرى روحانيت به سامان رسيده بود ـ به آنان فرمود:
حـوزه هـاى عـلمـيـه هـمـه بـيـدار شـونـد، هـر جـا هـسـتـنـد! امـروز روزى نـيـسـت كـه حوزه هاى علميه مثل سابق عمل كنند. سابق وضع ديگرى داشت ، حالا وضعى ديگر. حوزه هاى علميه بيدار باشند، تـقـوا را تـقـوا را تـقـوا را نـصب العين خود قرار بدهيد. فضلا، طلاّب علوم دينيه ! تقوا، تقوا، تـنـزيـه نـفـس ، مـجاهده با نفس . يك مجاهد با نفس مى تواند بر يك امّت حكومت كند، مجاهده كنيد، تهذيب كنيد حوزه هاى خودتان را.116
هـمـچـنـيـن امام در طول ده سال زعامت و رهبرى همواره روحانيون را به تقوا و خودسازى و دورى از آلوده شـدن بـه مـظـاهـر مـادى و دنـيا پرستى سفارش مى كرد و ضمن تمجيد و تكريم از علماى ربانى به نكوهش روحانى نمايان و دين فروشان و درباريان مى پرداخت . فرهنگيان
دسـت انـدركـاران امـر آمـوزش و پـرورش كـشـور، از مـربيان كودكستان ها تا اساتيد دانشگاه ها، نقشى مستقيم در اصلاح يا انحطاط اخلاق و تربيت جامعه دارند.
امام راحل ، نسبت به جامعه فرهنگى عنايتى خاص داشت و تلاش مى كرد اين قشر ارزشمند و زحمت كش را به وظيفه خطير خود و اصول و اسلوب صحيح تعليم و تربيت بيش از پيش آشنا سازد.
تقرب به خدا، روى آوردن به معنويات ، اعتماد به نفس ، تهذيب و خودسازى ، تقوا و اخلاص ، مبارزه با غربزدگى و... از جمله سفارش هاى امام عزيز به فرهنگيان و دانشگاهيان بود تا با چنين دستمايه هايى به تربيت ملت بپردازند و نقش اصلى خويش را در سعادت جامعه ايفا كنند.
دانـشـجـويـان مـا بـايـد خـودشـان اول توجه بكنند كه رفتار خودشان ، كردار خودشان ، گفتار خودشان ، همه اينها منطبق با موازين اسلامى و اخلاقى باشد تا اينكه اگر مردم را دعوت كرديد بـه اسـلام ، و بـايـد هـم دعـوت بـكـنـيـد، حـرف شـمـا مـخـالف بـا عمل شما نباشد خودتان يك وضعى نداشته باشيد كه وقتى بگوييد، مسخره كنند كه آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه مى كند !117
اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابرقدرت ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت ها دارند، نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط بـه دانـشـگاه هستند وهمه آنها كه مربوط به فيضيه هستند در راءس برنامه هاى تحصيلى شان بـرنـامـه اخـلاقـى و بـرنـامـه هـاى تـهـذيـبـى بـاشـد تـا فـرآورده هـاى آنـهـا امـثـال مـرحـوم مـطهرى رحمة الله عليه را به جامعه تسليم كند و اگر خداى نخواسته بر خلاف بـاشـد آن وقـت ، افـراد مـقـابل اين افراد را به جامعه مى فرستد و اينها جامعه را به فساد مى كشند و مردم را به اسارت ! 118
امـام راحـل بـراى مـراكـز تـعـليـم و تـربـيـت نـيـز اهـمـيـتـى بـسـزا قائل بود و تاءكيد مى كرد كه اين گونه مراكز از پليدى هاى اخلاقى و سياسى پاك شود تا فـارغ التـحـصـيـلان آنـها انسان هايى مهذب ، مستقل و كارآمد بار بيايند، چنانكه در وصيت نامه سياسى ـ الهى خود نوشت :
از تـوطـئه هـاى بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر داده ام ، به دست گرفتن مراكز تـعـليـم و تـربـيت ، خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها در دست محصولات آنهاست ... در دانـشـگـاه نـقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاى خودى منحرف كنند و به سوى شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هر چه مى خواهند، آنجام دهند.
...بـر هـمـه مـا لازم اسـت بـا مـتـصديان كمك كنيم و براى هميشه نگذاريم دانشگاه ها به انحراف كـشـيـده شـود و هـر جـا انـحـرافـى به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم و اين امر حـيـاتى بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاه ها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه از انحراف ، نجات كشور و ملت است .119
از امـور بـسـيـار بـا اهـمـيـت و سـرنـوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت ، از كودكستان ها تا دانـشگاه ها است كه به واسطه اهميت فوق العاده اش ‍ تكرار نموده و با اشاره مى گذرم ، بايد مـلت غـارت شـده بـدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ، ضربه مهلك زده است ، قـسـمـت عـمـده اش ‍ از دانـشـگـاه ها بوده است ؛ اگر دانشگاه ها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامه هاى اسلامى و ملى در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان ونوجوانان و جـوانـان جـريـان داشـتـند، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروى فرو نـمـى رفـت و هـرگـز قـراردادهـاى خـانـه خـراب كـن ، بـر مـلت مـحـروم غـارت زده تحميل نمى شد و هرگز پاى مستشاران خارجى به ايران باز نمى شد و هرگز ذخاير ايران و طـلاى سـيـاه ايـن مـلت رنج ديده در جيب قدرتهاى شيطانى ريخته نمى شد.... اگر شخصيت هاى پـاكـدامـن بـا گـرايـش اسـلامـى و مـلى بـه مـعـنـاى صـحـيـحـش ـ نـه آنـچـه امـروز در مقابل اسلامى عرض اندام مى كند ـ از دانشگاه ها به مراكز قواى سه گانه راه مى يافت ، امروز ما غير امروز و ميهن ما غير اين ميهن (بود)....120
خانواده
كانون خانواده ، نخستين و مؤ ثرترين مركز تربيتى است و آن اندازه كه كودك از محيط خانه و اعـضـاى خـانـواده تـاءثير مى پذيرد به ندرت از جاهاى ديگر اثر مى پذيرد و مى توان گفت شـخـصـيـت آيـنـده فـرد و بـه تـعـبـيـر قـرآن (شـاكـله ) افـراد، در خـانـواده شكل مى گيرد و بخصوص پدر ومادر نقش اول را در تكوين شخصيت و تربيت فرد ايفا مى كنند.
با توجه به چنين اهميتى ، امام امت در بسيارى از موارد، خانواده ها را به نقش ارزنده و منحصربه فردشان آگاه مى ساخت و مسؤ وليت خطيرشان را در تهذيب و تربيت فرزندان گوشزد مى كرد و اعتقاد داشت :
نـقـش خـانـواده و خـصـوص مـادر در نـونـهـالان و پـدر در نـوجـوانـان ، بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح ، تربيت شده و بـه مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسان تر خواهد بود. اساسا تربيت از دامان پاك مـادر و جـوار پـدر شـروع مـى شـود و بـا تـربـيـت اسـلامـى و صـحـيـح آنـان ، استقلال و آزادى و تعهد به مصالح كشور پايه ريزى مى شود.121
امـام راحل نقش بسيار مؤ ثر و ارزنده مادر را در تربيت فرزند در رديف پيامبران الهى مى داند و در تبيين آن مى فرمايد:
انبيا آمده اند كه انسان بسازند، انبيا ماءمورند كه افرادى را كه بشر هستند و با حيوانات فرق نـدارنـد، ايـنـهـا را انـسـان كـنـنـد، تـزكـيـه كـنـنـد، شـغـل انـبـيـا هـمـيـن اسـت بـايـد شـغل مادرها هم همين باشد نسبت به بچه هايى كه در دامنشان است و با اعمالشان آنها را تزكيه كنند.
در دامـن مـادر، بـچـه ها بهتر تربيت مى شوند تا در پيش استادان ، علاقه اى كه بچه به مادر دارد به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه از بچگى از مادر مى شنود در قلبش نقش مى بندد و تا آخر همراهش است . مادرها بايد توجه به اين معنى كنند كه بچه ها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كـنـنـد، دامـن هـايشان يك مدرسه علمى و ايمانى باشد و اين يك مطلب بسيار بزرگى است كه از مـادرهـا سـاخته است و از كسى ديگر ساخته نيست . آنقدرى كه بچه ازمادر چيز مى شنود، از پدر نـمـى شـنـود؛ آنـقـدرى كـه اخـلاق مـادر در بـچـه كـوچـك نـورس تـاءثـيـر دارد و بـه او منتقل مى شود از ديگران عملى نيست .
مـادرهـا مـبـداء خـيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچه ها را بد تربيت كنند مبداء شرّند. يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت يك امت بشود.122
در سخنان شيواى ديگرى به فلسفه اين تاءثير پذيرى اشاره كرده مى فرمايد:
اول مـدرسـه اى كـه بـچـه دارد دامـن مـادر اسـت . مـادرِ خـوب ، بـچـه خـوب تربيت مى كند و خداى نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر منحرف بيرون مى آيد و چون بچه ها آن علاقه اى كه به مادر دارند به هيچ كس ‍ ندارند و در دامن مادر كه هستند تمام چيزهايى كه دارند، آرزوهـايـى كـه دارنـد خـلاصـه مـى شود در مادر و همه چيز را در مادر مى بينند. حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر در بچه ها اثر دارد... اين دامن اگر يك دامن طاهر پاكيزه مهذب باشد، بچه از همين اول كـه دارد رشـد مـى كـنـد، بـا آن اخـلاق صـحـيـح و بـا آن تـهـذيـب نـفـس و بـا آن عـمـل خـوب رشـد مـى كـنـد. بـچـه وقـتـى در دامـن مـادرش هـسـت مـى بـيـنـد مـادر اخـلاق خـوش دارد، اعمال صحيح دارد، گفتار خوش دارد، آن بچه از همانجا اعمالش و گفتارش به تقليد از مادر كه از هـمه تقليدها بالاتر است و به تزريق مادر، كه از همه تزريقها مؤ ثرتر است ، تربيت مى شود.123
ساير مراكز
راديـو و تـلويـزيـون ، مـطـبـوعـات ، سـيـنـمـا و تـآتـر، اهـل قـلم و سـايـر جـوامـع فـرهـنگى نيز سهمى به سزا در تربيت و تهذيب اخلاقى مى توانند داشـتـه بـاشند و امام راحل به مناسبت هاى مختلف و در موقعيت هاى گوناگون ، آنان را به انجام وظيفه خطير خويش آشنا ساخته و به راه صلاح و صواب رهنمون مى كرد. آن حضرت اعتقاد داشت كه :
اهـمـيـت انتشارات مثل اهميت خون هايى است كه در جبهه ها ريخته مى شود و (مِد ادُ الْعُلَم اءِ اَفْضَلُ مـِنْ دِم اءِ الشُّهـَد اءِ) دمـاء شـهـدا اگـر چه بسيار ارزشمند و سازنده است ، لكن قلم ها بيشتر مى تـوانـنـد سـازنـده بـاشـنـد و اصولا شهدا را قلم ها مى سازند و قلم ها هستند كه شهيد پرورند. 124
و پيرامون نقش تربيتى صدا و سيما مى فرمود:
اهميت راديو تلويزيون بيشتر از همه است ؛ اين دستگاه ها دستگاه هاى تربيتى است ، بايد تمام اقـشـار مـلت بـا ايـن دسـتگاه ها تربيت بشوند. يك دانشگاه عمومى است . دانشگاه ها، دانشگاه هاى مـوضـعـى اسـت . ايـن يـك دانـشـگـاه عـمومى است ، يعنى دانشگاهى است كه در تمام سطوح كشور گـسـتـرده اسـت ... بـايـد ايـن دسـتـگـاه ، دسـتـگـاهـى بـاشـد كـه بـعـد از چـنـد سـال تـمـام اقشار ملت را روشن كند، تمام را مبارز بار بياورد. تمام را متفكر بار بياورد. تمام ايـنـهـا را مـسـتـقـل بـار بـيـاورد. آزادمـنـش بـار بـيـاورد. از غـربـزدگـى بـيـرون كـنـد، استقلال به مردم بدهد.125
امام راحل گاه با يادكرد فساد و بى بندوبارى رژيم گذشته و كشورهاى غربى و غير اسلامى ، آرمـان والاى انـقـلاب اسـلامى را ريشه كن كردن مفاسد و انحرافات و تعالى و رشد اخلاقى و فـرهـنـگـى بـيـان مـى كـرد. و از هـمه دست اندركاران فرهنگ و هنر دعوت مى كرد كه در اين جهاد پـيـگير و مقدس ، صادقانه شركت جويند و در تطهير فكر و قلب و زندگى مردم سهمى را بر عهده گيرند. به عنوان مثال در پيامى كه به مناسبت سالگرد پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى صادر كرد، مى فرمايد:
رسانه هاى گروهى به ويژه صدا و سيما، اين مراكز آموزش و پرورش عمومى مى توانند خدمت هـاى گرانمايه اى را به فرهنگ اسلامى و ايران نمايند. بنگاه هايى كه شب و روز در سراسر كشور با آنها تماس سمعى و بصرى دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاى خود و چه صدا و سـيـما در برنامه ها و نمايشنامه ها و انعكاس هنرها و انتخاب فيلمها و هنرهاى آموزنده بايد همت گمارند و بيشتر كار كنند و از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربيت صحيح و تـهـذيب جامعه ، وضعيت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزاد مـنـشـانـه را بـا هـنـرهـا و نـمـايـشـنـامـه هـا بـه مـلت بـيـامـوزنـد و از هـنـرهـاى بـدآمـوز و مـبـتـذل جـلوگـيـرى كنند. ملت عزيز در طول 50 سال سياه اخير، گرفتار مجلات و روزنامه هاى تـخـريـب كننده و فاسد كننده نسل جوان و از آنها بدتر سينماها و راديو تلويزيون بود كه با بـرنامه هاى خود، ملت را به حد وافر در آغوش غرب و غرب زده ها غلتانيد و ضررهاى رسانه هـاى گـروهـى از خـرابـى هـاى تـوپ و تـانـك هـا و سـلاح هـاى مـخـرب بـالاتـر و بـدتـر است .126
عـلاوه بر اين ، امام بزرگوار، به طور مرتب و پيگير و فراگير، همه اقشار جامعه ، مسؤ ولان و مـلت ودولت را بـه رعـايـت اخـلاق اسـلامـى و دورى از رذايـل فـرا مـى خـوانـد واز هـمـه دسـت انـدركـاران امـور اجـرايى ، فرهنگى ، قضايى ، نظامى ، اقـتصادى و غيره مى خواست كه دست به دست يكديگر بدهند و با برنامه هاى كوتاه مدت ودراز مدت ، به رشد و تعالى اخلاقى همت گمارند و جملگى در ميدان جهاد اكبر به پيكار با شيطان و نـفس اماره و در سنگر تهذيب ، از زيباييهاى اخلاقى و ارزش هاى متعالى حفاظت كنند و مرزداران عـفـت و پـاكـى و طـلايـه داران نـزاهـت و مـعـنـويـت بـاشـنـد و خـود را چنان بسازند كه از مصاديق صالحانى باشند كه از سوى خدا وارثان زمين مى گردند و قرآن درباره آنان مى فرمايد:
(وَنـُرِيـدُ اءَن نَّمـُنَّ عـَلَى الَّذِيـنَ اسـْتـُضـْعـِفـُوا فـِي الْأَرْضِ وَنـَجـْعـَلَهـُمْ اءَئِمَّةً وَنـَجـْعـَلَهـُمـُ الْوَارِثِينَ)127
مى خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم .
الاُْمِّيِّينَ موجود، اهداف نيز نقطه عطف ، ص 43 .
تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 1، ص 439.
برجستگى هاى اخلاقى امام (ره )
امـام خـمـيـنـى عـزيـز، بـه حـق ، آيـيـنـه تمام نماى محاسن و مكارم اخلاقى بود و در سراسر عمر گـرانـمايه خود كوشيد تا به طور مستمر از هر گونه زشتى و پليدى خود را دور نگه دارد و بـه فـضـايـل اخـلاقـى آراسـتـه بـاشـد و هـمـه كـسـانى كه با امام در ارتباط بوده اند ـ اعم از شاگردان ، همسر و فرزندان ، همكاران ، ملت و دوست و دشمن ـ معترفند كه امام فردى متخلق ، مؤ دب ، مـخـلص ، با تقوا و آراسته به صفات نيك و پيراسته از كژى هاى اخلاقى بود و دشمنان امـام و انـقـلاب ـ با آنكه در تبليغات خود از كاه كوه مى ساختند ـ هرگز نتوانستند حتى يك نقطه مـنـفـى در زنـدگى و اعمال و گفتار آن بزرگوار بيابند در توصيف آن عارف خود ساخته بايد گفت :
يك دهان خواهم به پهناى فلك
تا بگويم وصف آن رشك ملك
ور دهان يابم چنين و صد چنين
تنگ آيد در فغان اين چنين
اين قدر هم گر نگويم اى سند
شيشه دل از ضعيفى بشكند128
آنـچه در اين فصل بيان مى كنيم اندكى از انبوه خوبى هاى اخلاقى آن عزيز سفر كرده است كه در ده عنوان بسنده شده است .
1 ـ اخــلاص
اخـلاص يـكـى از عـاليـترين مراحل تكامل و سير و سلوك و مايه سعادت و رستگارى انسان است . امـيـر مـؤ مـنـان صـلوات اللّ ه عـليه در يكى از سخنان گهربار خويش به آن سفارش كرده ، مى فرمايد:
(وَ اَخـْلِصْ لِلّ هِ عـَمـَلَكَ وَ عـِلْمـَكَ وَ حـُبَّكَ وَ بـُغـْضـَكَ وَ اَخـْذَكَ وَ تـَرْكـَكَ وَ كـَلا مـَكَ وَ صَمْتَكَ)129
عـمـل ، عـلم ، دوستى ، دشمنى ، گرفتن ، واگذاشتن ، گفتار و خاموشى خود را براى خدا خالص گردان .
درگـفـتـارى ديـگـر اخـلاص را از خـصـلتهاى انسان هاى بافضيلت و بزرگ معرّفى كرده ، مى فرمايد:
(اَلاِْخْلا صُ شي مَةُ اَف اضِلِ النّ اسِ)130
اخلاص خصلت مردم برتر و با فضيلت است .
امـام راحـل رحـمـة الله عـليـه ، خـويـشـتـن را از شـائبـه هـاى غـيـرالهـى از قـبـيـل ريـا، عـجـب ، كـبـر و آنـچـه مـانـع رسـيـدن بـه حـقـيـقـت و مـايـه فـسـاد عـمـل اسـت ، پـيـراسـته بود. اخلاص در تمام وجود و سرتاسر زندگى او عجين شده بود. تمام حركتهاى كوچك و بزرگ او با نام و ياد خدا شكل مى گرفت و جز رضاى محبوب به چيزى نمى انديشيد.
جلوه هايى از اخلاص امام (ره )
1 ـ اخلاص در هدف
معيار سنجش و ارزيابى همه اعمال و رفتار آدمى ، انگيزه و هدف اوست . به ديگر سخن ، خوبى و بدى كارها بستگى به خاستگاه آنها دارد. على عليه السلام مى فرمايد:
(اَلاَْعْم الُ ثِم ارُ النِّيّ اتِ، اَلنِّيَّةُ اَس اسُ الْعَمَلِ)131
عمل ها نتايج نيّتهاست و نيّت پايه عمل مى باشد.
اخـلاص در انـگـيـزه و هـدف بـه مـثـابـه روح در پـيـكـر اعمال است كه به اعمال شادابى و جهت مى بخشد.
انگيزه الهى سرچشمه حيات بخشى بود كه درخت پربار و بابركت وجود امام (ره ) را زنده نگاه داشت . رهبر معظّم انقلاب آية اللّ ه العظمى خامنه اى درمورد شخصيت ايشان مى فرمايد:
بـزرگ تـريـن سـتايش براى رهبر عزيز ما همين است كه او را عبداللّ ه يعنى بنده خدا و تسليم اراده پروردگار ... ياد كنيم .132
اخـلاص امـام بـه مـرتـبه والايى رسيده بود، او در باره ابراز علاقه شاگردان خود و فعاليت آنها براى مرجعيت ايشان ، مى فرمود:
مـن راضـى نيستم كسانى را كه به من علاقه مند هستند، علاقه شان از قلب تجاوز نمايد و آن را ابراز نمايند. هر كسى به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند. كسى براى رياست من ، حتى يك وجب هم قدم بر ندارد.133
حجة الاسلام مرتضى تهرانى مى گويد:
هـر كـارى ايـشـان مـى كـردنـد، انـگـيـزه اى جـز طـلب رضـاى خـداى مـتـعـال يا اطاعت او نداشتند، اين نوع از انگيزه كه از عاليترين انگيزه هاى يك مؤ من است در مسير زندگى و حيات طبيعى خودش آنقدر در ايشان صفا و نورانيّت به وجود آورده بود كه فكرشان ، ديدشان و تشخيصشان الهى شده بود.134
2 ـ اخلاص در گفتار
امام (ره ) از مصاديق اين آيه از قرآن كريم است كه مى فرمايد:
( ... وَ جَعَلْن ا لَهُمْ لِس انَ صِدْقٍ عَلِيّاً)135
و سخن نيكو و آوازه بلند به آنها ارزانى داشتيم .
گـفـتـار او سرشار از معارف و اخلاص نسبت به حق بوده و در جويندگان حقيقت تاءثيرى بسزا داشت .
يكى از شاگردان او مى گويد:
كـلمـات ايـشـان آنـقـدر دلنـشـين بود كه گمان ندارم كسى از مستمعين موعظه ايشان ، لحظه اى از لحـظـات مـواعـظ ايشان را فراموش كرده باشد. در بعضى افراد مواعظ ايشان آنقدر جايگير مى شـد و در روحشان قرار مى گرفت ؛ مثل اينكه هميشه نصب العين آنهاست ... اثرش در روح مستمعين آنـقـدر زيـاد بـود كـه چـهـره هـاى آقـايـان طـلاّب پـس از اسـتـمـاع مـواعـظ ايـشـان متغيّر مى گشت .136
حضرت امام مقيد بودند اخلاص را به مراتب مختلفه اش در خودشان به وجود بياورند كه آورده بـودنـد. اخلاص در عمل ، در گفتار و ... كه آنهم مولود اخلاص در تفكر است . ايشان فكرشان و تشخيصشان الهى شده بود.137
3 ـ اخلاص در عمل
اخـلاص در واقـع تـصـفـيـه خـانـه اى اسـت كـه تـمـام اعـمـال انـسان بايد از آن بگذرد، تا مورد قبول و رضايت حق قرار گيرد. در حديثى قدسى آمده است :
(مَنْ اَشْرَكَ مَعِىَ غَيْر ى ف ى عَمَلِهِ، لَمْاَقْبَلْهُ اِلاّ م ا ك انَ خ الِصاً)138
هـر كـس ديـگـرى را در عـمـل خـود بـا مـن شـريـك قـرار دهـد، مـن آن عمل را قبول نمى كنم ، مگر آنچه كه خالص باشد.
امـام (ره ) وجـود مـبـارك خـود را بـه يـاد خـدا آراسـتـه بـود. خـدا هـمـه چـيـز او و قـلبـش مـالا مال از محبت او بود.
ايـنـك بـه نـمـونـه هـايـى از اخـلاص آن امـام راحـل (ره ) در مـقـام عمل توجه كنيد.
الف ـ در زمـيـنـه تـحصيل علم و دانش از همان ابتدا نشان داد كه براى انجام تكليف و وظيفه الهى درس مى خواند و هدف او مقام و منصب مرجعيت نيست .
حضرت امام عمل به تكليف را وظيفه خود مى دانست و بشدّت از اقدام اطرافيان براى مطرح نمودن خود جلوگيرى مى كرد و بارها مى فرمود:
بـه خـدا سـوگـند كه من براى مرجعيّت و رهبرى يك قدم برنداشته ام ولى اگر به سراغم آمد براساس مسؤ وليت آن را رد نمى كنم .139
يكى از شاگردانش مى گويد:
امـام بـر يك دوره كتاب (وسيله ) سيد ابوالحسن اصفهانى و همچنين بر كتاب (عروة الوثقى ) حـاشيه داشت . با اينكه ما به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم نفهميده بوديم كه ايشان بر اين دو كـتـاب حـاشـيـه دارنـد كـه ايـنـهـا در خـصـوصـيـات يـك كـسـى كـه بـخـواهـد مـرجـع شـود، دخـيـل اسـت . كـسى كه خواستار مرجعيت باشد، حداقل به دوستان نزديكش مى فهماند كه اين چنين كتابهاى فقهى را نوشته است .140
ب ـ در امـور اجـتـمـاعـى هـمـيـشـه سـعـى داشت كار را براى خدا انجام بدهد و از ريا، خودنمايى و شهرت طلبى نفرت داشت .
آية الله صانعى مى گويد:
صـاحـب يـكـى از كارخانجات تهران براى مسجدى كه خودش ساخته بود، از امام تقاضاى مبلغى پـول كـرد. امـام با اكراه پذيرفت ، ولى پس از تعيين يك روحانى در هنگام اعزام به او فرمود: وظـيـفـه شـمـا علاوه بر تبليغ و ارشاد اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد: 1 ـ در اين مسجد نـامـى از مـن بـرده نـشـود. 2 ـ بـرخـورد شـمـا بـا بـانـى مـسجد طورى باشد كه فكر نكند به مال و ثروت او چشم دوخته ايم .141
يكى از يارانش مى گويد:
خـدمـت امـام رسـيـديـم ، حـاج آقـا مـهـدى [ شـاه آبـادى ] بـه امـام عرض كرد فلانى از همدان آمده ، اهل مبارزه است ، ارادت به شما دارد، الان در قم منزل برادرش است ، از اين شخص ديدن كنيد. امام فرمود: حالم مساعد نيست آقاى شاه آبادى اصرار كردند. امام فرمود: اينكه گفتم حالم مساعد نيست ، چـون تـب دارم البـتـه آنـقـدر تـب نـدارم كـه نـتـوانـم بـه منزل آن آقا بروم ... ولى چون نمى توانم قصد قربت كنم بعد از اينكه شما گفتيد اين آقا چنين كرده و به شما ارادتمند است ، به اين جهت نمى آيم .142
ج ـ در مـبـارزه و انـقـلاب اسـلامـى تـنـهـا آرمـان ايـشـان پـيـاده شـدن حـكـومـت اللّه و اجـراى كـامـل بـرنـامـه هـاى اسـلام و قـرآن بـود و تا آخر در اين راه ايستاد. امام در نخستين گام مبارزه و اولين اعلاميه اى كه صادر كرد آيه شريفه ذيل را مبناى راه و روش خود قرار داد:143
(قُلْ اِنَّم ا اَعِظُكُمْ بِو احِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّ هِ ...)144
بگو: تنها پند من اين است كه براى خدا قيام كنيد.
در اوايل مبارزات كه اعلاميه هاى متعدد، يكى پس از ديگرى از ايشان صادر مى شد، يكى از علماى تهران پيامى براى ايشان به قم فرستاد كه چون حضرتعالى در عداد مراجع هستيد زيبنده شما نيست كه زياد اعلاميه بدهيد. امام فرمودند:
سـلام مـرا بـه ايـشـان بـرسـانـيـد و بـگـوييد من نمى خواهم مرجع بشوم مى خواهم به وظيفه ام عمل كنم .145
در هـنـگـامـى كه فردى كتابى عليه اسلام و معتقدات مسلمانان به نام اسرار هزار ساله نوشت ، هـيـچ كـس جـوابـى بـراى ايـن كـتـاب نـنـوشـت . امـام درس را تـعـطـيـل كـردنـد و مشغول به تهيه جوابى براى اين كتاب شدند و بر اثر كار زياد روى اين جـواب چـشـم شريف ايشان ناراحتى پيدا كرد، حاصل زحمت ايشان ، كشف الاسرار است . در چاپهاى اوليه امام حاضر نشدند نام مؤ لف بيايد و مى فرمودند: من اين كتاب را فقط براى رضاى خدا نوشته ام ... .146
4 ـ اخلاص در عبادت و ديندارى
بنيانگذار جمهورى اسلامى ، در اين ميدان گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او خدا را شناخته و بـا تـمـام وجـود در مـقـابـل او تـسـليـم بـود. در بـنـدگـى چـيـزى را شـريـك خـدا قرار نداد و اعمال و خدمات پرارزش ‍ خود را در طبق اخلاص نهاده ، به آستان دوست تقديم كرد. او يك عمر در سير و سلوك بود و هيچ گاه آن را به نمايش ‍ نگذاشت .
در ابـعـاد مـختلف عبادى از هر جهت نمونه بود و گواه اين مطلب گريه هاى عارفانه و خضوع و شـب زنـده دارى او در بـرابـر خـداى بـزرگ و انـس او بـا قـرآن و دعـاهـا و نـوافل است . ولى هيچ گاه حتّى براى يك بار هم ديده و شنيده نشد كه امام خويشتن را بستايد و به صراحت و يا به كنايه به گوشه اى از آنچه بر او از سختيها و مرارتها در سير و سلوك مـعـنوى گذشته سخنى به ميان آورد. حتى در برخى از اوقات افرادى كه با امام برخورد كرده انـد و مـى خـواسـتـنـد بـگـويـنـد كـه : بـلى مـا هـم اهـل مـعـرفـت و دل هستيم ، امام خيلى جالب با يك كلمه موفق باشيد به مساءله خاتمه مى داد.147
امـام پـاسـدار واقـعـى اسـلام بـود و هـمه خطرات و صدمات را به جان خريد، تا به آيين اسلام آسيبى نرسد.
آية الله العظمى اراكى (ره ) در اين زمينه مى فرمايد:
ايـن مرد دينى است كه سر تا پا حاضر است حتى براى كشته شدن هم حاضر است ... همين كتاب كـشـف الاسـرار را كه نوشت از عِرق ديانتى اش بود ... مى شود به واللّه قسم خورد كه اين مرد نيك نفس ... هيچ غرضى در او جز ترويج دين نيست .148
كار براى خدا و عبوديت الهى راز پيروزى و موفقيت امام بود. رهبر معظّم انقلاب آية اللّه العظمى خامنه اى مى فرمايد:
... نـقـطـه اساسى كار او هم ، محو در اراده الهى و تكليف شرعى بود. هيچ چيز غير از اين مطرح نـبـود ... عـبـوديـت الهـى و عـبـوديـت در مـقـابـل پـروردگـار و تـسـليـم در مـقـابـل او، كـار را بـراى رضـاى خـدا كـردن ، راز اصـلى مـوفـقيت هاى ملت ما بود و امام ما مظهر كامل اين روحيه بود ... توفيقات امام در درجه اوّل از اخلاص ايشان ناشى مى شد. يعنى در واقع مخلص خدا بود و كار را صرفاً براى خدا انجام مى داد و لاغير.149... هنگام عبادت [ همانند ] يك عابد تمام عيار در محراب عبادت ايستاده بود. با خدايش آن چنان راز و نياز مى كرد كه گويا زندگى را ترك كرده و فقط به عبادت پرداخته است .150
2 ـ پرستش و نيايش
روح عـبـادت و بـنـدگـى آن اسـت كـه انسان به تمام معنا بنده خدا شود و در همه افكار و كردار خـويـش ، تـابع دستور او باشد و در هر كارى خواست و رضاى او را جستجو كند. چنين عبادتى ، هـدف خـلقـت انـسـان اسـت كـه هـمه زواياى زندگى و تمام صحنه هاى هستى را در برمى گيرد و انـسان (عابد) با تلاش و كوشش ، سكوت و گويش ، خوراك و پوشش ، در خواب و بيدارى ، كـار و بـيـكـارى و سـرانـجـام در تـنـهـايى و در جمع ، همواره به فكر (معبود) حقيقى است و در اصـل كـسـى جـز خـدا را در دل نـدارد تـا در نـظـر آورد يا برايش عملى انجام دهد. به تعبير امام صادق عليه السلام :
(اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللّ هِ ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللّ هِ غَيْرَ اللّ هِ)151
دل ، حرم خداست ، در حرم خدا جز او را جاى مده .
هـر چـنـد هـمـه افكار و كردار انسان مى تواند رنگ خدايى و وجهه عبادى به خود بگيرد ولى در عرف شرع ، عبادت اقسامى دارد كه در فقه بيان شده است و شرايطى نيز براى آن مقرر گشته از قـبـيـل : خـلوص ، شـنـاخـت مـعـبـود و اوامـر و نـواهـى او، يـقـيـن ، تـقـوا، درآمـد حـلال ، ذكـر و يـاد خـدا در هـمـه حال و ... .152 بندگى نيز مراتبى دارد كه كمترين آن انـجـام واجـبـات و ترك محرّمات و درجه بالاتر، رعايت مستحبّات و ترك مكروهات و پايبندى به عـمـل صـالح و مـرحـله آخـر، بـجـز از خـدا نـديـدن و گـامـى بـدون رضـايـت او بـرنـداشـتن است .153
امام خمينى (ره ) عابدى فرزانه
عبادت از ديدگاه امام سكّوى پروازى بود كه به وسيله آن مى توانست به خدايش ‍ نزديك گردد و جـان خـود را از آلودگى ها پاك سازد و در فضايى سالم و الهى تنفس نموده ، روح خود را از بـنـدهـاى غـيـرخـدايـى آزاد نـمـايـد. امـام بـا بـنـدگـى خـود بـه يـقـيـن نـاب نـايـل گـشـتـه و از شـك و خيال هاى واهى و گمان هاى ناروا دور ماند و براى خود قلبى سليم ، جانى آرام و درونى نورانى ساخت و در خدا فانى شد و تمام لحظات در محضر خدا زيست . خدا را با زبانى بى ريا و نيّتى خالص خواند. ذكر و زيارت و تلاوت و زمزمه هاى عاشقانه رفيق او بـود. روزه هـاى طـاقـت فـرسـا در گـرمـاى نـجـف و نـوافـل شـبـانـه روزى صـيـقـل جـانـش بـود، تـا نـمـاز را بـا نـوافـل نـمـى خواند افطار نمى كرد، هيچ گاه طلوع فجر چشم او را خفته نيافت و در حقيقت اگر لحـظـات عمر گرانبهاى او را عبادت بدانيم سخنى به گزاف نگفته ايم . زيرا خدا را شناخت و در جهت بندگى او حركت نمود. كه اين به فرموده امام صادق (ع ) برترين عبادت است ؛
(اَفْضَلُ الْعِب ادَةِ، الْعِلْمُ بِاللّ هِ وَ التَّو اضُعُ لَهُ)154
برترين پرستش ، شناخت خدا و فروتنى براى اوست .
حجة الاسلام فردوسى پور مى گويد:
حضرت امام آنچنان تقيّدى به عبادت داشتند كه شايد براى بعضى ها اين فكر پيش ‍ مى آمد كه يـك نـفـر مـسـؤ ول كـه مـى خـواهـد نـظام موجود (رژيم شاه ) را به كلّى از بين ببرد، با اين همه مشكلات چطور مى تواند مقدار زيادى از وقت خود را به عبادت بپردازد؟155
مرحوم حجة الاسلام سيد احمد خمينى مى گفت :
تـا آنـجـا كـه بـا دوسـتـان پـدرم تـمـاس گـرفـتـه ام و از مـادرم سـؤ ال كـرده ام ، همه بر اين قولند كه امام با خداى خود رابطه اى خاص داشت . امام چنان در خداوند فـانـى اسـت و چـنـان از مـعـشـوق خـود سـخـن مـى گـويـد كـه مـوى بـر انـدام انـسـان راسـت مـى شود!156
يكى از ياران امام مى گويد:
بنا به اعتراف بسيارى از صاحب نظران متعهدى كه با ايشان ساليان درازى از نزديك ارتباط داشـتـه انـد، [ امام ] دائم الذكر مى باشند و پيوسته قلبشان به ياد خدا مى تپد و مطمئن است ، ليكن هيچ گاه ديده نشد كه امام تسبيح بگرداند و لب بجنباند!157
توصيف پرستش و نيايش آن عارف فرزانه ، از توان ما خارج است . امّا در اينجا به گوشه اى از زلال عبادت آن مرد خدا مى پردازيم تا ما نيز همگام آن امام محبوب راهى به سوى خدا بيابيم و ره چنان رويم كه آن راهبر رفت :
1 ـ در محراب نماز
نماز از نظر امام اهميّت ويژه اى داشت ، روح متلاطم او با نماز به معراج مى رفت 158 و جان خسته اش از نماز نيرو مى گرفت 159 و روشنى چشمش در نماز بود160. رازهـاى نـهـفـتـه نـمـاز را بـا ديدگاه ملكوتى خويش دريافت و آنها را در كتاب (سرّالصلوة ) آشـكـار ساخت و آداب و سنن نماز واقعى را با ديد غيبى شناخت و آنها را نيز در (آداب الصلوة ) بـا نـثـرى بـديـع بـه يـادگـار گـذاشت و در واقع ، آداب و اسرار نماز واقعى را، كه خود مى گزارد، براى ما تشريح كرد و راز نماز او را در اين دو اثر ارزنده بايد جستجو كرد؛
پـسـرم ، آنـچـه در ايـن مـعـراج اسـت ، غـايـة القـصـواى آمـال اهـل مـعـرفـت اسـت كـه دسـت ما از آن كوتاه است (عنقا شكار كس نشود دام بازگير) لكن از عنايات خداوند رحمان نبايد ماءيوس شويم كه او جل و علا دستگير ضعفا و معين فقراست .161
و معتقد بود كه :
بـُراق سـيـر و رفـرف عـروج اهـل مـعـرفـت و اصـحـاب قـلوب نـمـاز اسـت و هـر كـس از اهـل سـيـر و سلوك الى اللّه را نمازى مختص به خود او و حظ و نصيبى است از آن ، حسب مقام خود، چنانچه ساير مناسك از قبيل روزه و حج نيز همين است ... .162
حجة الاسلام آشتيانى مى گويد:
امـام اوّل وقـت بـه نـمـاز مـى ايـستاد و با خشوع و خضوع و حضورقلب نمازشان را برگزار مى كردند.163
يكى از شاگردانش بيان مى دارد:
... در خـدمت امام به تهران رفتيم ، به منزل آقاى لواسانى وارد شديم ، وقت نماز ظهر شد. امام در عـيـن ايـنـكـه خـسـتـه بـودنـد و تـازه از راه رسـيـده ، امـا يـكـبـاره هـمـه آن مسائل به كنار رفت و تنها مساءله اى كه ماند، خواندن نماز ظهر بود.164
حجة الاسلام فرقانى مى گويد:
روز شـهـادت حـاج آقـا مـصـطـفـى ، كـه تـمـام عـلمـا بـراى عـرض تـسـليـت بـه مـنـزل امـام مـى آمـدنـد و گـريـه مـى كـردنـد، هـنـگـام اذان ظـهر امام برخاستند، وضو گرفتند و فرمودند: من مى روم مسجد! هيچ كس فكر نمى كرد امام آن روز به مسجد برود.165
2 ـ در ميهمانى خدا
ماه رمضان ، ماه ضيافت الهى براى امام ارزش خاصّى داشت . امام در اين باره مى فرمايد:
ضيافت اللّه ، همان معدن عظمت است . خداوند تبارك و تعالى براى ورود به معدن نور و عظمت از بـنـدگانش دعوت فرموده است ، ولى اگر بنده لايق نباشد نمى تواند به چنين مقام با شكوه و مـجلّلى وارد گردد. خداوند تعالى بندگان را به همه خيرات و مبرّات و بسيارى از لذّات معنوى و روحانى دعوت فرموده است ... .166
همچنين مى فرمايد:
مـعـنـاى روزه تـنـهـا خـوددارى و امـساك از خوردن و آشاميدن نمى باشد بلكه از معاصى هم بايد خـوددارى كـرد. ايـن از آداب اوليـّه روزه بـراى مـبـتديهاست و آداب روزه براى مردان الهى كه مى خواهند به معدن عظمت برسند غير از اين مى باشد.167
امام خود از مردان الهى بود كه با برنامه اى حساب شده به معدن عظمت الهى دست يافته بود، او در بـسـيـارى از لذتـهاى دنيا به ديده تحقير نگريست و جان خويش را از آلوده شدن به آنها بازداشت و در واقع سودمندترين روزه را او گرفت . على عليه السلام فرمود:
(صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّ اتِ الدُّنْي ا اَنْفَعُ الصِّي امِ)168
روزه دارى نفس از نوشهاى دنيا سودمندترين روزه است .
حجة الاسلام آشتيانى مى گويد:
امام براى ماههاى ويژه اى چون رمضان ، برنامه اى خاص داشتند، به طورى كه در اين ماه عزيز شـعـر نـمى سرودند و نمى خواندند و گوش به شعر نمى دادند و دگرگونى خاصى متناسب با اين ماه مبارك در زندگى خود ايجاد مى كردند، بگونه اى كه اين ماه را سراسر ... به انجام مستحبات مربوط به ماه رمضان سپرى مى كردند.169
در ماه رمضان از شب تا صبح ، عبادت ، نماز و دعا به جا مى آوردند، بعد از نماز صبح ، مقدارى استراحت مى كردند و صبح زود براى كارهايشان آماده بودند.170
حجة الاسلام روحانى مى گويد:
حـضـرت امـام در مـاه رمـضـان در هـواى پـنـجـاه درجـه گـرمـاى نـجـف بـا آن سـن و سـال و ضـعـف مـفـرط، روزى هـجـده سـاعـت روزه مـى گـرفـت و تـا نـمـاز مـغـرب و عـشـا را هـمراه نوافل به جا نمى آورد، افطار نمى كرد.171
3 ـ در محضر قرآن
امام رابطه مستمرى با قرآن داشت و از محضر آن بهره هاى فراوان برد. او از مفسران قرآن بود، حـقـايـق ژرف و عـمـيق قرآن را به جان نوشيد و در اجراى آن نيز، سخت كوشيد. امام در سه محور قرائت ، تدبّر و عمل ، با قرآن ماءنوس بود.
الف ـ تـلاوت : روح پـرجـوش و خـروش امـام هـمـواره بـا زمـزمـه آيـات خـدا اوج مى گرفت و در سـاحـل وحى الهى آرام مى يافت . تلاوت آيات آسمانى براى او لذت بخش و الهام آور بود و از معارف ناب آنها كسب نور مى كرد. يكى از شاگردان او مى گويد:
حـضـرت امـام در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن مى خواندند، يعنى هر سه روز يك ختم قرآن مى كردند.172
امام فرزند قرآن بود و از آن آموخته بود كه هر قدر ميسور است بايد قرآن خواند.173
حجة الاسلام انصارى مى گويد:
امـام روزانـه چـنـديـن نوبت قرآن مى خواند با همان صداى ملكوتى و معمولاً بعد از نماز صبح ، قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا و يا در هر فرصت ديگر ... .174
ب ـ تدبّر: امام قرآن را همراه تدبّر و انديشه مى خواند و با تفكر در آن به عمق آيه ها و پيام آنـهـا پـى مـى برد، و مانند غوّاصى ماهر از درياى بى كران حكمتهاى گهربارش ، در هر زمينه اشـيـاى نـفيس و ارزشمند را استخراج مى كرد. رهبر كبير انقلاب اسلامى در مورد تفكر و انديشه در قـرآن مـى فـرمـايـد: (در قـرآن كريم ، اين سرچشمه فيض ‍ الهى تدبر كن ، هر چند صرف خـوانـدن آن كه نامه محبوب است براى شنونده محجوب آثارى دلپذير دارد؛ لكن تدبّر در آن ، انـسـان را بـه مـقـامـات بـالاتـر و والاتـر هـدايـت مـى كـنـد: (اَفـَلا يـَتـَدَبَّرُونَ الْقـُرْآنَ، اَمـْ عـَل ى قـُلُوبٍ اَقـْف الُه ا)175 و تـا ايـن قـفـل و بـنـدها باز نگردد و به هم نريزد، از تـدبـّر هـم آنـچـه نـتـيـجـه اسـت حـاصـل نـگـردد ... تـو نـيـز مـاءيـوس نـبـاش كـه يـاءس از اقـفـال بـزرگ اسـت . بـه قـدر مـيـسـور در رفـع حـُجـب و شـكـسـتـن اقفال براى رسيدن به آب زلال و سرچشمه نور كوشش كن .)176
ج ـ عـمل به قرآن : آن عارف كم نظير، خود در اين ميدان پيشگام بود؛ با انديشه اى قرآنى به تجديد، بناى اسلام ايستاد و امت اسلامى را با آب حيات قرآن ، زندگى دوباره بخشيد. اقتصاد، سـياست ، فرهنگ ، قانون و ... را با تفكر قرآنى پى ريخت و براى ادامه آن ، جمهورى اسلامى را بنيان نهاد. در حقيقت امام تجسّم عملى آيات قرآن بود، لحظه لحظه عمر او با قرآن سپرى شد و روحيات و عملكرد خود را با قرآن هماهنگ ساخت .
رهبر معظّم انقلاب ، آية اللّه العظمى خامنه اى مى فرمايد:
براى تبيين شخصيت اماممان ، آن انسان والا به قرآن پناه مى بريم و او را در لابه لاى آيه هاى هدايتگر آن كه به توصيف بندگان صالح خدا پرداخته است باز مى جوييم ... .177
گفتنى است كه آن فرزند رشيد قرآن از اينكه قرآن در ميان مسلمانان مهجور بود و احكام نورانى آن كتاب عزيز پياده نمى شد در دل خون مى گريست :
... مـسـائل اسـف انـگـيـزى كـه بـايـد براى آن خون گريه كرد پس از شهادت حضرت على (ع ) شـروع شد. خودخواهان و طاغوتيان ، قرآن را وسيله اى كردند براى حكومت هاى ضدّقرآنى ... و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيث بدتر از طاغوتيان ، وسـيله اى براى اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد و مع الاسف به دسـت دشـمـنـان تـوطـئه گـر و دوسـتـان جـاهـل ، قـرآن ـ ايـن كـتاب سرنوشت ساز ـ نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد ... .178
4 ـ در خلوت راز
امـام خـمـيـنـى (ره ) از دعـاهـاى رسـيـده از جانب اهل بيت (ع ) باعنوان قرآن صاعد ياد مى كرد و مى فرمود:
مـا مـفـتـخـريـم كـه ادعـيـه حـيـات بـخـش كـه او را قـرآن صاعد مى خوانند از ائمه معصومين ما است .179
همچنين فرموده است :
ائمـه طـاهـريـن (ع ) بـسـيـارى از مـسـائل را بـا لسـان ادعـيـه بـيـان فـرمـوده انـد ... اكـثـراً مـسائل روحانى ، مسائل ماوراء طبيعت ، مسائل دقيق الهى و آنچه را مربوط به معرفة اللّه است با لسـان ادعـيـه بـيـان فـرمـوده اند. ولى ما ادعيه را تا آخر مى خوانيم و متاءسفانه به اين معانى توجه نداريم و اصولاً نمى فهميم چه مى خواهند بفرمايند.180
از ايـن رو انـسـى خـاص بـا دعا داشت و يكى از كتابهايى كه همواره كنار دست امام بود كتاب دعا بـود. آن بـزرگـوار وقـت و بـى وقـت ، دسـت نـياز به درگاه بى نياز دراز مى كرد و با قرآن صاعد، الطاف الهى را بر ملت و مملكت نازل مى نمود. زيرا قرآن مى فرمايد:
(قُلْ م ا يَعْبَؤُابِكُمْ رَبّ ى لَوْلا دُع اؤُكُمْ)181
بگو: اگر دعاى شما نبود، پروردگارم به شما اعتنايى نمى كرد.
امـام امـت ، در مـاه رمـضـان از شـب تا صبح عبادت و نماز و دعا به جا مى آوردند.182 امام بـعـضـى مـواقـع شبها دعاى كميل مى خواندند ... در منزل خيابان دربند شميران ، ما بارها امام را بـاهـمـان صـداى مـلكـوتـى كـه آهـنـگ تـسـبـيـح فـرشـتـگـان را تـداعـى مـى كـرد مشغول دعايافتيم .183
ايـشـان بـا خـدايـش آنـچنان راز و نياز مى كرد كه گويا زندگى را ترك كرده است و فقط به عبادت پرداخته است .184
ولى دعـا و عـبـادت هـرگـز او را از فـعـاليـتـهـاى سنگين و طاقت فرساى رهبرى نهضت و انقلاب بازنداشت بلكه بر توانش افزود.
5 ـ شب زنده دارى
تـهـجّد و نيايش در دل شب براى رهبر كبير انقلاب اسلامى ، شيرينى و جاذبه خاصى داشت . او در هنگامى كه همه چشمها به خواب رفته ، چشم و قلبش بيدار و در ذكر يار بود. شب را به هدر نداده و پاسى از آن را به عبادت اختصاص مى داد. قرآن در وصف او و امثالش مى فرمايد:
(ك انُوا قَلي لاً مِنَ الَّيْلِ م ا يَهْجَعُونَ وَ بِالاَْسْح ارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ)185
كمى از شب را مى خوابيدند و در سحرها استغفار مى كردند.
امام هر شب در هر حالى كه بودند، نماز شب مى خواندند186 و حتى در هواپيمايى كه از پاريس به سوى تهران به پرواز درآمد ... پس از سه ساعت پرواز، امام از جاى برخاستند تا براى خواندن نماز شب به قسمت بالا بروند.187
نـمـازهاى شب و راز و نياز امام و گريه و ناله در نيمه هاى شب چنان شديد بود، كه هر انسانى متوجه آن مى شد، بى اختيار به گريه مى افتاد.188
6 ـ اهتمام به مستحبّات
از ديـد اسـلام اعـمـال مـسـتـحـب تـتـمـه واجبات و تكميل كننده آنها محسوب مى گردند، موجب آمرزش گـنـاهـان شـده و داراى پـاداشـهـاى فـراوانـى هـسـتـنـد و در ازديـاد درجـات آخـرت نقش بسزايى دارند.189 امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:
(مَنْ سَمِعَ شَيْئاً مِنَ الثَّو ابِ عَل ى شَىْءٍ فَصَنَعَهُ ك انَ لَهُ)190
كسى كه ثواب بر چيزى را بشنود و آن را انجام دهد، پاداش آن براى اوست .
بـنـيـانـگـذار جـمـهـورى اسـلامـى در اهـتـمـام بـه مـسـتـحـبـات نـيـز پيشگام بود. او سعى مى كرد عـمـل داراى ثـواب را در وقـت خـود انجام داده و از اجر آن بى نصيب نماند. توجه اكيدى به انجام مـسـتـحـبات داشت به عنوان مثال نماز شب ايشان در بيمارى ، صحت ، زندان ، تبعيد، هواپيما و ... تـرك نـشـد191 و هـمـيـشـه قـبـل از اذان ظـهـر جـمـعـه ، غـسـل جـمـعـه مـى كـرد و مـوقـع نـمـاز، عـطر و بوى خوش مصرف مى نمود و ... هر وقت وضو مى گرفتند تمام جزئيات وضو را، رو به قبله انجام مى داد.192
تـرسـيـم مـسـتـحـبـاتـى چـون رسيدگى به مستمندان ، سركشى به خانواده هاى شهدا، احسانها، انفاقها و صدقات امام و ... از گنجايش اين بخش خارج است .
3 ـ توسّل به اهل بيت (ع )
در فـرهـنـگ شـيـعـه تـوسـل از جـايـگـاه بـسـيـار بـاارزشـى بـرخـوردار اسـت و ريـشـه در اصل اعتقادى امامت دارد و برگرفته از آيات قرآن است .
در ديـدگاه شيعه مسلمان بايد در همه برنامه هاى فردى و اجتماعى از معصوم رهنمودبگيرد و از اين راه با خدا و مردم رابطه برقرار سازد وگرنه گمراهى او قطعى است .
قـرآن مـجـيـد دربـاره تـوسـل در كـارهـاى اجـتـمـاعى ـ كه همان پيروى و اطاعت از معصوم است ـ مى فرمايد:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّ هِ جَمي عاً وَ لا تَفَرَّقُوا)193
همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
حبل الله كه كنايه از وسيله ارتباط با خداست به قرآن و عترت معنا شده و حديث معروف ثقلين ـ كـه از روايـات مـتـواتـر و قـطـعـى شـيـعـه و سـنـى اسـت ـ ذيـل هـمـيـن آيـه شـريـفـه آمـده اسـت كـه آن را 35 نـفـر از صـحـابـه پـيـامـبر(ص )از آن حضرت نقل كرده اند194 و امام باقر عليه السلام نيز با صراحت مى فرمايد:
( الُ مـُحَمَّدٍ هُمْ حَبْلُ اللّ هِ الَّذى اَمَرَ بِالاِْعْتِص امِ بِهِ فَق الَ: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّ هِ جَمي عاً وَ لا تَفَرَّقُوا)195
آل محمّد(ص ) همان حبل اللّه اند كه خدا به چنگ زدن بدان فرمان داده و فرموده وَاعْتَصِمُوا ... .
هـمـچـنـيـن قـرآن ، بـراى راهـيـابـى بـه درگـاه ايـزدى دسـتـور توسل داده است :
(ي ا اَيُّهَا الَّذي نَ امَنُوا اتَّقُوا اللّ هَ وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسي لَةَ)196
اى مؤ منان ! تقواى الهى پيش گيريد و براى نزديكى به او وسيله بيابيد.
در يـك حـديـث قـدسى ، وسيله به پيامبر و اهل بيت عليهم السلام تفسير شده است 197و حضرت زهرا سلام الله عليها در خطبه اى مى فرمايد:
(نَحْنُ وَسي لَتُهُ ف ى خَلْقِهِ)198
ما وسيله خدا در ميان آفريدگانش هستيم .
از آنچه گذشت به دست مى آيد كه توسّل غير معصوم به معصوم به طور قطع ضرورت دارد، حـتـى گـاهـى مـعـصـوم نـيز به معصوم ديگر توسل مى جويد، چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام هنگام ترك مدينه به سوى مكه و كربلا، سر قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله رفته بدان حضرت توسل جست 199 و با خدا اين گونه مناجات كرد:
(اِنّ ى اَسـْئَلُكَ ي ا ذَاالْجـَلا لِ وَ الاِْكـْر امِ بـِحـَقِّ ه ذَاالْقـَبـْرِ وَ مـَنْ فـيـِهِ اِلا اخـْتـَرْتـَ ل ى مِنْ اَمْر ى م ا هُوَ لَكَ رِضىً)200
اى صـاحـب جـلال و كـرامـت از تـو خـواسـتـارم بـه حـق ايـن قبر و صاحب آن كه آنچه مورد پسند و رضايت تواست براى من برگزينى .
امام و توسل به اهل بيت (ع )
امـام خـمـيـنـى (ره ) ، بـا تـمـام وجـود، شـيـفـتـه و دلبـاخـتـه اهل بيت و مكتب بى نظير وحى بود و با ديدگاه ژرف خويش ، آنان را در جايگاهى بس رفيع مى ديد و اعتقاد داشت كه :
... بـراى اهـل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم الصلوة و السلام ـ مقامات شامخه روحانيه اى است . در سـيـر مـعـنـوى الى اللّه كـه ادراك آن ، عـلمـاً نـيـز از طـاقـت بـشـر خـارج ، و فـوق عـقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است ؛ چنانچه از احاديث شريفه ظاهر مى شود كه در مـقـام روحـانـيـت بـا رسـول اكـرم ـ(ص ) شـركـت دارنـد و انـوار مـطـهـّره آنـهـا قبل از خلقت عوالم مخلوق ، اشتغال به تسبيح و تحميد ذات مقدس داشتند.201
و پيرامون شخصيت ممتاز اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه مى فرمايد:
حضرت امير سلام الله عليه از جهت معنويت ، يك نفر نبود، همه عالم بود.202
و از حضرت زهرا سلام الله عليها اين گونه تمجيد مى كند:
فـاطـمـه (ع ) انـسـانـى اسـت بـه تـمـام مـعـنـى انـسـان كـه اگـر مـرد بـود، بـه جـاى رسول اللّه (ص ) بود.203
و امام زمان (ع ) را عصاره خلقت مى داند.204
با چنين ديدگاهى كه امام خمينى (ره ) نسبت به اهل بيت (ع ) دارد، طبيعى است كه واله و شيداى آن بـزرگان معصوم باشد، در راه مكتبشان جانفشانى كند، دنيا را به سوى آنان بخواند، هر پگاه و شـامـگـاه بدانان توسّل جويد، در مصيبت آنان سخت بگريد و از شادى آنها شادمان گردد، كه در ايـنـجـا تـنـهـا بـه سـه بـخـش ؛ زيـارت ، بـزرگـداشـت و عـشـق بـه اهل بيت (ع ) اشاره مى كنيم :
1 ـ زيـارت :زيـارت تـربـت مـطـهر پيشوايان معصوم ، شهيدان و صالحان ، در فرهنگ انقلابى شـيـعـه ، جـايـگاهى خاص دارد و آن جايگاههاى رفيع ، همواره الهام بخش مردان خدا و نيك سرشت بـوده اسـت . امـام خـمـيـنـى رضـوان الله عـليـه حـدود دوازده سال در جوار مرقد مولى الموحدين على عليه السلام به صورت تبعيد به سر مى برده :
امـام خمينى از روزى كه وارد نجف اشرف شدند تا روزى كه از نجف مهاجرت كردند هر شب ، سه ساعت پس از غروب آفتاب ـ در تابستان و زمستان ـ به حرم حضرت على (ع ) مشرّف مى شد. اين بـرنـامـه هـرگـز تـرك نـمـى شـد؛ حتى يك سال در عراق كودتايى به وقوع پيوست و حكومت نـظـامـى اعلام شد، در آن شب هم زيارت امام ترك نشد. شهيد حاج آقا مصطفى مى گفت : در آن شب مـتـوجـّه شـديـم كـه امـام داخل اتاق نيست ، جاهاى ديگر ساختمان را گشتيم ولى امام را نيافتيم تا ايـنـكـه رفـتـيـم پـشـت بـام ، مـلاحظه كرديم كه امام رو به حرم مطهر ايستاده و زيارت نامه مى خواند.205
تـشـرّف امـام خمينى به حرم مطهر اميرمؤ منان عليه السلام ، با آداب خاصى صورت مى گرفت كـه شـايـان تـوجـه اسـت ؛ امـام بـا كـمـال ادب و مـتـانـت ، اذن دخـول مـى خـوانـد. از طـرف پايين پا وارد حرم مى شد، مقيّد بود كه از بالاى سر مطهر حضرت امـيـر(ع ) عـبـور نـكـند، هنگامى كه مقابل ضريح مطهر مى رسيد، (زيارت امين اللّه ) يا زيارت ديـگـرى را با نهايت اخلاص مى خواند، دوباره به طرف پايين پابرمى گشت و در گوشه اى نشسته ، زيارت و دعا مى خواند. سپس دو ركعت نماز مى خواند، آنگاه با ادب خاصى حرم را ترك مى گفت .206
همچنين نقل كرده اند:
حـضـرت امـام در اغلب ايام زيارتى ، در كنار قبر امام حسين عليه السلام بود و در دهه عاشورا، هر روز، زيارت عاشورا را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن مى خواندند.207
همچنين :
حـضـرت امـام تـا وقـتى در قم بودند، به طور مرتب هر روز پس از درس صبح و گاهى پس از درس عـصـر، بـه حـرم مطهّر حضرت معصومه سلام الله عليها مشرف مى شدند و حضور در نماز جماعت ايشان هرگز ترك نمى شد و در حرم ، معمولاً زيارت جامعه مى خواندند.208
2 ـ بـزرگـداشـت :مـقـام والا، شـخـصـيت بى نظير و جايگاه ولايت الهى معصوم ايجاب مى كند كه همواره مورد تقديس ، تكريم و احترام فوق العاده قرارگيرد، نامش با عزّت و احترام برده شود، سـخـنـش ارج نـهاده شود، افكار و عقايدش پيروى گردد، روز تولد و ارتحالش گرامى داشته شود و ... .
حـضـرت امـام خمينى (ره ) در بزرگداشت شخصيت معصومين (ع ) اهتمامى وافر داشت ؛ عمرى را در ترويج عقايد و افكار آنان سپرى كرد، هيچ گاه نام آنان را بدون احترام و درود بر زبان جارى نـمـى كـرد، تـا آنـجـا كه امكان داشت ، مجالس جشن و عزايشان را برپا مى كرد و خود نيز در هر فرصت مناسب ، خالصانه ترين اشك خويش را نثار آن فرزانگان والا مى كرد.
امـام در مـدّتـى كه در نجف اشرف بودند، در تمام شبهاى شهادت معصومين (ع ) در منزلشان ذكر مـصيبت داشتند و به مناسبت رحلت حضرت زهرا سلام الله عليها اين برنامه ، سه شب ادامه داشت و گـريـه كـردن و اشـك ريـخـتـن امـام ، بـدون اسـتـثـنـا، در هـمـه ايـن روضـه خـوانـيـهـا مـشـهـود بود.209
يـك روز ـ كـه روز شـهـادت حـضـرت فـاطـمه (ع ) بود ـ از امام تقاضا شد كه در جمع برادران دفـتـر [ در جـمـاران ] كـه مـجـلسى به همين مناسبت تشكيل داده بودند ـ حاضر شوند، امام آمدند و نـشـستند، به مجرد اينكه يكى از برادران شروع به خواندن مصيبت كرد، امام ، با صداى بلند، شـروع بـه گـريه كرد ... قطرات اشك ، همچون دانه هاى مرواريد بر گونه هايشان فرو مى غلتيد.210
تـكـريـم شـخـصـيـتـهـاى مـعـصـوم و افـشـاى مـظـلومـيـت اهـل بـيـت (ع ) آنـچـنـان مـورد تـوجـّه امـام راحـل (ره ) بـود كـه هيچ حادثه و بحرانى او را از چنين عملى بازنمى داشت ، به گونه اى كه روز تـاسـوعـا در پـاريـس در جمع خبرنگاران ، امام دستور مى دهند كه يك ساعت به ظهر، مجلس روضه خوانى برپا شود و يكى از آقايان روضه بخواند.211
3 ـ عـشـق بـه اهـل بـيـت (ع ):آنـچـه در دو بخش گذشته به ياد سپرديم مى تواند انگيزه عشق و علاقه امام به خاندان عصمت و طهارت باشد ـ همانگونه كه محبت مى تواند انگيزه آن دو گردد ـ از اين رو:
عـلاقه حضرت امام به اهل بيت رسول الله (ص )در حدّ وصف ناشدنى است . امام ، عاشق آنهاست ؛ عاشقى كه تا صداى يا حسين بلند مى شود، بى اختيار اشك مى ريزد، امام با اينكه در برابر مصيبتها صابر است ، و حتى در برابر مصيبتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشك نمى ريزد، اما بـه مـجرّد اينكه يك روضه خوان بگويد السلام عليك يا ابا عبداللّه قطرات اشك از ديدگانش فرو مى چكد.212
عشق و محبّت به اهل بيت (ع ) سراسر وجود امام (ره ) را گرفته بود در حدّى كه خويش را همواره به آنان نزديك مى ديد:
امـام در بـرخـورد بـا مشاهد مشرّفه و در تشرّف به زيارت قبور مطهّر معصومين (ع ) [ چنين بود كه گويا ] امام را ناظر و حاضر در جلو چشم خود مى ديد.213
چـنـيـن روحـيـه اى سـبب مى شد كه رهبر كبير انقلاب اسلامى در فعاليتهاى خرد و كلان خويش از وجـود شـريـف مـعـصـومـيـن (ع ) اسـتـمـداد جـويـد. مـوفـقـيـت عـالى امـام در طول زندگى پربركت خويش ، نيز نشاندهنده اين است كه آن بزرگان معصوم نيز به شاگرد بـى نـظـيـر مـكـتـب خـويـش ، عـنايتى خاص داشته اند و بدون شك ، نظر مساعد ائمه اطهار عليهم السلام پس از الطاف الهى پشتيبان معنوى امام ، بويژه در كوران مبارزات و پس از انقلاب بوده است ؛ حجة الاسلام علم الهدى در اين باره مى گويد:
در جـريـان مـسـاءله انـجمنهاى ايالتى و ولايتى ، امام نامه هايى به علماى شهرها نوشتند و مرا ماءمور كردند كه به استان هاى خراسان و سيستان و بلوچستان بروم و نامه ها و پيام ايشان را بـه عـلمـا بـرسـانـم . هـنـگـام خـداحـافـظـى خـدمـت امـام رسـيـدم ، پـس از تـحـويـل نـامـه هـا فـرمـودنـد: شـمـا قـبـل از ايـنـكـه بـا كـسـى مـلاقـات كـنـيـد، اوّل ، بـه حـرم مـطـهّر ثامن الحجج على بن موسى الرضا(ع ) مشرف شويد و از زبان من به آن حضرت بگوييد: آقا! كار بسيار عظيم و مساءله خطيرى پيش آمده و ما وظيفه دانستيم كه قيام كنيم و حركت كنيم ، چنانچه مرضىّ شماست ، ما را تاءييد كنيد.214
4 ـ زهد و بى رغبتى به دنيا
مـهـم ترين مانع كمال آدمى ، وابستگى و دلبستگى به دنياست . اين حالت اگر بر روح انسان حاكم گردد، تمام ارزشها را تحت الشعاع قرار مى دهد و از فروغ آنها مى كاهد. براى رهايى از جلوه هاى فريبنده دنيا و مظاهر مادّى راهى بهتر از زهد و ساده زيستى نيست .
زاهد با بى رغبتى به دنيا، آزاده اى است كه بى تكلّف زيسته ، بدون تعلّق راه زندگى را مى پويد.
زاهد، پاك سيرتى است كه بر بلنداى معرفت دست مى يازد و با انديشه پرفروغش حيات چند روزه زنـدگى را از زاويه اصلى آن مى نگرد. زاويه اى كه از ديد خاكيان و دلدادگان به دنيا پنهان است .
از ويـژگيهاى دوستان خدا آن است كه به درون دنيا مى نگرند. آن گاه كه مردم برون آن را مى بـيـنند و به فرداى خويش ‍ مى پردازند و يا خود را سرگرم امروز ساخته اند. دون همّتان به زرق و برقهاى دنيا دل بسته اند و در انبوه ظلمتهاى غفلت و تشريفات زندگى و آزمندى هاى آن غـرق و سـرگـردانـند، امّا وارستگان زاهد از قيد مطامع موهوم گريخته و با صفاى قناعت و ساده زيستى ، روحى سرشار از معنويت را به دست آورده اند.215
امام خمينى (ره ) زاهدى وارسته
امام خمينى (ره ) از برجسته ترين چهره هاى زاهد و وارسته زمان بود. آن چنان در جاذبه معنويات قـرار گـرفـتـه و به ملكوت عالم نزديك شده و حقيقت وباطن دنيا را يافته بود كه ذرّه اى به تعلّقات و ماديات آلوده نگشت و از هر چه رنگ تعلّق مى گرفت آزاد بود. امام ، نه تنها چنين مى انـديـشـيـد و از دنـيـا و مـظـاهـرش گـريـز داشـت بـلكـه در عـمـل و زنـدگـى نـيـز در همين راستا حركت كرد؛ چه آن زمان كه در نجف و در حالت غربت و تبعيد بـود و چـه آن روز كـه جـلودار و رهبر انقلاب ، هيچ گونه تغييرى در خوراك ، پوشاك ، مسكن و رفـت و آمد ساده وى پديد نيامد. زندگى ساده او در تمام عمرش گواه صادقى بر روح بزرگ و زاهدانه اوست .216
امـام ، وارسـتـه از دنـيـا و عـاشـق دلبـاخـتـه خـدا بـود و بـه آخـرت و فضل الهى رغبت زياد نشان مى داد و آنچنان زهدى داشت كه امام على (ع ) در مورد آن مى فرمايد:
(اَصْلُ الزُّهْدِ حُسْنُ الرَّغْبَةِ في ما عِنْدَاللّ هِ)217
ريشه زهد، داشتن رغبتى نيكو در آنچه نزد خداست .
امـام نـه تـنها خود زندگى ساده و بى آلايشى داشت ، بلكه به علما و مديران كشور نيز هميشه سفارش مى كرد كه خود را گرفتار تجملات و تشريفات ننمايند:
من اكثر موفقيتهاى روحانيّت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى ، در ارزش عملى و زهد آنان مى دانم و امروز هم اين ارزش نه تنها نبايد به فراموشى سپرده شود، كه بايد بيشتر از گذشته به آن پرداخت ، هيچ چيز به زشتى دنياگرايى روحانيّت نيست و هيچ وسيله اى هم نمى تواند بدتر از دنياگرايى ، روحانيّت را آلوده كند.218
جلوه هايى از وارستگى امام
1 ـ كـفـاف :عـلمـاى عـلم لغـت در مـعـنـاى (كـفـاف ) نـوشته اند: كفاف آن است كه چيزى را فزون نخواهى و به اندازه نياز اكتفا كنى .219
انـسـان اگـر درمـصـارف خـود، نـيـاز حـقيقى خويش را تشخيص دهد و به اندازه كفاف بسنده كند، فرصت آن را مى يابد كه به امور معنوى و تكميل نفس بپردازد. پيامبر اسلام (ص ) مى فرمايد:
(اَلا اَفْضَلُ النّ اسِ عَبْدٌ اَخَذَ فِى الدُّنْيَا الْكِف افَ ...)220
آگاه باشيد، بهترين مردم بنده اى است كه در دنيا به اندازه كفاف اكتفا كند.
اين سخن پيامبر اسلام حاكى از آن است كه براى ساختن جامعه نمونه و تحكيم فرهنگ انسان ساز اسلام ، راهى جز توقّف در مرز نيازهاى واقعى نيست .
روح مـتـعالى امام از قيود مادى پيراسته و فراتر از دنيا و ارزشهاى دنيايى اوج گرفته بود. از ديد امام نيازهاى مادى وسيله اى بيش نبود، لذا به قدر نياز بهره مى برد و از فزون طلبى و تكاثر نفرت داشت ، و بدينسان به عالى ترين جايگاه زهد دست يافت .
حجة الاسلام رحيميان مى گويد:
حـضـرت امـام در طول مدتى كه در نجف اشرف اقامت داشتند، در خانه اى محقّر و فرسوده ، در خم يكى از كوچه هاى شارع الرسول همچون صدها طلبه معمولى اجاره نشين بودند، و در جماران هم ساختمان قديمى كه حدود هفتاد متر زيربنا داشت اجاره كرده بودند.221
يكى از همراهان امام مى گويد:
يـك روز در نـوفـل لوشـاتـو، كـمـتـر از 2 كـيـلو پـرتـقال خريدم ، امام كه پرتقالها را ديدند فرمودند: اين همه پرتقال براى چيست ؟ عرض كردم : به خاطر اينكه ارزان بود براى چند روز پـرتـقـال خـريـدم ، امـام فـرمـودنـد: دو گـنـاه كردى ، يك گناه براى اينكه ما نياز به اين همه پرتقال نداشتيم و يكى ديگر اينكه شايد در نوفل لوشاتو كسانى هستند كه تا حالا به علت گران بودن پرتقال نتوانسته اند، آن را تهيه كنند ... .222
2 ـ اقـتـصـاد و اعـتـدال :اقـتـصـاد و اعـتدال ، معيار زندگى است . تمام امور زندگى بايد بر آن اسـاس سـنـجـيـده و بـرآورده شـود. رعـايـت مـيـانـه روى اخـتـصـاص بـه مسائل مالى نداشته ، بلكه در امور ديگر زندگى نيز كاربرد دارد. خداوند مى فرمايد:
(َ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِل ى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْه ا كُلَّ الْبَسْطِ ...)223
دست خود را از روى خسّت بر گردن مبند و آن را به سخاوت تمام مگشاى .
بـنـيانگذار جمهورى اسلامى از استعدادها و امكانات ، در حد مطلوب استفاده مى كرد و از اسراف و تبذير و افراط و تفريط، سخت جلوگيرى مى نمود. او در اين زمينه ملاك روشنى بود كه همگان بايد خود را با او سنجيده و از خط ميانه او منحرف نشوند. زندگى امام در همه ابعاد بر اساس اعتدال تنظيم شده بود.
يكى از همراهان امام مى گويد:
امام در نوفل لوشاتو از نظر جا در مضيقه بود، صحبت شد منزلى بزرگتر تهيه شود. منزلى در يـكـى از مـحـله هـاى خـلوت پـاريـس انـتـخـاب كـرديـم . بسيار جالب بود جاى وسيعى داشت ، مـنـزل آمـاده شد، امام سؤ ال كردند: وضع اين منزل چطور است ؟ عرض كرديم در سطح بالاست . امام فرمودند: نه من داخل چنين منزلى كه سطحش بالا باشد نمى روم .224
آية اللّه امامى كاشانى مى گويد:
مـن مى ديدم كه زندگى [ امام ] خيلى ساده است و زهد را كه ما چنين معنا مى كنيم يعنى : كم مصرف كـردن و زيـاده بـهـره بـردن ، مـثـل عـالى اش ‍ را بـايـد [ بـه ] امـام مثال بزنيم ... .225
همچنين مى گويد:
آنـچـه كـه در ذهـنـم مـى آيـد، مـثـلاً يـك عـبـايـى داشـتـنـد كـه هـر سـال زمـسـتان ما مى ديديم همان عباست ، قبا همان قباست ، عباى تابستانى همان عباى تابستانى است كه در عين حالى كه همان لباس بود ولى تميز بود ... .226
3 ـ آسـايـش :تـوجـه بـه دنيا و آزمندى به تنوع طلبيها و لذت جويى هاى آن ، تلاش و كوشش فزونترى را مى طلبد و هر چه حرص و تلاش بيشتر شود، رنج و تشويش بيشتر مى گردد.
زنـدگـى پـرهـزيـنـه ، خـاطر انسان را مشغول مى دارد و تهيه ابزار و مخارج آن گرفتارى مى آفـريـنـد، ولى اگـر هـزيـنـه هـاى زنـدگـى بـه انـدازه نـيـاز بـاشـد، جـسـم و روح آسايش مى يابد.227 به فرموده پيامبر اسلام (ص ) :
(اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْي ا يُري حُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ ...)228
وارستگى در دنيا، قلب و تن را راحت مى سازد.
امـام بـزرگوار با زندگى ساده ، نيازى به تحمّل رنجها و دغدغه ها نداشت و با آزادى روح ، از تـشـويـش ها و نگرانيها سالم ماند و بيشتر به نيازهاى روحى و معنوى پرداخت ، زيرا سلامت نفس و قلب را در گرو زهد مى دانست .
يكى از ياران او مى گويد:
حـضـرت امـام زمـانـى كـه در بـيـمـارستان قلب بسترى بود ... منزلى برايش تهيّه شد، منزلى بسيار معمولى . مدتى گذشت . امام فرمود: اين منزل مناسب نيست ، من بايد از اينجا بروم ، و به آقاى رسولى فرمودند برويد منزلى مثل خانه پدرت (خشت و گلى ) برايم پيدا كنيد و گر نه بـه قـم مـى روم لازم بـه ذكـر اسـت تـنـهـا اشـكـال منزل ، اين بود كه ظاهرش سنگ شده بود ... !229
حجة الاسلام ناصرى مى گويد:
حـضـرت امـام اهـمـيّت به نوع غذا نمى داد، ايشان خيلى علاقه به نان و پنير و چاى داشتند، كه اغـلب خـود امـام سـمـاور را روشـن مـى كـردنـد و سـحـرى مـى خـوردند. آن شبى كه ما را از كويت بـرگـردانـدنـد بـه هـتـلى رفـتيم در آنجا به امام اصرار كرديم كه اجازه بدهند، برايشان غذا بياوريم امّا ايشان قبول نكردند.230
4 ـ دورى از تجمّل :برخى از انسانها خوشبختى را در تجمّلات و زرق و برق فراوان مى بينند. ايـنـان در واقع اسير اداره اين گونه زندگيهاى سنگين مى شوند. به جاى آنكه زندگى وسيله سـعـادت و گذران چند روز عمرشان باشد، خود در دشوارى و پيچيدگى آن گرفتارند. پيامبر اكرم (ص ) نيك بختى خانواده را در سبكى معيشت آنان مى داند و مى فرمايد:
(اِذ ا اَر ادَ اللّ هُ بِاَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً، رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِى الْمَعي شَةِ ...)231
آنگاه كه خداوند خير خانواده اى را بخواهد، زندگى آسان را نصيب آنان نمايد.
رهـبـر كبير انقلاب اسلامى همواره از تجملات پرهيز مى كرد و آنچنان خود را تربيت كرده بود، كـه تـجـملات بر روى او تاءثير نداشت ، او زيبايى اى را دوست مى داشت كه نشانگر زيبايى حق باشد و تجمل و پرستش ظواهر مادى كه موجب غفلت از خدا باشد نزد او منفور بود.
يكى از مسؤ ولان دفتر امام مى گويد:
از كـمـيـته استقبال امام زنگ زدند كه براى ورود امام برنامه هايى تنظيم شده ، براى اينكه امام در جريان باشند، بعرضشان برسانيد: فرودگاه را فرش مى كنيم ، چراغانى مى كنيم ... امام بـا قـاطـعـيت فرمودند: برو به آقايان بگو مگر مى خواهيد كورش را وارد ايران كنيد! ابداً اين كـارهـا لازم نـيـسـت . يـك طـلبـه از ايـران خـارج شـده و هـمـان طـلبه به ايران بازمى گردد ... .232
حجة الاسلام دعايى مى گويد:
امـام در زنـدگـى هـمـواره سـاده زيست كرد، ساده پوشيد، ساده خورد، از غداى چرب و نرم همواره پـرهـيـز كـرد، از خـوراكـيـهـاى مـقـوى دورى جست ... در رفت و آمدها پياده حركت مى كرد و عليرغم اصـرار و فـشـار هـمـه جـانـبـه دوسـتـان و ارادتـمـنـدان در نـجـف از گـرفـتـن اتـومـبـيـل و رفـت و آمد با ماشين خوددارى مى ورزيد. با آنكه بسيارى از فداييان راه ايشان آماده بـودنـد كـه بـا دل و جـان ، مـاشـيـنـى از غـيـر وجـوهـات شـرعـيـه بـه ايـشـان هـديـه نـمايند ... .233
ديگرى مى گويد:
امـام و فـرزنـدشـان ، شـهيد حاج آقا مصطفى خودشان را به حد يك طلبه رسانده بودند. يعنى خـانه شان خيلى قديمى بود و هيچ تشريفات و تشكيلاتى نداشت . در يك زمستانى ديوار اتاق طبقه دوم منزل امام فروريخت و ايشان راضى نشدند كه خانه شان را عوض كنند و باز آن ديوار را ساختند و در همانجا باقى ماندند.234
5‍ـ پرهيز از رفاه :زندگى پرهزينه و آكنده از تبذير و اسراف كه در جهت رفاه طلبى باشد؛ آفـتـى بـزرگ براى فرد و جامعه است . رفاه گرايى موجب فراموش كردن خدا و آخرت بوده و سـنـگ دلى و لذت جويى و عياشى را به دنبال خواهد داشت و بهترين راه مبارزه با آن ، زندگى با قناعت و بدور از آزمندى و رفاه زدگى و تنوع طلبى است . على عليه السلام مى فرمايد:
(اِقْنَعُوا بِالْقَلي لِ مِنْ دُنْي اكُمْ لِسَلا مَةِ دي نِكُمْ ...)235
براى سلامت دينتان به اندك دنيا بسنده كنيد.
امـام خـمـينى (ره ) در اين راستا نيز الگويى كم نظير بود، كه در همه شرايط با رفاه زدگى سر ستيز داشت و خود را برده دنيا و مظاهر آن ننمود.
در بـيـان سـاده زيـسـتـى امـام خـمـيـنـى و اعـتـقـاد او بـه لزوم احـتـيـاط كـامـل در صـرف بيت المال ، [و نيزپرهيز از رفاه ] همين بس كه بنا به نظر و تاءييد امام ، در اصل 142 قانون اساسى جمهورى اسلامى ، ديوان عالى كشور موظف شده است تا دارايى رهبر و مـسـؤ وليـن رده بـالاى نـظـام اسـلامـى ، قـبـل و بعد از تصدى مسؤ وليت ها را رسيدگى كند تا برخلاف حق چيزى افزايش ‍ نيافته باشد. امام خمينى نخستين كسى بود كه صورت و مشخصات دارايـى نـاچـيـز خـويـش را در تـاريـخ 24 ديـمـاه 1359 بـراى ديـوانـعـالى ارسـال نـمـود. بـلافـاصله پس از رحلت امام ، فرزند ايشان طى نامه اى كه در روزنامه ها نيز مـنـتـشـر شـد236 از قـوه قـضائيه خواست تا دارايى هاى امام را بر طبق قانون اساسى مجدداً رسيدگى كند.
نـتـيـجه بررسى در تاريخ 11 تيرماه 1368 طى بيانيه اى از سوى رييس ديوان عالى كشور مـنـتـشـر شـد. در ايـن بـيـانـيـه تـصـريـح شـده بـود نـه تـنـهـا بـر دارايـى غـيـر قابل ذكر امام چيزى افزون نشده بلكه قطعه زمين موروثى از پدر در خمين ، در زمان حيات امام و به دستور ايشان به مستمندان محل واگذار گرديده و از ملك ايشان خارج شده است .237
5 ـ عزّت و كرامت
عـزّت يـعـنـى حـالتـى كه مانع شكست انسان مى شود، ارض عزاز از همين ريشه است ؛ يعنى زمين سـخـت ونـفوذناپذير كه نوك كلنگ در آن كارگر نمى افتد.238 عزّت در آيات قرآنى بـه مـعـنـاى ، صـلابت ، پيروزى بدون شكست ، دست نايافتنى ، سختى و حميّت و مردانگى به كـار رفـتـه اسـت .239 مـنبع عزّت ، نزد خدا و عزيز واقعى اوست و آن كه بخواهد عزّت يابد بايد از او بخواهد:
(مَنْ ك انَ يُري دُ الْعِزَّةَ فَلِلّ هِ الْعِزَّةُ جَمي عاً ...)240
هر كس عزت مى خواهد [ بايد از خدا بگيرد زيرا ] همه عزّت از آن خداست .
و رسول خدا(ص )و مؤ منان واقعى ـ از راه ايمان به خدا ـ بدان دست يافته اند:
(وَ لِلّ هِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِني نَ)241
عزّت ، از آن خدا و پيامبرش و مؤ منان است .
و به همين دليل ، عزّت و كرامت نفس ، از اصول اخلاق اسلامى است كه به هيچ عنوان نبايد خدشه دار گـردد. ابـو بـصـيـر از امـام صـادق عـليـه السـلام ، چـنـيـن نقل مى كند:
(اِنَّ اللّ هَ تَب ارَكَ وَ تَع ال ى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْءٍ اِلاّ اِذْلا لَ نَفْسِهِ)242
خداوند متعال همه چيز را به مؤ من واگذارده جز خوارساختن خودش را.
سيره خاندان وحى نيز چنين بود كه هرگز زير بار ذلت نمى رفتند و در هيچ شرايطى ، عزت نـفس را از دست نمى دادند، گرچه به قيمت جانشان تمام شود. چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام سربه شمشير سپرد، ولى آن را در برابر يزيد خم نكرد وعقيده اش اين بود كه :
(مَوْتٌ ف ى عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَي اةٍ ف ى ذُلٍّ)243
مرگ با عزت ، بهتر از زندگى با ذلّت است .
و بـايـد اعـتـراف كـرد كـه شـوكـت ديـن و سـربـلنـدى اسـلام ، هـمـواره در گرو عزت و صلابت عـزّتـمـداران مـعصوم و مؤ منان عزّتمند بوده است و حضرت امام خمينى (ره ) از زمره آنان است . آن عـزيز سرفراز، با آشنايى كامل از اين اصل اسلامى ، هم خويشتن را از هر چيزى كه بوى ذلّت مـى داد، دور داشـت و عـزّت و كرامت نفس را در حدّ اعلا حفظ كرد و هم امّت اسلامى را به قلّه عزت ، رهنمون گشت و مجد و عظمت اسلام را احيا كرد. آن فرزانه ، با بصيرت ويژه اى كه نسبت به كلّ اسـلام ، از جـمـله اخـلاق و عـرفان آن داشت ، به خوبى از اسباب و انگيزه هاى عزت نفس با خبر بود و با كسب و تقويت آنها عزيز روزگاران شد و عزت را براى ديگران نيز به ارمغان آورد. در ايـنـجـا بـه بـرخـى از راهـهـاى كـسـب عـزّت و تـطـبـيـق آن بـا زنـدگـى آن امـام راحل مى پردازيم :
راههاى كسب عزّت
1 ـ اطاعت خدا:امير مؤ منان صلوات الله عليه فرمود:
(اِذ ا طَلَبْتَ الْعِزَّ فَاطْلُبْهُ بِالطّ اعَةِ)244
هر گاه عزت خواستى ، آن را با اطاعت خدا بجوى .
امام راحل ، اين راه را به خوبى طى كرد و تمام همّ و غمّش اين بود كه جز از خدا اطاعت نكند و هيچ كارى را بر امر او مقدم ندارد. فرزند امام مى گويد:
روزى كـه شـاه رفـت ، حـدود 300 ـ 400 خـبـرنـگـار در نـوفـل لوشاتو اطراف بيت امام جمع شدند تا با او مصاحبه كنند. تمام دوربينها كار مى كرد و قـرار شـد از هـر چـنـد خـبرنگار، يك نفر سؤ الش را مطرح كند و امام پاسخ دهد. دو سه تا سؤ ال از وى شـد كـه صـداى اذان ظـهـر شـنيده شد. امام بلافاصله آنجا را ترك كرد و فرمود: وقت فـضيلت نماز مى گذرد! همه شگفت زده شدند و حتى كسى از امام خواهش كرد كه به چند پرسش ديـگـر پـاسـخ دهـد. ولى او نـپـذيـرفـت و بـا عـصـبـانـيت فرمود: به هيچ وجه نمى شود و رفت .245
2 ـ تقوا:رسول اكرم (ص ) فرمود:
(مَنْ اَر ادَ اَنْ يَكُونَ اَعَزَّ النّ اسِ فَلْيَتَّقِ اللّ هَ)246
هر كس مى خواهد عزيزترين مردم باشد، بايد تقواى الهى پيشه كند.
بـه جـراءت مـى توان گفت : امام خمينى باتقواترين فرد زمانه بود و هيچ كس ـ جز مولايش امام زمـان (عـج ) ـ در ميدان تقوا، گوى سبقت را از او نربود. بنيانگذار جمهورى اسلامى ، در اين راه پـيـشـتاز بود و همه كسانى كه با آن حضرت محشور بودند، بدان گواهى داده اند: حضرت آية الله العظمى اراكى مى فرمايد:
مـا در مـدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ (امام ) آشنايى پيدا كرديم ، جز تقوا و ديانت و سـخـاوت و شـجـاعـت و شـهـامت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و ... در او نيافتيم و نديديم ... .247
3 ـ بـريـدن از غـيـرخدا:امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از وصيتهاى لقمان به فرزندش چنين بود:
(اِنْ اَرَدْتَ اَنْ تَجْمَعَ عِزَّالدُّنْي ا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ مِمّ ا ف ى اَيْدِى النّ اسِ)248
اگر مى خواهى عزّت دنيا را [ در خود ] گردآورى ، چشم طمع از آنچه در دست مردم است ، ببند.
امـام امـت بـا قـطـع امـيد از غير خدا به قلّه عزّت ، صعود كرد؛ او از همه قدرتها و اهرمهاى قدرت داخلى و خارجى چشم پوشيد و تنها به درگاه خدا اميد بست و آن عزيز مقتدر هم ، او را از همه كس بى نياز ساخت ؛ او تربيت شده مناجات شعبانيه بود كه در آن آمده است :
(اِل هى هَبْ ل ى كَم الَ الاِْنْقِط اعِ اِلَيْكَ ...)249
خدايا نهايت بريدن [ از ديگران و پيوستن ] به خودت را به من عطا كن .
و در توضيح آن مى فرمود:
... هـمـه هـيـچ انـد و اوسـت فـقـط، هـمـه دنـبـال او هـسـتـنـد، هـمـه فـطـرتـهـا دنـبـال او هـسـتـد ... آنهايى كه مى فهمند، آنها وارسته مى شوند و مى روند سراغ همان معنا. اين كـمـال انـقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه آن چيزهايى كه هستش ، اصلش به كنارباشد ... .250
آرى او از هـمـه مـاسـوى اللّه بـه كـلّى ، بـركـنـار و بـريـده بود و هر چه بود و مى گفت و مى انديشيد و انجام مى داد خدا بود و خدا و به همين سبب هم خدا آوازه خمينى را در هر كوى و برزن و در دهان هر مرد و زن انداخت .
4 ـ اقامه حق :امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:
(م ا تَرَكَ الْحَقَّ عَزي زٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلي لٌ اِلاّ عَزَّ)251
عزيزى حق را ترك نكرد جز آنكه خوار شد و ذليلى حق را اقامه نكرد جز آنكه عزيز گشت .
به بيان ديگر: هر كس حق را اقامه كند، اگر عزيز باشد، عزيزتر و اگر خوار باشد، عزيز مـى گـردد و هـر كـس بـا حـق درافـتـد، اگـر عـزيـز بـاشـد خـوار و اگـر ذليل باشد، خوارتر مى گردد.
امـام راحـل در طـول زنـدگـى خـويـش در انـديـشـه اقـامـه حـق و ابـطـال بـاطـل بـود. عـشـق بـه حـق ، تمام وجودش را پر كرده بود، از اين رو، قلبش جز به حق گرايش نداشت ، چشمانش جز حق را نمى ديد، پاهايش جز راه حق را نمى پيمود، گوشش جز سخن حق را نمى شنيد، قلمش جز حق نمى نوشت ، زبانش جز حق نمى گفت و تمام توان خويش را براى نـابـودى بـاطـل و احـقـاق حـق خـدا، اسـلام و مـردم بـه كـار گـرفـتـه بـود و بـا باطل ـ هر كه بود و هر چه بود ـ سرستيز داشت و يكى از علتهاى عزت او نيز همين بود.
5 ـ فضايل اخلاقى :علت پنجم عزّت نفس امام را در سجاياى اخلاقى او بايد جستجو كرد، بدين معنا كه برخى از زيباييهاى اخلاقى ، عزت بخش اند و هر كس آنها را در درون خويش تقويت كند، عزّت مى يابد، رهبر باشد يا رعيّت ، مرد باشد يا زن ، غنى باشد يا فقير و ... اين مطلب نيز در سـخـنـان گـهـربـار مـعـصـومـيـن (ع ) مـورد اشـاره قـرار گـرفـتـه و اوصافى چون : شجاعت 252، قـنـاعـت 253، صـبـر254، انـصـاف 255، گـذشـت 256، فـروخوردن خشم 257، دورى از شرّ258 و ... مايه عزّت شمرده شـده اسـت و حـضرت امام خمينى ، همه اين اخلاق نيكو را در خويش داشت و هر يك از آنها بسان پله هـاى نـردبـان ، او را بـه اوج عـزّت رسـانـده بـود. در ايـنـجـا بـه نقل يك نمونه اكتفا مى كنيم :
امـام ، رضـوان الله عـليـه ، در مـصـرف و مـخـارج زنـدگـى و خـوراك و لبـاس خـود و اهـل خـانه ، كمال احتياط و قناعت را داشت ، اگر چراغى بى جهت روشن بود، دستور مى داد خاموش كـنـنـد، لبـاسـهـاى او از يـكـى دو دسـت تـجـاوز نـمـى كـرد، در خـوراك نـيـز اهل قناعت بودند.259
عزيزِ عزّت بخش
امام خمينى ، در همه خصايص و فضايل ، بسان خورشيد بود؛ هم نورانى و پر حرارت بود و هم ، نـور و گرما مى بخشيد؛ اگر شجاع و دلاور بود، امت اسلامى را نيز شجاعت بخشيد، اگر خود ساخته و مهذّب بود، ديگران را نيز به خودسازى فراخواند و ... چون عزيز و بزرگوار بود، دوسـت داشـت ديـگـران نـيـز عـزّتمند گردند. او عزّت و سربلندى امّت اسلام را، عزّت خويش مى دانـسـت و خـداى نـاكـرده خـوارى و زبـونـى آن را، سـرافـكـنـدگـى خـود تـلقّى مى كرد و در راه سـرافـرازى مـردم ، سر از پا نمى شناخت . او طعم خوش عزّت را چشيده بود و دوست داشت ملّت ، شاگردان و حتّى مراجع دينى ، بيش از پيش عزيز و سرافراز باشند؛ او در نطق تاريخى خود در بهشت زهرا خطاب به اقشار مختلف مردم فرمود:
... مـن بـايـد يـك نـصـيـحـتـى بـه ارتـش بـكـنـم ... مـا مـى خـواهـيـم كـه شـمـا مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مى كشيم ، ماها خون داديم ، ماها جوان داديم ، ماها حيثيت و آبرو داديم ، مـشـايـخ مـا حـبـس رفـتـنـد، زجـر كـشـيـدنـد، مـى خـواهـيـم كـه ارتـش مـا مـسـتـقـل بـاشـد ... مـا بـايـد مـسـتـقـل بـاشـيـم ، مـلت مـى گـويـد: ارتـش بـايـد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى آمريكا و اجنبى باشد ... ما براى خاطر شما اين حرف را مى زنيم ... .260
آية الله بهاءالدينى مى گويد:
از خـصـوصـيـات امام اين بود كه با شاگردانش جلسه مى گرفت و مساءله شاگرد و استاد در برنامه امام ، نبود. با شاگردان مى نشست . جلسه مى گذاشت ، گاهى رياست جلسه ، با يكى از شاگردانش بود. مى خواهم بگويم : بزرگى روح امام تا اين حد بود.261
چـنـيـن كـارى براى بال و پر دادن به شاگردان و عزت بخشى بدانان ، صورت مى گرفت . چـنـانـكـه از هـر گـونـه حـركـتـى كـه بـه شـكـلى عـزّت آنـان را زيـر سـؤ ال مى برد، جلوگيرى مى كرد. حجة الاسلام عميد زنجانى در اين باره مى گويد:
امـام دوسـت داشـت ، طـلاب ، عـفـيـف و بـا عزت نفس باشند؛ گاه اتفاق مى افتاد بعضى از آقايان طلاب مى آمدند و اظهار احتياج مى كردند. امام برخورد ملاطفت آميزى نداشت ؛ يعنى خوشش نمى آمد طلبه اى اظهار نياز كند ... دوست داشت همه [هيچ يك از] طلاب و علما، نيازشان را به كسى اظهار نكنند و آن حالت توكّل و عزّت نفس خودشان را حفظ كنند.262
روح عزتمند و عزت بخش امام ، حتى كوچكترين ، بى حرمتى نسبت به مراجع را برنمى تابيد و با تدبير و درايت ، كوشش مى كرد، عزت و جايگاه والاى مرجعيت ، همچنان محفوظ بماند:
در زمان مرحوم آية الله حكيم ، عارف ـ رئيس جمهور وقت عراق ـ قصد داشت به نجف بيايد و براى تحقير آية الله حكيم ، با دو تن از مراجع ديگر، در حرم امام على عليه السلام ، ملاقات كند. آية اللّه خـويـى پـذيـرفـتـه بـود كـه با عارف ملاقات كند به شرط اينكه امام هم بپذيرد. من اين موضوع را با امام در ميان نهادم ، لبخندى زد و فرمود: من با اينها ملاقات نكرده و نمى كنم . در ايران هم ، سرهنگ مولوى ـ رئيس ساواك ـ آمد نزد من و اصرار كرد كه من فقط پنج دقيقه با شاه ملاقات كنم ، نپذيرفتم ، علاوه بر اين ، آقاى حكيم رئيس حوزه است (من چرا با عارف ملاقات كنم ) سوم اينكه براى آقاى خويى هم اين كار صلاح نيست !263
6 ـ قاطعيت و سازش ناپذيرى
از ويـژگى هاى مؤ منان واقعى ، بى پروايى در اجراى اوامر الهى و برخورد قاطع با دشمنان راه حقيقت است . قرآن كريم از اين روحيه ، چنين ياد مى كند:
(... يُج اهِدُونَ فى سَبي لِ اللّ هِ وَ لا يَخ افُونَ لَوْمَةَ لا ئِمٍ...)264
در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسند.
چـنـين كسانى ـ كه در هر زمانى اندكند ـ با بصيرتى ژرف ، راه حق را تشخيص داده با توكّلى عميق بر خداى خويش در تحكيم آن مى كوشند و با يارى خدا به سوى اهداف مقدس خود پيش ‍ مى روند.
امـيـر مـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه ايـن مـردان سـتـرگ را به صخره اى ستبر تشبيه كرده ، مى فرمايد:
(اَلْمُؤْمِنُ... نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ...)265
شخصيت مؤ من از صخره سخت تر است .
امام خمينى به استوارى كوه
رهـبـر عـظـيـم الشاءن انقلاب اسلامى از معدود مردان پرصلابتى است كه همواره در برابر همه انحرافات و كژى ها چون قلّه سارى شامخ ايستاد و در برابر همه سازش خواهى ها پاسخ (نه ) گـفـت و سر سوزنى از مسير مستقيمى كه خدا به او الهام كرده بود، فاصله نگرفت ، خشونت دشـمـن ، دو چـهـرگـى مـنـافـقـان و تـبـسـّم دوسـتـان ، هـرگز در چشمان نافذ او تاءثير نكرد و دل او را از توجه به خدا بازنداشت .
گوشه اى از قاطعيت و سرسختى آن عزيز راحل را در زير مى خوانيم :
1 ـ در برابر دشمنان
دشـمـنـان زبـون اسلام همواره تلاش مى كنند كه مؤ منان ، دست از ايمان خود بشويند و در بستر ضـلالت ره بـپـويـنـد، ولى خـداونـد، بـنـدگـان صـالح خويش را از فرجام اين تفكّر شيطانى برحذر داشته مى فرمايد:
(ي ا اَيُّهـَا الَّذي نَ ا مـَنـُوا اِنْ تـُطـي عـُوا الَّذي نَ كـَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى اَعْق ابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خ اسِري نَ)266
اى مـؤ مـنـان ! اگـر كـافـران را فـرمـان بـريـد، شـما را به قهقرا برمى گردانند و در نتيجه زيانكار خواهيد شد.
حـضـرت امـام خـمينى (ره ) با فراست زايدالوصفى كه داشت ، هميشه از نقشه هاى دشمنان اسلام آگـاه بـود و پيش از آنكه آنان به اهداف شوم خويش دست يابند، از امام ، ضربه مى خوردند و هـرگـز نتوانستند در روحيه سازش ناپذير او خللى وارد كنند. اين نابخردان ضد اسلام را به چـهـار طـيـف مـى تـوان تـقـسـيـم كرد كه امام در برابر هر يك از آنها با روشى خاص به مقابله پرداخت :
1 / 1 ـ رژيم پهلوى : شاه و نوكران دست نشانده او، درنخستين روزهاى ورود امام به ميدان مبارزه تـلاش كـردنـد او را بـه سـازش ‍ بـكـشـانـنـد و از بـاب (عـلاج واقـعـه قبل از وقوع بايد كرد.) از شروع انقلاب جلوگيرى كنند. امّا هر چه در اين راه بيشتر كوشيدند، نـتـيـجـه مـعـكـوس گـرفـتـنـد و رهـبـر كـبـيـر انـقـلاب اسـلامـى را قـاطـع تـر يـافـتـنـد؛ بـطور مثال :
شـاه در شـب پـانـزدهـم خـرداد 42 امـام را دسـتـگـيـر و تـا دوازدهـم مـرداد هـمـان سال زندانى كرد و پس از جنايت وحشتناك پانزدهم خرداد و ضرب شست نشان دادن به امام و امّت ، ابـلهـانـه گـمـان كـرد كـه رهـبـر و ملّت را به سازش و عقب نشينى كشانده است ، و در پى اين خـيـال خـام در تـاريـخ دوازدهـم مرداد امام را به ظاهر آزاد كرد و طى اعلاميه اى اعلام داشت : (طبق اطـلاع رسـمـى كـه از سـازمـان اطـلاعـات و امـنـيـت كـشـور واصـل گـرديـده اسـت چـون بـيـن مـقـامـات انـتـظـامـى و حـضـرات آقـايـان خـمـيـنـى و... تـفـاهـمـى حـاصـل شـد كـه در امـور سـيـاسـى دخـالت نـخـواهـنـد كـرد و از ايـن تـفـاهـم ، اطـمـيـنـان كـامـل حـاصـل شـده اسـت كـه آقايان بر خلاف مصالح و انتظامات كشور، عملى انجام نخواهند داد، عَلى هذا آقايان به منازل خصوصى منتقل شدند.)267
پـس از آن ، امـام خـمـيـنـى را تـا تاريخ هيجدهم فروردين 43 در قيطريه تهران تحت نظر نگاه داشـت و شـب آن روز آزاد و به قم منتقل كرد و در همان روز در روزنامه اطلاعات ، نوشتند كه ميان دولت و روحـانـيـت تـفـاهـم حـاصـل شـده و روحـانـيـون ـ كـه منظور امام است ـ با انقلاب سفيد شاه مـوافـقـنـد. ولى حـضرت امام طى سخنرانى اى كه در روز جمعه 21 فروردين 43 ايراد فرمود، به اين ياوه سرايى رژيم پاسخ داد و فرمود:
... روزنـامـه اطـلاعـات مورخ سه شنبه هيجده فروردين 43 را به من دادند، من از آقايان گله دارم كـه چـرا زودتـر به من ندادند، در اين روزنامه كثيف اطلاعات تحت عنوان (اتحاد مقدّس ) در سر مـقـاله نـوشـتـه بودند كه با روحانيت تفاهم حاصل شده و روحانيون با انقلاب سفيد شاه و ملّت مـوافـق هـستند! كدام انقلاب ؟ كدام ملت ؟ اين انقلاب مربوط به روحانيت و مردم نيست !... خمينى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد.268
رژيـم شـاه از روحـيـه سـلحـشـورى و اسـتـوارى امـام دريـافـت كـه مـحـال اسـت بتواند با او كنار بيايد يا او را قدمى از سياست هاى خويش عقب براند. اين بود كه وجـود آن رهـبـر فـرزانـه را بـيـش از هـفـت مـاه تـحـمـل نـكرد و در سحرگاه سيزدهم آبان 43، با كـمـال وقـاحـت و سـتـمـگـرى او را بـه خـارج از ايران تبعيد كرد و صبح آن روز ساواك شاه طى اطلاعيه اى گفت :
(طـبـق اطـلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى ، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشار اليه بر عـليـه مـنـافـع ملّت و امنيّت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.)269
از سـوى ديـگـر امـام بـيـش از چـهـارده سـال تـبعيد و دورى از ملّت و مملكت را در تركيه و عراق ، تـحـمـّل كـرد، ولى هرگز در برابر شاه خائن كوتاه نيامد تا سرانجام در بهمن 57 ـ درحالى كـه شـاه بـا خـوارى و گـريـان از ايـران گـريـخـته بود ـ با سرافرازى و پيروزى به وطن بازگشت و پس از گذشت ده روز حكومت اسلامى را بنيان نهاد و پرچم پيروزى را با استوارى و قاطعيت ، به اهتزاز درآورد.
2 / 1 ـ استكبار جهانى : بنيانگذار جمهورى اسلامى بخوبى مى دانست كه علاوه بر رژيم شاه ، اسـتـكـبـار جـهـانـى نيز با انقلاب اسلامى در تضادّ است و تا آنجا كه بتواند سياست خود را از طـريـق نـوكـران دست نشانده خود ـ از قبيل شاه ـ اعمال مى كند و اگر آنان كوتاهى كنند خود به طـور مـسـتـقـيـم عـمـل خواهد كرد. از اين رو تصميم قاطع گرفته بود كه در برابر همه حركات استكبارى نيز بايستد و هيچ گاه با آنان سازش نكند. يادگار امام (ره )، در اين باره مى گويد:
امـام بـه طـور كـلى راجـع به غرب و شرق يك حساسيتى دارند، بارها مى گويند: چيزهاى خوبِ ايـنـهـا هم بد است و بايد سعى كنيم در تمام زمينه ها خودمان باشيم ، براى اينكه اينها چيزهاى خـوبـشـان را كه بياورند به همان ميزان ، ترويج از آنها مى شود. امام اينقدر اصرار دارند كه مـگـر مـا چـه چـيـزمـان از آنـهـا كـمـتـر است ؟ ما بايد متكى به خودمان باشيم و روى پاى خودمان بايستيم .270
يكى از ياران امام مى گويد:
حـضـرت امام در فرانسه كه بودند، يكى از مقامات امريكايى همراه يكى از مقامات وزارت خارجه فـرانـسـه ، پـس از روى كـار آمـدن شـاهـپـور بختيار، خدمت حضرت امام آمد و با لحنى تند گفت : تـاكـنون در برابر اقدامات شما عليه شاه سكوت كرديم ، ولى اگر بر ضد شاهپور بختيار نـيز بخواهيد مبارزه كنيد، مطمئناً عكس العمل نشان خواهيم داد! امام با بى اعتنايى از جا برخاستند و بـا لحـنـى قـاطـع فـرمـودند: (من تا كنون راجع به آمريكايى هايى كه در ايران هستند، عكس العـمـل نـشـان نـداده ام ، كـارى نـكـنـيـد كـه مـن حـرفـى بـزنـم ، جـان آمـريـكـايـى هـا در خـطـر بيفتد!271
امـام در پـى هـمـيـن سياست عدم سازش ، عمل انقلابى دانشجويان پيرو خط امام را در تسخير لانه جـاسـوسـى امـريـكا تاءييد كرد و آن را انقلاب دوم ناميد و با اين كار خود، به دنيا فهماند كه انـقلاب اسلامى از مخالفان سرسخت استكبار جهانى و در راءس آن آمريكاى جهانخوار است . حتى امـام قـاطـعيت در برابر امريكا را تا آنجا ادامه داد كه اعلام كرد هيچ كس حق ندارد با نمايندگان امريكا ـ كه براى مذاكره درباره جاسوسان راهى ايران شده بودند ـ مذاكره كند. و بدين وسيله ـ تا آنجا كه امكان داشت ـ امريكاى مغرور را تحقير كرد و از صولت و اعتبار جهانى اش كاست .
غـربِ مـلحـد در داسـتـان رسـوايـى سـلمـان رشدى مرتد نيز تلاش كرد كه با اهانت به مقدّسات اسـلام ، مـسـلمـانـان را تحقير كند و زهرچشمى نيز به انقلاب اسلامى نشان دهد، ولى امام آگاه و ژرف انـديـش ، از مـوضـع رهـبرى جهان اسلام ، با فتواى تاريخى خويش ـ مبنى بر واجب بودن قتل رشدى مرتد ـ آنها را براى هميشه از دست يازيدن به چنين طرفندهاى رسوا پشيمان ساخت و ثابت كرد كه خمينى ، يعنى قهرمان شكست ناپذير اسلام !
بت شكن زمان پس از آگاهى از محتواى شرك آلود كتاب رشدى مرتد، نظر خود را چنين اعلام داشت :
بـه اطـلاع مـسـلمـانـان غـيـور سراسر جهان مى رسانم كه مؤ لّف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن ، تنظيم و نشر شده است ، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن ، محكوم به اعـدام مـى بـاشـند. از مسلمانان غيور مى خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعـدام نـمـايـند تا ديگر كسى جراءت نكند به مقدّسات مسلمين ، توهين نمايد و هر كس در اين راه ، كشته شود، شهيد است ، ان شاءاللّه .272
و در آخرين پيام برائت چنين مرقوم داشت :
مـن بـه تـمـام دنـيـا بـا قـاطـعـيـت اعـلام مـى كـنـم كـه اگـر جـهـانـخـواران بـخـواهـنـد در مـقـابـل ديـن مـا بـايستند، ما در مقابل همه دنيا آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نـخـواهيم نشست ؛ يا همه آزاد مى شويم و يا به آزادى بزرگ ترى ـ كه شهادت است ـ مى رسيم .)273
3 / 1 ـ ليبرال ها: ملّى گرايان نيز از ابتداى نهضت تاكنون سعى كرده اند كه افكار انقلابى امـام عـزيـز را ـ بـه قـول خـود ـ تـعـديـل كـنـنـد و افـكـار ليـبـراليـسـتـى خـويـش را تـحـمـيـل نـمـايـند و يا خط سازش با قدرت هاى جهانى را هموار كنند. ولى امام هرگز زير بار سـخـن آنـان نـرفـت و از اسـلام نـاب مـحمّدى صلى الله عليه و آله فاصله نگرفت و در برابر جوسازى ها و فشارهاى سياسى اى كه نغمه سازش ساز مى كردند، فرمود:
من به صراحت مى گويم : ملى گراها اگر بودند براحتى در مشكلات و سختى ها و تنگناها دستِ ذلت و سـازش بـه طـرف دشـمـن ، دراز مـى كـردنـد و بـراى ايـنـكه خود را از فشارهاى روزمرّه سـياسى برهانند، همه كاسه هاى صبر و مقاومت را يكجا مى شكستند و به همه ميثاق ها و تعهدات ملّى و ميهنىِ ادّعايىِ خود، پشت پا مى زدند! كسى تصوّر نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نـمـى دانـيـم ! ولى هيهات كه خادمان اسلام ، به ملّت خود خيانت كنند... آن چيزى كه در سرنوشت روحـانـيـت واقـعـى نـيست ، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است ، كه اگر بند بندِ اسـتـخـوان هـايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستى مان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمى كنيم !274
و زمـانـى كـه ليبرالها به سركردگى بنى صدر بناى شيطنت و تضعيف انقلاب را نهادند با قاطعيت فرمود:
... ايـن را بـايـد هـمه بدانند: آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بكنم ، آن روز كـه مـن احـسـاس خطر براى اسلام بكنم ، آن روز اين طور نيست كه باز من بنشينم ، نصيحت كنم ، دست همه را قطع خواهم كرد!275
و در روز بعد از آن ، بنى صدر را از فرماندهى نيروهاى مسلّح بركنار كرد.276
و در نهايت فرمود:
... صريحاً اعلام مى كنم : تا من هستم ، نخواهم گذاشت حكومت دست ليبرالها بيفتد.277

4 / 1 ـ منافقين : جريان نفاق نيزتا آنجا كه توان داشت ، كوشيد تانزد امام جاى پايى بيابد و به اصطلاح در شخصيت امام نفوذ كند؛ ولى هر چه در اين راه كوشيد، نتيجه معكوس گرفت و در نـهايت در خرداد سال 60 وارد فاز نظامى شد و رو در روى نظام ايستاد و عليه جمهورى اسلامى دست به اقدامات مسلحانه زد.
امـام امـت در سـال هـاى قـبـل از پيروزى افكار انحرافى آنها را به روشنى دريافته بود و ـ با اينكه شخصيتى مثل مرحوم آيت اللّه طالقانى از آنها حمايت مى كرد و اصرار داشت كه امام نيز از آنـها پشتيبانى كند278 ـ دست رد به سينه آنها زد و پس از پيروزى نيز اجازه نداد كه آنـهـا انـديـشـه هـاى التـقـاطـى خـود را بـر جـمـهـورى اسـلامـى تحميل كنند و اين افتخار را نصيب خود كرد كه شهيد مطهرى بفرمايد:
همه ما لغزيديم بجز امام !279
و اعلام كرد:
تـا مـن هـسـتـم نـخـواهـم گذاشت منافقين ، اسلامِ اين مردم بى پناه را از بين ببرند، تا من هستم از اصـول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم كرد، تا من هستم دست ايادى امريكا و شوروى را در تمام زمينه ها كوتاه مى كنم .280
2 ـ ساده لوحان
در ميان نيروهاى مسلمان نيز افرادى يافت مى شدند كه ساده لوحانه با افكار انقلابى امام سر سـتـيـز داشتند و مى كوشيدند تا او را از اوج انديشه هاى خويش به زير بكشند و با خود همراه سازند. ولى آن عارف ربّانى با قدرت و قاطعيت و گاه تنها و بى ياور به راه خود ادامه داد و هر مانعى را از پيش پا برداشت تا انقلاب اسلامى را به پيروزى برساند. بنيانگذار جمهورى اسلامى از مقدس مآبان متحجّر و كارشكنى آنها چنين ياد مى كند:
... تـنـهـا راه حـل ، مـبارزه و ايثار و خون بود ـ كه خداوند وسيله اش را آماده نمود ـ علما و روحانيت مـتـعـهـد، سـيـنـه را بـراى مـقـابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مى شد، آماده نـمـودنـد و بـه مـسـلخ عـشـق آمـدنـد. اوّليـن و مـهـم تـريـن فـصـل خونين مبارزه در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد. در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تـفـنگ و مسلسل شاه نبود ـ كه اگر تنها اين بود، مقابله را آسان مى نمود ـ بلكه علاوه بر آن ، از داخل جبهه خودى ، گلوله حيله و مقدّس مآبى و تحجّر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت سرب ، جگر و جان را مى سوخت و مى دريد... واقعاً روحانيت اصـيل در تنهايى و اسارت خون مى گريست ، كه چگونه آمريكا و نوكرش ـ پهلوى ـ مى خواهند ريـشـه ديـانـت و اسـلام را بركنند و عدّه اى روحانى مقدّس نماى ناآگاه يا بازى خورده و عده اى وابـسـتـه ـ كـه چـهـره شـان بـعـد از پـيـروزى روشـن گشت ـ مسير اين خيانت بزرگ را هموار مى نمودند.281
امـام سـر سـازش بـا هـيـچ كـس جـز خـدا را نداشت و به مصداق (فَاِذ ا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّ هِ)282 تصميم خويش را به فرجام مى رساند و مى فرمود:
مـن از آنـهـا نـيـسـتـم كه اگر حكمى كردم ، بنشينم و چرت بزنم ! من دنبالش راه مى افتم ، اگر خـداى نخواسته يك وقتى ديدم مصلحت اسلام اقتضا مى كند كه حرفى بزنم ، مى زنم و دنبالش راه مـى افـتـم و بـحـمـداللّه تـعـالى از هـيـچ چـيـز نـمـى تـرسـم . واللّه تـا حال نترسيده ام !)283
امـام راحـل ، قـاطـعيت خويش را آخرين بار در موضوع قائم مقام رهبرى به كاربرد و على رغم جوّ اجـتـمـاعـى ـ سـيـاسـى آن روز، بـا جـراءت و صـلابـت ، او را بـركـنـار كـرد و مـشـكل بزرگ انقلاب را از پيش پا برداشت . اين درس را با دو جمله از آن امام عزيز در اين باره به پايان مى بريم :
... سـفـارش ايـن موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام ، شوخى بردار نيست و در صورت تخطّى ، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد.284
من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس ـ در هر مرتبه اى كه باشد ـ عقد اخوّت نبسته ام . چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است ...285
بـه امـيدآنكه ما نيز در پيشبرد اهداف آن امام عزيز به رهبرى حضرت آية الله العظمى خامنه اى قاطع و سازش ناپذير باشيم .
7 ـ شجاعت
عالم بزرگ اخلاق ـ مرحوم نراقى ـ درباره شجاعت مى نويسد:
شجاعت ، اطاعتِ قوّه غضب انسان است از عقل او در اقدام بر كارهاى خطرناك و عدم نگرانى آن قوّه ، در ارتـكـاب آنـچـه مـقـتـضـاى خـواسـت عـقـل اسـت . بـدون تـرديد شجاعت از ملكه هاى گرانقدر و عـاليـترين صفت كمال است و كسى كه فاقد شجاعت است ، در واقع از مردانگى بويى نبرده است ... روايات اسلامى تصريح دارد كه شجاعت از صفات مؤ من است .286
بر اين اساس ، در آيات متعدّدى به افراد با ايمان سفارش شده كه از هيچ كس جز خدا نترسند و در بـرابـر هـمه دشمنان خدا و خلق ، مقاوم و استوار بايستند، از ميان آن آيات به اين آيه بسنده مـى كـنـيـم كـه يـاران پـيـامـبـر(ص )را بـه شـجـاعـت و شـدّت عمل در برابر كفار ستوده است :
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَ الَّذي نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ ...)287
مـحـمـد(ص ) فـرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و شديد و در ميان خود مهربانند.
بر اين اساس زيبنده است كه دل هر مؤ منى از صفت پسنديده شجاعت آكنده باشد و در صحنه هاى گوناگون زندگى ، از موانع و دشمنان نهراسد.
امام خمينى ، اسوه شجاعت
امام كاظم صلوات اللّه عليه مى فرمايد:
(نَحْنُ فِى الْعِلْمِ وَالشَّج اعَةِ سَو اءٌ)288
دانش و دليرى ما يكسان است .
طـبـق ايـن سـخـن گـهـربـار، علم و شجاعت ، رابطه اى تنگاتنگ دارند و آن كس كه معرفت و دانش دينى اش بيشتر باشد، از صفت زيباى شجاعت بيشتر برخوردار است .
امـام راحـل ـ رحـمـة اللّه عـليـه ـ در جـايـگـاه رفيع مرجعيت كبرى قرار داشت و به عنوان مجتهد اعلم بـسـان خـورشـيـدى عـالمـتـاب در آسـمـان ديـن درخـشـيـد و بـه هـمـيـن دليل از شجاعتِ وصف ناپذيرى بهره مند بود، به تعبير شيخ ‌الفقها حضرت آية الله العظمى اراكى (ره ):
او (امـام ) مـانند جدّش على بن ابيطالب عليه السلام است ؛ اين همه عمرو بن عبدودها در دنيا نعره مـى زنـنـد و فرياد مى كنند ولى ابداً ترسى ندارد، اين چه شجاعتى است كه خداوند به او داده است ؟!289
امام ، همّتى بس والا داشت و آرمانِ رهايى مستضعفان را در سرمى پروراند و چنين همّتى از شجاعت بالاى آن بزرگوار حكايت مى كرد؛ چرا كه به فرموده امام على (ع ):
(شَج اعَةُ الرَّجُلِ عَل ى قَدْرِ هِمَّتِهِ)290
شجاعت مرد به اندازه همت اوست .
و بـه خـاطـر هـمين شجاعتِ عالى ، بس غيور و با حميّت بود و در برابر همه كجيها و نامردمى ها با قامتى به استوارى كوه ايستاد و خم به ابرو نياورد چرا كه ؛
فـتـوت و مـردانگى عالمان دين و فقيهان راستين ، غير از صداقت و درستى را بر آنان ، برنمى تـابـد، آنـان بـنـد تـعـلّق گـسـسـتـه انـد؛ نه طمع در جانشان لانه كرده است كه در پى به دام افـكـنـدن خـلق اللّه ، رداى ريا بپوشند و قباى تزوير بر تن كنند و نه ترس در وجودشان جا خـوش كـرده اسـت كـه بـراى حيات چند روزه ، بيرق نادرستى برافراشند و طريق فريب پيشه كنند.291
در ايـنـجـا، گـوشـه اى از شـجـاعـت بـيـكـران آن عـزيـز راحل را با بضاعتى اندك ترسيم مى كنيم :
1 ـ در برابر طاغوت : مهم ترين عاملى كه ساليان دراز، ملتها را زير يوغ بردگى و اسارت ستمگران نگه مى دارد، ترس و وحشت آنها از قدرت طاغوتهاست ، اگر ملّتى ترس و بزدلى را از دل بـزدايـد و شـيـرمـردانـى سـلحـشـور در بـرابر طاغوت قد علم كنند، شوكت كاذب و قدرت پـوشـالى او را زود درهـم مـى شـكـنـنـد و آزادى را بـه ارمغان مى آورند. امام خمينى (ره ) از معدود كـسـانـى بـود كه در برابر طاغوت قد علم كرد و با دست خالى ، طاغوتهاى زمانه را به خاك مذلّت نشاند، به تعبير رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آية الله العظمى خامنه اى :
او بـتـهـا را شـكـسـت و بـاورهـاى شـرك آلود را زدود، او بـه هـمـه فـهـمـانـد كـه انـسـان كـامـل شـدن ، عـلى وار زيـسـتـن ، افـسـانـه نيست ، او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن ممكن است .292
مـوضـعـگـيـرى هـاى اصـولى امام در برابر خلافكارى هاى رژيم شاه سند گوياى شجاعتِ على گـونـه آن بـزرگـوار بـود كـه ريـشـه در تديّن و تقوا و ايمانى قوى داشت ، امام در برابر وظـيـفـه انـقلابى خويش و احساس ‍ تكليف در برابر خدا، همه قدرتها و دسيسه ها را به هيچ مى انگاشت و به مرگ پوزخند مى زد، آيت الله امامى كاشانى مى گويد:
شـهـامت و قاطعيت امام ، همان قاطعيتى كه ايشان انقلاب را به وجود آورده اند و رهبرى كردند، اين نشاءت گرفته از تقوا و ايمان ايشان است ، كسى كه از مرگ باك ندارد، او از هيچ كس ... باك ندارد.293
آيت الله العظمى فاضل لنكرانى نيز مى گويد:
امـام از هـيـچ تـهـديـد و مـسـاءله اى خوف و ترس نداشتند ... ايشان گويا در سن 63 سالگى ، فـرمـودنـد: مـن تـابـه حـال از كـسـى و چـيـزى بـه هـيـچ وجـه نـتـرسـيـدم و در مـن خـوف راه پيدانكرد.294
حجة الاسلام قرهى نيز در اين باره مى گويد:
در سال 43 امام بعد از آزادى از زندان ـ كه در مسجد اعظم قم سخنرانى كردند ـ فرمودند: واللّه بـه عـمرم نترسيدم ! آن شبى هم كه آنها (ساواكى ها) مرا مى بردند، آنها مى ترسيدند، من آنها را دلدارى مى دادم !295
بـت شـكـن زمان ، روحيه سلحشورى و دريادلى را از جدّ بت شكنش ، حضرت ابراهيم عليه السلام بـه ارث بـرده بـود ـ كـه در بـرابـر قـدرت نـمـرود زمـان ، بـا تـوكـّل بـه خـداى قـادر و مـتـعـال و بـراى كـسـب رضـاى او، كـمـتـريـن هـراسـى بـه دل راه نداد و در برابر هر آتشى كه نمروديان برمى افروختند، حَسبِىَ اللّ هُ296 مى سرود و در دامان گلستان ايمان مى غنود. ـ يكى ديگر از ياران امام مى گويد:
امام در عدم سازش با رژيم شاه خطاب به مولوى ـ رئيس سازمان امنيت تهران ـ فرمودند: من به اعـمـال شاه و عمّالش نگاه مى كنم ، اگر اعمال اينها به همين رويه اى باشد كه دارند مى روند، بـر خلاف اسلام و قرآن و شرع باشد، من هم راهم همين است ... ديگر اينكه اين آقا (شاه ) كه مى گـويد: مى كشم ، مى بندم ؛ كُشتى ، بَستى ، چكار كردى ؟! سرهنگ مولوى گفت : اجازه مى دهيد يـادداشـت كـنـم ؟ امـام فرمود: يادداشت كنيد ... ديگر چه كارى از دستش برمى آيد كه انجام نداده باشد؟!297
2 ـ امـام و درس شـجاعت : به راستى آن امام بزرگوار ـ قدّس اللّه سرّه ـ در همه صفات و كردار اسلامى و اخلاق نيكوى انسانى ، اسوه و پيشواى امّت بود. از جمله خود شجاع بود و مردم را نيز بـا گـفتار و كردار تشجيع مى كرد و روحيه شجاعت به آنان مى داد. به گفته حضرت آية الله جوادى آملى :
امـام بـه ميدان مى آمد و مردم را به ميدان رفتن دعوت مى كرد، نمى ترسيد و نمى ترساند و مى گـفـت : نـترسيد! مى گفت ؛ انسان زنده است براى اينكه به لقاء اللّه برسد؛ چه بهتر كه با شهادت به لقاء الله برسد.298
در سـال 1342 ـ كـه مـدرسـه فيضيه به دست دژخيمان شاه به آتش و خون كشيده شد ـ بيت امام نـيـز در خطر جدّى قرار گرفت و هر لحظه انتطار مى رفت كه ماءموران ، به آنجا حمله كنند؛ از اين رو:
يـكـى از آقـايـان دسـتور داد درب منزل امام را بستند. در اين هنگام امام متوجه شد، از جابرخاست و فـرمـود: طـلاب و فرزندان مرا در مدرسه كتك مى زنند و مدرسه را ويران مى كنند [ آنگاه ] درب مـنـزل مـن بـسته شود؟! آنگاه دستور داد درب منزل را باز كردند و فرمودند بگذاريد هر كس مى خواهد بيايد!299
جـالب ايـن اسـت كـه آن سلحشور بى باك در تمام صحنه ها و ميدان هاى مبارزه ، فرمانده خود را امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مى دانست و فرمان هاى او را اجرا مى كرد و به ديگران نيز مى آموخت كه چنين باشند. حجة الاسلام توسلى نقل مى كند:
امـام پـس از آزادى از زنـدان ، سـخـنـرانـى مـهـيـّجى در تكذيب ادعاى رژيم شاه ايراد كرد. سرهنگ مـولوى ـ رئيـس سـاواك تـهـران ـ بـه مـلاقـات امام آمد و ضمن عذرخواهى ، جمله اى گفت كه بوى تـهـديـد مـى داد؛ گـفـت : آقـا نـگـذاريـد كـه مـا بـه وظـيـفـه سـربـازى عمل كنيم ! امام نيز بدون درنگ ، انگشت به سينه خود نهاد و با عصبانيت فرمود: بنده هم سرباز اسـلام هـسـتـم ، نـگـذاريـد كـه مـا نـيـز بـه وظـيـفـه سـربـازى مـان عمل كنيم !300
پـيـامـهـا و سـخـنان گهربار آن عزيز فقيد نيز مالامال از نكته هاى ناب و شجاع پرور است كه گـوش جـان مـلت را نـوازش مـى دهد و آنان را از ترس و بزدلى ـ در همه صحنه ها ـ برحذر مى دارد و فراوانى آن سخنان ، ما را از آوردن نمونه نيز بى نياز مى كند.
جـاى هـيـچ گـونـه تـرديـدى نـيـسـت كـه بـيـدارى و سلحشورى مسلمانان جهان ـ از ايران اسلامى گـرفـتـه تـا الجـزايـر، فـلسـطـين ، لبنان ، افغانستان ، بوسنى و ... ـ مرهونِ صلاى بيدار بـاشـى بـود كـه از حلقوم آن مرد خدا برمى آمد و همه آزاد مردان و شيرزنان عالم با رهنمودهاى پـيـامـبـرگونه آن سردار شجاع اسلام در برابر حكومتهاى ستمگر و ضدخدا ايستادند و صحنه هـاى حـماسه و ايثار را آفريدند؛ چنانكه مبارزات بى امان امّت دلاور ايران در دوران ستمشاهى و پـيـكـارنـابـرابر هشت سال دفاع مقدّس و به دست آوردن پيروزى نهايى ، ثمره روحيه شهادت طـلبـانـه مـردم بـود كه از انفاس قدسى آن عزيز نصيبش گشت ، همانگونه كه در مجموع دوران مـبـارزه و انقلاب ، بى باكانه در برابر غول قدرتى چون امريكاى جهانخوار مقاومت كرد و هيچ گونه هراسى به خويشتن راه نداد.
8 ـ تواضع
تواضع ، آن شكسته نفسى است كه مانع از بهتر دانستن خود از ديگرى مى شود.301
در قرآن كريم تواضع از اوصاف قومى شمرده شده كه دوستدار خدايند و او نيز آنان را دوست مى دارد؛ در سوره مائده آيه 54 چنين آمده است :
(... اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِني نَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْك افِري نَ)
(آنان ) نسبت به مؤ منان سرافكنده و فروتن و نسبت به كافران ، سرافراز و مقتدرند.
خداى بزرگ ، تواضع را در رديف اولين دستورهاى خويش به پيامبراكرم (ص ) قرار داده ، مى فرمايد:
(وَ اَنْذِرْ عَشي رَتَكَ الاَْقْرَبي نَ وَاخْفِضْ جَن احَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِني نَ)302
نـخـسـت خـويـشـان نـزديـك را (از خـدا) بـتـرسـان ، آنـگـاه پـر و بال رحمت بر پيروان با ايمانت بگستران .
دو آيـه فـوق تواضع را وظيفه مهم براى دوستداران واقعى خداوند مى دانند، به خصوص اگر رهبر و بزرگ ديگران نيز باشند.
يـكـى از ايـن انـسـان هـاى وارسته امام خمينى است . او با اينكه رهبرى بزرگ بود ولى هيچ گاه دست از خصلت نيكوى تواضع نشست .
آشـنـايـان و هـمـراهـان ، از ايـن اسـوه و الگو، شمعهاى هدايتگر روشن نموده و خاطره ها در سينه اندوخته اند كه در اينجا، به بررسى جلوه هايى از تواضع آن شخصيت بزرگ ، در پنج محور مى پردازيم .
1 ـ تواضع در برابر خدا و ...
نـه تـنـهـا مناجاتها و عبادتهاى خاضعانه در دل شبها نشان از تواضع او بود، بلكه در اجتماع نـيـز هـر جـا كـه احـسـاس مى نمود، عملى مورد رضاى خداست رداى تواضع را پهن مى كرد؛ گاه مـديـريـت حـوزه را بـه دليـل اينكه ديگران هستند نمى پذيرفت ، اما وقتى احتياج يك روستا به مـسـجـد و تـوقـف كـمك مالكين به كلنگ زدن امام را با آقاى اشراقى داماد امام در ميان مى گذارند، ايشان مى گويد:
آنـچـه را امـام در مـقـابـل آن خاضع است وظيفه الهى است ، اگر مساءله براى ايشان توضيح داده شود و احساس بفرمايند كه وظيفه شان است كه بايد بيايند حتماً مى آيند.303
حضرت امام نيز با شنيدن اين جريان به آنجا تشريف برده و كلنگ آن مسجد را زدند.
2 ـ در برابر مردم
در نـام و نـشـان ، رفـت و آمـد اطـرافـيـان ، شـعارها و اظهار ارادتها همواره بيم آن اين مى رود كه انـسـان خـود را گـم كـرده در مـنـجـلاب هـواهـاى نـفـسـانـى فـرو رود و بـراى خـويـش امـتـيـازى قائل شود؛ اما اين خوى ناپسند در صحيفه زندگى روح الله نقشى ندارد.
در يـك بـررسى اجمالى از نحوه گفتار و كردار امام در برخورد با اقشار مختلف ، اين نكته به خوبى روشن مى گردد.
1 / 2 ـ پيشى گرفتن در سلام
يكى از شاگردان حضرت امام مى گويد:
يك روز ... در حالى كه سرم پايين بود عبور مى كردم . ناگهان احساس كردم كسى به من سلام كـرد وقـتى سرم را بالا كردم ، چشمم به سيماى مبارك امام افتاد، در يك لحظه سنگينى و فشار عجيبى در خود احساس كردم . انگار زبانم بند آمده بود آخر او امام ، مرجع تقليد، محبوب ، مراد و ... مَنِ ناچيز، بچه طلبه هفده ساله !304
2 / 2 ـ پذيرش ملاقاتها
او نـه تـنـهـا بـا زيـادى دفعات ديدارها زبان اعتراض نمى گشود، بلكه گاه وضعيت سخت ، و دشـوارى مـحـيـط را نـيـز تـحـمـّل نـمـوده و آزرده خـاطـر نـمـى گـرديـد، چـنـان كـه نقل شده :
بـسـيـارى از روزهـا در يـك اتـاق كـوچـك و مـحـقـر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هواى گرم و با روشـنـائى نـورافـكـنـهـاى تـلويـزيـون و در حـالى كـه بـوى عـرق و نـفـس مـردم آنـجـا را مثل يك بخارى گرم كرده بود، مى نشستند ... .305
در همان ساعتى كه پس از ملاقاتها، بسيار خسته بودند، وقتى مى شنود كه پيرمردى از راه دور آمـده و سـراغ مـرادش را مـى گـيرد، مى فرمايد: بگوييد بيايد، پيرمرد كه وارد مى شود او تا كمر خم شده و احوالپرسى گرمى مى نمايد.306
3 / 2 ـ يكسان دانستن خود با ديگران
حـضـرت امـام خـود را جـداى از ديـگـران نـمـى دانـسـت ، هـمـواره مـى كـوشـيـد تـا مثل سايرين روى زمين بنشيند و اگر آنها در زحمت هستند، او نيز شريكشان باشد.
امام وقتى وارد مجلس مى شد هر كجا كه جاى خالى بود، مى نشست و غالباً دم درب و در جمع مردمِ كوچه و بازار مى نشست .307
در پـاريـس ، يـك شـب بـارانـى ، بـه خـاطـر رفـت و آمـد مـردم سـطـح راهـرو و مـنـزل امـام كـمـى مـرطـوب و گـل آلود شـده بـود. هـنـگـام ورود امـام بـه مـنـزل از او خـواسـتند كه ، با كفش وارد راهرو شود؛ اما ايشان تبسم كرده ، فرمودند: (هر كارى كـه هـمـه بـايـد بـكـنـنـد مـن هـم هـمـان كـار را مـى كـنـم .) و كـفـشـهـايـشـان را هـمـانـجـا بـيـرون آوردند.308
4 / 2 ـ برخورد با كودكان
او كه مصداق بارز اشدّاء على الكفّار بود و با لحنى آتشين گفت : آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند در برابر كودكان متواضع بود و خود را خادم آنها مى دانست و مى فرمود:
من خدمتگزار شما بچه ها هستم ، شما بچه هاى خود من هستيد، من به شما ارادت دارم ، اخلاص دارم ، محبت دارم ، ... .309
با همان قلمى كه حكم اعدام سلمان رشديها را صادر مى كند در جواب نامه كودكان مى نويسد:
فـرزنـدان عزيزم ! نامه محبت آميز شما را قرائت كردم ، كاش شما عزيزان مرا نصيحت مى كرديد كه محتاج آنم .310
امـام در بـرابـر وزيـر امـور خـارجـه شوروى سابق روى تخت نشسته ، پايش را كشيده و پاسخ نـامـه گـورباچف را گوش داد، امّا وقتى فرزند شهيدى به نزدش مى آمد او را در آغوش كشيده ، نـوازش مـى كرد. يكى از فرزندان شاهد، صفاى ديدار با آن پدر مهربانش را چنين توصيف مى كند:
رفتم پيش آقا و بعد نشستم توى بغلش بعداً برايش شعر خواندم :
انار دونه دونه
خمينى مهربونه
مى خواهيم برويم به پيشش
گل بريزيم به ريشش
امام مرا بوسيد و گفت : من همه بچه ها را دوست دارم ، من هم به آقا گفتم : من هم شما را دوست دارم .311
3 ـ در محيط خانواده
بـزرگـى شـخصيت ، مشغوليتها و حتى كهولت سن امام بهانه اى براى مرد سالارى او در خانه نـبـود. در كـارهـا بـه اهـل خـانـه كـمـك مـى كـرد. فـاطـمـه طـبـاطـبـايـى از هـمـسـر امـام نقل مى كند كه :
... چـون بـچـه هـا، شـبـها خيلى گريه مى كردند و تا صبح بيدار مى ماندند، امام شب را تقسيم كـرده بـودند؛ يعنى مثلاً دو ساعت خودشان از بچه نگهدارى مى كردند و (خانم ) مى خوابيدند و دو ساعت بعد بالعكس عمل مى كردند.312
او از دسـت بـه سـينه بودن ديگران و تحميل كارهاى شخصى اش به آنان ابا داشت ، به عنوان نمونه :
گاهى امام متوجه مى شد كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده ، خودشان راه مى افتادند و سـه طـبـقـه را در تـاريكى پايين مى آمدند و چراغ را خاموش مى كردند. گاهى قلم يا كاغذ مى خـواسـت به هيچ كس حتى به مرحوم حاج آقا مصطفى دستور نمى داد كه براى او بياورد، خودش مى رفت و اين كار را انجام مى داد.313
او در مـنزل ، همبازى بچه ها بود، على نوه امام ، گاهى سراغ ايشان رفته مى گويد: تو بچه شو و من آقا مى شوم ، امام مى فرمود: خيلى خوب ، باشد ... .314 مادر على مى گويد:
گـاهـى عـلى بـه آقـا مى گفت : شما بنشينيد من شما را حمام كنم ، آنوقت ايشان مى نشستند و على سـر و صـورت ايـشـان را مى شست ، دستش را به ديوار مى كشيد كه مثلاً صابون است بعد به سـر و صـورت آقـا مـى مـاليـد. مـن بـه على مى گفتم با اين كارت آقا را اذيت مى كنى و آقا مى فرمود: نه اذيت نمى كند، بگذاريد كارش را بكند.315
4 ـ در سنگر علم و دانش
تواضع امام در سنگر علم و دانش را در سه قسمت بررسى مى نماييم :
1 / 4 ـ پرهيز از شخصيت سازى
از عـوامـلى كـه جـامه عزت و بزرگى به امام بزرگوار پوشاند، تواضع او بود وگرنه او خـود بـا ايـنـكـه از اسـتـوانـه هـاى حـوزه عـلمـيـه بـه شـمـار مـى رفـت هـيـچ گـاه بـه دنبال اسم و رسم و پُست و مقام نبود. او خود در اين باره مى گويد:
خـدا گواه است من براى رسيدن به مرجعيت حتى يك قدم برنداشته ام ، ولى اگر به سراغم آمد از پذيرفتن آن باكى ندارم .316
2 / 4 ـ تواضع در برابر بزرگان و اساتيد:
آية الله جعفرسبحانى از شاگردان امام مى گويد:
در دوران زعـامـت مـرحوم آية الله بروجردى ... حضرت امام دست او را مى بوسيد و براى ديگران ايـن عـمـل ، اسـوه و الگـو بـود، و هـرگـز كـوچـكـترين بى حرمتى نسبت به استاد روانمى داشت .317
3 / 4 ـ تواضع نسبت به شاگردان
امـام بـه خاطر دارابودن روحيه طلبگى از سؤ ال و جواب و حتى انتقادها خسته نمى شد و با اين عمل متواضعانه شاگردپرورى مى نمود؛ روزى يكى از شاگردان نوشته اى خدمت ايشان داد و از اينكه امام با توجه به اشتغال زياد آن نوشتار را پذيرفت ، در شگفت مانده ، مى گويد:
امـام مـبـاحـث را گـرفـت ، مـطـالعـه كـرد و هـم دو صـفـحـه اشـكـالاتـش را نـوشـت و از ايـنـكـه اشـكـال كـرده بـودم مـرا تـشـويـق كـرد و فـرمـود: از ايـنـكـه اشكال نموديد تقدير مى شود.318
به هنگام گرفتارى يا بيمارى ، همانند يك پدر آنان را به آغوش مهر خود كشيده و دلجويى مى كرد، يكى از شاگردان وى آرامش قلبش را از دلجوييهاى امام چنين بيان مى دارد:
... آن مـقدار كه حضرت امام رضوان الله تعالى عليه در مدت بيمارى به من مهربانى كردند و از مـن مـراقـبـت نـمـودنـد بـه جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود اين مقدار از من مراقبت نمى كرد.319
5 ـ ترغيب به تواضع ممدوح و پرهيز از تواضع مذموم
حـضـرت امـام سـعـى داشـت ايـن خـصـلت نـيك را بين شاگردان خود و كسانى كه به مَسند قدرت نشسته اند اشاعه دهد.
يـكـى از مـسؤ ولان مملكتى همراه پدرش به ديدار حضرت امام رفتند؛ امام وقتى مشاهده كرد كه او جلوتر از پدرش وارد شده ناراحت شده فرمود:
اين آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلو وى راه افتادى و وارد شدى ؟!320
تـواضـع در بـرابـر اغـنـيا يكى از موارد تواضع مذموم است كه در روايات ، بشدّت از آن نهى شده است . ازاين رو، امام بزرگوار خود ازآن بيزاربوده و ديگران را نيز ازآن بازمى داشت .
آية الله جوادى آملى مى گويد:
در درسها عموماً و در موعظه هاى پايان درسها خصوصاً اين روش (انس و ارتباط با ديگران جهت تـحـصـيـل درآمـد) را مـى كـوبـيـد؛ چـه ايـنكه خود هرگز به اين فكر نبود كه با ثروتمندان و زرانـدوزان دنـيـا نـزديـك بـاشـد و آنـهـا را از نـزديـك بـپـذيـرد و از ايـن راه درآمـدى تـهـيـه كند.321
9 ـ اعتماد به نفس
اعـتـماد به نفس يا استقلال شخصيت ، حالت روانى زيبايى است كه نصيب نفس مطمئنه مى گردد. بـه ايـن بـيـان كـه : بـعـد روحـى انـسـان ، كـه برگرفته از روح خدايى است به مرحله اى از خودسازى و وارستگى مى رسد كه خالص و الهى مى گردد و خود را از هر گونه وابستگى به مـاديات درونى و برونى مى رهاند. آنگاه خويشتن را از داده هاى الهى پرمى كند، مى پروراند و تقويت مى كند و به مرحله اى مى رسد كه جز با ياد خدا آرام و اطمينان نمى يابد؛ زيرا:
(... اَلا بِذِكْرِ اللّ هِ تَط مَئِنُّ الْقُلُوبُ)322
هان ! با ياد خدا دلها آرام مى گيرد.
چـنـين دلى ـ كه جايگاه و تجلّى گاه نام و نور خدا گشته ـ بر يافته هاى خويش ، كه جز فيض الهـى نـيـسـت ، اعـتـمـاد كـرده ، موسى وار، با فرعونيان درمى افتد و با (يد بيضا و عصاى ) اطـمـيـنـان هـر طلسمى را مى شكند و همواره خود را در محضر و منظر خدا مى بيند كه به موسى و هارون فرمود:
(لا تَخ اف ا اِنَّنى مَعَكُم ا اَسْمَعُ وَ اَر ى )323
نترسيد. من ، حتماً با شما هستم ، مى شنوم و مى بينم .
انـسـانـهـايـى كـه از اعـتـمـاد بـه نـفـس و شـخـصـيـت مـسـتـقـل بـرخـوردارنـد، مـى تـوانـنـد اسـتـقـلال مـمـلكـت خـويـش را نيز از نظر سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، نظامى و ... حفظ كنند و روحيه خودكفايى و خودگردانى و حفظ شرافت ملّى را در ملّت خود تقويت كنند و برعكس ، افراد سفله ، دنياگرا و وابسته به هواهاى نفسانى ، هرگز نمى توانند روى پاى خود بايستند. به عـبـارت ديـگـر هـر كـس بـتـوانـد بـر مـمـلكـت نـفـس خـويـش تـسـلط يـابـد و اسـتقلال آن را حفظ كند، قادر است وطن خويش را نيز از سلطه ديگران مصون دارد. چنانكه عكس آن نيز درست است .
شخصيت مستقل امام
بـدون تـرديـد شـخـصـيـت عـظـيـم امـام راحـل ، در ابـعـاد گـونـاگـون ، از جـمـله اعتماد به نفس و استقلال در جايگاهى والا قرار داشت و بدون اغراق بايد گفت ؛ جهان چنين شخصيت مستقلى را تنها در مـيـان انـبـيا و اوليا سراغ دارد و راز اين وارستگى هم آزادى از قيد و بندها و زرق و برقهاى دنياست . چنانكه خود فرمود:
تـمام وابستگيها، وابستگى اى است كه انسان به خودش دارد، تمام وابستگيها از خود آدم پيدامى شـود. وقـتـى انـسـان ، وابـسـتـه اسـت ، نـفـسـش وابـسـتـه اسـت بـه جـهـانـى كـه مـال خـودش اسـت ؛ به نفسيت خودش ... اگر انسان از اين وابستگى وارسته شد، آزاد شد از اين ، ايـن [ انـسـان ] ديگر آزاد است ، اين ديگر از كسى نمى ترسد؛ همه قدرتهاى عالم جمع بشوند، اين نمى ترسد، براى اينكه آخرش اين است كه من از بين مى روم . ديگر بالاتر از اين كه نيست !324
بـا نـگـاهـى بـه زنـدگـى آن بـزرگـوار درمـى يـابـيـم كـه او در تـمـام مـراحـل مـبـارزه و انـقـلاب و در هـمـه فـراز و نـشـيـبـهـاى جـنـگ و پـيـروزى ، در مـسـائل سياسى و اجتماعى ، در حوزه و مقام ارجمند مرجعيت و رهبرى و ... اعتماد به نفس داشت و پس از شـنـاخـت حـق و تـصـميم گيرى ، تحت تاءثير هيچ كس و هيچ چيز قرار نمى گرفت . در اينجا شمّه اى از اين بعد شخصيت امام را با هم مى خوانيم :
الف ـ قبل از پيروزى
شـرايـط سـخـت و خـفـقـان زاى دوران سـتـمـشـاهى ، بارقه اميد را در دلها كُشته و گردِ ياءس ‍ و نـومـيـدى را بـر آنـهـا پـاشـيـده بـود، هـيچ كس به اميد پيروزى چشم ندوخته بود و همه مرعوب تـبـليـغـات يـا شـكـنـجـه وكـشـتـار شـاه شـده بـودنـد. امـام راحل ـ رحمة الله عليه ـ از آن دوران ، چنين ياد مى كند:
... اوضـاع مـثـل امـروز نـبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود، زير فشارها و تهديدهاى مـقـدس نـمـاهـا از ميدان به در مى رفت . ترويج تفكّر (شاه سايه خداست ) و يا (با گوشت و پوست نمى توان در مقابل توپ و تانك ايستاد) و اينكه ما (مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم ) و يـا (جـواب خـون مـقتولين را چه كسى مى دهد؟) و از همه شكننده تر، شعار گمراه كننده (حكومت قـبـل از ظـهـور امامِ زمان عليه السلام باطل است ) و هزاران (ان قلت ) ديگر، مشكلات بزرگ و جـانـفـرسـايـى بـودنـد كـه نمى شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات ، جلوى آنها را گرفت .325
در چـنـيـن دورانـى ، امـام ، با توكل بر خدا و اعتماد بنفس ، دامن همّت به كمر زد و مردانه پا به مـيـدان نـهـاد و بـا روشـن ديـدن چـشـم انـداز مـبـارزه ، بـه راه خويش ادامه داد و از هيچ كس جز خدا نهراسيد، به تعبير آية الله امينى :
امـام بـه مـرحـله يـقـيـن رسـيده بود، وظيفه اش را به خوبى تشخيص مى داد و با قاطعيت هدف را تـعـقـيـب مـى كـرد و از هـيـچ نـيـرويـى نـمـى هـراسـيـد و بـه وعده هاى الهى اطمينان و آرامش داشت .326
و بـا هـمـيـن اطـمـينان خاطر و آرامش روحى به جنگ بحرانهامى رفت . آية الله بهاءالدينى در اين باره چنين نقل مى كند:
حـدود 57 سال پيش (1317) از طرف حكومت پهلوى ، جشن كشف حجاب برگزار شده بود و ما در مـدرسه فيضيه بوديم . همه ناراحت بودند، رجال ، دعوت شده بودند كه با بانوانشان بدون حجاب بروند فرماندارى . امام به ما گفت : اگر فرماندارى از ما دعوت كرد، چه بايد كرد؟ تا مـا خـواسـتـيـم فـكـر كـنـيـم و جـوابـى بـدهـيـم ، فـرصـت نـداد و فـرمـود: مـا قبول نخواهيم كرد!327
آية الله بنى فضل مى گويد:
حـضرت امام ، آنچه را وظيفه و تكليف شرعى تشخيص مى داد، اقدام جدّى مى كرد و اگر همه دنيا هـم بـا او مخالفت مى كرد، از تصميم خود منصرف نمى شد، به ملامت ديگران ، ذرّه اى اعتنا نمى كـرد. حـتـى در دوران نـهـضـت مـقـدّسـش ـ از سـال 41 تـا 57 ـ مـدّتـى تـك و تـنـهـا اعـلامـيـه مـى داد.328
امـام ، بـه هـدف خـويـش ايـمـان داشـت ، راه صـحـيـح مـبـارزه را انـتـخـاب كـرد و بـا اطـمـيـنـان كـامـل آن را شـروع كرد، ديگر معنا نداشت كه از كمى امكانات يا نبودن نفرات ، هراسى به خود راه دهـد. بـلكـه از كسى همانند او، انتظار مى رفت كه با شجاعت هر چه تمامتر، مبارزه را شروع كند و چنين نيز كرد. آية الله شهيد سعيدى نقل كرده است :
خـدمـت امام ، عرض كردم : شما را [ در مبارزه و در مقابل شاه ] تنها مى گذارند. فرمود: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف ، حرف همين است كه مى گويم .329
دهه فجر انقلاب نيز ـ كه براى همه روزهاى اضطراب و دلهره بود ـ هيچ گونه خللى در اراده پـولاديـن امام ايجاد نكرد و او با آرامشى وصف ناپذير، پيروزى را در چند قدمى خويش مى ديد. آية الله حسين نورى در اين باره مى گويد:
امـام بـه كـار خـود، صـد در صـد مـطـمـئن بـود و بـه پـيـروزى و پـيشرفت كار خود يقين داشت ، قـبـل از آنـكـه رژيـم [ شـاه ] سقوط كند، در مدرسه رفاه خدمت او رسيدم و عرض كردم : آقا، شما كـارى بـكـنـيـد؛ بـه مـردم اعـلان كـنـيـد كـه نـمـايـنـدگـان مـجـلس را عـزل كـنند تا مجلس سقوطكند. امام فرمود: خير، كار به آنجا نمى رسد، اين دو سه روزه ، اينها از بين مى روند و رژيم سقوط مى كند!330
ب ـ پس از پيروزى

بـدون تـرديـد، مـشـكـلات پـس از پـيروزى ، به مراتب از مشكلات دوران نهضت ، گسترده تر و شكننده تر بود. به قول حافظ (... كه عشق آسان نمود اولّ، ولى افتاد مشكلها) مشكلاتى چون : جـنـگ در كـردسـتـان ، قـضـيـه گـنـبـد، جـنـگ تـحـمـيـلى ، ائتـلاف شـوم ليبرال ها و منافقين ، فاجعه هفتم تير و هشتم شهريور، كودتاى نوژه ، جريان طبس و ... كه هر يـك از آنها موجى از اضطراب و ناامنى را در مملكت ايجاد مى كرد و اگر تدبير و اعتماد به نفس امام نبود، كشور دچار بحران شديد مى شد. ولى آن حضرت چون كوهى استوار، همه اين بحرانها را پـشـت سـر نـهاد و همانند ناخدايى زبردست ، كشتى انقلاب را از آن امواج طوفانزا عبور داد و بـه سـاحـل نـجـات و امـنـيـت رسـانـد. او هرگز دچار تزلزل روحى و تذبذب سياسى نشد و در بـرابـر هـيـچ مـشـكـلى زانـو نـزد و در مـقابل هيچ قدرتى سرتعظيم فرود نياورد. بلكه هر چه فـشـارهـاى داخـلى و خـارجى بر انقلاب و نظام بيشتر مى شد، مقاومت و ايستادگى امام و امّت نيز افـزون مـى گـشـت و امـام جـدّى تـر از گـذشـتـه بـه راه خـويـش ادامـه مـى داد، بـه طـور مثال پس از شهادت رئيس جمهور و نخست وزير گرانقدر رجايى و باهنر فرمود:
... چـنـانـچـه بـيـنـنـدگان خارج و داخل توجه كنند ايران يك كارى انجام داد كه در تاريخ نظير نـدارد. تـمـام انـقـلابـاتى كه واقع شده است يك وابستگى به شرق و غرب داشته است و تمام انـقـلابـاتى كه واقع شده است در بين راه مشكلات بسيار بزرگ داشته اند و دارند لكن انقلاب ايـران ، انـقـلاب غـيـر وابسته است ... يك انقلاب ملّى است لكن بر اساس اسلام ، انقلاب اسلامى است ... اين مسير اسلامى محفوظ است و اين مسير به جلو مى رود و قدرتمندتر به جلو مى رود ... ايـنـهـا كه در اين زمان اخير شهيد شدند، اينها هر كدام براى ملت ما بسيار ارزنده بودند ... لكن در عـيـن حـال هـر يـك از آنـهـا كـه از بـيـن رفت ، چه فردى و چه اجتماعى ، ملت ما قوى تر شد و انسجام ملت بيشتر شد و بيدارى آنها زيادتر شد.331
امـام ، عـالم ربـّانـى و مـؤ مـن واقـعى بود و مسائل را با بصيرتى الهى ارزيابى مى كرد. به تعبير پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله :
(اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّ هِ)332
مؤ من با نور خدا [ به مسائل ] مى نگرد.
از اين رو، هيچ گاه در تصميم گيريها دچار حيرانى و سرگردانى نشد و با قاطعيت و اطمينان ، در مسائل اظهار نظر كرد. آية اللّه موسوى اردبيلى در اين باره چنين مى گويد:
قدرت تصميم گيرى امام ، يكى از بزرگ ترين امتيازات اوست و به حق مى توان ادعا كرد يكى از مـهـم ترين عواملى كه در همه مراحل انقلاب ، راهگشا بوده و ما بارها آن را تجربه كرديم اين بـود كـه هـيچ مساءله اى براى امام مبهم نبود؛ امام ، هميشه راه را به روشنى مى ديد وتصميم مى گرفت .333
هم او مى گويد:
دولت موقت تصميم گرفت بدون اينكه امام را در جريان بگذارد، استعفا بدهد. من ، شهيد بهشتى و شهيد باهنر به قم عزيمت كرديم تا امام را در جريان بگذاريم و نظرش را جويا شويم . پس از طـرح مـسـاءله ، امام به طور ساده و عادى فرمودند: من عقيده ام اين است كه استعفا را بپذيرم ! مـسـاءله اى كـه ما از تهران تا قم روى آن بحث مى كرديم و نگران فرجام آن بوديم ، امام ، با صـراحـت و سـادگـى آن را حـل كردند به او گفتيم : بعد چه مى شود؟ فرمود: هيچى ! برويد و مملكت را اداره كنيد، خود مردم كارشان را انجام مى دهند.334
اين اراده پولادين و اتّكاى به نفس در همه دوران انقلاب و تصميم گيرى هاى امام جارى بود.
ج ـ تقويت روحيه ملّت
امام راحل ـ رحمة الله عليه ـ كه خود ، طعم لذيذ اتكاى به نفس را چشيده بود، دوست داشت كه ملّت نيز از عقده حقارت و خود كم بينى تهى گردد و روحيه اعتماد به خويش را تقويت كند. از اين رو در گـفـتـار و كـردار، مـردم را بـدان سـو، سـوق مـى داد تـا جـمهورى اسلامى و ملت سرافراز و انـقـلابى در همه زمينه هاى فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، نظامى ، صنعتى و ... خود كفا و خودگردان شود.
يادگار امام مى گويد:
امـام مـى فـرمـود: مـا بـايـد مستقل باشيم ، وابسته نباشيم ، ما بايد متكى به خودمان باشيم ، ما بـايـد بـه صـورتـى زنـدگـى كـنـيم كه خودمان بتوانيم خودمان را اداره كنيم ، خودكفا باشيم .335
آن عزيز راحل در بيشتر سخنرانيها و بيانيه هاى گرانقدر خود بر اين نكته تاءكيد داشت و به حق بايد گفت ملّت نكته سنج ايران ، چنين رهنمودى را به گوش جان شنيد و با جديت در راه قطع رشـتـه هاى وابستگى كوشيد. با اين وصف ، امام از دشوار و طولانى بودن اين مسير به خوبى آگـاه بـود و با درايت مى دانست كه چنين كارى بايد در دراز مدت به هدف نهايى برسد. از اين رو در وصيت نامه خويش نيز بر آن تاءكيد كرد و به مردم سفارش نمود كه :
بـايـد هـوشـيـار و بـيـدار و مـراقـب بـاشـيـد كـه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق ، با وسـوسـه هاى شيطانى ، شما را به سوى اين چپاولگران بين المللى نكشند و با اراده مصمّم و فـعـاليـت و پـشـتكار خود، به رفع وابستگيهاقيام كنيد و بدانيد كه نژاد آريا و عرب ، از نژاد اروپـا و امـريـكـا و شـوروى كـم نـدارد و اگـر خـودى خود را بيايد و ياءس را از خود دور كند و چـشـمـداشـت بـه غير خود نداشته باشد، در درازمدت ، قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد و آنـچـه انـسـان هـاى شـبـيـه بـه ايـنـان بـه آن رسـيـده انـد، شـمـا هـم خـواهـيـد رسـيـد بـه شرط اتـكـال بـه خـداونـد تـعـالى و اتـكـاى بـه نـفـس و قـطـع وابـسـتـگـى بـه ديـگـران و تـحـمـل سـخـتـيـهـا بـراى رسـيـدن بـه زندگى شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب .336
10 ـ عطوفت
از ويـژگـيـهـاى مـهـم رهـبـرى ـ كـه قـرآن آن را از صـفـات بـارز رسول اكرم (ص )برمى شمرد ـ ملاطفت ، مهربانى و دلسوزى رهبر نسبت به امّت است كه در اين آيه شريفه ، اوج اين صفت اين گونه ترسيم شده است :
(لَقـَدْ ج ائَكـُمْ رَسـُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزي زٌ عَلَيْهِ م ا عَنِتُّمْ حَري صٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِني نَ رَئُوفٌ رَحي مٌ)337
هـمـانـا پـيـامـبرى از خودتان بر شما مبعوث شد كه آنچه شما را رنج مى دهد بر او گران است سخت به شما دل بسته و با مؤ منان ، رئوف و مهربان است .
و در آيـه اى ديـگـر هـمـين خصلت را سبب گرايش و پايبندى مردم به اسلام و وفادارى نسبت به رهبرى دانسته مى فرمايد:
(فـَبِ مـا رَحـْمـَةٍ مِنَ اللّ هِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلي ظَ الْقَلْبِ لاَ نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ ...)338
بـه سـبـب رحـمـت خـداسـت كـه بـا آنـان ايـنـچـنين خوشخوى و مهربان هستى . اگر تندخو و سخت دل مى بودى از گردت پراكنده مى شدند؛ پس آنها را ببخش و برايشان طلب مغفرت كن .
بـا نـگـاهـى ديـگـر به اين دو آيه ، ارتباط متقابل امام و امت و يا رهبرى بر دلها را بخوبى مى تـوان مـشـاهـده كـرد كـه به شكل بى نظيرى تنها در رهبرى دينى تحقق يافته و بس ، و نظير رابـطـه بـيـن پـيغمبر(ص ) و امت اسلام را تاريخ به ياد ندارد و به خود نخواهد ديد. عروة بن مـسـعود ـ نماينده مشركان قريش در صلح حديبيه ـ پس از ملاقات و مذاكره با رهبر اسلام ، مشاهده كرد كه اصحاب آن حضرت اجازه نمى دهند كه زيادى آب وضويش بر زمين بريزد، بلكه آن را برمى گيرند و بدان تبرك مى جويند! از اين رو در مراجعت ، به قريش گفت : من كبكبه و شوكت كـسـرى ، قيصر و نجاشى را ديده ام ، ولى به خدا سوگند! هيچ پادشاهى را نديده ام كه مانند محمد(ص ) در ميان اصحابش چنان عزيز و خواستنى باشد كه مردم او را با هيچ چيز ديگر عوض نكنند!339
امام خمينى ، رهبرى مهربان
امـام امـّت (ره ) راءفـت و مـهـربـانـى را هـمـراه رهـبـرى از جـدّش ـ رسول اللّه (ص ) به ارث برده بود و ارتباط و علاقه ايشان با مردم ، بسيار عاطفى بود و امت و امـام از صـمـيـم دل هـمـديـگـر را دوسـت مـى داشتند؛ بلكه عاشق يكديگر بودند. آيت الله امامى كاشانى در اين باره مى گويد:
نكته اى كه بايد عرض كنم عواطف عام امام است ؛ اين را شايد خيلى چون دور هستند توجه نداشته بـاشند، ولى آنهايى كه با ايشان نزديك بودند، اين حقيقت را يافته بودند ... درمورد حضرت امام واقعاً اين طور است ، ايشان در عين قاطعيت ، در حدّ بالا مهربان و دلسوز هستند.340
حجة الاسلام رحيميان نيز چنين مى گويد:
در مـعـاشـرت و همدمى ، امام را در چهره اى مى يافتى كه محبّت و لطافت و انعطاف در آن موج مى زد و انـسـان را در خـود مـحـو مـى كـرد، خـورشـيـدى بـود كـه درياى منجمد دلها را ذوب مى كرد و دريايى بود كه افواج دلها را در امواج خود غرق مى كرد ... .341
اينك بخشى از مهربانى امام و شعاعى از آن خورشيد گرمابخش را ترسيم مى كنيم :
1 ـ نسبت به شهيد و شاهد
بـدون اغـراق ، آن رهـبـر فـرزانـه بـه انـدازه هـمه خانواده هاى شاهد در سوگ شهيدان جاويد از دل و ديده خون گريست ، چرا كه شهيدان را فرزندان خود مى دانست ـ و چنين نيز بود ـ از اين رو، هر تير و تركشى كه به پيكر رزمنده اى مى نشست ، تن امام را مجروح مى ساخت و هر شهيدى كه به خون مى غلتيد، بار مسؤ وليت امام را سنگينتر مى كرد. او خود در اين باره مى فرمايد:
من وقتى چشمم به بعضى از اينها ـ كه اولاد خودشان را از دست داده اند ـ مى افتد، سنگينى اى در دوشـم پـيـدا مـى شود كه نمى توانم تاب بياورم ، من نمى توانم از عهده اين خسارت ـ كه بر ملت ما وارد شده ـ برآيم ، من نمى توانم تشكر از اين ملّت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد.342
و فرزند راحل آن حضرت مى گويد:
امـام را گـاهـى بـچـه و يـا پـدر شـهـيـدى و يا منظره اى آنچنان به گريه مى اندازد كه انسان فراموش مى كند اين همان كسى است كه فرمان جنگ مى دهد و با رشادت بانگ مى زند كه بجنگيد كه اگر كشته شويد و يا بكشيد در بهشتيد!343
عـمـق عـلاقـه و عـشـق امـام به شهداى گرانقدر، هنگام مشاهده عكس شهدا يا فرزندان آنان ، نمودى دوچندان داشت بگونه اى كه دگرگونى چهره ملكوتى اش بخوبى نمايان بود:
در بـسـيـارى از مـوارد هـنـگـام امـضـاى عـكـس شـهـدا آثـار غـم و انـدوهـى سنگين ، در چهره مبارك و مـهـربـانـشـان ظـاهـر مـى شد از جمله يك روز عكس شهيدى را كه هنگام شهادت هنوز به سن بلوغ نـرسـيـده بود براى امضا به دست مباركشان دادم ، حضرت امام لحظاتى به عكس خيره شدند ... با آهنگى غم آلود ذكر لااله الاّ اللّه را بر زبان آوردند و عكس را امضا كردند.344
... دخـتـر بـچـه سـه سـاله اى را آوردنـد كه پدرش مفقود الاثر شده بود. به امام اطلاع داديم ، فرمودند: همين الان بياوريدش ، سپس او را روى زانوى خودشان نشاندند و صورت مباركشان را بـه صـورت بـچـه چـسـبـانيد و دست بر سرش نهاد و مدتى آهسته با او سخن گفت تا آن كودك افـسـرده در آغـوش امـام خـنـديـد. امـام ـ كـه احـساس سبكى و انبساط مى كرد ـ گردن بندى را به گـردن او آويـخـت . بـچـه در حـالى از خـدمـت امـام بـيـرون رفـت كـه در پـوسـت خـود نـمـى گنجيد!345
2 ـ نسبت به ياران
ره يـافتگانى كه پروانه وار گرد شمع وجود رهبر پرمى سوختند، به گونه اى محسوس ‍ از عـواطـف و احساسات پاك و بى شائبه آن عارف يگانه بيشتر برخوردار بودند و بيش از همه ، حـرارت عـشـق آن امـام را احـسـاس مـى كـردنـد و هـمـيـن دم مسيحايى بود كه آنان را ورزيده و مبارز بارآورد. به گفته آيت الله سبحانى :
امام خمينى (ره ) فرزند خلف و صالح اميرمؤ منان عليه السلام ... در روحيه عميق و گسترده خود، عـنـاصـر دور از هـم را جـاى داده بـود؛ او مـظـهـر عـاطـفـه و در عـيـن حـال قـهـرمـان خـرد بـود ... او در حـالى كـه يك انسان متفكر و باوقار بود و هيبت او حضّار را در سكوت فرو مى برد، ولى از مجالس انس با دوستان غفلت نمى كرد و جلسه انس را مايه نوعى كمك به ورزيدگى ذهنى و آمادگى آن مى دانست .346
حجة الاسلام ناصرى نيز مى گويد:
يكى از خصوصياتى كه امام داشتند، اين بود كه خيلى عاطفى بود، آنقدر داراى عطوفت بود كه اگـر يـكـى از مـا بـه زنـدان مـى رفـت و يا مسائلى در عراق پيش مى آمد، هميشه از وضع او سؤ ال مى كرد و تا موقعى كه مساءله حل نمى شد، ايشان راحت نبود.347
3 ـ نسبت به مردم
سينه امام به پهناى محدوده اسلام بود بدين معنا كه محبّت هر مسلمان واقعى طرفدار قرآن را از اقـصـا نـقاط عالم در خود جاى داده بود. نسبت به همه مهربان بود و غم و شادى آنان را سوگ و سـرور خـود مـى دانـسـت و بـه راسـتـى او پـدر هـمـه مسلمانان آزاده بود. امام خود در اين باره مى فرمايد:
مـا زجـرمـان ، زجـر اين ملّت است ؛ من وقتى صورت اين مردهايى كه بچه هايشان را كشته اند، در ذهـنـم مـى آيـد، زجـر مـى بـرم . مـن وقـتـى ايـن مـادرى كـه يـقـه اش را پـاره مـى كـنـد در مـقـابـل ايـن چـيـزهـا كـه بـيـايـيـد مـن را بـكـشـيـد، شـمـا كـه جـوان من را كشتيد، اين زجر مى دهد ما را.348
شهيد محلاتى ، علاقه امام به مستضعفان را چنين توصيف مى كند:
در مدرسه رفاه يك روز فيلم كاخ و كوخ را نمايش دادند كه حلبى آباد و وضع بد زندگيها را نـشـان مـى داد. امـام بـشدّت حالشان منقلب شد، همه را جمع كردند؛ شهيد بهشتى ، آقاى هاشمى ، بـنـده و سـايـرين را [ و در حالى كه ] بسيار عصبانى بودند، فرمودند: شما بايد ثروت اين شاه و ايادى رژيم را تبديل به خانه براى مستضعفين كنيد.349
آن بـزرگـوار بـه مجموعه ملّت به عنوان امّت اسلامى عشق مى ورزيد و هرگز كينه آنان را به دل نـمـى گـرفت و بجز مستكبران و مجرمان ، همه را مورد عفو و اغماض قرار مى داد، حجة الاسلام رحيميان مى گويد:
در مـوارد مـتعددى ، افرادى كه نسبت به امام توهين و بدگويى كرده و سپس پشيمان مى شدند و به وسيله نامه از امام درخواست عفو و بخشش مى كردند حضرت امام بدون استثنا و در تمام موارد مى فرمود: ايشان را بخشيدم .350
در حـقيقت همين اخلاق كريمانه و برخوردهاى آكنده از محبت و بزرگوارى و تواضع در عين قدرت سـيـاسى و اجتماعى امام بود كه تمام روحانيون بزرگ معمّر را به خضوع ... ـ در برابر عظمت آن حضرت ـ واداشته بود.351
گـريـه بـه خـاطر مردم : امام امت در جريان فاجعه 15 خرداد 42 در زندان به سر مى برد و از ريـز وقـايـع اطـلاع دقـيـقـى نـداشـت ، تـا ايـنـكـه در يـازدهـم مـرداد هـمـان سـال از زنـدان آزاد و در تـهـران تحت نظر قرار گرفت . مردم ، علما و ياران امام از اين فرصت اسـتـفـاده كـرده بـراى ديـدار بـا رهبر اجتماع كردند و ضمن آن ، امام را از وقايع 15 خرداد آگاه ساختند، امام پس از پاسخ دادن به ابراز احساسات مردم ...
بـه جـايـگـاه خـود بـازگـشـت ، ولى ديـگـر نـتـوانـسـت خـود را كـنـترل كند و طوفانى را كه در درون ايشان به وجود آمده بود مهار نمايد. يكباره فرياد كشيد: آخـر مـن بـا اين احساسات مردم چه كنم ؟ و چهره خود را در ميان دستمالى فرو برده به گريستن پـرداخـت . تا آن روز كسى امام خمينى را گريان و اشكريزان نديده بود ... ولى اين كشتار بى رحمانه شاه در 15 خرداد ضربه سنگين و كوبنده اى بر امام ... فرود آورد.352
4 ـ نسبت به خانواده
گر چه امواج عطوفت و مهربانى امام تا دورترين نقاط مسلمان نشين دنيا را در مى نورديد؛ ولى نـقـطـه شـروع آن مـحـيـط خانه و خانواده بود و اهل بيت امام نخستين كسانى بودند كه از مركزيت حرارت محبت امام بهره مند مى شدند و براستى بايدگفت : امام مصداق بارز اين سخن پيامبر(ص ) بود كه فرمود:
(خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمُ لاَِهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لاَِهْل ى )353
بهترين شما، بهترينتان براى خانواده خويش است و من بهترين شما براى خانواده ام هستم .
حجة الاسلام انصارى از مهربانى و صميميت امام با خانواده اش چنين ياد مى كند:
امام ، علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه ها و حتى وابستگان خود دارند، حتى اگر يكى از اعـضـاى دفـتـر ايـشـان بـيـمـارى پيدا كند، امام مرتب احوال پرسى مى كند و به مداوا و پزشك سفارش مى كند ... يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام به جايى رفته بود و امام صحبت او را از راديـو مـى شـنـيـد، او قـبـل از پـيـام گـفـت كـه امـروز حـال مـن مـسـاعـد نـبـود ... امـام فـوراً سـراغ گـرفـتـنـد كـه حـال ايـشان چطور است و چرا بيمارند و ... امام ، محيط زندگى و احترام به همسر و فرزندان را بـخـشـى از سـلامـت و سـعـادت جـامـعـه مـى دانـنـد ... امـام خـانه را زيربناى مسؤ وليتها و ساختن فـرزنـدان سـالم مـى دانـد. گـاهـى نوه هاى امام دور امام مى آيند و سر و صدا و داد و فرياد مى كـنند، به اين طرف و آن طرف مى روند، ولى برخورد امام خيلى صميمانه و مهربان است . امّا از آن طـرف ، در سـاعـت كـار و انـجـام مـسـؤ وليـت آنـهـا نسبت به امام بيگانه اند و نزديك امام نمى شوند.354
فهرست منابع و مآخذ
الف ـ كتابها
قرآن كريم .
نهج البلاغه .
آيين انقلاب اسلامى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
اخلاق اسلامى ، محمد على سادات ، سازمان سمت ، چاپ چهارم .
بحارالانوار، مجلسى ، اسلاميه .
بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى ، روحانى ، دفتر انتشارات اسلامى .
البرهان فى تفسير القرآن ، بحرانى ، دارالكتب العلميه ، قم .
بلاغ ،(مجموعه سخنان موضوعى امام خمينى ره )، سازمان تبليغات اسلامى .
بنيان مرصوص ، آية الله جوادى آملى ، اسراء.
تفسير سوره حمد، امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
تعليم و تربيت ، شهيد مطهرى ، صدرا، چاپ يازدهم ، 1367.
تعليم و تربيت اسلامى ، محسن شكوهى يكتا، وزارت آموزش و پرورش .
تنقيح المقال ، مامقانى ، مرتضويه .
جامع السعادات ، عراقى ، اسماعيليان ، چاپ سوم .
جهاد اكبر يامبارزه با نفس ، امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
حديث ولايت ، (مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى )، دفتر مقام معظم رهبرى ، 1375.
چهل حديث ، امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، چاپ سوم .
الحياة ، محمدرضا، محمد وعلى حكيمى ، دفتر انتشارات اسلامى ، چاپ سوم .
خط امام ، كلام امام ، مسعود نورى ، نور.
خـورشـيـد بـى غـروب ، سـپـهـرى ، سـازمـان تـبـليـغـات اسـلامـى ، چـاپ اول .
ره عـشـق ، امـام خـمـيـنـى ، مـؤ سـسـه تـنـظـيـم و نـشـر آثـار امـام خـمـيـنـى چـاپ اوّل .
سخن آفتاب ، سازمان تبليغات اسلامى ، چاپ اول .
سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى ، مصطفى وجدانى ، پيام آزادى ، 1362.
سرالصلوة ، امام خمينى ، پيام آزادى ، 1360.
سنن ، دارمى ، بيروت .
سيره ابن هشام ، بيروت .
سيرى در سيره نبوى ، شهيد مطهرى ، صدرا، چاپ سوم ، 1366.
سيماى فرزانگان ، رضا مختارى ، دفتر تبليغات اسلامى .
شرح دعاى سحر، امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
شرح غرر الحكم و دررالكلم ،آمدى ، تصحيح ارموى ، دانشگاه تهران .
شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، بيروت .
صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى .
علل گرايش به ماديگرى ، شهيد مطهرى ، صدرا، چاپ هشتم ، بى تا.
فرازهايى از ابعاد روحى امام خمينى ، تهيه ع ـ ز ـ گ ، نشر هادى ، 1361.
فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير.
مثنوى معنوى ، تصحيح رمضانى ، كلاله خاور .
محرم راز، امام خمينى ،مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، چاپ دوم .
معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، شهيد ثانى ، خط عبدالرحيم .
مفردات ، راغب اصفهانى ، مرتضويه .
مقتل الحسين ، خوارزمى ، مفيد، قم .
مقدمه اى بر جهان بينى ، شهيد مطهرى ، صدرا، بى تا.
مكارم الاخلاق ، طبرسى ، اعلمى ، بيروت ، چاپ ششم .
الميزان ، علامه طباطبايى ، دفتر انتشارات اسلامى .
مـيـزان الحـكـمـه ، رى شـهـرى ، دفـتـر تـبـليـغـات اسـلامـى ، چـاپ اول .
نقطه عطف ، امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، شهيد مطهرى ، صدرا، 1368.
وسائل الشيعه ، شيخ حر عاملى ، بيروت .
وصيت نامه سياسى ، الهى امام خمينى ، وزارت ارشاد اسلامى .
ب ـ مطبوعات و مقالات
آينده سازان ، شماره 13، خرداد 1372.
پاسدار اسلام ، شماره هاى 13، 17، 98، 102، 105 و 107.
پيام انقلاب .
حوزه ، شماره هاى 31، 32، 37،38،49.
روزنامه اطلاعات .
روزنامه جمهورى اسلامى .
روزنامه رسالت .
زن روز، شماره 1267.
كيهان انديشه ، شماره 29.
مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى .
الاُْمِّيِّينَ موجود، اهداف نيز نقطه عطف ، ص 43 .
تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 1، ص 439.
است كه در ده عنوان بسنده شده است .
گنجايش اين بخش خارج است . (كفاف )
تا برخلاف حق چيزى افزايش نيافته باشد. امام خمينى نخستين كسى بود كه صورت بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى ، حميد روحانى ، ج 1 ، ص 582 .
مـى نـورديـد؛ ولى نـقـطـه شـروع آن مـحـيـط خـانـه و خـانـواده بـود و اهل بيت امام نخستين كسانى

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .