زيبايي هاي اخلاق - حسين انصاريان

فهرست
بعد

سخن ناشر
آنچه نياز واقعى بشر غير از تأمين مسائل مادى و يا به عبارتى مسائل ظاهرى است ، رسيدن به حيات معنوى و انسانى و تأمين نيازهاى روحى و اخلاقى او است .
ژرف نگران بر اين باورند كه انسان بدون ملكات اخلاقى موجودى است كاملاً حيوانى و پست . مصلحان بشرى اخلاق را سرمايه ى پر سود دنيا و آخرتى انسان مى دانند .
حقايقى اخلاقى ، عناصر ساختمانى معنوى و روحى بشر است .
اخلاق ، اساس فضيلت و ريشه ى حقايق است .
اخلاق ، خط بطلانى بر ظلمت حيوانيت و تاريكى ، و پايانى براى راه شقاوت است .
اخلاق ، نتيجه ى بعثت خاتم انبيا ، حضرت ختمى مرتب است . آنجا كه علت بعثت خود را اين چنين بيان مى فرمايد :
إنّى بُعِثْتُ لأتَمِّمُ مَكارِم الأخْلاق .
عصر امروز عصرى است كه انسان از نظر باطنى به حضيض حيوانيت و شرارت كشيده شده است و نيازمند بازنگرى در مسائل روحى و اخلاقى خود است ، و اگر گفته شود مسأله ى اخلاق از ضرورى ترين مسائل حياتى و از
اساسى ترين برنامه هاى زندگى است ، سخنى به گزاف گفته نشده است .
دانشمند محقق و عالم متتبع استاد حسين انصاريان دام عزّه كه خود ضمن استفاده از محضر بزرگان اساتيد اخلاق در جنبه ى اخلاق نظرى صاحب نظر مى باشد ، به اذعان اطرافيان و نزديكان ، اخلاق نظرى را در طول زندگى پر بار خود تجلى داده ، و اخلاق عملى اسلام را به كار بسته اند .
بر اساس درخواست عده اى از طلاب و دانشجويان در ماه مبارك رمضان سال 1378 در طول 25 جلسه ، ظرائف و لطائف مبحث اخلاق نظرى را به شكلى نو و جديد با تحقيقى جامع بر اساس مبانى علمى به بحث گذاشتند .
آن مجموعه توسط اين مؤسسه از نوار پياده و در اختيار معظم له قرار گرفت ، و ايشان مجموعه ى مباحث را به صورت كتابى جامع و مستند ، همراه با تحقيقى كامل ، تنظيم و براى چاپ در اختيار اين مؤسسه قرار دادند .
اين اثر با توجه به اينكه برگرفته شده از قلم عالمانه ى ايشان مى باشد ، در نوع خود اثرى جامع و علمى در اين زمينه مى باشد .
اميد است براى اهل تحقيق درى براى ورود به مباحث اخلاقى ، و براى اهل حال و عمل دستور العملى براى آراسته شدن به زيبائيهاى اخلاق باشد .

واحد تحقيقات دار العرفان
________________________________________ صفحه 17 ________________________________________
هو المحسن
اين نوشتار كه بخشى از زيبايى هاى اخلاق را از منظر قرآن و روايات بازگو مى كند ، محصول بيست و پنج سخنرانى ماه مبارك رمضان سال 1381 شمسى است ، كه به درخواست مؤسسه ى دار العرفان ـ پس از پياده شدن از نوار ـ به صورت كتاب حاضر در آمد .
بدون شك تبديل متن گفتار به نوشتار ، زحمتى سنگين و مشقتى فراوان مى طلبد ; ولى توفيق و عنايت حق ، تحمل زحمت و مشقت را بر خادم اهل بيت (عليهم السلام) ، آسان مى كند .
وظيفه ى من پرداختن به اين خدمت ناچيز بود ، باشد كه مردان و زنان مسلمان آن را مطالعه كنند و به كار بندند . تا نزد حضرت دوست كه قبول افتد و چه در نظر آيد .
قبل
فهرست
بعد

أَفَمَن كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لاَ يَسْتَوُونَ
سجده (32): 18
بخش يكم
تفاوت مؤمن و فاسق
صفحه 21 ________________________________________
فضايل و رذايل
فضايل ، ارزش هاى خدادادى است كه از آنها به عنوان ارزش هاى فطرى و طبيعى ياد شده است ; ارزش هايى كه انسان از راه معرفت و دانش و تمرين هاى عملى و رياضت هاى شرعى آنها را به دست مى آورد . و هر آنچه ضد آن است ، و قرار داشتنش بر صفحه ى وجود انسان از قدر و قيمت او مى كاهد و وى را به شرارت و گناه و مزاحمت براى ديگران و پايمال كردن حقوق انسان ها مى كشاند ، رذايل ناميده شده است .
انصاف و عدل ، جود و كرم ، تواضع و فروتنى ، صدق و صداقت ، امانت دارى و وفاى به عهد ، شجاعت و عفت ، مهرورزى و ادب از جنس فضايل ; و ظلم و ستم ، بخل و حرص ، تكبر و خودبينى ، نفاق و دورويى ، ترس و شهوت رانى ، و كينه و بى تربيتى از جنس رذايل است .
از آنجا كه بر اساس آيات قرآن و روايت اهل بيت (عليهم السلام) فضايل ، پرتو و شعاع ايمان و رذايل ، نشانه ى كوردلى و تاريكى درون و حالت بسيار زشت فسق است ، بايست ديدگاه قرآن و روايات را در مورد اين دو صفت دانست و ما در قدم اول تلاش كرده ايم مؤمن و فاسق را ـ كه يكى برخودار از فضايل و ديگرى آلوده به رذايل است ـ از نگاه قرآن و روايات بشناسيم و بررسى نماييم .
________________________________________ صفحه 22 ________________________________________
پرسش و پاسخى از حضرت حق
وجود مبارك حضرت حق در يكى از آيات سوره ى مباركه ى سجده پرسش زير را مطرح كرده و به آن پاسخ مى دهد .
أَفَمَن كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لاَ يَسْتَوُونَ )(1) .
آيا كسى كه مؤمن است همچون كسى است كه از فرمانِ ] خداى [ بيرون رفته ؟! هرگز برابر نيستند .
سبب اين كه خود به آن پاسخ مى دهد اين است كه : غير او به حقايقى كه در اين پرسش نهفته است آگاهى ندارد . و پس از آن در آيات ديگر ، تفسير و توضيحى نسبت به آيه اى كه حاوى پرسش و پاسخ است مى آورد .
حضرت حق در اين آيه ى شريفه مى پرسد : آيا كسى كه مؤمن است ، يعنى اعتقاد به خدا و قيامت دارد و داراى فضايل اخلاقى است و كارهاى پسنديده انجام مى دهد ، با كسى كه از مدار طاعت حق بيرون افتاده ، و از فضاى پاك انسانيت خارج شده ، و از حوزه ى امن خدا گريخته و به ناچار اسير شيطان ها و ديوان و غولان و هوا و هوس شده ، و از اعتقاد به خدا و قيامت تهى گشته ، و به رذايل اخلاقى دچار آمده و به كارهاى ناپسند روى آورده مساوى ويكسان است؟
پاسخ مى دهد : هرگز اين دو نفر برابر و مساوى نيستند ; زيرا :
مؤمن در اوج ارزش و فاسق در نهايت پستى است .
مؤمن مقرب حضرت حق و فاسق در دورى از درگاه دوست است .
مؤمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق كيفر و عذاب است .
مؤمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده ( 32 ) : 18 .
________________________________________ صفحه 23 ________________________________________
حوزه ى ايمان و حوزه ى فسق
از تفاوت هاى بسيار مهمى كه در آيات و روايات درباره ى مؤمن و فاسق مطرح است اين است كه : مؤمن هنگامى كه به عبادت و طاعت و انجام كار نيك و عمل صالح برمى خيزد ، براى او ـ به تناسب معرفت و عمل و ايمان و خلوصش ـ اجر و پاداشى مقرر است ، و اگر به علّتى دچار لغزش و خطا شود ، قابل آمرزش و مغفرت است . از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايتى به اين مضمون نقل شده است :
هرگاه مؤمن قصد گناه كند ولى آن را انجام ندهد ، در پرونده اش ثبت نمى شود ; ولى اگر آن را انجام دهد هفت ساعت به او مهلت مى دهند تا در آن هفت ساعت توبه كند يا عمل خيرى چون نماز به جا آورد ، كه در صورت توبه يا انجام عمل خير گناهش آمرزيده مى شود ، و خطايش مورد مغفرت و آمرزش قرار مى گيرد(1) .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه مى فرمود :
يا على ! سوگند به خدايى كه مرا به درستى و راستى بشير و نذير فرستاد ، يقيناً هر يك از شما براى وضو برخيزد ، گناهان از اعضايش مى ريزد و هنگامى كه براى نماز به ظاهر و باطنش و به روى و به قلبش به سوى خدا مى رود ، از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن حفص قال : سمعت اباعبد الله (عليه السلام) يقول : ما من مومن يذنب ذنبا الاّ اجله الله عز وجل سبع ساعات من النهار فان هو تاب لم يكتب عليه شي وان هو لم يفعل كتب الله عليه سيئة . فاتاه عباد البصرى فقال له : بلغنا انك قلت : ما من عبد يذنب ذنبا الاّ اجله الله عز وجل سبع ساعات من النهار فقال ليس هكذا قلت ولكنى قلت ما من مؤمن وكذلك كان قولي .
رواياتى با اين مضمون در كافى : 2 / 439 ، باب الاستغفار من الذنب ، حديث 9 ; وسائل الشيعه : 16 / 64 ، باب 85 ; مستدرك الوسائل : 12 / 119 ، باب 85 ; بحار الانوار : 68 / 245 ، باب 71 و . . . موجود مى باشد .
________________________________________ صفحه 24 ________________________________________
نماز فارغ نمى شود مگر مانند روزى كه مادر او را زاييده از همه ى گناهان پاك مى شود . و اگر ميان دو نماز واجب خطايى به او برسد ، پس از اداى نماز ديگر به همان صورت گناهش بر او آمرزيده مى شود . . .
جايگاه پنج نماز واجب براى امت من همانند نهرى است كه بر در خانه ى يكى از شما جارى است ، اگر بر بدن يكى از شما چركى باشد آن گاه در روز پنج بار در آن نهر غسل كند ، آيا در بدنش چركى مى ماند ؟ به خدا سوگند نمازهاى پنج گانه براى امت من در پاك نمودن آنان مانند همان نهر است(1) .
ولى فاسق كه از دايره ى ايمان و انسانيت بيرون است ، اگر كار نيك و عمل صالحى انجام دهد مورد قبول و پذيرش حق قرار نمى گيرد و اگر گناهى مرتكب شود به مغفرت و آمرزش نمى رسد ; زيرا او با خدا معامله نكرده است . او خدا را باور ندارد و طلب آمرزش و مغفرت از خدا نكرده است ، پس مؤمن و فاسق در هيچ زمينه اى با هم برابر و يكسان نيستند .
اينان اگرچه در دنيا بر سر يك سفره اند ـ سفره ى طبيعت و نعمت ها ـ ولى در آخرت ميان آنان جدايى ابدى خواهد بود . اهل ايمان هميشه در نعمت هاى جاويد بهشت و اهل فسق تا ابد در دوزخ جاى دارند .
سرنوشت مؤمنان در قيامت
قرآن مجيد در بسيارى از آيات و روايات به بيان سرنوشت مؤمنان در قيامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قال : يا على ! والذى بعثنى بالحق بشيرا ونذيرا إن أحدكم ليقوم إلى وضوئه فتساقط عن جوارحه الذنوب فإذا استقبل الله بوجهه وقلبه لم ينفتل عن صلاته وعليه من ذنوبه شيء كما ولدته أمه فإن أصاب شيئا بين الصلاتين كان له مثل ذلك حتى عد الصلوات الخمس ثم قال : يا على ! إنما منزلة الصلوات الخمس لأمتى كنهر جار على باب أحدكم فما ظن أحدكم لو كان فى جسده درن ثم اغتسل فى ذلك النهر خمس مرات فى اليوم أكان يبقى فى جسده درن فكذلك والله الصلوات الخمس لأمتى .
تفسير عياشى : 2/161 ، حديث 74 ; عوالى اللآلى : 2/24 ، المسلك الرابع . . . ، حديث 54 ; بحار الانوار : 79/220 ، باب 1 ، حديث 41 .
________________________________________ صفحه 25 ________________________________________
پرداخته است و اگرچه لازم است انسان از همه ى آنها آگاه شود ، ولى اين نوشتار چون گنجايش همه ى آن حقايق را ندارد به ذكر نمونه اى از آن آيات و روايات اكتفا مى شود .
قرآن مجيد پس از پرسش و پاسخ درباره ى مؤمنان و فاسقان و اين كه در هيچ موردى با هم يكسان و برابر نيستند در آيه ى بعد به سرنوشت مؤمنان در قيامت اشاره مى كند :
( أَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ )(1).
اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند ; به سبب اين كه همواره در كار مثبت بودند جايگاهشان براى پذيرايى به وسيله ى هر نوع خوراكى و آشاميدنى ، بهشت هاست .
آيه ى شريفه به سه حقيقت بسيار باارزش اشاره دارد :
1 ـ ايمان و باور داشتن حقايق به تنهايى سبب نجات نيست . آنان كه به نجات خود در سايه ى ايمانِ تنها اميد بسته اند ، اميدشان بى پايه است . عاشق نجات و مشتاق پاداش نبايد به ايمان بدون عمل قناعت كند ، بلكه لازم است ايمان خود را به كارهاى شايسته چون واجبات و ترك محرمّات و خدمت به بندگان حق بيارايد تا زمينه ى جلب رحمت و ـ اگر خداى ناخواسته به گناهى آلوده باشد ـ زمينه ى جلب مغفرت براى او فراهم آيد .
2 ـ جنات مأوى با تمام نعمت هايش در سيطره ى مالكيت آنان قرار مى گيرد . ( فلهم ) مالكيتى كه قابل سلب شدن و از دست رفتن نيست ، مالكيتى است ابدى و هميشگى و جاويد و دايمى و در حقيقت ظهور مالكيت حق نسبت به آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده ( 32 ) : 19 .
________________________________________ صفحه 26 ________________________________________
بزرگواران است ; اين مالكيت به خاطر آن است كه از ابتداى بلوغ تا هنگام مرگ به طور پيوسته اهل ايمان و عمل صالح بودند .
3 ـ مهماندار و پذيرايى كننده از آنان خداست . چنان كه در سوره ى انسان به اين حقيقت والا اشاره شده است :
( عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُس خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّة وَسَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً )(1) .
بالا پوششان ديباى سبز نازك و ضخيم ، و آرايششان دستبندهايى از نقره است ، و پروردگارشان به آنان شراب پاك كه نه مستى و بيخودى و نه سر درد و رنج ايجاد مى كند به آنان مى نوشاند .
راستى چه بزم خوشى است ، بزمى دايمى و ابدى ، همراه با انواع لباس هاى زيبا وخوش منظره ، و آرايشى از دستبندهاى پر جلوه در جايگاهى چون بهشت و در كنار مهماندارى چون حضرت دوست ، كه خود با رحمت ويژه و محبت و عشق بى نهايتش ، از ميهمانانِ باكرامتش ، پذيرايى مى كند . اين پذيرايى كه با نعمت هاى ملموس انجام مى گيرد تا حدودى قابل درك است .
نوعى ديگر از پذيرايى جنبه ى معنوى دارد ، كه تا انسان به آن نرسد به هيچ صورت براى او قابل درك نيست . پيامبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ـ كه در دنيا هم از اين نوع پذيرايى معنوى به طور كامل بهره مند بوده ـ در روايتى به اين حقيقت اشاره فرموده است .
إنَّ النَّبِىَّ لَمَّا وَاصَلَ فِى صَوْمِهِ ، وَاصَلَ أصحَابُهُ اقْتِدَاءً بِهِ ، فَنَهَاهُم عَن صَومِ الوِصَالِ . فَقَالُوا : « فَمَا بَالُكَ أَنتَ يَا رَسوُل الله ؟ » فَقَالَ : « إنّى لَسْتُ كَأحَدِكُم ، إنّى اظَل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انسان ( 76 ) : 21 .
________________________________________ صفحه 27 ________________________________________
عِندَ رَبّى يُطعِمُنى وَيسقِينِى »(1) .
هنگامى كه پيامبر روزه اش را بدون انقطاع و پى در پى قرار داد ، اصحاب هم به او اقتدا كردند ، پيامبر آنان را از روزه ى وصال نهى كرد . گفتند : « موقعيت و شأن تو چگونه است كه به چنين روزه اى متوسل شده اى ؟! » فرمود : « من مانند شما نيستم ، من پيوسته نزد پروردگارم به سر مى برم در حالى كه مرا اطعام مى كند و از آشاميدنى ويژه اى مى نوشاند » .
آرى ! كسى كه اعلام كرده است :
أَدَّبَنِى رَبّى فَأحسَنَ تَأدِيبِى(2) .
پروردگارم مرا به ادب آراست و نيكو مرا به ادب آراست .
بايد به پاداش اين كه همه ى موارد ادب را عاشقانه پذيرفت و به مرحله ى اجرا گذاشت ، و در اين زمينه براى همه ى انسان ها اسوه و سرمشق شد ، از سوى محبوبش خوراكى و آشاميدنى ويژه ، كه جز خود او از كيفيتش خبر نداشت دريافت كند .
او انسان والا و عاشق و عارفى بود كه با همه ى وجودش به زبان حال به محبوبش مى گفت :
من نه آنم كه روم از پى يارى ديگر *** يا به غير از تو دهم دل به نگارى ديگر
رهسپار غم عشق توام اى راحت جان *** زان نيارم كه روم از پى كارى ديگر
آتش روى تو بر دل زده يك باره شرار *** عشق تو سوخته جانم به شرارى ديگر
به خيال گل روى تو بهارى دل راست *** در وصال تو خود او را ست بهارى ديگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عوالى اللآلى : 4 / 118 ، الجملة الثانية ، حديث 189 ; مستدرك الوسائل : 7 / 552 ، باب 3 ، حديث 8866 .
2 ـ نور الثقلين : 5 / 392 ; بحار الانوار : 68 / 382 ، باب 92 .
________________________________________ صفحه 28 ________________________________________
امشب از دست روم گر كه تويى باده گسار *** لب ميگون توام باده گسارى ديگر
حسن عهدت نگذارد كه گذارم پس از اين *** سر تسليم و رضا بر خط يارى ديگر
* * *
ارزش مؤمن
همه ى عنايات و الطاف خدا به مؤمن در دنيا و آخرت به خاطر ايمان و عمل و اخلاق اوست . ايمان و عمل و اخلاق كه از ارزش هاى ذاتى است به او ارزش بخشيده ، تا جايى كه وجود مؤمن فوق همه ى ارزش هاست ، و به خاطر اين ارزش والاست كه مورد رحمت و مغفرت است ، و در قيامت جايگاهش بهشت و پذيرايى اش نعمت هاى ابدى است .
ارزش مؤمن در روايات اهل بيت (عليهم السلام) به صورتى اعجاب انگيز بيان شده است:
روايت شده پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به كعبه نظر كرد و گفت :
مرحبا به بيت ، چه بزرگ و عظيمى ، و چه بزرگ است حرمتت نزد خدا ، سوگند به خدا حرمت مؤمن از تو عظيم تر است ; زيرا براى تو يك حرمت است و براى مؤمن سه حرمت : حرمت در مال ، حرمت در خون ، و حرمت در شأن و اعتبار ، چون كسى حق ندارد به مؤمن گمان بد بورزد(1) .
و نيز آن حضرت فرمود :
إنَ اللهَ جَلَّ ثَناؤُهُ يَقولُ : « وَعِزَّتِى وَجَلاَلِى مَا خَلَقْتُ مِن خَلْقِى خَلْقاً أحَبُّ اِلَىَّ مِن عَبْدِىَ المُؤمِنِ »(2).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مشكاة الانوار : 78 ، فصل الرابع فى منزلة الشيعه ; روضة الواعظين : 2 / 293 ، مجلس فى ذكر مناقب اصحاب ; بحار الانوار : 64 / 71 ، الاخبار ، حديث 39 ; ميزان الحكمه : 1 / 390 ، الايمان ، حديث 1396 .
2 ـ مشكاة الانوار : 33 ، فصل السابع فى الرضا ; بحار الانوار : 68 / 158 ، باب 63 ; ميزان الحكمه : 1 / 390 ، الايمان ، حديث 1399 .
________________________________________ صفحه 29 ________________________________________
خدا كه ثنايش بزرگ است مى فرمايد : « سوگند به عزت و جلالم آفريده اى را در ميان همه ى آفريدگانم محبوب تر از مؤمن نزد خود نيافريده ام » .
و نيز فرمود :
اَلمُؤمِنُ أكْرَمُ عَلَى اللهِ مِن مَلاَئِكَتِهِ المُقَرَّبِينَ(1) .
مؤمن نزد خدا از فرشتگان مقرب گرامى تر است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
مخلوقات ، توان رسيدن به حقيقت صفات خداى عزّ و جل را ندارند ، و چنان كه توان رسيدن به حقيقت صفات خدا را ندارند توان رسيدن به حقيقت صفات پيامبر خدا را ندارند ، و چنان كه توان رسيدن به حقيقت صفات پيامبر خدا را ندارند توان رسيدن به صفات امام را ندارند ، و چنان كه توان رسيدن به صفات امام را ندارند توان رسيدن به حقيقت صفات مؤمن را ندارند !! (2)
حضرت رضا (عليه السلام) از پدرانش از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :
مَثَلُ المُؤمِنِ عِنْدَ اللهِ تَعَالَى كَمَثَلِ مَلَك مُقَرَّب ، وَاِنَّ المُؤمِنَ عِنْدَ اللهِ لاََعْظَمُ مِن ذَلِكَ . . .(3) .
مؤمن نزد خداى عز و جل مانند فرشته ى مقرب است ، و در حقيقت مؤمن نزد خدا از فرشته ى مقرب هم بالاتر است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال : 821 ; ميزان الحكمه : 1 / 390 ، الايمان ، حديث 1402 .
2 ـ المؤمن : 31 ، باب 2 ، حديث 59 ; بحار الانوار : 64 / 65 ، الأخبار ، حديث 13 .
3 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 29 ، باب 31 ، حديث 33 ; بحار الانوار : 6 / 21 ، باب 20 ، حديث 15 .
________________________________________ صفحه 30 ________________________________________
سرنوشت فاسقان در قيامت
قرآن كريم در بسيارى از آيات و نيز روايات فراوان ، به بيان سرنوشت فاسقان در قيامت پرداخته است ، كه نمونه هايى از آن را مى آوريم .
( وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَآ أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُواْ فِيهَا وَقِيلَ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِى كُنْتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ * وَلَنُذِيقَنَّهُم مِنَ العَذَابِ الاَْدْنَى دُونَ العَذَابِ الاَْكْبَرِ لَعَلَّهُم يَرْجِعُونَ )(1) .
و اما كسانى كه فاسق بودند جايگاهشان آتش است ، هرگاه بخواهند از آن درآيند ، آنان را در آن برمى گردانند و به آنان گويند : عذاب آتشى كه همواره آن را انكار مى كرديد بچشيد .
و هر آينه عذاب نزديك تر را ( كه عذاب دنياست ) ، و غير از عذاب بزرگتر است به آنان مى چشانيم ، باشد كه از فسق خود باز گردند .
نكات مورد توجه در آيه ى شريفه
اين دو آيه ى شريفه داراى نكات بسيار مهمى است كه به آنها اشاره مى شود .
1 ـ أمّا الذين فسقوا
عرب ، خروج خرما را از پوستش فسق مى گويد ، و قرآن به همين مناسبت انسانى را كه از مدار طاعت و عبادت و حدود انسانيت و آدميت خارج شده فاسق مى نامد .
فاسق در همه ى امور باطنى ، و اعمال و حركات ظاهرى ضد مؤمن است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده ( 32 ) : 20 ـ 21 .
________________________________________ صفحه 31 ________________________________________
مؤمن در دايره ى اطاعت و عبادت ، اخلاص و ايمان ، درستى و راستى و كرامت و فضيلت قرار دارد ، و بر اين عقايد استقامت مىورزد . او در اين دايره بدون اين كه تحت تأثير حوادث شيرين و تلخ قرار گيرد ثبات قدم دارد ، و دست در دست كسانى كه بيرون از اين دايره هستند نمى گذارد .
مؤمن با حقّ و حقّ با مؤمن است ، و مؤمن هميشه در آن جهتى است كه حق است .
مصداق اتم و اكمل اين معيت و گردش ، وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام) است . چنان كه پيامبر اسلام درباره ى او فرمود :
عَلىٌ مَعَ الحَق وَالحَقُّ مَعَ عَلى يَدُورُ حَيثَما دَار عَلى(1) .
پيروان اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه مؤمن حقيقى هستند مانند امام بزرگوارشان همه جا و در همه ى شرايط با حق هستند ، و حق هم با آنان است و در آن جهتى حركت مى كنند كه حق حركت مى كند .
ولى فاسق بيرون از حوزه ى ايمان و خارج از دايره ى طاعت و عبادت و درستى و راستى به سر مى برد ، و دست در دست هر ابليس و شيطان و مفسد و اغواگرى مى گذارد ، و بدون توجه و آگاهى ، دنيا و آخرتش را بر باد مى دهد ، و سرمايه ى وجودش را ضايع و تباه مى كند . از انجام واجبات و ترك محرمات روى مى گرداند و گامى به سوى انبيا و امامان و قرآن برنمى دارد . از آشنايى با حقايق مى گريزد و جز شكم و لذت خواهى هم چون شكم پرستى و لذت خواهى چارپايان نمى شناسد و با اين روش و منش فاسقانه ـ كه تا لحظه ى مرگش ادامه مى دهد ـ زمينه ى ورود به آتش دوزخ را براى خود به دست خود فراهم مى آورد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مناقب : 3/62 ، فصل فى أنّه مع الحق والحق معه ; بحار الانوار : 38 / 29 ، باب 57 . اين روايت با عبارات مختلف و به يك معنا حدود 100 مورد در كتب شيعه و اهل سنت آمده است .
________________________________________ صفحه 32 ________________________________________
چون به قيامت وارد شود جايگاهى جز آتش نخواهد يافت ، به ناچار به آتش كشيده مى شود . و چنان كه در دنيا هرگاه از گناهى فارغ مى شد دوباره با فراهم شدن شرايط به آن گناه باز مى گشت ، در قيامت هم هربار كه بخواهد از دوزخ درآيد به آن بازش مى گردانند و به او مى گويند :
( ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ )(1) .
عذاب آتشى را كه همواره انكار مى كردى بچش !!
2 ـ كُلّما أرادوا أن يخرجوا منها . . .
جاذبه ى درون و كشش باطن نسبت به حق كه گاهى از آن به عنوان فطرت ياد مى شود ، وقتى تقويت شود عشق به كمال در سراسر وجود انسان جلوه مى كند ، و زمينه ى رسيدن به كمال را به كمك عبادت و طاعت و ايمان و اخلاص فراهم مى آورد . جلوه ى كامل اين كشش در قيامت ظهور مى كند و آنجاست كه ميل مؤمن به لقاى حق و بهشت عنبر سرشت او را به ديدار وجه ربّ و رسيدن به بهشت يارى مى دهد .
ولى شخص فاسق چون فطرت و جاذبه ى باطنى خود را در دنيا با لبه ى تيز شمشير گناه نابود كرده ، در قيامت نمى تواند او را براى رسيدن به لقاى معنوى و بهشت ابدى كمك دهد . مى خواهد كه از دوزخ درآيد ، ولى قدرت و توانى در باطن و ظاهر او نيست كه به او كمك دهد تا از عذاب رهايى يابد .
3 ـ فمأواهم النار
اينان سزاوار آتش دوزخند ; زيرا سخن حق و وعده ى الهى را نسبت به قيامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده ( 32 ) : 20 .
________________________________________ صفحه 33 ________________________________________
و عذاب بدكاران با آن كه همراه با دليل و برهان بود از روى تكبر و خودپسندى انكار كردند ، و در برابر حقايق از عقل خدادادى استفاده نكردند ، بلكه همواره هوا و هوس خود را ميدان دار زندگى قرار دادند و بلا و مصيبتى غير قابل درمان به سر خود آوردند .
اينان از ماه مبارك رمضان و محرم و صفر و ايام فاطميه كه بهترين كلاس پرورش و آموزش بود بهره نگرفتند ، سخن پيامبر و امام و حكيم و عارف و مؤمنى را نسبت به هيچ امرى نپذيرفتند تا مرگ گريبانشان را گرفت و به جايى بدون داشتن راه نجات ، رهسپارشان كرد .
فاصله اى زياد بين مؤمن و فاسق
با توجه به اين آيات شريفه و نكات دقيق آن به اين نكته دست مى يابيم كه : چه فرقى عميقى و تفاوتى سنگين ميان فاسقان و مؤمنان وجود دارد ؟ وقتى با تأمّل نظر مى شود و با دقت بررسى مى گردد اين نتيجه را نشان مى دهد كه ميان مؤمن و فاسق در هيچ زمينه اى برابرى وجود ندارد !
فاسقان چنان خود را پاى بند امور مادى مى كنند و به شؤون ظاهرى و بى پايه روى مى آورند كه گويى جز آنچه آنان مى بينند چيزى وجود ندارد . بر اساس اين ديد غلط و انديشه ى نادرست است كه با هر حقيقتى به جنگ برمى خيزند ، و در برابر دعوت پيامبران مى ايستند و از پذيرفتن حق تكبّر مى كنند و علاوه بر اين به مسخره كردن حقايق مى پردازند .
( أَفَمَن كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لاَ يَسْتَوُونَ )(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده ( 32 ) : 18 .
________________________________________ صفحه 34 ________________________________________
مؤمن تسليم خواسته ى خداست
مؤمن بر خلاف فاسق بر اساس باور و معرفت ، و ايمان و يقين و درك اين حقيقت كه كسب ارزش و به دست آوردن خوشبختى فقط از راه تسليم بودن به خواسته هاى حق ، و انجام دادن اوامر دوست ، و ترك محرّمات ، و آراسته شدن به فضايل اخلاقى ميسّر است ، با عشقى توأم با معرفت ، و همّتى هماهنگ با اخلاص ، و اراده اى همراه با نشاط به دعوت حضرت حق گردن مى نهد ، و روز و شبش را در خدمت به پروردگارش سپرى مى كند ، و دقت دارد كه در هيچ زمينه اى قدمى بر خلاف مولا برندارد .
مؤمن در وقت معيّن نماز به نماز مى ايستد ، هنگام استطاعت به زيارت بيت الله مى رود ، خمس و زكات را مى پردازد ، و براى اقامه ى دين حق در فضاى زندگى مردم به امر به معروف و نهى از منكر اقدام مى كند ، و چشم و گوش و زبان و شكم و شهوت و دست و پا را از گناهان و معاصى حفظ مى نمايد ، و با دميدن هلال ماه مبارك رمضان با شوقى وافر و نشاطى كامل و مهرى جامع و عشقى سرشار به فضاى ماه مبارك درمى آيد ، و از ابتداى فجر صادق تا پديد آمدن مغرب از لذت هاى مادى و آنچه از حلال به خاطر ماه صيام بر او حرام شده دست مى شويد ، و با تواضع و فروتنى و انكسار و خشوع و خاكسارى و خضوع فرمان مولا را به اجرا مى گذارد ، و به ضيافت الله و ميهمانى ويژه ى حق وارد مى شود ، و از فيوضات سرشار اين ميهمانى و ضيافت برخوردار مى گردد ، و زمينه ى دعاى مستجاب را در دنيا ، و جلب خشنودى محبوب را در اين ضيافت ، و لقاى دوست و رسيدن به بهشت جاودان را در قيامت براى خود فراهم مى كند .
________________________________________ صفحه 35 ________________________________________
دعاى مستجاب
سالى بر اثر خشكسالى و قطع باران ، باغات اصفهان و زراعتش در معرض نابودى قرار گرفت . مردم در مضيقه و سختى افتادند ، به حاكم اصفهان روى آوردند و از او درخواست يارى كردند . حاكم كه قدرت بر كارى نداشت و مى دانست اگر هم دستى به دعا بردارد ، به خاطر آلوده بودن به فسق دعايش مستجاب نمى شود ، چاره ى كار را در اين ديد كه خاضعانه به محضر عالم ربّانى ، و حكيم صمدانى و فقيه كامل و عارف واصل آيت حق حاج ميرزا ابراهيم كلباسى مشرّف شود و علاج اين مشكل را از او بخواهد .
(( او مى دانست كه كليد حل بعضى از امور مشكل به دست عالم ربّانى است . و آگاه بود كه عالم ربّانى بركت و رحمت خدا در ميان مردم است .
عالم ربّانى انسان والايى است كه بنا بر روايات نظر كردن به چهره ى او عبادت و بلكه نگاه كردن به در خانه ى او نيز عبادت است .
عالم ربّانى از چنان ارزشى برخوردار است كه اگر از قبرستانى كه تعدادى از ارواح مردگانش در عذابند عبور كند ، خدا به احترام قدم هاى او عذاب را از ارواح برمى دارد !
( . . . يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات . . . )(1) .
خدا درجات مؤمنانى از شما و دانشمندان را بالا مى برد . ))
معتمد الدوله حاكم متكبّر و قلدر اصفهان ، كه از جانب فتحعليشاه قاجار بر آن حومه حكومت مى كرد با همه ى تكبّر و فرعونيتش به محضر آن عالم ربّانى و چهره ى نورانى شتافت و عرضه داشت : اصفهان و نواحى اطرافش در معرض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجادله ( 58 ) : 11 .
________________________________________ صفحه 36 ________________________________________
نابودى است ، شما چاره اى كنيد . فرمود : من چه كارى انجام دهم ؟ گفت : در قوانين دينى و فقه اسلامى آمده براى رفع خشكسالى و كمبود باران نماز باران بخوانيد . فرمود : من ضعيف و ناتوانم ، از كار افتاده و رنجورم ، توان راه رفتن و به كار گرفتن شرايط نماز باران را ندارم ، من بايد براى نماز باران ، پياده از اصفهان تا تخت فولاد بروم ، و شرايطى را رعايت كنم ولى از همه ى اين امور معذورم ، جسم رنجورم حتى طاقت سوار شدن بر مركب هم ندارد ، مرا از اين داستان معاف كن .
حاكم گفت : تخت روانى كه در اختيار حكومت است و مرا به هر جايى كه لازم است مى برد ، فرمان مى دهم براى شما حاضر كنند تا به مصلاّى منطقه حاضر شويد و نماز بگزاريد و مردم را از اين پريشانى نجات دهيد .
آن عالم ربّانى و مطيع حضرت مولا ، و تسليم خواسته هاى خدا بدون ترس و وحشت پاسخ داد : از من مى خواهى بر تخت غصبى سوار شوم ، و روى فرش حرام بنشينم ، و بر متّكا و بالشى كه از راه نامشروع به دست آمده تكيه زنم ، آن گاه به پيشگاه حق روم و از او در حالى كه پيچيده به حرامم درخواست باران كنم !!
(( آرى ، كسى كه شايستگى مقامى را ندارد تخت و صندلى آن مقام و درآمدى كه از آن راه به دست مى آورد بر او حرام است ، و آنان كه كارگزار او هستند نيز غرق در حرامند !
چگونه كسى كه تسليم خداست ، و جز با خدا بيعت نكرده و نمى كند ، و از همه ى قيود مادى و مقامى آزاد است با حاكم ستمكار همكارى كند ، و از خواسته ى او پيروى نمايد . آن چهره ى ملكوتى با كمال شجاعت در برابر حاكم ستمكار ايستاد ، و حاضر به پذيرفتن خواسته ى او نشد !
حاكمى مورد پذيرش اسلام است كه مؤمن ، آگاه ، مدير ، مدبّر ، عادل ، دلسوز ، مهرورز ، و مخالف با هوا و هوس باشد .
________________________________________ صفحه 37 ________________________________________
كلباسى حاكم متكبّر را از خود راند ، و دلش به اين كه حاكم به خانه اش آمده خوش نشد ، او به دست آوردن خشنودى خدا را در طرد ستم و ستمكاران مى دانست و بر اين اساس حاكم اصفهان را از خود راند و وى را از خانه اش بيرون كرد ، و زبان حالش اين بود كه اگر با اين روح آلوده و بدن نجس شده به غذاهاى حرام نزد من نمى آمدى براى من بهتر بود !
به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) :
عَظُمَ الخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْيُنِهِم(1) .
فقط آفريننده در باطنشان بزرگ است ، پس غير او در ديدگانشان كوچك است .
موحد چو در پاى ريزى زرش *** و گر تيغ هندى نهى بر سرش
نباشد اميد و هراسش ز كس *** بر اين است آيين توحيد و بس
همه ى وجود مؤمن با زبان حال مترنّم به اين حقايق است : « لا إله إلاّ الله » ، « لا حول ولا قوة إلاّ بالله » ، « لا مؤثر فى الوجود إلاّ الله » .))
هنگامى كه حاكم رفت فرزند آن عالم آگاه گفت : پدر جان آيا اجازه مى دهيد چند تخته ى كهنه را كه خودمان مالك آن هستيم به هم ببنديم تا به صورت تختى روان درآيد آن گاه شما را با آن به سوى مصلاّ حركت دهيم شايد از بركت نماز شما باران بر اين قوم ببارد ؟ پاسخ داد : آرى . تخته ها را به هم بستند و او را بر آن قرار دادند و به سوى مصلاّ حركت كردند .
آرى ، روى تختى حلال و در لباسى پاك ، و با جسمى پاكيزه و روحى آراسته و دلى پر از اميد و اخلاص به سوى محبوب حركت كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 570 ، المجلس الرابع والثمانون ، حديث 2 ; نهج البلاغه : 425 ، خطبه ى 184 ( خطبه ى همام ) .
________________________________________ صفحه 38 ________________________________________
(( او مى دانست كه : هر نمازى نماز نيست ، هر تكبيرى تكبير نيست ، هر آهى آه نيست ، هر اشكى اشك نيست .
او مى دانست كه : فاطمه ى زهرا (عليها السلام) پس از وفات پيامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صداى اذان مى شنيد ولى در برابر آن هيچ عكس العملى نداشت ، تا زمانى كه به درخواست خودش بلال شروع به اذان كرد ، وقتى بلال گفت : الله اكبر . پاسخ داد : خدا از هر چيزى بزرگ تر است . چون بلال گفت : اشهد ان لا إله إلاّ الله . جواب داد : گوشت و پوست و رگ و همه ى وجودم به وحدانيت حق شهادت مى دهد .
او مى دانست كه : حضرت زهرا (عليها السلام) از همه ى آن اذان ها كه مُهر تأييدى بر حكومتى است كه حاكمش از سوى پيامبر نصب نشده خشمگين بود ، ولى نسبت به اذان بلال كه از گلويى پاك و زبانى پاكيزه و قلبى مخلص برمى خاست شاد و خوشحال مى گشت .
آن عالم ربّانى مى دانست كه : دعوت هر كسى را نبايد پاسخ گفت ، به هر مجلسى نبايد قدم گذاشت ، از هر غذايى نبايد خورد ، هر چهره اى را نبايد ديد ، به هر دستى نبايد دست داد ، در هر نمازى نبايد شركت كرد ، به هر اذانى نبايد گوش سپرد . ))
آن عالم ربانى به سوى تخت فولاد حركت كرد . هنگام عبور از منطقه ى جلفا ـ محل زندگى ارمنى ها و يهودى ها كه آنان نيز مانند ديگران دچار قحطى و خشكسالى بودند ـ ديد كه مسيحيان ، تورات و يهوديان ، انجيل روى دست دارند و در دو طرف جاده صف كشيده اند ، پرسيد : اينان براى چه با در دست داشتن تورات و انجيل صف بسته اند ؟ گفتند : اين دو گروه هم در اين شهر زندگى مى كنند و داراى شغل كشاورزى و باغدارى هستند و دچار زيان خشكسالى شده اند .
________________________________________ صفحه 39 ________________________________________
آن مؤمن پاك دل و عالم خاضع و خاشع با ديدن اين منظره اشكش بر چهره ى نورانى اش جارى شد ، عمامه از سر برداشت و روى تخت در حالى كه به مصلاّ نرسيده بود و نمازى اقامه نكرده بود توجهى به حضرت محبوب نمود ، عرض كرد :
مولاى من ! محاسنم را درب خانه ى تو سپيد كرده ام ، آبروى مرا نزد اين يهوديان و مسيحيان مبر .
هنوز كلامش تمام نشده بود كه آسمان شهر و حومه را ابر گرفت و باران رحمت الهى به سبب همان چند كلمه به مردم رسيد و آنان را از بلاى قحطى و خشكسالى نجات داد !!
قناعت عالم ربّانى
چهره ى والايى كه پدرش در زمان مرجع بزرگ ، مؤسّس حوزه ى قم آيت حق حاج شيخ عبدالكريم حائرى به شغل نجّارى اشتغال داشت ، براى من اين حكايت كم نظير را از پدرش نقل كرد كه :
هر زمان مرحوم حائرى نياز به نجّارى و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبى داشت ، پدرم را براى نجارى دعوت مى كرد ; زيرا پدرم از محترمين و مقدّسين و متديّنين بود ، و سحرهاى هر شب به تهجّد و عبادت برمى خاست ، و آن مرجع بزرگ علاقه داشت كارهاى نجّارى خانه اش با آن دست پاك صورت بگيرد .
(( آرى ، هر دستى نبايد براى انسان كار انجام دهد ، هر دستى نبايد براى مؤمن نان بپزد ، خانه بسازد ، خياطى كند ، زراعت نمايد ، دست موسوى و دم عيسوى لازم است كه از هر دو براى زندگى انسان نور ببارد !
قصاب محل از اميرالمؤمنين(عليه السلام) درخواست كرد براى خانه گوشت ببرد ، حضرت نپذيرفت . يعنى سراغ هر گوشتى ، هر مرغى ، هر نانى ، هر عسلى ، هر
________________________________________ صفحه 40 ________________________________________
مقامى ، هر شخصى ، هر مردى ، هر زنى ، هر صندلى و تختى و هر دسته و گروهى نرويد . ))
او گفت : مرحوم حائرى دنبال پدرم فرستاد كه چون شبهاى بسيار گرم تابستان قم ، در حياط منزل روى تخت چوبى استراحت مى كنم و اكنون تخت نياز به اصلاح دارد ، بيا و تخت را اصلاح كن . پدرم آمد و پس از بررسى تخت به آن عالم ربانى گفت : من با شاگردم بارها اين تخت را اصلاح كرده ايم و اكنون قابل اصلاح نيست . آن مرحوم گفت : در هر صورت تدبيرى براى اصلاح آن به كار بگير . پدرم گفت : تنها راه اصلاحش به اين است كه آن را به نانواى محل جهت سوختن در تنور ببخشيد ! سپس گفت : اى مرجع بزرگ ! شما مى دانيد كه من همه ساله خمس مالم را مى پردازم ، و آنچه دارم از هر جهت شرعى و حلال است ; اگر خود نمى خواهيد از مال خود تختى بسازيد به من اجازه دهيد با پول خودم دو تخت سالم و نو براى شما بياورم .
آن عالم ربّانى ، محاسنش را نشان داد و گفت : جناب نجار ! موى صورتم نشان مى دهد كه مرگم نزديك است ، دو تختى كه مى خواهى براى من بياورى و به من هديه كنى عمر هر دو تخت از عمر من بيشتر است ، ممكن است ساليان درازى در خانه ى من بماند ، من توان و طاقت پاسخ گويى به حق را در قيامت در مورد آن دو تخت سالم و نو ندارم ، براى اصلاح تخت كهنه ى خودم چه پيشنهادى دارى ؟ پدرم گفت : راهى ندارد مگر آن كه چهار پايه اش را با آجر و گِل به هم ببندم . آن بزرگ مرد قانع گفت : همين كار را انجام بده ، تا به اندازه ى كمى كه از عمرم باقى است از آن استفاده كنم و نياز به نو كردن تخت نداشته باشم .
بعد
فهرست
قبل

________________________________________ صفحه 41 ________________________________________
الإمام الرضا(عليه السلام): الإيمانُ عَقْدٌ بالقلبِولَفظٌ باللسانِ وعَمَلٌ بالجوارِح
معانى الأخبار : 186 ، باب معنى الإسلام ، حديث 2
بخش دوم
ايمان و اهل ايمان
________________________________________ صفحه 43 ________________________________________
حقيقت ايمان
آنان كه گمان مى كنند ايمان حقيقتى بسيط ، و يك واقعيت خالص قلبى است گمانشان بى پايه ، و اساس تصورشان از ايمان تصورى باطل ، و گفتارشان در اين زمينه گفتارى بى دليل و برهان است .
ايمان ـ چنان كه از صريح آيات قرآن و روايات استفاده مى شود ـ حقيقتى مركّب از سه بخش است :
1 ـ اعتقاد و باور كه جنبه ى ريشه و پايه دارد .
2 ـ حقايق عملى .
3 ـ حسنات اخلاقى .
مؤمن حقيقى كسى است كه قلبش بر باور و يقين و اعتقاد صحيح مى تپد ، و اعضايش سرسبز به عمل صالح ، و باطنش آراسته به زيبايى هاى اخلاق است .
آيات و روايات گاهى ايمان و مؤمن را يك جا توضيح داده اند ، و به جلوه هاى باطنى و ظاهرى ايمان در وجود مؤمن اشاره كرده اند .
`
ايمان در قرآن و روايات
قرآن مجيد ايمان را مركّب از : « باور داشتن خدا و قيامت و فرشتگان و قرآن و پيامبران ، و پرداخت مال ـ در عين عشق ورزى به آن ـ به خويشاوندان و يتيمان و از كار افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادى بردگان ، و برپا داشتن نماز ، و هزينه كردن زكات ، و وفاى به پيمان ، و استقامت و صبر در كارزار ،
________________________________________ صفحه 44 ________________________________________
و هنگام مصيبت و رنج و بلا و درد و تهيدستى و فقر »(1) مى داند .
قرآن مجيد مؤمنان را چه در حال قيام ، چه در حال نشستن ، چه در حال خفتن ، غرق ياد خدا ، و در مقام انديشه ى صحيح در مورد آفرينش آسمان ها و زمين و درك اين حقيقت كه مجموعه ى آفرينش بر اساس حق و درستى است معرفى مى كند ، و مى گويد : « مؤمنان درخواستشان از مولايشان اين است كه آنان را از آتش دوزخ حفظ كند . به پروردگارشان مى گويند : هركس را تو در آتش اندازى او را به خفت و خوارى دچار كرده اى و براى ستمكاران به آيات تو هيچ يار و ياورى نخواهد بود .
و نيز به پروردگارشان مى گويند : « صداى نداكننده اى كه انسان ها را به ايمان آوردنشان به پروردگارشان دعوت مى كرد شنيديم ، پس ما ايمان آورديم ، در نتيجه گناهانمان را بيامرز و بدى هايمان را بپوشان و ما را در زمره ى نيكان قبض روح كن »(2) .
قرآن مجيد مؤمنان را « خاشع در نماز ، روى گردان از كارها و سخنان بيهوده ، و پرداخت كننده ى زكات ، و حافظ عفت و پاكدامنى ، و امين و وفادار به پيمان ، و محافظت كننده ى بر نمازهاى واجب »(3) معرفى مى كند .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ الْسَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقابِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ )بقره ( 2 ) : 177 .
2 ـ ( رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلاِْيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّآتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ )آل عمران ( 3 ) : 193 .
3 ـ ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ ) مؤمنون ( 23 ) : 1 ـ 9 .
________________________________________ صفحه 45 ________________________________________
المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ ، ثَبوتٌ عِنْدَ المَكَارِهِ ، صَبُورٌ عِنْدَ البَلاءِ ، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللهُ ، لاَ يَظْلِمُ الأعداءَ وَلاَ يَتَحامَلُ لِلأصدِقاءَ ، النَّاسُ مِنْهُ فِى راحة ، وَنَفْسُهُ فِى تَعَب(1) .
مؤمن در برابر حوادث و مصايب و فتنه ها و آشوب ها بردبار و باوقار است ، و در برابر امور ناخوشايند پابرجا و شجاع است ، شكيبايى در بلا ، و سپاسگزار در فراخى و گشايش و قانع به روزى خداست ، به دشمنان ستم نمىورزد ، و بار سنگينى بر دوستان نيست ، مردم از او در راحتند ، و خود او براى راحت مردم در سختى و مشقت است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
المُؤمِنُ مَنْفَعةٌ ، اِنْ ماشَيْتَهُ نَفَعَكَ ، وَاِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَكَ ، وَاِنْ شَارَكْتَهُ نَفَعَكَ ، وَكُلُّ شَىء مِن أمْرِهِ مَنْفَعَةٌ(2) .
مؤمن سود محض است ، اگر به سوى او قدم بردارى تو را سود رساند ، و اگر با او مشورت كنى تو را سود دهد ، و اگر با او مشاركت نمايى تو را سود بخشد ، و هر چيزى از كار مؤمن سود محض است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در توصيف مؤمن فرموده است :
حركاتش لطيف و نرم و محضرش شيرين است ، از ميان امور ، برترينش را مى طلبد ، و از اخلاق رفيع ترينش را مى جويد ، بر كسى كه با او دشمن است ستم نمىورزد ، و به خاطر كسى كه به او عشق دارد گناه نمى كند ، هزينه ى زندگيش اندك ، و ياريش به مردم بسيار است ، عملش را نيكو انجام مى دهد چنان كه گويى ناظرى بر او نظارت دارد ، از حرام چشم فرو مى پوشد ، داراى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 75 / 27 ، تتمه باب 15 ، حديث 94 ; ميزان الحكمه : 1 / 392 ، الايمان ، حديث 1408 .
2 ـ كنز العمال : 692 ; ميزان الحكمه : 1 / 396 ، الايمان ، حديث 1434 .
________________________________________ صفحه 46 ________________________________________
جود و سخاوت است ، سائلى را محروم نمى كند ، كلامش را سنجيده مى گويد ، زبانش از باطل گويى لال است ، باطل را از دوستش نمى پذيرد ، و حق را بر ضد دشمنش برنمى گرداند ، جز براى دانا شدن نمى آموزد ، وجز براى عمل كردن دانا نمى شود ، اگر با اهل دنيا قرار گيرد ، زيرك ترين آنان است و اگر با اهل آخرت سلوك كند پرهيزكارترين آنان است(1) .
امام صادق (عليه السلام) در وصف مؤمن فرمود :
المُؤمِنُ حَليمٌ لاَ يَجْهَلُ ، وَاِن جُهِلَ عَلَيْهِ يَحْلُمُ وَلاَ يَظْلِمُ ، وَاِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَلاَ يَبْخَلُ ، وَاِنْ بُخِلَ عَلَيْهِ صَبَرَ(2) .
مؤمن بردبارى است كه جهل نمىورزد ، و اگر بر او جهل ورزند بردبارى نشان مى دهد و ستم نمى كند ، و اگر بر او ستم شود گذشت مى كند و بخل نمىورزد ، و اگر بر او بخل ورزند شكيبايى پيشه مى كند .
با توجه به اين گونه آيات و رواياتى كه گفته شد ترديدى نمى ماند كه ايمان حقيقتى مركّب از عقيده ، عمل و اخلاق است ; و مؤمن كسى است كه از اين سه حقيقت به اندازه ى طاقت و وسعش برخوردار باشد .
اين سه حقيقت به طور واضح در آيات و روايات تفسير شده است و مردم را به دقايق و لطايفش آگاهى داده اند ، تا جايى كه براى تحصيل سعادت و خوشبختى چيزى را فروگذار نكرده اند ، و اسلامى كامل و دينى جامع و مكتبى انسان ساز و قوانينى فراگير نسبت به تمام شؤون زندگى ارائه نموده اند .
انسان با آراسته شدن به حقايق دينى ، موجودى برتر از همه ى موجودات(3) ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ التمحيص : 74 ، باب فى اخلاق المؤمنين ، حديث 171 ; بحار الانوار : 64 / 310 ، باب 14 ، حديث 45 ; ميزان الحكمه : 1 / 398 ، الايمان ، حديث 1458 .
2 ـ كافى : 2 / 235 ، باب المؤمن و علاماته ، حديث 17 ; ميزان الحكمه : 1 / 394 ، الايمان ، حديث 1422 .
3 ـ ( فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ) مؤمنون ( 23 ) : 14 .
________________________________________ صفحه 47 ________________________________________
وخليفة الله(1) ، و مظهر اسما و صفات حق(2) ، و امين الله(3) مى شود ، و لايق بزم ملكوت و همنشينى با فرشتگان و رفاقت و دوستى با پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگان است(4) .
تفسير دين در كلام پيامبر اسلام
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در كلامى حكيمانه دين را چنين معرفى نموده است :
عَنِ النَّبِىّ (صلى الله عليه وآله وسلم) أنَّهُ قَالَ : أَلاَ اِنَّ مَثَلَ هَذَا الدّينِ كَمَثَلِ شَجَرَة نَابِتَة ثابِتَة ، الاِيمَانُ اَصْلُهَا ، وَالزَّكَاةُ فَرْعُهَا ، وَالصَّلاَةُ مَاءُهَا ، وَالصِّيَامُ عُرُوقُهَا ، وَحُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا ، وَالاِخَاءُ فِى الدِّينِ لِقَاحُهَا ، وَالحَياءُ لِحَاؤُهَا ، وَالكَفُّ عَن مَحَارِمِ اللهِ ثَمَرَتُهَا ; فَكَما لاَ تَكمُلُ الشَّجَرَةُ اِلاّ بِثَمَرَة طَيِّبَة، كَذَلِكَ لاَ يَكمُلُ الاِيمَانُ إِلاَّ بِالكَفِّ عَن مَحَارِمِ اللهِ(5).
آگاه باشيد وصف اين دين مانند وصف درخت روييده ثابت و پابرجاست ، ريشه اش ايمان ، شاخه اش زكات ، آبش نماز ، رگ هايش روزه ، برگ هايش حسن خلق ، عامل ثمردهى اش برادر بودن مسلمانان بر پايه ى دين ، جلد و پوستش حيا ، و ميوه اش خوددارى از حرام هاى خداست ; پس همانگونه كه درخت جز با ميوه ى پاكيزه كامل نمى شود ، هم چنين ايمان جز با خوددارى از حرام هاى خدا كامل نمى گردد .
شاخه ى وجود انسان هنگامى كه از راه تفكّر و معرفت و مطالعه و بصيرت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً )بقره ( 2 ) : 30 .
2 ـ ( وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ كُلَّهَا ) بقره ( 2 ) : 31 .
3 ـ ( إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنسَانُ ) احزاب ( 33 ) : 72 .
4 ـ ( وَمَن يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ) نساء ( 4 ) : 69 .
5 ـ جامع الاخبار : 37 ، الفصل التاسع عشر فى الاسلام ; مستدرك الوسائل : 11 / 279 ، باب 23 ، حديث 13013 .
________________________________________ صفحه 48 ________________________________________
و نشست و برخاست با علماى ربّانى و اراده و اختيار و عشق و علاقه با دين خدا ـ كه همان اسلام قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) است ـ پيوند بخورد ، اين هشت حقيقتى كه در كلام پيامبر آمده است از انسان ظهور مى كند .
به عبارت ديگر وقتى افق وجود انسان در برابر خورشيد دين قرار گيرد اين هشت نور از اين افق طلوع مى كند ، و انسان منبعى از خيرات و بركات براى خود و ديگران مى شود .
ايمان
در كلام نورانى رسول خدا از ايمان تعبير به ريشه و پايه و اصل شده است ; زيرا اگر ايمان نباشد بناى دين استوار و مستحكم نخواهد بود ، و يقيناً فتنه ها و فتنه گران ميان انسان و دين جدايى خواهند انداخت .
قرآن ، انسان را در دين دارى هم چون اولياى خدا مى خواهد كه دين و عمل و اخلاقشان بر ريشه و بنيانى چون ايمان و باور و يقين قرار داشت ، و به اين سبب در برابر فتنه ها و آشوب ها و اغواگرى ها و وسوسه ها سالم ماندند ، و استوارى و ثابت قدمى نشان دادند . و اگر به جايى مى رسيدند كه حفظ دينشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسيه ، حبيب نجار ، ياسر ، سميّه ، ميثم تمار ، رشيد هجرى ، عمر بن حمق خزاعى ، حجر بن عدى ، و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بيت حضرت حسين (عليهم السلام) ، جانشان را نثار رضاى دوست مى كردند ; و اين نثار جان كه عاشقانه انجام مى گرفت نبود مگر به سبب ايمانى كه به حقايق داشتند .
ديدن روى تو و دادن جان مطلب ماست *** پرده بردار ز رخساره كه جان بر لب ماست
________________________________________ صفحه 49 ________________________________________
بت روى تو پرستيم و ملامت شنويم *** بت پرستى اگر اين است كه اين مذهب ماست
گرچه در مكتب عشقيم همه ابجد خوان *** شيخ را پير خرد طفل ره مكتب ماست
نيست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنى *** در همه سال و مه اين قصه ى روز و شب ماست
چرخ عشقيم و تو ما را چو مهى زيب كنار *** خون دل چون شفق و اشك روان كوكب ماست
اين كه نامش به فلك مهر جهان افروز است *** روشن است اين كه يكى ذرّه ز تاب و تب ماست
خواستم تا كه شوم بسته ى فتراكش گفت *** فرصت اين بس كه سرت خاك سم مركب ماست(1)
ايمان يعنى : باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او .
كسى كه خدا را باور دارد ، به فرامين و قوانين و خواسته هايش گردن مى نهد .
كسى كه خدا را باور دارد ، در خلوت و آشكار از زشتى و بدكارى مى پرهيزد .
كسى كه خدا را باور دارد، وجود خود را مطلع الفجر اسما وصفات او قرار مى دهد.
كسى كه خدا را باور دارد ، از كسب نامشروع و لقمه ى حرام و ظلم و ستم ، و دغل و خيانت مى پرهيزد .
كسى كه باور دارد خدا رزاق است ، به رزق پاك او قناعت مى كند و سهم ديگران را به غارت نمى برد .
كسى كه خدا را باور دارد ، در مدار عبادت و طاعت به سر مى برد ، و از اين كه سر به خاك درگاه محبوب مى سايد لذّت مى برد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نشاط اصفهانى .
________________________________________ صفحه 50 ________________________________________
كسى كه خدا را باور دارد ، به مراقبت و نظارت او نسبت به خويش در همه ى حالات توجه دارد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شكم و پا و شهوت مى پرهيزد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از ترازوهايى كه براى سنجش اعمال ـ گرچه به وزن ذره باشد ـ مى نهند هراس دارد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، خود را در اين دنيا مسافر مى بيند و هم چون مسافر از مسير دنيا به آخرت سبك بار ادامه ى سفر مى دهد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، در پر كردن پرونده اش از عبادات و طاعات و خيرات مى كوشد و سعى مى كند شرّى در پرونده اش ثبت نشود .
كسى كه قيامت را باور دارد ، وزين و مواظب و مراقب و سالم زندگى مى كند و از اين كه از جانب او به ديگران حتى به حيوانات زيانى وارد شود به شدت مى پرهيزد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از شهوات حرام و لذت هاى نابه جا و نگاه هاى آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند ـ گرچه به قيمت از دست دادن جانش تمام شود ـ خوددارى مى كند .
نثار جان براى حفظ عفت
هنگامى كه در شهر بصره ستمكارى به نام برقعى خروج كرد ، گروه زنگيان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزى دخترى علوى تبار را گرفتند و آوردند تا با وى درآميزند و دامن عفتش را لكه دار كنند . دختر چون خطر تباهى ديد به برقعى گفت : مرا نجات ده تا دعايى به تو بياموزم كه شمشير بر تو كارگر نيفتد ! برقعى گفت : بياموز . دختر گفت : تو چه دانى كه دعا مستجاب مى شود يا نه ، پس
________________________________________ صفحه 51 ________________________________________
نخست بر من امتحان كن . آن گاه دعايى خواند و بر خود دميد ، سپس برقعى با ضربتى سخت شمشيرى بر دختر نواخت كه در جا كشته شد !! برقعى دانست كه هدف دختر حفظ عفت و پاكدامنى خود بوده است(1) .
كسى كه فرشتگان را باور دارد و مى داند كه گروهى از آنان به نام كرام كاتبين و رقيب و عتيد مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشكار هستند ، از هر گناه و ستمى و از هر معصيت و ظلمى و از هر كژى و انحرافى كه با قلم آنان در پرونده ى انسان ثبت مى شود مى پرهيزد ، و در همه ى شؤون زندگى قدم به پاكى برمى دارد ، و سخن به حق مى گويد ، و گوش وقف شنيدن علم مى كند ، و چشم از نامحرمان مى پوشد ، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به كار نمى گيرد ، و شكم جز از حلال سير نمى نمايد ، و قدم جز به حق برنمى دارد ، و شهوت جز در مسير پاكى مصرف نمى كند .
كسى كه قرآن را به عنوان وحى باور دارد ، همه ى امور خود را با آن هماهنگ مى كند ، حلال و حرامش را رعايت مى نمايد ، با آياتش بيمارى هاى فكرى و روانى خود را معالجه مى كند ، و از آن چشمه ى فيض شفا مى جويد ، و آن را دستورالعمل زندگى خود قرار مى دهد ، و از آن منبع نور و رحمت و هدايت به عنوان ميزان تشخيص حق و باطل استفاده مى كند .
كسى كه پيامبران را باور دارد كه از سوى خدا براى هدايت انسان مبعوث شده اند ، در مكتب آنان زانو مى زند و از هدايت آنان پيروى مى كند و همه ى روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار مى دهد و در امور دنيا و آخرتش به آنان اقتدا مى نمايد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ گزيده ى جوامع الحكايات : 62 .
________________________________________ صفحه 52 ________________________________________
قلب سليم محصول ايمان
باور داشتن اين حقايق و ايمان به اين اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختى و كرامت و محصول پاكش ـ به فرموده ى قرآن ـ قلب سليم است ، قلبى كه با سلامت متحد شده و ارزش ارايه شدنش را به پيشگاه حق در قيامت پيدا كرده است .
يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْب سَلِيم )(1) .
قيامت روزى است كه مال و فرزندان سودى به انسان نبخشند ، سود فقط براى كسى است كه قلب سليم به سوى خدا آورده باشد .
قلب سليم قلبى است كه خدا را با همه ى صفاتش و قيامت را با همه ى شؤونش و فرشتگان و قرآن و پيامبران را تصديق نموده و به مرحله ى باور و يقين رسيده است .
به عبارت ديگر خورشيد ايمان از افق آن طلوع كرده ، ايمانى كه به منزله ى مركز منظومه است و ستارگانى چون زكات ، نماز ، روزه ، حسن خلق ، برادرى در دين ، حيا ، خوددارى از محرمات علاوه بر اين كه از آن نشأت گرفته اند پيوسته از آن كسب نور و قدرت و انرژى مى كنند .
زكات
ايمان به معنايى كه در سطور گذشته توضيح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است .
انسان هنگامى كه در پرتو ايمان و باور ، خود و همه چيز را مال خدا بداند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شعراء ( 26 ) : 88 ـ 89 .
________________________________________ صفحه 53 ________________________________________
و براى خويش ذره اى مالكيت قائل نباشد و فقط خدا را مالك بداند و بس ، از پرداخت زكاتى كه به منزله ى شاخه ى درخت دين است و فرمان اكيد خداست امتناع نخواهد كرد ، بلكه با طيب خاطر و رضامندى كامل و عشق و علاقه موارد زكات را از مالش جدا مى كند و به محلهايى كه خدا به آن دستور داده است مى رساند(1) و از اين كه با اين عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال مى گردد .
مؤمن نه فقط از ثروت مادى ، بلكه از هر نوع ثروتى كه در اختيار دارد ـ چه مادى و چه معنوى ـ زكات مى پردازد : زكات گندم و جو ، گاو و گوسفند و شتر ، طلا و نقره ، خرما و مويز ; زكات علم ، زكات قدرت ، زكات آبرو ، زكات قلم ، زكات قدم و . . . .
( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ )(2) .
و از آنچه روزى آنان كرده ايم انفاق مى كنند .
زكات امور مادى ، پرداختنش در محل هاى تعيين شده است و زكات علم تعليم آن به امت است ، زكات قدرت عدالت ورزى و انصاف است ، زكات آبرو حلّ مشكلات مردم با كمك گرفتن از ديگران است ، زكات قلم نوشتن كتاب و مقالات بيدار كننده است ، زكات قدم دنبال كار خير رفتن و عيادت بيمار و تشييع جنازه ى مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و انديشمندان پاك نهاد است .
اقرار قلبى و زبانى نسبت به حقايق ايمانى وفاى عملى مى طلبد . كسى كه با قلب و زبان مى گويد : لا إله إلاّ الله كه تفصيلش اين است كه من اقرار دارم الله كه مستجمع جميع صفات كمال است آفريننده ى جهان هستى و ربّ و مالك آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) توبه (9) : 60 .
2 ـ بقره ( 2 ) : 3 .
________________________________________ صفحه 54 ________________________________________
است ، و رحيم و غفور و ودود و قدير و عظيم و كريم و رزاق و . . . است ، بايد اين اقرار با وفاى كامل عملى توأم شود و وفاى به آن در مرحله ى قلبى اين است كه :
لاَ يَبْقَى لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَى الفَرد الوَاحِد(1) .
براى اقرار كننده به توحيد محبوبى جز خداى يگانه نماند .
و همه ى محبت ها ـ محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت ـ شعاع آن محبت باشد . يعنى همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را براى خدا دوست داشته باشد ، و محبت آنان در قلب به گونه اى نباشد كه ميان انسان و محبوب حقيقى اش ـ حضرت حق ـ حائل شود .
و وفاى آن در مرحله ى عملى اين است كه مال و ثروت و وجود خود را براى حضرت حق هزينه كند ، و به تعبير قرآن مجيد خود را فروشنده ، و مال و وجودِ خويش را جنس ، و خدا را خريدار ، و بها و قيمت را بهشت بداند :
( إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . )(2) .
يقيناً خدا جان و اموال مؤمنين را در برابر اين كه بهشت براى آنان باشد از آنان مى خرد .
كسى كه در اين داد و ستد وارد نشود ، و از پرداخت مال و جانش به خدا دريغ ورزد ، ملتزم به شؤون ايمان نشده و قدم در حوزه ى وفاى عملى نگذاشته و از نظر ايمان و دين فردى ناقص است .
اگر بگويد : به پروردگار محبت دارم و به آن ذات يگانه عشق مىورزم ، در گفتارش صادق نيست ; زيرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زيادتر است ، ميان او و اجراى فرامين خدا مانع و حجاب شده ; پس به معناى واقعى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ التحفة السنية ( مخطوط ) : 159 ; السيد عبدالله الجزايرى .
2 ـ توبه ( 9 ) : 111 .
________________________________________ صفحه 55 ________________________________________
محبّ خدا نيست و وفاى عملى ندارد ، و علاوه بر اين آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محروميت است .
سخاوت در روايات
قرآن و روايات در برابر مذمّتى كه از بخل و بخيل دارند ، از سخاوت و سخى ستايش و مدح مى كنند .
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
السَّخَا خُلُقُ اللهِ الاَْعظَمُ(1) .
سخاوت عظيم ترين منش خداست .
و نيز آن حضرت فرموده :
اِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ اَشْجارِ الجَنَّة لَها اَغصَانٌ مُتَدَلِّيَةٌ فِى الدُّنيَا ، فَمَن كَانَ سَخِيّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِن اَغْصَانِهَا فَسَاقَةُ ذَلِكَ الغُصنَ اِلَى الجَنَّةِ(2) .
همانا سخاوت درختى از درختان بهشت است ، شاخه هايى آويخته در دنيا دارد ، كسى كه سخى است به شاخه اى از شاخه هايش بسته است ، پس آن شاخه او را به بهشت مى كشاند .
و از آن حضرت روايت شده است :
السَّخِىُّ قَريبٌ مِنَ اللهِ ، قَريبٌ مِنَ النَّاسِ ، قَريبٌ مِنَ الجَنَّةِ(3) .
انسان سخى به خدا و به مردم و بهشت نزديك است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال : 15926 ; ميزان الحكمه : 5 / 2426 ، السّخاء ، حديث 8349 .
2 ـ امالى طوسى : 474 ، مجلس 17 ، حديث 1036 ; بحار الانوار : 8 / 171 ، باب 23 ، حديث 114 ; ميزان الحكمه : 5 / 2426 السخاء ، حديث 8350 .
3 ـ مصباح الشريعه : 82 ، باب السابع و الثلاثون ، فى السخاء ; بحار الانوار : 68 / 355 ، باب 87 ، حديث 17 ; ميزان الحكمه : 5 / 2428 ، السخاء ، حديث 8377 .
________________________________________ صفحه 56 ________________________________________
و در روايتى عجيب آمده است :
اَوحَى اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلى مُوسى (عليه السلام) : اَن لاَ تَقْتُلِ السّامِرِىَّ ; فَاِنَّهُ سَخِىٌّ(1) .
خدا به موسى وحى كرد : سامرى را به قتل نرسان ; زيرا او انسانى باسخاوت است .
امام صادق (عليه السلام) فرموده است :
السَّخاءُ مِن اَخلاَقِ الاَنبِياءِ وَهُوَ عِمادُ الإِيمَانِ . وَلاَ يَكونُ مُؤمِنٌ إلاَّ سَخِيّاً ، وَلاَ يَكونُ سَخِيّاً إلاَّ ذُو يَقِينٌ وَهِمَّة عَالِيَة ; لاِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ اليَقِينِ وَمَن عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَيهِ مَا بَذَلَ(2) .
سخاوت از منش و اخلاق پيامبران است ، و ستون ايمان است . و مؤمنى نيست مگر اين كه سخى است ، و سخاوتمندى نيست مگر اين كه داراى يقين و همت بلند است ; زيرا سخاوت شعاع نور يقين است و كسى كه نسبت به آنچه قصد دارد انجام دهد آگاهى و شناخت داشته باشد ، آنچه را كه به ديگران مى بخشد بر او آسان است .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى سخى ترين مردم فرموده است :
اَسْخَى النَّاسِ مَن اَدَّى زَكاةَ مَالِهِ(3) .
سخى ترين مردم كسى است كه زكات مالش را مى پردازد .
و در روايتى فرموده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 4 / 41 ، باب المعرفة الجود و السخاء ، حديث 13 ; ميزان الحكمه : 5 / 2428 ، السخاء ، حديث 8377 .
2 ـ مصباح الشريعه : 82 ، باب السابع والثلاثون ، فى السخاء ; بحار الانوار : 68 / 355 ، باب 87 ، حديث 17 ; ميزان الحكمه : 5 / 2426 ، السخاء ، حديث 8351 .
3 ـ مشكاة الانوار : 231 ، الفصل الرابع فى السخاوة والبخل ; بحار الانوار : 93 / 11 ، باب 1 ، حديث 11 ; ميزان الحكمه : 5 / 2432 ، السخاء ، حديث 8396 .
________________________________________ صفحه 57 ________________________________________
اِنَّمَا البَخِيلُ حَقَّ البَخِيلِ الَّذِى يَمْنَعُ الزَّكَاةَ المَفْرُوضَةَ فِى مَالِهِ . . .(1) .
بخيل واقعى كسى است كه از پرداخت زكات واجبى كه در مالش قرار دارد خوددارى مى كند .
نماز يا آب دين
يكى از شگفت انگيزترين تعبيراتى كه در گفته هاى پيامبر اسلام است همين تعبير است : نماز آب دين است و دين به منزله ى يك درخت است .
آب ، زير بناى حيات موجودات زنده است ; و اين حقيقتى است كه قرآن مجيد به آن اشاره دارد :
( . . . وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْء حَيٍّ . . . )(2) .

و هر چيز زنده اى را از آب آفريديم .
آب طراوت بخش زندگى ، پاك كننده ، شست و شوگر ، سبب خرمى و زيبايى دشت و دمن و كوه و صحرا ، عامل رفع تشنگى ، رشد دهنده ى نباتات ، برطرف كننده ى آلودگى ها ، وسيله ى پديد شدن ابر و باران ، و آباد كننده ى سرزمين هاى خشك است .
كسى كه مزرعه يا باغ يا زمين قابل زراعت را مى خواهد بخرد ، يكى از اصولى ترين سخنانش با فروشنده درباره ى آبى است كه مزرعه يا باغ يا زمين قابل زراعت را مشروب مى كند ، اگر آب فراوانى داشته باشد آن را با اشتياق مى خرد وگرنه با ناخشنودى از اين كه كم آب است از خريدن آن خوددارى مى كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معانى الاخبار : 245 ، باب معنى البخل والشح ، حديث 4 ; بحار الانوار : 93 / 16 ، باب 1 ، حديث 34 .
2 ـ انبياء ( 21 ) : 30 .
________________________________________ صفحه 58 ________________________________________
نماز ، در عرصه گاه دين انسان به تعبير پيامبر آب دين است ، اگر در فضاى حيات معنوى انسان نماز وجود نداشته باشد بايد به انتظار خشك شدن شاخه ى دين يعنى زكات ، و رگ هاى دين يعنى روزه ، و برگ دين يعنى حسن خلق ، و عامل ثمر دهى اش يعنى برادرى در دين ، و جلد و پوستش يعنى حيا ، و ميوه اش يعنى خوددارى از محارم ، بود !
آرى ، باغى كه از آب محروم مى شود همه ى درختانش خشك مى شود ، گلستانى كه بى آب بماند همه ى گلهايش پژمرده مى گردد ، چمن زارى كه از آب محروم شود تبديل به علف خشك مى شود ، مزرعه اى كه بى آب باشد رو به خرابى مى رود ، شهر و ديارى كه دچار قحطى آب شود ساكنانش فرارى مى شوند ، انسانى كه بى نماز باشد يا بى نماز شود سرسبزى فضايل و ارزش هايش تهديد به نابودى مى شود .
اين دو ركعت نماز واقعى است كه اگر مكلّفى بخواهد آن را تحقّق دهد چاره اى ندارد جز اين كه از زمين غصبى ، فرش حرام ، لباس حرام ، آب غصبى ، و نجاسات ظاهرى ، و براى قبولى نمازش از نجاسات باطنى ، بپرهيزد . و اين نماز واقعى است كه به فرموده ى قرآن مجيد انسان را از فحشا و منكرات باز مى دارد .
نمازگزارى كه از فحشا و منكرات اجتناب ندارد بايد بداند كه نمازش نماز نيست .
علامه ى خبير ، محدث بى نظير ، علامه ى مجلسى مى فرمايد :
نماز كامل و حقيقى اين خاصيت و ويژگى را دارد كه نمازگزار را از فحشا و منكرات باز مى دارد ، و اگر نمازِ نمازگزار او را از فحشا و منكرات باز
________________________________________ صفحه 59 ________________________________________
ندارد گويى نماز نيست(1) .
بنابراين اگر نماز ، نمازِ واقعى باشد هم چون آب حيات بخش ، سرسبزى ارزش هايى را كه انسان كسب كرده حفظ مى كند ، و نمى گذارد آتش فحشا و منكرات به گلستان و باغ دين برسد و نباتات و گل هاى معنوى اين گلستان و باغ را بسوزاند .
نماز گامى براى توبه
گاهى يك نماز حقيقى و واجد شرايط مسير زندگى را تغيير مى دهد و انسان را از كژ راهه به صراط مستقيم مى كشاند ، و طغيان هاى درون را كنترل مى كند ، چنان كه در روايتى آمده : مردى از زنى درخواست كام جويى كرد . آن زن شوهرش را از خواسته ى نامشروع آن مرد آگاه كرد . شوهر به همسر عفيفه اش گفت : به او بگو : چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواسته ى تو را اجابت كنم . آن مرد چند روزى نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا كرد و از بركت آن نماز به توبه ى واقعى موفق شد ، سپس كسى را نزد آن زن فرستاد كه من توبه كرده ام . زن توبه ى آن مرد را به شوهرش خبر داد . شوهر اين آيه را خواند(2) :
( إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ )(3) .
نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 16 / 203 ، باب 9 .
2 ـ مستدرك الوسائل : 3 / 91 ، باب 29 ، حديث 3095 .
3 ـ عنكبوت ( 29 ) : 45 .
________________________________________ صفحه 60 ________________________________________
نماز شرط قبولى اعمال
امام صادق (عليه السلام) در روايتى فرموده :
مَن أَحَبَّ أنْ يَعْلَم أقُبِلَتْ صَلاَتُهُ أمْ لَمْ تُقبَل ، فَلْينظُر هَلْ منَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْه قُبِلَت مِنه(1) .
كسى كه دوست دارد بداند آيا نمازش پذيرفته شده است يا آن را نپذيرفته اند ، با تأمّل بنگرد كه آيا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته ؟ پس به اندازه اى كه او را باز داشته از او پذيرفته مى شود .
يك نماز گزار واقعى به سبب شرايط نماز و وجوب رعايتش از نظر مادى و اخلاقى و روابط با ديگران و ديگر امور زندگى پيوسته در حال شست و شوى معنوى است ، از اين جهت تا پايان عمرش پاك و پاكيزه مى ماند ، و از باب عنايت و لطف و رحمت خدا سزاوار ورود به بهشت است ; بهشتى كه جز پاكان راهى به آن ندارند ، چنان كه امام باقر (عليه السلام) فرموده است :
وَالجَنَّةُ لاَ يَدخُلُهَا إلاَّ طيّبُ(2) .
فقط انسان پاك وارد بهشت مى شود .
نماز آب دين است ، كسى كه اهل نماز نيست درخت وجودش با همه ى شؤونش خشك مى شود و از هويتش جز هيزمى براى دوزخ باقى نمى ماند .
( وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً )(3) .
و اما تجاوز كارانِ از حدود حق ، آنان براى دوزخ هيزم هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 79 / 198 ، باب 1 .
2 ـ كافى : 2 / 269 ، باب الذنوب ، حديث 7 ; بحار الانوار : 70 / 317 ، باب 137 ، حديث 5 .
3 ـ جن ( 72 ) : 15 .
________________________________________ صفحه 61 ________________________________________
كارهاى خير بى نماز مانند نباتات سرزمينى هستند كه آب به آنها نرسد و در نتيجه از سرسبزى و طراوت و رشد و نمو باز مانند ، به همين صورت كارهاى خير بى نماز كه نباتات معنوى هستند به سبب نبود نماز زمينه اى براى رشد ندارند ، به اين خاطر به خدا نمى رسند و از ثمر دهى كه قبولى حضرت حق است باز مى مانند .
نماز ستون دين
از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت شده است :
أوَّلُ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَى الصَّلاَةِ ، فَإذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ ، وَإذَا رُدَّتْ عَلَيْهِ رُدَّ عَلَيْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ (1) .
اولين چيزى كه عبد بر آن محاسبه مى شود نماز است ، پس اگر نمازش قبول شود ساير اعمالش نيز قبول مى شود ، و اگر نمازش رد شود ساير اعمالش نيز رد مى شود .
اين روايت اشاره به انسانى دارد كه اهل نماز بوده ولى اگر نمازش شرايط قبولى را نداشته باشد پذيرفته نمى شود و به خاطر پذيرفته نشدن نمازش ، اعمال ديگرش را نيز نمى پذيرند ، چه رسد به اين كه انسان از زمره ى بى نمازان باشد ، در اين صورت هيچ راهى به حريم دوست ندارد ، كه تا چيزى از اعمال او را بسنجد و ببينند آيا قابل پذيرفتن هست يا نيست ؟
( فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً )(2) .
پس اعمالشان تباه و نابود است ، در نتيجه روز قيامت براى آنان ميزانى ( به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الفقيه : 1 / 208 ، باب فضل الصلاة ، حديث 626 .
2 ـ كهف ( 18 ) : 105 .
________________________________________ صفحه 62 ________________________________________
خاطر اين كه عملى در اختيار ندارند ) برپا نمى كنيم .
قرآن مى فرمايد :
( كُلُّ نَفْس بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ * إِلاَّ أَصْحَابَ الْيَـمِينِ * فِي جَنَّات يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُـجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ )(1) .
هر انسانى در گرو اعمالى است كه مرتكب شده است ، مگر سعادتمندان كه در بهشت هايى كه به سر مى برند با اِشراف و اطلاع بر دوزخ از مجرمان مى پرسند : چه چيزى شما را در دوزخ وارد كرد ؟ گويند : از نمازگزاران نبوديم .
اين گونه نيست كه بى نمازان كار خير و عمل مثبت و سخن حقى نداشته باشند ، بلكه بسيارى از بى نمازان كارهاى خيرى را انجام مى دهند ، و كمك هايى را به محتاجان و نيازمندان مى رسانند ، ولى از آنجا كه به تعبير پيامبر « نماز آب دين است » ; چون باغ اعمالشان به چنين آب معنوى اتصال ندارد ، اعمالشان تباه و ضايع مى شود و چيزى در پرونده ى آنان كه مورد پذيرش قرار گيرد نمى ماند ، از اين جهت تهيدست و ندار وارد قيامت مى شوند و تهيدست و ندار هم جايى جز دوزخ نخواهد داشت .
لطيفه ى روايى
از آنجا كه عرب در مسابقه ى اسب دوانى برنده ى اوّل را سابق و پس از آن را مصلّى مى نامد ، روايتى جالب در تأويل اين آيات به مناسبت كلمه ى مصلّى از حضرت صادق (عليه السلام) در كتاب هاى حديث نقل شده است :
ادريس بن عبدالله مى گويد : از تفسير ( لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ) از حضرت صادق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مدثر ( 74 ) : 38 ـ 43 .
________________________________________ صفحه 63 ________________________________________
پرسيدم ، حضرت فرمود :
منظور مجرمان از اين كه در زمره ى مصلين نبوديم اين است كه پيروان امامانى كه خدا در قرآن از آنان به عنوان سابقين ياد كرده نبوديم ، اى ادريس بن عبدالله ! آيا نمى بينى كه مردم در مسابقه ى اسب دوانى از اسبى كه به دنبال سابق درآيد تعبير به مصلّى مى كنند ؟(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن ادريس بن عبدالله عن ابى عبدالله (عليه السلام) قال سالته عن تفسير هذه الآية ( مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَر قَالُوا لُمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ) ، قال عنى بها لم نك من أتباع الأئمة الذين قال الله تبارك وتعالى فيهم ( وَالسَّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ) اما ترى الناس يسمون الذى يلى السابق فى الحلبة مصلى فذلك الذى عنى حيث قال لم نك من المصلين لم نك من اتباع السابقين .
كافى : 1 / 419 ، باب فيه نكت ونتف من التنزيل فى الولاية ، حديث 38 ; بحار الانوار : 24 / 7 ، باب 23 ، حديث 19 .
بعد
فهرست
قبل

بخش سوم
راه ظهور سلامت جسم و جان
________________________________________ صفحه 67 ________________________________________
عروق بدن
گردش خون در بدن يعنى رفتن خون از قلب به دورترين بخش هاى بدن و بازگشت آن به قلب كه در كم تر از يك دقيقه انجام مى گيرد .
خون در گردش خود در سراسر بدن دو معبر اصلى دارد ، وقتى بطن راست منقبض مى شود خون با فشار به دو سرخ رگ ششى مى ريزد ، در شُش ها گلبول هاى سرخ خون اكسيژن هوا را مى گيرند و انيدريد كربنيك را كه در خود دارند پس مى دهند .
از شُش ها ، خون از راه دو سياه رگ به قلب باز مى گردد ، خون وارد دهليز چپ مى شود و از دريچه اى به بطن چپ مى ريزد ، وقتى بطن چپ منقبض مى شود خون وارد سرخ رگ بزرگ ديگرى مى شود ، اين سرخ رگ به دو سرخ رگ كوچك تر و پس از آن به سرخ رگ هاى كوچك ديگرى تقسيم مى شود و اين تقسيم ادامه مى يابد و سرخ رگ هاى بسيار كوچك كه موى رگ نام دارند وارد بافت ها مى شوند .
از طريق اين موى رگ ها ، خون اكسيژن و مواد غذايى را به ياخته هاى بدن مى رساند و انيدريك كربنيك و مواد زايد ديگر را مى گيرد .
در اينجا سرخ رگ هاى مويين با سياه رگ هاى مويين مى پيوندند و اين سياه رگ ها هرچه به قلب نزديك تر مى شوند بزرگ تر مى گردند و به اين ترتيب خونى كه در سياه رگ ها جريان دارد سرانجام به سياه رگ بزرگى مى ريزد كه وارد
________________________________________ صفحه 68 ________________________________________
دهليز راست مى شود ، از دهليز راست و از راه دريچه ى قلب وارد بطن راست مى شود و به اين ترتيب گردش كامل خون در بدن انجام مى گيرد(1) .
عروق معنوى
پيامبر بزرگ اسلام روزه را به منزله ى رگ هاى دين قلمداد كرده است كه با انجام صحيح آن و رعايت شرايط معنوى اش سلامت به همه ى بدن ، و تقوا كه نتيجه و ميوه ى روزه است به همه ى اعضا و جوارح و قلب و نفس و روح و روان مى رسد .
همان طور كه رگ ها براى رسيدن خون به همه ى بدن بايد باز باشند تا بدن بتواند به حيات خود ادامه دهد ، و اگر انسان از ورزش و رعايت غذا و آشاميدنى غفلت ورزد رگ ها مى گيرد و نهايتاً انسان با سكته ى شديد مغزى يا قلبى مى ميرد ، به همان صورت بايد روزه ى ماه رمضان و بلكه پاره اى از روزه هاى مستحبى تا پايان عمر طبيعى در زندگى معنوى انسان جريان داشته باشد تا سلامت بدن و سلامت قلب و نفس حفظ شود .
انسانى كه به خاطر تكبّر و غرورش از روزه فرارى است و به اين تكليف پرفايده ى معنوى عمل نمى كند ، در حقيقت در حالِ بستن رگ هايى است كه فيوضات الهى را به سراسر وجودش مى رسانند و با دست خود زمينه ى هلاكت و سقوط خود را فراهم مى آورد .
سى روز روزه ى ماه مبارك رمضان رگ هايى است كه يك سرش به منبع فيوضات و سر ديگرش به انسان وصل است ، و انسان از اين طريق مى تواند كمالات معنوى و تقواى الهى و سلامت بدن خود را تأمين نمايد .
اگر مكلّف از روزه روى بگرداند و اين تكليف باارزش را انجام ندهد ، خون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بدن انسان : 46 .
________________________________________ صفحه 69 ________________________________________
حيات بخش رحمت و كرامت و رضايت و شرافت و تقوا و سلامت به انسان نخواهد رسيد ، و در نتيجه آدمى به مرگ معنوى دچار مى شود و از دايره ى انسانيت خارج و به مدار حيوانيت و بلكه بدتر از حيوانيت وارد مى گردد .
فايده ى روزه
بيان همه ى فوايد روزه كه ناشى از تواضع انسان نسبت به حضرت حق است كتابى مستقل مى طلبد ، به ناچار در اين نوشتار مختصر به پاره اى از فوايد آن اشاره مى شود :
سلامت بدن
پرخورى ، از جمله عللى است كه سلامت خون و سلامت قلب و سلامت معده و نهايتاً سلامت همه ى بدن را به خطر مى اندازد . به همين خاطر در فرمان هاى دينى و در دانش پزشكى به شدت از آن نهى شده است .
پرخورى ، مى تواند عامل بيمارى قند ، چاقى ، كلسترول ، ترى گليسريد ، و ضعف مزاج و . . . شود .
پرخورى ، باعث مى شود كه به دستگاه گوارش فشار مضاعف وارد گردد و در نتيجه از عمر مفيد كار آن بكاهد .
پرخورى ، رسوبات بسيارى را در معده و روده و بويژه در رگ ها به جاى مى گذارد كه آن رسوبات زمينه ساز بسيارى از امراض و بيمارى هاست .
كم خورى ، عمر را افزايش مى دهد و سلامت بدن را تأمين مى نمايد و نشاط اعضا و جوارح را حفظ مى نمايد .
كم خورى ، كارى حكيمانه ، و عملى بسيار مفيد و عامل سلامت معده و روده و قلب و مغز است .
________________________________________ صفحه 70 ________________________________________
پرخورى در روايات
در رابطه با پرخورى و كم خورى روايات بسيار مهمى از اهل بيت (عليهم السلام) در كتاب هاى حديث ثبت شده كه به برخى از آنها اشاره مى شود :
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِيَّاكُم وَالبِطْنَةَ ; فَإنَّهَا مَفْسَدَةٌ لِلبَدَنِ ، وَمَوْرثَةٌ لِلسَّقَمِ ، وَمَكسَلَةٌ عَنِ العِبَادَةِ(1) .
از پرخورى و شكم خوارگى بپرهيزيد ; زيرا پرخورى فاسد كننده ى بدن ، و عامل بيمارى ، و كسل كننده از عبادت است .
و نيز آن حضرت فرمود :
لَيْسَ شَىْءٌ أَبْغَضَ إلَى اللهِ مِن بَطْن مَلاَنٌ(2) .
چيزى نزد خدا از شكم پر و انباشته مبغوض تر نيست .
و نيز فرمود :
اِيَّاكُم وَفُضُولَ المَطْعَمِ ; فَاِنَّهُ يَسُمُّ القَلْبَ بِالفَضْلَةِ ، وَيُبطِى الجوارِحَ عَن الطَّاعَةِ ، وَيصُمّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَةِ(3) .
از زيادى طعام بپرهيزيد ; زيرا قلب با زيادى طعام مسموم مى شود ، و طعام اضافه جوارح را از طاعت كند مى كند ، و انديشه ها را از شنيدن موعظه كر مى نمايد .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الدعوات : 74 ، حديث 172 ; مستدرك الوسائل : 16 / 210 ، باب 1 ، حديث 19621 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 36 ، باب 31 ، حديث 89 ; ميزان الحكمه : 1 / 158 ، الأكل ، حديث 598 .
3 ـ بحار الانوار : 69 / 199 ، باب 105 ، حديث 29 .
________________________________________ صفحه 71 ________________________________________
كَثْرَةُ الاَْكْلِ وَالنَّوْمِ يُفْسِدَانِ النَّفْسَ وَيَجْلِبانِ المَضَرَّةَ(1) .
پرخورى و پرخوابى وجود آدمى را فاسد و عامل جلب آسيب و خسارت است .
كم خورى در روايات
از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده است كه :
مَن قَلَّ طَعامُهُ قَلَّت آلاَمُهُ(2) .
كسى كه غذايش اندك است ، بيمارى هايش كم است .
مَن كَثُرَ تَسبِيحُهُ وَتَمجِيدُهُ وَقَلَّ طَعامُهُ وَشَرابُهُ وَمَنامُهُ ، اشْتَاقَتْهُ المَلاَئِكةُ(3) .
كسى كه تسبيح و تمجيدش به حق زياد است و خوراكى و آشاميدنى و خوابش كم است ، فرشتگان مشتاق اويند .
اِذَا اَرادَ اللهُ سُبحانَهُ صَلاحَ عَبدِهِ ، ألهَمَه قِلَّةَ الكَلامِ وَقِلَّةَ الطَّعامِ وَقِلَّةَ المَنامِ(4) .
هرگاه خداى سبحان صلاح و مصلحت بنده اش را بخواهد ، كم گويى و كم خورى و كم خوابى را به او الهام مى كند .
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 360 ، الفصل الرابع ، حديث 8164 ; مستدرك الوسائل : 5 / 119 ، باب 34 ، حديث 5478 ; ميزان الحكمه : 1 / 156 ، الأكل ، حديث 584 .
2 ـ غرر الحكم : 320 ، الفصل السابع فى الجوع ، حديث 7401 ; ميزان الحكمه : 1 / 156 ، الأكل ، حديث 576 .
3 ـ مجموعه ى ورّام : 2 / 115 ، الجزء الثانى ; ميزان الحكمه : 1 / 156 ، الأكل ، حديث 581 .
4 ـ غرر الحكم : 211 ، قلة الكلام وآثارها ، حديث 4084 ; مستدرك الوسائل : 16 / 213 ، باب 1 ، حديث 19634 ; ميزان الحكمه : 1 / 156 ، الأكل ، حديث 582 .
________________________________________ صفحه 72 ________________________________________
لَوْ أنَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِى الطُّعْمِ ، لاَعْتَدَلَتْ اَبدانُهُم(1) .
اگر مردم در خوردن ميانه روى كنند ، بدن هايشان به اعتدال مى گرايد .
انسان اگر روزه ى ماه رمضان را با رعايت شرايطش انجام دهد ، اگر پرخور باشد پس از يك ماه از پرخورى باز مى ماند و به كم خورى عادت مى كند و همان يك ماه باعث مى شود كه وضع خون اگر نامناسب باشد به تناسب آيد و قند خون به ميزان بهترى تنظيم گردد و چربى خون از ميان برود و رسوبات ميان رگ ها و معده تا اندازه اى كاهش يابد و در نتيجه سلامت لازم به بدن باز گردد و صحت و امنيت جسم تأمين شود ، به اين خاطر پيامبر اسلام در روايت بسيار مهمى فرمود :
صوُمُوا تَصِحُّوا(2) .
روزه بگيريد تا سلامت و صحت خود را باز يابيد .
امروزه بسيارى از طبيبان براى علاج بيماران خود فرمان امساك از پرخورى و پيشه كردن كم خورى و پرهيز از غذاهاى چرب و متنوع و امتناع از خوردن چند نوع غذا را در يك وعده مى دهند .
روزه ى تن و روح
از آنجا كه قرآن مجيد نتيجه و محصول روزه را تقوا ، يعنى : مصونيت سازى براى سلامت عمل از محرمات ، و سلامت اخلاق از رذايل مى داند و در آيه ى حكم روزه مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه : 24 / 241 ، باب 1 ، حديث 30437 ; ميزان الحكمه : 1 / 158 ، الأكل ، حديث 602 .
2 ـ دعوات راوندى : 76 ، حديث 179 ; بحار الانوار : 93 / 255 ، باب 30 ، حديث 33 .
________________________________________ صفحه 73 ________________________________________
( كُتِبَ عَليْكُمُ الصِّيامَ كمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُم تَتَّقُون )(1) .
روزه بر شما واجب شد چنان كه بر گذشتگان از شما واجب شده بود تا به تقوا آراسته شويد .
بايد اين روزه فقط امساك از خوردن و آشاميدن و سر به زير آب فرو بردن و باقى بر جنابت ماندن و سفر كردن نباشد ، بلكه چنان كه در معارف الهيه آمده است عبادتى است همراه با شرايط ديگر ، كه آن شرايط ، شرايطى معنوى و سازنده و تربيت كننده ى انسان است .
پيامبر اسلام درباره ى روزه ى عادى و غير سازنده و روزه اى كه قدرت تربيت انسان را ندارد مى فرمايد :
رُبَّ صَائم حَظُّهُ مِن صِيامِهِ الجُوعُ وَالعَطَشُ ، وَرُبَّ قائم حَظُّهُ مِن قِيامِهِ السَّهَرُ(2) .
چه بسا روزه دارى كه بهره اش از روزه فقط گرسنگى و تشنگى است ، و چه بسا قيام كننده براى عبادت شبانه كه بهره اش از آن فقط بيدارى است !!
ولى درباره ى روزه ى حقيقى و روزه ى سازنده و تربيت كننده از اهل بيت (عليهم السلام)روايت شده كه پيامبر به جابر بن عبدالله فرمود :
اى جابر ! اين ماه رمضان است ، كسى كه روزش را روزه بدارد و بخشى از شبش را به عبادت برخيزد و شكم و شهوت و زبانش را از حرام حفظ كند ، از گناهانش مانند بيرون رفتن از ماه رمضان بيرون مى رود . جابر گفت : اى پيامبر خدا ! چه نيكوست آنچه گفتى . فرمود : اى جابر ! چه سخت است اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 183 .
2 ـ امالى طوسى : 166 ، المجلس السادس ، حديث 277 ; وسائل الشيعه : 1 / 72 ، باب 12 ، حديث 162 .
________________________________________ صفحه 74 ________________________________________
شرايط ؟!(1)
از حضرت صديقه ى كبرى فاطمه ى زهرا (عليها السلام) روايت شده است :
مَا يَصنَعُ الصائمُ بِصِيامِهِ إذَا لَم يَصُنْ لِسانُهُ وَسَمْعُهُ وَبَصَرَهُ وَجَوَارِحَهُ ؟ (2)
روزه دار با روزه اش هنگامى كه زبان و گوش و چشم و اعضاى ديگرش را از گناه حفظ ننموده چه مى كند ؟
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) از حضرت حق روايت كرده است كه خدا مى فرمايد :
مَن لَم تَصُمْ جَوارِحُهُ عَنْ مَحَارِمِى فَلاَ حَاجَةَ لِى فِى أن يَدَعَ طَعامَهُ وَشَرابَهُ مِن أجلِى(3) .
كسى كه اعضا و جوارحش از محرماتِ من روزه نيست ، مرا چه نيازى است كه خوردن و آشاميدن را براى خاطر من ترك كند ؟
حضرت على (عليه السلام) در رواياتى مى فرمايد :
صِيامُ القَلبِ عَنِ الفِكرِ فِى الآثامِ ، أفضلُ مِن صِيامِ البَطنِ عَن الطَّعامِ(4) .
روزه ى دل از انديشه در گناهان ، برتر از روزه ى شكم از خوراكى هاست .
صَوْمُ النَّفْسِ عَن لَذَّاتِ الدّنيَا أَنْفَعُ الصِّيامِ(5) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن جابر ، عن أبى جعفر (عليه السلام) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) لجابر بن عبد الله : يا جابر ! هذا شهر رمضان من صام نهاره وقام وردا من ليله وعف بطنه وفرجه وكف لسانه خرج من ذنوبه كخروجه من الشهر ، فقال جابر : يا رسول الله ! ما أحسن هذا الحديث ، فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يا جابر وما أشد هذه الشروط .
كافى : 4 / 87 ، باب ادب الصائم ، حديث 2 ; مصباح المتهجد : 627 .
2 ـ دعائم الاسلام : 1 / 268 ، ذكر وجوب صوم شهر رمضان ; بحار الانوار : 93 / 295 ، باب 36 ، حديث 25 ; ميزان الحكمه : 7 / 3214 ، الصوم ، حديث 10953 .
3 ـ ميزان الحكمه : 7 / 3214 ، الصوم ، حديث 10957 .
4 ـ غرر الحكم : 176 ، الفصل الثانى فى الصوم ، حديث 3365 ; ميزان الحكمه : 7 / 3212 ، الصوم ، حديث 10948 .
5 ـ غرر الحكم: 176، الفصل الثانى فى الصوم، حديث 3364; ميزان الحكمه : 7 / 3212، الصوم، حديث 10950.
________________________________________ صفحه 75 ________________________________________
روزه ى نفس از لذت هاى دنيا ، سودمندترين روزه است .
صَومُ الجَسَدِ ، الإمساكُ عَنِ الأغذِيَةِ بِإرادَة وَاختيار خَوفاً مِن العِقابِ وَرَغْبَةً فِى الثَّوابِ وَالأجرِ .
روزه ى بدن خوددارى از غذاها به اراده و اختيار است ، براى ترس از عذاب و ميل به پاداش .
صَومُ النَّفسِ ، إمساكُ الحَواسِّ الخَمسِ عَن سَائِرِ المَآثِمِ وَخُلُوُّ القَلْبِ عَن جَميعِ اسبابِ الشَّرِّ(1) .
روزه ى نفس خوددارى حواس پنج گانه از ديگر گناهان و خالى بودن دل از همه ى سبب هاى شرور است .
روزه سپر آتش
در حديث معراج است كه :
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) از حضرت حق پرسيد : ميراث روزه چيست ؟ فرمود : ميراث روزه حكمت و ميراث حكمت معرفت ، و ميراث معرفت يقين است . زمانى كه عبد يقين كند باكى ندارد كه چگونه صبح كند ، به سختى و مشقت يا به آسانى و راحت ؟(2)
چنين روزه اى به گفته ى پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) سپرى در برابر آتش دوزخ است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 176 ، الفصل الثانى فى الصوم ، حديث 3359 و 3362 ; ميزان الحكمه : 7 / 3212 ، الصوم ، حديث 10951 .
2 ـ قال : يا رب ! وما ميراث الصوم ؟ قال الصوم يورث الحكمة ، والحكمة تورث المعرفة ، والمعرفة تورث اليقين ، فإذا استيقن العبد لا يبالي كيف أصبح بعسر أم بيسر .
ارشاد القلوب : 1 / 203 ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : 74 / 27 ، باب 2 ، حديث 6 .
________________________________________ صفحه 76 ________________________________________
الصوم جنّة من النار(1) .
روزه سپر آتش جهنم است .
چنين روزه دارى بويژه هنگام افطار دعايش به پيشگاه حق مورد پذيرش و قابل اجابت است .
استجابت دعاى چهار گروه
چنان كه حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش از اميرالمؤمنين(عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
اَربَعةٌ لاَ تُرَدُّ لَهُم دَعوةٌ وَتُفَتَّحُ لَهَا أَبوابُ السَّماءِ وَتَصِيرُ إلى العَرشِ : دُعاءُ الوَالِدِ لِوَلَدِهِ ، وَالمَظلومِ عَلى مَن ظَلَمَهُ ، وَالمُعتَمرِ حَتّى يَرجِعَ ، وَالصّائِمِ حَتّى يُفْطِرَ(2) .
چهار نفر دعايشان رد نمى شود ، و درهاى آسمان به روى دعايشان باز است و دعايشان تا عرش انتقال مى يابد :
دعاى پدر براى فرزندش ، دعاى ستمديده بر ضد ستمكارش ، دعاى عمره دار تا به وطنش باز گردد ، دعاى روزه دار تا افطار كند .
1 ـ دعاى پدر به فرزند
داستانى عجيب از دعاى پدر به فرزند
اميرالمؤمنين با حضرت مجتبى (عليهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند كه ناگاه زمزمه اى سوزنده و مناجاتى جگرسوز شنيدند كه مى گفت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 4 / 62 ، باب ما جاء فى فضل الصوم ، حديث 1 .
2 ـ امالى صدوق : 265 ، المجلس الخامس والاربعون ، حديث 4 ; مستدرك الوسائل : 5 / 248 ، باب 42 ، حديث 5798 .
________________________________________ صفحه 77 ________________________________________
اى خدايى كه كليد حل همه ى مشكلات به دست قدرت تو است !
اى خدايى كه رنج ها را برطرف مى كنى !
اى خدايى كه بيچاره و درمانده جز تو يارى ندارد !
اى خدايى كه مالكيت دنيا و آخرت در سيطره ى تو است !
آيا هنوز نمى خواهى به دعاى من كه همه ى راه ها به رويم بسته شده است توجه كنى ؟ اينجا مسجد الحرام است ، اينجا اگر دعا به اجابت نرسد كجا به اجابت خواهد رسيد ؟
اميرالمؤمنين (عليه السلام) به حضرت مجتبى فرمود : صاحب اين ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند ، ديدند جوانى است صورت بر خاك نهاده و به پيشگاه حق تضرّع و زارى مى كند در حالى كه يك طرف بدنش خشك و بى حركت و لمس است .
فرمود : جوان نزد اميرالمؤمنين بيا ! جوان به محضر مولاى عارفان و امير مناجاتيان آمد .
امام فرمود : چرا اين گونه ناله مى كنى ؟ عرض كرد : بدنم را ببينيد كه نيمى از آن از كار افتاده ، زندگى براى من بسيار سخت شده است .
حضرت فرمود : چه شده كه به اين بلا دچار شده اى ؟ گفت : در اوج جوانى آلوده به هر گناهى بودم ، پدرم از من بسيار رنجيده بود . بارها مرا نصيحت كرد و من توجهى به نصايح او نكردم . يك بار در اين شهر به من گفت : يا دست از گناهان بشوى يا به مسجد الحرام مى روم و تو را نفرين مى كنم . گفتم : آنچه از دستت برآيد كوتاهى مكن . و چوبى هم بر سرش كوبيدم كه نقش بر زمين شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشك چشم به من نفرين كرد ، ناگهان بدنم از كار افتاد و به اين صورت كه مى بينيد درآمدم .
روزى به محضر پدر شتافتم ، سر به زانويش نهادم و گفتم : اشتباه كردم ، بد
________________________________________ صفحه 78 ________________________________________
كردم ، نفهميدم ، كليد حل مشكلم به دست تو است ; زيرا پيامبر فرموده : دعاى پدر درباره ى فرزند مستجاب است .
پدرم نگاهى به من كرد و گفت : پسرم بيا به مسجد الحرام برويم ، آنجا كه تو را نفرين كردم همانجا به تو دعا كنم . پدرم را بر شترى سوار كردم و به سوى مسجد الحرام راندم ، در راه پرنده اى از پشت سنگى پر كشيد ، شتر رم كرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحيه دفن كردم !
حضرت فرمود : از اين كه پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آيد و براى تو دعا كند معلوم مى شود از تو راضى شده بود ، من به خاطر رضايت پدرت برايت دعا مى كنم ، آن گاه سر به سوى حق برداشت و با اشاره به جوان گفت :
يَا أكرَمَ الأكْرَمِينَ ، يَا مَنْ يُجيبُ دَعوَةَ المُضْطَرّين . . .
هنوز دعاى حضرت به پايان نرسيده بود كه جوان سلامتش را بازيافت !
2 ـ دعاى ستمديده بر ضد ستمكار
گاهى ستمديده در برابر ستمكار قدرت دفاع از خود را دارد و مى تواند از ستمكار انتقام بگيرد ، كه دفاع از خود در برابر ستمكار ، و انتقام گرفتن از او ، علاوه بر اين كه حقيقتى فطرى و وجدانى است ، كار شايسته و مناسبى است كه آيين مقدس اسلام از پيروانش خواسته است . و از اين كه انسان در برابر ستمكار ضعف و زبونى نشان دهد به شدت نهى كرده است .
گاهى ستمديده در برابر ستمكار توانايى دفاع از خود را ندارد و براى دفع ستم يا انتقام از ستمكار ، پشتوانه و پشتيبانى جز خدا براى او نيست ، و سلاحى جز دعا و تضرّع و زارى به درگاه خدا در اختيار ندارد ، و بر اين اساس اگر دعا كند به فرموده ى پيامبر دعايش از دعاهايى است كه يقيناً به اجابت مى رسد .
________________________________________ صفحه 79 ________________________________________
روايات اهل بيت (عليهم السلام) مردم را از ستم كردن به ديگران نهى مى كند و از اين كه بر كسى كه جز خدا يار و ياورى ندارد ستم ورزند برحذر مى دارد .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلى مَن ظَلَمَ مَن لاَ يَجِدُ نَاصِراً غَيرَ اللهِ(1) .
خشم خدا بر ستمكار ، بر كسى كه ياورى جز خدا ندارد ، بسيار شديد است .
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : هنگامى كه لحظه ى وفات حضرت على بن الحسين (عليهما السلام) رسيد مرا به سينه گرفت ، سپس فرمود : فرزندم ! تو را به آنچه كه پدرم لحظه ى وفاتش به من وصيت كرد وصيت مى كنم ، به من گفت : فرزندم ! از ستم كردن بر كسى كه بر ضد تو ياورى جز خدا ندارد بپرهيز(2) .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ العَبدَ اِذَا ظُلِمَ فَلَمْ يَنْتَصِرْ وَلَمْ يَكُن لَهُ مَن يَنْصُرُهُ وَرَفَعَ طَرْفَهُ إلى السَّماءِ فَدَعَا اللهَ قالَ اللهُ : لَبَّيكَ أنَا أنْصُرُكَ عَاجِلا وَآجِلا(3) .
هنگامى كه به كسى ستم شود و يارى نگردد و به سود او كسى هم نباشد كه يارى اش دهد ، و چشم به عالم بالا بدوزد و دعا كند خدا مى فرمايد : دعايت را مستجاب كردم ، من تو را در دنيا و آخرت يارى مى دهم .
اين كه ستمديده ى ناتوان و بى ياورى به درگاه خدا براى دفع ستم و انتقام از ستمكار بنالد و ناله اش براى او مفيد افتد و دعا كند و دعايش مستجاب شود ، حقيقتى است كه تاريخ بشر آن را ثابت كرده و واقعيتى است كه بارها به وقوع پيوسته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال : 7605 ; ميزان الحكمه : 7 / 3372 ، الظلم ، حديث 11428 .
2 ـ كافى : 2 / 331 ، باب الظلم ، حديث 5 ; ميزان الحكمه : 7 / 3372 ، الظلم ، حديث 11431 .
3 ـ كنز العمال : 7648 ; ميزان الحكمه : 7 / 3372 ، الظلم ، حديث 11432 .
________________________________________ صفحه 80 ________________________________________
با سلاح دعا ستمكار را مغلوب كرد
چند سالى در ايام ماه شعبان براى تبليغ به شهر همدان مى رفتم . در آنجا با تعدادى از علماى بزرگ و اولياى خدا به لطف خدا محشور و مأنوس شدم و از انفاس قدسيه و بركات وجودى آنان بهره ى بسيار بردم .
يكى از چهره هاى برجسته ى علمى ، كه عمرى با قرآن مجيد و روايات سر و كار داشت و بسيار اهل حال بود و از نفسى پاك و سازنده بهره داشت ، مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد حسن بهارى فرزند مرجع مجاهد آيت الله العظمى حاج شيخ محمد باقر بهارى بود .
من در اوّلين ديدار مشتاق و عاشق او شدم و در همه ى سفرهاى تبليغى ام به همدان خدمت آن مرد بزرگ كه در آن شهر در ميان مردم چهره اى ناشناخته بود براى بهره بردن معنوى زانوى شاگردى به زمين زدم . و هنگامى كه خبر فوتش را شنيدم ، چون سرمايه دارى كه همه ى سرمايه اش را از دست داده باشد ، متأثر و ناراحت شدم .
در يكى از روزهايى كه خدمت آن عارف عاشق بودم داستانى را از زندگى خود به اين شرح براى من بيان كرد :
به اشاره و خواست پير استعمار و گرگ خونخوار يعنى حكومت انگليس بى سوادى قلدر ، ستمگرى نابكار ، كافرى لجوج به نام رضا خان مير پنج كه پس از مدتى به رضا شاه پهلوى معروف شد زمام حكومت ايران را به دست گرفت .
او از هيچ ستم و ظلمى به مردم امتناع نداشت . بسيارى از اموال و املاك مردم را به زور از دست آنان گرفت ، با مجالس مذهبى مخالفت ورزيد ، با عالمان دينى هم چون بنى اميه برخورد كرد ، و پرده ى حجاب را ـ كه از ضروريات دين است به اشاره ى ارباب كافرش انگليس ـ دريد ، و جوانان مردم را براى حفظ حكومت
________________________________________ صفحه 81 ________________________________________
ظالمانه اش به اجبار به سربازخانه گسيل داشت .
من كه از يك خانواده ى برجسته ى روحانى بودم و سنين جوانى را مى گذراندم ، از اين كه به سربازخانه بروم و دستيار حكومت ظلم باشم بسيار در ترس و وحشت بودم .
روزى عمويم به خانه ى ما آمد و به من گفت : براى گرفتن شناسنامه اقدام مكن ; زيرا من براى تو شناسنامه گرفتم . گفتم در چه حدود سنى برايم شناسنامه گرفتى ؟ پاسخ داد : سن هيجده سالگى . گفتم : عمو جان بى توجه باعث گرفتارى من شدى . گفت : چرا ؟ گفتم : در اين موقعيت سنى افراد را به دستور قلدرى چون رضا خان به سربازخانه مى برند .
چون آدرس منزلم را اداره ى ثبت احوال به ارتش داده بود و من مى دانستم دير يا زود دنبالم خواهند آمد ، نسبت به سنّ خود كه در شناسنامه قيد شده بود اعتراض دادم ولى اعتراضم پذيرفته نشد . روزى به سربازخانه نزد رئيس سربازگيرى كه هم چون اربابش رضا خان به شدت با روحانيان مخالف بود رفتم ، گفتم : مرا از خدمت معاف داريد . گفت : امكان ندارد ، بايد لباس سربازى بپوشى و دو سال كامل در خدمت دولت باشى .
هرچه اصرار كردم كه مرا از خدمت ـ آن هم خدمت به دولتى ظالم و ستمكار و مخالف با اسلام ـ معاف بدارد نپذيرفت . از اداره ى سربازگيرى بيرون آمدم و به منطقه ى بهار در چند فرسخى همدان براى استمداد از روح عارف بزرگ مرحوم حاج شيخ محمد بهارى كه در آن ناحيه دفن است رفتم . كنار قبر به پيشگاه خدا ناليدم و گفتم : خدايا ! به خاطر نفس صاحب اين قبر از هشتاد حاجتم هفتاد و نه حاجت را براى قيامت مى گذارم و يك حاجت را براى دنيا ، آن حاجت هم اين كه وسيله ى خلاص شدنم را از بلايى چون سربازى براى حكومت رضا خان فراهم آور .
________________________________________ صفحه 82 ________________________________________
از بهار به همدان برگشتم در حالى كه گسيل داشتن جوانان به سربازخانه بسيار شدت يافته بود و كسى هم جرأت فرار يا نرفتن به سربازى را نداشت ، من كه مى دانستم رئيس مربوطه به دنبالم خواهد فرستاد و ممكن است خانواده ام دچار مشقت شوند ، آماده ى رفتن به سربازخانه شدم .
به مرد بزرگوارى از آشنايان برخورد كردم ، گفت : قصد كجا را دارى ؟ گفتم : سربازخانه . گفت : برگرد خانه زيرا از سربازى معافى . گفتم : مشكل به نظر مى رسد كه از چنگ اين ستمكاران آزاد شوم . گفت : شب گذشته خواب ديدم به سامرا رفتم ، جلسه ى مهم و باارزشى بود ، پدرت در آن جلسه حضور داشت ، به من گفت : به پسرم بگو ناراحت نباش ، با امام عصر (عليه السلام) درباره ى او صحبت كردم ، مشكل وى حلّ شد ، نه اين كه او را به سربازى نمى برند بلكه ورقه ى معافيت او را نيز خواهند داد .
من با اطمينان به اين واقعه به سربازخانه رفتم . مأمور اطاق رئيس گفت : شما معافى ، پيش فلان عطار برو ، رئيس براى ملاقات با شما به آنجا مى آيد . از سربازخانه بيرون آمدم و به مغازه ى آن عطار رفتم . رئيس به آنجا آمد و ضمن احترام فوق العاده نسبت به من ، معافى مرا به دست من داد ، و من از آن رنج روحى سخت به خاطر دعا و درخواست يارى از خدا رها شدم .
3 ـ دعاى معتمر
عمره در كلام ائمه ى اطهار (عليهم السلام)
حج و عمره از اعمالى است كه قرآن مجيد و اهل بيت عصمت (عليهم السلام) به انجام دادنش سفارشات مهم و تأكيدهاى فراوان و وصيت هاى باارزشى دارند .
حضرت على (عليه السلام) در رواياتى فرموده است :
________________________________________ صفحه 83 ________________________________________
نَفَقةُ دِرهَم فِى الحَجِّ تَعْدِلُ ألفَ دِرهَم(1) .
هزينه كردن يك درهم در زيارت خانه ى خدا برابر با هزار درهم است .
الحاجُّ وَالمُعْتَمِرُ وفدُ اللهِ ، وَيَحبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ<(2) .
حاجى و كسى كه به عمره رفته وارد بر خدايند و با آمرزش و مغفرت از آنان پشتيبانى مى شود .
اَلله اَلله ! فِى بَيتِ رَبِّكُم لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُم(3) .
خدا را خدا را نسبت به خانه ى پروردگارتان ، تا زنده هستيد آنجا را خالى مگذاريد .
امام چهارم (عليه السلام) فرموده است :
حِجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ اَجْسَامُكُم ، وَتَتّسِعْ أرزَاقُكُم وَيَصْلُحُ اِيمانُكُم وَتُكْفَوا مؤنَةَ النّاسِ وَمَؤنَةَ عِيالاَتِكُم(4) .
حج و عمره به جا آوريد ( كه با به جا آوردن اين دو عمل ) بدنهايتان سالم مى شود ، و رزق و روزى هايتان فراوان مى گردد ، و ايمانتان اصلاح مى شود ، و از مؤنه ى مردم و مؤنه ى زن و فرزندانتان كفايت مى شويد .
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد :
وَحجّ البَيتِ والعُمرةِ ، فَإنّهما يَنفِيانِ الفَقرَ ، وَيُكفّرانِ الذَّنبَ ، وَيُوجِبانِ الجَنَّة(5) .
و حج خانه ى خدا و عمره ، كه اين دو عمل تهيدستى را از بين مى برند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 2 / 628 ، علم اميرالمؤمنين (عليه السلام) ; ميزان الحكمه : 3 / 1000 ، الحجّ ، حديث 3259 .
2 ـ خصال : 2 / 634 ، علم اميرالمؤمنين (عليه السلام) ; ميزان الحكمه : 3 / 1000 ، الحجّ ، حديث 3260 .
3 ـ نهج البلاغه : 668 ، نامه ى 47 ، من وصية له ( ع ) للحسن و ال حسين ( ع ) .
4 ـ ثواب الاعمال : 47 ، ثواب الحج و العمرة ; ميزان الحكمه : 3 / 1004 ، الحج ، حديث 3271 .
5 ـ تحف العقول : 149 ، خطبته ( ع ) المعروفة بالديباج ; بحار الانوار : 74 / 291 ، باب 14 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 84 ________________________________________
و گناهان را مى پوشانند ، و بهشت را بر انسان واجب مى كنند .
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
مَن مَاتَ فِى طَرِيقِ مَكَّةَ ذَاهِباً أو جَائِياً ، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأكبَرِ يَومَ القِيامةِ(1) .
كسى كه در راه مكه چه در حال رفتن ، چه در حال بازگشت بميرد از فزع و ترس اكبر در روز قيامت ايمن مى شود .
از آنجا كه در روايات آمده : حاجى و عمره گزار وارد بر خدايند و مهمان حضرت حقند ، آن هم مهمان ميزبانى كريم و رحيم و غفور و شكور و رزّاق و ودود ، پس دعايشان به طور يقين مستجاب است .
دعايى عجيب كنار خانه ى حق
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در حال طواف بيت ، مردى را ديد كه پرده ى خانه ى كعبه را گرفته و از خداى مهربان چهار هزار درهم درخواست مى كند . حضرت نزد او رفت و فرمود : اين چهار هزار درهم را براى چه مى خواهى ؟ گفت : كيستى ؟ فرمود : على بن ابيطالبم . گفت : يا على ! دعايم مستجاب شد . اگر مستجاب نشده بود مرا به تو راهنمايى نمى كردند ، اكنون چهار هزار درهم را به من عطا كن ; زيرا هزار درهمش را مى خواهم به قرضى كه به مردم دارم بپردازم ، و هزار درهمش را مى خواهم مغازه اى جهت كسب و كار تهيه كنم ، و هزار درهمش را مى خواهم سرمايه ى داد و ستد قرار دهم ، و با هزار درهمش ازدواج كنم .
حضرت فرمود : سفرى به مدينه بيا تا آن را به تو بپردازم ; زيرا در اينجا به اندازه اى كه به تو بپردازم درهم و دينار ندارم .
آن مرد پس از مدتى به مدينه آمد . در ميان كوچه كودكانى را ديد كه با يكديگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 4 / 263 ، باب فضل الحج و العمرة ، حديث 45 .
________________________________________ صفحه 85 ________________________________________
بازى مى كردند ، به يكى از آنان گفت : خانه ى على كجاست ؟ آن كودك به او گفت : خانه ى على را براى چه مى خواهى ؟ گفت : على بر عهده گرفته كه چهار هزار درهم به من بپردازد . كودك گفت : دنبال من بيا تا تو را به خانه ى على برم .
در راه به كودك گفت : نامت چيست ؟ گفت : حسين . گفت : با على چه نسبتى دارى ؟ گفت : فرزند اويم . چون به خانه رسيدند حضرت حسين وارد خانه شد و به پدر گفت : مردى عرب جهت گرفتن چهار هزار درهم خدمت شما آمده . حضرت كه در آن زمان جز باغى در اختيار نداشتند ، آن را به دوازده هزار درهم فروختند ، چهار هزار درهمش را به آن مرد نيازمند دادند و باقى مانده ى آن را كنار مسجد به تهيدستان واگذار نمودند(1) .
4 ـ دعاى روزه دار
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى ماه رمضان فرموده است :
شَهرٌ دُعِيتُم فِيه إلَى ضِيَافَةِ الله(2) .
ماه رمضان ماهى است كه شما در آن به ضيافت و مهمانى خدا دعوت شده ايد .
در اين مهمانى معنوى كه مهماندارش خدا است ، آنچه را كه مهمان به صلاح دنيا و آخرتش باشد از مهماندار بخواهد يقيناً به او عنايت خواهد كرد .
امام صادق (عليه السلام) در روايتى پرارزش فرموده است :
نَومُ الصَّائِمِ عِبادَةٌ ، وَصَمْتُهُ تَسبيحٌ ، وَعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، وَدُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 467 ، المجلس الحادى والسبعون ، حديث 10 ; بحار الانوار : 41 / 44 ، باب 103 ،
حديث 1 .
2 ـ امالى صدوق : 93 ، المجلس العشرون ، حديث 4 .
3 ـ من لا يحضره الفقيه : 2 / 76 ، باب فضل الصيام ، حديث 1783 .
________________________________________ صفحه 86 ________________________________________
خواب روزه دار عبادت ، و سكوتش تسبيح ، و عملش مورد قبول ، و دعايش مستجاب است .
راستى ، شگفت آور است كه خواب انسان كه در آن حالت هيچ تكليفى بر عهده ى او نيست عبادت به حساب آيد ، و سكوتش به عنوان تسبيح خدا در پرونده اش ثبت گردد ، و عمل اندك و ناقابلش كه بخشى از آن گرسنه ماندن از فجر تا مغرب است مورد قبول قرار گيرد ، و دعايش به اجابت برسد !!
آرى ، ضيافت خدا جز اين ، معنايى ندارد ، ضيافتى كه مهمانش روزه دار و مهماندارش خداى كريم است بايد غذاى سفره اش تجلى رحمت و لطف و كرامت و مغفرت باشد .
اى كرمت در دو جهان يار من *** لطف تو اى دوست نگهدار من
اى تو مرا چشمه ى ماء معين *** عشق تو با آب و گلم شد عجين
اى تو انيس دل دلدادگان *** نور وجود همه آزادگان
از گنه اى يار نجاتم بده *** لطف كن و برگ براتم بده
كن نظرى بر من زار و فقير *** بنده ى عصيان گر و خوار و حقير
زنگ كدورت ز دلم پاك كن *** آه مرا تا برِ افلاك كن
خلوت شب بخش مرا اى حبيب *** درد مرا ده تو شفا اى طبيب(1)
* * *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مناجات عارفان ، حسين انصاريان .
________________________________________ صفحه 87 ________________________________________
بعد
فهرست
قبل

وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
آل عمران ( 3 ) : 134
بخش چهارم
حسنات اخلاقى
________________________________________ صفحه 89 ________________________________________
هدف آفرينش انسان
قرآن مجيد و روايات اهل بيت (عليهم السلام) در زمينه ى هدف آفرينش انسان نكات و لطايف و اشارات و حكمت هايى دارند كه انسان از درك و فهم آن ها لذت مى برد و علاقه مند مى شود كه خود را با آن حقايق ملكوتى و واقعيات معنوى كه همه ى ارزش انسان به آنهاست هماهنگ كند .
قرآن مجيد تبديل شدن خاك مرده را به اراده و قدرت خدا به صورت انسان كه كارگاهى عظيم و كارخانه اى كم نظير و منبع انواع استعدادها و مستعد اشرف موجودات شدن و گل سرسبد آفرينش گرديدن است براى چهار هدف مقدس و والا مى داند :
1 ـ كسب معرفت و دانشى گسترده به گستردگى آسمان ها و زمين و ايام و اوقات(1) .
2 ـ تحصيل عبادت و بندگى ، براى رسيدن به رضايت حق و رضوان الهى و حيات جاويد و پرنعمت آخرت(2) .
3 ـ آراسته شدن به نيكوترين و زيباترين عمل در همه ى زمينه هاى زندگى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَات وَمِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَيء قَدِيرٌ وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيء عِلْمَاً ) طلاق ( 65 ) : 12 .
2 ـ ( وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ ) ذاريات ( 51 ) : 56 .
________________________________________ صفحه 90 ________________________________________
فردى و خانوادگى و اجتماعى(1) .
4 ـ رسيدن به رحمت الهيه و غرق شدن در الطاف و عنايات حضرت حق و آرميدن در سايه ى توجه پروردگار مهربان(2) .
روايات هم بعد از قرآن به زيباترين صورت به اين معنا اشاره كرده اند ; از جمله روايتى است كه صدوق از امام به حق ناطق حضرت جعفر صادق (عليه السلام) در كتاب باارزش علل الشرايع نقل مى كند :
جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه قال : « سألتُ الصادقَ جعفرَ بن محمد (عليه السلام)فَقُلتُ له : لِمَ خلقَ اللهُ الخَلق » ؟ فقال : « إنّ اللهَ تبارَكَ وتَعالى لَم يَخلُقْ خَلقَه عَبَثاًوَلم يَترُكهُم سُدىً ، بَل خَلَقَهُم لاِظهار قُدرَتِهِ وَلَيكَلّفَهُم طاعَتَه ، فَيَستَوْجِبوا بِذلك رِضوانَه ; وَما خَلَقَهُم لِيَجلِبَ مِنهم مَنفَعةً ، وَلا لِيَدفَع بِهِم مَضرّةً ، بل خَلَقَهُم لِينفَعَهُم وَيوصِلَهم إلى نعيمِ الأبد »(3) .
جعفر بن عماره از پدرش روايت مى كند كه گفت : « از حضرت صادق (عليه السلام)پرسيدم خدا انسان ها را براى چه هدفى آفريد » ؟ امام فرمود : « خداى بزرگ انسان را بيهوده نيافريد و باطل و بى جهت وا نگذاشت ، بلكه براى اظهار قدرتش آفريد و براى اين كه طاعتش را به آنان تكليف كند ، در نتيجه به خاطر طاعتش مستوجب رضايتش شوند ; و آنان را نيافريد تا از جانب آنان منفعتى جلب كند و زيان و خسارتى دفع نمايد ، بلكه آنان را آفريد تا سودى به آنان رساند و ايشان را به نعمت هاى ابد برساند » .
آرى ، وجود مقدسى كه جامع همه ى كمالات است ، بيهوده كارى و عمل باطل و عبث در پيشگاهش راه ندارد . ما هر موجودى را كه به دقت و تأمّل مورد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيء قَدِيرٌ ) ملك ( 67 ) : 1 .
2 ـ ( إِلاَّ مَن رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ) هود ( 11 ) : 119 .
3 ـ علل الشرايع : 1 / 9 ، باب 9 ، حديث 2 ; بحار الانوار : 8 / 313 ، باب 15 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 91 ________________________________________
مطالعه قرار دهيم او را جلوه اى از صفات حضرت حق مى بينيم .
شما به دقت خود را بنگريد ، مى يابيد كه همه ى وجود شما ظهور قدرت وحكمت وعدالت و رحمت و بارئيت و مصوريت و خالقيت و بصيرت و علم خداست.
آرى ، در تمام زواياى وجود ما اسما و صفات خدا ديده مى شود ، و اگر غير از اين بود ، يا نبوديم و يا به صورتى ناقص و عيب دار قدم به عرصه ى هستى مى گذاشتيم .
بر ما واجب است كه پرده ى غفلت از چشم دل به يكسو زنيم و هر حجاب شيطانى را از جان و قلب خود كنار نهيم و با كمك عقل و آيات حق و راهنمايى پيامبران و امامان به خود نظر كنيم تا بيابيم كه ما خليفه ى حق و نايب مناب خدا و افق طلوع صفات و اسماييم .
انسان مطلع الفجر اسماى حق
اگر پوشش گناه هم چون خيمه اى سياه ما را فرا نگرفته بود ، اگر هواى نفس در وجود ما جا خوش نكرده بود ، اگر ما دچار خواب غفلت و بى خبرى نبوديم ، اگر فطرت و وجدان ما از اسارت شهوات آزاد بود ، اگر همه ى استعدادهاى خود را در طاعت ربّ و خدمت به خلق به كار گرفته بوديم ، هر صاحب بصيرت و صاحب نفسى ما را مطلع الفجر صفات و اسماى محبوب مى ديد ، چنان كه پيامبر بزرگ فرمود :
مَن رَآنى فَقَد رَأَى الحقّ(1) .
هركس مرا ديد به تحقيق حق را ديده است .
آرى ، كسى كه وجودش از هر عيب و نقصى مبرّاست و از هر گناهى پاك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 58 / 234 ، باب 45 .
________________________________________ صفحه 92 ________________________________________
و پاكيزه است و كمترين نشانه اى از نشانه هاى شيطان و هواى نفس در او نيست ، خليفه ى واقعى حق است و چون به او بنگرند گويا به حق نگريسته اند .
( وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ )(1) .
( همه ى آيات و نشانه هاى حق ) در خود شماست ، آيا با چشم بصيرت نمى نگريد ؟
او از هركسى به انسان نزديك تر است . او به انسان از همه ى آشنايان آشناتر است . او لحظه اى از انسان غايب و غافل نيست . او در همه ى زمينه ها به انسان توجه دارد و مواظب و مراقب انسان است ، چنان كه به همه ى اين حقايق در قرآن اشاره فرموده است :
( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ )(2) .
و ما از رگ گردن به او نزديك تريم .
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد *** معشوق همين جاست بياييد بياييد
معشوق تو همسايه ى ديوار به ديوار *** در باديه سرگشته شما در چه هواييد
گر صورت بى صورت معشوق ببينيد *** هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد *** يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد
آن خانه لطيف است نشان هاش بگفتيد *** از خواجه ى آن خانه نشانى بنماييد(3)
جان جانان با شماست ، معشوق عاشقان با شماست ، محبوب محبان ، انيس شاكران ، جليس ذاكران ، آشناترين آشنايان با شماست ، شما كجا مى گرديد و دنبال كه هستيد و مى خواهيد دل ناآرام با چه كسى ، و با چه چيزى آرام گيرد ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ذاريات ( 51 ) : 21 .
2 ـ ق ( 50 ) : 16 .
3 ـ مولوى ، ديوان شمس ، شماره ى 648 .
________________________________________ صفحه 93 ________________________________________
سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد *** آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد
بى دلى در همه احوال خدا با او بود *** او نمى ديدش و از دور خدايا مى كرد(1)
حيات ما و قيام ما و روزى ما و تداوم زندگى ما و دنيا و آخرت ما همه و همه از اوست .
( اللهُ لاَ إلَهَ إلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيّوم . . . )(2) .
الله خدايى است كه هيچ خدايى جز او نيست ، زنده و پاينده است . . .
در هر صورت ما مجموعه اى از صفات حق و جلوه ى اسماى اوييم ، و عبث كارى و بازى گرى در آفرينش ما وجود ندارد . سراسر وجود ما و همه ى ذرات هستى ما حق است و هر جزئى از اجزاى ما جلوه اى از قدرت و دانش و بصيرت و عدالت و حكمت است . و به همين خاطر در قرآن مجيد از وجود ما تعبير به احسن تقويم(3) شده و پس از خلقت ما حضرت حق به خودش گفت :
( فَتَبَارَكَ اللهُ اَحْسَنَ الخَالِقِينَ )(4) .
در اين بخش لازم است يك بار ديگر به كلام ملكوتى و سخن عرشى حضرت صادق (عليه السلام) دقت كنيم :
خداى متعال انسان ها را به بازى گرى نيافريده و باطل و بى جهت وانگذاشته ; بلكه آنان را براى نمايان كردن قدرتش آفريد ، و براى اين كه طاعتش را به آنان تكليف كند ، و به اين خاطر مستوجب رضاى او شوند . آنان را نيافريد تا از سويشان سودى نصيب خود كند و زيانى را دفع نمايد ، بلكه آفريدشان تا به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حافظ شيرازى ، ديوان اشعار .
2 ـ بقره ( 2 ) : 255 .
3 ـ ( وَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيم ) تين ( 95 ) : 4 .
4 ـ مؤمنون ( 23 ) : 14 .
________________________________________ صفحه 94 ________________________________________
آنان سود رساند و به نعيم ابد برساند(1) .
تكليف نمودن طاعت و ارائه كردن عبادت به انسان براى اين بوده كه انسان علاوه بر جمال ظاهر به جمال باطن آرايش يابد ، و همه ى زيبايى هاى معنوى در او پديدار گردد ، و در باطن خود چهره اى چون چهره ى فرشتگان پيدا كند ، و بلكه از هر زيبايى زيباتر گردد ، تا ديده ى هر صاحب ديده اى را از تماشاى زيبايى اش خيره نمايد .
قلم طاعت و عبادت كه از جانب زيباى مطلق به انسان داده شده براى اين است كه انسان با اراده و اختيار خودش به وسيله ى آن قلم خود را مشاطه گرى نمايد ، و چهره ى باطن را بيارايد و آن چنان به آراسته نمودن خود بپردازد كه ملكوتيان را نه با يك دل ، بلكه با صد دل عاشق و شيفته و شيواى خود كند .
از بركت اين آراستگى و زيبايى لايق مقام قرب زيباى مطلق شود . به پيشگاه رضاى محبوب راه يابد و در سايه ى رحمت و لطف او سر سفره ى نعيم ابد بنشيند و از لذت هاى مادى و معنوى آخرت بهره مند گردد .
آرى ، خاك مرده را به اراده ى خود تبديل به انسانى زنده كرد تا اين گونه به او سود بخشد و وى را به نعمت هاى ابد خود برساند .
كسى كه آفرينش خود را عبث و بيهوده بداند ، خدا را از بچه اى كه در كوچه ها با ديگر بچه ها خاك بازى مى كند و با بازى با خاك ، آن را به شكل هاى گوناگون در مى آورد نپخته تر و بى دانش تر به حساب آورده ، و از اين طريق مُهر كفر و ناسپاسى بر قلب خود زده و درونش را به اغواگرى و وسوسه هاى شيطانى آلوده و نجس كرده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ محمد بن زكريا الجوهرى ، قال : حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه ، قال : سألت الصادق جعفر بن محمد (عليهما السلام) ، فقلت له : لم خلق الله الخلق ، فقال : إن الله تبارك وتعالى لم يخلق خلقه عبثا ولم يتركهم سدى بل خلقهم لإظهار قدرته وليكلفهم طاعته فيستوجبوا بذلك رضوانه وما خلقهم ليجلب منهم منفعة ولا ليدفع بهم مضرة بل خلقهم لينفعهم ويوصلهم إلى نعيم الأبد .
علل الشرايع : 1 / 9 ، باب 9 ، حديث 2 ; بحار الانوار : 8 / 313 ، باب 15 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 95 ________________________________________
حسن خلق
از علل بسيار مهم و پرارزشى كه در زيبايى باطن نقش بسزايى دارد و در سالم سازى حالات و حركات سهم قابل توجهى را داراست ، حسن خلق است ، كه پيامبر بزرگ اسلام از آن تعبير به برگ درخت دين كرده است .
درخت ظاهرى در صحرا و باغ در پايان فصل خزان و در دل زمستان به خاطر اين كه عريان از لباس سبز رنگ خود است ، نه اين كه زيبايى ندارد بلكه به هر نظرى و به هر چشمى زشت مى نمايد . بخش عمده اى از زيبايى درختان در ارتباط با برگ هاى سبز رنگ آنهاست. برگ هايى كه با شكل هاى گوناگونش نظرها را جلب مى كند و در دل هر بيننده اى شادى مى آفريند و به باغ و صحرا نشاط مى دهد و چهره ى طبيعت را در فصل بهار و تابستان به زيباترين مرحله مى آرايد .
انسان اگر از حسنات اخلاقى عريان باشد باطنش در نظر ملكوتيان و در چشم صاحبان بصيرت بسيار زشت مى نمايد . بويژه اگر شكل هاى مهيب و زشتى مانند حسد ، بخل ، كينه ، حرص ، كبر ، غرور ، ريا و . . . چهره ى باطن را پوشانده باشد كه در اين صورت قيافه ى باطن از قيافه ى هر جن و ديوى و از چهره ى هر حيوانى زشت تر و بدنماتر خواهد بود !
اين كه در قرآن آمده گروهى را به صورت بوزينه و خوك درآورديم(1) ، و در روايات آمده كه بعضى از مردم در قيامت به صورت حيوانات محشور مى شوند ، و در گفتارى از حضرت سجّاد (عليه السلام) آمده كه مردم در زمان ما شش طايفه اند : شير ، گرگ ، روباه ، سگ ، خوك ، گوسفند(2) . بيان همين واقعيت و توضيحى از زشتى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللهِ مَن لَعَنَهُ اللهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ ) مائده ( 5 ) : 60 .
2 ـ زرارة بن أوفى قال : دخلت على على بن الحسين (عليهما السلام) فقال : يا زرارة ! الناس فى زماننا على ست طبقات : أسد وذئب وثعلب وكلب وخنزير وشاة ، فأما الأسد فملوك الدنيا يحب كل واحد منهم أن يغلب ، ولا يغلب ، وأما الذئب فتجاركم يذمون إذا اشتروا ويمدحون إذا باعوا ، وأما الثعلب فهؤلاء الذين يأكلون بأديانهم ، ولا يكون فى قلوبهم ما يصفون بألسنتهم ، وأما الكلب يهر على الناس بلسانه ، ويكرمه الناس من شر لسانه ، وأما الخنزير فهؤلاء المخنثون وأشباههم لا يدعون إلى فاحشة إلا أجابوا ، وأما الشاة فالمؤمنون الذين تجز شعورهم ، ويؤكل لحومهم ، ويكسر عظمهم ، فكيف تصنع الشاة بين أسد وذئب وثعلب وكلب وخنزير .
خصال : 1 / 338 ، الناس على ست طبقات ، حديث 43 ; بحار الانوار : 67 / 10 ، باب 42 ، حديث 9 .
________________________________________ صفحه 96 ________________________________________
باطن آنهاست .
تواضع ، خشوع ، خضوع ، مهرورزى ، قناعت ، كرامت ، صدق ، فرو خوردن خشم ، انفاق ، جود ، سخاوت و . . . حقايقى هستند كه چون در باطن جلوه كنند و از افق قلب طلوع نمايند ، آنچنان باطن را مى آرايند كه بهشت با همه ى زيبايى اش مشتاق ديدار انسان مى شود ; چنان كه پيامبر در روايتى فرموده است :
اشتاقَتِ الجَنَّةُ إلى أربَع مِن النِساءِ : مريمُ بِنتَ عِمران ، وآسِيةَ بِنت مُزاحم زوجةُ فِرعَون وَهِى زوجةُ النَّبىّ فى الجَنّةِ ، وَخديجةَ بنتَ خُويلدِ زوجةُ النَّبىِّ فِى الدُّنيا وَالآخِرةِ وَفاطِمةَ بنت محمّد(1) .
بهشت مشتاق چهار زن است : مريم دختر عمران ، آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و او همسر پيامبر در بهشت است ، خديجه دختر خويلد همسر پيامبر در دنيا و آخرت و فاطمه دختر محمد .
دارندگان محاسن اخلاقى و حسنات باطنى كه در قرآن مجيد از آنان تعبير به محسنين(2) شده است به خاطر اين كه حركات و اعمالشان از باطن زيبايشان كسب زيبايى مى كند ، محبوب خدا و خلق خدايند .
( واللهُ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ )(3) .
و خدا نيكوكاران را دوست دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كشف الغمه : 1 / 466 ; بحار الانوار : 43 / 53 ، باب 3 .
2 ـ ( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ) آل عمران (3): 134.
3 ـ آل عمران ( 3 ) : 148 .
________________________________________ صفحه 97 ________________________________________
پيامبر و امامان معصوم نسبت به دارندگان حسنات اخلاقى اعلام محبت كرده اند.
درخت بهشتى
مجموعه ى حسنات اخلاقى درخت پربارى در بهشت است كه شاخه هايش در دنيا به صورت زيبايى هاى اخلاق نمودار است . هركس داراى يكى از حسنات اخلاقى باشد ، در حقيقت به شاخه اى از آن درخت متصل است كه آن درخت پس از برچيده شدن بساط دنيا شاخه هايش را و هركس را به آن متصل است به بهشت برمى گرداند .
پيامبر اسلام كه بصير به حقايق مُلكى و ملكوتى و آگاه به واقعيات غيبى و شهودى است در اين زمينه مى فرمايد :
الَّسخاءُ شَجرةٌ فِى الجَنَّةِ أصلُها ، وَهِى مِطَلّةٌ عَلَى الدُّنيا ، مَن تَعلَّقَ بِغُصْن مِنها إِجْتَرَّهُ إلى الجَنَّةِ(1) .
سخا درختى است كه ريشه اش در بهشت است ، و آن درخت بر دنيا گسترده شده ، كسى كه به شاخه اى از آن آويخته او را به بهشت مى كشاند .
هدف بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
پيامبر اسلام هدف بعثت خود را كامل كردن ارزش هاى اخلاقى اعلام كردند :
إنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاَقِ(2) .
من فقط براى كامل كردن مكرمت ها و ارزش هاى اخلاقى به پيامبرى برانگيخته شده ام .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معانى الأخبار : 256 ، باب معنى السخاء ، حديث 4 ; وسائل الشيعه : 9 / 19 ، باب 2 ، حديث 11414 .
2 ـ مكارم الاخلاق : 5 ; مستدرك الوسائل : 11 / 187 ، باب 6 ، حديث 12701 ; بحار الانوار : 67 / 372 ، باب 59 .
________________________________________ صفحه 98 ________________________________________
آرى ، او اصلى ترين وظيفه اش درمان مردم از بيمارى هاى اخلاقى و آراسته نمودن آنان به مكارم اخلاق بود ; زيرا اگر مردم از بيمارى هاى اخلاقى درمان نمى شدند و به حسنات اخلاقى آراسته نمى گشتند دعوت پيامبر را براى اجراى فرمان هاى حق و رعايت حقوق مردم در زمينه هاى مختلف نمى پذيرفتند .
دعوت كردن متكبّران به نماز ، و بخيلان به خمس و زكات و انفاق ، و حسودان به رعايت حال مردم ، و رياكاران به اخلاص ، و طمع كاران به قناعت ، و هواپرستان به تقوا ، دعوتى بيهوده و بى نتيجه است .
اخلاق عامل اجراى احكام
هنگامى كه زمينه هاى مكارم اخلاقى فراهم شود به راحتى مى توان مردم را به اجراى احكام حق ـ چه در مرحله ى عبادت و چه در مرحله ى خدمت به خلق ـ وادار كرد .
زمانى كه متكبّر را از بيمارى كبر علاج كنند و باطنش را به تواضع بيارايند چون دعوت به نماز و روزه و حج و ديگر عبادات شود ، به خاطر تواضع و خاكسارى و فروتنى اش در مدار نماز و روزه و حج و ديگر عبادات قرار مى گيرد .
نيز اگر دعوت شود كه حقوق پدر و مادر و زن و فرزند و اقوام و خويشان و ديگر مردم را رعايت كند ، قطعاً رعايت خواهد كرد . ديگر جهات مثبت و منفى اخلاق هم به اين صورت است . بر مربيان جامعه و معلمان نيك سيرت و انديشمندان و دانشمندان و علماى ربانى بايد معلوم و روشن باشد كه بدون تزكيه ى نفس مردم ، نمى توان آنان را به اجراى حقايق و عمل به فرايض و رعايت حقوق واجب وادار كرد .
آنان كه آراسته به مكارم اخلاقى نيستند نمى توانند با حق و با قيامت و با
________________________________________ صفحه 99 ________________________________________
پيامبران و با امامان و نهايتاً با بهشت پروردگار و خشنودى و رضاى حق پيوند داشته باشند . پيوند با همه ى اين حقايق در سايه ى تواضع و خشوع و انصاف ميسّر است .
پيامبر بزرگ اسلام و اهل بيت گراميش رذايل اخلاقى را ريشه ى كفر مى دانند . چگونه مى توان كسى را كه آلوده به ريشه هاى كفر است در مدار عبادت حق و خدمت به خلق قرار داد ؟!
قَال أبوعَبدالله (عليه السلام) أصولُ الكُفرِ ثَلاثَةٌ : الحِرصُ وَالإستكبارُ وَالحَسَدُ .
فَأمَّا الحِرصُ فَإنّ آدَمَ حينَ نُهِىَ عَن الشَّجَرةِ حَمَلَهُ الحِرصُ عَلى أنْ أكَلَ مِنهَا ; وَأمّا الاِستِكبارُ فَإبلِيسُ حَيثُ أُمِرَ بِالسُّجودِ لآدَمَ فَأبَى ; وَأمَّا الحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَيثُ قتلَ أحدُهُما صَاحِبَهُ(1) .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : ريشه هاى كفر سه چيز است : حرص و كبر و حسد ;
و اما حرص ، آدم با اين كه از خوردن ميوه ى درخت ممنوعه نهى شده بود ولى حرص او را به خوردن آن وادار كرد ;
و اما كبر ، ابليس با اين كه به سجده بر آدم دعوت شده بود ولى كبر باعث خوددارى او از سجده شد ;
و اما حسد ، قابيل به خاطر حسد خون برادرش هابيل را ريخت .
اگر آدم دچار حرص نبود يقيناً به آن درخت نزديك نمى شد ; واگر ابليس برخوردار از فروتنى بود بى ترديد همراه فرشتگان به آدم سجده مى كرد ; و اگر قابيل آلوده به حسد نبود قطعاً برادرش را نمى كشت .
من گمان نمى كنم بتوان اسلام و حقايق نورانى اش را در فرد و خانواده و جامعه اى كه دچار رذايل اخلاقى است پياده كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 289 ، باب فى اصول الكفر و اركانه ، حديث 1 ; بحار الانوار : 69 / 104 ، باب 99 ، حديث 1 .
________________________________________ صفحه 100 ________________________________________
دلسوزان ابتدا بايد نفوس مردم را به مكارم و ارزش هاى اخلاقى بيارايند تا گوهر احكام الهى و حقايق اسلامى بر صفحه ى نفوسشان جاى گيرد و از بركت مكارم اخلاقى ثبات و دوام يابد .
سعدى در اين زمينه چه زيبا مى گويد :
زمين شوره سنبل برنيارد *** در آن تخم عمل ضايع مگردان
آرى ، در شوره زار رذايل اخلاقى دانه هاى پرقيمت و پرمحصول عبادات و حالات ملكوتى فاسد مى شود و از قابليت رشد ساقط مى گردد .
چه بسيار اتفاق افتاده كه كسانى در ابتداى كار ، نفسى سالم و باطنى درست و قلبى پاك داشتند ، و به خاطر سلامت نفس و باطن درست و قلب پاكشان به همه ى احكام الهى و حقوق انسانى توجه عملى نمودند ، و ساختمانى از حقايق اسلامى را در سرزمين وجود خود ساختند ; ولى در پايان كار به برخى از رذايل اخلاقى دچار شدند و آن رذايل سبب شد كه همه ى محصولات عبادتى و خدمتى خود را از دست بدهند و ساختمان حقايق را به دست تخريب بسپارند و به زيان دنيا و آخرت دچار شوند كه از بارزترين نمونه هاى اين گونه مردم طلحه و زبيرند !!
برترين حقيقت در ميزان عمل
از مطالب بسيار مهمى كه در قرآن مجيد و روايات مطرح است ترازوى سنجش اعمال در قيامت است .
كيفيت اين ترازو چنان كه بايد بر ما معلوم نيست ، ولى آنچه كه مسلّم و يقينى است ، اين است كه همه ى اعمال انسان را ـ گرچه به وزن يك ذرّه باشد ـ در ترازوى قيامت مى سنجند و در برابر آن اگر عمل نيك باشد به انسان پاداش
________________________________________ صفحه 101 ________________________________________
مى دهند ، و اگر عمل زشتى باشد كيفر آن را به انسان مى چشانند .
( وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ )(1) .
و ترازوى عدالت را براى قيامت مى نهيم و به هيچ كس ذره اى ستم نمى شود ، و اگر عمل هم وزن دانه ى خردل باشد آن را براى سنجيدن مى آوريم و كافى است كه ما حسابگر باشيم .
( يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَكُن فِي صَخْرَة أَوْ فِي السَّماوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ )(2) .
اى پسر من اگر عمل هم وزن دانه ى خردلى باشد ، پس در دل سنگى يا در آسمان ها يا در زمين باشد خدا آن را براى سنجيدن مى آورد ، كه خدا لطيف و داناست .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) كه آگاه به همه ى حقايق است برترين حقيقت را در ترازوى عمل در روز قيامت حسن خلق اعلام كرده اند :
مَا يُوضَعُ فِى مِيزانِ امْرِئ يَومَ القِيامَةِ أفضلُ مِن حُسْنِ الخُلْقِ(3) .
چيزى در روز قيامت در ترازوى سنجش اعمال انسان برتر از حسن خلق نمى نهند .
راستى شگفت آور است كه پيامبر عزيز اسلام نماز و روزه و حج و ساير اعمال را در ترازوى سنجش به عنوان برتر قلمداد نكرده اند ، بلكه حسن خلق را برترين حقيقتى كه در ترازوى عمل مى نهند به حساب آورده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انبياء ( 21 ) : 47 .
2 ـ لقمان ( 31 ) : 16 .
3 ـ كافى : 2 / 99 ، باب حسن الخلق ، حديث 2 ; بحار الانوار : 68 / 374 ، باب 92 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 102 ________________________________________
اخلاق نيكو از حقايق عظيم است
از هيچ حكمى از احكام فقهى در قرآن مجيد با وصف عظيم ياد نشده است . در قرآن صوم عظيم ، صلاة عظيم ، جهاد عظيم و حج عظيم نيامده است ، ولى صفت عظيم همراه اخلاق ذكر شده است :
( وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُق عَظِيم )(1) .
و راستى كه تو را خويى والاست .
خداى متعال اخلاق پيامبر را عظيم خوانده ; زيرا آن حضرت همه ى حسنات اخلاقى را در عالى ترين درجه و مرتبه اش دارا بود و در برخورد و ديدار و ملاقات با مردم همه ى آن ها را به كار مى گرفت ; و حتى در مورد دشمنانش تمام زواياى حسنات اخلاقى را رعايت مى كرد ; و همين روش و منش سبب شد كه مردم سنگدل و بى رحم و بداخلاق و زنده به گور كنندگان دختران ، و پايمال كنندگان حقوق حق و خلق ، پروانهوار به گرد شمع وجودش گرد آيند و خود را به ايمان و اعمال شايسته آراسته نمايند و مطلع الفجر حسنات اخلاقى شوند .
قرآن در زمينه ى اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و نيروى جاذبه اى كه در منش آن حضرت وجود داشت مى فرمايد :
( وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ )(2) .
و اگر بداخلاق و سنگدل و خالى از رأفت و رحمت و رفق و مدارا بودى ، هر آينه از پيرامونت پراكنده مى شدند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قلم ( 68 ) : 4 .
2 ـ آل عمران ( 3 ) : 159 .
________________________________________ صفحه 103 ________________________________________
حسن خلق در كلام صاحب خلق عظيم
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) كه خود داراى حسن خلق بود و به شدت از بداخلاقى و مفاسد نفسى و زشتى حالات نفرت داشت ، در رواياتى در رابطه با اخلاق نيك و اخلاق زشت مى فرمايد :
أوّلُ مَا يُوضَعُ فى ميزانِ العَبدِ يَومَ القِيامَةِ حُسنُ خُلقِهِ(1) .
اول چيزى كه روز قيامت در ترازوى عبد مى نهند حسن خلق اوست .
إنَّ العبدَ لَيَبلُغَ بِحُسنِ خُلْقِه عظيمَ درجاتِ الآخِرَةِ وشرَفَ المَنازِلَ ، وأنّه لَضعيفُ العِبادَةِ(2) .
عبد به سبب حسن خلقش به درجات بزرگ آخرت و مرتبه هاى شريف مى رسد و حال آن كه از نظر عبادت و بندگى ضعيف بوده است .
سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لاَ يُغْفَر(3) .
بداخلاقى گناهى غير قابل آمرزش است .
الخُلقُ وِعاءُ الدّين(4) .
اخلاق ظرف دين است .
راستى چه روايت مهمى است و چه واقعيت عظيم و حقيقت بسيار باارزشى است ، اخلاق ظرف دين است ; يعنى : كسى كه آراسته به حسنات اخلاقى نباشد نمى تواند ديندار باشد ; زيرا خورشيد دين از وجود كسى كه فاقد حسنات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قرب الاسناد : 22 ، الجزء الاول ; بحار الانوار : 68 / 385 ، باب 92 .
2 ـ محجة البيضاء : 5 / 93 ، كتاب رياضة النفس .
3 ـ محجة البيضاء : 5 / 93 ، كتاب رياضة النفس .
4 ـ كنز العمال : 3 / 3 .
________________________________________ صفحه 104 ________________________________________
اخلاقى است طلوع نمى كند . دين آنجا قرار مى گيرد كه حسنات اخلاقى وجود داشته باشد . به عبارت ديگر حسنات اخلاقى و دين ، لازم و ملزوم يكديگرند .
مَكارِمُ الأخلاقِ مِن أعمالِ الجَنّة(1) .
ارزش هاى اخلاقى از روش هاى بهشتى است .
حُسنُ الخُلْقِ نِصفُ الدّينِ(2) .
حسن خلق نيمى از دين است .
أحبّ عبادِ اللهِ إلى اللهِ أحسَنُهُم خُلْقاً(3) .
محبوب ترين بندگان خدا نزد خدا خوش اخلاق ترين آنهاست .
إنّ حُسنَ الخُلقِ يُذيبُ الخَطِيئةَ كَما تُذِيبُ الشمسَ الجَليد(4) .
به راستى حسن خلق گناه را آب مى كند همان گونه كه خورشيد يخ را آب مى كند .
الخُلقُ السَيّىءُ يُفسِدُ العَملَ كَما يُفسِدُ الخَلُّ العَسلَ(5) .
بداخلاقى عمل را فاسد مى كند ، همان گونه كه سركه عسل را فاسد مى نمايد .
از روايات بسيار مهم و زيبايى كه درباره ى حسن خلق در كتاب شريف خصال شيخ صدوق و بحار الانوار علامه ى مجلسى نقل شده اين روايت است :
عَن أحمد بن عِمرانَ البغدادى قَال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا ابوالحسن قال : حَدَّثنا الحسن عن الحسن عن الحسن : « إنَّ أحْسنَ الحَسَنِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال : 3 / 2 .
2 ـ خصال : 1 / 30 ، حديث 106 ; وسائل الشيعه : 12 / 154 ، باب 104 ، حديث 15930 .
3 ـ كنز العمال : 3 / 3 .
4 ـ الزهد : 29 ، باب حسن الخلق ، حديث 73 ; بحار الانوار : 68 / 395 ، باب 92 ، حديث 74 .
5 ـ كافى : 2 / 322 ، باب سوء الخلق ، حديث 5 ; عيون اخبار الرضا : 2 / 37 ، باب 31 ، حديث 96 .
________________________________________ صفحه 105 ________________________________________
الخُلقُ الحَسَنُ(1) .
احمد بن عمران بغدادى مى گويد : ابوالحسن ما را روايت كرد و ابوالحسن مى گويد : ابوالحسن ما را روايت كرد و ابوالحسن مى گويد : ابوالحسن ما را روايت كرد و ابوالحسن مى گويد : حسن ما را از حسن از حسن روايت كرد : به راستى بهترين بهترها خُلق حَسن است .
ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحيم شوشترى است ، ابوالحسن دوم على بن احمد بصرى است ، ابوالحسن سوم على بن محمد واقدى است و حسن اوّل حسن بن عرفه عبدى و حسن دوم حسن بن ابى الحسن بصرى و حسن سوم حضرت مجتبى حسن بن على بن ابى طالب (عليهما السلام) است .
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَا مِن شَىء فِى المِيزانِ أَثْقَلُ مِن حُسنِ الخُلقِ(2) .
چيزى در ترازوى سنجش سنگين تر از حسن خلق نيست .
و نيز آن حضرت فرمود :
عَلَيكُم بِحُسْنِ الخُلْقِ ; فَإنَّ حُسنَ الخُلْقِ فِى الجَنَّةِ لاَ محالَةَ . وإيّاكُم وَسُوءَ الخُلْقِ ; فَإنّ سوءَ الخُلْقِ فِى النّارِ لاَ مَحالَةَ(3) .
بر شما باد به حسن خلق ; زيرا حسن خلق ناگزير در بهشت است . و از سوء خلق حذر كنيد ; زيرا سوء خلق بناچار در دوزخ است .
حضرت صادق (عليه السلام) در تفسير آيه ى شريفه ى
( رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 1 / 29 ، احسن الحسن خصلة ، حديث 102 ; بحار الانوار : 68 / 386 ، باب 92 ، حديث 30 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 37 ، باب 31 ، حديث 98 ; وسائل الشيعه : 12 / 152 ، باب 104 ، حديث 15923 .
3 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 31 ، باب 31 ، حديث 41 ; بحار الانوار : 68 / 386 ، باب 92 ، حديث 31 .
________________________________________ صفحه 106 ________________________________________
الاْخِرَةِ حَسَنَةً )
(1) مى فرمايد : مراد از حسنه ى آخرت رضا و خشنودى خدا و بهشت است . و مراد از حسنه ى دنيا فراخى رزق و معاش و حسن خلق است .
حضرت على (عليه السلام) به يكى از يارانش به نام نوف فرمود :
صِل رَحِمَك يزيدُ اللهُ فِى عُمرِكَ ، وحَسِّن خُلقِك يُخفِّفُ اللهَ حِسابَك(2) .
صله ى رحم كن تا خدا به عمرت بيفزايد و اخلاقت را نيكو گردان تا خدا حسابت را بر تو آسان گيرد .
مصاديق حسن خلق
آيات قرآن و روايات اين حقايق را از مكارم اخلاق و ارزش هاى رفتارى و از مصاديق حسن خلق دانسته اند : راستى در گفتار ، بذل و بخشش به تهيدست ، تلافى كردن خوبى ديگران ، حفظ امانت ، صله ى رحم ، حفظ عهد و امان و ضمان و حرمت و حق همسايه و رفيق ، حيا ، شجاعت ، صبر ، مهماندارى ، وفاى به عهد ، نرمى ، مدارا ، ملاطفت ، حفظ آبروى مردم ، گذشت از كسانى كه به انسان ستم روا داشته اند ، انس و الفت با مردم ، آسان گرفتن به ديگران ، انصاف ، عدالت ، قناعت ، احترام به بزرگ تر ، ترحّم به كوچك تر ، رعايت ايتام ، خيرخواهى ، دور بودن از حسد و تجاوز و حرص و تكبر و ريا و خشم و سخت دلى و . . . .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مِن سَعادةِ المَرءِ حُسْنُ الخُلُقِ وَمِن شَقاوَتِهِ سُوءُ الخُلُقِ(3) .
از خوشبختى مرد حسن خلق و از بدبختى اش بدخلقى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 201 .
2 ـ امالى صدوق: 209، المجلس السابع والثلاثون، حديث 9; بحار الانوار : 68 / 383 ، باب 92 ، حديث 20.
3 ـ كنز العمال : 3 / 12 ; مجموعه ى ورام : 2 / 250 ، الجزء الثانى .
________________________________________ صفحه 107 ________________________________________
و نيز فرمود :
أفضلُ عَمل يُؤتِى بِه يَومَ القِيامَةِ خُلقٌ حَسَن(1) .
برترين عملى كه روز قيامت آورده مى شود اخلاق نيكوست .
و نيز فرمود :
أفضَلُ مَا اُعطِىَ المُسلِمَ خُلقٌ حَسَن(2) .
برترين چيزى كه به مسلمان عطا شده اخلاق نيكوست .
و نيز فرمود :
إنَّ هذِهِ الأخلاق منائِح من اللهِ ، فَإذا أحبّ الله عَبداً مَنَحَه خُلقاً حَسناً ، وَإذا أبغضَ اللهُ عَبداً مَنَحَه خُلقاً سيئاً(3) .
اخلاق عطاياى خداست ، هنگامى كه خدا بنده اى را دوست بدارد خلق حسن به او عطا مى كند و هنگامى كه بنده اى را دشمن بدارد خلق زشت به او مى دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال 3 / 13 .
2 ـ كنز العمال : 3 / 14 .
3 ـ كنز العمال : 3 / 15 .
بعد
فهرست
قبل

حُسنُ الخُلْقِ خُلْقُ اللهِ الأَعظَم
كنز العمال : 3 / 3
بخش پنجم
حسن خلق نيرومندترين
وسيله ى نجات
________________________________________ صفحه 111 ________________________________________
خلق نيكو
حسن خلق چنان كه پيامبر بزرگ اسلام فرموده اند : اخلاق اعظم خداست . اين اخلاق يا رشته هايى از آن ، در هركس باشد مايه ى نجات دنيا و آخرت او و سبب رهايى اش از مشكلات و رنج ها و عامل آزادى اش از دوزخ است .
تحمل حسنات اخلاقى و بويژه در برخورد با مردم و به كارگرفتن آن حقايق عالى نسبت به دوست و دشمن ، روحى گسترده و حوصله اى وسيع و شرح صدرى عظيم مى طلبد ، كه همه ى اين امور جزء به جزء و قدم به قدمش ، حركت به سوى حق و هماهنگى با اخلاق خدا و عبادتى باارزش و روزنه اى است براى ورود به رحمت واسعه ى الهى و جلب رضايت و خشنودى پروردگار ; و در نتيجه سبب رهايى از خزى دنيا و عذاب آخرت و زمينه ى به دست آوردن سعادت امروز و فرداست .
آيات قرآن و روايات اهل بيت (عليهم السلام) نشان مى دهد كه چه بسيار مردمى كه محروم از عباداتى چون نماز و روزه و حج و زكات بودند ولى به خاطر دارا بودن برخى از حسنات اخلاقى توفيق خدا رفيقشان شد ، و آنان را از گمراهى و انحراف و سردرگمى و خلاف نجات داد ، و به گردونه ى عبادت و بندگى حق وارد كرد ، و سبب نجات آنان از زندان هواى نفس و اسارت شيطان شد ، تا جايى كه به جبران گذشته برخاستند ، و توبه ى نصوح به جاى آوردند ، و عبادات از دست رفته را قضا كردند ، و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند ، و در
________________________________________ صفحه 112 ________________________________________
درياى رحمت واسعه ى الهى غرق شدند .
و چه بسيار مردمى كه اهل نماز و روزه بودند و گاهى بر سجاده ى تهجّد شبانه مى نشستند و جمعه و جماعات را ترك نمى كردند ، ولى به خاطر آلوده بودن به رذايل اخلاقى از سعادت ابدى و خوشبختى دايمى محروم شدند ، و عباداتشان به قول قرآن تباه و بى اثر و ضايع شد ، و چون غبارى در برابر باد به هوا پراكنده گشت ، و مورد خشم حق قرار گرفتند ، و رضا و خشنودى دوست را از دست نهادند ، و قدم به قدم از خدا دور شدند ، و نهايتاً عذاب الهى را براى خود خريدند ، و به كنج ذلت و خوارى و بيچارگى و بدبختى خزيدند !
نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقى
وجود مبارك حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمايد : اسيرانى را كه به محضر پيامبر اسلام آوردند حضرت به كشتن همه ى آنان جز يكى فرمان داد . اسير به حضرت گفت : پدر و مادرم فدايت ، از ميان اينان چه شد مرا آزاد كردى ؟ حضرت فرمود : جبرئيل از جانب خداى ( عزّ و جلّ ) به من خبر داد كه تو داراى پنج خصلتى كه خدا و رسولش آنها را دوست دارد :
1 ـ نسبت به ناموست داراى غيرت شديدى هستى .
2 ـ اهل جود و سخايى .
3 ـ آراسته به حسن خلقى .
4 ـ زبانى راستگو دارى .
5 ـ و اهل شجاعتى .
هنگامى كه اسير محكوم ، اين حقايق را شنيد مسلمان شد ، و اسلامش نيكو گشت و در جهادى در ركاب پيامبر به جهادى شديد و سخت برخاست و به
________________________________________ صفحه 113 ________________________________________
شرف شهادت نايل آمد(1) .
راستى شگفت آور است كافرى بر ضد پيامبر به جنگ برمى خيزد ، در ميدان جنگ به دست سپاه اسلام با ديگر يارانش اسير مى شود ، همه به اعدام محكوم مى گردند ، ولى خداى مهربان به وسيله ى امين وحى به خاطر حسنات اخلاقى اش كه محبوب خدا و پيامبر است فرمان آزادى اش را صادر مى كند ، و از گناه او كه جنگ بر ضد پيامبر بود درمى گذرد ، سپس به سبب آن حسنات مسلمان مى شود و به اوج كمال كه كمالى فوق آن نيست يعنى شهادت پر مى كشد .
هركه را عشق تو در سر مى شود *** از زمين بر آسمان بر مى شود
تن مثال هيمه و عشق آذر است *** هيمه در آذر نه آذر مى شود
نى كه چون در كوره افتد مسّ دون *** در گداز از كيميا زر مى شود
مس چو نگذارد در آتش هم چو شمع *** كى چو شمع آن مس منور مى شود
نفس را قربان كن و سرباز خوش *** زان كه بى سر مرد سرور مى شود
نيست شو زين هست تا وصلت رسد *** چون كه وصل اين سان ميسّر مى شود
وان كه ماند اندر خودى او از خدا *** گر مسلمان بود كافر مى شود
حلقه ى در گرچه اوّل مى زند او *** اندر آخر دور از آن در مى شود
شايد از وصيت و سفارش اكيدى كه حضرت سجاد (عليه السلام) به همه ى مردم دارند كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن أبى عبد الله (عليه السلام) قال : أتى النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) بأسارى فأمر بقتلهم خلا رجلا من بينهم ، فقال الرجل : بأبى أنت و أمى يا محمد ! كيف أطلقت عنى من بينهم ، فقال : أخبرنى جبرئيل عن الله عز و جل أن فيك خمس خصال يحبها الله عزّ وجل ورسوله : الغيرة الشديدة على حرمك ، والسخاء ، وحسن الخلق ، وصدق اللسان ، والشجاعة ، فلما سمعها الرجل أسلم وحسن إسلامه وقاتل مع رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)قتالا شديدا حتى استشهد .
امالى صدوق : 271 ، المجلس السادس والاربعون ، حديث 7 ; بحار الانوار : 68 / 384 ، باب 92 ، 25 .
________________________________________ صفحه 114 ________________________________________
تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحينَ(1) .
به آداب شايستگان مؤدب شويد .
همين باشد كه آراسته شدن به آداب شايستگان موجب فلاح و رستگارى و نجات و سعادت و نيك بختى و خوشبختى ، و سبب به دست آوردن توفيق براى حركت در راه رشد و كمال است .
بياييد خزانه ى وجود خود را از گوهرهاى حسنات اخلاقى كه ارزشش را جز خدا كسى نمى داند انباشته كنيم ، كه به فرموده ى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ـ چنان كه در سطور قبل گذشت ـ اخلاق حسنه ظرف دين و حسن خلق خلق اعظم خداست ، پايدارى و ثبات دين در وجود انسان در گرو حسنات اخلاقى است ، و اگر انسان بخواهد بوى خدا از وجودش استشمام شود بايد متخلّق به اخلاق خدا شود ; زيرا يقيناً تخلق به اخلاق خدا و تأدّب به آداب صالحان سبب نجات و خوشبختى است .
ادب حر بن يزيد رياحى
از چهره هاى برجسته و مشهورى كه مكارم اخلاقى و حسنات نفسانى و دارا بودن برخى از آداب شايستگان وى را از چنگال هوا و هوس و بندهاى خطرناك ابليس و گمراهى و ضلالت رهانيد ، و مُهر سعادت و نيك بختى دنيا و آخرت را بر پيشانى حيات او زد ، و وجودش را به عرصه ى ملكوتيان و عرشيان كشانيد ، و مقام اولياء اللهى و احبّاء اللهى را در اختيارش قرار داد ، و سرِ كرامت و معنويت وشرافت وشخصيت او را از اوج گنبد هستى گذراند، وبه درجه ى رفيعه ى شهادت و لقاى حق و مقام قرب و حقيقت وصال رسانيد ، حر بن يزيد رياحى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى: 8 / 16 ، صحيفة على بن الحسين وكلامه فى الزهد ، حديث 2 ; تحف العقول : 252 ، موعظه وزهد.
________________________________________ صفحه 115 ________________________________________
او تا پيش از رسيدن به اين مقامات ، به خاطر پيروى از بنى اميه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده ى قرآن و روايات آلوده به شرك بود . شركى كه از نظر وحى ستم و ظلم بزرگى است .
( لاَ تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ )(1) .
به خدا شرك نورز ، زيرا شرك بدون ترديد ستمى عظيم است .
(( آرى ، پيروى از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ هاى ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون ها و نمرودها و شدّادها و احزابى چون حزب اموى و عباسى و امثال آنان در هر عصر و زمانى شرك است .
شرك كه از مصاديق باارزش اطاعت از بت هاى جاندار و سردمداران كفر و متوليان بت خانه و بت هاست گناهى خطرناك و مهلك است كه آلوده به آن در صورتى كه موفق به توبه نشود براى ابد محروم از رحمت و مغفرت حق
خواهد بود .
قرآن در اين زمينه مى فرمايد :
( وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً )(2) .
و كسى كه به خدا شرك ورزد بى ترديد به گمراهى دور و درازى دچار شده است .
( إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ )(3) .
بى ترديد كسى كه به خدا شرك ورزد خدا بهشت را بر او حرام مى كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لقمان ( 31 ) : 13 .
2 ـ نساء ( 4 ) : 116 .
3 ـ مائده ( 5 ) : 72 .
________________________________________ صفحه 116 ________________________________________
( إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَن يَشَاءُ )(1) .
يقيناً خدا شرك را مورد آمرزش قرار نمى دهد و غير آن را براى هر كه بخواهد مى آمرزد .
پيامبر به عبدالله بن مسعود فرمود :
إيّاكَ أن تُشرِكَ بِاللهِ طَرفَةَ عَين ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار ، أو قُطِّعتَ ، أو صُلِّبْتَ ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار(2) .
از شرك آوردن به خدا حتى به اندازه ى چشم بر هم زدنى بپرهيز ، اگرچه با ارّه پاره پاره گردى ، يا قطعه قطعه شوى ، يا به دارت آويزند ، يا به آتشت بسوزانند ! ))
حر بن يزيد كه دچار چنين گناه عظيمى بود ، به خاطر حسن خلق و ادبش از اين گناه نجات يافت و با همه ى وجود در آغوش توحيد قرار گرفت و به بهشت لقاء رسيد .
حر بن يزيد داراى خشوع ، يعنى تواضع و فروتنى باطنى در برابر حق و حقيقت بود ، و اين تواضع باطنى و صفت عالى نفسانى در برخوردى با حضرت حسين (عليه السلام) تبديل به عملى صالح و شايسته شد و روزنه اى را براى نجات وى فراهم كرد .
(( آراستگان به صفات عالى باطنى ، صفات عالى و باارزششان در برخوردها تحقق عملى مى يابد ، و اين گونه اعمال هم در عالم ملكوت مقبول مى افتد و تبديل به نور هدايت در دنيا و نور نجات بخش در آخرت مى شود .
امام صادق (عليه السلام) قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفى مى داند و اعضا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نساء ( 4 ) : 48 .
2 ـ مكارم الأخلاق : 456 ، الفصل الرابع ; بحار الانوار : 74 / 109 ، باب 5 ، حديث 1 .
________________________________________ صفحه 117 ________________________________________
و جوارح را مصرف كنندگان آن حالات و صفات قلمداد مى كند . قلبى كه منبع رياست است ، صاحبش هر عبادتى را كه با اعضا و جوارحش انجام مى دهد به ريا و تظاهر و خودنمايى انجام مى دهد ; امّا قلبى كه جاى خشوع و تواضع است ، صاحبش در برابر ديگران ادب و فروتنى و انكسار به خرج مى دهد . ))
حر بن يزيد از چنين قلبى برخوردار بود كه در برابر حضرت حسين (عليه السلام)تواضع به خرج داد ، و كارى كرد كه از يك فرمانده ى نيرومند دشمن به هيچ صورت انتظار نمى رفت !
حر بن يزيد در راه مكه به كوفه در گرما گرم ظهر با لشكرش به حضرت حسين (عليه السلام) رسيد . امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهيد و آب را كنار دهان اسبان نگه داريد كه اندك اندك آب نوشند تا سيراب شوند . هنگامى كه اسبان را سيراب كردند و از اين عمل خير فراغت جستند وقت نماز ظهر رسيد .
امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگويد . حجاج اذان گفت . امام پيش از اقامه به نطق ايستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو . آن گاه به حر بن يزيد فرمود : آيا نمازت را به همراه اصحاب و لشكريانت خواهى خواند ؟ حر گفت : نه بلكه نماز را با تو مى خوانم !
(( اين ادب از يك تن فرمانده نشان مى دهد كه قُوّه ى اراده ى او حيثيت افراد را در حيطه ى خود داشته است .
به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حيثيات مبارزه مى بايد تا خود و هزار نفر را به اين گونه تواضع توان وا داشت .
اين ادب كه تحقق تواضع باطنى در برابر حق است ، بارقه اى است از توفيق كه منشأ توفيق نيز خواهد شد . چيرگى بر نفس توانايى هايى تازه به او خواهد داد ، و به اندازه اى او را نيرومند مى دارد كه هنگامى كه در بحران انقلاب است و سى هزار برابر قُوّه ى خود را برتر از خود و در مافوق خود مى بيند ، توانا باشد ،
________________________________________ صفحه 118 ________________________________________
حيثيت خود را نبازد و به توانايى اراده چيره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد .
گويى در وجود حر دو حوزه ، يكى از قدرت ادب و ديگرى از توانايى قُوّه فراهم است ، كه هر يك جامع جهان خود ، و هر يك به تنهايى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى كند و از اجتماع مجموع محيطى قهار و زورمند به نظر مى آيد . ))
پس امام نماز را به هر دو لشكر امامت كرد و سپس داخل سراپرده اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند . حر نيز داخل خيمه اى شد كه برايش برپا شده بود . اصحاب ويژه اش بر او گرد آمدند و باقى لشكر به محل صف خود برگشته در سايه ى مركب هاى خود نشستند تا هنگام عصر شد .
امام براى آن كه تا از نماز عصر فراغت مى يابند آماده ى حركت باشند فرمان داد براى كوچ آماده و مهيا باشند ، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند كرد ، نماز عصر را نيز امام بر دو لشكر امامت كرد و پس از نماز كنار كشيده رو به جانب مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
اى مردم ! شما اگر خدا ترس باشيد و حق را براى خدا حق بشناسيد خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما كه اهل بيت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) هستيم به ولايت اين امر از مردم ديگر كه آنچه را حق ندارند ادعا مى كنند و در ميان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مى نمايند اولى مى باشيم ، ولى اگر جز به كراهت و بى ميلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نيستيد و رأيتان اكنون غير از آن است كه فرستادگان شما به من رساندند و نامه ها و مراسلات شما براى من آمد ، من منصرف مى شوم و از نزد شما برمى گردم .
حر بن يزيد گفت : به خدا ما نمى دانيم اين مراسلات كه ذكر مى كنى چيست ؟ حسين فرمود : اى عقبة بن سمعان ! آن خورجين را كه نامه ها و مراسلاتشان ميان
________________________________________ صفحه 119 ________________________________________
آن است بيرون آر . او رفت و خورجين را بيرون آورد ، خورجينى كه انباشته از نامه ها بود ، پس آن نامه ها را جلوى رويشان ريخت .
حر گفت : ما از آنان نيستيم كه نامه به تو نوشته اند ، ما فرمان داريم كه تا تو را ملاقات كنيم و از تو مفارقت ننماييم تا تو را به كوفه برده نزد عبيدالله بن زيادوارد كنيم .
امام فرمود : مرگ از اين آرزو به تو نزديك تر است . سپس رو به اصحاب كرد و فرمود : سوار شويد . آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند . فرمود : مركب ها را از مسير كوفه برگردانيد . رفتند كه برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد .
حضرت حسين (عليه السلام) به حرّ گفت : مادرت به عزايت بنشيند چه مى خواهى ؟
حرّ گفت : هان به خدا اگر ديگرى از عرب اين كلمه را به من مى گفت و او در چنين گرفتارى بود كه تو هستى من واگذار نمى كردم و مادرش را به شيون و فرزند مردگى نام مى بردم و حتماً به او پاسخ مى دادم هرچه باداباد ، ولى به خدا من حق ندارم كه مادر تو را ذكر كنم مگر به نيكوترين صورتى كه مقدور باشد !(1)
در يك مرحله تواضع قلبى حرّ او را وادار كرد كه با بودن امام حسين (عليه السلام) به امامت نماز نايستد ، بلكه على رغم خواسته ى كوفه و شام به حضرت حسين (عليه السلام)اقتدا كند و روزنه اى از توفيق با اين صفت اخلاقى به روى خود باز نمايد ، و در مرحله ى ديگر ادب او ، او را وادار كرد كه نسبت به شخصيت حضرت زهرا (عليها السلام)با همه ى وجود اداى احترام نمايد ، و با اين عمل كه برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفيق را به روى خود بگشايد ، و در نتيجه قدم به قدم با سرعتى بيش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزديك گردد ، و از طاغوت و بتى چون يزيد دور و به امام هدايت نزديك شود ، و از شرك رهايى يافته به اعماق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عنصر شجاعت : 3 / 54 ـ 58 .
________________________________________ صفحه 120 ________________________________________
توحيد اعتقادى و عملى برسد !
در روايتى بسيار باارزش كه از روايات قدسى است مى خوانيم :
مَن تَقَرَّبَ إلىَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إليهِ ذِراعاً ، ومَن تقرَّبَ إلىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إليهِ بَاعاً ، وَمَن أتانِى مَشْياً أتَيْتُهُ هَروَلَةً . . .(1) .
كسى كه با عمل صالح و اخلاق حسنه يك وجب به من نزديك شود من يك ذراع به او نزيك مى شوم و كسى كه يك ذراع به من تقرب جويد من يك باع به او نزديك مى گردم و كسى كه يك قدم به سوى من آيد من هروله كنان به سويش مى آيم .
حسن خلق ، قوى ترين جاذبه
از آيات قرآن و روايات اهل بيت (عليهم السلام) چنين مى فهميم كه حسن خلق براى جذب فيوضات الهى و رحمت واسعه ، قوى ترين جاذبه است .
آيا عبادت انسان پاك دامن و باتقوا و داراى خلوص و حضور قلب ، با عبادت انسانى كه آلوده دامن و خالى از تقوا و اخلاص و حضور قلب است برابر است ؟ يقيناً برابر نيست . آيا انسانى كه با سينه اى پر از صفا و مهر و محبت و نيت خير عبادت مى كند ، با انسانى كه سينه اش جنگل زندگى درندگانى چون حسد و حرص و كبر و كينه است مساوى است ؟ بى ترديد مساوى نيست .
عبادتى كه زلفش به حسن خلق گره خورده ، جذب كننده ى رحمت و كرامت و فيض و قبولى است ; و عبادتى كه آميخته با آلودگى هاى نفسانى است توان و قدرتى براى جذب فيوضات الهى ندارد .
آيه ى شريفه ى « واى بر نمازگزاران »(2) درباره ى همين آلودگان به رذايل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل : 5 / 298 ، باب 7 ، حديث 5910 .
2 ـ ( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ) ماعون ( 107 ) : 4 .
________________________________________ صفحه 121 ________________________________________
اخلاقى كه بويژه آلوده به ريا و بخلند نازل شده است ، و نشان مى دهد كه نمازِ آلودگان به رذايل نمى تواند قبولى حق و رحمت پروردگار را جذب كند ، بلكه چنين نمازى با نمازگزارش مورد خشم و نفرت خداست .
تواضع اصحاب كهف نسبت به حق سبب اضافه شدن هدايت خاص به آنان شد ; هدايتى كه آنان را از دقيانوس و قومش جدا كرد و در غارى دوردست به پناه خدا برد و در رحمت واسعه ى حق درآورد و وجودشان را اسوه و سرمشق آيندگان قرار داد .
( إِنَّهمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً )(1) .
اينان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم .
ارزش حسنات اخلاقى در حدّى است كه پيامبر و امامان معصوم (عليهم السلام) در هر فرصتى مردم را به آراسته شدن به آنها سفارش مى كردند و به آراستگان به حسنات اخلاقى احترام ويژه اى مى گذاشتند .
عبادات و اخلاق
قيمت و اهميت مكارم اخلاق و حسنات نفسانى به اندازه اى است كه رسول خدا و اهل بيت در كنار هر عبادتى به رعايت آنها وصيت كرده اند ، و عبادت را بدون مكارم اخلاقى و حسنات نفسانى بى ارزش دانسته و فقط موجب سقوط تكليف قلمداد كرده اند .
حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبر اسلام درباره ى ماه رمضان براى ما سخنرانى كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كهف ( 18 ) : 13 .
________________________________________ صفحه 122 ________________________________________
در ضمن آن سخنرانى سفارشات مهمى به مسائل اخلاقى شده ، از جمله :
به تهيدستان و از كار افتادگان صدقه دهيد ، بزرگانتان را احترام كنيد ، به خردسالانتان رحم نماييد ، به خويشاوندانتان رسيدگى كنيد ، زبانتان را حفظ نماييد و چشم از آنچه بر شما حلال نيست بپوشيد و گوش از آنچه شنيدنش بر شما حلال نيست ببنديد و به ايتام عطا كنيد تا به يتيمانتان عطا كنند ، از گناهانتان به درگاه خدا توبه كنيد .
اى مردم ! هركس در اين ماه اخلاقش را نيكو كند براى او مجوز عبور از صراط خواهد بود ، روزى كه قدم ها در آن بلغزد ; و هركس در اين ماه بر خدم و حشم خود و بر كلفت و كارگر خويش آسان بگيرد ، خدا حسابش را بر او آسان خواهد گرفت ; و هركس در اين ماه شرّش را نگهدارد خدا خشمش را روز قيامت از او نگه خواهد داشت ; و هركس در اين ماه يتيمى را اكرام كند خدا روز قيامت او را اكرام خواهد كرد و هركس در اين ماه صله ى رحم كند خدا در قيامت او را به رحمتش متصل خواهد كرد و هركس در اين ماه قطع رحم كند خدا در قيامت رحمتش را از او قطع خواهد كرد(1) .
پيامبر اسلام هرگاه ماه رمضان مى رسيد هر اسيرى را آزاد مى كرد و به هر سائل و تهيدستى انفاق مى نمود(2) .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
به مرد يا زنى كه نماز شب را روزى داده اند ، و او با رعايت خلوص نيت براى خدا برخيزد و وضويى كامل بسازد و با نيتى صادقانه و قلبى پاك از هر آلودگى و بدنى فروتن و اشكى ريزان براى خدا نماز بخواند ، خدا نه صف از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عيون اخبار الرضا : 1 / 259 ، حديث 53 ; وسائل الشيعه : 10 / 313 ، باب 18 ، حديث 13494 .
2 ـ ثواب الاعمال : 72 ، باب فضل شهر رمضان ; وسائل الشيعه : 10 / 315 ، باب 18 ، حديث 13497 .
________________________________________ صفحه 123 ________________________________________
فرشتگان را پشت سر او قرار مى دهد كه در هر صفى عدد آنان را جز خدا نمى داند ، يك سر صف وصل به مشرق و ديگر صف وصل به مغرب است ، هنگامى كه از نماز فارغ شود به عدد آن فرشتگان براى او درجه و مقام نوشته خواهد شد(1) .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در ايام حكومتش هر روز به بازار كوفه مى رفت و فرياد مى زد :
اى گروه تاجران ! تقواى الهى پيشه كنيد ; درخواست خير را پيش اندازيد و به سهولت و آسان گرفتن ، بركت جوييد . به خريداران نزديك شويد ، و به بردبارى و حلم آراسته گرديد ، و از سوگند خوردن بپرهيزيد ، و از دروغ دورى كنيد ، و از ستم ورزيدن كناره گيرى نماييد ، و به ستمديدگان انصاف دهيد ، و به ربا نزديك نشويد ، و ترازو و كيل را كامل و تمام بدهيد ، و از اجناس مردم مكاهيد ، و تبهكارانه در زمين فساد مكنيد(2) .
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَن بَاعَ وَاشْتَرَى فَلْيَحْفَظْ خَمسَ خصال وَإلاَّ فَلا يَشْتَرِيَنَّ وَلاَ يَبِيعَنَّ : الرِّبا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ روضة الواعظين : 2 / 315 ، مجلس فى ذكر فضائل الصلاة ; وسائل الشيعه : 8 / 155 ، باب 39 ، حديث 10290 .
2 ـ عن جابر ، عن أبى جعفر (عليه السلام) قال : كان أميرالمؤمنين (عليه السلام) بالكوفة عندكم يغتدى كل يوم بكرة من القصر فيطوف فى أسواق الكوفة سوقا سوقا ومعه الدرة على عاتقه وكان لها طرفان وكانت تسمى السبيبة فيقف على أهل كل سوق فينادى : يا معشر التجار : اتقوا الله عز وجل ، فاذا سمعوا صوته (عليه السلام) القوا ما بأيديهم وأرعوا اليه بقلوبهم وسمعوا باذانهم ، فيقول (عليه السلام) : قدموا الاستخارة ، وتبركوا بالسهولة ، واقتربوا من المبتاعين ، وتزينوا بالحلم ، وتناهوا عن اليمين ، وجانبوا الكذب ، وتجافوا عن الظلم ، وأنصفوا المظلومين ، ولا تقربوا الربا ، وأوفوا الكيل والميزان ، ولا تبخسوا الناس أشياءهم ، ولا تعثوا فى الأرض مفسدين ، فيطوف (عليه السلام) فى جميع أسواق الكوفة ثم يرجع فيقعد للناس .
كافى : 5 / 151 ، باب آداب التجارة ، حديث 3 ; وسائل الشيعه : 17 / 382 ، باب 2 ، حديث 22798 .
________________________________________ صفحه 124 ________________________________________
وَالحَلْفَ وَكِتمانَ العَيبِ وَالحَمدَ إذا بَاعَ وَالذَّمَّ إذَا اشتَرى(1) .
كسى كه مى فروشد و مى خرد بايد پنج خصلت را حفظ كند و اگر جز اين باشد نخرد و نفروشد : پرهيز از ربا ، خوددارى از سوگند ، دورى از پنهان كردن عيب جنس ، اجتناب از تعريف و مدح جنس هنگامى كه مى فروشد و دورى گزيدن از مذمت جنس هنگامى كه مى خرد .
پيامبر اسلام به حكيم بن حزام اجازه ى تجارت نداد مگر اين كه با او عهد كرد سه برنامه را در تجارت رعايت كند : پس گرفتن جنس از خريدارى كه از خريدش پشيمان شده است ; مهلت دادن به كسى كه در پرداخت پول دچار مشكل شده است ; و گرفتن حق از ديگران چه اين كه كامل باشد يا نباشد(2) .
ريشه ى خوبى ها و زشتى ها
اگر بگوييم اعمال شايسته و حركات ناپسند انسان ريشه در حالات مثبت و منفى باطنى و نفسانى دارد سخنى به گزاف نگفته ايم .
مثلا كسانى كه باطنشان به نور تواضع و فروتنى و خشوع و انكسار منور است ، به آسانى از فرمان هاى حق پيروى مى كنند و به سهولت حقوق مردم را رعايت مى نمايند ; اما كسانى كه باطنشان آلوده به كبر و خود بزرگ بينى و غرور و خودبينى است از اجراى فرمان هاى حق سرپيچى مى كنند ، و نه اين كه حقوق مردم را رعايت نمى كنند بلكه به پايمال كردن و غارت حقوق بندگان خدا دست مى يازند .
قرآن و روايات نسبت به دارندگان حالات مثبت و آلودگان به حالات منفى به طور مفصل نظر داده اند كه به بخشى از آن آيات و روايات اشاره مى شود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 5 / 150 ، باب آداب التجارة ، حديث 2 ; خصال : 1 / 285 ، حديث 38 .
2 ـ اصول كافى : 5 / 151 ، باب آداب التجارة ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 125 ________________________________________
انسان در طول زندگى به ناچار با مصايب و مشكلات و سختى ها و بلاهايى برخورد خواهد كرد . قرآن مجيد براى شكستن هيبت و عظمت مصايب و حل مشكلات ، و برطرف كردن سختى ها و بلاها ، مردم را به يارى گرفتن از صبر و نماز فرمان مى دهد و مى گويد : اين يارى خواستن و كمك گرفتن از صبر و نماز دشوار و سنگين است مگر بر كسانى كه باطنشان آراسته به خشوع و فروتنى است :
( وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ )(1) .
از شكيبايى و نماز يارى جوييد و اين دو ، كارى دشوارند ، جز براى اهل خشوع .
آرى ، كسى كه باطنش آلوده به كبر و خود بزرگ بينى است از اين گونه نسخه ها كه درمان دردهاى زندگى است سر برمى تابد و از انجامش امتناع ورزد و بلكه اين حقايق عالى را باور نمى كند و گاهى هم آنها را به مسخره مى گيرد .
ولى كسى كه باطنش آراسته به تواضع و فروتنى است اين حقايق را باور مى كند و به عنوان نسخه ى الهى براى درمان دردها مى پذيرد و با دل و جان به انجام آن برمى خيزد و نتيجه هم مى گيرد .
مفسران نقل كرده اند : هرگاه پيامبر اسلام با مشكلى روبرو مى شد كه او را ناراحت مى كرد از صبر و نماز مدد مى گرفت(2) .
از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود :
هرگاه با غمى از غم هاى دنيا روبرو مى شويد وضو بگيريد و به مسجد برويد و نماز بخوانيد و دعا كنيد ; زيرا خدا فرمان داده : ( وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 45 .
2 ـ مجمع البيان : 1 / 99 .
________________________________________ صفحه 126 ________________________________________
وَالصَّلاَةِ )(1) .
در كتاب شريف كافى آمده است : هرگاه مشكل مهم و سختى براى اميرالمؤمنين (عليه السلام) پيش مى آمد به نماز برمى خواست ، سپس اين آيه را تلاوت مى كرد : ( وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ )(2) .
ملاحظه كنيد سرور كائنات ، رحمت خدا بر عالميان ، خاتم پيامبران ، و شخصيت بزرگوار و باكرامتى چون امير مؤمنان ، و امام به حق ناطق حضرت صادق (عليه السلام) براى حل مشكلات و شكستن صولت سختى ها از صبر و نماز مدد مى جستند ; زيرا باطن ملكوتى و عرشى آنان به صفت تواضع و فروتنى و به تعبير قرآن به حالت خشوع آراسته بود .
ولى مغروران و متكبران و آلوده باطنان حاضر نيستند براى درهم شكستن سختى ها و برطرف كردن مشكلات به صبر و نماز روى كنند ; زيرا به خاطر كبر و غرورشان توسل به صبر و استقامت و نماز و عبادت براى آنان بسيار سنگين و دشوار است .
اولياى الهى و سالكان مسلك ملكوتى نه اين كه از عبادت و روى آوردن به پيشگاه خسته نمى شدند و به كسالت دچار نمى گشتند ، بلكه به خاطر معرفتشان و صفاى باطنشان ، و فروتنى و خشوع درونشان ، با كمال شوق و نشاط به عبادت روى مى كردند ، و در برخورد با مردم با اشتياق و رغبت حسنات اخلاقى را به كار مى گرفتند ; چنان كه اين معنى را از روايت بسيار پرقيمت و باارزشى كه در سطور بعد مى آيد استفاده مى كنيم .
پنج ويژگى و خصلت از نيكان
عَن أبى جعفر (عليه السلام) قَال : سُئِلَ النَّبىُّ عَن خِيارِ العِبادِ ، فَقَال : الَّذِينَ إذَا أحْسَنُوا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 45 ; مجمع البيان : 1 / 99 .
2 ـ كافى : 2 / 480 ، باب صلاة من خاف مكروها ، حديث 1 .
________________________________________ صفحه 127 ________________________________________
اسْتَبشَرُوا ، وَإذَا أساؤُوا اسْتَغفَرُوا ، وَإذَا أُعْطُوا شَكَرُوا ، وَإذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا ، وَإذَا غَضِبُوا غَفَرُوا(1) .
امام باقر (عليه السلام) فرمود : از پيامبر درباره ى بهترين بندگان سؤال شد ، حضرت فرمود : كسانى اند كه چون كار نيكى انجام دهند خوشحال و شاد مى شوند ، و هنگامى كه كار زشتى از آنان سر زند از خدا طلب مغفرت مى كنند ، و زمانى كه نعمتى به آنان عطا شود سپاس مى گزارند ، و چون به بلا و آزمايشى مبتلا شوند صبر و شكيبايى مىورزند ، و هنگامى كه از كسى به خشم آيند گذشت مى كنند .
آرى ، يكى از نشانه هاى بندگان حق اين است كه چون كار نيكى مانند عبادت و خدمت به خلق و به كارگيرى حسنات از آنان صادر مى شود خوشحال مى گردند ; و خوشحالى آنان به خاطر اين است كه خداى مهربان توفيق انجام نيكى ها را رفيق راهشان كرد و شادمان از اينند كه جسم و جان و وقت را براى خدا هزينه كرده اند .
ولى آلودگان به رذايل اخلاقى به اختيار خود و براى خدا به عبادت قيام نمى كنند ; عبادات آنان به خاطر اهدافى پليد و براى خودنمايى است و چون خود را در ميان اهل ايمان مى بينند به اجبار و زور باطنى به گردونه ى عبادت درمى آيند و در حال عبادت هم از اين كه ناچار به عبادت شده اند ناراحتند و عبادت را از روى بى ميلى و كسالت انجام مى دهند ; چنان كه قرآن درباره ى منافقان فرموده :
( إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَةِ قَامُوا كُسَالى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً )(2) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافى: 2 / 240، باب المؤمن وعلاماته، حديث 31; امالى صدوق: 10، المجلس الثالث، حديث 4.
2 ـ نساء ( 4 ) : 142 .
________________________________________ صفحه 128 ________________________________________
يقيناً منافقان با خدا خدعه مى كنند و خدا كيفر خدعه ى آنان را خواهد داد و هنگامى كه به نماز برمى خيزند با كسالت و بى ميلى برمى خيزند ، در عبادت خود رياكارند و خدا را جز بسيار اندك ياد نمى كنند .
( وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ )(1) .
و چيزى آنان را از پذيرفته شدن انفاق هايشان باز نداشت جز اين كه به خدا و به رسولش كفر ورزيدند و جز با كسالت به سوى نماز نمى آيند و جز با بى ميلى انفاق نمى كنند .
قرآن مجيد و روايات ، از طرفى به انسان نسبت به حقايق آگاهى و معرفت مى دهند ، و از سوى ديگر با بيان واقعيات اخلاقى درونش را تلطيف مى كنند تا آماده ى پذيرفتن احكام حق و اجراى فرامين خدا گردد .
انسان اگر از قرآن و روايات كسب آگاهى و معرفت نكند و موارد اخلاقى را از آن دو منبع گرانبها نشناسد ، به كفر و شرك و نفاق باقى مى ماند و هيچ كار پسنديده اى را از روى شوق و ذوق انجام نمى دهد ، و در هيچ امرى تقواى الهى را رعايت نمى كند و خود را ملزم به بندگى حق و اداى حقوق مردم نخواهد دانست .
جايگاه اخلاق در معارف الهى
ما اگر در آيات قرآن به مسائل فقهى دقت كنيم خواهيم يافت كه آيات مربوط به احكام فقهى نزديك به پانصد آيه مى شود ; ولى در رابطه با حقايق اخلاقى و حسنات نفسانى از ابتدا تا انتهاى قرآن مجيد سوره به سوره و صفحه به صفحه به مكارم اخلاقى اشاره شده و كثرت روايات هم در اين زمينه به اندازه اى است كه از مجموع آنها كتاب ها به وجود آمده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ توبه ( 9 ) : 54 .
________________________________________ صفحه 129 ________________________________________
شما در كتابهاى كافى ، وافى ، وسائل الشيعه ، محجة البيضاء و بحار الانوار و همه ى تفاسير قرآن و كتب معتبر روايى ، صفحه اى را نمى بينيد مگر اين كه حديثى يا احاديثى در رابطه با مكارم اخلاق در آن هست . اين همه آيه و روايت درباره ى ارزش هاى اخلاقى نشانگر جايگاه ويژه ى اخلاق در معارف الهى است ، و بر ماست كه به حسنات اخلاقى با ديدى ديگر بنگريم و براى اين حقايق پرارزش حسابى ديگر باز كنيم و بكوشيم كه وجود ما از هيچ يك از آن حسنات خالى نباشد ; زيرا حسنات و مكارم اخلاقى بهترين بستر براى پذيرفتن حقايق و اجراى آنها در همه ى شؤون زندگى است .
برگشت به اخلاق راه نجات از مفاسد
خلأ زندگى از حسنات اخلاقى بسيار خطرناك و وحشت زا و عاملى براى آماده كردن سقوط انسان از انسانيت و وسيله اى براى نابودى و هلاكت جامعه است .
هرگاه افراد جامعه ولااقل اكثريت آن به فضايل اخلاق متصف نباشند ، و غرايز نفسانى لگامى از عقل و ايمان و تقوا نداشته باشند ، سير زندگى بس صعب و دشوار و جامعه كه براى تعاون و در نتيجه سعادت افرادش شكل گرفته تبديل به جهنمى سوزان خواهد شد ، مانند جامعه ى امروزى بشر كه سرا پا شراره ى سوزان و شكنجه است !
قباحت از قبايح برداشته شده و در همه ى شؤون زندگى بيمارى مهلك فساد رخنه كرده است . هركس دستش برسد از خون ديگران تغذيه مى كند و اگر ضعيف و ناتوان يا ـ به ندرت به خاطر تقوا ـ گرگ و زالو نبود بايد بميرد .
ملت هايى كه مرگ و انقراض آنان را در نيستى فرو بُرد و اكنون نامى از ايشان نمانده ، و قرن ها داراى عظمت و آبرو بودند ، به حكم همان تواريخى كه نامشان را در آنجا مى خوانيم عيناً در چنگال مفاسدى افتاده بودند كه جامعه ى بشرى
________________________________________ صفحه 130 ________________________________________
امروز غرق در آن مفاسد است !
با كمال تأسف پرتگاه نيستى ، غرقاب فنا براى سقوط ، و فرو بردن جامعه ى فعلى در همه ى مناطق جهان، دهان گشاده وتمام موجبات سقوط وانقراض مهياست.
ملت ها به مفاسد خو گرفته اند و فساد در نظرشان عادى شده است . هر روز كم و بيش فقر عمومى ـ چه در جهت مادى و چه در جهت معنوى و نتايج شوم آن ـ و شيوع فحشا و علنى بودن آن ، بدون پرده در جرايد و مجلات دنيا منعكس است و نياز به تفصيل ندارد .
بشر براى نجات از اين همه مفاسد و مهالك هيچ راهى جز برگشت به گردونه ى ايمان به خدا و قيامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقى ندارد . بشر آن گاه از همه ى جانداران برتر مى شود كه از خود شخصيت اخلاقى بسازد ، علم فقه و حقوق و هندسه و رياضى و پزشكى گرچه براى رفاه جامعه لازم است ـ اما نه به صورت واجب عينى بر همه كس ـ ولى دارا بودن راستى و امانت و معاونت با غير و ساير فضايل اخلاقى بر فرد فرد بشر واجب عينى است و اگر چند تنى در جامعه و ملتى يا در جهان به اين فضايل ممتاز بودند اين تكليف حياتى از ديگران ساقط نيست .
همه كس و هر فرد بايد راستگو و صريح و شجاع و امين و داراى اخلاق و ملكات فاضله باشد ، تا به حق انسانيت خود كه عبارت از تربيت جهت ممتازه است قيام كند وگرنه انسان نيست ; يعنى آنچه را كه در پرتو آن از جانوران برترى يافته ضايع و باطل كرده است و نشايد كه نامش نهند آدمى ، به همين خاطر خطاب هاى قرآن « يا أيها النّاس » است و ديديم كه از پرتو تابش انوار هدايت چه آلودگانى كه خواستند از آلودگى برهند به راه راست آمده و پاك شدند و به مقاماتى رسيدند(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ علم اخلاق يا حكمت عملى : 6 ـ 8 ، با اندكى تصرف در عبارات .
بعد
فهرست
قبل

ارْحَمُوا تُرْحَموا وَاغفِروا يُغْفَرْ لَكُم
كنز العمال : 3 / 164
بخش ششم
كشتزار دنيا و دروگاه آخرت
دنيا مزرعه ى آخرت
از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود كه خداى مهربان دنيا را براى بندگانش به منزله ى مزرعه و كشتزار براى آخرت قرار داده است . انسان بايد در سايه ى تعاليم وحى و هدايت انبيا و امامان چند روزى كه در دنياست مانند زارعى عاقل و دهقانى بصير بذر ايمان و عمل صالح و حسن خلق را در اين كشتزار بپاشد ، و پس از ورود به آخرت بهترين محصول و ميوه را كه رضاى حق و بهشت جاويد است تحصيل كند .
انسان با همه ى وجود بايد مواظب باشد زرق و برق امور مادى ، و ظاهر دل فريب اجناس و عناصر ، او را از زراعت براى آخرت غافل نكند ، و به هوا و هوس و شهوات نامناسب دچار ننمايد ، و از شاهراه هدايت به دركات انحراف و ضلالت نيندازد ، كه اگر چنين شود از وجود او موجودى چون فرعون و قارون و نمرود و شداد و معاويه و يزيد ساخته مى شود كه به چيزى در دنيا جز آدم كشى و غارتگرى و پايمال كردن حقوق انسان ها و مخالفت با حقايق و ضدّيت با پيامبران و امامان رضايت نخواهد داد .
آنان كه با بى خبرى از حقايق و جهل به معارف و جداى از هدايت حق زندگى مى كنند ، منتهاى آرزو و آخرين هدف و تنها مقصدشان دنياست ، و ماوراى آن چيزى را نمى بينند . آنان با چنين انديشه اى يقيناً گرد حقايق نمى گردند ، و به شجره ى طيبه ى ايمان وصل نمى شوند ، و عمل صالحى را انجام نمى دهند ، و به
________________________________________ صفحه 134 ________________________________________
مكارم اخلاقى آراسته نمى گردند ; وجودشان از نظر سيرت و حركات از هر حيوانى حيوان تر و از هر درنده اى درنده تر و از هر شيطانى خبيث تر است .
اينان به خاطر گرايش غلط و اشتباه و باطلشان به دنيا ، قلبشان هم چون سنگى سخت و بلكه سخت تر از سنگ است كه هيچ بذرى از بذرهاى معنوى و الهى و ملكوتى در قلبشان رشد و نمو نمى كند ، بلكه بذرهاى معنوى در قلب آنان تباه و ضايع مى گردد .
اينان به خاطر اين كه از اين حقيقت ناب كه در كلام معصوم آمده كه :
الدُّنيا مَزْرَعَةُ الآخِرَة(1) .
دنيا مزرعه ى آخرت است .
غافلند . در شوره زار وجودشان جز بذر گناه و معصيت نمى كارند ; بذرى كه محصولش خشم و نفرت خدا و عذاب دردناك دوزخ است .
دنيايى كه در قرآن و روايات مذمت شده در حقيقت نگاه اين گونه بى خبران و برداشت اشتباه آنان و انديشه ى باطل و غلط ايشان است كه به سبب انحراف در نگاه و برداشت و انديشه عناصر و اجناس و مواد و ابزار را جز در مسير شهوات حيوانى و غرايز نفسانى و هرگونه گناه و معصيت و زشتى و آلودگى به كار نمى گيرند ، و خود را به خسارت ابدى و زيان هميشگى دچار مى كنند .
اتصال به چنين دنيايى با چنين نگاه و برداشت و انديشه اى عامل تخريب انسانيت و از دست دادن آخرت آباد و محروم ماندن از فيوضات حضرت رب الارباب و دور شدن از رحمت حق و دچار شدن به پوچى و پوكى و بر باد رفتن استعدادهاى معنوى و سقوط در منجلاب معاصى و ورود به هلاكت ابدى و باز ماندن از سعادت و خوشبختى هميشگى و سرمدى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عوالى اللآلى : 1 / 267 ، الفصل العاشر ، حديث 66 ; بحار الانوار : 70 / 148 ، باب 124 .
________________________________________ صفحه 135 ________________________________________
از ديدگاه قرآن و روايات ، دنيا مدرسه اى است كه بايد در آن معرفت آموخت ; خزينه اى است كه بايد در آن گنج سعادت اندوخت ; خياط خانه اى است كه بايد در آن براى جسم و جان لباس طاعت و عبادت دوخت ; و گذرگاهى است كه بايد از آن به سوى آخرت كوچيد ; و مزرعه اى است كه بايد در آن بذر ايمان و عمل و اخلاق كاشت .
بدان اى دل اگر هستى تو عاقل *** كه يك دم مى نشايد بود غافل
به روز و شب عبادت كرد بايد *** دل و جانت قرين درد بايد
از آن بخشيدت اى جان زندگى را *** كه تا بندى كمر مر بندگى را
به راه بندگى چون اندر آيى *** به قدر وسع خود جهدى نمايى
عبادت را اساس راه دين دان *** عبادت بود مقصودش يقين دان
به كارت هرچه آمد ظاهر شرع *** بياموز از فقيهى اصل تا فرع
وضو و غسل و اركان طهارت *** تمامت فهم كن اندر عبادت
همان حكم نماز و روزه ى خويش *** بخوان و فهم كن آن گه بينديش
همان حكم زكات و حج يك سر *** اگر مالت بود بر خوان ز دفتر
همان حكم حلال و هر حرامى *** همى خوان تا كه يابى نيك نامى
ز شخص عالم اين يكسر بياموز *** كه تا روزت شود پيوسته فيروز
ز غير حق تبرى كن تو جانا *** كه تا بينا شوى در راه و دانا
قيامت و دروگران
در صحنه ى باعظمت قيامت بيش از دو دسته ى دروگر وجود ندارد :
1 ـ دسته اى كه نگاهشان به دنيا ـ زمانى كه در دنيا بودند ـ نگاهى صحيح و درست بود ، و بر پايه ى آن نگاه ، دنيا را مزرعه ى آخرت به حساب آوردند ، و به همين سبب همه ى توان و همت خود را براى كاشتن بذر ايمان و عمل
________________________________________ صفحه 136 ________________________________________
و اخلاق به كار گرفتند ، و در قيامت كِشته ى خود را كه به صورت خشنودى حق و بهشت جلوه مى كند درو مى كنند ، و تا ابد از اين محصول شيرين بهره مى گيرند .
2 ـ دسته اى كه نگاهشان به دنيا ـ زمانى كه در دنيا بودند ـ نگاهى باطل و نادرست بود و بر پايه ى آن نگاه ، دنيا را جز خانه اى براى خوش گذرانى و شكم چرانى و شهوت رانى نديدند ; و به همين خاطر همه ى توان و همت خود را براى پاشيدن بذر گناه و معصيت و تجاوز و ستم به كار گرفتند ، و در قيامت كِشته ى خود را كه به صورت خشم و نفرت حق و هفت دوزخ آشكار مى شود درو مى كنند ، و تا ابد از اين محصول تلخ و ناگوار را با ذلت و خوارى مى چشند ، و كسى هم آنان را براى نجات از اين وضع ناهنجار يارى نمى دهد ، و دست شفاعت به سويشان دراز نمى كند ، و بردارنده ى بارى بار آنان را به دوش خود برنمى دارد . چنان كه در قرآن مجيد آمده :
( وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى )(1) .
و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى كشد .
آرى ، قيامت روز عدل و انصاف و حساب و ميزان است ، و جز نور اسما و صفات حق و حسنات اخلاقى نورى در آن پرتوافشانى نمى كند . تمام قدرت و همه ى شوكت در آن روز در اختيار خداست ; و خدا در آن روز با همه ى بندگانش به عدل و داد و انصاف و لطف و كرم و محبت رفتار مى كند ، و كسى را مجبور نمى كند كه براى نجات كسى بارى از گناه آن كس را به دوش خود بردارد ، بلكه هر خلاف كارى در گرو اعمال خود است ، به جز اهل ايمان كه حرّ و آزادند و بارى بر دوش ندارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اسراء ( 17 ) : 15 ; فاطر ( 35 ) : 18 ; زمر ( 39 ) : 7 .
________________________________________ صفحه 137 ________________________________________
در آن روز تمام وسايل نجات از بدكاران قطع مى شود ، و آنان براى رهايى خود از عذاب هيچ وسيله اى را نمى يابند . ولى اهل ايمان براى نجات سريع خود وسايلى چون ايمان و عمل و به ويژه حسنات اخلاقى و شفاعت شفيعان را در اختيار دارند .
قرآن درباره ى بدكاران كه راهى به هيچ وسيله اى ندارند مى فرمايد :
( إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوْا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاَْسْبَابُ )(1) .
آنگاه كه سردمداران ( كفر و شرك و سركشان و طاغوتيان و شاهان و قلدران ) از پيروانشان بيزارى مى جويند ; و عذاب را مشاهده كنند ، و ميانشان پيوندها ( و همه ى وسايل نجات ) بريده شود .
فرار بدكاران از بدكاران در قيامت
كتاب هاى شيعه و اهل سنت از پيامبر روايت كرده اند كه :
مادرى با فرزندش كه هر دو بار گناه سنگين دارند وارد عرصه ى قيامت مى شوند . مادرى كه كانون مهر و محبت و عشق ورزى به فرزند است ;
مادرى كه براى پرورش فرزندش حاضر است از شيره ى جانش به فرزند شير دهد ;
مادرى كه براى نجات فرزندش از آسيب و بلا حاضر است خود را به هر آب و آتشى بزند ;
مادرى كه ضرب المثل مهر و محبت است ;
اين مادر در قيامت به فرزندش مى گويد : به ياد دارى نه ماه تو را در شكم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 166 .
________________________________________ صفحه 138 ________________________________________
خود حمل كردم و دو سال در آغوشم به تو شير دادم و چگونه در هر موقعيتى از تو نگه دارى و حفاظت كردم و براى به ثمر رسيدنت چه رنج هايى را تحمل نمودم ، اكنون بيا مقدارى از بار گناه من را به پرونده ى خود منتقل كن تا مرا به دوزخ نبرند .
ولى فرزند با شنيدن اين پيشنهاد از مادر مى گريزد و فرار را بر قرار ترجيح مى دهد تا ديگر بار اين پيشنهاد را نشنود !!
آرى ، قيامت براى بدكاران روزى است كه :
( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ )(1) .
روزى كه ] در قيامت [ انسان از برادر و پدر و مادر و همسر و فرزندش مى گريزد .
ولى شايستگان در قيامت به سوى يكديگر مى روند و از ديدن و شناخت يكديگر مسرور و شاد مى شوند و با هم در سايه ى رحمت حق اجتماع مى كنند . و آنان كه از سرمايه ى معنوى بيشترى برخوردارند از برادران و خواهران دينى خود در پيشگاه حق شفاعت مى كنند و خداى مهربان شفاعتشان را مى پذيرد .
حسنات اخلاقى در كلام حضرت حق
شايستگان ، به خاطر ايمان و عمل صالح به ويژه حسنات اخلاقى در بهشت عنبر سرشت كنار هم به سر مى برند و حتى پدران و همسران و ذريه ى پاكشان با آنان همنشين هستند . قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد :
( الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ * وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ * وَالَّذِينَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عبس ( 80 ) : 34 ـ 36 .
________________________________________ صفحه 139 ________________________________________
صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ * جَنَّاتُ عَدْن يَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِن كُلِّ بَاب * سَلامٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ )(1) .
كسانى كه همواره به عهد خدا وفا مى كنند و پيمان را نمى شكنند * و آنان كه پيوندهايى را كه خدا به اتصال آن فرمان داده متصل مى دارند و از پروردگارشان مى ترسند و از بدى حساب بيم دارند * و كسانى كه براى تحصيل خوشنودى پروردگارشان صبر مى كنند ، و نماز را برپا مى دارند ، و از آنچه به آنان روزى داده ايم در پنهان و آشكار انفاق مى كنند ، و با خوبى بدى را دفع مى نمايند ، عاقبت خوش سراى ديگر براى آنان است * بهشت هاى جاويدانى كه وارد آن مى شوند و نيز پدران و همسران و فرزندان شايسته ى آنان و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى شوند ] و مى گويند : [ * سلام و سلامتى بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه از خود نشان داديد ، چه عاقبت نيك اين سرا نصيب شما شد » .
در اين آيات شريفه به هشت مورد از حسنات اخلاقى و به يك مورد از موارد عبادت و بندگى كه هر يك به جاى خود از بذرهاى پرثمر معنوى است اشاره شده است . بذرهايى كه وقتى در كشتزارى چون دنيا به دست مؤمن كاشته مى شود محصولش بهشت هاى پايدار و استقبال فرشتگان و همنشين شدن او با پدران و همسران و فرزندان شايسته در جوار حق است .
حسنات و مكارم اخلاقى كه در هشت مورد در اين آيات آمده عبارت
است از :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رعد ( 13 ) : 20 ـ 24 .
________________________________________ صفحه 140 ________________________________________
1 ـ وفاى به عهد . 2 ـ نشكستن پيمان . 3 ـ حفظ پيوند با آنان كه خدا به پيوند با آنان فرمان داده است . 4 ـ ترس از عظمت حق . 5 ـ بيم از بدى حساب . 6 ـ صبر و استقامت . 7 ـ انفاق در پنهان و آشكار . 8 ـ دفع بدى با خوبى .
و يك موردى كه در اين آيات از موارد عبادت به آن اشاره شده است ، نماز است .
راستى عجيب است ، اكثر چيزى كه انسان را به خشنودى حق و استقبال فرشتگان و بهشت هاى جاويد و همنشينى با نيكان از اقوام در جوار حق مى رساند حسنات اخلاقى است .
به قول شاعر نيك گفتار ، صابر همدانى :
عشق بازان حقيقى همگى جان همند *** زان كه در راه وفا پيرو جانان همند
آن يكى را نتوان زان ديگرى خواند جدا *** چون سراپا همه گوشند و به فرمان همند
گرچه هريك به گلى مايل و دلباخته اند *** خيل نخل اند و در اين باغ نگهبان همند
همه روشن دل و شيرين سخن و رازينوش *** طوطى و آينه دار و شكرستان همند
زان به صورت ننشينند سر خوان كسى *** كه به معنا همگى ريزه خور خوان همند
چند روزى كه در اين دير سپنج اند مقيم *** ميزبان هم و يار هم و مهمان همند
آگهانند ز حال دل هم در همه حال *** گويى از راه درون مرغ سليمان همند
صاحب طينت تكوين و تلوّن نپذير *** باغبان هم گل هاى گلستان همند
زان بود قسمتشان زندگى جاويدان *** تا نگويند كه مستوجب هجران همند
در اينجا لازم است براى هريك از موارد هشت گانه ى حسنات اخلاقى كه در آيات سوره ى مباركه ى رعد مطرح است يك يا چند روايت از پيامبر اسلام و اهل بيت گرامش ذكر كنيم تا بيش از پيش ارزش حسنات اخلاقى روشن شود .
________________________________________ صفحه 141 ________________________________________
وفاى به عهد
ابى مالك مى گويد به حضرت زين العابدين (عليه السلام) گفتم : از تمام قوانين دين مرا آگاه كن . حضرت فرمود :
قَولُ الحَقِّ والحُكمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بالعَهدِ(1) .
گفتار حق و داورى به عدالت و وفاى به عهد .
حضرت رضا (عليه السلام) از پدرانش از پيامبر خدا روايت مى كنند كه آن حضرت فرمود :
مَن عَامَل النّاسَ فَلَم يَظْلِمهُم ، وَحدَّثَهُم فَلم يَكْذِبهُم ، وَوعَدَهُم فَلَمْ يُخْلِفْهُم ، فَهُو مِمَّن كَمُلَت مُرُوءَتُهُ ، وَظَهَرتْ عِدالَتُه ، ووَجَبتْ اُخوَّتُهُ ، وَحَرُمَتْ غِيبَتُهُ(2) .
كسى كه با مردم معامله كند و به آنان ستم نورزد ، و سخن بگويد و به آنان دروغ نگويد ، و به آنان وعده دهد و خلف وعده نكند ، از كسانى است كه مروّتش كامل شده ، و عدالتش آشكار گشته ، و برادرى اش واجب شده ، و غيبتش حرام است .
نشكستن پيمان
اميرالمؤمنين(عليه السلام) هنگام وقوع حادثه ى جنگ جمل و شكايت بسيار سخت از طلحه و زبير ـ كه در مورد آن حضرت پيمان شكنى كردند ـ در نامه اى به شيعيانشان نوشتند : سه خصلت است كه در قرآن آمده و بازگشت آثار شومش به خود مردم است : تجاوز ، حيله ، شكستن پيمان . خدا فرموده :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 1 / 113 ، حديث 90 ; بحار الانوار : 72 / 92 ، باب 47 ، حديث 1 .
2 ـ خصال : 1 / 208 ، حديث 28 ; عيون اخبار الرضا : 2 / 30 ، باب 31 ، حديث 34 .
________________________________________ صفحه 142 ________________________________________
( . . . يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم . . . )(1) .
اى مردم ! تجاوزتان فقط به زيان خود شماست .
( . . . فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ . . . )(2) .
و كسى كه پيمان بشكند فقط به زيان خود مى شكند .
( . . . وَلاَ يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ . . . )(3) .
و مكر زشت و حيله ى بد جز اهلش را محاصره نمى كند .
سپس نوشته ى خود را به اين جمله خاتمه دادند كه : طلحه و زبير بر ما ستم و تجاوز كردند ، و بيعت مرا شكستند و با من مكر و حيله نمودند(4) .
حفظ پيوند با آنان كه خدا فرمان داده است
از اين واقعيت در معارف الهى تعبير به صله ى رحم شده است . صله ى رحم واقعى عبارت است از رسيدگى مادى و معنوى به خويشاوندان و حداقل زيارت آنان .
پيامبر فرمود :
كسى كه خوشحال مى شود در رزقش فراخى و وسعت آيد و اجل و مرگش به تأخير افتد صله ى رحم كند(5) .
و نيز آن حضرت فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يونس ( 10 ) : 23 .
2 ـ فتح ( 48 ) : 10 .
3 ـ فاطر ( 35 ) : 43 .
4 ـ بحار الانوار : 32 / 107 ، باب 1 ، حديث 78 ; تفسير برهان : 3 / 366 .
5 ـ عن أنس عن النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) قال : من سره أن يبسط له فى رزقه وينسأ له فى أجله فليصل رحمه .
خصال : 1 / 32 ، حديث 112 ; بحار الانوار : 71 / 89 ، باب 3 ، حديث 5 .
________________________________________ صفحه 143 ________________________________________
كسى كه با جان و مالش به سوى خويشاوند رود تا صله ى رحم كند خداوند پاداش صد شهيد به او عطا مى كند ، و براى او به هر قدمى چهل هزار حسنه خواهد بود ، و چهل هزار بدى از او محو مى شود ، و به همين اندازه درجاتش را بالا مى برند ، و گويى خدا را صد سال در حال صبر و طلب رضاى او عبادت كرده است(1) .
ابوبصير مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :
رحم آويخته به عرش است ، مى گويد : خدايا ! پاداش ده كسى كه با من صله داشته ; و از رحمت قطع كن كسى كه با من قطع رحم كرده . و آن رحم آل محمد است(2) .
خوف از خدا
بر انسان واجب است تا زمانى كه در دار تكليف و سراى مسؤوليت به سر مى برد از عظمت حضرت حق و حكم و داورى اش در قيامت و عذاب سوزان جاويدى كه براى منكرين و مخالفين آماده كرده است بترسد .
محصول و ميوه ى پرمنفعت اين گونه ترس بدون ترديد خوددارى از معاصى و گناهان است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قال النبى : من مشى إلى ذى قرابة بنفسه وماله ليصل رحمه أعطاه الله عزّ وجل أجر مائة شهيد وله بكل خطوة أربعون ألف حسنة ويمحى عنه أربعون ألف سيئة ويرفع له من الدرجات مثل ذلك وكأنما عبد الله مائة سنة صابرا محتسبا .
امالى صدوق : 431 ، المجلس السادس والستون ، حديث 1 ; بحار الانوار : 71 / 89 ، باب 3 ، حديث 6 .
2 ـ عن أبى بصير ، عن أبى عبد الله (عليه السلام) ، قال : سمعته يقول : إن الرحم معلقة بالعرش يقول اللهم صِل من وصلنى واقطع من قطعنى وهى رحم آل محمد وهو قول الله عز و جل ( الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ) ورحم كل ذى رحم .
كافى : 2 / 151 ، باب صلة الرحم ، حديث 7 ; وسائل الشيعه : 21 / 534 ، باب 17 ، حديث 27790 : 2 / 493 .
________________________________________ صفحه 144 ________________________________________
انسان وقتى بترسد كه وجودى عظيم چون حضرت حق مراقب و مواظب اوست ، و در هيچ لحظه اى و در هيچ مكانى و در خلوت و آشكارى از او غايب نيست ، و بداند كه محصول تلخ گناه ، گرفتارى شديد در حسابرسى و سپس دچار شدن به دوزخ است ، يقيناً از گناه خوددارى مى كند . بنابراين حالت خوف در اين جهت از عالى ترين حالات انسان و از برترين مكارم و محاسن اخلاقى است .
امام صادق (عليه السلام) به يكى از يارانش به نام اسحاق بن عمار فرمود :
اى اسحاق ! از خدا بترس چنان كه گويى او را با دو چشم سر در برابر خود مى بينى ، و اگر تو او را نمى بينى بى ترديد او تو را مى بيند ; و اگر اعتقادت بر اين باشد كه او تو را نمى بيند يقيناً كافر شده اى ; و اگر معتقدى كه تو را مى بيند آن گاه در برابر ديد او دست به گناه بزنى مسلماً او را از پست ترين بينندگان قرار داده اى !!(1)
و نيز آن حضرت فرمود :
مَن عَرَفَ اللهَ خَافَ اللهَ ، وَمَن خَافَ اللهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنيَا(2) .
كسى كه خدا را بشناسد خداترس مى شود و كسى كه خداترس شود لذت ها و شهواتى را كه موجب خشم خداست ترك مى كند .
رسول خدا فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن إسحاق بن عمار ، قال : قال أبو عبد الله (عليه السلام) : يا إسحاق ! خف الله كأنك تراه ، وإن كنت لا تراه فإنه
يراك ، وإن كنت ترى أنه لا يراك ، فقد كفرت ، وإن كنت تعلم أنه يراك ثم برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين .
اصول كافى : 2 / 67 ، باب الخوف و الرجاء ، حديث 2 ; بحار الانوار : 67 / 355 ، باب 59 ، حديث 2 .
2 ـ اصول كافى : 2 / 68 ، باب الخوف و الرجاء ، حديث 4 ; مشكاة الانوار : 117 ، الفصل الرابع فى الخوف و الرجاء .
________________________________________ صفحه 145 ________________________________________
كسى كه گناه كبيره يا شهوتى به او عرضه شود و او به خاطر ترس از خدا از آن اجتناب ورزد ، خدا آتش را بر او حرام مى كند و از فزع و ترس اكبر او را امان مى دهد و آنچه را در قرآن به او وعده داده : كه : براى هركس كه از مقام پروردگارش بترسد در بهشت است ،(1) وفا مى كند(2) .
كفن دزد بنى اسرائيلى
حضرت زين العابدين (عليه السلام) حكايت مى كند : مردى در بنى اسرائيل قبور را مى شكافت و كفن مردگان را مى دزديد !
همسايه اى داشت بيمار شد و بر مرگ خويش و از اين كه نبش قبر شود و كفنش را بدزدند ترسيد . كفن دزد را خواست و گفت : من چگونه همسايه اى براى تو بودم ؟ گفت : بهترين همسايه . گفت : به تو حاجتى دارم . كفن دزد گفت : حاجتت را برآورده مى كنم . همسايه دو كفن نزد او گذاشت و گفت : دوست دارم بهترينش را بردارى و هنگامى كه من دفن شدم گورم را براى بردن كفنم نشكافى . كفن دزد از برداشتن كفن خوددارى مى كرد ولى همسايه بر اصرارش مى افزود تا پذيرفت . همسايه از دنيا رفت . هنگامى كه دفن شد نبّاش گفت : اين ميت دفن شد ، چه علم و بصيرتى براى اوست كه بفهمد من كفن او را مى دزدم يا نمى دزدم ، هر آينه مى روم و قبرش را مى شكافم و كفنش را مى برم !!
چون قبرش را شكافت شنيد ندا دهنده اى ندا مى دهد : اين كار زشت را انجام مده .
نبّاش خاك روى قبر ريخت و به خانه بازگشت و از گذشته اش توبه ى حقيقى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الرحمن ( 55 ) : 46 .
2 ـ من لا يحضره الفقيه : 4 / 13 ، باب ذكر جمل من مناهى النبى ( ص ) ; بحار الانوار : 67 / 365 ، باب 59 ، حديث 13 .
________________________________________ صفحه 146 ________________________________________
كرد ، سپس به فرزندانش گفت : من چگونه پدرى براى شما بودم ؟ گفتند : پدر خوبى بودى . گفت : مرا به شما حاجتى است . گفتند : هر حاجتى دارى بگو ان شاء الله به انجامش اقدام مى كنيم . گفت : هنگامى كه من از دنيا رفتم مرا به آتش بسوزانيد ، چون خاكستر شدم در برابر تندبادى نصف خاكسترم را به سوى دريا و نصف ديگر را به جانب خشكى بر باد دهيد .
فرزندان به پدر تعهد دادند كه اين كار را انجام دهند . پس از مرگش و انجام وصيتش خداى توانا خاكسترش را جمع كرد و به او حيات بخشيد و گفت : چه چيز تو را واداشت كه چنان وصيتى به فرزندانت بنمايى ؟ گفت : به عزتت سوگند بيم از تو . خداى بزرگ فرمود : من طلبكارانت را راضى مى كنم ، و تو را از خوفم ايمنى مى بخشم ، و گناهانت را مى آمرزم(1) .
جوان خائف
يكى از ياران پيامبر مى گويد : روز بسيار گرمى پيامبر خدا در ميان ما در سايه ى درختى خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت . ناگهان مردى آمد و پيراهنش را از بدنش در آورد و شروع كرد به غلط زدن روى ريگ هاى داغ ، گاهى پشتش را و گاهى رويش را به حرارت آن ريگ ها داغ مى كرد و مى گفت : بچش ! آنچه از عذاب نزد خداست ، سخت تر از كارى است كه تو انجام مى دهى !
پيامبر كار او را مى نگريست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشيد و روى به رفتن كرد . پيامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت : اى بنده ى خدا ! كارى را از تو ديدم كه از ديگر مردم نديده بودم ، چه عاملى تو را به اين كار واداشت ؟ گفت : خوف از خدا . پيامبر فرمود : بى ترديد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 327 ، المجلس الثالث والخمسون ، حديث 3 ; بحار الانوار : 67 / 377 ، باب 59 ، حديث 22 .
________________________________________ صفحه 147 ________________________________________
حق خوف از خدا را ادا كردى ، پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات مى كند ; سپس رو به اصحابش كرد و فرمود : اى حاضرين ! نزد او برويد تا براى شما دعا كند . پس نزد او رفتند و او هم براى آنان دعا كرد و در دعايش گفت : پروردگارا كار ما را بر هدايت قرار ده ، و تقوا را توشه ى ما مقرّر فرما ، و بهشت را جايگاه ما كن(1) .
بيم از بدى حساب
امام صادق (عليه السلام) به مردى فرمود : فلانى ، تو را با برادرت چه مى شد ؟ گفت : فدايت شوم حقى بر او داشتم خواستم حقم را از او وصول كنم ، كار به نزاع كشيد . حضرت فرمود : به من بگو معناى آيه ى ( ويخافون سوء الحساب ) چيست ؟ آيا معنايش اين است كه مى ترسند خدا بر آنان ستم و ظلم روا دارد ؟ نه به خدا سوگند ، بلكه مى ترسند حسابشان را به دقت برسد و مو را از ماست بكشد(2) .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : سوء حساب همان دقت سخت و خرده گيرى است . و نيز فرمود : معنايش اين است كه گناهان را به حساب آورد و حسنات را حساب نكند(3) .
صبر و استقامت
خواجه نصير الدين طوسى (رحمه الله) در معناى صبر مى فرمايد : صبر ، بازداشتن نفس از بى تابى در برابر ناملايمات و مصايب است . صبر باطن را از اضطراب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 340 ، المجلس الرابع و الخمسون ، حديث 26 ; بحار الانوار : 67 / 378 ، باب 59 ، حديث 23 .
2 ـ تفسير عياشى : 2 / 210 ، حديث 40 ; بحار الانوار : 7 / 266 ، باب 11 ، حديث 28 .
3 ـ تفسير عياشى : 2 / 210 حديث 39 ; بحار الانوار : 7 / 266 ، باب 11 ، حديث 27 .
________________________________________ صفحه 148 ________________________________________
و زبان را از شكايت و اعضا و جوارح را از حركات غيرعادى بازمى دارد .
صبر بر عبادات و طاعات و بلاها و مصايب و گناهان و معاصى ، انسان را از افتادن در جاده ى انحراف و سرنگون شدن در چاه هلاكت و تسليم شدن در برابر طاغوت ها و شيطان ها و از اين كه دينش را از دست بگذارد در مصونيت و حفاظت مى برد .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : آزاد ، در همه ى حالات آزاد است ; اگر حادثه اى به او برسد استقامت و شكيبايى مىورزد ، و اگر مصايب شكننده بر او هجوم كنند او را نمى شكنند ، و اگر اسير شود يا شكست بخورد يا آسانى اش به سختى تغيير يابد زيانى نمى بيند ; چنان كه يوسف صديق امين به بردگى رفتن و شكست و اسارتش به آزادى اش زيان نرساند و تاريكى چاه و وحشت و آنچه به او رسيد به او ضرر نزد ; و خدا جبارى را كه بر او ستم ورزيد ـ پس از آن كه ارباب بود ـ برده ى يوسف نمود ، پس او را به رسالت و پيامبرى فرستاد و به وسيله ى او بر امتى رحم كرد . آرى ، صبر اين چنين است ، خير و خوشى و خوبى به دنبال آن است ; پس صبر كنيد و وجودتان را به صبر واداريد تا به پاداش و اجر و ثمرات صبر برسيد(1) .
حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
الجَنّةُ مَحفُوفةٌ بِالمَكارِهِ وَالصَّبرِ ; فَمَن صَبَرَ عَلىَ المَكارِهِ فِى الدُّنيَا دَخلَ الجَنّةَ . وجهنَّم محفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَالشَّهواتِ ; فَمَن أعطَى نَفسَهُ لَذَّتَهَا وَشَهْوَتَها دَخَلَ النَّارَ(2) .
بهشت پيچيده به ناگوارى ها و صبر است ; پس كسى كه در دنيا بر ناگوارى ها صبر كند وارد بهشت مى شود . و دوزخ پيچيده به لذت ها و خواسته هاى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 89 ، باب الصبر ، حديث 6 ; مشكاة الانوار : 21 ، الفصل الخامس ، فى الصبر .
2 ـ كافى : 2 / 89 ، باب الصبر ، حديث 7 ; بحار الانوار : 68 / 72 ، باب 62 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 149 ________________________________________
نامعقول است ; پس كسى كه لذت ها و خواسته هاى نامعقول را به نفس خود دهد وارد آتش مى شود .
انفاق در پنهان و آشكار
انفاق و هزينه كردن مال در راه خدا هنگامى صورت مى گيرد كه انسان آلوده به بخل نباشد . انفاق ميوه ى شيرين مكرمت اخلاق است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إنّ صَدَقَةَ النَّهارِ تَمِيثُ الخطيئَةَ كَما يَمِيثُ الماءُ المِلحَ ، ; وَإنَّ صَدَقَةَ اللَّيلِ تُطْفِىءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه(1) .
صدقه و انفاق روز گناه را حلّ مى كند چنان كه آب ، نمك را حل مى كند ; و صدقه ى شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش مى نمايد .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود :
. . . وَصَدقةُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطيئةَ وَتُطفِئُ غَضَبَ الربِّ . . .(2) .
و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بين مى برد و خشم پروردگار را خاموش مى كند .
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
صَدقَةُ العَلانِيَةِ تَدفَعُ سبعينَ نوعاً مِن البَلاءِ وَصدَقةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِّ(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 367 ، المجلس الثامن و الخمسون ، حديث 15 ; بحار الانوار : 93 / 176 ، باب 21 ، حديث 1 .
2 ـ امالى طوسى : 216 ، المجلس الثامن ، حديث 380 ; بحار الانوار : 93 / 177 ، باب 21 ، حديث 9 .
3 ـ ثواب الاعمال : 143 ، ثواب الصدقة العلانية ; بحار الانوار : 93 / 179 ، باب 21 ، حديث 20 .
________________________________________ صفحه 150 ________________________________________
صدقه ى آشكار هفتاد نوع از بلا را دفع مى كند و صدقه ى پنهان خشم پروردگار را خاموش مى كند .
دفع بدى با خوبى
در رابطه با دفع بدى با خوبى در معارف اسلامى چند معنا ذكر شده است .
1 ـ پيامبر به معاذ بن جبل فرمود :
إذا عَمِلَتْ سَيّئةً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنةً تَمحَها(1) .
هنگامى كه مرتكب كار بدى شدى ، كار خوبى در كنار آن انجام ده تا آن را محو و نابود كند .
2 ـ بدى ديگران را با خوبى كردن به آنان دفع مى كنند(2) .
3 ـ بدى گناه را با توبه دفع مى كنند(3) .
در رابطه با نماز كه در آيات سوره ى رعد ـ آياتى كه توضيح آن را خوانديد ـ آمده در بخش دوم همين نوشتار آيات و رواياتى ذكر شد كه در اينجا نيازى به تكرار آنها نمى بينم .
آنچه توضيح داده شد و بايد از آنها به عنوان زيبايى هاى اخلاق و حسنات نفسى ياد كرد وسايل و علل و سبب هايى هستند كه در دنيا زندگى انسان را آراسته به امنيت و نورانيت و پاكى مى كنند ، و در آخرت انسان را از ناگوارى ها نجات و به بهشت جاويدان مى رسانند .
البته وسايل نجات منحصر به همين امور نيست ، بلكه روزه و زكات و حج و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و توبه از گناه و . . . نيز از وسايل نجات در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجمع البيان : 6 / 289 .
2 ـ مجمع البيان : 6 / 289 .
3 ـ مجمع البيان : 6 / 289 .
________________________________________ صفحه 151 ________________________________________
دنيا و آخرتند .
اگر انسان به امور واجب و حسنات اخلاقى ، مستحبات ـ به خصوص مستحبات مالى و بويژه زيارت هاى مستحب ـ را هم بيفزايد پاداش و اجرش افزايش مى يابد .
ثواب زيارت امام رضا (عليه السلام)
در اين قسمت براى شما عزيزان كه در كشور اسلامى ايران و مهد تشيع و خانه ى اهل بيت (عليهم السلام) به سر مى بريد و مى توانيد به آسانى به زيارت حضرت رضا (عليه السلام) مشرف شويد ، روايتى را درباره ى فضيلت زيارت آن حضرت از كامل الزيارات كه يكى از معتبرترين كتاب هاى شيعه است نقل مى كنم تا ببينيد و بيابيد كه اين عمل مستحب در قيامت چه بهره ى عظيمى به انسان مى رساند .
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مى فرمايد : كسى كه قبر فرزندم را زيارت كند براى او نزد خدا هفتاد حج مقبول است . راوى مى گويد : گفتم : هفتاد حج ؟ ! فرمود : آرى ، هفتصد حج . گفتم : هفتصد حج ؟ فرمود : آرى ، هفتاد هزار حج . گفتم : هفتاد هزار حج ؟ فرمود : چه بسا حجى كه پذيرفته نشود ; كسى كه او را زيارت كند و يك شب در آن منطقه بخوابد مانند اين است كه خدا را در عرشش زيارت كرده است . گفتم : مانند كسى است كه خدا را در عرشش زيارت كرده است ؟ فرمود : آرى ، هنگامى كه قيامت برپا مى شود چهار نفر از اوّلين و چهار نفر از آخرين بر عرش قرار دارند ، اما چهار نفر اوّلين : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى است ; اما چهار نفر آخرين : محمد و على و حسن و حسين است ; سپس نخ ترازى كشيده مى شود ـ كه خوبان را از بدان جدا مى كند ـ پس زائران قبور ما با ما قرار مى گيرند ، از نظر برترين درجه ، و نزديك ترينشان به عطا و بخشش ، زائران قبر فرزندم على ] بن موسى الرضا [ هستند(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كامل الزيارات : 307 ، باب الحادى والمائة ، حديث 13 .
________________________________________ صفحه 152 ________________________________________
بعد
فهرست
قبل

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً
نحل ( 16 ) : 97
بخش هفتم
آثار پرفايده ى حسن خلق
آثار حسن خلق
به راستى آثار حسن خلق كه بخشى از آن در دنيا و همه ى آن در آخرت ظهور عينى پيدا مى كند قابل شماره كردن نيست . چنان كه در روايات آمده است : هيچ حقيقتى در ميزان عمل انسان در قيامت سنگين تر از حسن خلق نيست(1) .
انسان اگر ايمان و عملش قوى و فراوان باشد ولى از زيبايى هاى اخلاق برخوردار نباشد ، در دنيا و بويژه در برزخ و آخرت دچار مشكل مى شود .
داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : گروهى نزد پيامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند ، پيامبر با اصحاب براى تجهيز سعد حركت كردند ، و در حالى كه بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند . هنگامى كه او را حنوط و كفن كردند و بر تخته اى براى حمل به سوى بقيع قرار دادند ، حضرت با پاى برهنه و بدون عبا دنبال جنازه حركت كردند ، سپس گاهى طرف راست جنازه را بر دوش مى گرفتند و گاهى طرف چپ را تا به قبر رسيدند . پيامبر وارد قبر شد و با دست مباركش لحد چيد و از اصحاب مى خواست كه سنگ و خاك به حضرت دهند تا روزنه هاى بين لحد را بگيرد ; چون فارغ شدند و خاك روى لحد ريخته شد و قبر به طور كامل بسته شد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عيون أخبار الرضا : 2 / 37 ، باب 31 ، حديث 98 ; وسائل الشيعه : 12 / 152 ، باب 104 ، حديث 15923 .
________________________________________ صفحه 156 ________________________________________
فرمود : من مى دانم به زودى جنازه مى پوسد ولى خدا بنده اى را دوست دارد كه هرگاه كارى مى كند محكم و استوار انجام مى دهد ، به اين خاطر در چينش لحد و بستن روزنه هاى آن با سنگ و خاك دقت كردم .
در آن لحظه مادر داغديده ى سعد از گوشه اى فرياد برداشت : اى سعد ! بهشت بر تو گوارا باد ، ولى پيامبر فرمودند : اى مادر سعدا مطلبى را بر پروردگارت در مورد فرزندت اين گونه قاطع و يقينى نسبت مده ; زيرا فشار سختى به سعد وارد شد !!
چون پيامبر و مردم از دفن سعد برگشتند ، گفتند : اى پيامبر خدا ! كارى را از شما در مورد سعد ديديم كه بر كسى نديديم ، با پاى برهنه و بدون عبا تشييع جنازه آمديد . فرمودند : در اين حالت به فرشتگانى كه به تشييع آمده بودند اقتدا كردم . گفتند : گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتيد . فرمود : در تشييع جنازه دستم در دست جبرئيل بود ، آنچه او انجام داد من انجام دادم . گفتند : شما براى غسلش اجازه دادى و بر او نماز گزاردى و لحدش را چيدى آن گاه گفتى : فشارى سخت بر او وارد شد ! فرمود : آرى ، زيرا با خانواده اش بداخلاق بود !!(1)
ولى اگر انسان از ايمانى متوسط يا حداقل ، و عملى اندك برخوردار باشد ولى با سرمايه اى سرشار از مكارم اخلاقى زندگى كند ، و با خانواده و اقوام و مردم در همه ى زمينه هاى اخلاقى خوش رفتار باشد در دنيا كمتر دچار مشكل مى شود و در آخرت مكارم اخلاقش رحمت و فيوضات بى نهايت حق را جذب مى كند .
مراتب حيات
براى اين كه بتوان به بخشى از آثار مكارم اخلاق و جايگاهى كه در زندگى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق: 384، المجلس الحادى و الستون، حديث 2; بحار الانوار: 22 / 107، باب 37، حديث 67.
________________________________________ صفحه 157 ________________________________________
دارد و اين كه در خيمه ى حيات چه نور پرفايده اى را مى افشاند باز گفت ، ناچار بايد مقدمه اى را در رابطه با حيات ذكر كرد ; مقدمه اى كه از مضامين آيات قرآن و روايات اهل بيت استفاده شده است .
حيات و زندگى از نظر آيات و روايات داراى چهار مرتبه است :
1 ـ حيات طبيعى . 2 ـ حيات معنوى و انسانى . 3 ـ حيات طيّبه . 4 ـ حيات برتر و ملكوتى ; كه هر يك از آنها آثارى از خود در دنيا و آخرت آشكار مى كنند .
حيات طبيعى يا مادّى
حيات مادّى از نظر ماهيّت ، مساوى با حيات حيوانات است ، ولى از نظر آثار به خاطر اين كه صاحبش داراى آزادى و اختيار است و حياتش عارى از قيود عقلى و فطرى و دينى است با آثار حيات حيوانى متفاوت است .
انسان در چهارچوب حيات طبيعى و مادّى دنيا را آخرين منزل مى داند و تمام اهدافش خلاصه ى در به چنگ آوردن جاه و مقام و مال و ثروت مى شود . در حصار اين حيات از ديدن حقايق كور ، و از شنيدن مواعظ كر ، و از گفتن حق و پرسيدن از معارف لال ، و از فهم واقعيات عاجز و ناتوان است .
در خيمه ى اين حيات تمام همّت انسان ، لذّت برى و پيروى از شهوات و بندگى نسبت به هوا و هوس است ; و اگر نتواند مقاصد شومش را تأمين كند تا جايى كه قدرتش اقتضا كند به درندگى و ستم و تجاوز و غارت حقوق مردم دست مى زند ، و از نظر رفتار و منش از هر جنبنده اى شرورتر مى گردد . در اين زمينه فقط به دو آيه از آيات بسيارى كه از انسان چنين چهره اى را نشان مى دهد بسنده مى شود :
( لَهُمْ قُلُوبٌ لاَيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَيَسْمَعُونَ
________________________________________ صفحه 158 ________________________________________
بِهَا أُولئِكَ كَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ )(1) .
براى آنان دل هايى است كه با آن به فهم و درك حقايق برنمى خيزند ، و ديدگانى است كه با آن واقعيات را نمى نگرند و گوش هايى است كه با آن صداى حق را نمى شنوند ، اينان چون چهارپايان بلكه گمراه ترند و اينان بى خبرانند .
( وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ )(2) .
و كسانى كه به انكار حقايق برخاستند همواره دنبال لذت جويى و چون چهارپايان دنبال شكم پر كردن هستند و آتش جايگاه آنان است .
حيات معنوى
حيات معنوى ، حياتى است كه از آراسته شدن به ايمان و عمل صالح و حسنات اخلاقى به دست مى آيد . مقدمه ى ظهور اين حيات گوش دادن به نداى حق و پيام پيامبران و صداى عرشى و ملكوتى امامان و باور كردن حقايق و به كار گرفتن واقعيات است .
خدا در قرآن انسان را پيش از ورود به اين حيات پرارزش ـ گرچه از حيات طبيعى و مادى برخوردار باشد ـ مرده مى داند :
( إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ . . . )(3) .
يقيناً تو نمى توانى به اين مردگان ] زنده نما و لجوجان متعصّب [ چيزى را بشنوانى ، و نمى توانى به كران صدايت را برسانى .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اعراف ( 7 ) : 179 .
2 ـ محمد ( 47 ) : 12 .
3 ـ نمل ( 27 ) : 80 .
________________________________________ صفحه 159 ________________________________________
انسان پس از اين كه قلبش با وحى الهى بيعت كرد و گوشش وقف شنيدن صداى حق شد ، و آماده ى انجام فرمان هاى پروردگار گشت ، به عرصه ى حيات معنوى وارد مى شود و از آثار آن كه تجلى فيوضات حق و رفتار نيك با مردم و توشه بردارى براى آخرت است بهره مند مى شود(1) .
( وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لاَنُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )(2) .
و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانه اند ، ما كسى را جز به اندازه ى وسع و گنجايشش به ديندارى و اجراى وظايف تكليف نمى كنيم . تا همه بدانند كه ورود به حيات معنوى انحصارى و مربوط به ارواح قدسيه نيست بلكه همگان تا قيامت مى توانند از اين نوع حيات بهره مند شوند .
بركت يافتن در زندگى ، چشيدن طعم ايمان ، امين بودن ، بصيرت ، توبه ، جهاد با مال و جان ، احسان ، انفاق ، مهر ورزى ، حلم و بردبارى و . . . از آثار پرقيمت و باارزش حيات معنوى است .
حيات طيّبه
حيات طيّبه مرتبه ى كامل و جامع حيات معنوى است كه در فضاى اين حيات ، انسان فقط به داده ها و عنايات و فيوضات حق قناعت مى كند ، و آزاد از هفت دولت به زيست و زندگى خود ادامه مى دهد ، و قدم عزت و شرف و كرامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اينجاست كه مرگ براى او معنايى نخواهد داشت و به حيات واقعى ابدى نائل خواهد شد ، مانند شهدا كه در باره ى آنان مى فرمايد : (
وَلاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلْ فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ ) بقره (2) : 154 .
2 ـ اعراف ( 7 ) : 42 .
________________________________________ صفحه 160 ________________________________________
و شخصيت بر فرق افلاك مى نهد ، و جز به خدا و الطاف او نمى انديشد ، و در عرصه گاه قيامت بر اساس بهترين اعمال دوران عمرش پاداش مى يابد !
( مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ )(1) .
كسانى كه عمل شايسته انجام دهند در حالى كه با ايمان باشند خواه مرد يا زن به آنان حيات طيبه مى بخشيم و پاداششان را بر پايه ى بهترين اعمالى كه همواره انجام مى دادند خواهيم داد .
اساس و پايه ى اين حيات ، ايمان به خدا و روز قيامت ، و يقين به نبوت پيامبران و وحى و فرشتگان است . و نتيجه ى اين حيات ، آرامش و امنيت ، رفاه و صلح ، محبت و دوستى ، تعاون و تقوا ، كرامت و صدق ، و باز شدن روزنه هاى قلب براى دريافت الهام و حكمت ، و پديد شدن نيروى ولايت در باطن ، و قناعت به حلال خدا ، و كوشش براى رفع مشكلات مردم ، و تبليغ حقايق و پاكسازى محيط از فحشا و منكرات است ; و در حقيقت زندگى انسان در اين عرصه ى باارزش فرشته گونه خواهد بود ، يعنى زندگى و حياتى كه از انواع آلودگى هاى ظاهرى و باطنى پاك و پاكيزه است .
در رابطه با حيات معنوى و مرتبه ى كامل و جامعش ـ حيات طيبه ـ روايت بسيار باارزشى در كتاب پرقيمت كافى به اين مضمون نقل شده است :
امام صادق (عليه السلام) از پيامبر روايت مى كند :
مَن عَرَفَ اللهَ وعَظَّمَه مَنعَ فَاهُ مِن الكلامِ ، وبَطنَهُ مِن الطَّعامِ ، وعَفَى نَفسَهُ بالصِّيامِ وَالقيامِ . قالُوا : بآبائِنَا وأُمهاتِنا يا رَسولَ اللهِ ! هؤلاءِ أولياءُ اللهِ ؟ قالَ : إنَّ أولياءَ اللهِ سَكَتوا فَكان سُكوتُهُم ذِكراً ، ونَظرُوا فَكان نَظرُهُم عِبرَةً ، ونَطقُوا فكان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نحل ( 16 ) : 97 .
________________________________________ صفحه 161 ________________________________________
نُطقُهُم حِكمةً ، وَمَشَوْا فكانَ مَشْيُهُم بَينَ النّاسِ بركةً ، لَولاَ الآجالُ التى قد كُتِبَتْ عَلَيهم لم تَقِرَّ أرواحُهُم فى أجسادِهِم خَوفاً مِن العَذابِ وشَوقاً إلَى الثَّوَابِ(1) .
كسى كه خدا را بشناسد و او را بزرگ بشمارد زبانش را از سخن بيهوده باز مى دارد ، و شكمش را از طعام حرام و اضافى منع مى كند ، و باطنش را با روزه و عبادت شبانه تصفيه مى نمايد . گفتند : پدر و مادرمان به فدايت اى پيامبر خدا ! اينان اولياى الهى هستند ؟ فرمود : به راستى اولياى الهى ساكتند و سكوتشان ذكر است ، و با دقت و تأمّل مى نگرند و نگريستنشان عبرت است ، و سخن مى گويند و گفتارشان حكمت است ، و راه مى روند و راه رفتنشان ميان مردم بركت است ، اگر اجلهايى كه به آنان مقرّر شده نبود ، روحشان در جسدشان به خاطر ترس از عذاب و شوق به ثواب برقرار و پابرجا نمى ماند .
حيات برتر و ملكوتى
اين حيات حقيقتى است كه از بركت ايمان و عمل صالح و بويژه حسنات و مكارم اخلاقى و فضايل درونى در قيامت ظهور مى كند ، و در كنارش علاوه بر رضايت و خشنودى حق انواع نعمت هاى كامل بهشتى چه در جهت مادى ، مانند : خوراكى ها ، آشاميدنى ها ، پوشاكى ها ، زينت ها و زيورها ، ظرف ها و جام ها ، تخت ها و قصرها ، و چه در جهت معنوى ، مانند : همنشينى با پيامبران و امامان و صالحان و صديقان و شهيدان و اولياى الهى و بودن در كنار پدران و مادران و همسران و فرزندان شايسته وجود دارد ، كه همه ى آنها براى ابد و هميشه و جاويد و بدون كم شدن و قطع شدن در اختيار انسان است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 237 ، باب المؤمن و علاماته و صفاته ، حديث 25 ; بحار الانوار : 66 / 288 ، باب 37 ، حديث 23 .
________________________________________ صفحه 162 ________________________________________
سوره هايى مانند واقعه ، الرحمن ، انسان ، غاشيه ، و امثال و نظاير اين سوره ها در قرآن مجيد به گوشه اى از اين نعمت ها و نيز نعمت هايى كه كسى از آن خبر ندارد(1) اشاره كرده است .
به راستى كه پيامبران و امامان به خاطر زمينه سازى براى رسيدن انسان به حيات معنوى و حيات طيّبه و حيات برتر و ملكوتى از دو جهت به انسان حق دارند و بر انسان واجب است حق آنان را سپاسگزارى نمايد .
جهت اول اين كه : وجود آن بزرگواران علت نهايى به وجود آمدن تمام مخلوقات و بويژه انسان است ، و به وسيله ى نورانيت و شخصيت آنان است كه انسان به حياتش ادامه مى دهد ، و روزى مى خورد ، و از باران بهره مند مى شود ، و خدا به خاطر آنان عذاب را دفع مى كند ، و به بركت آنان قدرت مسبب الاسبابى اش را جلوه مى دهد .
جهت دوم اين كه : انسان به هدايت آنان هدايت مى شود و از نورشان براى راه يافتن به زندگى صحيح اقتباس مى كند و خدا به وسيله ى چشمه هاى دانش اينان حيات طيّبه به انسان مى بخشد(2) .
در هر صورت بخشى از مكارم و زيبايى هاى اخلاق مانند تواضع باطنى و انكسار درونى و فروتنى نفسى پايه و اساس ظهور اين سه حيات پرقيمت و بخش عمده و مهم آن حقايق ، آثار و نتايج اين سه حيات پرقيمت است .
كامل ترين مؤمنان
اهل ايمان از نظر ايمان با يكديگر مساوى و يكسان نيستند ، گروهى ايمانشان ضعيف ، و گروهى ايمانشان متوسط ، و گروهى ايمانشان كامل ، و از همه ى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّة أَعْيُن جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ) سجده ( 32 ) : 17 .
2 ـ بحار الانوار : 36 / 13 ، باب 26 ، ذيل حديث 19 .
________________________________________ صفحه 163 ________________________________________
گروهها برتر ، كسانى هستند كه ايمانشان اكمل است .
اينان جمعيتى هستند كه از نظر اخلاق و منش ، اخلاق و منشى نيكوتر و زيباتر دارند آنچه خوبان همه دارند به تنهايى دارند .
اينان با آگاهى و معرفت نسبت به حسنات اخلاقى در مقام ظهور دادن نيكوترين و بهترين مراتب حسنات در وجود خود برآمدند و در اين زمينه در صفى بعد از صف پيامبران و امامان قرار گرفتند و در حقيقت ايمانشان را به سبب احسن اخلاق به كامل ترين مرحله ى ايمان رساندند .
امام باقر (عليه السلام) كه شكافنده ى علوم و حقايق و بيناى به اسرار است در اين زمينه مى فرمايد :
إنَّ أكمَلَ المُؤمنينَ إيماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً(1) .
كامل ترين مؤمنين از جهت ايمان نيكوترين آنان از نظر اخلاق است .
معلوم مى شود بدون مكارم اخلاقى و حسنات نفسى ، ايمان در وجود انسان ناقص و در مرتبه اى ضعيف است ، و اين نقص و ضعف را ارزش هاى اخلاقى درمان مى كند و ايمان را به برترين و كامل ترين درجه ى خود مى رساند .
مقرب ترين انسان در قيامت به پيامبر
آرزوى هر مؤمن روشن ضميرى است كه در قيامت از نظر جايگاه نزديك ترين فرد به پيامبر اسلام باشد ، پيامبرى كه داراى مقام محمود و مقام شفاعت و داراى لواى توحيد و حمد و از طرف پروردگار مهربان در ميان تمام اوّلين و آخرين منزلت و مرتبه اى ويژه دارد .
پيامبرى كه از روى درستى و راستى براى نجات بشريت تا قيامت به عنوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 99 ، باب حسن الخلق ، حديث 1 .
________________________________________ صفحه 164 ________________________________________
بشير و نذير فرستاده شد .
پيامبرى كه دعوت كننده به خدا و چراغ پرفروغ الهى در جامعه ى انسانى است .
پيامبرى كه جوامع كلم و كوثر و قرآن و دلايل و بيّنات و معجزات خاص به او داده شد .
پيامبرى كه از سابقين و بلكه بهترين سابقين و پيروان واقعى اش اصحاب يمين هستند .
پيامبرى كه آيين كامل حق به دست او آشكار شد و انتشار يافت و كعبه به دست او باز شد و بت هاى آويخته در آن به دستور او به دست اميرالمؤمنين (عليه السلام)شكست و سرنگون گشت ، پيامبرى كه در دنيا آقاى فرزندان آدم و در آخرت زينت قيامت است .
پيامبرى كه روزى چند بار در اذان و در تشهد نماز نامش همراه با نام خدا برده مى شود و هيچ كافرى جز با شهادت به وحدانيت حق و رسالت او از عرصه ى كفر به فضاى ايمان درنمى آيد .
پيامبرى كه در قرآن به رأفت و رحمت ستوده شده است .
پيامبرى كه افضل و اشرف و اعزّ و اكرم و احكم و اعبد و اطهر و اقوم و اشجع و احلم و اكمل و خلاصه برترين آفريده ى خداى مهربان در همه ى شؤون است .
چنين شخصيت والا و باعظمتى مؤمن را راهنمايى مى كند كه اگر علاقه دارد در قيامت از نظر جايگاه از نزديك ترين افراد به من باشد بايد اخلاقش نيكوترين اخلاق باشد :
أقربُكُم مِنّى مَجلِساً يَومَ القِيامَةِ أحسنُكُم خُلْقاً وَخيرُكُم لاِهلِهِ(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 38 ، باب 31 ، حديث 108 ; وسائل الشيعه : 12 / 153 ، باب 104 ، حديث 15927 .
________________________________________ صفحه 165 ________________________________________
نزديك ترين شما به من از نظر جايگاه در قيامت نيكوترينتان از جهت اخلاق و بهترينتان نسبت به خانواده اش مى باشد .
در روايتى ديگر فرموده است :
أقربُكم مِنّى غَداً فِى المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَدِيثِ وَأدّاكُم لِلأمانَةِ وَأحسَنُكُم خُلُقاً(1) .
نزديك ترين شما به من در قيامت راستگوترينتان در گفتار و اداكننده ترينتان نسبت به امانت و نيكوترينتان از نظر اخلاق است .
چهار خصلت اخلاقى
فضايل اخلاقى چنان كه از روايات استفاده مى شود ، علاوه بر اين كه زينت و آراستگى انسان است ، سبب شست و شوى گناه از پرونده و عامل جلب رحمت و مغفرت حضرت حق و موجب حفظ ارزش و قيمت انسان است .
كتاب شريف كافى كه از معتبرترين كتاب هاى شيعه و بازگو كننده ى مكتب اهل بيت (عليهم السلام) است روايت بسيار مهمى را از حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينه نقل كرده است :
أربعُ مَن كُنَّ فيه كَمُلَ إيمانُهُ وَإن كانَ مِن قَرْنِهِ إلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم يَنْقُصْهُ ذَلِك ، قالَ : وَهُو الصّدقُ وأداءُ الأمانةِ وَالحَياءُ وَحُسنُ الخُلُقِ(2) .
چهار خصلت است اگر در كسى باشد ايمانش كامل مى شود ، اگرچه از سر تا پايش گناهانى باشد ، اين گناهان چيزى از او نمى كاهد ; فرمود : و آن چهار چيز : صدق و اداى امانت و حيا و حسن خلق است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 31 ; بحار الانوار : 74 / 152 ، باب 7 ، حديث 83 .
2 ـ كافى : 2 / 99 ، باب حسن الخلق ، حديث 3 ; بحار الانوار : 68 / 374 ، باب 92 ، حديث 3 .
________________________________________ صفحه 166 ________________________________________
راستى كسى كه ظاهر و باطنش به صدق و درستى آراسته است ، يعنى زبان و دلش راستگو و صادق است و به جان و آبرو و مال و اسرار مردم امين است و در خلوت و آشكار از پروردگارش شرم مى كند و با همه ى انسان هايى كه ارتباط دارد خوش اخلاق است چرا ايمانش كامل نشود ؟ در حالى كه اين خصلت هاى عالى اخلاقى موجب جلب توفيق از جانب حق براى ازدياد ايمان است ، و چرا گناهان گرچه سر تا پايش را فرا گرفته باشد چيزى از او بكاهد ؟ در حالى كه با بودن اين چهار خصلت رحمت و مغفرت حق به جوش مى آيد و همه ى گناهان را از پرونده اش مى شويد و چيزى از آنها باقى نمى ماند تا از ارزش وى بكاهد !
در اين زمينه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) روايت بسيار مهمى نقل شده است :
أربعٌ مَن كُنَّ فِيهِ كَمُلَ إيمانُهُ وَمُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنوبه ولَقِىَ ربَّهُ وَهُو عَنهُ راض ، مَنْ وَفَى للهِ بِما جَعل عَلى نَفسِهِ لِلنّاسِ ، وَصَدقَ لِسانُهُ مَعَ النّاسِ ، وَاسْتَحْيَا مِن كُلِّ قَبيح عِند اللهِ وَعِند النّاسِ ، وَيَحسُنُ خُلُقُه مَعَ أهلِهِ(1) .
چهار چيز است كه اگر در كسى باشد ايمانش كامل مى شود و گناهانش از پرونده اش پاك مى گردد و پروردگارش را ملاقات مى كند در حالى كه از او راضى و خشنود است : كسى كه آنچه از امور مثبت به نفع مردم بر عهده ى خود قرار داده براى خدا وفا كند ، و زبانش با مردم راست بگويد ، و از هر قبيح و زشتى در پيشگاه خدا و مردم شرم كند ، و اخلاقش با خانواده اش نيكو باشد .
ملاحظه كنيد ! اين روايت خصلت هاى باارزش اخلاقى را سبب كامل شدن ايمان و پاك شدن گناهان و موجب خشنودى خدا مى داند . اين كه در اين نوشتار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى مفيد: 299، المجلس الخامس و الثلاثون، حديث 9; بحار الانوار: 64 / 296، باب 14، حديث 20 .
________________________________________ صفحه 167 ________________________________________
بر اين معنى اصرار مى شود كه خصلت هاى پاك و مكارم اخلاق و حسنات نفسى نخواهد گذاشت سياهى گناه در اوراق پرونده باقى بماند بى دليل نيست ; يكى از دلايلش همين روايتى است كه امام باقر (عليه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت سجّاد (عليه السلام)نقل كرده است و گفتار حضرت سجّاد (عليه السلام) هم بر اساس يكى از آيات سوره ى مباركه ى نور است كه در آن آيه خداى مهربان پاره اى از خصلت هاى زيباى اخلاقى را سبب آمرزش گناهان مى داند :
( ... وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(1) .
و ] مردم [ بايد ] در برابر خلاف كاريهاى ديگران عفو و گذشت [ داشته باشند و ] از افراط در عكس العمل و خشونت و تجاوز از حدود الهى [صرف نظر كنند ، ] اى مردم ! [ آيا دوست نداريد خدا از شما بگذرد ؟
] ـ قطعاً دوست داريد پس براى بدست آوردن آمرزش و گذشت خدا گذشت كنيد و صرف نظر نماييد ـ [ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در روايات بسيارى خصلت هاى اخلاقى را سبب ورود در بهشت مى داند و زشتى هاى اخلاقى را موجب دچار شدن به آتش دوزخ قلمداد مى كند :
. . . وَأكثَرُ مَا يَلِجُ بِهِ أُمَّتى الجنّةَ ، تَقوَى اللهِ وَحُسْنُ الخُلُق(2) .
اكثر چيزى كه به وسيله ى آن امت من وارد بهشت مى شوند ، رعايت تقوا و پرهيزكارى و حسن خلق است .
امام صادق (عليه السلام) در روايتى حسن خلق را از دين و سبب زياد شدن روزى مى داند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نور ( 24 ) : 22 .
2 ـ مستدرك الوسائل : 11 / 276 ، باب 22 ، حديث 12997 ; اختصاص : 228 ، حديث فى زيارة المؤمن لله .
________________________________________ صفحه 168 ________________________________________
حُسْنُ الخُلُقِ مِن الدّينِ وَهُو يَزِيدُ فِى الرِّزقِ(1) .
حسن خلق ريشه در دين دارد و سبب زياد كردن روزى است .
تأخير مرگ به سبب حسن خلق
پدر و مادر متدّين و باصفا و پاكى به يكى از پيامبران خدا به نام يهودا مراجعه كردند و گفتند : ما از زمان ازدواج اشتياق به داشتن اولاد در قلبمان موج مى زد ولى تاكنون كه سال هاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بى بهره مانده ايم ، از شما درخواست دعا و شفاعت نزد حق داريم تا اگر مصلحت باشد فرزندى به ما عطا شود . خطاب رسيد : به هر دو بگو من حاضرم پسرى به آنان عنايت كنم ولى شب عروسى او شب مرگ اوست ، اگر مى خواهند به آنان عطا نمايم !
وقتى پدر و مادر چنين خبرى را شنيدند با يكديگر مشورت كردند و نهايتاً گفتند : قبول كنيم شايد ما پيش از او بميريم و حادثه ى تلخ مرگ او را نبينيم . فرزند به آنان عنايت شد . بيست و چند سال زحمت تربيت او را به دوش جان و دل كشيدند ، روزى به پدر و مادر گفت : جهت مصون ماندن از گناه نيازمند به ازدواجم . دخترى آراسته را از خانواده اى معتبر نامزد او كردند . شوهر به همسرش گفت : داستان عجيبى است از يك طرف بايد براى داماد لباس دامادى آماده كرد و از طرف ديگر كفن ، از جهتى بايد شربت و شيرينى مهيا نمود و از جهتى ديگر سدر و كافور .
در هر صورت مجلس عروسى آماده شد . داماد و عروس را دست به دست دادند ، مهمانان و پدر و مادر نيمه شب به خانه هاى خود بازگشتند . پدر و مادر در انتظار حادثه نشستند ولى از خانه ى داماد خبرى نيامد . هر دو به سوى خانه ى داماد رفتند تا جنازه ى او را از عروس تحويل بگيرند . هنگامى كه در زدند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول : 373 ; بحار الانوار : 75 / 257 ، باب 23 .
________________________________________ صفحه 169 ________________________________________
فرزندشان با كمال سلامت در را باز كرد ، چيزى نگفتند و به خانه ى خود باز گشتند .
مدتى گذشت ، خبرى از مرگ جوان نشد . نزد يهوداى پيامبر آمدند و سبب پرسيدند ، يهودا گفت : من از راز مطلب آگاهى ندارم ، بايد از حضرت حق بپرسم اگر راز مطلب گفته شود به شما خبر دهم .
يهودا از حضرت حق سبب پرسيد ، خطاب رسيد شب عروسى هنگامى كه خلوت شد و داماد و عروس براى غذا خوردن كنار هم نشستند ، صداى ناله اى از بيرون شنيدند كه صاحب ناله مى گفت تهيدستم ، دستم دچار بيمارى فلج شده ، امشب گرسنه مانده ام و چيزى براى خوردن نصيبم نشده است . اى يهودا ! داماد با شوق فراوان ظرف غذاى خود را نزد آن تهيدست آورد و گفت : هرچه مى خواهى بخور . تهيدست وقتى سير شد سر به ديوار خانه گذاشت و گفت : خدايا ! من كه عوضى ندارم به اين جوان سخى مسلك و كريم دهم ، تو به عوض اين محبتى كه در حق من كرد به عمرش بيفزا . من كه صاحب دفتر محو و اثباتم ، مرگ جوان را در آن شب از دفتر محو و حوادث تعليقى محو كردم و هشتاد سال ديگر براى او ثبت نمودم .
تبليغ اخلاق با آراسته بودن به اخلاق
هيچ راهى براى تبليغ حسنات اخلاقى بهتر و نافذتر از اين نيست كه خود انسان آراسته به حسنات باشد . مردم از آنجا كه عاشق زيبايى هاى ظاهر و زيبايى هاى معنوى هستند هنگامى كه مكارم اخلاقى را در انسان ببينند و خود را عارى و خالى از آن مشاهده كنند نسبت به خود دچار نهيب وجدان و شرم و حيا مى شوند و خلأ حسنات اخلاقى در وجودشان به آنان سخت و دشوار مى آيد و سبب مى شود كه به سوى زيبايى هاى اخلاقى كه در غير خود مى بينند
________________________________________ صفحه 170 ________________________________________
و منافعش را در برخوردها و روابط ملاحظه مى كنند روى آورند و آراسته به آن را الگو و اسوه ى خود قرار دهند .
اگر كسى آراسته به ارزش هاى اخلاقى نباشد ، و به تبليغ آن در ميان مردم بكوشد ، براى دعوتش ارجى نخواهند نهاد و سخن و كلامش در كسى نفوذ نخواهد كرد . ولى وقتى دعوت كننده اى را به زيورهاى معنوى مزيّن ببينند سخنش را دلپذير مى يابند و كلامش را نافذ و مؤثّر حس مى كنند و دعوتش را مى پذيرند .
حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينه روايت بسيار مهمى به اين مضمون دارند :
كُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيْرِ ألْسِنَتِكُم ، لِيَرَوْا مِنكُم الوَرَعَ وَالإجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَيرَ فَإنَّ ذَلِك داعِيةٌ(1) .
دعوت كنندگان مردم ( به حسنات و مكارم به ) غير زبانتان باشيد ، ( با اعمال و اخلاق نيك خود مردم را به حقايق جذب كنيد ، ) مردم بايد ( از شما شيعيان ما ) پاك دامنى و كوشش در راه خدا و نماز و هر كار خيرى را مشاهده كنند ; زيرا اين واقعيات كشاننده ى آنان ( به عرصه ى پاكى و اخلاق و كردار نيك است ) .
بزرگترين معلم اخلاق
پيامبر اسلام كه مبلغ دين در ميان مردم بود ، علاوه بر اين كه عشق شديدى به حسنات و مكارم داشت و از زشتى هاى اخلاق بسيار بسيار متنفّر بود ، عملا به همه ى حسنات و مكارم اخلاقى آراسته بود ، و آراستگى اش به ارزش هاى اخلاقى سبب دين دار شدن مردم و تا اندازه اى آراسته شدنشان به حسنات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 78 ، باب الورع ، حديث 14 ; بحار الانوار : 67 / 303 ، باب 57 ، حديث 13 .
________________________________________ صفحه 171 ________________________________________
اخلاقى و ارزش هاى عملى بود .
او چنان شيفته ى مكارم و ارزش هاى اخلاقى بود كه پيوسته از خداى مهربان مى خواست او را به آداب نيك و محاسن اخلاق آراسته كند ، و هميشه اين دعا به زبان مباركش با حال تضرّع و زارى جارى بود :
اللهمّ حَسِّن خُلْقِى وَاللّهمّ جَنّبنى مُنكرات أخلاق(1) .
خدايا ! اخلاقم را نيكو گردان ، خدايا ! مرا از زشتى هاى اخلاق بركنار بدار .
حسنات اخلاقى او و پاكى اش از زشتى هاى اخلاق در حدى بود كه از اخلاق او تعبير شد به اين كه خلق و خويش قرآن است .
كانَ خُلقُ رَسولُ اللهِ القُرآن(2) .
اخلاق پيامبر خدا قرآن بود .
خداى بزرگ در قرآن مجيد اجراى عدالت را در همه ى امور و احسان به همگان و پرداخت مال به خويشان و صبر در برابر حوادث و استقامتورزى در وظايف و عفو و گذشت و چشم پوشى و مهرورزى و دفع بدى را به نيكى و فرو خوردن خشم و روى گردانى از جاهلان و صله ى رحم و رفق و مدارا و رأفت و رحمت به ديگران را از او خواست ; و او هم با همه ى وجود خواسته هاى پروردگارش را عملى كرد تا جايى كه خدا از اخلاقش به عنوان اخلاق عظيم ياد كرد(3) .
او با قلب مهربان و زبان نرم و ملكوتى و رفق و نرمى و مدارايش ـ در حالى كه خود آراسته به همه ى مكارم اخلاقى و فضايل معنوى و حسنات نفسى بود ـ در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ محجة البيضاء : 4 / 119 .
2 ـ الدر المنثور : 6 / 250 .
3 ـ (
وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُق عَظِيم ) قلم ( 68 ) : 4 .
________________________________________ صفحه 172 ________________________________________
طول بيست و سه سالى كه در ميان مردم بود بىوقفه و بدون خستگى بلكه در كمال نشاط و رغبت افراد و خانواده ها و جامعه را به آراسته شدن به مكارم اخلاقى سفارش كرد ، و حتى زمينه ى آراسته شدنشان را نيز در آن محيط فراهم آورد ; زيرا براى حضرتش روشن و يقينى بود كه امنيّت فرد و خانواده و جامعه و ظهور فضاى اعتماد و صفا و سلامت و كرامت با مزيّن بودن مردم به حسنات اخلاقى ميسّر است ، و خلأ حسنات سبب ناامنى و اضطراب و دعوا و نزاع و فساد و تيره بختى و از هم گسستن روابط انسان ها و زن و شوهرها و نهادهاى اجتماعى و موجب نابودى وحدت و يكپارچگى امت اسلامى است .
او با اين كه به عموم مردم در مسجد و در كوچه و بازار و در اجتماعات و حتى در ميدان هاى جنگ و در مسير سفرها آراسته شدن به حسنات اخلاقى را سفارش مى كرد ، از اين كه سفارش خود را در هر مكانى يا حتى در جاى خلوتى متوجه يك فرد نمايد امتناع نداشت .
رسيدن به عرفان عملى در پرتو حسنات اخلاقى
انتخاب روش پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) چه در عمل و چه در گفتار و چه در اخلاق ، در حقيقت انتخاب صراط مستقيم ، و اجراى اين حقايق با نيت پاك بندگى خدا و آراسته شدن به عرفان عملى است .
عارف واقعى در اسلام جز انسانى كه پس از روشن بودن قلبش به نور ايمان آراسته به اين حقايق است كسى نيست .
عارفى كه شيخ الرئيس ابن سينا در اشارات مى گويد :
عارف خواستار حق اوّل است و فقط شيفته ى اوست نه چيز ديگر ، و او را بر همه چيز ترجيح مى دهد و از اين جهت او را مى پرستد ; زيرا فقط او را شايسته ى
________________________________________ صفحه 173 ________________________________________
پرستش مى داند(1) .
چنين انسانى است كه قلبش تسليم خدا و باور دارنده ى قيامت و مطيع فرامين خدا و رسول و آراسته به مكارم اخلاقى و فضايل معنوى است .
صدر المتألّهين فيلسوف بزرگ اسلامى و عارف نامدار مى فرمايد :
مراتب قوّه ى عمليّه چهار قسم است :
1 ـ تهذيب و پيرايش منش ظاهر ، با به كار گرفتن قوانين آسمانى قرآن ، مانند قيام به عبادات و كفّ نفس از مشتهيات ممنوعه كه زمينه ى سازش روزه دارى است .
2 ـ پاك كردن درون از عادت هاى زشت و بد و خلق و خوى ناپسند و پست .
3 ـ آرايش نفس و روان با صورت هاى قدسى .
4 ـ فنا و نيستى در ذات خود با ملاحظه ى جمال و جلال حضرت ربّ العالمين .
اين كه در روايتى از رسول خدا نقل شده :
مَا أخلصَ عَبد للهِ أربعينَ صَباحاً إلاَّ جَرَت يَنابِيعُ الحِكْمةِ مِن قَلبِه عَلى لِسانهِ(2) .
عبد خود را به مدت چهل روز براى خدا خالص نمى كند ، مگر اين كه چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى مى شود .
منظور از اين خلوص ، يقيناً خلوص نيّت و پاك كردن باطن از همه ى رذايل و پاكيزه كردن ظاهر از خبائث اعمال است .
عطار عارف نامدار در اين زمينه مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اشارات : 3 / 375 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حديث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حديث 10 .
________________________________________ صفحه 174 ________________________________________
هر كه باشد اهل ايمان اى عزيز *** پاك دارد چار چيز از چار چيز
از ريا اوّل زبان را پاك دار *** خويشتن را بعد از اين مؤمن شمار
پاك دار از كذب و از غيبت زبان *** تا كه ايمانت نيفتد در زبان
پاك اگر دارى عمل را از ريا *** شمع ايمان تو را باشد ضيا
چون شكم را پاك دارى دارى از حرام *** مرد ايمان دار باشى والسلام
هر كه دارد اين صفت باشد شريف *** ور ندارد دارد ايمان ضعيف
هر كه باطن از حرامش پاك نيست *** روح او را ره سوى افلاك نيست
هر كه را اندر عمل اخلاص نيست *** در جهان از بندگان خاص نيست
هر كه را كارش براى حق بود *** كار او پيوسته با رونق بود(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پندنامه و بى سرنامه : 6 .
بعد
فهرست
قبل

وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا
حشر ( 59 ) : 7
بخش هشتم
تعاليم اخلاقى حيات بخش پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)
وصاياى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به ابوذر
پيامبر عظيم الشأن اسلام جلوه ى اعلاى اسما و صفات حق و مصداق اتم و اكمل عملى آيات قرآن و اسوه و سرمشق حسنات و مكارم اخلاقى براى جهانيان و آموزگارى بى نظير و شخصيتى بى بديل براى تعليم و تربيت انسان ها تا روز قيامت است .
سفارشاتى كه در زمينه هاى اخلاقى به ابوذر غفارى دارند ، گوشه اى از درياى بصيرت و علم و عقل و دانايى او به حقيقت و حاكى از دلسوزى براى بشريت و نشانه اى از دعوت انسان براى آراسته شدنش به كرامت و فضيلت است .
بزرگان دين و عالمان وارسته هم چون صدوق ، ديلمى ، علامه ى مجلسى با اسناد حديثى خود از ابوذر غفارى روايت كرده اند كه گفت :
أوصَانِى رَسولُ اللهِ بِسبع : أوصانِى أن أنظُرَ إلى مَن هُوَ دونِى وَلاَ أنظر إلى مَن هُو فَوقِى ، وَأوصَانِى بِحُبِّ المَساكِينِ والدُنُوِّ مِنهُم ، وأوصانِى أن أقولَ الحقَّ وَإن كَانَ مُرّاً ، وَأوصَانِى أن أصِل رَحِمى وَإن أدبرت ، وأوصانى أن لاَ أخافُ فِى الله لَومَةَ لائِم ، وَأوصَانِى أن أستَكثِرُ مِن قَولِ لاَ حَولَ وَلاَ قُوّةَ إلاَّ بِاللهِ العَلِىِّ العظيمِ ; فَإنّها مِن كَنوز الجَنّة(1) .
پيامبر خدا مرا به هفت خصلت سفارش كرد : مرا سفارش كرد كه ( در امور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 2 / 345 ، حديث 12 ; بحار الانوار : 74 / 75 ، باب 4 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 178 ________________________________________
مادى و مال و منال ) به پست تر و پايين تر از خودم نگاه كنم و از نظر به بالاتر از خود بپرهيزم ; و مرا سفارش كرد به بينوايان و تهيدستان عشق ورزم و به آنان نزديك باشم ; و مرا سفارش كرد كه حق را گويم گرچه تلخ باشد ; و مرا سفارش كرد كه صله ى رحم كنم گرچه رحم من به من پشت كرده باشد ; و مرا سفارش كرد كه در راه خدا و براى دين از ملامت ملامت كننده نترسم و مرا سفارش كرد كه زياد « لا حول و لا قوة الاّ بالله العلى العظيم » گويم ; زيرا اين ذكر از گنج هاى بهشت است .
1 ـ نظر به مادون و چشم پوشى از نظر به مافوق
چنين حالتى كه از سفارشات بسيار مهم پيامبر است و در هر فرصتى مردم را به آن توجه داده اند ، اگر با تمرين در باطن انسان تحقق يابد ، انسان را به عرصه گاه قناعت و شكرگزارى مى كشاند و از هجوم حرص و طمع كه محصول تلخ چشم هم چشمى است در مصونيت مى برد .
انسان ها بنا به فرموده ى قرآن مجيد به خاطر مصالحى از نظر رزق و روزى و مال و منال يا در وسعت و گشايشند يا در مضيقه و تنگى .
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
در هر مرتبه اى از امور مادى هستى براى اين كه سپاسگزار خدا باشى و قدر نعمت هاى او را بدانى و به داده ى حق كه بر اساس مصلحت و حكمت است قانع باشى ، به مادون خود بنگر و از چشم دوختن به مافوق خويش چشم بپوش ; زيرا هنگامى كه در امور مادّى به مافوق خود چشم بدوزى ، ديو حرص و آز و شيطان، طمع و زياده خواهى تو را وادار مى كند كه همه ى همّ و غمّ و فكر و انديشه ى خود را در به دست آوردن متاع دنيا و مال و ثروت به كار گيرى تا با مافوق خود مساوى و برابر شوى ، يا از او پيشى گيرى ; و اگر در اين زمينه نتوانى از راه
________________________________________ صفحه 179 ________________________________________
مشروع اين راه را بپيمايى بى ترديد تو را در راه نامشروع مى اندازد تا با غارت مال مردم و رشوه و غصب و پايمال كردن حقوق ديگران خود را با مافوق خود برابر و يكسان سازى !
ولى اگر در اين زمينه به مادون خود بنگرى كه در چه مضيقه و تنگى كمر شكنى قرار دارد ، و براى لقمه نانى و به دست آوردن آنچه براى زندگى اوليه لازم دارد چه رنج و زحمتى را متحمل مى شود و چه مشكلاتى را بر خود هموار مى نمايد ، به آنچه در اختيار دارى و تا حدى زندگى تو و خانواده ات را اداره مى كند و از بسيارى از مشكلات و سختى ها در امانى ، قناعت مىورزى و به شكرگزارى و سپاس خدا برمى خيزى و از هيجانات روحى و عصبى به سلامت مى مانى ، و از بسيارى از گناهان كه در اين مسير به ناچار پيش مى آيد در مصونيت قرار مى گيرى .
قرآن مجيد در اين زمينه در سوره ى حجر مى فرمايد :
( لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ )(1) .
ديده ى خود را ] به رغبت و ميل [ به آنچه از نعمت هاى مادى به گروه هايى از آنان ] ناسپاسان و كافران [ داده ايم مينداز .
نعمت هاى مادّى امورى ناپايدارند ، سختى هايى كه از آنها به انسان به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حجر ( 15 ) : 88 . اينكه خداى متعال پيامبر خود را از نگاه كردن به نعمتهاى مادى و . . . كافران نهى مى كند به اين دليل است كه توجه او را به اين مطالب جلب نمايد كه ما بهترين نعمتها را به تو عنايت كرديم كسى كه بهترين نعمت را دارد ديگر معنا ندارد كه به مسائل بى ارزش مادى چشم بدوزد ; چرا كه در آيه ى قبل از اين آيه ى شريفه مى فرمايد : ( وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ) ما به تو سوره ى حمد و قرآن عظيم داديم . بنابراين هر فردى كه به اين مطالب با دقت توجه كند و بداند كه سرمايه اى همچون قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) را دارد ، نبايد در هيچ زمانى احساس نياز به مسلمانان نمايد تا چه رسد كه به خاطر مسائل مادى و امور دنيوى بر كافران و سركشان و ناسپاسان و فاسدان چشم بدوزد .
________________________________________ صفحه 180 ________________________________________
شكل هاى مختلف مى رسد كم نيست ، حفظ و نگاهداريش بسيار مشكل است . منبع هجوم هم و غم و اندوه و غصه مى باشد ، مگر اين كه از راه حلال به دست آيد و در راه خير براى تبديل شدنش به توشه ى آخرت مصرف شود ; بنابراين به خودى خود چيز باارزشى نيست كه ديده ميل و رغبت تو را به جانب خود جلب كند و در برابر نعمت هاى عظيم معنوى قابل ارزش و اهميت باشد .
در سوره ى طه مى فرمايد :
( وَلاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى )(1) .
ديده ى ] ميل و رغبت [ خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه هايى از آنان ] كافران و ناسپاسان [ داده ايم باز مگشا ، اينها شكوفه هاى ] پرپر شدنى و از دست رفتنى و زودگذر [ زندگى دنياست ، ] به آنان داده ايم [ تا آنها را ] به وسيله ى آنها [ بيازماييم ; و آنچه پروردگارت به تو روزى داده است براى تو بهتر و پايدارتر است .
بسيار افراد تنگ نظرى كه همواره مراقب اين و آن هستند كه اينان چه دارند و آنان چه دارند و مرتباً وضع مادى خود را با ديگران مقايسه مى كنند و از كمبودهاى مادى در اين مقايسه رنج مى برند ، هرچند آنان كه مورد چشم هم چشمى اينانند آن امكانات را به بهاى از دست دادن ارزش انسانى و استقلال شخصيت به دست آورده باشند ، در زندگى شكست خورده و سرخورده مى باشند ; چرا كه به خاطر نظر به زندگى ديگران از زندگى خود راضى نخواهند بود .
اين طرز تفكر كه نشانه ى عدم رشد كافى و احساس حقارت درونى و كمبود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ طه ( 20 ) : 131 .
________________________________________ صفحه 181 ________________________________________
همت است ، يكى از عوامل مؤثر عقب ماندگى در زندگى حتى در زندگى مادى است .
كسى كه در خود احساس شخصيت مى كند به جاى اين كه گرفتار چنين مقايسه ى زشت و رنج آورى شود ، نيروى فكرى و جسمانى خود را در راه رشد و ترقى خويش به كار مى گيرد و به خود مى گويد :
من از نظر استعداد و قدرت و همت چيزى از ديگران كم ندارم و دليلى ندارد كه نتوانم از آنان پيشرفت بيشترى كنم . من چرا چشم به مال و مقام آنان بدوزم من خودم بهتر و بيشتر توليد مى كنم .
اصلا زندگى مادّى هدف و همّت او نيست . او آن را مى خواهد ولى تا آنجا كه به معنويت او كمك كند ; و به دنبال آن مى رود ، اما تا جايى كه استقلال و آزادگى او را حفظ نمايد ، نه حريصانه به دنبال آن مى دود و نه همه چيزش را با آن مبادله مى كند كه اين مبادله ى آزاد مردان و بندگان خدا نيست ، و نه به صورتى زندگى مى كند كه نيازمند و محتاج ديگران گردد(1) .
از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
مَن رَمى بِبَصَرِه مَا فِى يَدِ غَيرِهِ كَثُرَ هَمُّه وَلَم يَشْفِ غَيظُه(2) .
كسى كه ديده ى خود را به آنچه از ( نعمت هاى مادى ) در اختيار ديگران است بدوزد همواره اندوهناك و غمگين خواهد بود و آتش خشم در دلش فرو نخواهد نشست .
2 ـ عشق ورزى به تهيدستان و فقيران
بسيارى از اولياى خدا و عارفان معارف و عابدان زاهد و شيداييان واله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير نمونه : 11 / 135 .
2 ـ تفسير صافى : 3 / 121 ; بحار الانوار : 74 / 118 ، باب 6 ، حديث 11 .
________________________________________ صفحه 182 ________________________________________
و مجذوبان عاشق در ميان تهيدستان و فقيرانند . از اين جهت نبايد به احدى از اين طايفه به چشم حقارت نظر كرد ، بلكه بايد ادب و احترام و خوش اخلاقى و نيك رفتارى را نسبت به آنان رعايت نمود و آنان را از خود برتر و بهتر دانست .
اينان گروهى هستند كه خداى مهربان در قرآن مجيد از آنان به خوبى ياد كرده و بزرگشان دانسته و پيامبرش را به احترام آنان فرمان اكيد داده است(1) .
اينان چهره هاى معنوى وارسته و والايى هستند كه خداى بزرگ پيامبرش را به بودن با آنان امر مى كند و اجازه نمى دهد به خاطر چيزى و كسى دست از آنان بردارد و روى از آنان بگرداند !(2)
خداى عزيز شب معراج به پيامبرش فرمود :
محبت براى خدا محبت به تهيدستان و فقيران و نزديك شدن به ايشان است . پيامبر گفت : پروردگارا ! تهيدستان و فقيران كيانند ؟ خدا فرمود : كسانى كه به كم راضى اند و بر گرسنگى صابرند و بر آسانى شاكرند ، از گرسنگى و تشنگى خود شكايت نمى كنند و دروغ نمى گويند و بر پروردگارشان خشمگين نمى شوند و بر آنچه از دستشان رفته اندوه نمى خورند و به آنچه به آنان داده شده شاد نمى گردند .
اى احمد ! محبت من محبت به تهيدستان و فقيران است ، پس به آنان نزديك شو و نشستن آنان را به خود نزديك گردان تا به تو نزديك شوم(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ) حجر ( 15 ) : 88 .
2 ـ ( وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ) كهف ( 18 ) : 28 .
3 ـ يا أحمد ! إن المحبة لله هى المحبة للفقراء ، والتقرب إليهم قال : يا رب ! ومن الفقراء قال : الذين رضوا بالقليل وصبروا على الجوع وشكروا على الرخاء ولم يشكوا جوعهم ولا ظمأهم ولم يكذبوا بألسنتهم ولم يغضبوا على ربهم ولم يغتموا على ما فاتهم ولم يفرحوا بما آتاهم ، يا أحمد ! محبتى محبة للفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منك وبعد الأغنياء وبعد مجلسهم منك فإن الفقراء أحبائى
ارشاد القلوب : 1 / 200 ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : 74 / 23 ، باب 2 .
________________________________________ صفحه 183 ________________________________________
نشست و برخاست با فقيران ، به خانه ى آنان رفتن ، با آنان عاشقانه معاشرت كردن ، و به آنان محبت ورزيدن ، آلودگى كبر را از قلب مى زدايد و نقش زيباى تواضع را بر صفحه ى جان صورت گرى مى كند و بيمارى نخوت و خودبينى و فخرفروشى را درمان مى كند و راه رسيدن به فيوضات الهى را هموار مى نمايد و نهايتاً انسان را محبوب خدا مى كند .
متكبّران ـ كه از رحمت پروردگار محرومند و از اخلاق پيامبران و امامان دورند و درونى آلوده دارند ـ از نشست و برخاست با فقيران امتناع مىورزند و از نزديك شدن به تهيدستان و افتادگان دورى مى جويند . درِ خانه ى آنان به روى اينان كه گاهى در ميانشان اهل الله هستند بسته است .
اين خودخواهان مغرور و آلودگانى كه نشست و برخاست با فقيران و محبت ورزيدن به آنان را براى خود ننگ و عار مى دانند گويا خبر ندارند كه پيامبر فرموده است :
لاَ يَدخُلُ الجَنّةَ مَن كَانَ فِى قَلْبِهِ مِثقالُ حَبّة مِن خَردَل مِنْ كِبْر . . .(1) .
كسى كه در دلش به وزن دانه ى خردلى از كبر است وارد بهشت نمى شود !
و گويا نمى دانند كه گاهى بندگان خاص خدا و عباد روشن ضمير حق در ميان اين طايفه اند كه از هر جهت قابل احترامند .
داستان جنيد بغدادى و مسكين
جنيد مى گويد : وارد مسجدى شدم ، فردى را ديدم كه به مردم مى گفت : اگر امكان حل مشكل من براى شما فراهم است مشكلم را حل كنيد . در دلم گذشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معانى الاخبار : 241 ، باب معنى الكبر ، حديث 2 ; مجموعه ى ورام : 1 / 198 ، بيان ذم الكبر .
________________________________________ صفحه 184 ________________________________________
كه اين بدبخت مفت خور و سربار مردم چهارچوب بدنش سالم است چرا از پى كارى نمى رود ؟
فرداى آن روز كنار دجله آمدم ، ديدم آن مرد سائل خرده سبزى هايى كه مردم بالاتر از آن محل به آب مى دهند از آب مى گيرد و مى خورد . تا چشمش به من افتاد گفت : ديروز بدون دليل و علت در باطنت از من غيبت كردى و مرا هدف سوء ظن قرار دادى ، به خاطر اين كه باطنت را آلوده نمودى و خود را از رحمت خدا محروم كردى توبه كن ، من گرچه چهارچوب بدنم سالم است ولى او خواسته كه در چهارچوب تنگ مادى گرفتار باشم و اين مطلب ربطى به تو ندارد كه نسبت به آن قضاوت بى جا كنى من در عين تنگدستى و تهيدستى از پروردگارم راضى و خشنودم و كمترين گله و شكايتى از او ندارم !
آرى ، در ميان تهيدستان كسانى هستند كه آنچه بر دل انسان مى گذرد مى خوانند ، سپس آدمى را به حضرت حق و توبه ى از گناه راهنمايى مى كنند .
عزّت نفس زنى تهيدست
دوستى داشتم كه در صبر و متانت ، جود و كرم و انجام كار خير و به خصوص رسيدگى به تهيدستان ، انسان كم نمونه اى بود .
او نسبت به فقرا و نيازمندان و سائلان و مشكل داران محبت فوق العاده اى داشت و جانب احترام و ادب را درباره ى آنان رعايت مى كرد .
مى گفت : به واسطه ى يكى از دوستانم در يكى از محلات فقير نشين قم به چند خانواده ى آبرومند در حدّ برطرف شدن نيازشان كمك مى كردم و هر شب جمعه كه به قم مشرف مى شدم احوال آنان را به توسّط دوستم خبر مى گرفتم .
عصر پنج شنبه اى در گوشه ى مسجد معروف به مسجد طباطبايى كه وصل به حرم مطهر است و مخارج كاشى كارى آن را قبول كرده بودم به تماشاى كار
________________________________________ صفحه 185 ________________________________________
اساتيد هنرمند كاشى كار ايستاده بودم ، زنى باوقار و متين سراغ مرا از يكى از خادمان حرم گرفت ، خود را به او معرفى كردم ، پولى بسيار اندك كه شايد قيمت دو گرده ى نان بود به من داد ، گفتم : چيست ؟ گفت : از شخصى كه هر هفته به من كمك مى كرد به زحمت نام شما را پرسيدم ، من تا اين هفته مستحق بودم ، ولى تنها فرزند يتيمم اين هفته از خدمت سربازى آمد و مردى محترم او را براى كار به حجره اش برد و حقوقى كه برايش قرار داده كفاف هزينه ى ما را مى كند و از شبى كه فرزندم حقوقش را به خانه آورد من از استحقاق درآمدم و اين پول اندك كه از كمك شما نزد من مانده بود هزينه كردنش براى من شرعى نبود ، به اين خاطر به شما برگرداندم !!
آرى ، در ميان تهيدستان و فقرا كه خداى مهربان به همگان سفارش فرموده است به آنان محبت ورزند و پيامبر بزرگ به ابوذر وصيت مى كند كه به آنان عشق بورز و نزديكشان رو ، چنين انسانهاى باعزت و كرامتى هم يافت مى شود .
چهره اى برجسته و مؤمن در لباس باربرى
در حادثه اى عجيب در راه تبليغ دين كه شرحش مفصل است با مردى باربر و به اصطلاح گذشتگان « حمال » آشنا شدم كه به خاطر حالات معنوى و چهره ى ملكوتى و اخلاق انسانى اش به او دلبستگى پيدا كردم تا جايى كه اگر زمينه برايم فراهم بود هفته اى يك بار در منزلش كه در حجره اى در يكى از مساجد قديمى تهران بود به دست بوسش مى رفتم . او انسانى بود كه در طول دوستى و آشنايى ام با او به اين نتيجه رسيدم كه بار امانتى كه آسمان ها و زمين و كوه ها از حملش امتناع كردند او به درستى و سلامت آن بار امانت را بر دوش تكليف حمل
كرده بود .
رابطه ى معنوى من با او تا زمان مرگش برقرار بود ، از كسانى بود كه وقتى خبر
________________________________________ صفحه 186 ________________________________________
درگذشتش را شنيدم بسيار بر من سنگين آمد . او علاقه ى عجيبى به اهل بيت (عليهم السلام) بخصوص حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) داشت ، و با دعا و قرآن انسى شگفت داشت ، تا جايى كه هر سه روز يكبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت مى كرد .
وقتى در جلسات كميل شركت مى كرد ، بودن او را غنيمت و بركت مى دانستم و برايم روشن بود كه حال تضرّع و زارى و گريه ى شديد او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .
او در حالى كه بيش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطى فوق العاده براى باربرى بيرون مى رفت و بار مردم را با مزدى عادلانه جابه جا مى كرد !
با پول باربرى در كمال قناعت زندگى خود را اداره مى نمود و مازاد آن را به مردى كاسب كه داراى چهار فرزند بود و درآمدش با هزينه اش مساوى نبود مى پرداخت و مى گفت : اين مرد كاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده اى معتبر است و من طاقت ندارم كه اين مرد براى مخارج زندگى اش شرمنده ى همسر و فرزندانش شود !
اگر باز هم مازادى از مال دنيا نصيبش مى شد در راه خدا انفاق مى كرد و به اين عمل راضى و خوشنود بود .
مجموعه ى اثاث و وسايل زندگى اش در حدى بود كه انسان با ديدن آن به ياد مسيح و زاهدان واقعى دنيا مى افتاد .
از صدايى خوش برخوردار بود ، تا جايى كه مردم از شنيدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت مى بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس مى كردند گوهرى قيمتى را گم كرده اند . او مصداق حقيقى « عاش سعيداً و مات سعيداً » بود .
از طرفى با غرق بودن در معنويت و حسنات اخلاقى مى زيست و از طرف
________________________________________ صفحه 187 ________________________________________
ديگر امور دنياى خود را با باربرى اداره مى كرد و سربار كسى نبود و با اين همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزينه مى كرد .
او در تمام دوران زندگى اش با اين كه از سواد چندانى برخوردار نبود ولى با كسب معلوماتى كه از طريق مجالس مذهبى و نشست و برخاست با عالمان داشت، سعى كرد در اخلاق ورفتار ومنش وكردار شيعه ى حقيقى اميرمؤمنان (عليه السلام)باشد .
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگرى *** جلوه ى آيينه ى گيتى نما را ننگرى
مُلك دل جاى كدورت نيست جاى دلبر است *** گر سرا تاريك شد صاحب سرا را ننگرى
روى جانان در دل روشن تجلى مى كند *** بى چنين آيينه روى آشنا را ننگرى
تا نباشد پرتو عشق حقيقى رهبرت *** گر چراغ عقل باشى پيش پا را ننگرى
در مقام عشق بى نور است عقل دوربين *** چون كشد خورشيد سر نور سها را ننگرى
نرم هم چون دانه كى گردد نهاد سخت تو *** تا فشار سخت اين نه آسيا را ننگرى
آخر از ترك هوا واصل به دريا شد جناب *** چون تو پابست هوايى جز هوا را ننگرى
3 ـ حق گويى
گاهى ممكن است هجوم باطل و فرهنگ هاى شيطانى به يك فرد يا به يك خانواده يا به يك جامعه ميان آنان و حق جدايى اندازد ، و پس از مدتى حق را از ياد آنان ببرد ، يا ممكن است ستمگرى براى ارضاى هوا و هوس خود زمينه اى فراهم آورد كه سبب پنهان ماندن حق شود . در چنين پيش آمدهايى بر مؤمن واجب است حق را اظهار كند و نقاب از چهره ى حقيقت بركشد تا بى خبرى يا بى خبرانى از خواب بيدار شوند ، يا گمراهى يا گمراهانى هدايت گردند ، يا واقعيتى از اسارت نجات يابد و باطلى كوبيده شود و ملتى از خطر وسوسه ها و اغواگرى هاى اهل باطل برهند .
________________________________________ صفحه 188 ________________________________________
در اين موارد اگر حق گو احساس كند كه با گفتن حق و اظهار حقيقت ، تلخى و دشوارى و زيان و خسارت ـ هرچند سنگين و قابل توجه ـ به او وارد مى شود باز هم به فرموده ى پيامبر اسلام بايد حق را بگويد و از اظهار حقيقت امتناع نورزد .
حق گويى چراغ دين را در ميان مردم روشن نگاه مى دارد و تكاليف و وظايف الهى را به مردم مى رساند و ياران شيطان را ضعيف و ناتوان مى نمايد و به ياران خدا اضافه مى كند و به آنان قدرت و نيرو مى بخشد .
در اين زمينه روايات بسيار مهمى از پيامبر و اهل بيت بزرگوارش در كتاب هاى معتبر حديث آمده كه به برخى از آن روايات اشاره مى شود .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
أتقَى النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِيمَا لَه وَعَليهِ(1) .
پرهيزكارترين مردم كسى است كه در آنچه به سود او و زيان اوست حق بگويد .
حضرت امام باقر (عليه السلام) فرمود :
قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلى نَفْسِكَ(2) .
حق بگو ، گرچه به زيان خودت باشد .
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود :
ثَلاَثَةٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يَفرُغَ مِنَ الحِسابِ . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيفة الرضا : 91 ، باب الزيادات ، حديث 24 ; بحار الانوار : 68 / 288 ، باب 56 ، حديث 15 .
2 ـ من لا يحضره الفقيه : 4 / 177 ، باب الوصية من لدن آدم ، حديث 5403 ; بحار الانوار : 71 / 157 ، باب 10 ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 189 ________________________________________
وَرجلٌ قَال الحَقِّ فِيما عَلَيهِ وَلَه(1) .
سه نفرند كه نزديك ترين خلق به خداى عز وجل در قيامت اند تا حساب پايان پذيرد . . . و يكى از آنان مردى است كه در آنچه به زيان و سودش بود حق گفته است .
و نيز آن حضرت فرمود :
إنَّ مِن حَقِيقَةِ الإيمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَإن ضَرَّكَ عَلَى البَاطِل وَإن نَفَعَكَ(2) .
به راستى از حقيقت ايمان است كه حق را گرچه به تو زيان رساند بر باطل ترجيح دهى گرچه به تو سود رساند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
أفضلُ الجِهادِ كَلمةُ حقّ عِندَ سُلطان جائِر(3) .
برترين جهاد بيان حق نزد پادشاه ستمكار است .
حضرت يحيى و حق گويى
اكثر مورّخان مسلمان و نيز منابع معروف مسيحى جريان جگر خراش شهادت حضرت يحيى را به خاطر بيان حق و اظهار حقيقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته اند و چنين بازگو كرده اند : يحيى قربانى روابط نامشروع طاغوت زمان خود با يكى از محارم خويش شد . به اين ترتيب كه هيردويس پادشاه هوسباز فلسطين عاشق هيروديا دختر برادر خود شد و زيبايى وى دل او را در گرو عشق آتشين قرار داد ، لذا تصميم به ازدواج با او گرفت !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 358 ، المجلس السابع و الخمسون ، حديث 6 ; بحار الانوار: 72 / 26، باب 35، حديث 7 .
2 ـ المحاسن : 1 / 205 ، باب 5 ، حديث 57 ; بحار الانوار : 67 / 106 ، باب 48 ، حديث 2 .
3 ـ عوالى اللآلى : 1 / 432 ، المسلك الثالث ، حديث 131 ; كنز العمال : 15 / 923 .
________________________________________ صفحه 190 ________________________________________
اين خبر به پيامبر بزرگ خدا يحيى رسيد . او صريحاً اعلام كرد كه اين ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات مى باشد و من به مبارزه با چنين كارى قيام خواهم كرد .
سر و صداى اين مطلب در همه ى شهر پيچيد و به گوش آن دختر رسيد . او همت گماشت كه از يحيى بزرگ ترين مانع راه خويش در فرصتى مناسب انتقام گيرد و اين مانع را از سر راه هوس هاى خود بردارد .
ارتباط خود را با عمويش بيشتر كرد و زيبايى خويش را دامى براى او قرار داد و چنان در وى نفوذ كرد كه روزى هيردويس به او گفت : هر آرزويى دارى از من بخواه كه بى ترديد تو را به آرزويت خواهم رسانيد .
هيروديا گفت : من چيزى جز سر يحيى را نمى خواهم ! زيرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته و همه ى مردم را به عيب جويى ما واداشته است ، اگر مى خواهى دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد بايد اين كار را انجام دهى !!
هيروديس كه ديوانهوار به آن زن عشق مىورزيد ، بى توجه به عاقبت اين كار ، تسليم شد و چيزى نگذشت كه سر يحيى را نزد آن زن بدكار حاضر ساختند ، ولى عواقب دردناك اين عمل سرانجام دامان او را گرفت(1) .
ابن سكّيت و حق گويى
او از بزرگان دانشمندان مكتب اهل بيت (عليهم السلام) بود و بسيارى از تاريخ نويسان اسلامى از او ياد كرده و بر وى مدح و ثنا گفته اند . علماى شيعه او را بزرگ و مورد وثوق و اطمينان شمرده و از ياران خاص حضرت امام جواد و حضرت امام هادى (عليهما السلام) دانسته اند .
اين مرد بزرگ در پنجم رجب سال 244 به دستور متوكّل فرعون صفت به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قصه هاى قرآن : 322 .
________________________________________ صفحه 191 ________________________________________
شهادت رسيد . سبب شهادت او اين بود كه روزى متوكل به او گفت : دو فرزند من معتز و مؤيد نزد تو محبوب ترند يا حسن و حسين ؟ ابن سكّيت در پاسخ آن مرد ياوه گو و ستمگر خيانت پيشه فرياد زد : به خدا سوگند قنبر خادم على بن ابى طالب (عليه السلام) از تو و دو فرزندت نزد من بهتر است .
متوكل به كارگزارانش گفت : زبانش را از پشت سرش بيرون بكشيد . آن خادمان طاغوت هم به فرمان ارباب خود اين كار را انجام دادند و آن مرد الهى با چشيدن اين زجر و آسيب دردآور به شرف شهادت رسيد .
علامه ى مجلسى مى فرمايد : گرچه اين بزرگان وجوب تقيه را مى دانستند ولى خشمشان براى خداگويى هنگام شنيدن اين اباطيل احتياط از كفشان مى برد و وادارشان مى كرد كه حق را بگويند گرچه به زيان آنان باشد(1) .
4 ـ صله ى رحم
زيارت اقوام و خويشان و رفت و آمد با آنان و گره گشايى از مشكلات ايشان و شاد كردن قلوبشان از امورى است كه در قرآن مجيد و روايات به انجام آن سفارش بسيار و تأكيد فراوان شده است گرچه آنان پيوندشان را با انسان بريده باشند .
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
صِل مَن قَطَعَكَ(2) .
با خويشاوندى كه پيوندش را با تو بريده است صله ى رحم داشته باش .
سِرْ سَنَةً ، صِلْ رَحِمَكَ(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الكنى والالقاب : 1 / 309 .
2 ـ كنز الفوائد : 2 / 31 ، فصل من عيون الحكم ; بحار الانوار : 74 / 173 ، باب 7 .
3 ـ نوادر الراوندى : 5 ; مستدرك الوسائل : 15 / 234 ، باب 11 ، حديث 18097 .
________________________________________ صفحه 192 ________________________________________
يكسال طى مسافت كن براى اين كه صله ى رحم به جاى آورى .
إنَّ أعجَلَ الخَيْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ(1) .
كار خيرى پاداشش شتابان تر از صله ى رحم به انسان نمى رسد .
صِلُوا أرحامَكُم فِى الدُّنيا وَلَو بِالسَّلامِ(2) .
در دنيا با خويشاوندانتان صله ى رحم كنيد گرچه به يك سلام باشد .
حضرت على (عليه السلام) فرمود :
وَأكْرِمْ عَشِيرتَكَ ; فَإنَّهم جَنَاحُكَ الّذى بِهِ تَطِيرُ ، وأصلُكَ الَّذِى إليهِ تَصِيرُ ، وَيَدُك الّتِى بِهَا تَصُولُ(3) .
خويشاوندان خود را گرامى دار ; زيرا آنان بال و پر تو هستند كه با آنان به پرواز مى آيى ، و ريشه ات هستند كه به آنان باز مى گردى ، و دستت هستند كه به سبب آنان نيرومند مى شوى .
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَن سَرَّه أن يَبسُطَ لَه فى رِزقه وينسأ لَه فى أجلِه فَلْيَصِل رَحِمَه(4) .
كسى كه او را خوشحال مى كند كه در رزق و روزى اش گشايشى ايجاد شود و در مرگش تأخير افتد صله ى رحم كند .
امام باقر (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود : جبرئيل مرا خبر داد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 152 ، باب صلة الرحم ، حديث 15 ; بحار الانوار : 71 / 121 ، باب 3 ، حديث 83 .
2 ـ مشكاة الانوار: 166، الفصل الخامس عشر فى صلة الرحم; بحار الانوار: 74 / 162، باب 7، حديث 165.
3 ـ نهج البلاغه : 642 ، نامه ى 31 ، درباره ى زنان ; غرر الحكم : 407 ، حديث 9329 .
4 ـ خصال : 1 / 32 ، من سره خصلتان ، حديث 112 ; بحار الانوار : 71 / 89 ، باب 3 ، حديث 5 .
________________________________________ صفحه 193 ________________________________________
إنّ رِيحَ الجَنّةِ توجَدُ مِن مسيرةِ ألفَ عام ، مَا يَجِدُها عَاقٌ وَلاَ قاطِعُ رَحم وَلاَ شيخٌ زان(1) .
بى ترديد بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مى رسد ولى به مشام عاق پدر و مادر و قطع كننده ى رحم و پيرمرد زناكار نمى رسد .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
مردى به محضر رسول خدا آمد و گفت : براى من اقوامى است كه نسبت به آنان صله ى رحم دارم ولى آنان مرا آزار مى دهند ، قصد كرده ام به زيارتشان نروم و آنان را ترك كنم . حضرت فرمود : اين هنگام خدا همه ى شما را ترك خواهد كرد . گفت : چه كنم ؟ فرمود : به كسى كه تو را محروم كرده عطا كن ، و با كسى كه از تو بريده صله ى رحم كن ، و از كسى كه به تو ستم ورزيده درگذر ; چون اين گونه رفتار كردى خداى عزّ و جلّ پشتيبان تو و بر ضدّ آنان است(2) .
5 ـ نترسيدن از سرزنش سرزنش كنندگان
اهل ايمان به ارزش هاى دينى و اخلاقى چنان پاى بند و استوارند كه گويى كوهى ايستاده بر روى زمينند .
آنان وقتى در برابر سرزنش و ملامت ملامتگران قرار مى گيرند كه آنان را با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معانى الاخبار : 330 ، باب معنى الحيوف و الزنوق و الجواض ، حديث 1 ; بحار الانوار : 71 / 95 ، باب 3 ، حديث 26 .
2 ـ عبد الله بن طلحة قال : سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول : إن رجلا أتى النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فقال : يا رسول الله ! إن لى أهلا قد كنت أصلهم ، وهم يؤذونى ، وقد أردت رفضهم ، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) إذن يرفضكم الله جميعا ، قال : وكيف أصنع ، قال : تعطى من حرمك ، وتصل من قطعك ، وتعفو عمن ظلمك ، فإذا فعلت ذلك كان الله عزّ وجل لك عليهم ظهيرا ، قال ابن طلحة : فقلت له (عليه السلام) : ما الظهير ، قال : العون .
الزهد : 36 ، باب البر الوالدين و القرابة ، حديث 95 ; بحار الانوار : 71 / 100 ، باب 3 ، حديث 50 .
________________________________________ صفحه 194 ________________________________________
زبان باطل گويشان به خاطر ايمان و اخلاق و رعايت حلال و حرام و پايدارى و استقامت در اجراى احكام الهى و عفت و عصمت ناموسشان مورد سرزنش قرار مى دهند . هيچ واهمه و ترسى به خود راه نمى دهند و حركت خود را در راه مستقيم الهى تداوم مى بخشند و به حفظ ارزش ها مى كوشند و تحت تأثير نابكاران جامعه و مردم پوك و پوچ قرار نمى گيرند .
قرآن مى فرمايد :
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَى الْكَافِرينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِم ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ )(1) .
اى اهل ايمان ! هركس از شما از دين خود باز گردد ( زيانى به خدا و پيامبر نمى رسد ) خدا در آينده گروهى را مى آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند ، در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران نيرومندند ، در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش كنندگان بيمى ندارند ، اين فضل خداست كه به هركس بخواهد عطا مى كند و خدا بسيار عطاكننده و داناست .
6 ـ بسيار گفتن « لا حول ولا قوّة إلا بالله العلى العظيم »
از سفارشات بسيار مهم قرآن مجيد و روايات ، متذكر بودن انسان به ذكرى است كه آن ذكر ، قلب را صفا مى دهد و سينه را جلا مى بخشد و روح را آراسته به نورانيت مى كند و نفس را به عرصه ى تزكيه مى كشاند و اعضا و جوارح را تحت تأثير قرار مى دهد . از جمله ى آن ذكرها ، ذكر نورانى و ثمربخش « لا حول ولا قوة الاّ بالله العلى العظيم » است(2) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مائده ( 5 ) : 54 .
2 ـ در كتب معتبر ا ز مصادر خاصه ، در رابطه ى با اين ذكر شريف روايات مفصلى ذكر شده است :
كافى : 2 / 521 ، 525 ، 528 ، 530 ، 531 و . . . ; ثواب الأعمال : 162 ; وسائل الشيعه : 7 / 217 ، باب 43 ; مستدرك الوسائل : 5 / 366 ، باب 39 و . . .
________________________________________ صفحه 195 ________________________________________
« حول » به معناى تحول و دگرگونى و « قوت » به معناى توانايى و نيرومندى است ، و اين حقيقت براى اهل بصيرت و صاحبان دانش و بينش و خردمندان بزم آفرينش مسلّم و قطعى است كه در همه ى عرصه ى هستى و پهن دشت خلقت هيچ نوع تحوّل و دگرگونى و توانايى و نيرومندى جز با تكيه بر خداى برتر و بزرگ وجود ندارد . اگر او تحوّل چيزى را اراده كند تحوّل انجام خواهد گرفت ، گرچه همه ى موجودات جهان هستى در برابر خواست او بايستند ، و اگر او بخواهد نيرومندى اش را در كارى به كار گيرد به كار مى گيرد و هيچ نيرويى در برابر نيروى حضرتش تاب مقاومت ندارد .
اگر اين ذكر از دل شروع شود ، و نورانيتش روان و جان را در آغوش گيرد و بر زبان صادقانه جارى گردد ، اين حقيقت خودنمايى خواهد كرد كه همه ى دگرگونى ها به دست اوست و توانايى و نيرومندى در ملك و ملكوت و غيب و شهادت جز توانايى و نيروى او وجود ندارد ; بنابراين در صورتى كه انسان وابسته به وجود مبارك حق باشد ، و راه استوار و صراط قويم اسلام را بپيمايد وبه فرمان هاى ثمر بخش حضرت محبوب گردن نهد ، از تحولات و تغييرات باكى به خود راه نمى دهد و از هيچ قدرتى كه در برابر قدرت دوست پوچ و هيچ است نمى هراسد و در برابر ستمگران مى ايستد ; و اگر ايستادنش به قيمت از دست دادن جانش تمام شود هم چون پيشواى شهيدان با همه ى وجود فرياد مى زند :
إنّى لا أرَى الموتَ إلاّ سَعادةً ولا الحياةَ مَعَ الظّالمينَ إلاّ بَرَماً(1) .
من مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمگران را جز ملولى و نابودى نمى دانم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مناقب : 4 / 68 ، فصل فى مكارم اخلاقه ( ع ) ; بحار الانوار : 44 / 192 ، باب 26 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 196 ________________________________________
كسى كه به اين صورت ياد خدا كند بى ترديد خداى مهربان هم از او ياد مى كند . و ياد خدا نسبت به عبد تحقق آثار ذكر در خيمه ى حيات عبد و جلوه دادن توفيق در همه ى شؤون زندگى اوست .
( فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ )(1) .
مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم .
و اين ذكر و ياد و متذكّر بودن بايد پيوسته و دايم باشد ، كه ياد و ذكر پيوسته و دايم اسلحه ى نيرومندى براى راندن شيطان و دور كردن او از عرصه ى زندگى است .
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً )(2) .
اى اهل ايمان خدا را فراوان و بسيار ياد كنيد .
( فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُوا اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِكُمْ )(3) .
چون نماز را به پايان برديد پس خدا را در حال قيام و قعود و به پهلو خوابيده ياد كنيد .
ابن عباس در توضيح اين آيه مى گويد : يعنى خدا را در شب و روز و در خشكى و دريا و در سفر و حضر و هنگام دارايى و تنگدستى و بيمارى و سلامت و پنهان و آشكار ياد كنيد .
اين گونه ذكر در حقيقت همان ذكر قلبى دايمى است كه در بخشى از فرصت ها ، بى اختيار و با اختيار بر زبان جارى مى شود و اشك از ديدگان بر چهره فرو مى ريزاند و اعضا و جوارح را در همه ى حركاتشان از ضربه هاى مهلك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 152 .
2 ـ احزاب ( 33 ) : 41 .
3 ـ نساء ( 4 ) : 103 .
________________________________________ صفحه 197 ________________________________________
شيطان حفظ مى كند و وسوسه گرى ها و اغواگرى ها را از دامن حيات دور مى نمايد .
رسول خدا (عليه السلام) مى فرمايد :
مَن أكثَرَ ذِكرَ اللهِ اَحَبَّهُ اللهُ ، وَمَنْ ذَكَرَ اللهَ كَثِيراً كُتِبَت لَه بَرَاءَتانِ : بَرَاءَةٌ مِن النّارِ وَبَراءَةٌ مِن النِّفاقِ(1) .
كسى كه همواره ياد خدا كند خدا او را دوست خواهد داشت ، و كسى كه پيوسته ياد خدا باشد دو برائت براى او ثبت مى شود : برائتى از آتش دوزخ و برائتى از دورويى و نفاق .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
شِيعَتُنا الَّذينَ إذا خَلَوْا ذَكَروا اللهَ كَثيراً(2) .
شيعيان ما كسانى هستند كه چون خلوت كنند در آن خلوت پيوسته خدا را ياد مى كنند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 499 ، باب ذكر الله عز و جل كثيراً ، حديث 3 ; محجة البيضاء : 2 / 268 ، كتاب الأذكار و الدعوات ، باب اول .
2 ـ كافى : 2 / 499 ، باب ذكر الله عز و جل كثيراً ، حديث 2 ; محجة البيضاء : 2 / 268 ، كتاب الأذكار و الدعوات ، باب اول .
فقير حسين انصاريان

بعد
فهرست
قبل

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ
اعراف ( 7 ) : 199
بخش نهم
توصيه هاى حق به حسنات اخلاقى
سفارش خدا به پيامبران
در ميان توصيه هاى حضرت حق به پيامبرانش ، بيشترين توصيه اى كه به چشم مى خورد ، توصيه به حسنات اخلاقى است ; زيرا ظهور حسنات اخلاقى در افق وجود انسان سبب خوشبختى او در دنيا و آخرت و عامل جذب مردم به پاكى ها و نيكى هاست .
همه ى پيامبران توصيه هاى حضرت حق را با دل و جان پذيرفتند و حقايق سفارش شده را بر صفحه ى نفس ثابت و استوار نمودند و هر عاقل منصفى را به خاطر آراسته بودنشان به حسنات اخلاقى به خود و آيين نجات بخششان جذب كردند .
توصيه هاى حضرت حق به پيامبران گاهى خطاب به همه ى آنان و گاهى به فردى خاص است . بخشى از اين توصيه ها در قرآن مجيد است ، مانند : توصيه به عفو و گذشت ، دورى جستن از انتقام بى مورد ، فرو خوردن خشم ، نيكى با ديگران ، انفاق ، صدقه ، رعايت حق ايتام و مساكين و مستضعفان ، اصلاح ميان مردم ، دعوت به صلح و آشتى و آرامش و اتحاد و وحدت ، پيروى از حق ، حركت در راه راست ، امر به معروف و نهى از منكر ، مشورت با اهل عقل و درايت ، رعايت حقوق همسايه و دوست و زيردست ، داورى به عدالت ، رعايت ادب ضيافت و ميهمانى ، تشويق به كار خير و برّ و احسان ، رعايت حقوق اسيران و بردگان و پرهيز از ستم و تجاوز .
بخشى از توصيه هاى حق در احاديث قدسى است كه لازم مى دانم به مواردى از آن اشاره كنم .
________________________________________ صفحه 202 ________________________________________
1 ـ ورع
يَا أحمد ! عَلَيكَ بِالوَرَعِ ، فَإنَّ الوَرَعَ رأسُ الدِّينِ وَوَسَطُ الدّينِ وآخَرُ الدِّينِ . إنَّ الوَرَعَ يُقَرِّبُ العَبدَ إلَى اللهِ تَعالَى . . .(1) .
اى احمد ! بر تو باد به ورع و اجتناب از گناه و حفظ خود از فساد ; زيرا ورع سرِ دين و وسط دين و پايان دين است . بى ترديد ورع انسان را به خداى بزرگ نزديك مى كند .
در روايتى ديگر آمده است :
سُئِلَ أميرُالمُؤمنين (عليه السلام) مَا ثَبَاتُ الإيمانِ ؟ فَقَالَ : الوَرَعُ . فَقِيلَ لَه مَا زَوالُهُ ؟ قَالَ : الطَّمَعُ(2) .
از اميرالمؤمنين (عليه السلام) پرسيدند : مايه ى استوارى و پابرجايى ايمان چيست ؟ فرمود : اجتناب از گناه و پرهيزكارى ، به حضرت گفتند : سبب نابودى ايمان چيست ؟ فرمود : طمع .
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود :
عَلَيكُم بِالوَرَعِ وَصِدقِ الحَدِيثِ وَأداءِ الأمانَةِ وَعِفَّةِ البَطنِ وَالفَرْجِ(3) .
بر شما باد به پرهيزكارى و اجتناب از گناه و راستى در گفتار و اداى امانت و پاك نگاه داشتن شكم و شهوت از حرام .
رعايت ورع و اجتناب از گناه در همه ى شؤون زندگى سبب بيرون آمدن از حجاب هايى است كه مانع پرواز انسان به سوى مقام قرب و عامل محروم ماندن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ارشاد القلوب : 1 / 203 ، الباب الرابع و الخمسون ; بحار الانوار : 74 / 26 ، باب 2 ، حديث 6 .
2 ـ امالى صدوق : 289 ، المجلس الثامن و الأربعون ، حديث 11 ; سفينة البحار : 8 / 439 ، فى الورع .
3 ـ امالى طوسى : 222 ، المجلس الثامن ، حديث 384 ; بحار الانوار : 67 / 306 ، باب 57 ، حديث 28 .
________________________________________ صفحه 203 ________________________________________
انسان از ديدن انوار جلال و جمال و علت نرسيدن به مقام كمال و دور ماندن از تحقق آرزوها و آمال واقعى است .
برداشته شدن هر حجابى سبب درك و كشف حقيقتى است كه پيش از آن براى انسان نمودار و نمايان و قابل ديدن نبود . حجاب معنوى بدترين و ضخيم ترين پرده اى است كه ديده ى باطن عبد را از مشاهده ى جمال حضرت ربّ مانع مى شود .
اين حجاب ها از دلبستگى هاى بى مورد و وابستگى هاى بى حكمت و ارتباط هاى خالى از بصيرت به امور فريبنده ى مادى به صورت ، زيبا و به حقيقت ، ديو سيرت به وجود مى آيد و هر يك از اين حجاب ها سبب روى كردن انسان به گناهى يا گناهانى است كه عاقبت و پايان آن گناهان غضب حق و آتش سوزان دوزخ است .
غفلت از حجاب درون
اين حجاب ها آن چنان در باطن انسان ايجاد كدورت مى نمايد كه گاهى انسان از احساس اين كه محجوب است غافل و بى خبر مى ماند و همه ى سعادت را از دست مى دهد و با ديوان و ددان كه غارت گر حالات انسانى اند همنشين مى شود و سرمايه هاى معنوى خود را بدون اين كه توجه داشته باشد به غارت مى دهد !
افسوس كه گوهر نفس نفيس *** از كف دادى به متاع خسيس
از يوسف عشق گذشته به هيچ *** با گرگ هوا هم راز و انيس
بستى ز بساط سليمان چشم *** با ديو طبيعت گشته جليس
دردى كه تو راست دوا نكند *** صد جالينوس و ارسطاليس
از بحث و نظر سودى نبرى *** هرچند كنى عمرى تدريس
________________________________________ صفحه 204 ________________________________________
همه ى حقايق معنوى به صورت مايه و استعدادهاى ملكوتى به شكل سرمايه در درون انسان موجود است و بر اساس هر حقيقت و هر استعداد براى انسان ديده اى است كه به وسيله ى آن ديده مى توان آن حقيقت يا آن استعداد را مشاهده و كشف كرد و آن را هم چون خورشيد از افق وجود خود تحقق و طلوع داد و به اين وسيله به مقام قرب رسيد و اين همه در گرو ورع و اجتناب از گناهان ظاهرى و باطنى است كه سبب كشف حجاب ها و مشاهده ى حقايق و حركت مشتاقانه به سوى مقام قرب است .
سالك عارف و صادق عاشق و مؤمن لايق ، چون به جذبه ى ارادت و كمك صفاى باطن و عشق به محبوب از اسفل سافلين طبيعت و چاه عميق ماديّت و حالات پست حيوانيّت روى به اعلا علّيّين شريعت نهد و با صدق و درستى قدم در راه حقيقت بر اساس قانون رياضت و مجاهدت در پناه بدرقه ى متابعت از فرمان هاى حق گذارد ، از حجاب ها گذر كند و با گذر از هر حجابى ديده ى مناسب آن مقام گشاده شود و احوال آن مقام منظور و مقصود نظر وى گردد .
حقيقت يقين
در اين مسير ديده ى عقل پس از گذشتن از حجاب جهل ، باز شود ، و به اندازه ى رفع حجاب و ظهور صفاى عقل معانى معقول روى نمايد و انسان تا حدّى به اسرار معقولات پى برد و چون از كشف معقولات عبور كند مكاشفات قلبى پديد آيد و مقام كشف شهودى حاصل گردد و ديدار انواع انوار دست دهد .
پس از گذر از اين ناحيه مكاشفات سرّى پيش آيد و روزنه ى الهام به روى باطن باز شود و اسرار آفرينش و حكمت هستى و وجود رخ نمايد و با گذر از اين عرصه ى روحانى مكاشفات روحى نمايان گردد و پرده هايى از ملكوت را به انسان نشان دهند و رؤيت جنّات نعيم و دركات جحيم به انسان عرضه شود .
________________________________________ صفحه 205 ________________________________________
چنان كه در روايتى آمده است : پيامبر به شخصى به نام حارثه فرمود : حقيقت ايمانت چيست ؟ گفت : نَفس خود را از دنيا كنار زدم ( از امور مادى بى مورد اعراض كردم ) ، روز را تشنه و شب را به عبادت گذراندم ، گويى آشكارا به عرش خدا مى نگرم ، اهل بهشت را مى بينم كه يكديگر را ديدار مى كنند ، و دوزخيان را مشاهده مى كنم كه با يكديگر در حال ستيز و جدالند . پيامبر فرمود : هركس مى خواهد به بنده اى بنگرد كه خدا قلب او را نورانى ساخته ، به حارثه بنگرد(1) .
پيامبر بزرگ اسلام درباره ى حقيقت بينى خود فرموده است :
عُرِضَت عَلىَّ أهل الجنّة فرأيتُ أكثرُ أهلِها المَساكين ، وَعُرِضَت عَلَىَّ النّار فَرَأيْتُ أكثرُ أهلها النّساء وَالأغنياء(2) .
اهل بهشت بر من عرضه شدند ، بيشتر آنان را تهيدستان ديدم ; و اهل دوزخ بر من عرضه شدند ، بيشتر آنان را زنان ـ مؤثر در فساد خانواده و جامعه ـ و ثروتمندان ـ طمعكار و بخيل ـ ديدم .
آرى ، وقتى حجاب ها كه بدتر از همه ى آنها حجاب خوديّت و منيّت است از ميان برود ، حقايق پشت پرده كشف مى شود و كرامات و اطلاع بر خيالات ديگران و گذر از آب و طىّ الارض پديد مى آيد و اين همه ، ميوه ى شيرين ورع و محصول پرقيمت پرهيزكارى و اجتناب از گناهان است .
خداى مهربان در توصيه اش در مورد ورع به پيامبر فرمود :
اى احمد ! ورع مانند گوشواره ى بسيار زيبا و پرقيمت در ميان زيورها و چون نان ميان غذاهاست ، بى ترديد ورع سر ايمان و ستون دين است ، ورع در مثل مانند كشتى در درياست ، چنان كه از دريا مگر كسى كه سوار بر كشتى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ التصوف تاج الاسلام : 23 .
2 ـ مراحل السالكين : 134 .
________________________________________ صفحه 206 ________________________________________
باشد نجات نمى يابد ، زاهدان هم جز با ورع به نجات نمى رسند(1) .
خداى عزيز ورع را مايه ى كمال و سرمايه ى جمال و لباس جلال و سر ايمان و ستون دين و چون كشتى نجات بخش خوانده است ، بر ماست كه از اين حسنه ى اخلاقى و زيور باطنى استفاده كنيم و توشه اى قابل توجه براى آخرت خود از بركت آن فراهم آوريم .
2 ـ احترام به محتاج و فقير
خداى مهربان در يكى از توصيه هايش به موسى بن عمران فرمود :
أكرِمِ السائِلَ إذا أتاكَ ، بِرَدّ جَميل أو إعطَاء يَسِير(2) .
به درخواست كننده ى نيازمند ، با رد كردنش به صورتى زيبا ـ اگر مالى ندارى ـ يا پرداخت به او ـ گرچه به مالى اندك ـ احترام بگذار و او را گرامى دار .
ثروت و مال در حقيقت امانتى از سوى خدا در اختيار انسان است تا انسان از آن مال احتياجات و نيازهاى خود را برآورده كند و به اندازه ى مسكن و پوشاك و خوراك و مركَب و مخارج ضرورى ديگر از آن استفاده نمايد و مازاد بر آن را به صورت انفاق ، صدقه ، زكات ، خمس به نيازمندان آبرودار و اقوام فقير و از كار افتادگان و ايتام تهى دست بپردازد . بخل در پرداخت مال امرى بسيار ناپسند و مذموم و موجب شقاوت و سبب دچار شدن انسان به آتش دوزخ است(3) .
حضرت على (عليه السلام) درباره ى بهترين اموال مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ارشاد القلوب : 1 / 203 ، الباب الرابع والخمسون ; بحار الانوار : 74 / 26 ، باب 2 ، حديث 6 .
2 ـ كافى : 8 / 45 ، حديث موسى ( ع ) ، حديث 8 ; بحار الانوار : 74 / 34 ، باب 2 ، حديث 7 .
3 ـ سوره ى توبه ( 9 ) : 34 .
________________________________________ صفحه 207 ________________________________________
أفضَلُ المالِ مَا وَقى بِه العِرضُ وَقُضِيَت بِهِ الحُقوقُ(1) .
برترين مال ، مالى است كه آبروى انسان به آن حفظ شود و به وسيله ى آن حقوق الهى و مردم ادا گردد .
أفضلُ الأموال أحسنُها أثراً عَلَيك(2) .
برترين اموال خوش اثرترين آنها بر تو است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
المَالُ مَالُ اللهِ ، جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلْقِهِ ، وَأمَرَهُمْ : أن يَأْكُلُوا مِنهُ قَصْداً وَيَشْرِبُوا مِنهُ قَصْداً وَيَلْبِسُوا مِنهُ قَصداً وَيَنْكِحُوا مِنهُ قَصداً وَيَرْكِبُوا مِنهُ قَصداً ; فَمَن تَعَدّى ذَلِك كَانَ مَا أكَلَهُ حَراماً وَمَا رَكِبَهُ مِنْهُ حَراماً(3) .
مال ، مال خداست ، آن را نزد آفريده هايش به امانت نهاده ، و آنان را فرمان داده : از آن مال در حدّ ميانه و بدون افراط و تفريط بخورند و بياشامند و بپوشند و ازدواج كنند و بر مركب سوارى بنشينند ; پس كسى كه از حد ميانه در مصرف مال تجاوز كند ، آنچه از آن مى خورد و بر آن سوار مى شود حرام است .
حضرت على (عليه السلام) درباره ى بدترين اموال مى فرمايد :
شرّ الأموَالِ مَا لَم يُغْنِ عَن صاحِبِه(4) .
بدترين اموال ، مالى است كه غضب و عذاب خدا را از صاحبش برطرف نكند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 75 / 7 ، تتمة باب 15 ، حديث 60 .
2 ـ غرر الحكم : 367 ، خير الأموال ، حديث 8288 .
3 ـ مستدرك الوسائل : 13 / 52 ، باب 19 ، حديث 14720 .
4 ـ غرر الحكم : 369 ، شر الأموال ، حديث 8353 ; هداية العلم : 583 .
________________________________________ صفحه 208 ________________________________________
شَرّ المالِ مَا لَم يُنْفِقُ فِى سَبِيلِ اللهِ مِنهُ وَلَم تُؤدّ زَكاتُه(1) .
بدترين مال ، مالى است كه از آن در راه خدا انفاق نشود و زكاتش را نپردازند .
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) سبب دوام و بقاى مال را هزينه كردن آن در راه خدا و رفع نياز نيازمندان مى داند :
مَن كَثُرَتْ نِعَمُ اللهِ عَليهِ ، كَثُرَتْ حَوَائِجُ النّاسِ إلَيهِ ; فَمَنْ قَامَ للهِ فِيها بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَالبَقَاءِ ، وَمَن لَم يَقُم فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوالِ وَالفَنَاءِ(2) .
كسى كه نعمت خدا بر او زياد شود ، نيازمندى هاى مردم به او زياد مى گردد ; پس كسى كه به پرداخت آنچه در مال واجب است برخيزد ، مال را در معرض دوام و بقا قرار داده و كسى كه به پرداخت آنچه در مال واجب است اقدام نكند ، آن را در معرض زوال و نابودى گذاشته است .
3 ـ مايه هاى تقرب به خدا
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود :
خداى متعال به موسى وحى كرد : بى ترديد چيزى عبد را محبوب تر از سه چيز نزد من ، به من نزديك نمى كند . موسى گفت : آن سه چيز كدام است ؟ فرمود : زهد و بى رغبتى به دنيا ، و اجتناب از گناهان ، و گريه از بيم من . موسى گفت : براى كسى كه اين سه حقيقت را به كار گيرد چيست ؟ خدا فرمود : حكومت و تفويض هركارى را در بهشت براى زاهدان قرار مى دهم و همه ى مردم را نسبت به اعمالشان بازرسى مى كنم ، ولى پرونده ى اجتناب كنندگان از گناه را تفتيش نخواهم كرد ، اما گريه كنندگان در رفيق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 369 ، شر الأموال : حديث 8354 ; هداية العلم : 583 .
2 ـ نهج البلاغه : 864 ، حكمت 372 .
________________________________________ صفحه 209 ________________________________________
اعلايند و كسى با آنان در اين مقام شريك نخواهد بود(1) .
خداى مهربان در وصيتى به موسى (عليه السلام) فرمود :
يَابنَ عِمرانَ ! هَب لِى مِن قَلبِكَ الخُشُوعَ وَمِن بَدنِكَ الخُضُوعَ وَمِن عَينَيكَ الدُّمُوعَ فِى ظُلَمِ اللَّيلِ وَادْعُنى فَإنّكَ تَجِدُنِى قَرِيباً مُجِيباً(2) .
پسر عمران ! براى من در تاريكى هاى شب از دلت خشوع و از بدنت فروتنى و از دو ديده ات اشك بياور و مرا بخوان كه بى ترديد مرا نزديك و اجابت كننده خواهى يافت .
حضرت امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : موسى بن عمران از پروردگار درخواست وصيت و سفارش كرد و گفت : پروردگارا ! مرا سفارش و وصيت كن . خطاب رسيد : تو را به توحيد و عبادت خود سفارش مى كنم . باز گفت : پروردگارا ! مرا سفارش و وصيت كن . سه بار جواب آمد تو را به توحيد و عبادت خود سفارش مى كنم . ديگر بار گفت : مرا وصيت كن . پاسخ آمد تو را به رعايت و حفظ حقوق مادرت وصيت مى كنم . گفت : باز هم مرا وصيت كن . خطاب رسيد : تو را به رعايت و حفظ حقوق مادرت وصيت مى كنم . موسى گفت : باز هم مرا سفارش و وصيت كن . جواب آمد : تو را به رعايت حقوق پدرت سفارش مى كنم . حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : به اين خاطر گفته اند نيكى به مادر سه و به پدر يك سوم(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن حمزة بن حمران ، عن أبي عبد الله (عليه السلام) ، قال : أوحى الله تعالى إلى موسى أنه : ما يتقرب إلي عبد بشيء أحب إلي من ثلاث خصال ، فقال موسى : وما هي يا رب ؟ قال : الزهد في الدنيا ، والورع من محارمي ، والبكاء من خشيتي ، فقال موسى : فما لمن صنع ذلك ، فقال : أما الزاهدون في الدنيا ; فأحكمهم في الجنة ، وأما الورعون عن محارمي ; فإني أفتش الناس ولا أفتشهم ، وأما البكاءون من خشيتي ; ففي الرفيق الأعلى لا يشركهم فيه أحد .
قصص الأنبياء راوندى : 161 ، باب 5 ، حديث 181 ; بحار الانوار : 13 / 352 ، باب 11 ، حديث 46 .
2 ـ امالى صدوق: 356، المجلس السابع و الخمسون، حديث 1; بحار الانوار: 13 / 329، باب 11، حديث 7.
عن جابر ، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال : قال موسى بن عمران (عليه السلام) : يا رب ! أوصني ، قال : أوصيك بي ، فقال : يا رب ! أوصني ، قال أوصيك بي ثلاثا ، فقال : يا رب ! أوصني ، قال : أوصيك بأمك ، قال : يا رب ! أوصني ، قال أوصيك بأمك ، قال : أوصني ، قال : أوصيك بأبيك ، قال : فكان يقال لأجل ذلك أن للأم ثلثا البر و للأب الثلث .
امالى صدوق : 511 ، المجلس السابع و السبعون ، حديث 5 ; روضة الواعظين : 2 / 368 ، فى ذكر وجوب بر الوالدين ; بحار الانوار : 71 / 66 ، باب 2 ، حديث 36 .
________________________________________ صفحه 210 ________________________________________
پرسش هاى موسى از خدا و پاسخ خدا
نه تنها موسى بن عمران بلكه بسيارى از پيامبران بويژه پيامبر بزرگ اسلام پرسش هايى درباره ى معارف و حقايق از حضرت حق داشتند كه خداى مهربان پاسخ آنان را عنايت كرده است .
بخش مهمى از اين پرسش ها در رابطه با حسنات اخلاقى بوده كه در اين زمينه به يك قطعه از اين پرسش ها كه موسى بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخ هاى بسيار مهمى شنيده اشاره مى رود .
امام عسكرى (عليه السلام) مى فرمايد : هنگامى كه موسى بن عمران با خدا سخن مى گفت عرضه داشت : خدايا ! پاداش كسى كه شهادت دهد من فرستاده و پيامبر توام و تو با من سخن مى گويى چيست ؟ خدا فرمود : فرشتگانم به سوى او مى آيند و وى را به بهشتم بشارت مى دهند .
موسى گفت : پاداش كسى كه در پيشگاهت مى ايستد و همواره نماز به جا مى آورد چيست ؟ فرمود : به خاطر ركوع و سجود و قيام و قعودش به فرشتگانم مباهات مى كنم ، و كسى كه به فرشتگانم به او مباهات كنم او را عذاب نخواهم كرد .
موسى گفت : پاداش كسى كه به خاطر خشنوديت مسكينى را طعام دهد چيست ؟ فرمود : فرمان مى دهم ندا دهنده اى بر فراز همه ى خلايق ندا دهد فلان پسرِ فلان از آزاد شده هاى خدا از آتش دوزخ است .
________________________________________ صفحه 211 ________________________________________
موسى گفت : پاداش كسى كه صله ى رحم كند چيست ؟ فرمود : مرگش را به تأخير مى اندازم و سكرات موت را بر او آسان مى كنم ، و خزانه داران بهشت او را ندا مى كنند به سوى ما بيا و از هر درى كه خواستى وارد بهشت شو .
موسى گفت : پاداش كسى كه آزارش را از مردم نگاه دارد و نيكى و خيرش را به مردم برساند چيست ؟ فرمود : روز قيامت ، آتش به او ندا مى كند كه تو را بر من راهى نيست .
گفت : پاداش كسى كه با زبان و دلش تو را ياد كند چيست ؟ فرمود : موسى ! او را در قيامت در سايه ى عرشم قرار مى دهم و در حمايت خود مى گيرم .
گفت : پاداش كسى كه پنهان و آشكار آيات حكيمانه ات را تلاوت كند چيست ؟ فرمود : اى موسى ! چون برق بر صراط خواهد گذشت .
گفت : پاداش كسى كه بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر كند چيست ؟ فرمود : او را در برابر ترس هاى روز قيامت يارى مى دهم .
گفت : پاداش كسى كه چشم هايش از خشيت تو اشك بريزد چيست ؟ فرمود : چهره اش را از حرارت آتش دوزخ حفظ مى كنم و او را از روز فزع اكبر ايمنى مى دهم .
گفت : پاداش كسى كه به خاطر حياى از تو خيانت را ترك كند چيست ؟ فرمود : روز قيامت براى او ايمنى است .
گفت : پاداش كسى كه به اهل طاعتت محبت ورزد چيست ؟ فرمود : او را بر آتش دوزخ حرام مى كنم .
گفت : پاداش كسى كه مؤمنى را عمداً به قتل برساند چيست ؟ فرمود : روز قيامت به او نظر رحمت نمى اندازم و از لغزشش گذشت نمى كنم .
گفت : پاداش كسى كه كافرى را به سوى اسلام دعوت كند چيست ؟ فرمود : به او درباره ى هركسى كه بخواهد اجازه ى شفاعت مى دهم .
________________________________________ صفحه 212 ________________________________________
گفت : پاداش كسى كه نمازهايش را به وقت بخواند چيست ؟ فرمود : درخواست هايش را به او عطا مى كنم و بهشتم را بر او مباح مى نمايم .
گفت : پاداش كسى كه وضويش را براى خشيت تو كامل و تمام انجام دهد چيست ؟ فرمود : او را روز قيامت برمى انگيزم در حالى كه ميان دو چشمش نورى است كه مى درخشد .
گفت : پاداش كسى كه روزه ى رمضان را به خاطر رضا و خشنودى تو بگيرد چيست ؟ فرمود : او را در قيامت در جايگاهى قرار مى دهم كه در آن ترسى نيست . . .(1) .
4 ـ سه توصيه حضرت حق به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)
كتاب خدا كه در مدت بيست و سه سال به تدريج به پيامبر اسلام نازل شد از ابتداى نزول تا پايان نزول ، همه ى مردم و بويژه پيامبر بزرگوار را به اجراى حسنات اخلاقى دعوت كرد .
قرآن مجيد امنيت و اعتبار و قيمت و ارزش انسان را پس از ايمان در گرو حسنات اخلاقى سپس كارهاى پسنديده دانست .
قرآن در ضمن توصيه هايش به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) او را به سه حقيقت اخلاقى فرمان داد :
( خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ )(2) .
عفو و گذشت را فرا گير و به همه ى كارهاى نيك و پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 207 ، المجلس السابع و الثلاثون ، حديث 8 ; بحار الانوار : 13 / 327 ، باب 11، حديث 4.
2 ـ اعراف ( 7 ) : 199 .
________________________________________ صفحه 213 ________________________________________
در توضيح آيه ى شريفه بايد گفت : خداى مهربان به پيامبر توصيه مى كند بى ادبى ديگران و بدى ها و آزارشان را نسبت به خود نديده بگير و در رفتارت با آنان سخت گيرى مكن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول كن و از آنان چيزى بيش از آنچه قدرت دارند مخواه .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) اين توصيه را در تمام طول زندگيش به كار گرفت ، از بى ادبى مردمان گذشت كرد و بدى هاى آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هيچ شرايطى مدارا را از دست نداد و از احدى نسبت به خود انتقام نگرفت .
تفسير منهج الصادقين از حضرت صادق (عليه السلام) در ذيل اين آيه روايت مى كند :
خداى متعال پيامبرش را به اين آيه به مكارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آيه اى نيست كه جامع تر از اين آيه بر مكارم اخلاق باشد(1) .
در روايتى آمده است : روزى كه اين آيه نازل شد پيامبر به امين وحى گفت : اين آيه چه مى گويد ؟ گفت : نمى دانم مگر اين كه بپرسم . به مقام قرب توجه كرد ، سپس گفت : اى پيامبر !
إنّ ربّكَ يَأمُرك أن تَصِل مَن قَطَعَك وَتُعطِى مَن حَرَمَك وَتَعفُو عَمن ظَلَمَك(2) ;
پروردگارت به تو فرمان مى دهد كه صله ى رحم كنى با كسى كه با تو قطع رحم كرده و عطا كنى به كسى كه تو را از عطايش محروم نموده و گذشت كنى از كسى كه بر تو ستم ورزيده است .
خذ العفو
عفو و گذشت اخلاق نيك و پسنديده ى خداست و بر بندگان است كه براى راحت خود و راحت ديگران اين خُلق پسنديده را از مولاى خود پروردگار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ منهج الصادقين : 4 / 154 .
2 ـ عوالى اللآلى : 2 / 137 ، المسلك الرابع ، حديث 378 ، ذيل آيه ى شريفه ى ( خُذ العَفوَ وَأْمُرْ بِالْعُرفِ ) .
________________________________________ صفحه 214 ________________________________________
مهربان فرا گيرند و در هر موقعيتى به كار بندند .
در بعضى از احاديث قدسيه آمده كه خداى متعال مى فرمايد :
نَادَيتُمونِى فَلَبَّيتكُم ، سَأَلتُمُونِى فَاَعطَيتُكُم ، بَارَزتُمونى فَأمهَلتُكُم ، تَرَكتُمونِى فَرَعيتُكُم ، عَصَيتُمُونِى فَستَرتُكُم ، فَإن رَجعْتُم إلى قِبلْتُكُم وَإن أدبرتُم عَنّى انتَظرتُكُم(1) .
مرا خوانديد شما را اجابت كردم ، از من خواستيد به شما عطا نمودم ، با من به جنگ و مخالفت برخاستيد شما را مهلت دادم ، مرا واگذاشتيد شما را رعايت كردم ، مرا معصيت كرديد بر شما پوشاندم ، اگر به من باز گرديد شما را مى پذيرم و اگر از من روى بگردانيد به انتظار شما خواهم بود .
در حديثى آمده است :
إذا تَابَ الشيخ يقولُ الله عزّ وجلّ : الآن ! إذا ذَهَبت قُوّتُك وَتُقطّعَت شَهوَتُك ؟ بَلى أنا أرحَم الرّاحِمين ، بَلى أنا أرحَم الرّاحمين(2) .
هنگامى كه پيرمرد توبه كند خداى عزّ و جلّ مى فرمايد : اكنون كه قدرتت از دست رفته و ميل و شهوتت قطع شده توبه مى كنى ؟ توبه كن كه من مهربانترين مهربانانم ، آرى من مهربانترين مهربانانم .
راستى براى مردم چه زندگى خوشى و چه امنيت و راحتى و چه اعتبار و اعتمادى ظهور مى كند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند !!
از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
المُؤمِنُ يَأخُذ مِن اللهِ خُلقاً حَسناً(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كشف الاسرار : 3 / 829 .
2 ـ كشف الاسرار : 3 / 830 .
3 ـ كشف الاسرار : 3 / 830 .
________________________________________ صفحه 215 ________________________________________
مؤمن از خدا اخلاق نيكو فرا مى گيرد .
وأْمُرْ بالعرف
سپس آيه ى شريفه به پيامبر توصيه مى كند : مردم را به همه ى كارهاى نيك و پسنديده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب ، شايسته مى داند فرمان ده .
وأعرض عن الجاهلين
در مرحله ى بعد مى گويد : از نادانان روى بگردان و با آنان وارد ستيز و مجادله مشو .
نادانان به خاطر سفاهت و پوكى و پستى و كم ظرفيتى ، هنگامى كه با بزرگان و اهل شخصيت و دعوت كنندگان به حق روبرو مى شوند ، سخن زشت مى گويند ، تهمت مى زنند ، سنگ اندازى در راه خدا مى كنند ، دهن كجى مى نمايند ، حق را به مسخره مى گيرند ; قرآن به پيامبر مى فرمايد در برخورد با اينان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو ، بلكه بردبارى و حوصله به خرج ده و شكيبايى پيشه كن و سخن و كارشان را ناديده بگير و با متانت و وقار از آنان اعراض كن كه اين گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصيت تو مؤثر است و هم زمينه اى براى فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بيدار ساختن آنان است .
اصول فضايل اخلاقى
دانشمندان بزرگ و متخصصان علم اخلاق فرموده اند : اصول فضايل اخلاقى بر طبق اصول قواى انسانى در سه بخش خلاصه مى شود :
1 ـ عفت 2 ـ عقل 3 ـ غضب .
________________________________________ صفحه 216 ________________________________________
1 ـ عقيده ى دانشمندان و حكماى الهى بر اين است كه همه ى فضايل نفسى چون مهرورزى ، فروتنى ، خشوع ، نيكوكارى ، گذشت و . . . مندرج در عفت است كه آيه ى شريفه ى ( خُذ العَفْو ) به اين حقيقت اشارت دارد .
2 ـ عنوان فضايل عقلى حكمت است ، و آن عبارت از آگاهى و بصيرت از قواعد زندگى سالم و دانستن واقعيات حيات و علم به حقوق فرد و جامعه و توجه به روابط انسانى متقابل است ، كه آيه ى شريفه در قسمت دوم آيه ( وَأْمُر بِالعُرْف ) به اين حقايق نظر دارد .
3 ـ تسلّط بر نفس در برابر قّوه ى غضبيه ، و حاكميت بر حالت خشم براى سالم ماندن ديگران از حملات اين ديو درونى كه نامش شجاعت است مندرج در ( اعرِض عَن الجاهِلين ) است . به همين خاطر مى گويند اين آيه جامع ترين آيه ى قرآن در بخش حسنات اخلاقى است و اگر فرد و خانواده و جامعه بر اساس واقعيات اين آيه عمل كند از شرّ دنيا و آخرت در امان خواهد ماند .
حضرت رضا (عليه السلام) در روايت بسيار مهمى مى فرمايد :
مؤمن ، مؤمن نيست مگر اين كه سه خصلت در او باشد : خصلتى از پروردگارش و روشى از پيامبرش و سنتى از ولىّ و رهبرش امام معصوم . اما از پروردگارش : خصلت پنهان داشتن سرّ و راز مردم در او باشد . خداى ( عزّ و جلّ ) مى فرمايد : « پروردگار داناى نهان است و اين نهان را براى احدى جز پيامبرى كه بپسندد آشكار نمى كند »(1) . و اما از پيامبرش : خصلت مداراى با مردم در او باشد ; خداى ( عزّ و جلّ ) پيامبرش را به مداراى با مردم فرمان داد و گفت : « ملازم عفو و گذشت باش و همه را به امور شايسته و پسنديده فرمان ده »(2) . و اما از ولى و رهبرش : صبر در راحت و رنج در او باشد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جن ( 72 ) : 26 ـ 27 .
2 ـ اعراف (7) : 199 .
________________________________________ صفحه 217 ________________________________________
خداى ( عزوجل ) مى فرمايد : « و در سختى و زيان و در هنگام جنگ شكيبايانند ; آنانند كسانى كه راست گفته اند و آنان همان پرهيزكارانند » .(1) .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إنّ اللهَ أدَّبَ مُحَمّداً (صلى الله عليه وآله وسلم) فَأحْسَنَ تَأدِيبَهُ فَقالَ : خُذِ العَفْوَ وَأْمُر بِالعُرفِ وَأعْرِض عَنِ الجَاهِلِينَ(2) .
خدا پيامبرش را به ادب آراست و نيكو آراست و ادب اين بود كه به او فرمود : « ملازم گذشت باش و به امور شايسته و پسنديده فرمان ده و از نادانان روى بگردان » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اين روايت در مصادر مختلف با كمى اختلاف ذكر شده است :
عن مبارك مولى الرضا علي بن موسى (عليهما السلام) قال : لا يكون المؤمن مؤمنا حتى يكون فيه ثلاث خصال : سنة من ربه ، وسنة من نبيه ، وسنة من وليه ، فأما السنة من ربه : فكتمان سره ، قال الله جل جلاله ( عالِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلاَ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول ) وأما السنة من نبيه : فمداراة الناس ، فإن الله عز و جل أمر نبيه بمداراة الناس فقال : ( خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ ) وأما السنة من وليه ، فالصبر في البأساء والضراء ، يقول الله عز و جل ( وَالصّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ) .
كافى : 2 / 241، باب المؤمن وعلاماته، حديث 39; عيون اخبار الرضا : 1 / 256، باب 26، حديث 9 ; امالى صدوق : 329 ، المجلس الثالث والخمسون ، حديث 8 ; بحار الانوار : 24 / 39 ، باب 26 ، حديث 16 و . . .
2 ـ تهذيب : 9 / 397 ، باب من الزيادات ، حديث 24 ; اعراف ( 7 ) : 199 .
بعد
فهرست
قبل

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ
بقره ( 2 ) : 207
بخش دهم
روش پاكان در زندگى
دستورات اخلاقى خداى متعال به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)
پيامبر عزيز اسلام علاوه بر اين كه از سوى خدا در قرآن مجيد توصيه به حسنات اخلاقى شده ، در غير قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقى سفارش شده است ، چنان كه در روايتى مى فرمايد :
أوصَانِى رَبّى بِتِسع : أوصانِى بِالإخلاصِ فِى السرّ وَالعَلانِيَةِ ، وَالعَدلِ فِى الرِّضا وَالغَضَبِ ، وَالقَصدِ فِى الفَقرِ وَالغِنى ، وَأن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِى ، وَأعطِىَ من حَرَمَنى ، وَأصِلَ مَن قَطَعَنى ، وَأن يكونَ صَمتى فِكراً ، وَمَنطِقى ذِكراً ، وَنَظَرى عِبراً(1) .
پروردگارم مرا به نه چيز سفارش فرمود : سفارش كرد به اخلاص در نهان و آشكار ، و عدالت در حالت رضا و غضب ، و ميانه روى در هنگام فقر و ثروت ، و اين كه ببخشم آن كس را كه بر من ظلم كرد ، و عطا كنم به آن كه مرا محروم داشت ، و صله ى رحم كنم با آن كه از من قطع رحم كرد ، و اين كه سكوتم فكر ، و سخنم ذكر ، و نگاهم ديده ى عبرت باشد .
براى توجه بيشتر به اين سفارشات و درك كردن معانى و مفاهيم با ارزش اين توصيه هاى گرانبها از زبان ائمه ى اطهار (عليهم السلام) به توضيح مختصر هر يك از اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حديث 8 .
________________________________________ صفحه 222 ________________________________________
وصايا مى پردازيم .
1 ـ اخلاص
باارزش ترين و مفيدترين و نجات بخش ترين عمل مؤمن ، عملى است كه با هيچ هدفى جز به دست آوردن خشنودى حق انجام نگيرد و مايه ى آن جز رضاى خدا چيزى نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام يا تركش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بى غل و غش و پاك از همه ى شوائب براى خدا انجام گيرد .
مؤمن بايد با به كارگيرى معرفت و بصيرتش و با به ميدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت كامل از رفتار و منشش پيوسته زبان قال و عملش به پيشگاه پروردگارش اعلام كند :
( إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )(1) .
بى ترديد نمازم و همه ى عباداتم و حيات و مرگم فقط براى خدا ، پروردگار جهانيان است .
عبادت كننده بايد اين حقيقت را به خود تلقين كند كه : كدام چرخ در آسمان ها و زمين به اراده ى مردم مى چرخد ، كدام فعل و انفعالات در عرصه ى هستى به خواست مردم انجام مى گيرد ، كدام موجود به اراده ى مردم به وجود مى آيد و مى ميرد ، كدام كليد از كليدهاى بهشت و دوزخ به دست مردم است كه من عبادت و كار خيرم را براى خوشايند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!
اخلاص ورزيدن در همه ى كارها بويژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانى برخوردار است از جمله : رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذيرفته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انعام ( 6 ) : 162 .
________________________________________ صفحه 223 ________________________________________
شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه يافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه هاى حكمت از قلب و جارى شدنش بر زبان ، چنان كه حضرت رضا (عليه السلام)از پدرانش از پيامبر اسلام روايت كرده است :
مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعين صَباحاً إلاّ جَرَت يَنابِيعَ الحِكمةِ من قَلبِهِ عَلى لِسانِه(1) .
بنده اى چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزيد مگر اين كه چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى شد .
اسماعيل بن يسار مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :
إنّ رَبَّكُم لَرَحيمٌ ، يَشكُرُ القلِيلَ ; إنّ العبدَ لَيُصلِّى الركعتَيْنِ يُريدُ بِها وجهَ اللهِ فَيُدخِلهُ اللهُ بِه الجَنّةَ(2) .
همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندك را پاداش مى دهد ، عبد دو ركعت نماز به خاطر خشنودى خدا به جا مى آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت مى كند .
حضرت امام جواد (عليه السلام) فرمود :
أفضلُ العِبادَةِ الإخلاَص(3) .
برترين عبادت اخلاص است .
و نيز حضرت امام عسكرى (عليه السلام) فرمود :
لَو جَعلْتُ الدُّنيا كُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً ولَقَمْتُها من يَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَيْتُ أنِى مُقَصِّرٌ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حديث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حديث 10 .
2 ـ بحار الانوار : 67 / 244 ، باب 54 ، حديث 16 .
3 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 .
________________________________________ صفحه 224 ________________________________________
فى حقِّهِ(1) .
اگر همه ى دنيا را يك لقمه كنم و آن را در دهان كسى كه خدا را خالصانه عبادت مى كند بگذارم فكر مى كنم در حق او كوتاهى كرده ام !! »
حضرت صديقه ى كبرى فاطمه ى زهرا (عليها السلام) مى فرمايد :
مَن أصعَد إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إليه أفضلَ مَصلَحَتِهِ(2) .
كسى كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداى ( عز و جل ) برترين مايه ى شايستگى و صلاحيت او را به سوى او فرود آورد .
سفارش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به معاذ
پيامبر در ضمن روايتى بسيار مفصل ، به معاذ بن جبل براى خالص شدنش سفارشاتى دارند كه دانستنش بر همه ى مؤمنان واجب است . در بخشى از آن روايت به معاذ مى فرمايد :
زبانت را از بدگويى به برادران دينى ات و قاريان قرآن قطع كن ، گناهانت را بر عهده ى خود گير ، بر عهده ى برادران دينى ات بار مكن ، با زشت گويى از ديگران خود را از عيوب پاك مدار ، با پايين بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با كارهايت ريا مكن ، با امور دنيايى و مادى آخرت نمايى نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده كه به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهيزند ، در حالى كه كسى نزدت قرار دارد درِ گوشى با كسى حرف نزن ، بر مردم تكبّر نورز كه همه ى خوبى هاى دنيا از تو قطع مى شود ، وحدت مردم را به پراكندگى نينداز كه سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند كرد . . . .
معاذ مى گويد به پيامبر خدا گفتم : چه كسى طاقت اين خصلت ها را دارد ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 109 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 .
2 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 249 ، باب 54 ، حديث 25 .
________________________________________ صفحه 225 ________________________________________
فرمود : معاذ بر كسى كه خدا بر او آسان گيرد آسان است(1) .
در هر صورت اخلاص در نيت و عمل چه در پنهان و چه در آشكار از توصيه هاى بسيار مهم حضرت حق به رسول باكرامت اسلام و به همه ى امت است .
معناى اخلاص
هنگامى كه انسان در زندگى اش نسبت به همه ى امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر كار پسنديده اى را بدون توجه به مردم و تنها براى طلب خشنودى خدا انجام دهد ، خورشيد اخلاص از افق قلبش طلوع مى كند و اين اخلاص به هر كارى كه انجام مى دهد ، ارزشى فوق العاده مى بخشد و آن را به نقطه ى قبولى حق مى رساند و سبب ورود انسان به حيات طيّبه در دنيا و ورود به بهشت و رضوان الهى در آخرت مى گردد .
براى اين كه بدانيم آيا اخلاص در دل ما ظهور كرده است يا نه ، بايد تعريف و ستايش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به كار مثبت خود ملاك و معيار قرار دهيم ، اگر از تعريف و ستايش مردم خوشحال شويم و از مذمت سرزنش آنان رنجيده خاطر گرديم هنوز به مقام اخلاص دست نيافته ايم ، و اگر ستايش و سرزنش مردم براى ما تفاوتى نداشته باشد و هر ستايش و سرزنشى نسبت به حال ما يكسان باشد به توفيق حق به نقطه ى اخلاص رسيده ايم .
امام صادق (عليه السلام)در اين زمينه روايت بسيار جالب و كلامى حكيمانه به اين مضمون دارند :
لاَ يصيرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّى يَصيرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فلاح السائل : 124 ; بحار الانوار : 67 / 248 ، باب 54 ، حديث 20 .
________________________________________ صفحه 226 ________________________________________
المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ يصيرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَكَذلِكَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ يزيدُ فِى منزِلَتِك عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ يُغنيكَ عَن المَحكومِ لَك وَالمَقدورِ عَلَيك(1) .
هيچ بنده اى به مقام اخلاص ، نسبت به بندگى خداى ( عزّ و جلّ ) نايل نمى شود مگر اين كه مدح و ستايش و مذمّت و سرزنش نزد او يكسان گردد ، زيرا انسانى كه نزد خدا مورد ستايش است با مذمت مردم مذموم نمى شود و كسى كه نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمى گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زيرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمى افزايد و آن حكم و مقدرى را كه درباره ى تو لازم شده از تو برطرف نمى كند .
مخلصين آن چهره هاى برجسته اى هستند كه با معرفت كامل راه زندگى را طى مى كند و با مقيد كردن هوا و شهوت به قيود الهى و ملكوتى عمر خود را با عمل كردن به دستورات و فرمان هاى حق مى گذرانند و ديگران را هم با نفس پاك و دم الهى خود به حقايق دعوت مى كنند .
از پيام سليمان به ملكه ى سبا استفاده مى شود كه آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملكه ى سبا اعلام مى كند كه هم اكنون برخيز و بيا ، من پيامبرم و كارى جز عمل به فرمان هاى حق و سر نهادن به پيشگاه ربّ و دعوت به سوى خدا ندارم ، من عامل مقيّد كردن هوا و شهوت به قيود الهيه ام نه شهوت پرست . اگر شهوتى دارم بر آن چيره ام نه اين كه اسير شهوت زيبارويان باشم ، ريشه ى وجودى ام مانند ابراهيم خليل و ديگر پيامبران بت شكنى است .
اگر روزى گذر ما به بتكده افتد ، نه تنها به بت سجده نمى كنيم بلكه بت در آن معبد پيش پاى ما به سجده مى افتد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سفينة البحار : 8 / 34 ، باب الميم بعد الدال ، النهى عن المدح .
________________________________________ صفحه 227 ________________________________________
آرى ، چنين است آن چهره ى برجسته ى اخلاص و عمل ، محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و آن برده ى هوا و شهوت ، ابوجهل ، هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولى تفاوت زيادى است ميان آن دو گام !
پيامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بت ها همگى در برابرش روى زمين افتادند ، در حالى كه ابوجهل از اعماق جانش براى سجده ى بر بت ها سر به زمين ساييد .
اين جهان كه نام ديگرش شهوت سراست بتخانه اى است كه آشيانه ى هر دو گروه متضاد پيامبران و كفّار است ، با اين تفاوت كه شهوت ، برده ى پاكان اولاد آدم است ، چنان كه آتش طلا را نمى سوزاند تا تبديل به خاكسترش كند هم چنان شهوت نمى تواند پاكان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد(1) .
اخلاص بى نظير امام مخلصان
دشمنان خدا و پيامبر و مخالفان حق و حقيقت هنگامى كه از متوقف كردن دعوت رسول اسلام مأيوس شدند ، تصميم گرفتند از چهل قبيله ى پرقدرت عرب چهل نفر را براى كشتن پيامبر استخدام كنند تا در تاريكى شب دزدانه به خانه ى حضرت هجوم برند و او را از ميان بردارند تا قريش براى خونخواهى از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبيله مقاومت كند و در نتيجه آن خون پاك و پرقيمت پايمال گردد .
پيامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد . داستان هجرت و اجتماع كافران را براى كشتنش با على (عليه السلام) كه در آن زمان بيش از بيست سال از عمر مباركش نگذشته بود در ميان گذاشت و از او دعوت كرد كه براى حفظ حالت طبيعى خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مكه به مدينه برود و دعوتش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شرح مثنوى معنوى : 10 / 26 .
________________________________________ صفحه 228 ________________________________________
را براى نجات مردم از كفر و شرك و گناه و فساد ادامه دهد .
على (عليه السلام) جانش را نثار خدا كرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و براى بذل كردن خون مباركش براى رهايى پيامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگى كرد .
او با اين نيت در بستر پيامبر آرميد . دشمنان خانه را محاصره كردند و منتظر فرصت ماندند تا ناجوانمردانه به آن بستر هجوم كنند و نيت شوم خود را عملى سازند .
اگر چنين داد و ستدى اتفاق نمى افتاد ، تبليغ دين ناتمام مى ماند و جان پيامبر در معرض خطر قرار مى گرفت و براى هميشه چراغ دين خاموش مى شد و حسودان نابكار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست مى يافتند !
دشمنان ، اوّل طلوع سپيده به خانه هجوم بردند . وقتى على را ديدند كه در برابر آنان مقاومت كرد پراكنده شدند و از كشتن او منصرف شدند ; تدبيرشان نابود شد و خانه ى خيالات باطلشان فرو ريخت و به يأس و نااميدى دچار گشتند و آرزوهايشان بر باد رفت . پيامبر به سلامت به مدينه رفت و امور دين نظام گرفت و چراغ اسلام ابدى شد و بناى ايمان به استوارى رسيد و شيطان به بند شكست افتاد و كافران و مشركان خوار شدند و اين فضيلت و كرامت ـ كه احدى را در عالم هستى در آن شركت نيست ـ براى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام) ثبت شد و اين آيه ى شريفه براى نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت(1) :
( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جريان ليلة المبيت و نزول اين آيه شريفه در شأن حضرت اميرالمؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام) در مصادر شيعه و سنى به نحو اجمال يا تفصيل ذكر شده است : تفسير كبير ( فخر رازى ) : 6 / 223 ; مجمع البيان : 2 / 390 ; تفسير عياشى : 1 / 101 ، حديث 292 ; تفسير برهان : 2 / 150 ; تفسير فرات : 65 ، حديث 32 ; تفسير قمى : 1 / 70 ; تفسير الميزان : 2 / 148 ; امالى طوسى : 446 ، حديث 996 ; روضة الواعظين : 1 / 104 ; ارشاد مفيد : 1 / 51 .
________________________________________ صفحه 229 ________________________________________
بِالْعِبَادِ )(1) .
كس ديگر از مردم براى جشن خشنودى خدا جان خويش را فدا كند . خدا بر اين بندگان مهربان است .
در اين بيع وشرا وخريد وفروش وداد وستد، فروشنده اميرالمؤمنين(عليه السلام)، خريدار خدا ، جنس جان ، و قيمت نه بهشت بلكه رضا و خشنودى خدا بود و شايد معناى ( وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ) اين باشد كه من با آفريدن على و اين كارى كه او در آن شب انجام داد زمينه ى استوارى دين و رساندن رحمتم را براى شما فراهم آوردم ! و از طريق وجود على راه نجات از مهالك و جاده ى رسيدن به سعادت ابد را براى شما آماده ساختم .
اخلاص بنا كننده ى مسجد گوهرشاد
اين مسجد در زمان شاهرخ ميرزا به وسيله ى زنى باكرامت كنار حرم حضرت امام رضا (عليه السلام) ساخته شد . شبانه روز چند هزار نفر در آن نماز واجب و مستحب مى خوانند و صدها نفر از مواعظ و سخنرانى هايى كه عالمان ربّانى ايراد مى كنند استفاده مى نمايند ، و ده ها نفر كنار كرسى فقه و اصول و تفسير علماى بزرگ بهره ها مى برند و ميليون ها نفر به هنگام ازدحام زائران رو به حرم حضرت رضا در آن مكان شريف زيارت مى خوانند و اين همه حكايت از اخلاص سازنده ى آن دارد ; زيرا اگر اخلاص او نبود اين همه سود معنوى از آن چشمه ى زلال ملكوتى جارى نمى شد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 207 .
________________________________________ صفحه 230 ________________________________________
جوشش اخلاص از پاكدلى گمنام
عالمى بزرگوار و صاحب نفسى بردبار برايم حكايت كرد : اهل خيرى ، كريم بزرگوارى مسجدى را در محلّى مورد نياز بنا كرد و آن را براى اقامه ى نماز و مجالس مذهبى آماده نمود ، ولى از اين كه آن را بر اساس علاقه اش به جاى گليم و موكت مفروش به فرش هاى قابل توجه كند به خاطر كمبود مال بازماند .
خادم مسجد گفت : شبى به منزل يكى از اقوامم كه فاصله اى بسيار دور با مسجد داشت مهمان بودم ، به خاطر گذشتن وقت نتوانستم به مسجد بازگردم ، نزديك اذان صبح جهت آماده كردن مسجد براى نماز جماعت به مسجد بازگشتم ، ديدم به جاى قفل درب زنجيرى به آن بسته شده ، به نظرم آمد دزدى به مسجد زده و آنچه را توانسته برده ، وقتى وارد مسجد شدم و چراغ ها را روشن كردم ديدم تمام محوطّه ى نمازخانه با فرش هاى دست بافت شهر مشهد مفروش شده و چندين جعبه و كارتن كه محتوى انواع ظروف جهت پذيرايى از چند صد نفر است در گوشه ى مسجد قرار دارد و نامه اى به اين مضمون روى يكى از جعبه ها نهاده شده : اى خادم ! چند شب بود مسجد را زير نظر داشتم تا شب گذشته ديدم مسجد را رها كردى و رفتى ، با استمداد از حق تمام شبستان را فرش كردم و اين ظروف را براى مصرف در مجالس مذهبى محرم و صفر و افطار ماه رمضان آوردم ; اگر بخواهى مرا بشناسى كه كيستم و از كجايم ، قيامت از محضر حق بپرس ، اگر صلاح بود مرا معرفى مى كند ، اگر صلاح نبود معرفى نمى نمايد و من اين كار را در دنيا فقط براى رضاى محبوب انجام دادم و بس !!
اخلاص ، مرتفع ترين قله ى معنويت
قرآن مجيد مردم را از نظر عقايد و اعمال به چهار دسته تقسيم كرده است :
________________________________________ صفحه 231 ________________________________________
مؤمن ، مشرك ، كافر ، منافق .
مؤمن انسانى است كه باورهايش بر اساس حق و اعمالش پاك و همراه با نيت صادقانه و براى هميشه اهل نجات و سعادت است .
مشرك انسانى آلوده باطن است كه باورهايش شرك آلود و اعمالش ناخالص است ، و اگر توبه نكند براى هميشه دچار شقاوت و عذاب اليم است .
كافر موجودى است كه باورهايش بر اساس گمان باطل و خيال فاسد و اعمالش شيطانى و براى هميشه اگر به خدا رجوع نكند بدبخت و خوار و اهل آتش است .
و منافق آلوده قلبى است كه از نظر قرآن از مشرك و كافر بدتر و عذابش دردناك تر و منزلتش از همه ى موجودات پست تر است . ولى قرآن مجيد مى گويد اگر منافق توبه ى واقعى كند و مفاسد گذشته اش را اصلاح نمايد و به خدا تمسّك جويد و عبادتش را براى خدا خالصانه انجام دهد از گروه مؤمنان محسوب خواهد شد و به اجر عظيم خواهد رسيد .
( إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً * إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً )(1) .
بى ترديد منافقين در گودترين و پست ترين جايى از آتش دوزخند ، و براى آنان ياورى نخواهى يافت ، مگر كسانى كه توبه كنند ، و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمايند و به خدا تمسّك ورزند ، و عبادتشان را براى خدا خالص نمايند ، اينان در نتيجه با مؤمنان خواهند بود ، و خدا به زودى مؤمنان را پاداش بزرگ خواهد داد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نساء ( 4 ) : 145 ـ 146 .
________________________________________ صفحه 232 ________________________________________
با خالصان باش
خداى متعال از اين كه ثروتمندان و صاحبان مال و جاه و زر و زيور نمى پسندند پيامبر بزرگ اسلام با فقيران مؤمن و تهيدستان پاك دل و خالصان مطيع حق نشست و برخاست داشته باشد و آنان را در محضر مباركش بپذيرد ، اظهار نفرت كرد و خواسته ى بى جاى آنان را مردود شمرد ، و در آيه اى بسيار بسيار مهم وظيفه ى پيامبر عزيز اسلام را در رابطه با آن چهره هاى نورانى و آن آلوده دلان بيان داشت :
( وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً )(1) .
با آنان باش كه پيوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت مى كنند و تنها خشنودى و رضاى او را مى خواهند و ديده از آنان برمگير و روى از آنان برمتاب و از كسى كه دلش را از قرآنم و يادم بى خبر كرده ام و هواى نفسش را پيروى مى كند و سراسر زندگى اش زياده روى است پيروى مكن .
خدا و شيطان
پيامبر بزرگ اسلام در روايتى بسيار باارزش آنچه خوبى از انسان صادر مى شود و شرايط لازم در آن جمع است خالص و پاك براى خدا مى داند و آنچه زشتى از آدمى سر مى زند گرچه صورتى حق به جانب داشته باشد از شيطان به حساب مى آورد ; او مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كهف ( 18 ) : 28 .
________________________________________ صفحه 233 ________________________________________
يَا أيُّها النّاسُ إنَّما هُو اللهُ وَالشَّيطانُ وَالحقُّ وَالبَاطِلُ وَالهُدَى وَالضَّلالَةُ وَالرُّشْدُ وَالغَىُّ وَالعاجِلَةُ وَالآجِلَةُ وَالحَسناتُ وَالسَّيِّئاتُ ، فَما كَانَ مِن حَسَنات فَللهِِ وَما كَانَ مِن سَيِّئات فَلِلشَّيطانِ لَعَنهُ اللهُ(1) .
اى مردم خدا و شيطان و حق و باطل و هدايت و گمراهى و رشد و بيراهه ، دنيا و آخرت ، خوبى ها و بدى ها ، پس آنچه از خوبى هاست براى خداست و آنچه از بدى هاست براى شيطان است كه لعنت خدا بر او باد .
2 ـ عدالت در خشنودى و خشم
پيامبر اسلام مى فرمايد : ديگر حقيقتى را كه حضرت حق به من سفارش فرمود رعايت كنم اين است كه به هنگام خشنودى و خشم ، عدالت را در مورد همگان رعايت كنم و از افراط و تفريط در برخورد با مردم بپرهيزم .
گاهى ممكن است انسان در هنگام خشنودى و رضايت ، و زمان خشم و غضب دچار افراط يا تفريط در عمل و اخلاق و بويژه در تعريف و ستايش يا مذمت و سرزنش يا داورى و قضاوت شود . سفارش حضرت حق اين است كه چه هنگام خشنودى و چه زمان خشم و غضب از افراط و تفريط بپرهيزيد و عدالت را در امورى كه كنار اين دو حالت بايد لحاظ نماييد ، مراعات كنيد .
مردم در پاره اى از امور به فرامين حق بويژه در مسأله ى داورى و قضاوت و شهادت و گواهى به سود و زيان طرفين نزاع ، به سبب خشنودى از كسى كه با او نسبت دارد و خشم بر طرف ديگر ، دچار افراط و تفريط مى شوند و از اين ناحيه حقّى را از صاحب حقّى پايمال و حرامى را در اختيار طرف ديگر قرار مى دهند و زمينه ى خشم خدا را براى خود فراهم مى آورند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 15 ، باب اخلاص ، حديث 2 .
________________________________________ صفحه 234 ________________________________________
قرآن مجيد مردم را دعوت مى كند كه در همه ى شرايط و در همه ى حالات چه در داورى ميان مردم ، چه در مرحله ى گواهى و شهادت و چه در هنگام حكومت و چه در وقت سخن گفتن و چه در برخورد با همسر و فرزند ، عدالت را رعايت كنند و از افراط و تفريط بپرهيزند :
( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )(1) .
خدا به عدالت و نيكى نمودن و بذل و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد و از زشتى ها و منكرات و تجاوز نهى مى كند و شما را همواره موعظه مى كند تا متذكّر حقايق شويد .
( يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى . . . )(2) .
اى مؤمنان قيام كننده به تكاليف و وظايف براى خدا باشيد و نسبت به ملت هاى ديگر گواه عدالت و انصاف ، و نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن بدارد كه عدالت نورزيد ، عدالت به خرج دهيد كه عدالتورزى به تقوا نزديك تر است .
ثمره ى عدالت
روايات اهل بيت (عليهم السلام) در بيان ارزش عدالت و سفارش به عدالت و پاداش عدالت و سود دنيايى و آخرتى عدالت مطلبى را فروگذار نكرده است .
امام هشتم (عليه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نحل ( 16 ) : 90 .
2 ـ مائده ( 5 ) : 8 .
________________________________________ صفحه 235 ________________________________________
مَن عَامَلَ النّاسَ فَلَم يَظْلِمْهُم وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ يَخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مِمَّن كَمُلَتْ مُروَّتُهُ وَظَهَرتْ عِدالَتُه وَوَجَبَتْ اُخوَّتُهُ وحَرَّمَتْ غَيبَتُهُ(1) .
كسى كه با مردم داد و ستد كند و به آنان ستم نكند و در سخن گفتن با آنان دروغ نگويد و در وعده دادن به آنان تخلّف نورزد از كسانى است كه جوانمردى اش كامل شده و عدالتش آشكار گشته و برادرى اش واجب و غيبتش حرام است .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره ى عدالت و انسان عادل و عدالتورزى مى فرمايد :
العَدْلُ قِوامُ الرَّعِيَّةِ وجَمالُ الوُلاةِ(2) .
عدالت پشتيبان و نگاهبان رعيت و زينت حاكمان است .
العدلُ إنّك إذا ظُلِمتَ انصَفْتَ وَالفَضل إنّك إذا قَدرتَ عَفَوْتَ(3) .
عدالت اين است كه هرگاه مورد ستم قرار گرفتى نسبت به ستمكار انصاف ورزى و احسان و نيكى اين است كه هرگاه قدرت يافتى گذشت كنى .
اِسْتَعِنْ عَلَى العَدلِ بِحُسْنِ النِيّةِ فِى الرَّعيَّةِ وَقِلَّةِ الطَّمَعِ وَكَثْرَةِ الوَرَعِ(4) .
در ميان رعيت به نيت نيك و كمى طمع و فراوانى تقوا و پارسايى ، بر عدالتورزى كمك بخواه .
إنّ العدلَ مِيزانُ اللهِ سُبحانَه الَّذِى وَضَعَه فِى الخَلقِ وَنَصَبَه لاِقامَةِ الحقّ ، فَلا تُخالِفْه فِى مِيزانِه وَلاَ تُعارِضْه فِى سُلطانِه(5) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 30 ، باب 31 ، حديث 34 ; بحار الانوار : 1 / 1 ، باب 39 ، حديث 1 .
2 ـ غرر الحكم : 340 ، حديث 7757 ; هداية العلم : 380 .
3 ـ غرر الحكم : 446 ، مدح العدل ، حديث 10207 ; هداية العلم : 380 .
4 ـ غرر الحكم : 341 ، الفصل الثالث ، حديث 7795 ; هداية العلم : 380 .
5 ـ غرر الحكم : 99 ، الفصل الاول ، حديث 1696 ; هداية العلم : 380 .
________________________________________ صفحه 236 ________________________________________
عدالت ترازوى خداست كه آن را در خيمه ى حيات بندگانش نهاده و براى بپا داشتن حق نصب نموده ، پس با او در ترازويش مخالفت نكن و رو در روى قدرتش نايست .
شَيْئَانِ لاَ يُوزَنُ ثَوابُهُمَا : العَفوُ وَالعَدلُ(1) .
دو چيز است كه پاداش آنها وزن شدنى نيست : گذشت و عدالت .
مَن طابَقَ سِرَّه عَلانِيَّتَه وَوافَقَ فِعلَه مَقالَتَه ، فَهُو الَّذِى أدّى الأمانَةَ وَتَحقَّقَت عدالَتُه(2) .
كسى كه نهانش با آشكارش يكى باشد و كردارش با گفتارش موافق باشد ، امانت را ادا كرده و عدالتش محقق گشته .
وسُئِل عن صِفةِ العَدل مِن الرَّجُل فَقال (عليه السلام) : إذَا غضّ طَرفُه عَنِ المَحارمِ وَلِسانُه عَنِ المَآثِم وَكَفّه عَنِ المَظالِم(3) .
هنگامى كه ـ از حضرت صادق (عليه السلام) ـ در رابطه با نشانه هاى عادل پرسش شد پاسخ دادند : عادل كسى است كه ديده از حرام فرو پوشد و زبان از گناهان مربوط به زبان حفظ كند و دست از ستم ورزى باز دارد » .
3 ـ ميانه روى به هنگام توانگرى و تهيدستى
نعمت هايى كه از جانب خداى مهربان به انسان عنايت شده ، بايد در امورى هزينه شود كه مورد رضاى خداست . انسان مالك حقيقى نعمت ها نيست بلكه نعمت ها امانت هاى الهى هستند كه جهت اداره ى امور زندگى در اختيار انسان قرار گرفته و انسان اين آزادى را ندارد كه هركجا و هرگونه كه خواست نعمت را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 446 ، مدح العدل ، حديث 10214 ; هداية العلم : 382 .
2 ـ غرر الحكم : 211 ، لا تقل ما لا تعرف ، حديث 4069 ; هداية العلم : 382 .
3 ـ تحف العقول : 365 ; مستدرك الوسائل : 11 / 317 ، باب 37 ، حديث 13141 .
________________________________________ صفحه 237 ________________________________________
هزينه كند .
قرآن و روايات براى خرج كردن نعمت مواردى را مقرر كرده اند كه انسان موظف است ، هزينه كردن نعمت را در آن موارد رعايت كند تا سلامت خانواده و جامعه حفظ شود و نيز شايسته ى پاداش حق در دنيا و آخرت گردد .
هزينه كردن نعمت ها در غير موارد مقرّر شده ، ضايع كردن نعمت و تلف نمودن آن و ولخرجى و بيهوده كارى و گناه و معصيت ، و به تعبير قرآن مجيد اسراف و تبذير است ; و هزينه كردن آن در موارد مقرّر شده ميانه روى و دورى جستن از افراط و تفريط و پاك ماندن از اسراف و تبذير است .
در رابطه با زشتى اسراف كه ولخرجى و زياده روى در هزينه كردن است و تبذير كه بر باد دادن نعمت و تلف نمودن آن است ، همين بس كه خداى بزرگ در قرآن مجيد اعلام كرده كه مسرفان را دوست ندارد و تبذير كنندگان برادران شيطان هايند :
( وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ )(1) .
از اسراف بپرهيزيد زيرا خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد .
( إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً )(2) .
بى ترديد برباد دهندگان مال و تلف كنندگانش برادران شيطان هايند و شيطان نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است .
از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده است :
لِلمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلامَات : يَأكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَيَلْبِسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَيَشْتَرِى مَا لَيْسَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انعام ( 6 ) : 141 .
2 ـ اسراء ( 17 ) : 27 .
________________________________________ صفحه 238 ________________________________________
لَهُ(1) .
براى اسراف كار سه نشانه است : آنچه را شأن او نيست مى خورد و آنچه را در خور او نيست مى پوشد و آنچه را سزاوار او نيست مى خرد .
امام صادق (عليه السلام) در روايتى مفصل مى فرمايد : ثروت و مال و مالكيتش ويژه ى خداست كه آن را نزد انسان به امانت گذاشته و به او اجازه داده تا بر اساس ميانه روى بخورد و بياشامد و بپوشد و ازدواج كند و بر مركب سوار شود و پس از اين امور به تهيدستان مؤمن سود رساند و به وسيله ى آن پريشانى و پراكندگى زندگى آنان را سر و سامان دهد ; پس كسى كه مال را اين گونه هزينه كند حلال خورده و حلال آشاميده و حلال سوار شده و حلال ازدواج كرده است و اگر جز اين عمل كند ، آن مال بر او حرام است . سپس فرمود : اسراف نكنيد ; زيرا خدا اسراف كاران را دوست ندارد . آيا به نظرت رسيده كه خدا انسان را نسبت به مالى كه در اختيارش قرار داده امين شمرده كه مركبى را به ده هزار درهم مى خرد در صورتى كه مركبى بيست درهمى براى او كافى است ، و خدمتكارى را كه به هزار دينار خريده در حالى كه خدمتكارى به قيمت بيست دينار براى او بس است . حضرت فرمود : اسراف كارى نكنيد كه خدا مسرفان را دوست ندارد(2) .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كلمات قصارش مى فرمايد :
الإسرافُ مَذمومٌ فِى كُلِّ شَىء إلاّ فِى أفعالِ البِرِّ(3) .
اسراف و زياده روى در هر چيزى نكوهيده است مگر در كارهاى خير .
ألا وَإنَّ إعطاءَ هَذَا المالِ فِى غَيرِ حَقِّهِ تَبذيرٌ وَإسرافٌ(4) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 1 / 97 ، حديث 45 ; بحار الانوار : 72 / 303 ، باب 78 ، حديث 1 .
2 ـ بحار الانوار : 72 / 305 ، باب 78 ، حديث 6 .
3 ـ غرر الحكم : 359 ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حديث 8120 ; هداية العلم : 278 .
4 ـ غرر الحكم : 359 ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حديث 8121 ; هداية العلم : 278 ـ 279 .
________________________________________ صفحه 239 ________________________________________
بدانيد كه پرداخت اين مال خداداده در غير محلّش تلف كردن و اسراف است .
عَلَيكَ بِتَرْكِ التَبذيرِ وَالإسرافِ وَالتَّخَلُّقِ بِالعَدلِ وَالإنصافِ(1) .
بر تو باد به رها كردن اتلاف مال و زياده روى در هزينه كردن آن و بر تو باد به آراسته شدن به عدالت و انصاف .
الإسرافُ يَفْنى الكَثِير(2) .
زياده روى ، مال فراوان را بر باد مى دهد .
امام باقر (عليه السلام) فرمود :
المُسرفونَ هُم الَّذينَ يَسْتَحِلّونَ المَحارِمَ وَيَسفِكونَ الدِّماء(3) .
اسراف كاران كسانى هستند كه حرام هاى الهى را حلال مى شمارند و به ناحق خون ريزى مى كنند .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إنّ القصدَ أمرٌ يُحِبُّهُ اللهُ ( عزّ وجلّ ) ، وَإنّ السَّرَفَ يُبغِضُهُ حَتّى طَرْحَكَ النَّوَاةَ فَإنّها تُصلِحُ لِشىء ، وَحَتّى صَبَّكَ فَضْلَ شَرَابِك(4) .
ميانه روى كارى است كه خدا آن را دوست دارد ، و زياده روى را دشمن دارد تا آنجا كه هسته را دور اندازى در صورتى كه براى چيزى مفيد باشد ، و تا آنجا كه اضافه ى نوشيدنى ات را روى زمين بريزى ( در حالى كه تشنه اى را سيراب نمايد ! )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 359 ، الفصل الثانى ، ذم التبذير ، حديث 8138 ; هداية العلم : 278 ـ 279 .
2 ـ غرر الحكم : 359 ، الفصل الأول ، ذم الاسراف ، حديث 8119 ; هداية العلم : 278 ـ 279 .
3 ـ نور الثقلين : 1 / 621 .
4 ـ بحار الانوار : 68 / 346 ، باب 86 ، حديث 10 ; ميزان الحكمه : 5 / 2462 ، الاسراف ، حديث 8494 .
________________________________________ صفحه 240 ________________________________________
4 ـ گذشت و چشم پوشى از كسى كه ستم ورزيده
از زيباييهاى بسيار مهم اخلاقى و حسنات باطنى ، گذشت و چشم پوشى از ستم قابل گذشتى است كه كسى از روى جهل و تعصّب و كينه و خشم و حسادت و تنگ نظرى به انسان روا داشته است .
بى ترديد هر انسانى در معرض كينه و خشم و حسد و تنگ نظرى خويشان و اطرافيان و آشنايان و ديگر مردمان است ، اگر بخواهد در مقام انتقام از آنان برآيد ، كه زيان و ضررش از ستمى كه ديده بيشتر است يا بايد گناهى چون گناه ستم كنندگان مرتكب شود تا زخم ستم ديدگى اش بهبود نسبى يابد . ولى اگر برابر با خواسته ى حق كه انسان را در قرآن مجيد به عفو و گذشت فرمان داده گذشت كند ، هم خشنودى خداى مهربان را جلب كرده و هم به پاداش عظيم حق دست يافته و هم از ضرر و زيان انتقام ـ كه محصول تلخ كينه و خشم است ـ در امان مانده است .
خداى عزيز در قرآن مجيد فرمان داده است :
( . . . فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ . . . )(1) .
گذشت كنيد و انتقام گرفتن را وا گذاريد تا خدا عقوبتش را براى خطاكار بياورد .
( . . . فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُـحْسِنِينَ )(2) .
از ايشان گذشت كن و انتقام گرفتن را وا گذار ، زيرا خدا نيكوكاران را دوست دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 109 .
2 ـ مائده ( 5 ) : 13 .
________________________________________ صفحه 241 ________________________________________
( وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ )(1) .
و بايد گذشت كنيد و انتقام گرفتن را وا گذاريد ، آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد و خدا بسيار آمرزنده ى مهربان است .
( . . . وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ . . . )(2) .
خردمندان بدى را به وسيله ى خوبى دفع مى كنند .
( . . . وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )(3) .
و اگر گذشت كنيد و از انتقام درگذريد و ببخشاييد ( مورد آمرزش قرار مى گيريد ) زيرا خدا بسيار آمرزنده ى مهربان است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
ألا أدُلُّكُمْ عَلَى خَيرِ أخلاقِ الدُّنْيَا وَالآخرةِ ؟ تَصِل مَن قَطَعَك وَتُعْطِى مَن حَرَمَك وَتَعْفُو عَمَّن ظَلَمَك(4) .
آيا شما را بر بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمايى كنم ؟ صله ى رحم با كسى كه از تو بريده و عطا كردن به كسى كه تو را از عطايش محروم كرده و گذشت از كسى كه به تو ستم ورزيده است .
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
ينادى مناد يَومَ القِيامَةِ مِن بُطنانِ العَرْشِ : ألا فَليقُم كُلُّ مَن أجرهُ عَلىَّ . فَلاَ يَقومُ إلاّ من عُفِىَ عَن أخيه . . .(5) .
روز قيامت ندا دهنده اى از باطن عرش ندا مى دهد : آگاه باشيد كسى كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نور ( 24 ) : 22 .
2 ـ رعد ( 13 ) : 23 .
3 ـ تغابن ( 64 ) : 14 .
4 ـ كافى : 2 / 107 ، باب العفو ، حديث 2 ; بحار الانوار : 68 / 399 ، باب 93 ، حديث 2 .
5 ـ عدد القويه : 156 ; بحار الانوار : 68 / 403 ، باب 93 ، حديث 11 .
________________________________________ صفحه 242 ________________________________________
پاداشش بر عهده ى من است برخيزد . پس برنمى خيزد مگر كسى كه از برادرش گذشت كرده است .
و نيز رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
إنّ العَفوَ يَزيدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزَّكُمُ اللهِ(1) .
بى ترديد عفو و گذشت عزت دارنده اش را مى افزايد ، پس گذشت كنيد تا خدا شما را عزّت دهد .
روزى هفتاد بار گذشت كن
مردى به پيامبر اسلام عرضه داشت : خدمتكارى دارم كه گاهى اشتباه مى كند و زمانى كه كارى را به او واگذار مى كنم با نقص انجام مى دهد و چه بسا كارى را از او مى خواهم ولى انجام نمى دهد ، حدّ و مرز گذشت به چنين خدمتكارى چه اندازه است ؟ رسول اسلام فرمود : از طلوع آفتاب تا هنگام غروب ، حدّ و مرز گذشت از خدمتكارى كه اشتباه كرده يا سستى ورزيده ، هفتاد بار است !!
گذشت قيس بن عاصم
به احنف بن حيس گفتند : تو با اين كه عرب هستى چرا اين اندازه بردبار و آسان گير و باگذشتى ؟ در حالى كه بايد تندخو و خشن و تلخ باشى ! گفت : من درس گذشت و عفو را از قيس بن عاصم آموختم ، يك بار ميهمانش بودم به خدمتكارش گفت : غذا بياور . او غذا را در ظرفى سنگين وزن حمل كرد ، در راه ظرف غذا كه در حال جوشيدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قيس افتاد و او را كشت . خدمتكار لرزه بر اندامش افتاد ولى قيس زير لب گفت : هيچ راهى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 121 ، باب التواضع ، حديث 1 ; بحار الانوار : 68 / 419 ، باب 93 ، حديث 49 .
________________________________________ صفحه 243 ________________________________________
براى حلّ مشكل اين خدمتكار نمى يابم جز اين كه او را آزاد نمايم ; به او گفت : تو در راه خدا آزادى ، مى توانى هرجا كه خواستى بروى . سپس گفت : اگر او را نزد خود نگاه مى داشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت مى كشيد ، بنابراين او را آزاد كردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگى به سر نبرد !
من هم مانند تو اشتباه مى كنم
عوف بن عبدالله خدمتكارى داشت كه هرگاه اشتباه مى كرد به او مى گفت : دقيقاً تو هم مانند آقا و مولايت عوف بن عبدالله هستى ، به همان صورت كه تو نسبت به مولايت كه من هستم اشتباه مى كنى من هم شبانه روز چند بار نسبت به مولايم اشتباه مى كنم . دو نفرى ما در اين زمينه يكى هستيم .
روزى خدمتكار مرتكب كارى شد كه عوف بن عبدالله به شدت خشمگين شد ، وى را صدا زد و گفت : امروز چنان مرا به خشم آوردى كه مى خواستم تو را به عقوبت سختى دچار كنم ، ولى به تو مى گويم در راه خدا آزادى كه حق زدن از من سلب شود ، برو كه خدا تو را به من سفارش كرده كه از تو گذشت كنم .
گذشت حضرت يوسف از برادران
برادران يوسف به خاطر حسدورزى به يوسف ، او را با حيله و تزوير از دامن پرمهر پدر و آغوش محبت وى جدا كردند و در بيابان كنعان پس از اين كه او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند ، پيراهن از بدنش درآوردند و او را به چاه انداختند ، ولى هنگامى كه در سفر سوم مصر او را شناختند و وى را در اوج قدرت و عظمت ديدند در برابر آن همه ستم جز اين جواب را ـ كه قرآن مجيد بيان داشته ـ نشنيدند :
________________________________________ صفحه 244 ________________________________________
( . . . لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ )(1) .
امروز بر شما ملامت و سرزنشى نيست ، خدا شما را مورد مغفرت قرار مى دهد و او مهربان ترين مهربانان است .
گذشت امام سجّاد از كنيز خطاكار
امام از كنيزش خواست آب به روى دستش بريزد تا براى نماز آماده شود ، ناگاه آفتابه ى پرآب از دست كنيز رها شد و با سر حضرت سجاد (عليه السلام) برخورد كرد و سر آن حضرت را شكست . امام به جانب او سر برداشت . كنيز گفت : خدا مى گويد خشم خود را فرو خوريد . امام فرمود : خشم را فرو خوردم . كنيز گفت : و از مردم گذشت كنيد . حضرت فرمود : خدا از تو بگذرد . كنيز گفت : خدا نيكوكاران را دوست دارد . حضرت فرمود : برو كه براى رضاى خدا آزادى(2) .
گذشت شگفت انگيز پيامبر
امام باقر (عليه السلام) فرمود : زن يهوديّه اى را كه گوشت گوسفندى به زهر آميخته و به عنوان هديه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود ، دستگير كردند و به محضر رسول خدا آوردند . حضرت به او فرمود : چه چيزى تو را به انجام اين كار واداشت ؟ گفت : نزد خود فكر كردم اگر پيامبر است اين گوشت زهرآلود به او زيان نمى رساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت مى شوند . پيامبر او را بخشيد !!(3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يوسف ( 12 ) : 92 .
2 ـ بحار الانوار : 68 / 398 ، باب 93 . كنيز اين آيه ى قرآن را خواند ( وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنِينَِ) ، آل عمران ( 3 ) : 134 .
3 ـ اصول كافى : 2 / 108 ، باب العفو ، حديث 9 ; بحار الانوار : 68 / 402 ، باب 93 ، حديث 9 .
________________________________________ صفحه 245 ________________________________________
برخورد كريمانه با خدمتكار
امام صادق (عليه السلام) خدمتكارش را دنبال كارى فرستاد ، خدمتكار در بازگشت تأخير كرد ، امام به دنبال او رفت ، وى را در حال خواب يافت ، بالاى سرش نشست و به باد زدن او مشغول شد تا خدمتكار از خواب برخاست . حضرت فرمود : فلانى به خدا سوگند حق تو نيست كه هم شب بخوابى و هم روز ، شب براى خوابيدن حق تو است و روز براى انجام كار حق ماست(1) .
نصيحت امام سجاد (عليه السلام) به دلقكى بيكار
امام صادق (عليه السلام) روايت مى كند : دلقكى بيكار در مدينه بود كه اهل مدينه از دلقك بازى و سخنانش به خنده مى آمدند . روزى به مردم گفت : اين مرد مرا خسته و درمانده كرد ( منظورش حضرت على بن الحسين (عليه السلام) بود ) .
آن گاه به مردم خطاب كرد كه هيچ كارى از كارهاى من او را به خنده نياورده و به ناچار بايد ترفندى به كار گيرم تا او را بخندانم !
امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد : روزى على بن الحسين (عليهما السلام) در حالى كه دو نفر از غلامانش او را همراهى مى كردند از منطقه اى عبور مى كردند ، آن دلقك به سوى حضرت آمد و رداى مباركش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتكار حضرت او را دنبال كردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مباركش انداختند . حضرت در حالى كه خود را از چشم انداز آن دلقك پنهان مى داشتند و ديده از زمين برنمى گرفتند به دو خدمتكارش فرمودند : اين چه اتفاقى بود كه رخ داد ؟ گفتند : مردى دلقك است كه مردم مدينه را مى خنداند و از اين راه نان مى خورد ! امام فرمود : به او بگوييد واى بر تو ! براى خدا روزى است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 112 ، باب الحلم ، حديث 7 ; بحار الانوار : 68 / 405 ، باب 93 ، حديث 17 .
________________________________________ صفحه 246 ________________________________________
كه در آن روز ، بيكاران و بيعاران زيان مى كنند(1) .
5 ـ عطا و بخشش به كسى كه تو را محروم نموده
اين برنامه ى بسيار زيباى اخلاقى از حقايق باارزشى است كه خداى مهربان به پيامبر بزرگوارش سفارش كرده است و ريشه در لطف و رحمت و كرامت حضرت حق دارد . چه بسا انسان به حوادثى تلخ مبتلا مى شود و روزگار از او روى بر مى تابد و بسيارى از درها به روى او بسته مى شود و مشكلات وى را در تنگنا قرار مى دهد و به نظر مى آورد كه اگر به فلان شخص كه از اقوام يا دوستان است مراجعه كند و آبرو مايه بگذارد و از او درخواست كمك نمايد او با روى باز از انسان استقبال مى كند و با چهره اى گشاده انسان را مى پذيرد و با بزرگوارى و كرم ، مالى را در جهت حل مشكل در اختيار قرار مى دهد . ولى وقتى به او مراجعه مى شود در حالى كه قدرت بر حلّ مشكل انسان دارد بر طبل مأيوس كردن انسان مى كوبد و آدمى را از خود مى راند و به عرصه ى محروميت از عطايش مى نشاند .
با چشيدن چنين زهر تلخى از دست او ، خداى مهربان فرمان مى دهد كه اگر چنين شخصى چون تو دچار مشكل شود و در تنگنا قرار گيرد و در حالى كه تو در گشايش و وسعت مالى قرار گرفته اى براى حلّ مشكلش به تو مراجعه كند ، تو آن روزى را كه در سختى و تنگدستى به او مراجعه كردى و او تو را از عطايش محروم ساخت مانع عطاى خود به او قرار مده ، بلكه با بى توجهى كامل در رابطه با حالت بخيلانه ى او ، دست عطايت را به سويش بگشا واو را به عرصه ى محروميت از لطف و احسانت منشان و با گشاده رويى و خوش خلقى از عطايت بهره مندش ساز .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق: 220، المجلس التاسع و الثلاثون، حديث 6; بحار الانوار: 68 / 424، باب 93، حديث 66.
________________________________________ صفحه 247 ________________________________________
چنين كارى كه بايد گفت تلافى كردن بدى به خوبى است از زيباترين حالات اخلاقى و از نقاط قوّت روحى و از بهترين كارهاى انسان است .
بياييد ياران به هم دوست باشيم *** همه مغز ايمان بى پوست باشيم
نداريم پنهان ز هم عيب هم را *** كه تا صاف و بى غش به هم دوست باشيم
بود غيب ما و شهادت برابر *** قفا هم به طورى كه در روست باشيم
بود دوستى مغز و اظهار آن پوست *** چه حيف است ما حامل پوست باشيم
چو ما را به حق دوستى مى رساند *** بياييد با دوستى دوست باشيم
مكافات بد را نكويى بياريم *** اگر بد كنيم آن چنان كوست باشيم
بكوشيم تا دوستى خوى گردد *** به هر كو كند دشمنى دوست باشيم
نداريم كارى به پنهانى هم *** همين ناظر آنچه در روست باشيم
ز اخلاق مذمومه دل پاك سازيم *** بر اطوار يارى كه خوشخوست باشيم
بود سينه ها صاف و دل ها منور *** چو آيينه كان مظهر روست باشيم(1)
احسان پيامبر به اهل مكه
پيامبر بزرگوار اسلام سيزده سالى كه در شهر مكه مردم را به هدايت الهى فرا خواند از ناحيه ى مردم دچار آسيب ها و رنج ها و بلاهاى گوناگونى شد .
برخى از يارانش را با شكنجه هاى گوناگون كشتند ، عده اى را از ديار و وطن آواره كردند ، گروهى را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهاى بدنى و روحى دچار ساختند ، تهمت جنون و سحر و دروغگويى به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وى حمله كردند ، پس از مهاجرت به مدينه جنگ هاى سختى به او تحميل نمودند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فيض كاشانى ، ديوان اشعار ، غزل 611 .
________________________________________ صفحه 248 ________________________________________
زمانى كه اسلام و اهلش در سايه ى قرآن به اوج قدرت رسيدند به فرمان پيامبر بى آن كه اهل مكه خبردار شوند مكه را محاصره كردند و با پيروزى ـ بدون خون ريزى ـ به مسجد الحرام درآمدند و همان سخنى را كه يوسف با برادرانش گفت ، به اهل مكه گفتند كه امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست برويد و راحت باشيد كه همه ى شما را آزاد نمودم ، سپس به اهل مكه با رويى گشاده احسان و نيكى كرد و بهترين درس اخلاق را به مردم جهان و بويژه به قدرتمندان آموخت !
6 ـ صله ى رحم با كسى كه با تو قطع پيوند نموده
مسأله ى صله ى رحم از مسائل بسيار مهمى است كه قرآن مجيد و روايات بر آن تأكيد فراوان دارند .
قرآن و روايات به انسان سفارش دارند كه اگر يكى از افراد خانواده ات با تو قطع پيوند كرد تو با او قطع رابطه مكن بلكه مسأله ى صله ى رحم را نسبت به او به كار بگير و از اين راه به تلطيف روح او كمك كن و وى را در بند لطف و محبت خود انداز .
در فصول گذشته ى اين نوشتار به بخشى از آيات و روايات صله ى رحم اشاره شد .
بعد
فهرست
قبل

قال على (عليه السلام) : اللِسانُ ميزانُ الإنسانِ ، العينُ رائِدُ القَلبِ
هداية العلم : 458 ـ 558
<>
( قسمت دوم وصايات حضرت حق به پيامبر ) زبان و چشم صالحان
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) :أوصانى ربى بتسع . . . وأن يكون صمتى فِكراً ومَنطقى ذِكراً ونَظرى عبرا(1) .
7 ـ زبان و گفتار و خاموشى
زبان از بزرگ ترين نعمت هاى حضرت حق به انسان است .
زبان عضوى است كه اظهار خواسته هاى درون انسان و بيان نيازمندى هاى او را به عهده دارد .
زبان عضوى است كه رشته هاى مختلف علوم را از مغز و قلب انسان به ديگران انتقال مى دهد .
زبان عضوى است كه با سخنان لطيف و محبت آميزش غم و غصه را از دل ها مى زدايد .
زبان عضوى است كه گمراه را هدايت مى كند و سرنگون شده در چاه ضلالت را نجات مى دهد و دوزخى را به سوى بهشت راهنمايى مى نمايد .
زبان عضوى است كه مى تواند با تشويقش انسان هاى به ضعف نشسته را توانايى بخشد و هنرهاى آنان را آشكار كند و روح خلاقيّت را در وجودشان فعّال نمايد و از بيكارى عاطل و باطل مانده ، متحرّكى پويا و سرزنده اى دانا بسازد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حديث 8 .
________________________________________ صفحه 252 ________________________________________
زبان اگر در مدار تربيت حق و هدايت خداى مهربان و تعليمات پيامبران و امامان و اولياى الهى قرار گيرد ، تبديل به كارگاهى بزرگ براى توليد خير و نيكى مى شود و از اين طريق سودى سرشار و منفعتى فراوان به صاحبش و به ديگران مى رساند .
زبان را بايد در جايى كه خدا به آن اجازه ى سخن گفتن داده است آزاد گذاشت تا منافع دريا گونه اش را به سوى محتاجان امور معنوى و مادى سرازير كند . و نيز بايد در جايى كه به آن اجازه ى گفتار نداده اند به سكوت و خاموشى نشيند تا زيان گفتار باطل و بى جايش به كسى نرسد .
از گفتار زبان در موردى كه گفتن شايسته ى اوست تعبير به قول حق ، قول عدل ، و قول ميسور و قول بليغ و قول حسن و قول احسن شده و در موردى كه بايد از گفتار خوددارى ورزد و خاموشى پيشه سازد تعبير به صمت شده است .
صالحان و شايستگان كه هدايت حضرت حق چون خورشيد از افق وجودشان طلوع دارد آنجا كه بايد بگويند مى گويند ، گرچه گفتارشان براى آنان عامل رنج و زحمت شود و جانشان را در معرض خطر قرار دهد ; و در موردى كه بايد خاموشى و سكوت پيشه سازند به خاموشى و سكوت مى نشينند ، گرچه بسيارى از منافع ظاهرى را از دست بدهند .
صالحان با زبانشان به تجارتى برمى خيزند كه سودش ابدى و هرگز كسادى و زيان در آن راه ندارد .
روايات اهل بيت (عليهم السلام) در رابطه با زبان و منافع و سودش اشاراتى بس لطيف و باارزش دارند كه دانستنش بر همگان لازم است .
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
________________________________________ صفحه 253 ________________________________________
الجَمالُ فِى اللِّسان(1) .
زيبايى در زبان است .
جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسَانِهِ(2) .
زيبايى مرد در گويايى و روشن گويى زبان اوست .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رواياتى مى فرمايد :
صورَةُ المَرءَةِ فِى وَجهِها وَصورَةُ الرَّجُلِ فِى مَنطِقِ(3) .
شكل و شمايل زن در چهره ى او و شكل و شمايل مرد در گفتار اوست .
الإنسانُ لُبُّه لِسانُه وَعقلُه دِينُه(4) .
مغز انسان زبان او و دينش پاى بند اوست .
كَلامُ الرَّجُلِ مِيزانُ عَقلِهِ(5) .
سخن مرد ترازوى سنجش عقل اوست .
خطرات زبان
و نيز روايات اهل بيت (عليهم السلام) در رابطه با زبان و زيان ها و خطرات غيرقابل جبرانش مطالبى بسيار مفيد و سودمند بيان كرده اند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در رواياتى مى فرمايد :
فِتنةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّيْفِ(6) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول : 37 ; بحار الانوار : 74 / 143 ، باب 7 ، حديث 24 .
2 ـ كنز العمال : حديث 28775 .
3 ـ بحار الانوار : 68 / 293 ، باب 78 ، حديث 63 .
4 ـ تحف العقول : 217 ; بحار الانوار : 75 / 56 ، باب 16 ، حديث 119 .
5 ـ غرر الحكم : 209 ، اللسان ميزان ، حديث 4032 .
6 ـ جامع الاخبار : 93 ، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان ; بحار الانوار : 68 / 286 ، باب 78 ، حديث 42 .
________________________________________ صفحه 254 ________________________________________
فتنه ى زبان شديدتر از ضربت شمشير است .
بَلاءُ الإنسانِ مِنَ اللِّسانِ(1) .
بلاى انسان از زبان است .
يَا عَلِىُّ ! مَن خَافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُو مِن أهلِ النّارِ(2) .
يا على ! كسى كه مردم از زبانش بترسند اهل آتش است .
طُوبَى لِمَن أنفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَأمسَكَ فَضَلاتَ لِسانِهِ(3) .
خوشا به حال كسى كه اضافه هاى مالش را در راه خدا هزينه كند و از اضافه هاى گفتارش جلوگيرى كند .
چون آدم ، فرزندانش و فرزندان فرزندانش زياد شدند ، پيوسته نزد او سخن مى گفتند و او ساكت بود . گفتند : پدر تو را چيست كه سخن نمى گويى . گفت : اى فرزندانم ! خداى بزرگ زمانى كه مرا از جوارش بيرون كرد از من تعهد گرفت و فرمود : گفتارت را كم كن تا به جوار من درآيى .
إن كانَ الشَرُّ فِى شَىء فَفِى اللِّسان(4) .
اگر شرّى در چيزى باشد پس در زبان است .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رواياتى مى فرمايد :
حَدُّ اللِسانِ أمضى مِن حَدِّ السَنان(5) .
تيزى زبان دردناك تر از تيزى نيزه است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الأخبار : 93 ، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان ; بحار الانوار : 68 / 286 ، باب 78 ، حديث 42 .
2 ـ جامع الأخبار : 93 ، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان ; بحار الانوار : 68 / 286 ، باب 78 ، حديث 42 .
3 ـ بحار الانوار : 68 / 287 ، باب 78 ، حديث 42 .
4 ـ بحار الانوار : 68 / 289 ، باب 78 ، حديث 53 .
5 ـ غرر الحكم : 213 ، خطر اللسان ، حديث 4149 ; هداية العلم : 551 .
________________________________________ صفحه 255 ________________________________________
اللِسانُ سَبُعٌ إن أطلَقْتَه عَقَر(1) .
زبان درنده اى است كه اگر رهايش كنى زخم مى زند .
كلُّ إنسان مُؤاخِذٌ بِجِنايَةِ لِسانِهِ وَيَدِهِ(2) .
هر انسان به جنايت زبان و دستش مؤاخذه خواهد شد .
كَمْ مِن إنسان أهلَكه لِسان(3) .
چه بسيار انسانى كه زبان او را هلاك كرد .
صلاحُ الإنسانِ فِى حَبسِ اللِسان(4) .
مصلحت انسان در حبس زبان است .
خاموشى و انديشه
اولياى الهى به خاطر شرور و فتنه هاى زبان صمت و سكوت را در مواردى كه لازم مى دانستند برابر با فرمان هاى حق شعار خود قرار مى دادند و از بيجا گفتن و بيهوده بافتن و كلام باطل و هر سخنى كه مورد پسند حق نبود خوددارى مى كردند و دنياى خلوت سكوت و خاموشى را براى تفكر و انديشه در حقايق غنيمت مى شمردند و براى يافتن واقعيات معنوى و الهامات غيبى به حركت فكرى مى پرداختند . چنان كه پيامبر بزرگ اسلام از حضرت حق روايت مى كند كه به من سفارش فرمود :
أن يكونَ صَمتى فِكراً(5) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 213 ، خطر اللسان ، حديث 4143 ; هداية العلم : 552 .
2 ـ غرر الحكم : 213 ، خطر اللسان ، حديث 4157 ; هداية العلم : 552 .
3 ـ غرر الحكم : 213 ، خطر اللسان ، حديث 4159 ; هداية العلم : 552 .
4 ـ غرر الحكم : 210 ، حسن اللسان ، حديث 4054 .
5 ـ تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حديث 8 .
________________________________________ صفحه 256 ________________________________________
خاموشى و سكوتم انديشه باشد .
انسان در عرصه گاه سكوت و خاموشى هنگامى كه به انديشه مى پردازد و عقل خداداده را به كار مى گيرد ، امورى علمى و هنرى و اجتماعى و مادى و معنوى به نظرش مى رسد كه براى او و ديگران در صورتى كه عملى شود بسيار مفيد و سودمند خواهد بود .
راستى شگفت آور است كه آيين مقدّس اسلام نمى خواهد و نمى پسندد حتى سكوت و خاموشى انسان بيهوده و باطل بگذرد ، بلكه مى خواهد دنياى سكوت انسان هم با همراهى فكر و انديشه به نتايج پربار و امور پرمحصول برسد .
روايات باب سكوت و خاموشى ، سكوتى را مى گويند كه همراه با انديشه و فكر باشد وگرنه سكوت بدون انديشه كارى لغو و بيهوده است و اسلام انسان را از كار بيهوده نهى مى كند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
عَليكَ بِطولِ الصَمتِ فَإنّه مَطرَدَةٌ لِلشيطانِ وَعونٌ لَكَ عَلى أمرِ دِينِك(1) .
بر تو باد به طول سكوت و خاموشى زيرا سكوت موضع دور كننده ى شيطان و كمكى براى تو نسبت به كار دين تو است .
و نيز مى فرمايد :
ثَلاثٌ مُنجِياتٌ : تَكُفُّ لِسانَكَ وَتَبكِى عَلَى خَطِيئَتِكَ وَتلزَمْ بَيتك(2) .
سه چيز نجات بخش است : اين كه زبانت را از گناهان زبان نگاه دارى و بر معاصى و خطاهايت گريه كنى و در صورتى كه بيرون رفتنت از خانه موجب شر است به خانه بنشينى .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معانى الاخبار : 335 ، باب معنى تحية المسجد ، حديث 1 ; بحار الانوار : 68 / 279، باب 78، حديث 19.
2 ـ خصال : 1 / 85 ، حديث 13 ; بحار الانوار : 68 / 279 ، باب 78 ، حديث 20 .
________________________________________ صفحه 257 ________________________________________
و در روايتى فرمود :
إذا رَأيتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ ; فَإنَّهُ يُلْقِى الحِكمَةَ(1) .
هنگامى كه مؤمن را بسيار ساكت و خاموش ديديد به او نزديك شويد ; زيرا حكمت القا مى كند .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رواياتى مى فرمايد :
اُصمُت دهرَك يجلّ أمرَك(2) .
همه ى روزگارت را ساكت و خاموش باش تا زندگى و كارت عظيم و بزرگ شود .
الصَمتُ رَوضَةُ الفِكر(3) .
سكوت و خاموشى باغستان انديشه است .
اَلزِم الصَمتَ فأدنى نَفعَه السلامَة(4) .
ملازم سكوت باش كه كمترين سودش سلامت است .
طوبَى لِمَن صَمت إلاّ مِن ذِكرِ الله(5) .
خوشا به حال كسى كه سكوت پيشه كند مگر از ذكر خدا .
عَليكَ بِلزومِ الصَمتِ ; فَإنّه يُلْزِمُك السَّلامةُ وَيؤمِنُك النّدامَة(6) .
بر تو باد به ملازمت سكوت و خاموشى ، زيرا تو را به عرصه ى سلامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل : 9 / 18 ، باب 100 ، حديث 10083 ; ميزان الحكمه : 7 / 3172 ، الصمت ، حديث 10827 .
2 ـ غرر الحكم : 216 ، آثار الصمت ، حديث 4249 ; هداية العلم : 335 .
3 ـ غرر الحكم : 215 ، الصمت و أهميته ، حديث 4221 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
4 ـ غرر الحكم : 216 ، آثار الصمت ، حديث 4262 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
5 ـ غرر الحكم : 118 ، اهمية الذكر ، حديث 3623 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
6 ـ غرر الحكم : 216 ، آثار الصمت ، حديث 4256 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
________________________________________ صفحه 258 ________________________________________
مى كشاند و از پشيمانى امانت مى دهد .
لاَ خَيرَ فِى السّكوتِ عَن الحقّ كما أنّه لاَ خيرَ فِى القَولِ بِالجَهلِ(1) .
خيرى در سكوت از گفتار حق نيست ، چنان كه خيرى در گفتار باطل نيست .
لاَ عِبادَةَ كالصَّمت(2) .
هيچ عبادتى مانند سكوت و خاموشى نيست .
امام هشتم (عليه السلام) فرمود :
مِن عَلاَمَاتِ الفِقهِ : الحِلْمُ والعِلْمُ وَالصَّمتُ . إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ ، وَإنّ الصَّمتَ يَكْسِبُ المَحَبَّةَ ، إنَّه دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَير(3) .
از نشانه هاى فهم بردبارى و دانش و سكوت است . همانا سكوت درى از درهاى حكمت است و بى ترديد سكوت براى انسان كسب محبت مى كند ، يقيناً سكوت راهنماى به سوى همه ى خيرهاست .
هشدار كه هر ذره حساب است در اينجا *** ديوان حساب است و كتاب است در اينجا
حشرست و نشورست و صراط است وقيامت *** ميزان و ثواب است و عقاب است در اينجا
آن را كه حساب عملش لحظه به لحظه است *** با دوست خطاب است و عتاب است در اينجا
آن را كه گشودست ز دل چشم بصيرت *** بيند چه حساب و چه كتاب است در اينجا
آن را كه قيامت خوش و نزديك نمايد *** از گرمى تعجيل دل آب است در اينجا(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 70 ، حديث 991 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
2 ـ غرر الحكم : 216 ، الصمت و اهميته ، حديث 4236 ; هداية العلم : 335 ـ 337 .
3 ـ كافى: 2/113، باب الصمت وحفظ اللسان، حديث 1; بحار الانوار: 68/294، باب 78، حديث 65.
4 ـ فيض كاشانى ، ديوان اشعار ، غزل 29 ، به اختصار .
________________________________________ صفحه 259 ________________________________________
8 ـ گفتار ذكر گونه
پس از خاموشى به جا و سكوت عاقلانه ، نوبت به سخن گفتن در جايى كه بايد سخن گفت مى رسد .
رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در روايت مورد بحث كه هفت قسمتش در صفحات گذشته توضيح داده شد مى فرمايد : از جمله سفارشات حضرت ربّ العزه به من اين بود كه گفتارم ذكر باشد .
شايد منظور از ذكر در اين سفارش ملكوتى سخن گفتن به صورتى باشد كه گمراهى را هدايت كند ، يا حكمت و علم و دانشى به مردم بياموزد ، يا فراهم آوردن زمينه اى براى رساندن صاحب حقى به حقش باشد ، يا گواهى و شهادتى كه قاضى را براى اجراى عدالت كمك كند ، يا غم و اندوهى را از دلى پاك نمايد .
اگر انسان سخنى گويد كه گمراهى هدايت يابد ، مصداق اين روايت بسيار بسيار مهم كه خطاب پيامبر به على (عليه السلام) است مى شود :
وَايْمُ اللهِ لأَن يَهدِىَ اللهُ عَلَى يَدَيكَ رَجُلا خيرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وَ غَرَبَتْ(1) .
سوگند به خدا اگر خدا مردى را به دست تو هدايت كند براى تو از آنچه خورشيد بر آن طلوع كند و غروب مى نمايد بهتر است .
اگر انسان سخنى بگويد كه آن در سخن علم و دانش و حكمت به مردم بياموزد مصداق اين حديث رسول خدا مى شود كه فرمود :
مردى را روز قيامت به محشر مى آورند كه براى او حسناتى چون ابرهاى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 5 / 28 ، ، باب وصية رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) واميرالمؤمنين (عليه السلام) فى السرايا ، حديث 4 ; تهذيب : 6 / 141 ، باب 62 ، حديث 2 ; بحار الانوار : 21 / 361 ، باب 34 ، حديث 3 .
________________________________________ صفحه 260 ________________________________________
انباشته يا كوه هاى برافراشته است ، مى گويد : پروردگارا ! اين همه حسنات از كجا براى من فراهم شده در حالى كه من آنها را انجام نداده ام ؟ خدا مى فرمايد : اين دانش تو است كه آن را به مردم آموختى و آنان پس از تو به آن عمل كردند !(1)
اگر انسان با سخن و كلام خود به مؤمنى كمك دهد تا حاجتش روا شود و به حقش برسد مصداق اين روايت بسيار مهم مى گردد :
مَن قَضَى لِمؤمن حاجَةً قَضَى اللهُ لَهُ حَوائِجَ كَثيرةً أدناهُنَّ الجَنَّةَ(2) .
كسى كه حاجت مؤمنى را به جا آورد و گره از كار او بگشايد ، خداوند حاجت هاى بسيار او را روا مى كند كه كمترين آن ورود به بهشت است .
اگر انسان با كلام خود در دادگاهى شهادت به حق دهد تا قاضى دادگاه عادلانه حكمى صادر كند ، مصداق اين روايت رسول خدا مى شود :
مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقُّ لِيُحْيِىَ بِها حَقُّ امْرِئ مُسلم أَتَى يَومَ القِيامَةِ وَلِوَجْهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ يَعْرِفُهُ الخَلايِقَ بِاسْمِهِ وَنَسَبِهِ(3) .
كسى كه به حق گواهى دهد تا با گواهى اش حق انسان مسلمانى زنده شود روز قيامت مى آيد در حالى كه براى چهره اش نورى است كه ديده را به خود جلب مى كند .
اگر انسان با سخن خود غم و اندوهى را از دلى بزدايد ، مصداق اين روايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن محمد بن حماد الحارثى ، عن أبيه ، عن أبى عبد الله (عليه السلام) ، قال : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يجىء الرجل يوم القيامة وله من الحسنات كالسحاب الركام أو كالجبال الرواسى ، فيقول : يا رب أنى لى هذا ولم أعملها ، فيقول هذا علمك الذى علمته الناس يعمل به من بعدك .
بصائر الدرجات : 5 ، باب 2 ، حديث 16 ; بحار الانوار : 2 / 18 ، باب 8 ، حديث 44 .
2 ـ بحار الانوار : 71 / 285 ، باب 20 ، حديث 7 .
3 ـ كافى : 7 / 380 ، باب كتمان الشهادة ، حديث 1 ; بحار الانوار : 101 / 311 ، باب 2 ، حديث 9 .
________________________________________ صفحه 261 ________________________________________
امام صادق (عليه السلام) مى گردد :
مِن أَحَبِّ الأعمالِ إلَى اللهِ عزَّ وَجَلَّ إدخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ ، إشبَاعُ جَوْعَتِهِ أو تَنْفِيسُ كُربَتِهِ أو قَضاءُ دَيْنِهِ(1) .
از محبوب ترين اعمال نزد خداى عزّ و جلّ وارد كردن خوشحالى و شادمانى بر مؤمن است : با سير كردن گرسنگى اش يا برطرف كردن غم و اندوهش يا پرداخت قرض و وامش .
9 ـ نظر به عبرت
از سفارشاتى كه خداى مهربان به پيامبرش داشت اين بود كه نظرش را به آنچه نظر مى كند نظر عبرت و پند گرفتن قرار دهد .
نظر ، از جهت لغت به معناى با دقت و تأمّل نگريستن به دنيا و حوادث و احوال امت هاى گذشته براى پندگيرى و عبرت گرفتن است .
مثلا انسان هنگامى كه به خانه ى مخروبه اى مى گذرد بايد با نظر عبرت به آن بنگرد و دقت كند كه گويا آن خانه ى مخروبه پرده ى گذشته اش را نشان مى دهد كه معمار و بنا و كارگرى كه مرا ساختند و فروشندگانى كه مصالح مرا تأمين نمودند و مالكانى كه مرا خريد و فروش كردند و عروس و دامادى كه در من حجله آراستند و مهمانانى كه با ذوق و شوق در اتاق هايم بر سر سفره نشستند همه و همه پس از مدتى كوتاه با داشتن هزاران آرزو سر به تيره ى تراب نهادند و بدنهايشان پوسيد و خوراك مار و مور شد و من براى عبرت ديگران به صورت مخروبه به جا مانده ام . تو مواظب باش كه به عناصر مادى مغرور نشوى و از رعايت حلال و حرام و حقوق مردم باز نمانى كه به همين نزديكى روابط
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 192 ، باب إدخال السرور على المؤمنين ، حديث 16 ; بحار الانوار : 71 / 297 ، باب 20 ، حديث 29 .
________________________________________ صفحه 262 ________________________________________
و علايقت با همه ى امور مادى و خانه و زندگى قطع مى شود و به سراى ديگر براى حساب پس دادن انتقال مى يابى . و اين مقدار امور مادى از دست رفتنى ارزش ندارد كه تو از جان و بدن و بويژه دين و ايمانت براى به دست آوردن آن مايه بگذارى !
قرآن مجيد مى فرمايد :
( قُل سِيرُوا فِي الاَْرْضِ ثُمَّ انظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ )(1) .
بگو در زمين گردش كنيد ، سپس با تأمّل و دقت بنگريد كه سرانجام تكذيب كنندگان حقايق چگونه بود ؟!
( قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الاَْعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ )(2) .
بگو آن كه كور دل است و حقايق و حوادث را با ديده ى دل نمى نگرد با كسى كه بصير و روشن بين است يكسانند ، آيا انديشه نمى كنيد ؟
( لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِي الاَْلْبَابِ . . . )(3) .
يقيناً در داستانهاى ايشان ( كه قرن هاست گذشته اند ) براى صاحبان خرد پند و عبرت است .
( قُلْ سِيرُوا فِي الاَْرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُـجْرِمِينَ )(4) .
بگو : در زمين گردش كنيد پس با تأمّل و دقت بنگريد كه سرانجام گنهكاران چگونه بود ؟!
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رواياتى مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انعام ( 6 ) : 11 .
2 ـ انعام ( 6 ) : 50 .
3 ـ يوسف ( 12 ) : 111 .
4 ـ نمل ( 27 ) : 69 .
________________________________________ صفحه 263 ________________________________________
إذَا أحبّ اللهُ عَبداً وَعَظَه بِالعِبَر(1) .
هنگامى كه خدا بنده اى را دوست بدارد او را با عبرت ها موعظه مى كند .
فِى كُلِّ نَظرَة عِبرة(2) .
در هر تماشاى بادقت و تأملى عبرتى است .
إنّ ذِهاب الذاهِبين لَعِبرةٌ لِلقومِ المُتَخَلِّفين(3) .
در رفتن رفتگان عبرتى است براى گروه بازماندگان .
مَا أكثَرَ العِبَرَ وَأقَلَّ الإعتِبارَ(4) .
عبرت ها چه زياد و فراوان است و عبرت گيرنده چه كم و اندك است .
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است :
كَانَ أكثَرَ عِبادَةِ أبى ذرٍّ رَحِمهُ اللهُ عَليه التَفَكُّرُ والإعتِبارُ(5) .
بيشتر عبادت ابوذر ( رحمه الله عليه ) دو خصلت بود : انديشه و عبرت آموزى .
امام صادق (عليه السلام) در روايتى پندآموز فرموده است :
به آنچه از دنيا گذشته عبرت گيريد ، آيا دنيا براى كسى بقا و دوام داشته است ؟ يا كسى از بلندقدر و فرومايه و توانگر و تهيدست و دوست و دشمن باقى مى ماند ؟ همچنين آنچه از دنيا نيامده با آنچه گذشته از آب به آب شبيه تر است . پيامبر فرمود : مرگ به عنوان پند دهنده و عقل از جهت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 471 ، مدح الاعتبار و أهميته ، حديث 10746 ; هداية العلم : 372 ـ 373 .
2 ـ غرر الحكم : 472 ، حديث 10773 ; هداية العلم : 372 ـ 373 .
3 ـ غرر الحكم : 471 ، مدح الاعتبار و أهميته ، حديث 10745 ; هداية العلم : 372 ـ 373 .
4 ـ نهج البلاغه : 844 ، حكمت 297 .
5 ـ خصال : 1 / 42 ، حديث 33 .
________________________________________ صفحه 264 ________________________________________
راهنمايى و تقوا از نظر زاد و توشه و عبادت و بندگى به عنوان شغل و خدا از جهت مونس بودن و قرآن از نظر روشنگرى براى شما كافى است(1) .
عبرت ها در رباعيات بابا طاهر
به گورستان گذر كردم كم و بيش *** بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشى به گورى بى كفن ماند *** نه دولتمند برد از يك كفن بيش
* * *
به قبرستان گذر كردم صباحى *** شنيدم ناله و افغان آهى
شنيدم كله اى با خاك مى گفت *** كه اين دنيا نمى ارزد به كاهى
* * *
اگر شيرى اگر ببرى اگر گور *** سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاك باشد سفره گستر *** به گردش موش ومار وعقرب ومور
* * *
اگر زرّين كلاهى عاقبت هيچ *** اگر خود پادشاهى عاقبت هيچ
اگر ملك سليمانت ببخشند *** در آخر خاك راهى عاقبت هيچ
* * *
مو از « قالو بلى » تشويش ديرم *** گنه از برگ و باران بيش ديرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قال الصادق (عليه السلام) : اعتبروا بما مضى من الدنيا هل بقي على أحد أو هل فيها باق من الشريف والوضيع والغنى والفقير والولى والعدو فكذلك ما لم يأت منها بما مضى أشبه من الماء بالماء قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) كفى بالموت واعظا وبالعقل دليلا وبالتقوى زادا وبالعبادة شغلا وبالله مونسا وبالقرآن بيانا .
مصباح الشريعه : 113 ، باب الثالث و الخمسون فى التفكر ; بحار الانوار: 68 / 325، باب 80، حديث 20.
________________________________________ صفحه 265 ________________________________________
اگر لا تقنطوا دستم نگيرد *** مو از يا ويلنا انديش ديرم
* * *
مو از جور بتان دل ريش ديرم *** ز لاله داغ بر دل بيش ديرم
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند *** من شرمنده سر در پيش ديرم
* * *
صداى چاوشان مردن آيو *** به گوش آوازه ى جان كندن آيو
رفيقان مى روند نوبت به نوبت *** واى آن ساعت كه نوبت وا من آيو
* * *
درخت غم به جانم كرده ريشه *** به درگاه خدا نالم هميشه
رفيقان قدر يكديگر بدانيد *** اجل سنگ است و آدم مثل شيشه
* * *
دلا غافل ز سبحانى چه حاصل *** مطيع نفس و شيطانى چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملايك *** تو قدر خود نمى دانى چه حاصل
* * *
دلا اصلا نترسى از ره دور *** دلا اصلا نترسى از ته گور
دلا اصلا نمى ترسى كه روزى *** شوى بنگاه مار و لانه ى مور
* * *
________________________________________ صفحه 266 ________________________________________
پند گرفتن حتى از راهزن
فضيل بن عياض پيش از آن كه با شنيدن آيه اى از آيات قرآن توبه كند ، راهزن بود . وى در بيابان مرو خيمه زده بود و پلاسى پوشيده و كلاه پشمين بر سر و تسبيح در گردن افكنده و ياران بسيار داشت ، همه دزد و راهزن . هر مال و جنس دزديده شده اى كه نزد او مى بردند ميان دوستان راهزن تقسيم مى كرد و بخشى هم خود برمى داشت .
روزى كاروانى بزرگ مى آمد ، در مسير حركتش آواز دزد شنيد . ثروتمندى در ميان كاروان پولى قابل توجه داشت ، برگرفت و گفت : در جايى پنهان كنم تا اگر كاروان را بزنند اين پول برايم بماند . به بيابان رفت ، خيمه اى ديد در آن پلاس پوشى نشسته ، پول به او سپرد . فضيل گفت : در خيمه رو و در گوشه اى بگذار ، خواجه پول در آنجا نهاد و بازگشت . چون به كاروان رسيد ، دزدان راه را بر كاروان بسته و همه ى اموال كاروان را به دزدى تصرف كرده بودند ، آن مرد قصد خيمه ى پلاس پوش كرد . چون آنجا رسيد ، دزدان را ديد كه مال تقسيم مى كردند . گفت : آه من مال خود را به دزدان سپرده بودم ! خواست باز گردد ، فضيل او را بديد و آواز داد كه بيا . چون نزد فضيل آمد ، فضيل گفت : چه كار دارى ؟ گفت : جهت امانت آمده ام . گفت : همانجا كه نهاده اى بردار ! برفت و برداشت .
ياران فضيل را گفتند : ما در اين كاروان هيچ زر نيافتيم و تو چندين زر باز مى دهى ! فضيل گفت : او به من گمان نيكو برد و من نيز به خداى تعالى گمان نيكو مى برم ، من گمان او را به راستى تحقق دادم تا باشد كه خداى تعالى گمان من نيز به راستى تحقق دهد(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تذكرة الاوليا .
________________________________________ صفحه 267 ________________________________________
عبرت ها در اشعار حافظ
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم *** جرس فرياد مى دارد كه بربنديد محملها
* * *
برو از خانه ى گردون بِدَر و نان مطلب *** كان سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را
* * *
هركه را خوابگه آخر به دو مشتى خاك است *** گو چه حاجت كه به افلاك كشى ايوان را
* * *
سنگ و گل را كند از يُمن نظر لعل و عقيق *** هر كه قدر نفس باد يمانى دانست
* * *
احوال گنج قارون كايّام داد بر باد *** در گوش دل فرو خوان تا زر نهان ندارد
* * *
بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين *** كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
* * *
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو *** يادم از كشته ى خويش آمد و هنگام درو
* * *
پند و عبرت در غزل سعد كافى
بيدار شو دلا كه جهان پر مزور است *** بر نخل روزگار نه برگ است و نه بر است
________________________________________ صفحه 268 ________________________________________
جام بلاست آن كه تو مى گويى اش دلى است *** ديگ هواست آنكه تومى خوانى اش سراست
سيم حرام اگر چه سپيد است هم چو شير *** چندين مخور تو نيز كه نى شير مادر است
طاووس را بديدم مى كند پرّ خويش *** گفتم مكن كه پر تو با زيب و زيور است
بگريست زار زار و بگفتا كه اى حكيم *** آگه نه اى كه دشمن جان من اين پر است
اى خواجه پر و بال تو مى دان كه زرّ توست *** زيرا كه شخص پاك تو طاووس ديگر است
پرهيز كن ز صحبت نا اهل هان و هان *** ار چند روزى تازه و بارز چو عبهر است
دانى چرا خروشد ابريشم رباب *** از بهر آن كه دايم هم كاسه ى خر است
زنهار سعد كافى بر خلق دل مبند *** دل در خداى بند كه خلاق اكبر است(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ از مؤلف كتابى به نام عبرتهاى روزگار به رشته ى تحرير درآمده كه بسيارى از مطالب و مسائل و حوادث عبرت آموز در آن گردآورى شده است ، علاقمندان براى به دست آوردن تفصيل اين موضوع مى توانند به آن كتاب مراجعه كنند .
بعد
فهرست
قبل

قال على (عليه السلام) : الناسُ أبناءُ ما يُحسِنونَ
هداية العلم : 127
بخش دوازدهم
آراستگى اهل معنى
كسب حسنات
اهل معنى آن پاك دلانى هستند كه بر اثر تحصيل بصيرت ، دنيا را تجارتخانه اى براى كسب حسنات و فضايل مى دانند و آن را كشتزارى براى به دست آوردن محصولات آخرت و جهان ابدى به حساب مى آورند .
آنان دنيا را و هرچه در آن است با چشم دل مهمانخانه ى حضرت حق مى بينند و خود را مهمانى كه بايد با مصرف كردن نعمت هاى حضرت محبوب در كار بندگى خالصانه براى خدا و خدمت به مردم قرار گيرند . و توجه دارند كه جز از راه معرفت دينى و عمل به آيات الهى و آراسته شدن به حسناتى كه به آنان جمال معنوى و زيبايى باطنى مى بخشد رسيدن به مقام عبادت و خدمت ميسّر نيست .
آنان علاوه بر تأمين معاش مادى از راه كسب حلال بر اساس گفتار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فرمود :
الكاسِبُ حَبيبُ الله .
كسب كننده براى روزى حلال دوست و حبيب خداست .
به كسب حسنات و فضايل و امور معنوى و روحى و تأمين نيازهاى باطنى و ساختن زندگى پاك و آخرت آباد اقدام مى كنند و در اين مسير باارزش از هيچ كوششى دريغ نمىورزند . آنان بخشى از اوقات خود را به شناخت قرآن
________________________________________ صفحه 272 ________________________________________
و روايات و فهم تكاليف و مسؤوليت ها اختصاص مى دهند و مى كوشند كه تمام حركات و اعمال و حالات خود را با آيات كتاب حق و روايات اهل بيت عصمت هماهنگ كنند .
اين فقير به برخى از آيات و رواياتى كه هميشه اهل معنى دنبال آن بودند تا خود را با آن آيات و روايات تطبيق دهند اشاره مى كنم ، باشد كه همه ى ما از آن آراستگان به حقايق درس بگيريم و وجود مباركشان را در همه ى امور زندگى سرمشق خود قرار دهيم .
اهل معنى و توحيد
اهل معنى با به كارگيرى خرد و عقل ، حق را در همه ى شؤون پذيرفتند و از تكبر در برابر آن اجتناب ورزيدند و به دنبال اين آيه ى كريمه با همه ى وجود تسليم توحيد شدند و از هر بت و طاغوتى دورى جستند و به رحمانيت و رحيميت حضرت معبود متصل شدند :
( وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ )(1) .
و معبود شما معبود يكتاست ، هيچ معبودى جز او نيست ، رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است .
اهل معنى در همه ى حالات و در همه ى شؤون و در همه ى شرايط و در حادثه هاى شيرين و تلخ ، شرك نمىورزند و از اتصال به وحدانيت حق يك چشم به هم زدن غفلت نمىورزند و هر معبود باطلى را از خيمه ى حيات خود نفى مى كنند و در ظاهر و باطن با هر معبود باطلى در جنگ و ستيزند .
آنان مطلع الفجر توحيد ذات و توحيد افعال و توحيد صفاتند ، و سراپا آيينه ى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 163 .
________________________________________ صفحه 273 ________________________________________
تمام نماى اسما و صفات حضرت محبوبند .
آنان قدمشان قدم عبادت ، و حركتشان در جهت خدمت به خلق ، و زبانشان زبان هدايت ، و گوششان گوش شنيدن حقايق و معارف ، و نيت و فكرشان خدا و آخرت ، و عملشان عمل صالح است ; و اين همه را از بركت توحيد و اتصال به حق و كرنش و فروتنى در برابر معبود يكتا دارند .
آنان به زبان حال و قال به محضر حضرت حبيب عرضه مى دارند :
تن خاك راه دوست كنم حسبى الحبيب *** جان نيز در رهش فكنم حسبى الحبيب
چون عشق در سراى وجودم نزول كرد *** از خويشتن طمع بكنم حسبى الحبيب
دل سوخت چون در آتش سوداى عشق او *** جان هم در آتشش فكنم حسبى الحبيب
چون ناصر من اوست چو منصور مى روم *** خود را به دار عشق زنم حسبى الحبيب
حلاج عشق چون بزند پنبه ى تنم *** بر دست و بازوى كه تنم حسبى الحبيب
مهرش چو ذره ذره كند پيكر مرا *** من در هواش رقص كنم حسبى الحبيب
دل بر كنم چو فيض ز بود و نبود خويش *** بر هرچه راى اوست تنم حسبى الحبيب(1)
اهل معنى و نبوت
دل باختگان به حق ، بصيران عاشق ، عارفان صادق با توجه به حقايق اصيل و دلايل قويم و براهين جلى به اين واقعيت آگاه شدند كه معلمان واقعى و راهنمايان حقيقى و دل سوزان شفيق و مصلحان رفيق و آنان كه خير دنيا و آخرتشان را تضمين مى كنند و خوشبختى و سعادت امروز و فردايشان را تأمين مى نمايند ، پيامبران الهى هستند .
اهل معنى وجودشان را به اين شجره ى طيّبه و درخت ملكوتيّه پيوند زدند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فيض كاشانى ، ديوان شعر ، غزل 57 .
________________________________________ صفحه 274 ________________________________________
و سراپا تسليم آن بزرگواران شدند و در همه ى شؤون زندگى به آن انوار الهى اقتدا كردند .
آنان به اين حقيقت قرآنى با عمق باطن توجه نمودند كه اميد مثبت بستن به خدا و طمع در آخرتِ آباد ورزيدن و غرق شدن در ياد خدا ، فقط و فقط در سايه ى اقتدا به نبوت و رسالت و اسوه و سرمشق قرار دادن پيامبر حاصل مى شود :
( لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَالْيَوْمَ الاْخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً )(1) .
يقيناً براى شما در همه ى شؤون رسول خدا سرمشق نيكويى است ، سرمشق نيكو براى كسى كه پيوسته به خدا و روز قيامت اميد مى بندد و بسيار ياد خدا مى كند .
اهل معنى نوحوار به اجراى مسؤوليت ها و تكاليف خود ادامه مى دهند و در اين راه از هيچ حادثه اى نمى هراسند و سستى و خستگى به خود راه نمى دهند .
اهل معنى ابراهيموار با بت و بت پرست و طاغوت و طاغوت پرست مبارزه مى كنند و از آتش كينه و دشمنى دشمنان و آزار و اذيت آنان هراسى به دل نمى گيرند .
اهل معنى موسىوار با فرعون درون و برون و با فرعونيان پست و زبون و با قارون ها و هامان هاى زمانه مبارزه مى كنند و تا هلاك شدن ستمگران از پاى نمى نشينند .
اهل معنى عيسىوار به نجات مردم از شرّ يهوديان مادى گر و تحريف گران از خدا بى خبر و ثروتمندان غرق شده در شهوت و دنيا پرستان ستمگر برمى خيزند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احزاب ( 33 ) : 21 .
________________________________________ صفحه 275 ________________________________________
و به احياى قلب و جان مردگان اقدام مى كنند و كوردلان غافل را چشم بصيرت مى بخشند ، و بيماران فكرى و روانى را شفا مى دهند .
اهل معنى احمدوار قدم به بتخانه ى درون و برون مى گذارند و با دست عقل ، على صفت بت ها را مى شكنند و از خانه ى دل ها بيرون مى ريزند و قلب را تبديل به عرش رحمان و حرم محبوب مى كنند و ابوجهل ها و ابولهب هاى درونى و برونى را از سر راه زندگى بندگان خدا برمى دارند .
اهل معنى ايوبوار در راه خدا صبر و استقامت مىورزند و براى حل مشكلات در آب خنك رحمت و اراده ى خدا فرو مى روند و از اين راه به بهره هاى فراوان مادى و معنوى دست مى يابند و خود را با بندگى خالص به اوج رضاى دوست مى رسانند .
اهل معنى يوسفوار بر آزار برادران استقامت مىورزند و در تاريكى چاه دنيا از طريق بندگى و راز و نياز به خدا متوسل مى شوند و در كاخ شهوت و ثروت با زليخاى نفس مبارزه مى كنند و در زندان دنيا به خاطر خدا پايدارى و صبر مى نمايند و خود را از نردبان تقوا و استقامت به عزيزى مصر وجود مى رسانند .
اهل معنى خضروار به دنبال چشمه ى معرفت و عرفانند ، تا با نوشيدن از آن مايه ى حيات به حيات جاودان رسند و به كشف اسرار نايل آيند و مردمان را از ظلمت تن رهايى بخشند و آنان را به اين معنى آگاهى دهند كه علم و معرفت و عرفان و بصيرت سرمايه ى جاودانى و دست مايه ى خير دنيا و آخرت و كيمياى طلا كننده ى مس وجود و روزنه ى ورود به حقايق غيب و شهود است .
آن را كه فضل و دانش و تقوا مسلم است *** هرجا قدم نهد قدمش خير مقدم است
كس را به مال نيست بر اهل كمال فخر *** علم است آن كه مفخر اولاد آدم است
در پيشگاه علم مقامى عظيم نيست *** كز هر مقام و مرتبه اى علم اعظم است
________________________________________ صفحه 276 ________________________________________
جاهل اگر چه جست تقدّم مؤخّر است *** عالم اگر چه زاد مؤخّر مقدّم است
عالم به نور علم و يقين كاشف الغطاست *** كانوار علم كاشف اسرار مبهم است
اى طالب فضيلت و اى سالك طريق *** اى آن كه آرزوى بهشتت فراهم است
غافل مشو كه صحبت ارباب معرفت *** آب حيات و چشمه ى صافى زمزم است
دامن بكش ز صحبت نادان كه فى المثل *** جهل آتش است و صحبت جاهل جهنّم است
در معرض سوانح و در عرصه ى زمان *** عالم كسى كه واقف از اوضاع عالم است(1)
اهل معنى و قرآن
اهل معنى قرآن را به عنوان كتاب زندگى ، كتاب فرمان ها و احكام حق ، كتاب دانش و بصيرت ، كتاب عرفان و حقيقت ، كتاب حق و واقعيت ، كتاب ذكر و حكمت و كتاب صدق و هدايت مى نگرند .
قرآن را پيشواى زندگى ، درياى نور ، چراغ راهنما ، شفاى دردها ، شفيع قيامت مى دانند .
اهل معنى به اين حقيقت يقين دارند كه نزول قرآن مجيد براى راهنمايى انسان به سوى حقايق غيب و شهود است ، به اين خاطر آنى از قرآن و هدايتش غفلت نمىورزند و صبح و شام همه ى حركات خود را با قرآن هماهنگ مى كنند .
آنان بر اين آيه ى شريفه تكيه دارند و از نور اين آيه در همه ى شؤون زندگى و حيات بهره مى گيرند :
( إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً )(2) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صادق سرمد .
2 ـ اسراء ( 17 ) : 9 .
________________________________________ صفحه 277 ________________________________________
بى ترديد اين قرآن به استوارترين راه هدايت مى كند و مؤمنينى را كه همواره عمل شايسته انجام مى دهند بشارت مى دهد كه براى آنان پاداش بزرگى است .
اهل معنى به اين آيه ى كريمه توجه قلبى و عملى دارند كه در آن چهار ويژگى به نفع انسان بيان مى كند :
( يَا أيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ )(1) .
اى مردم از سوى پروردگارتان براى شما كتابى سراسر پند و موعظه و درمان دردهايى كه در سينه هاست آمد و اين كتاب براى مؤمنان هدايت و رحمت است .
اهل معنى پيوسته از پندها و موعظه هاى قرآن بهره مى گيرند . دردهاى معنوى و بيمارى هاى اخلاقى و روحى خود را با عمل به آيات قرآن درمان مى كنند و از هدايتش نصيب مى برند و خود را به وسيله ى قرآن مجيد به رحمت بى نهايت حق متصل مى كنند .
اهل معنى نسبت به همه ى آيات قرآن كه به وسيله ى خدا و پيامبر و امامان براى هدايت مردمان قرائت شده است سراپا گوشند تا بشنوند و عمل كنند و سراپا هوشند تا حقايقش را بفهمند و سراپا سكوتند و هرگز از پيش خود قانونى و حكمى در برابر قرآن نمى آورند تا با اين عمل و فهم و سكوت به رحمت خدا برسند .
( وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ )(2) .
و هنگامى كه قرآن قرائت شود به آن ( براى عمل كردن ) گوش فرا دهيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يونس ( 10 ) : 57 .
2 ـ اعراف ( 7 ) : 204 .
________________________________________ صفحه 278 ________________________________________
و نسبت به آن سكوت ورزيد ( و با آوردن حكم و قانونى در برابرش زبان درازى نكنيد ) تا مورد رحمت قرار گيريد .
اهل معنى مى دانند كه ايستادگى در برابر قرآن و آوردن قانونى و حكمى بر ضد آن نتيجه اى جز هلاكت و بدبختى ندارد و زبان بازان كه از پيش خود بر خلاف قرآن قانون و حكم مى سازند و مردم را از ساحت كتاب حق دور مى كنند به عذاب ابد و آتش هميشگى دچار مى شوند .
داستانى از زيان شكستن سكوت
دو لك لك و يك لاك پشت در صحرايى سبز و خرم و در كنار درختانى پربار و چشمه اى از آب خوشگوار و رودى سرشار از مايه ى حيات ، روزگار به خوشى مى گذراندند .
دو لك لك با فرا رسيدن فصل خزان و هجوم باد پاييزى به محلى ديگر كه داراى هواى مطبوعى بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت ، سفر مى كردند و در اواسط بهار و سرسبزى صحرا به جايگاه اصلى باز مى گشتند .
لاك پشت از غيبت چند ماهه ى دو يار ديرين خود غم و غصه داشت و علاقه مند بود همراه آن دو دوست مهربانش ييلاق و قشلاق كند .
نزديك فصل خزان از دو لك لك درخواست كرد كه او را همراه خود به منطقه اى كه از خزان و سرماى زمستان در امان است ببرند .
به او گفتند : با اين كيفيتى كه تو حركت مى كنى همراهى با ما برايت ميسر نيست ; زيرا ما اين سفر را در مدتى كوتاه و طى چند روز به پايان مى بريم و براى تو اين قدرت نيست كه مسير سفر را حتى در طول چند ماه طى كنى ، اگر علاقه دارى با ما در اين سفر همراه شوى بايد در برابر نقشه اى كه ما براى بردن تو داريم تسليم محض باشى و هرگز در طول سفر دهان براى سخن گفتن باز نكنى
________________________________________ صفحه 279 ________________________________________
و سكوت حكيمانه و عاقلانه را نشكنى ; زيرا شكستن سكوتت با هلاكتت مساوى خواهد بود .
لاك پشت به دو يار مهربانش قول داد در طول سفر از سكوت دست برندارد و زبان به سخن گفتن باز نكند و از فضولى در برابر نقشه ى آنان بپرهيزد .
دو لك لك چوبى كوتاه و مناسب آوردند و به لاك پشت گفتند تو وسط اين چوب را با دهانت محكم بگير و ما هم دو سر چوب را با پاى خود محكم مى گيريم و سپس به پرواز مى آييم و تو را به اين صورت بدون كندى و معطّلى به قشلاق مى بريم .
دو لك لك ، لاك پشت را با خود برداشتند و با پروازى تيز به سوى محل مورد نظر به حركت درآمدند . در راه از بالاى قريه اى در حال عبور بودند كه اهل قريه با ديدن اين منظره شگفت زده شدند و گفتند اين چه داستانى است ؟ دو لك لك لاك پشتى را اسير خود كرده و با مقيد كردنش به چوبى خشك او را با خود به سفر مى برند ! لاك پشت از سخن اهل قريه دلگير شد ، خواست پاسخ آنان را بدهد ، مجبور به باز كردن دهان شد ، باز كردن دهان همان و از اوج هوا به زمين افتادن همان و به هلاكت رسيدن همان !!
آرى ، سزاى زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن كه مى خواهد انسان را به اوج معنويت و رشد و كمال پرواز دهد و دنيا و آخرتى آباد براى او بسازد جز سرنگونى و نگونسارى و هلاكت چيزى نيست ، به همين خاطر قرآن مجيد مى گويد : در برابر من فقط گوش باشيد ، براى به هوش بودن و عمل كردن ، و سكوت باشيد براى نجات يافتن ، تا مورد رحمت خدا قرار گيريد و به سعادت دنيا و آخرت برسيد .
اهل معنى و ولايت و امامت
اهل معنى از طريق قرآن به اين حقيقت آگاهند كه دين بدون امام معصوم
________________________________________ صفحه 280 ________________________________________
و رهبرى و ولايت او كامل نيست و نعمت حق بىوجود او بر بندگان تمام نخواهد بود و اسلام بى امام معصوم مورد رضاى خدا نمى باشد .
( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلاَمَ دِيناً )(1) .
امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما ] به عنوان [ آيين برگزيدم .
اين آيه بر اساس اغلب تفاسير اهل سنت و همه ى تفاسير شيعه در روز هجدهم ذوالحجه كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به فرمان خدا على بن ابى طالب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به رهبرى و ولايت و زمامدارى امت نصب كرد نازل شد ، و به اين خاطر خداى مهربان بيان داشت كه امروز كه على بن ابى طالب به ولايت و رهبرى و اداره ى امور امت منصوب شد دين شما را برايتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را با وجود على براى شما به عنوان دين رضايت دادم .
اگر مردم پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، ولايت و رهبرى اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مى پذيرفتند و زير بار غير متخصص نمى رفتند به تدريج ملت هاى جهان به اسلام مى گراييدند وسفره ى دانش و معرفت و عدل و عدالت و درستى و امانت و همبستگى و وحدت در پهنه ى زمين پهن مى شد و انسان تا قيامت از تفرقه و فتنه و آشوب و پليدى و بى دينى و فساد و شر و گناه و معصيت در امان مى ماند .
حضرت باقر (عليه السلام) مى فرمايد : فريضه هاى الهى كه يكى پس از ديگرى به تدريج نازل شد ، ولايت و رهبرى آخرين فريضه اى بود كه اعلام شد و پس از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مائده ( 5 ) : 3 .
________________________________________ صفحه 281 ________________________________________
آن ، آيه ى اكمال دين و اتمام نعمت نازل گشت(1) .
آرى ، خدا فرايض را با ولايت امام معصوم كامل كرد ; زيرا پيامبر اسلام آنچه را خدا از دانش و معرفت و علم و بصيرت نزد او به وديعت نهاده بود به آگاهى و اطلاع على (عليه السلام) رساند و پس از على (عليه السلام) در يازده فرزندش كه به فرمان حق اوصيا و جانشينان پيامبر بودند قرار گرفت و به همين خاطر اهل بيت (عليهم السلام) پس از قرآن به عنوان ثقل ديگر دين معرفى شدند و از سوى پيامبر اعلام شد كه اگر امت به اين دو ثقل تمسك جويند هرگز چهره ى سياه و زشت گمراهى را نخواهند ديد .
حضرت باقر (عليه السلام) درباره ى اهميت و عظمت ولايت و رهبرى معصوم مى فرمايد :
بُنِىَ الإسلامُ عَلَى خَمس : عَلَى الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّومِ وَالحَجِّ وَالوِلايَةِ ، وَلَم يُنادَ بِشىء كَما نُودِىَ بِالوَلايَةِ(2) .
اسلام بر پنج حقيقت بنا شده : بر نماز و زكات و روزه و حج و رهبرى و ولايت ، و مردم را به چيزى هم چون ولايت ندا نداده اند .
اهل معنى پس از پيامبر و قرآن حقايق و معارف و احكام و سنن و حلال و حرام و رموز و اشارات و لطايف و معانى را از طريق دارنده ى ولايت و رهبرى دريافت مى كنند و احدى را به جاى آن قبول ندارند و به دستور قرآن از صاحبان ولايت حقه به عنوان اولوالامر اطاعت و پيروى مى نمايند .
از حضرت صادق (عليه السلام) در رابطه با معناى شجره ى طيّبه كه در آيه ى بيست و ششم سوره ى ابراهيم ذكر شده است(3) پرسيدند . حضرت پاسخ داد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 1 / 298 ، باب ما نص الله عز و جل و رسوله على الأئمة ، حديث 4 ; تفسير صافى : 1 / 421 .
2 ـ كافى : 2 / 18 ، باب دعائم الإسلام ، حديث 1 .
3 ـ ( أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ ) ابراهيم (14) : 24 .
________________________________________ صفحه 282 ________________________________________
رسول خدا ريشه ى درخت و اميرالمؤمنين تنه ى آن و امامان از نسل پيامبر و على شاخه هاى آن و دانش و معرفت امامان ميوه ى آن و شيعيانِ مؤمنشان برگ هاى آن هستند . . .(1) .
اهل معنى و عمل
بينايان راه و آگاهان طريق الله و عارفان شيدا كه همه ى ظواهر زندگى را براى دست يافتن به معنا مى خواهند بر اساس آيات كتاب خدا كه آنان را به عمل صالح خوانده و به جهاد در راه دوست دعوت كرده با همه ى وجود فرمان ( واعملوا صالحاً )(2) را با گوش جان شنيده و طوق بندگى حق را به گردن انداخته و لحظه اى از عمل غافل نمى شوند و با معرفت و همت و عشق قدم در وادى عمل مى گذارند و خالص و بى ريا به كوشش برمى خيزند و پاداشش را فقط به خدا اميد دارند .
( وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِيْ مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ . . . )(3) .
و آنان را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند بشارت ده كه براى آنان بهشت هايى است كه از زير درختانش نهرها جارى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن عمرو بن حريث قال : سالت ابا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله ( كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ )قال : فقال : رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) اصلها ، واميرالمومِنِينَ (عليه السلام) فرعها ، والأئمة من ذريتهما اغصانها ، وعلم الأئمة ثمرتها ، وشيعتهم المؤمنون ورقها ، هل فيها فضل ، قال قلت لا والله قال والله ان المؤمن ليولد فتورق ورقة فيها وان المؤمن ليموت فتسقط ورقة منها .
كافى : 1 / 428 ، باب فيه نكت و نتف من التنزيل بالولاية ، حديث 80 ; تفسير صافى : 1 / 886 ; تفسير عياشى : 42 / 22 ; بحار الانوار : 64 / 37 .
2 ـ مؤمنون ( 23 ) : 51 .
3 ـ بقره ( 2 ) : 25 .
________________________________________ صفحه 283 ________________________________________
( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ )(1) .
بى ترديد كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادن و نماز را برپا داشتند و زكات پرداختند پاداششان براى آنان نزد پروردگارشان محفوظ است ، نه هيچ ترسى بر آنان است و نه اندوهگين مى شوند .
اهل معنى در عمل ، اهل تجزيه و تفكيك احكام الهى نيستند ; همه ى احكام خدا و حلال و حرام او در مرحله ى عمل و ترك براى آنان يكسان است . آنان واجبات بدنى ، مالى و حقوقى را بدون تفاوت گذاشتن ميان آنها ادا مى كنند و در اين زمينه از ملامت هيچ ملامت گرى نمى هراسند .
نهادم سر به فرمانش بكن گوهر چه مى خواهد *** سرم شد گوى چوگانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
كند گر هستيم ويران زند گر بر همم سامان *** من و حسن به سامانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
اگر روزم سيه دارد و گر عمرم تبه دارد *** من و زلف پريشانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
ز دست من چه مى آيد مگر مسكينى و زارى *** زدم دستى به دامانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش *** من و لطف فراوانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
شنيدم گفت مى خواهم سرش از تن جدا سازم *** سر و تن هر دو قربانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 277 .
________________________________________ صفحه 284 ________________________________________
نباشد گر روا در دين كه خون عاشقان ريزند *** بلا گردان ايمانش بكن گو ، هر چه مى خواهد
اگر دل مى برد از من و گر جان مى كشد از تن *** فدا هم اين و هم آنش بكن گو ، هر چه مى خواهد
تو را اى فيض كارى نيست با دردى كزو آيد *** به او بگذار درمانش بكن گو ، هر چه مى خواهد(1)
اهل معنى كه اهل توحيد و نبوت و قرآن و ولايت و عمل هستند اين حقايق را در وجود خود با حسنات اخلاقى و تقواى فكرى و قلبى و روحى تكميل مى كنند و ساختمانى ملكوتى و حصارى عرشى براى خود به وجود مى آورند كه با قرار گرفتن در آن از شرّ هر شيطانى و هجوم هر خنّاسى امان مى يابند و به تدريج نيروهايى الهى در آنان ظهور مى كند كه با توسل به آن نيروها كارهايى شگفت در چهارچوب واقعيات دينى و شرعى از آنان سر مى زند كه باور كردنش براى ظاهر بينان مشكل و براى بيرون رفتگان از دايره ى انسانيت غيرممكن است .
استاد اخلاق ما در درس اخلاقش كه در پاره اى از مجلات دينى هم چاپ شده است مى فرمود :
انسان از روح كه جنبه ى ملكوتى دارد و جسم كه جهت ناسوتى و حيوانى دارد تركيب شده است ، از نظر روحى برتر از ملائكه و معنون به عنوان خليفة الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه ى موجودات ، امين الله و روح است ، و از نظر جسمى هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، كفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .
اين دو عنصر مادى و معنوى با هم تركيب شده اند و كيفيت چنين تركيبى را هيچ كس جز حق يا كسانى كه عملشان شهودى است نمى داند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فيض كاشانى ، ديوان اشعار ، غزل 298 .
________________________________________ صفحه 285 ________________________________________
تركيب اين دو ضدّ ، شاهكار خلقت است ، با اين تركيب انسان ميل به استكمال دارد و مى تواند به جايى برسد كه به جز خدا نداند و نبيند .
همه ى موجودات در خدمت انسان
قرآن همه ى موجودات مادى را چه آسمانى و چه زمينى براى انسان ، و انسان را براى خدا مى داند ، قرآن در زمينه ى امور مادى كه در خدمت انسان قرار دارند مى فرمايد :
( أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الاَْرْضِ )(1) .
آيا شما انسان ها به حقيقت مشاهده نكرديد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مسخر و رام شما قرار داد ؟
و در زمينه ى امر معنوى مى فرمايد :
( وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي )(2) .
و تو را براى خود انتخاب كردم .
اين كه انسان براى خدا انتخاب شده ، مرتبه و درجه ى بسيار بالايى است و از همه ى درجات و مراتبى كه براى انسان مقرر است بالاتر است . راستى چه شگفت آور است كه همه ى موجودات آسمان و زمين براى انسان و انسان براى خداست و اين انسان است كه بايد اين درجات بالقوه را به خصوص اين درجه ى اخير را به مرحله ى فعليت برساند و تا آنجا پيش رود كه در محضر معنوى حق بار يابد و به قول اهل دل انسان كامل گردد .
اگر انسان مركب وجود خود را ـ كه به تعبير اهل حال بُراق انسانيت براى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لقمان ( 31 ) : 20 .
2 ـ طه ( 20 ) : 41 .
________________________________________ صفحه 286 ________________________________________
رسيدن به معراج معنوى است و آن مركب و براق عبارت از جسم و متعلقات آن از قبيل شكم و شهوت است ـ با قواعد الهى و رياضات شرعى كنترل كند ، ترقى به آن مرتبه ى والا براى او حاصل مى شود ; يعنى به آنجا مى رسد كه جز خدا نداند و جز خدا نبيند و در حدّ وسع وجودش و قدرت هاى معنوى اش كارهاى شگفت انگيز از او سر مى زند !
بى ترديد انسان در وادى سير و سلوك و حركت به سوى معراج انسانيت ، براق لازم دارد و اين جسم مادى براق اوست ; و اين جسم هنگامى مى تواند براق قابل توجهى براى حركت روح به سوى معراج معنوى باشد كه تحت كنترل امور شرعيه درآيد .
نكته ى بسيار مهم در اين زمينه اين است كه : اگر سالك به درستى و راستى سلوك كند و از پيچ و خم هاى وادى طلب بر اساس موازين شرعى گذر كند شك نيست كه بُراقش كه در ابتداى كار صبغه ى جسمانى دارد به تدريج صبغه ى روح به خود مى گيرد و كارهاى خارق العاده از او سر مى زند ; يعنى همان كارهايى كه از روح برمى آيد جسم نيز انجام مى دهد مثلا طى الارض ، طى اللسان و طى الخلق پيدا مى كند .
همه ى ما از نظر روحى و در عالم ذهن و باطن طى الارض و طى اللسان و طى الخلق داريم ; يعنى مى توانيم در حالى كه جسممان در محلى قرار دارد روحمان در يك چشم به هم زدن در مكه و يا دورترين نقاط عالم باشد و يا مى توانيم در ذهن خود باغى با درختان بسيار عالى و مناظر دلنواز و داراى همه گونه امكانات خلق كنيم .
بى ترديد هر كسى مى تواند از نظر ذهنى و روحى اين كارها را انجام دهد و اين سفرهاى دور و دراز را در عالم باطنش تحقق دهد و اين امور را بيافريند و اگر با رياضت هاى مشروع و انجام عبادت ها و اخلاص جسمش رنگِ روح به خود
________________________________________ صفحه 287 ________________________________________
گيرد ، يقيناً طى الارض و طى الخلق و طى اللسان جسمانى پيدا مى كند . براى اطمينان يافتن شما به اين حقيقت حقّه لازم است چند نمونه از كردار سالكان به حق رسيده نقل شود .
طى اللسان عارف وارسته شيخ نخودكى
نخودك نام قريه اى است نزديك مشهد مقدس . عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شيخ حسن على نخودكى در اين قريه اقامت داشت ، وى هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا (عليه السلام) مشرف مى شده و دوباره به روستاى نخودك برمى گشته است . او در اين رفت و برگشت كه نزديك به هشت فرسنگ مى شده ، يك ختم قرآن مى خوانده است ! يعنى پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء ديگر را هنگام بازگشت قرائت مى كرده است . اما چگونه و به چه كيفيت ؟ مگر ممكن است انسان در چنين مسيرى با پاى پياده آن هم هر شب يك ختم قرآن بخواند ؟ آرى ، او اين قدرت را داشته است چون به مقام طى اللسانى رسيده بود واين همان مقامى است كه براى حبيب بن مظاهر هم حاصل شده بود ، آن انسان كم نظير و عارف مخلص كه حضرت حسين (عليه السلام) كنار بدن قطعه قطعه اش خطاب به دشمن گفت : كسى را به شهادت رسانديد كه هر شب يك ختم قرآن مى نمود !
پديد آمدن چشمه ى آب با دم عيسوىِ عارفى وارسته
حضرت آيت الله العظمى حاج سيد عبدالهادى شيرازى كه از مراجع بزرگ شيعه و عارفى وارسته و سالكى رياضت كشيده بود ، كرامتى عجيب دارد كه مرحوم آيت الله حاج شيخ غلامرضا يزدى معروف به فقيه خراسانى نقل كرده است . او مى گويد : با گروهى از علما در معيت آيت الله شيرازى از نجف به سوى كربلا مى رفتيم ، در ميان راه به شدّت تشنه شديم به صورتى كه راه رفتن برايمان
________________________________________ صفحه 288 ________________________________________
بسيار مشكل شد .
آن مرد الهى و دارنده ى دم عيسوى فرمود : بياييد پشت اين تپه تا به شما آب بدهم . همه ى ما به پشت تپه رفتيم و ديديم چشمه ى آبى فوران مى كند ، همه آب خورديم و تجديد وضو كرديم و لُنگ ها و چپيه هاى خود را خيس كرده به روى سر انداختيم و پس از رفع خستگى به راه افتاديم ، ولى من ناگهان متوجه شدم كه در مسير نجف به كربلا آب نبوده ، لذا به پشت تپه برگشتم و ديدم چشمه ى آبى وجود ندارد . شيخ مى گويد : لنگ خيس روى سر من بود ولى از چشمه ى آب خبرى نبود !! اين است معناى طى الخلق .
كرامتى شگفت از سالكى كم نظير
مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى مرجعى بزرگ و عالمى ژرف انديش بود ، وى در وادى سير و سلوك و عرفان گام هاى بلندى برداشته بود ، آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى فرزند بزرگوار مؤسس حوزه ى علميه ى قم اين داستان را كه خود از زبان مرحوم آيت الله خوانسارى شنيده بود نقل فرمود كه :
من پدر سالخورده اى داشتم ، در زمانى كه سفرها با مركب هاى حيوانى انجام مى گرفت او را براى زيارت حضرت رضا (عليه السلام) به مشهد مى بردم ، رسم كاروان اين بود كه در منزل آخر استحمام مى كرد و براى ورود به مشهد آماده مى شد ، من در استحمام به پدرم كمك دادم و لباس هاى او را هم خود شستم ، هنگام شب چون بسيار خسته بودم با همان خستگى به خواب سنگينى فرو رفتم ، كاروان بدون توجه به من همان وقت شب حركت كرد و پدر سالخورده ام را نيز با خود برد ، نزديك طلوع آفتاب از خواب بيدار شدم ، چيزى به قضا شدن نماز نمانده بود ، به سرعت تيمم كردم و نماز خواندم ، پس از نماز همه ى وجودم را در تنهايى
________________________________________ صفحه 289 ________________________________________
بيابان ترس گرفت ، فكر پدرم كه اكنون با كاروان رفته و چه كسى از او مواظبت مى كند و چه كسى در پياده و سوار شدن و وضو گرفتن به او يارى مى دهد مرا آزار مى داد .
در اين فكر بودم كه به ذهنم آمد آقا و مولاى خود حضرت حجة بن الحسن را بخوانم . بلافاصله گفتم : يا اباصالح المهدى ادركنى . تا اين استغاثه را نمودم ، ناگهان در برابر ديدگانم سرور مهربانم را ديدم كه فرمود : اين راه را در پيش بگير و برو . عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگويم ، همان راهى را كه فرموده بودند طى كردم ، چند دقيقه اى بيشتر نرفته بودم كه منظره اى بهت انگيز پيدا شد ، قهوه خانه اى با باغى زيبا و درختانى شاداب و حوض آب و فواره اى روح انگيز ، پياده شده و زير درختان نشستم ، برايم چايى آوردند ، طعمش با چايى هاى ديگر تفاوت داشت ، دو سه ليوان چايى خوردم كه ناگهان متوجه شدم پول ندارم . به كسى كه چايى آورده بود گفتم : آقا من پول ندارم . گفت : كسى از تو پول نمى خواهد ، اين چايى براى تو خلق شده است !!
وقتى خستگى ام برطرف شد از جاى برخاستم و به راه افتادم ، چند دقيقه اى بيش راه نرفته بودم كه ديدم به قافله رسيدم . قافله اى كه از اول شب تا صبح راه رفته و اكنون قصد دارند اطراق كنند ، سراغ پدر رفتم ديدم منتظر است پياده اش كنم . از من پرسيد كجا بودى ؟ گفتم : عقب ماندم ، خوابم برد ، سپس او را پياده كرده و مشغول خدمت او شدم .
آرى ، امام زمان (عليه السلام) مى تواند با يك اشاره آن قهوه خانه را با آن امكانات خلق كند و با يك اشاره مرحوم آيت الله خوانسارى را طىّ الارض دهد و با يك چشم به هم زدن وى را به قافله برساند .
بعد
فهرست
قبل

قال على (عليه السلام) : أحسَنُ الأخلاقِ ما حَمَلَكَ عَلَى المَكارِم
غرر الحكم : 254 ، حديث 5350
بخش سيزدهم
اخلاق كليد خير دنيا و آخرت
كليد خير دنيا و آخرت
آيين مقدّس اسلام و فرهنگ حيات بخش حق كه در قرآن مجيد و سنت نبوى و روايات امامان معصوم جلوه كرده و ضامن سعادت دنيا و آخرت انسان است چنان كه از آيات قرآن مجيد و روايات استفاده مى شود از سه عنصر معنوى تركيب شده است : ايمان و عمل و اخلاق .
ايمان را مى توان از راه تحصيل معارف اسلامى و مطالعه ى در حقايق هستى و گوش سپردن به عالمان ربّانى و متخصصان علوم اهل بيت به دست آورد .
عمل هم كه عبارت از اداى واجبات و ترك محرمات است مى توان با شناخت واجبات و محرمات از طريق رساله هاى عمليه و كتاب هاى پرقيمت فقيهان و دانشمندان به مرحله ى ظهور آورد .
حسنات اخلاقى و مكارم نفسى را كه مواردش در قرآن و روايات به طور كامل بيان شده است را مى توان با شناخت آنها و تمرين اجراى آن تحصيل كرد .
اين سه حقيقت يعنى ايمان و عمل و اخلاق هم چون كليد سه دندانه اى است كه اگر در دست انسان باشد مى تواند ، چه در دنيا و چه در آخرت ، همه ى درهاى خير و بويژه درهاى رحمت الهى را به روى خود باز كند و از فيوضات و بركات الهى بهره مند شود و نهايتاً به مقام قرب حق و لقاى محبوب برسد و در دنيا در خيمه ى حيات طيبه قرار گيرد و در آخرت براى ابد در بهشت عنبر سرشت جاى گيرد .
________________________________________ صفحه 294 ________________________________________
اخلاقى كه خدا مى پسندد
امورى كه ذاتاً بلند مرتبه و شريف و پرقيمت و باارزش است و سبب ظهور خير دنيا و آخرت و سعادت و خوشبختى براى انسان است ، چنان كه در آيات قرآن و روايات آمده ، محبوب خداست ، و امورى كه ذاتاً پست و بى ارزش است و سبب تيره بختى انسان در دنيا و آخرت است ـ همان گونه كه در قرآن و روايات آمده ـ منفور و مبغوض حق است .
بنابراين هر انسانى كه آراسته به امور شريفه و حسنات اخلاقى است محبوب خداست و هر انسانى كه آلوده به امور پست و بى ارزش است مورد نفرت پروردگار است .
زيباييهاى اخلاق و حسنات باطنى و حالات عالى درونى از مصاديق قطعى امور شريفه و باارزش ، و زشتى هاى اخلاقى و سيئات باطنى و حالات پست از مصاديق يقينى امور پست و بى ارزش است . در اين زمينه به دو روايت بسيار مهم دقت كنيد .
امام باقر (عليه السلام) از پدرانش از اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اميرالمؤمنين از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)روايت مى كند كه آن حضرت فرمود :
إنّ اللهَ عَزَّ وجَلَّ يُحِبُّ الجودَ وَمَعالِىَ الأُمُورِ وَيَكْرَهُ سَفْسَافَهَا . . .(1) .
بى ترديد خداى عز و جل بخشندگى و گشاده دستى و امور شريفه و باارزش را دوست دارد و نسبت به امور پست و بى ارزش كراهت و نفرت مىورزد .
نيز از حضرت حسين (عليه السلام) از رسول خدا روايت شده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جعفريات : 196 ، باب في ذكر البنات ; مستدرك الوسائل : 13 / 56 ، باب 22 ، حديث 14736 .
________________________________________ صفحه 295 ________________________________________
إنّ اللهَ يُحبُّ مَعالِىَ الأمورِ وَيَكرَهُ سَفْسافَها(1) .
به يقين خدا امور شريفه و باارزش را دوست دارد و امور پست و بى ارزش نزد او منفور و مبغوض است .
مسلماً وقتى انسان ظرف ارزش هاى اخلاقى و امور شريف شود محبوب خدا و هنگامى كه منبع زشتى هاى اخلاقى و امور پست و بى ارزش گردد مورد نفرت خداست .
امور شريفه ى زندگى ، انسان را در دنيا غرق امنيت و سلامت و خوشى و رفاه و وسعت رزق مى كند و سبب ورود انسان در عرصه ى قيامت به رضوان و بهشت الهى است ، و امور پست و بى ارزش ، زندگى را در دنيا دچار ناامنى و اضطراب و نگرانى و غم و اندوه و تنگى رزق مى نمايد و در آخرت سبب ورود به خشم و سخط حق و دخول در عذاب دردناك دوزخ است .
انسان اگر به خود معرفت پيدا كند و از طريق قرآن و معارف به حقيقت خود واقف شود كه از جهتى خليفه ى خدا و قائم مقام حضرت رب در زمين است ، چنان كه قرآن مى فرمايد :
( . . . إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً . . . )(2) .
من در زمين جانشين خواهم گماشت .
و از طرف ديگر جلوه گاه اسما و صفات حضرت حق است ، آن گونه كه قرآن خبر مى دهد :
( وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ كُلَّهَا . . . )(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عوالى اللآلى : 1 / 67 ، الفصل الرابع ، حديث 117 ; وسائل الشيعه : 17 / 73 ، باب 25 .
2 ـ بقره ( 2 ) : 30 .
3 ـ بقره ( 2 ) : 31 .
________________________________________ صفحه 296 ________________________________________
و ] خدا [ همه ى ] معانى [ نامها را به آدم آموخت .
و به عنوان مسجود فرشتگان است به طورى كه قرآن مى گويد :
( فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ )(1) .
پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم ، پيش او به سجده در افتيد .
و در مرحله ى ديگر امين الله است ، يعنى موجودى است كه پس از اين كه آسمان ها و زمين و كوهها به خاطر عدم ظرفيت از پذيرش امانت روى تافتند به قبول امانت تن داد ، چنان كه قرآن به اين حقيقت ناطق است :
( إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنسَانُ . . . )(2) .
ما امانت ] الهى و بار تكليف [ را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم ، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند ، ] ولى [ انسان آن را برداشت .
و از جهت ديگر در جنبه ى معنوى روح الله است آن گونه كه قرآن دلالت دارد :
( فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي )(3) .
پس وقتى كه آن را درست كردم از روح خود در آن دميدم .
هرگز و تحت هيچ شرايطى اجازه نمى دهد كه ظرف وجودش از ارزش ها و امور شريف خالى بماند و شيطان ها و هواى نفس او را براى آلوده كردن باطنش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حجر ( 15 ) : 29 .
2 ـ احزاب ( 33 ) : 72 .
3 ـ ص ( 38 ) : 72 .
________________________________________ صفحه 297 ________________________________________
به زشتى ها و امور پست و بى ارزش مورد تاخت و تاز قرار دهند ، بلكه مى كوشد قلب را تبديل به حرم خدا و عرش رحمان نمايد و عمق دل را آيينه ى جلوه ى الهامات كند و نفس و باطن را با امور ارزشى و حقايق عرشى زينت دهد و دايره ى وجودش را محل تجلى معارف الهى قرار دهد و اعضا و جوارحش را در خدمت به خلق و عبادت ربّ به كار گيرد و از وجود خويش منبعى از فضايل و كرامات بسازد و با كليد ايمان و عمل و اخلاق تمام درهاى رحمت و سعادت را به روى خود باز كند و خويش را مطلع الفجر آيات حضرت رب العزّه نمايد .
اى دل ار ننگ دارى از نقصان *** جز سلوك ره كمال مكن
هرچه عقل اندر او بود دستور *** جز بدان كار اشتغال مكن
شرف نفس اگر همى خواهى *** با فرومايه قيل و قال مكن
عرض نفس نفيس را هرگز *** در پى مال پايمال مكن
منت از دوست بهر دينارى *** ور بود حاتم احتمال مكن
عجز و بيچارگى به هيچ سبيل *** دشمن ار هست پور زال مكن
بشنو اندرزهاى ابن يمين *** چون مفيد است ز آن ملال مكن(1) ***
سخنى از عبدالرزاق كاشانى
حكيم بزرگ كمال الدين عبدالرزاق كاشانى در شرح منازل السائرين در معرفى آنان كه همه ى عمر دنبال آراسته شدن به ارزش ها بودند و از اين طريق به مقصد اعلى رسيدند مى فرمايد :
زحمت كشيدگان در اين راه كه خود را به وسيله ى ايمان و عمل در اختيار حضرت حق قرار دادند ، كسانى هستند كه خداى مهربان هنگامى كه شايستگى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سنايى غزنوى .
________________________________________ صفحه 298 ________________________________________
و لياقت در آنان ديد ، آنان را بر ترك لذت هاى حرام و خوشى هاى ناباب و شهوات حيوانى و اميال بى محاسبه و خواسته هاى نامشروع برانگيخت و به ملازمت داشتن با معرفت دينى و شريعت حق همراه با هماهنگ نمودن عمل بر اساس سنت و حقايق الهيه توفيق داد و آنان را بر تمايل داشتن به رسيدن به درجات نهايى معنوى يارى داد تا اميد و آرزويشان اين شد كه خود را به نقطه اى برسانند كه در آنجا افكارشان از تعلق به غير خدا كه ريشه ى تفرقه و پريشانى باطن است تصفيه شود و انديشه اى جز طلب حق در سايه ى توحيد فكر نداشته باشند و چيزى جز تعلق به حق در باطن آنان نماند و همه ى خواسته هايشان جز يك خواسته و آن هم بندگى حق نباشد و از همه ى امور پست و بى ارزش دور بمانند و با خسّت و دنائت و برنامه هاى پوك و پوچ شركت نورزند و چنان كه در حديث آمده : « إنّ الله يحبّ مَعالِى الأمورَ وَأشرافَها وَيُبغِضُ سَفسافَها ; خدا امور باارزش و شريف را دوست دارد و نسبت به امور پست و بى ارزش دشمن است » .
كوشيدند تا به امور باارزش آراسته شوند و از امور پست پاك بمانند تا مورد محبت خدا قرار گيرند و از خشم و غضبش در امان بمانند .
اينان چون با آراسته شدن به كرامت ها و پيراسته ماندن از دنائت ها به عزيزترين و شريف ترين حقيقت كه حضرت حق است اتصال پيدا كردند و قلبشان به حضرت ربّ العزه تعلق گرفت از توجه و التفات به امور خسيسه و پست خوددارى نمودند(1) .
و مثل اعلاى بندگى و عبادت و انسانيت و آدميت شدند و براى هم نوعان خود اسوه و سرمشق حسنه گشتند .
روايتى مهم در صفات پسنديده
ابوحمزه ى ثمالى كه راوى دعاى عارفانه و عاشقانه ى سحرهاى ماه مبارك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شرح منازل السائرين : 59 .
________________________________________ صفحه 299 ________________________________________
رمضان از حضرت سجاد (عليه السلام) است از وجود مقدّس حضرت باقر العلوم (عليه السلام) كه درياى بى ساحل علم و معرفت و بصيرت و شكافنده ى حقايق علمى است روايتى را در رابطه با برخى از صفات پسنديده ى اخلاقى نقل مى كند كه اگر مردم دنيا به اين روايت عمل كنند ، زندگى آنان چون بهشتيانِ روز قيامت مى شود و عرصه گاه حيات آنان غرق در آرامش و امنيت مى گردد و برادرى و مواسات و محبت و عشق همه ى زواياى زندگى آنان را پر مى كند .
ابوحمزه مى گويد : با دو گوش خود از دو لب الهى و ملكوتى حضرت باقر (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود :
أربعٌ مَن كُنّ فِيهِ كَمُلَ إسلامُهُ ، وَأعِينَ عَلَى إيمانِهِ ، وَمُحِّصَتْ عَنهُ ذُنُوبُه ، وَلَقِىَ رَبَّهُ وَهُو عَنْهُ راض ، وَلَو كَانَ فِيمَا بَينَ قَرنِه إلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللهُ عَنهُ ، وَهِىَ : الوَفاءُ بِما يَجعَلُ اللهُ عَلى نَفسِهِ ، وَصِدقُ اللِسانِ مَعَ النّاسِ ، وَالحَياءُ مِمّا يَقبَحُ عِند اللهِ وعِند النّاسِ ، وَحُسْنُ الخُلُقِ مَعَ الأهْلِ وَالنّاسِ . وَأربعٌ مَن كُنّ فِيه مِن المُؤمِنِينَ أسكَنَه الله فِى أَعلَى عِلِيّينَ فِى غُرَف فَوقَ غُرَف فِى محلّ الشَّرَفِ كلّ أشرف : مَن آوَى اليتيمَ وَنَظَر لَهُ فَكان لَه ابا رَحيماً ، وَمن رَحِم الضّعيف وأعانَه وَكَفاه ، وَمن أنفقَ علَى والِدَيهِ ورَفَق بِهما وبِرَّهُما وَلَمْ يَحزُنْهُما ، وَمَن لَم يَخرِقَ بِمَملوكِه وَأعَنَه عَلى مَا يَكلِفُه وَلَم يَستَسِعَه فِيمَا لاَ يُطِيقُ(1) .
چهار چيز است كه اگر در كسى باشد اسلامش كامل است ، و بر ايمانش يارى مى گردد ، و گناهانش را از او پاك مى كنند ، و خدا را در حالى كه از او خشنود است ملاقات مى نمايد ، و اگر ما بين سر تا قدش گناهانى باشد خدا آنها را از پرونده اش فرو مى ريزد و آن چهار چيز عبارت است از : وفا كردن به پيمانى كه براى خدا بر عهده ى خود قرار مى دهد ، و راستگويى با همه ى مردم ، و شرم و حيا از كارهايى كه نزد خدا و مردم زشت است ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى مفيد : 166 ، مجلس 21 ، حديث 1 ; بحار الانوار : 66 / 380 ، باب 38 ، حديث 38 .
________________________________________ صفحه 300 ________________________________________
و خوش اخلاقى با خانواده و همه ى مردم . و چهار چيز است كسى كه از مؤمنين در او باشد خدا او را در اعلى عليين در غرفه هايى بالاى غرفه ها در شريف ترين محل جاى مى دهد : كسى كه يتيمى را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وى پدرى مهربان باشد ، و كسى كه به ناتوان رحم كند و او را يارى دهد و امورش را كفايت نمايد ، و كسى كه هزينه ى پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا كند و نسبت به هر دو نيكى ورزد و آنان را غصه دار ننمايد ، و كسى كه به حقوق غلام و كنيز و خدمتكارش تجاوز نكند و او را بر آنچه تكليف مى كند يارى دهد و او را در امورى كه در طاقت او نيست به كار نگيرد .
پاداش خصلت هاى پسنديده
در اين روايت بسيار باارزش به هشت خصلت پسنديده ى اخلاقى اشاره شده است : وفا به پيمان ، راستى در زبان ، حيا از امور زشت ، خوش اخلاقى با خانواده و همه ى مردم ، يتيم نوازى ، ترحم به ناتوان ، نيكى به پدر و مادر ، رعايت حق خدمتكار .
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : هنگامى كه چهار خصلت اوّل در انسان ظهور كند چهار پاداش نصيب او مى شود :
اولين پاداش كامل شدن اسلام اوست ، به اين معنى كه عمل به اين چهار خصلت ، اسلام و مسلمانى اش را از مرتبه ى ضعيف به مرتبه ى كامل ارتقا مى دهد و به اسلامى پابرجا و ثابت مى رسد ; اسلامى كه از هر حادثه و طوفانى و گناه و معصيتى محفوظ مى ماند و دست تطاول و غارت به آن نمى رسد ، و اسلامى مى شود كه در قيامت مورد قبول حضرت حق واقع خواهد شد ، و اسلامى كه هر نوع خسارتى را از انسان دفع خواهد كرد .
________________________________________ صفحه 301 ________________________________________
( وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ )(1) .
و كسى كه جز اسلام دينى را بخواهد هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت با نداشتن اسلام از زيانكاران واقعى است .
پاداش دومش اين است كه او را بر ايمانش كه مرتبه اى فوق اسلام است يارى مى دهند تا به نقطه ى پرنور يقين برسد ، يقينى كه در قلبش چون نور خورشيد فرار دهنده ى ظلمت شك و ترديد و وسواس و دودلى نسبت به حقايق است ، يقينى كه در استوارى و ثبات و استحكام و پابرجايى به جايى مى رسد كه هجوم حوادث تلخ و شيرين كمترين اثر تخريبى در آن نخواهد داشت ، يقينى كه براى مؤمن نورى ملكوتى و عرشى است و به تعبير روايات نور الله است و مؤمن به همه چيز و به همه كس به وسيله ى آن نور مى نگرد ، لذا تشخيص حق از باطل در همه ى شؤون و همه ى حوادث براى او آسان مى گردد .
( يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الاْخِرَةِ . . . )(2) .
خدا اهل ايمان را در دنيا و آخرت به ايمان ثابت و استوار پابرجا و ثابت قدم مى دارد .
امام باقر (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
إتّقوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإنّهُ يَنظُرُ بِنورِ الله(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آل عمران ( 3 ) : 85 .
2 ـ ابراهيم ( 14 ) : 27 .
3 ـ كافى : 1 / 218 ، باب المتوسمين الذين ذكرهم الله ، حديث 3 ; بحار الانوار : 64 / 74 ، باب 2 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 302 ________________________________________
از هشيارى و تيزبينى مؤمن بپرهيزيد ، زيرا او با كمك نور خدا به همه چيز و همه كس مى نگرد .
سومين پاداشش پاك شدن گناهان از پرونده ى اوست . آرى ، كسى كه به اين چهار خصلت آراسته شود به تدريج باطنش به حسنات خو مى گيرد و خصلت هاى پسنديده در وجودش چون رنگى ثابت و پابرجا مى شوند و نهايتاً سبب محبوبيت و مقبوليت او نزد خدا مى گردد و خدا هم به پاس محبتى كه به او مىورزد هديه اى چون پاك شدن گناهانش به او مى بخشد .
پاداش چهارمش ديدار و لقاى پاداش اخروى حق و مقام حضرت محبوب است در حالى كه آن ديدار و لقا توأم با رضاى خدا از اوست و لذت اين رضا و خشنودى خدا از انسان ـ كه لذت قلبى است ـ از لذت بهره گيرى از نعمت هاى بهشت عنبر سرشت ـ كه لذت جسمى است ـ به مراتب بيشتر و بهتر است .
آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست *** آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست
خوش مى دهد نشان جلال و جمال يار *** خوش مى كند حكايت عزّ و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همى برم *** زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست
شكر خدا كه از مدد بخت كار ساز *** بر حسب آرزوست همه كار و بار دوست
سير سپهر و دور قمر را چه اختيار *** در گردشند بر حسب اختيار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند *** ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
كحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح *** زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
ماييم و آستانه ى عشق و سر نياز *** تا خواب خوش كه را برد اندر كنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك *** منت خداى را كه نيم شرمسار دوست(1)
حضرت امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : و آراسته شدن به چهار خصلت پسنديده ى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حافظ ، ديوان اشعار ، غزل شماره 60 .
________________________________________ صفحه 303 ________________________________________
ديگر ـ كه در متن روايت مطرح است ـ سبب ورود به اعلاعليين و غرفه هايى فوق ديگر غرفه ها در محل باارزش ، آن هم برخوردار از همه ى ارزش ها خواهد بود !
اينك شما را به توضيح هر هشت خصلت كه از عالى ترين خصلت هاى انسانى است توجه مى دهم .
وفاى به عهد
انسان خداجو و مؤمن گاهى كار مثبتى را چه در جهت مالى و چه در جهت اخلاقى و چه در جهت خانوادگى و اجتماعى براى خدا متعهد مى شود كه آن را انجام دهد ، بايد به اين معنى توجه داشته باشد كه وفاى به عهد امرى لازم و واجب است و قرآن مجيد و روايات نسبت به اين حقيقت تأكيد و پافشارى دارند .
( . . . وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً )(1) .
به عهد و پيمان وفا كنيد ، زيرا عهد و پيمان مورد بازپرسى است .
( وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ . . . )(2) .
به كتاب زندگى اسماعيل توجه كن ، بى ترديد او انسانى وفادار به عهد و پيمان بود .
( وَالَّذِينَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ )(3) .
و اهل ايمان كسانى هستند كه رعايت كنندگان امانت و پيمانند .
شخصى به نام ابومالك مى گويد : به حضرت على بن الحسين (عليه السلام) گفتم مرا به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اسراء ( 17 ) : 34 .
2 ـ مريم ( 19 ) : 54 .
3 ـ مؤمنون ( 23 ) : 8 .
________________________________________ صفحه 304 ________________________________________
همه ى قوانين دين خبر ده ، حضرت فرمود :
قَولُ الحَقّ وَالحُكمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ(1) .
گفتار حق و حكومت به عدالت و وفاى به عهد همه ى قوانين دين است .
حسين بن مصعب مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود :
ثَلاثَةٌ لا عُذرَ لأحد فِيها : أداءُ الأمانَةِ إلى البَرِّ وَالفَاجِرِ ، وَالوَفاءُ بِالعَهْدِ لِلبَرِّ وَالفاجِرِ ، وَبِرُّ الوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أوْ فاجِرَيْنِ(2) .
سه چيز است كه در عمل به آن براى احدى هيچ عذرى نيست : اداى امانت به نيكوكار و بدكار ، وفاى به عهد نسبت به نيكوكار و بدكار ، نيكى به پدر و مادر چه اين كه هر دو نيكوكار باشند و چه بدكار !
موسى بن جعفر (عليه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود :
لاَ دِينَ لِمَن لاَ عَهْدَ لَهُ(3) .
كسى كه پاى بند به عهد و پيمانش نيست دين ندارد !
اهل بيت و وفاى به عهد
در شأن نزول آيه ى شريفه ى ( يُوفُونَ بِالنَّذْرِ )(4) شيعه و سنى روايت كرده اند كه درباره ى اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است .
داستان نزول آيه به اين سبب است كه حضرت حسن و حسين بيمار شدند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 1 / 113 ، جميع شدائع الدين ثلاثة أشياء ، حديث 90 ; مستدرك الوسائل : 11 / 316 ، باب 37 ، حديث 13139 .
2 ـ خصال : 1 / 123 ، ثلاث خصال لا عذر فيها ، حديث 118 ; بحار الانوار : 72 / 92 ، باب 47 ، حديث 2 .
3 ـ نوادر راوندى : 5 ; بحار الانوار : 72 / 96 ، باب 47 ، حديث 20 .
4 ـ انسان ( 76 ) : 7 .
________________________________________ صفحه 305 ________________________________________
رسول خدا و جمعى از چهره هاى برجسته از آن دو بزرگوار عيادت كردند . پيامبر هنگام عيادت به اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود : اگر به خاطر بهبود دو فرزندت نذرى را بر عهده مى گرفتى در شفاى آنان بى اثر نبود . آن حضرت و فاطمه ى زهرا (عليهما السلام)نذر كردند كه اگر خداى مهربان آن دو را شفا دهد سه روز روزه بگيرند ، فضه ى خادمه هم به دنبال آن دو بزرگوار متعهد سه روز روزه گرفتن شد .
حسن و حسين پس از آن نذر شفا يافتند در حالى كه خاندان طهارت پس از شروع روزه جهت افطار چيزى نداشتند ، اميرالمؤمنين(عليه السلام) سه پيمانه جو از بازار قرض گرفت كه در برابرش پارچه اى پشمين براى قرض دهنده ببافد ، جو را به خانه آورد ، حضرت زهرا (عليها السلام) آن را آسياب كرد و نان پخت و على (عليه السلام) پس از نماز مغرب نان را جهت افطار بر سر سفره گذاشت كه ناگهان مسكينى به آنان مراجعه كرد و درخواست كمك نمود ، همه ى اهل خانه نان خود را به او بخشيدند و با آب افطار كردند ; شب دوم هم يتيمى طلب غذا كرد باز همه ى خانواده نان خود را به او دادند ، و شب سوم اسيرى دق الباب كرد و اين بار هم همه ى خانواده سهم خود را به او بخشيدند و جز با آب افطار نكردند .
روز چهارم در حالى كه نذرشان را ادا كرده بودند ، على (عليه السلام) همراه دو فرزندش نزد پيامبر آمدند ، چون پيامبر در حسن و حسين از شدت گرسنگى ضعف و ناتوانى ديد گريست . در اين وقت جبرئيل با سوره ى ( هل أتى ) به حضرت نازل شد(1) .
نتيجه ى وفاى به عهد از طرف انسان اين است كه خداى مهربان هم به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ در تفاسير و مصادر شيعه و سنى اين مطالب ذكر شده است : تفسير كبير ( فخر رازى ) : 30 / 243 ، ذيل آيه ى ( وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلى حُبِّهِ . . . ) ; مجمع البيان : 10 / 514 ; تفسير كشاف : 4 / 670 ; غاية المرام : 368 ; فرائد السمطين : 2 / 53 ; الدر المنثور : 6 / 299 ; تفسير قمى : 2 / 390 ; تفسير برهان : 10 / 135 ; تفسير الميزان : 20 / 212 .
________________________________________ صفحه 306 ________________________________________
وعده هايش نسبت به نيت هاى صادقانه و عمل هاى مثبت و خلق و خوى پسنديده ى مؤمن كه پاداش عظيم دنيايى و آخرتى است وفا كند ، چنان كه در قرآن مجيد به اين واقعيت خبر داده است :
( وَأَوْفُوا بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ )(1) .
به پيمان من ( كه فرمان ما و احكام و حلال و حرام من است ) وفا كنيد تا من هم به عهدى كه نسبت به شما ( در جهت پاداش بخشى به شما ) دارم وفا كنم .
هشام بن سالم مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم : پسر پيامبر ، مؤمن را چيست كه وقتى دعا مى كند چه بسا براى او مستجاب مى شود ، و چه بسا مستجاب نمى شود ؟ در حالى كه خدا فرموده : ( ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ )(2) ; مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم .
حضرت فرمود : هنگامى كه عبد ، خدا را در دعايش به نيت راستين و قلب مخلص بخواند دعايش پس از وفاى به تعهداتش به خدا مستجاب مى گردد ، و اگر خدا را بدون نيت راستين و بدون قلب مخلص بخواند دعايش مستجاب نمى شود ، آيا خدا نفرموده به عهدم وفا كنيد تا به عهدى كه به شما دارم وفا كنم ؟ پس كسى كه وفا كند نسبت به او وفا خواهد شد(3) .
راستى در زبان
صدق در گفتار و راستگويى از عالى ترين صفاتى است كه حضرت حق از همه ى انسان ها خواسته است و همه ى پيامبران الهى و امامان معصوم و اولياى خدا به اين صفت زيبا آراسته بودند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 40 .
2 ـ مؤمن ( 40 ) : 60 .
3 ـ اختصاص : 242 ; بحار الانوار : 90 / 379 ، باب 24 ، حديث 23 .
________________________________________ صفحه 307 ________________________________________
مؤمن ، خدعه در گفتار و غش در كلام و دروغ در سخن ندارد ، بلكه همه جا و با همه كس بر اساس دستور شرع و حكم عقل سخن به راستى و صدق مى گويد و از دروغ و گفتار خلاف حقيقت مى پرهيزد .
در فصول گذشته ى اين نوشتار درباره ى زبان و وظايفش تا جايى كه اقتضا داشت مطالبى گفته شد .
آنچه كه در اين بخش شايان ذكر است اين است كه خدا و پيامبران و امامان به شدت از دروغ و دروغگو متنفرند و در آيات كتاب خدا لعنت و دورى از رحمت بر دروغگويان مقرّر شده است .
( فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ )(1) .
پس لعنت و دورى از رحمت خدا را بر دروغگويان قرار مى دهيم .
در روايتى بسيار عجيب مى خوانيم كه : مردى خدمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمد ، در حالى كه آن حضرت كنار يارانش قرار داشت ، به حضرت سلام كرد ، سپس گفت : به خدا سوگند من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم . حضرت فرمود : دروغ گفتى . آن مرد گفت : به خدا سوگند دوستت دارم و اين سخن را تا سه بار تكرار كرد . حضرت فرمود : دروغ گفتى ، آن گونه كه مى گويى نيستى ; زيرا خدا ارواح را دو هزار سال پيش از بدن ها آفريد ، سپس دوستداران ما را به ما عرضه كرد ، به خدا سوگند روح تو را در آنان كه به ما عرضه شده اند نمى بينم . آن مرد ساكت شد و ديگر به گفتارش باز نگشت !(2)
حيا نمودن از امور زشت و ناپسند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آل عمران ( 3 ) : 61 .
2 ـ كافى : 1 / 438 ، باب معرفتهم اولياءهم ، حديث 1 ; بحار الانوار : 26 / 119 ، باب 7 ، حديث 5 .
________________________________________ صفحه 308 ________________________________________
از امور بسيار پسنديده كه به انسان ارزش مى دهد و مرتبه و مقام او را نزد حق و خلق رفعت مى بخشد ، شرم و حيا كردن از امور قبيح و زشت است ; امورى كه خدا و انسان هاى والا و عاقل قبيح و زشت مى شمارند .
حيا ، كه مايه ى اولى و اصلى اش از سوى خدا در وجود انسان نهاده شده است ، بايد به وسيله ى مربيان دلسوز رشد و نمو داده شود و با نصيحت و موعظه و تذكر تقويت گردد تا وجود انسان در برخورد به امور قبيح و زشت از آلوده شدن و اتصال به خبائث امساك و امتناع ورزد .
مربيان بايد اين معنا را تعليم دهند كه حياى مورد نظر حياى ناشى از عقل و خرد است كه قدم هاى انسان را از رفتن به سوى گناه باز مى دارد و از گرفتار شدن نفس به آلودگيها مانع مى شود ، نه حيايى كه ناشى از جهل و نادانى است كه سبب مى شود انسان از پرسش هاى علمى و به جا و از قدم نهادن در وادى عبادت و خدمت به خلق باز بماند كه در اين گونه موارد جاى حيا كردن نيست ; زيرا اين گونه حيا انسان را از رشد و كمال مانع مى شود و در فيوضات الهى و رحمت حق را به روى او مى بندد .
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
الحَياءُ حَياءَانِ : حَياءُ عَقْل وَحَياءُ حُمْق ، فَحَياءُ العَقلِ هُوَ العِلْمُ ، وَحَياءُ الحُمقِ هُوَ الجَهْلُ(1) .
حيا بر دو گونه است : حياى عقل و حياى حماقت ; حياى عقل ناشى از نادانى است و حياى حماقت ناشى از نادانى است .
حياى عاقلانه ، حياى پيامبران و امامان و اولياى الهى است كه در حيات آنان يكى از پرقدرت ترين اسلحه هايى بود كه با آن شياطين را مى راندند و آنان را با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 106 ، باب الحياء ، حديث 6 ; مشكاة الانوار : 233 ، الفصل الخامس فى الحياء ; بحار الانوار : 68 / 331 ، باب 81 ، حديث 6 .
________________________________________ صفحه 309 ________________________________________
شكست مفتضحانه اى روبرو مى كردند .
حيا ، حافظ زبان از انواع بدگويى ها و حافظ گوش از گوش فرا دادن به غيبت و تهمت و حافظ چشم از نظر دوختن به نامحرمان و حافظ شكم از خوردن حرام و حافظ قدم از رفتن به مجالس خلاف خداست .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
الحَيَاءُ مِنَ الايمَانِ وَالايمَانُ فِى الجَنَّةِ(1) .
حيا از جلوه هاى ايمان است و دارنده ى ايمان در بهشت است .
و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
لاَ إيمانَ لِمَن لاَ حَياءَ لَهُ(2) .
كسى كه حيا ندارد ، ايمان ندارد .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به روايت امام صادق (عليه السلام) از طريق پدران بزرگوارش فرمود :
إسْتَحْيُوا مِن اللهِ حقَّ الحَياءِ . قالُوا وَما نَفْعَلُ يَا رَسُولَ الله ؟ قَالَ : فإن كُنتُم فَاعِلينَ فَلاَ يَبيتَنَّ أحدُكم إلاّ وأجلُه بَينَ عَيْنَيْهِ ، وَلْيَحْفَظ الرأسَ وَما وَعى ، والبطنَ وَما حَوى ، وَلْيذكُرَ القَبْرَ وَالبَلى . وَمَن أراد الآخِرَة فَلْيَدْعُ زِينَةَ الحَياةِ الدُّنْيا(3) .
از خدا آن گونه كه شايسته ى حيا است حيا كنيد . گفتند : اى پيامبر خدا ! چه كنيم ؟ فرمود : اگر حيا كننده هستيد احدى از شما شب را به روز نياورد مگر اين كه مرگ خود را در برابر دو ديده ى خود بيند ، و سر و آنچه را از چشم و گوش و زبان در بر دارد حفظ كند ، و شكم و آنچه را از خوراك در خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 106 ، باب الحياء ، حديث 1 ; بحار الانوار : 68 / 329 ، باب 81 ، حديث 1 .
2 ـ كافى : 2 / 106 ، باب الحياء ، حديث 5 ; وسائل الشيعه : 12 / 166 ، باب 110 ، حديث 15971 .
3 ـ خصال : 1 / 293 ، حق الحياء من الله ، حديث 58 ; مستدرك الوسائل : 12 / 45 ، باب 62 ، حديث 13476 .
________________________________________ صفحه 310 ________________________________________
مى ريزد از حرام نگاه دارد ، و قبر و پوسيده شدن بدن را به ياد آورد . و كسى كه آخرت را مى خواهد زيور دنيا را وا گذارد .
شخصى به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) عرضه داشت : به من سفارشى ارائه دهيد . حضرت فرمود:
استَحيِى مِن اللهِ كَما تَستَحْيِى مِن الرّجُلِ الصّالِحِ مِن قَومِكَ(1) .
از خدا چنان كه از مرد شايسته اى از قوم خود حيا مى كنى حيا كن .
خوش اخلاقى با خانواده و همه ى مردم
حسن خلق به صفات و ويژگى هاى مثبتى گفته مى شود كه سبب حسن معاشرت و خوبى رفتار با خانواده و مردم است ، مانند نرمى به خرج دادن ، بردبارى ، حوصله ، صبر ، مهرورزى ، تواضع و فروتنى ، خاكسارى و انكسار . در روايتى از پيامبر اسلام نقل شده است :
خَالِقِ النّاسِ بِخُلُق حَسَن(2) .
با همه ى مردم با حسن خلق رفتار كن .
منظور به كارگيرى آن گونه اوصاف پسنديده در معاشرت با خانواده و مردم است .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
مَا يَقْدَمُ المُؤمِنُ عَلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ بِعَمَل بَعدَ الفَرائِضِ أحَبَّ إلَى اللهِ تَعَالَى مِن أنْ يَسَعَ النّاسَ بِخُلُقِهِ(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ روضة الواعظين : 2 / 460 ، مجلس فى ذكر الحياء ; بحار الانوار : 68 / 336 ، باب 81 ، حديث 20 .
2 ـ امالى طوسى : 186 ، المجلس السابع ، حديث 312 ; بحار الانوار : 71 / 374 ، باب 92 .
3 ـ كافى : 2 / 100 ، باب حسن الخلق ، حديث 4 ; بحار الانوار : 68 / 375 ، باب 92 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 311 ________________________________________
مؤمن پس از واجبات الهى عملى را به پيشگاه خداى عزّ و جلّ در نزد خدا محبوب تر از اين كه با اخلاقش به مردم گشايش دهد نمى آورد .
حديثى قابل توجه
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : مردى در زمان رسول خدا از دنيا رفت ، او را براى دفن به گورستان بردند ولى هرچه كلنگ زدند ذره اى از زمين كنده نشد ، شكايت نزد پيامبر بردند ، حضرت فرمود : به چه علت زمين كنده نمى شود ، بى ترديد رفيق شما خوش اخلاق بود ، كنده نشدن زمين هيچ ربطى به او ندارد ، ظرف آبى برايم بياوريد . ظرف آبى براى حضرت آوردند ، دست مباركش را در آب گذاشت و از آن آب به زمين پاشيد . فرمود : اكنون به كندن زمين مشغول شويد . گوركنان شروع به كندن زمين كردند ، گويا رمل نرمى بود كه زير نيش بيل و كلنگ آنان به راحتى زير و رو مى شد(1) .
حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از پيامبر روايت مى فرمايد كه آن حضرت به مردم فرمود :
عَلَيْكُم بِحُسنِ الخُلقِ ; فَإنّ حُسنَ الخُلقِ فِى الجَنَّةِ لاَ مَحالةَ ; وإيّاكُم وَسوءُ الخُلقِ ; فَإنّ سوءُ الخُلقِ فِى النّار لاَ مَحالَةَ(2) .
بر شما باد به خوش اخلاقى ; زيرا خوش اخلاقى به ناچار در بهشت است ; و بپرهيزيد از بد اخلاقى ; زيرا بد اخلاقى بناچار در دوزخ است .
حضرت حضرت امام صادق (عليه السلام) از پدرانش از پيامبر روايت مى كند كه آن حضرت فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 101 ، باب حسن الخلق ، حديث 10 ; بحار الانوار : 68 / 376 ، باب 92 ، حديث 8 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 31 ، باب 31 ، حديث 41 ; بحار الانوار : 68 / 383 ، باب 92 ، حديث 17 .
________________________________________ صفحه 312 ________________________________________
إنَّكُم لَنْ تَسَعُو النّاسَ بِأموَالِكُم فَسَعُوهُم بِأخْلاقِكُم(1) .
شما هرگز نمى توانيد با اموالتان به مردم گشايش دهيد ، پس با اخلاقتان به آنان گشايش دهيد .
حضرت موسى بن جعفر از پدرش حضرت صادق از جدش حضرت باقر (عليهم السلام) روايت مى كند كه ام سلمه به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) گفت : پدر و مادرم فدايت ، زنى و دو مردى كه در دو زمان شوهر او بودند پس از انقضاى عمرشان از دنيا مى روند و هر سه وارد بهشت مى شوند ، آن زن متعلق به كدام يك از آن دو شوهر است ؟ حضرت فرمود : آن را كه از نظر اخلاق نيكوتر و براى خانواده اش بهتر بود انتخاب مى كند . اى ام سلمه ! حسن خلق ملازم با خير دنيا و آخرت است(2) .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
حُسنُ الخُلقِ نِصفُ الدّينِ(3) .
اخلاق نيكو نصف دين است .
احمد بن عمران بغدادى مى گويد : ابوالحسن براى ما روايت كرد و گفت : كه ابوالحسن براى ما روايت كرد و گفت : كه ابوالحسن براى ما روايت كرد كه حسن از حسن از حسن براى ما روايت نمود :
إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ(4) .
« به اين كه نيكوترين نيكى اخلاق نيك است » .
در اين قطعه ى زيبا مراد از ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحيم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 12 ، المجلس الثالث ، حديث 9 ; بحار الانوار : 68 / 383 ، باب 92 ، حديث 17 .
2 ـ امالى صدوق: 498، المجلس الخامس والسبعون، حديث 8; بحار الانوار: 68/384، باب 92، حديث 23.
3 ـ خصال : 1 / 30 ، حديث 106 ; وسائل الشيعه : 12 / 154 ، باب 104 ، حديث 15930 .
4 ـ خصال : 1 / 29 ، حديث 102 ; بحار الانوار : 68 / 386 ، باب 92 ، حديث 30 .
________________________________________ صفحه 313 ________________________________________
شوشترى است ، و ابوالحسن دوم على بن احمد بصرى است ، و ابوالحسن سوم على بن محمد واقدى است ، و حسن اول حسن بن عرفه عبدى ، و حسن دوم حسن بن ابى الحسن بصرى ، و حسن سوم حضرت مجتبى حسن بن على بن ابى طالب (عليهما السلام) است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به ابوذر فرمود :
اتّقِ اللهَ حيثُ كُنتَ ، وَخالِقِ النّاسَ بِخُلق حَسَن ، وَإذا عَمِلتَ سَيّئةً فَاعْمَل حَسَنةً تَمحوهَا(1) .
هر كجا هستى تقواى الهى را مراعات كن ، و با مردم با خوش خلقى آميزش داشته باش ، و چون گناهى مرتكب شدى حسنه اى به جا آور كه آن گناه را محو كند .
حسن خلق عامل نجات
امام سجاد (عليه السلام) مى فرمايد : سه نفر به لات و عزّى ( دو بت مشهور قريش ) سوگند ياد كردند كه پيامبر اسلام را به قتل برسانند . اميرالمؤمنين(عليه السلام) به تنهايى به سوى آنان رفت و يكى از آنان را كشت و دو نفر ديگر را زنده دستگير كرد و همراه خود نزد پيامبر آورد . رسول خدا فرمود : يكى از اين دو نفر را نزديك من آور ، يكى را آورد . حضرت فرمود : بگو : لا اله الا الله واشهد انى رسول الله ، گفت : كوه ابوقبيس نزد من از گفتن اين كلمه محبوب تر است . حضرت فرمود : او را ببر و گردنش را بزن .
سپس فرمود : آن ديگر را نزديك كن . پس به او فرمود : دو كلمه ى شهادتين را بگو . گفت : مرا هم به دوستم ملحق كن . حضرت فرمود : يا على او را هم ببر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى طوسى : 1 / 186 ، المجلس السابع ، حديث 312 ; بحار الانوار; 68 / 389 ، باب 92 ، حديث 46 .
________________________________________ صفحه 314 ________________________________________
و گردن بزن . على (عليه السلام) او را برد تا گردنش را بزند . جبرئيل به پيامبر نازل شد و گفت : يا محمد ! پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد : او را نكش ; زيرا خوش اخلاق و در ميان قومش اهل سخاوت است . حضرت فرمود : يا على ! دست نگاهدار ، اينك فرستاده ى پروردگار من است كه به من خبر مى دهد اين بت پرست ، خوش اخلاق و در ميان اقوامش اهل سخاوت است ، مشرك زير شمشير گفت : اين فرستاده ى پروردگار تو است كه حسن خلق و سخاوت من را به تو خبر مى دهد ؟ فرمود : آرى . گفت : به خدا سوگند با داشتن برادرى انسانى هرگز خود را مالك درهمى به حساب نياوردم و در جنگ ترش رويى از خود نشان ندادم و اكنون مى گويم اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله . پس پيامبر فرمود : اين مرد از كسانى است كه خوش اخلاقى و سخاوتش او را به بهشت ابدى و جاويد كشانيد !(1)
مردى روبروى رسول خدا آمد و گفت : دين چيست ؟ فرمود : خوش اخلاقى . سپس از طرف راست پيامبر آمد و گفت : دين چيست ؟ فرمود : خوش اخلاقى . آن گاه از طرف چب پيامبر آمد و گفت : دين چيست ؟ فرمود : خوش اخلاقى . سپس از پشت سر رسول خدا آمد و گفت : دين چيست ؟ حضرت به او توجه فرمود و گفت : آيا دين را نفهميدى ؟ دين اين است كه به خشم نيايى(2) .
كمال خوش رفاقتى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 105 ، المجلس الثانى و العشرون ، حديث 4 ; بحار الانوار : 41 / 73 ، باب 106 ، حديث 4 .
2 ـ جاء رجل إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) من بين يديه ، فقال : يا رسول الله ! ما الدين ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه عن يمينه ، فقال : ما الدين ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه من قبل شماله ، فقال : ما الدين ، فقال : حسن الخلق ، ثم أتاه من ورائه ، فقال : ما الدين ، فالتفت إليه وقال : أما تفقه الدين هو أن لا تغضب .
مجموعه ورام : 1 / 89 ، باب العتاب ; بحار الانوار : 68 / 393 ، باب 92 ، حديث 63 .
________________________________________ صفحه 315 ________________________________________
حضرت صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام) روايت مى كند : على (عليه السلام) با مردى از اهل ذمّه همراه شد . مرد ذمّى به او گفت : اى بنده ى خدا ! قصد كجا دارى ؟ حضرت فرمود : كوفه . هنگامى كه بر سر دوراهى راه ذمّى تغيير كرد حضرت هم مسيرش را از كوفه به مسير ذمّى تغيير داد . ذمّى گفت : تو خيال كوفه نداشتى ؟ فرمود : آرى خيال كوفه داشتم . ذمّى گفت : راه را رها كردى ؟ فرمود : دانستم . گفت : در حالى كه دانستى چرا همراه من شدى ؟ فرمود : اين از كمال خوش رفاقتى است كه مرد دوستش را هنگام جدايى مشايعت كند و پيامبر ما اين گونه به ما فرمان داده است . ذمّى گفت : پيامبر اين چنين گفته است ؟ حضرت فرمود : آرى . ذمّى گفت : تنها پيرو واقعى او كسى است كه از او در كارهاى باارزش پيروى كرده است و من نزد تو شهادت مى دهم كه من هم بر طريقه و روش تو هستم . پس ذمّى با على (عليه السلام) بازگشت و زمانى كه حضرت را شناخت مسلمان شد(1) .
در هر صورت خوش خلقى با اهل و عيال و خانواده و با همه ى مردم از ارزش هاى باطنى و كرامت هاى روحى و سبب جلب محبت ديگران و مصون ماندن از بسيارى از شرور و باعث زياد شدن روزى و جلب خشنودى و رضايت حق و عامل پاداش و جزاى عظيم در قيامت و از علل بخشوده شدن گناهان و محو شدن سيئات است .
بد خلقى و ترش رويى و عبوسى و خشونت از صفات شيطان صفتان و خوى مردم بى دين و دور از انسانيت و سبب رميده شدن مردم از انسان و رنجش خانواده و آزار مردم و باعث سخط و غضب حق و عامل دوزخى شدن انسان و بسته شدن درهاى رحمت به روى اوست .
چه بسا خوش خلقانى كه در عرصه ى هولناك محشر با عمل اندك نجات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 670 ، باب حسن الصحابة و حق الصاحب فى السفر ، حديث 5 ; وسائل الشيعه : 12 / 134 ، باب 92 ، حديث 15863 .
________________________________________ صفحه 316 ________________________________________
يابند و چه بسا بد خلقانى كه با داشتن عمل بسيار طريق نجات به روى آنان مسدود و مستحق عذاب سخت دوزخند .
بعد
فهرست
قبل

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِكُمْ . . .
اسراء ( 17 ) : 7
بخش چهاردهم
( قسمت دوم روايت صفات پسنديده ) نيكى با ديگران
. . . وَأربعٌ مَن كُنّ فِيه مِن المُؤمِنِينَ أسكَنَه الله فِى أَعلَى عِلِيّينَ فِى غُرَف فَوقَ غُرَف فِى محلّ الشَّرَفِ كلّ أشرف : مَن آوَى اليتيمَ وَنَظَر لَهُ فَكان لَه ابا رَحيماً ، وَمن رَحِم الضّعيف وأعانَه وَكَفاه ، وَمن أنفقَ علَى والِدَيهِ ورَفَق بِهما وبِرَّهُما وَلَمْ يَحزُنْهُما ، وَمَن لَم يَخرِقَ بِمَملوكِه وَأعَنَه عَلى مَا يَكلِفُه وَلَم يَستَسِعَه فِيمَا لاَ يُطِيقُ(1) .
و چهار چيز است كسى كه از مؤمنين در او باشد خدا او را در اعلى عليين در غرفه هايى بالاى غرفه ها در شريف ترين محل جاى مى دهد : كسى كه يتيمى را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وى پدرى مهربان باشد ، و كسى كه به ناتوان رحم كند و او را يارى دهد و امورش را كفايت نمايد ، و كسى كه هزينه ى پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا كند و نسبت به هر دو نيكى ورزد و آنان را غصه دار ننمايد ، و كسى كه به حقوق غلام و كنيز و خدمتكارش تجاوز نكند و او را بر آنچه تكليف مى كند يارى دهد و او را در امورى كه در طاقت او نيست به كار نگيرد .
يتيم نوازى
يتيم به آن انسانى مى گويند كه يا به خاطر مرگ پدر از نوازش و محبت پدرانه محروم شده ، يا به سبب مرگ مادر از آغوش عاشقانه ى مادرانه بى بهره گشته ، يا هر دو منبع لطف و فيض و عشق و محبت را از دست داده است .
از وظايف الهى و تكاليف قرآنى و مسؤوليت هاى اسلامى اهل ايمان توجه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى مفيد : 166 ، مجلس 21 ، حديث 1 ; بحار الانوار : 66 / 380 ، باب 38 ، حديث 38 .
________________________________________ صفحه 320 ________________________________________
همه جانبه به يتيمان براى جلب خشنودى خداست .
قرآن مجيد و روايات در ضمن بيان مطالبى لطيف و اشاراتى دقيق ، و سفارشاتى عميق و توصيه هايى بسيار مهم مردم را به رعايت حقوق همه جانبه ى يتيمان دعوت كرده و اين كار را از اعظم عبادات و افضل قربات شمرده اند .
حق يتيم آن چنان عظيم است كه قرآن بيست و سه بار از يتيم ياد كرده ، و فصل جداگانه اى در روايات اهل بيت (عليهم السلام) به اين برنامه ى بسيار مهم اختصاص يافته است .
قرآن مجيد نسبت به ايتام اين عناوين را به كار گرفته است :
احسان به يتيم ، اكرام به يتيم ، اطعام يتيم ، انفاق به يتيم ، امر ازدواج يتيم ، پناه دادن به يتيم ، كار براى يتيم ، حفظ مال يتيم ، خوردن مال يتيم ، برخورد قهر آميز با يتيم .
آيات كريمه ى قرآن به ترتيب عناوين بالا عبارت است از آياتى كه در اين سطور مى نگارم :
احسان به يتيم
( وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ . . . )(1) .
و ياد كنيد هنگامى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و تهيدستان احسان و نيكى كنيد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 83 .
________________________________________ صفحه 321 ________________________________________
اكرام به يتيم
( كَلاَّ بَلْ لاَ تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ )(1) .
چنين نيست كه خدا شما را خوار و پست كرده باشد ، بلكه علّت خوارى و پستى شما اين است كه يتيم را گرامى نداشتيد و حقوقش را رعايت ننموديد .
از آيه ى شريفه استفاده مى شود كه هركس به اكرام يتيم و رعايت حق او برخيزد ، مورد اكرام حضرت حق قرار مى گيرد و در پيشگاه حضرت ربّ رفعت مقام مى يابد .
اطعام به يتيم
( وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً )(2) .
و پيوسته در عين دوست داشتن طعام براى خودشان آن را به تهيدست و يتيم و اسير مى خورانند .
در اين آيه ى شريفه خداى مهربان اطعام به يتيم را از اعمال قابل تقدير اهل بيت (عليهم السلام) شمرده است ، اهل بيتى كه به فرموده ى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، هم سنگ قرآن و در همه ى امور زندگى براى همه ى مردم سرمشق حسنه هستند .
انفاق به يتيم
( يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْر فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فجر ( 89 ) : 17 .
2 ـ انسان ( 76 ) : 8 .
________________________________________ صفحه 322 ________________________________________
وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ . . . )(1) .
از تو مى پرسند چه چيزى را انفاق كنند ، بگو : آنچه را از مال انفاق مى كنيد به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و تهيدستان انفاق كنيد .
ازدواج يتيم
( وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ . . . )(2) .
يتيمان را نسبت به امور دينشان و اخلاق و رفتارشان و نحوه ى تصرف در اموالشان تا زمانى كه براى ازدواج آماده شدند و مسأله ى نكاح براى آنان سهل و آسان آمد آزمايش كنيد ، اگر توان ازدواج داشتند اموالشان را در اختيارشان قرار دهيد . . .
( وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ . . . )(3) .
و اگر مى ترسيد كه در ازدواج با يتيمان نتوانيد عدالت را رعايت كنيد پس با آن كس از زنان كه خوشايند شماست ازدواج كنيد .
حفظ مال يتيم
اگر از پدر يتيم يا مادرش يا از هر دو نفر مالى براى يتيم باقى ماند بر سرپرست يتيم واجب است كه در حفظ آن مال بكوشد ، و پس از رشد يتيم ـ سن تشخيص مسائل مربوط به امور مالى ـ آن مال را تا دينار آخر در اختيار او قرار دهد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 215 .
2 ـ نساء ( 4 ) : 6 .
3 ـ نساء ( 4 ) : 3 .
________________________________________ صفحه 323 ________________________________________
( وَآتُوا الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوباً كَبِيراً )(1) .
اموال يتيمان را به خود آنان بدهيد و مال نامرغوب خود را با مال مرغوب آنان جابه جا نكنيد ، و اموال آنان را به ضميمه ى اموال خود نخوريد ، زيرا اين كار گناهى بزرگ است .
( . . . فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبَرُوا . . . )(2) .
پس اگر از آنان رشد و صلاحيتى در كارگردانى زندگى و تصرف در اموال يافتيد اموالشان را در اختيارشان بگذاريد ، و اموالشان را به خيال اين كه مبادا كبير شوند از روى اسراف و شتاب نخوريد . . .
خوردن مال يتيم
تصرف در اموال يتيمان بدون مجوز شرعى ، و خوردن آنچه در مالكيت آنان است گناهى بسيار سنگين و سبب دچار شدن به عذاب الهى است .
( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً )(3) .
بى ترديد كسانى كه اموال يتيمان را از روى تجاوز و ستم مى خورند جز اين نيست كه در شكم هايشان آتش مى خورند و به زودى در آتش برافروخته درآيند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نساء ( 4 ) : 2 .
2 ـ نساء ( 4 ) : 6 .
3 ـ نساء ( 4 ) : 10 .
________________________________________ صفحه 324 ________________________________________
پناه دادن به يتيم
از امورى كه بسيار پسنديده و باارزش و از خصلت هاى نيك انسانى است پناه دادن به يتيم است .
پناه دادن به يتيم براى مصون ماندن او از آفات و بلاها و حوادث تلخ و قرار گرفتنش در مدار امنيت و تربيت و رشد و صلاح لازم كار بسيار باارزشى است كه حضرت حق به خود نسبت داده است ، و در حقيقت كسى كه يتيم را پناه دهد كارى الهى انجام داده است .
( أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى )(1) .
آيا خدا تو را يتيم نيافت پس پناهت داد ؟
برخورد نامناسب با يتيم
از كارهاى زشتى كه بنا بر روايات اهل بيت (عليهم السلام) عرش را به لرزه مى آورد برخورد نامناسب و قهر آميز با يتيم است ، برخوردى كه دل او را مى سوزاند و اشكش را جارى مى كند و او را در فشار روحى قرار دهد .
خداى مهربان كه ولى و سرپرست حقيقى ايتام است و مردم مؤمن را وكيل خود در اين سرپرستى گرفته از اين كه با يتيم برخورد قهر آميز شود نهى فرموده است :
( فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلاَ تَقْهَرْ )(2) .
و اما يتيم ، از وظايف و تكاليفت درباره ى او اين است كه با وى برخورد قهر آميز ننمايى .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ضحى ( 93 ) : 6 .
2 ـ ضحى ( 93 ) : 9 .
________________________________________ صفحه 325 ________________________________________
كار براى يتيم
تا زمانى كه يتيم قدرت بر انجام كارهاى خود را ندارد ، و به اين خاطر ممكن است زيان و ضررى متوجه او شود بر اهل ايمان و دلسوزان تكليف است كه به خاطر خدا كار لازم را براى او انجام دهند .
كار براى يتيم از چنان ارزشى برخوردار است كه قرآن مجيد مى فرمايد : دو پيامبر چون موسى و خضر (عليهما السلام) با هم مى رفتند تا به قريه اى رسيدند ، از اهل آن قريه درخواست طعام كردند ولى اهل آن قريه از اين كه آن دو مسافر ملكوتى را مهمان كنند امتناع ورزيدند ، در آن قريه ديوارى را يافتند كه نزديك به انهدام و خرابى بود ، پس خضر (عليه السلام) به تعمير و استوار ساختن آن اقدام كرد و پس از بيان مطالبى به موسى (عليه السلام) گفت : ديوار متعلق به دو طفل يتيم در اين شهر بود كه زير آن ديوار گنجى متعلق به آن دو يتيم قرار داشت ، دو يتيمى كه پدرشان مردى صالح و شايسته بود ، خدا اراده كرد كه آن دو يتيم به سن رشد برسند تا در سايه ى رحمت پروردگارت گنجشان را ( كه من با تعمير و استوار كردن ديوار دور از دستبرد قرار دادم ) استخراج كنند(1) .
روايات و يتيم
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( فَانطَلَقَا حتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَة اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً * قَالَ هذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْراً * أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَة غَصْباً * وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً * فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً * وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلاَمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْراً ) كهف ( 18 ) : 77 ـ 82 .
________________________________________ صفحه 326 ________________________________________
مَن أرادَ أن يُدخِلَهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ فِى رَحمَتِهِ ويُسكِنَهُ جَنَّتَهُ ، فَلْيُحْسِنْ خُلُقَهُ ، وَليُعطِ النصفَةَ مِن نَفسِهِ ، وَلْيَرحَمِ اليَتِيمَ ، وَلْيُعِنِ الضَّعِيفَ ، وَلْيَتَواضَعْ للهِِ الَّذِى خَلَقهُ(1) .
كسى كه مى خواهد خدا او را در رحمتش درآورد ، و در بهشت جايش دهد ، بايد اخلاقش را نيكو گرداند ، و از جانب خود به همگان انصاف دهد ، و به يتيم مهر ورزد ، و ناتوان را يارى رساند ، و براى خدايى كه او را آفريده فروتنى كند .
آمرزش والدين با اعمال نيك فرزندان
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : عيسى بن مريم (عليه السلام) به قبرى عبور كرد كه صاحبش در عذاب بود ، سپس سال بعد به آن قبر عبور كرد در حالى كه صاحبش دچار عذاب نبود ، به پروردگار گفت : سال اوّل از اين قبر عبور كردم صاحبش در عذاب بود ، و سال بعد در عذاب نبود . خدا به او وحى فرمود : اى روح الله ! از او فرزندى شايسته به سنّ رشد رسيد كه جاده اى را اصلاح كرد ، و يتيمى را پناه داد ، پس به خاطر عمل فرزندش او را آمرزيدم(2) .
پاداش يتيم نوازى
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَن كفّلَ يَتِيماً وكَفّلَ نَفَقَتَهُ كُنتُ أنا وهُو فِى الجَنّةِ كَهاتينِ ; وقَرَنَ بَينَ أصبَعَيه المُسَبِّحَةَ والوُسطى(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى صدوق : 389 ، المجلس الحادى و الستون ، حديث 15 ; بحار الانوار : 72 / 18 ، باب 33 ، حديث 6.
2 ـ كافى : 6 / 3 ، باب فضل الولد ، حديث 12 ; بحار الانوار : 72 / 2 ، باب 31 ، حديث 2 .
3 ـ قرب الاسناد : 45 ; بحار الانوار : 72 / 3 ، باب 31 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 327 ________________________________________
كسى كه عهده دار يتيمى شود و هزينه ى او را نيز به عهده گيرد ، من و او مانند اين دو در بهشتيم و بين دو انگشت مسبّحه و وسط خود را پيوند داد ( تا نزديك بودن چنين انسانى را در بهشت با خود نشان دهد ) .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود :
مَا مِن مُؤمِن وَلاَ مُؤمِنَة يَضَعُ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ يَتيم مُتَرحِّماً لَهُ إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ شَعرَة مَرَّتْ يَدُهُ عَلَيها حَسنةً(1) .
مرد و زن مؤمنى نيست كه از روى مهرورزى دستش را بر سر يتيم بگذارد مگر اين كه خدا به هر مويى كه دستش بر آن بگذرد حسنه اى براى او مى نويسد .
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
إنّ اليتيمَ إذا بَكى اهتَزَّ لَه العَرشُ فَيقولُ الربّ تَبارَكَ وتَعالى : مَن هَذَا الَّذى أبكى عبدِى الَّذى سَلَبَتهُ أبوَيهِ فِى صِغَرِه ؟ فَوَ عِزَّتِى وَجَلاَلِى لاَ يَسْكُتُه أحدٌ إلاّ أوجبتُ لَه الجنّة(2) .
بى ترديد هنگامى كه يتيم گريه كند ، عرش به خاطر او به لرزه آيد ، پس پروردگار متعال مى فرمايد : چه كسى اين بنده ى مرا كه در كودكى پدر و مادرش را از او گرفتم به گريه انداخت ؟ به عزت و جلالم سوگند احدى او را ساكت نمى كند مگر اين كه بهشت را بر او واجب مى كنم .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود :
أحسِنُوا فِى عَقبِ غَيرِكُم ، تُحْفَظُوا فِى عَقبِكُم(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ثواب الاعمال : 199 ; بحار الانوار : 72 / 4 ، باب 31 ، حديث 9 .
2 ـ ثواب الاعمال : 200 ; بحار الانوار : 72 / 5 ، باب 31 ، حديث 12 .
3 ـ نهج البلاغه : 833 ، حكمت 264 .
________________________________________ صفحه 328 ________________________________________
به فرزندان باقى مانده از ديگران نيكى كنيد تا به فرزندانى كه از شما باقى مى ماند نيكى كنند .
حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمود :
مَن أَكَلَ مِن مَالِ اليَتيمِ دِرهَماً واحِداً ظُلماً مِن غَيرِ حَقّ يُخَلِّدُه اللهُ فِى النّار(1) .
كسى كه از مال يتيم از روى ستم و به ناحق يك درهم بخورد ، خدا او را در آتش جاودانه كند .
ترحم به ناتوان و يارى دادن او
از زيباترين خصلت هايى كه حضرت باقر (عليه السلام) همه ى مردم را به آن دعوت فرموده ، مهرورزى به ناتوان و يارى دادن به او در مشكلات ، و قيام به امور زندگى اوست تا جايى كه او را از قيام به امور زندگى اش بى نياز كند .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
ألاَ وَمَن فَرَّجَ عَن مُؤمِن كُربةً مِن كُرَبِ الدُّنيَا ، فَرَّجَ اللهُ عَنهُ اثْنَيْنِ وَسَبعِينَ كُربَةً مِن كُرَبِ الآخِرَةِ وَاثْنَيْنِ وسبعينَ كُربةً مِن كُرَبِ الدُّنيَا أهوَنُها المَغْصُ(2) .
آگاه باشيد ، كسى كه از مؤمنى گرفتارى و اندوهى از گرفتارى هاى دنيايى را برطرف كند ، خدا هفتاد و دو گرفتارى از گرفتارى هاى آخرت و هفتاد و دو گرفتارى از گرفتارى هاى دنيا را كه آسان ترينش بيمارى قولنج است از او برطرف كند .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : خدا به داود (عليه السلام) وحى كرد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فقه الرضا : 332 ، باب 85 ; بحار الانوار : 72 / 5 ، باب 31 ، حديث 13 .
2 ـ من لا يحضره الفقيه : 4 / 15 ، باب ذكر جمل من مناهى النبى ( ص ) ; بحار الانوار : 72 / 18 ، باب 33 ، حديث 8 .
________________________________________ صفحه 329 ________________________________________
إنّ العبدَ مِن عِبادِى لَيأتِينِى بِالحَسنةِ فأُدخِلُه الجَنّةَ . قال : يا ربِّ ! وَما تِلكَ الحَسنةُ ؟ قَال : يُفَرِّجُ عَنِ المُؤمِنِ كُربَتَه وَلَوْ بِتَمرَة . فَقال داودُ : حَقٌّ لِمَن عَرَفَك أن لاَ يَقْطَعَ رجاءَهُ مِنك(1) .
بنده اى از بندگانم يك نيكى به پيشگاه من مى آورد ، پس من او را وارد بهشت مى كنم . داود گفت : پروردگارا آن يك نيكى چيست ؟ خدا فرمود : گرفتارى و اندوهى را از مؤمنى گرچه به وسيله ى يك دانه خرماى خشك باشد برطرف نمايد . داود گفت : براى كسى كه تو را شناخته سزاوار است كه اميدش را از تو قطع نكند .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
أربعَةٌ يَنظُرُ اللهُ عزّ وجلّ إليهم يومَ القِيامةِ : مَن أقَالَ نَادِماً ، أو أغاثَ لَهفَانَ ، أو أعتَقَ نَسَمَةً ، أو زَوَّجَ عَزَباً(2) .
چهار نفرند كه خداى عزّ و جلّ روز قيامت به آنان نظر رحمت مى اندازد : كسى كه از پشيمانى گذشت كند ، يا اندوهگينى را يارى دهد ، يا انسانى را از بند بردگى آزاد نمايد ، يا وسيله ى ازدواج بى همسرى را فراهم آورد .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود :
مِن كفّاراتِ الذُّنوبِ العِظَامِ اغاثَةُ المَلهُوفِ وَالتَّنفِيسُ عَنِ المَكروبِ(3) .
از كفاره هاى گناهان بزرگ يارى اندوهگين و برطرف كردن گرفتارى گرفتار است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 189 ، باب ادخال السرور على المؤمنين ، حديث 5 ( با كمى اختلاف ) ; معانى الاخبار : 374 ، حديث 1 .
2 ـ خصال : 1 / 224 ، حديث 55 ; بحار الانوار : 72 / 19 ، باب 33 ، حديث 13 .
3 ـ نهج البلاغه : 752 ، حكمت 24 ; بحار الانوار : 72 / 21 ، باب 33 ، حديث 21 .
________________________________________ صفحه 330 ________________________________________
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِن كُربَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ كَرَبَ الآخِرَةِ ، وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُو ثَلِجُ الفُؤادِ ، وَمَن أطعَمَهُ مِن جُوع أطعَمَهُ اللهُ مِن ثَمارِ الجَنَّةِ ومَن سَقَاهُ شَربَةً سَقَاهُ اللهُ مِنَ الرَّحيقِ المَخْتُومِ(1) .
كسى كه از مؤمنى يك گرفتارى برطرف كند ، خدا گرفتارى هاى آخرت او را برطرف مى كند و از قبرش با دل خنك وارد آخرت مى گردد ، وكسى كه مؤمنى را طعام دهد خدا او را از ميوه هاى بهشت مى خوراند ، و كسى كه مؤمنى را با شربتى آب سيراب نمايد خدا او را از رحيق مختوم سيراب مى كند .
نيكى به پدر و مادر
اين جانب در كتاب نظام خانواده در اسلام كه تاكنون كه سال 1382 است ، بيست و يك بار به چهار زبان فارسى ، اردو ، انگليسى و عربى چاپ شده است به تفصيل به حقوق پدر و مادر و احسان به آن بزرگواران اشاره كرده ام ، به اين خاطر در اين بخش به ذكر چند روايت اكتفا مى كنم .
منصور بن حازم مى گويد : به امام صادق (عليه السلام) گفتم : برترين عمل در ميان اعمال كدام است ؟ فرمود :
الصَّلاةُ لِوَقتِهَا وَبِرُّ الوَالِدَينِ وَالجِهادُ فِى سَبيلِ الله(2) .
نماز در وقت ويژه به خودش و نيكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 199 ، باب تفريح الكرب المؤمن ، حديث 3 ; ثواب الاعمال : 149 ; بحار الانوار : 71 / 321 ، باب 20 ، حديث 87 .
2 ـ كافى : 2 / 158 ، باب البر بالوالدين ، حديث 4 ; بحار الانوار : 66 / 392 ، باب 38 ، حديث 71 .
________________________________________ صفحه 331 ________________________________________
ابراهيم بن شعيب مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم :
إنَّ أبى قَد كَبِرَ جِدّاً وَضَعُفَ فَنحنُ نَحمِلُهُ إذا أرادَ الحَاجَةَ فَقالَ : إنِ اسْتَطَعْتَ أن تَلِىَ ذَلك مِنهُ فَافعَل وَلَقِّمْهُ بِيَدِكَ فَإنَّهُ جُنَّةٌ لَك غَداً(1) .
پدرم جداً كهنسال شده و دچار ناتوانى گشته و هرگاه نيازى داشته باشد ما اهل خانه او را به دوش مى كشيم ، حضرت فرمود : اگر بتوانى تنها خودت او را به دوش بكشى آن را انجام ده ، و هنگام غذا خوردن لقمه بر دهانش بگذار ; زيرا اين گونه خدمت براى فرداى قيامت تو نگاهدارى از بلاهاست .
جابر جعفى مى گويد : شنيدم مردى به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه مى دارد : پدر و مادرى دارم كه هر دو مخالف با شما و فرهنگ شما هستند ، حضرت فرمود :
بَرَّهُما كَمَا تَبَرُّ المُسلِمِينَ مِمَّن يَتَوَلاَّنَا(2) .
به آنان همان گونه كه به شيعيان ما نيكى مى كنى نيكى كن .
امام صادق (عليه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت فرموده :
النَظرُ إلى العالِم عِبادَةٌ ، وَالنظرُ إلى الإمامِ المُقسطِ عِبادَةٌ ، والنظرُ إلى الوَالِدَينِ بِرَأفَة وَرَحمة عِبادةٌ ، وَالنَّظر إلى الأخ تودّه فِى الله عزّ وجلّ عِبادةٌ(3) .
نظر به عالم ربانى عبادت است ، و نظر به رهبر عدالتورز عبادت است ، و نظر به رأفت و رحمت به پدر و مادر عبادت است ، و نظر به برادر دينى كه او را براى خداى عزّ و جلّ دوست دارى عبادت است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 162 ، باب البر بالوالدين ، حديث 13 ; وسائل الشيعه : 21 / 505 ، باب 106 ، حديث 27707 .
2 ـ كافى : 2 / 162 ، باب البر بالوالدين ، حديث 14 ; بحار الانوار : 71 / 56 ، باب 2 ، حديث 14 .
3 ـ امالى طوسى : 454 ، المجلس السادس عشر ، حديث 1015 ; بحار الانوار : 71 / 73 ، باب 2 ، حديث 60 .
________________________________________ صفحه 332 ________________________________________
عُقُوقُ الوالدَينِ مِنَ الكَبائِرِ لاََنَّ اللهَ عَزَّ وجلَّ جَعَلَ العاقَّ عَصِيّاً شَقِيّاً(1) .
گناه عاق پدر و مادر شدن از گناهان كبيره است ، زيرا خداى عزّ و جلّ عاق را عاصى و بدبخت قرار داده است .
رعايت حقوق خدمتكار
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَا زَالَ جَبرَئِيلُ يُوصِينِى بِالمَمَالِيكِ حَتّى ظَنَنْتُ أنَّه سَيَجْعَلُ لَهُم وَقْتاً إذا بَلَغُوا ذَلِكَ الوَقتَ أُعتِقُوا(2) .
پيوسته جبرئيل مرا به غلامان و كنيزان و خدمتكاران و زيردستان سفارش مى كرد تا جايى كه گمان كردم براى آنان وقت معينى قرار مى دهد كه چون آن وقت برسد آزاد مى شوند .
ابوذر (رحمه الله) مى گويد : از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه مى فرمود :
أطعِمُوهُم مِمّا تَأكُلُونَ وألبِسُوهُم مِمّا تَلبِسُون(3) .
به خدمتكاران و زيردستان از آنچه خود مى خوريد بخورانيد و از آنچه خود مى پوشيد بپوشانيد .
امام باقر (عليه السلام) فرمود :
أربعٌ مَن كُنَّ فِيهِ بَنَى اللهُ لَهُ بَيتاً فِى الجَنَّةِ : مَن آوَى اليَتِيمِ ، وَرَحِمَ الضَّعيفِ ، وَأشفَقَ عَلَى وَالِدَيهِ ، وَرَفَقَ بِمَملُوكِهِ(4) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ علل الشرايع : 2 / 479 ، حديث 2 ; بحار الانوار : 71 / 74 ، باب 2 ، حديث 66 .
2 ـ امالى صدوق : 427 ، المجلس السادس والستون ، حديث 1 ; بحار الانوار : 71 / 139 ، باب 4 ، حديث 1 .
3 ـ مشكاة الانوار : 178 ، الفصل الثانى و العشرون ; بحار الانوار : 71 / 140 ، باب 4 ، حديث 5 .
4 ـ ثواب الاعمال : 133 ; بحار الانوار : 71 / 140 ، باب 4 ، حديث 6 .
________________________________________ صفحه 333 ________________________________________
چهار خصلت است در هركس باشد خدا براى او خانه اى در بهشت بنا مى كند : پناه دادن به يتيم ، و رحمت آوردن به ناتوان ، و مهربانى به پدر و مادر ، و مداراى با مملوك و خدمتكار .
ابوذر (رحمه الله) مى گويد : از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه مى فرمود :
إخوَانُكُم جَعَلَهُمُ اللهُ تَحتَ أيديكُم ، فَمَن كَانَ أخُوهُ تَحتَ يَدهِ فَلْيُطْعِمْهُ مِمَّا يَأكُلُ ، وَلْيَكْسُهُ مِمّا يَلْبِسُ ، وَلاَ يُكَلِّفْهُ مَا يَغْلِبُهُ ، فإن كَلَّفَهُ ما يَغْلِبُهُ فَليَعنِهُ(1) .
غلامان و مماليك و خدمتكاران برادران دينى شما هستند كه خدا آنان را زيردست شما قرار داده است ، پس كسى كه برادر دينى اش زيردست اوست بايد از آنچه خود مى خورد به او بخوراند و از آنچه خود مى پوشد به او بپوشاند ، و او را به آنچه او را به زحمت مى اندازد تكليف نكند و اگر تكليف كرد لازم است به او كمك دهد .
حكايتى شگفت از حضرت سجاد (عليه السلام)
ابوبصير از حضرت باقر (عليه السلام) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود : پدرم غلامى داشت كه او را دنبال كارى فرستاد و او نسبت به انجام آن كار تأخير كرد ، حضرت با تازيانه يك ضربه به او زد ، غلام گريست و گفت : خدا را اى على بن الحسين (عليه السلام) ، مرا دنبال كارى مى فرستى و سپس تازيانه ام مى زنى ؟ ! امام باقر (عليه السلام)فرمود : پدرم گريست و به من گفت : به حرم رسول خدا برو و دو ركعت نماز بخوان ، آن گاه بگو : خدايا على بن الحسين را از خطايش در قيامت بيامرز ، سپس به غلام فرمود : برو تو در راه خدا آزادى . ابوبصير مى گويد به حضرت باقر (عليه السلام)گفتم : فدايت شوم ، آزادى كفاره ى يك ضربت تازيانه است ; ولى امام سكوت كرد(2) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجموعه ورام : 1 / 57 ، باب العتاب ; بحار الانوار : 71 / 141 ، باب 4 ، حديث 11 .
2 ـ الزهد : 43 ، باب 7 ، حديث 116 ; بحار الانوار : 71 / 142 ، باب 4 ، حديث 12 .
________________________________________ صفحه 334 ________________________________________
على و بازار پيراهن فروشان
اميرالمؤمنين(عليه السلام) به بازار پيراهن فروشان آمد و دو پيراهن يكى را به ارزش سه درهم و ديگرى را به ارزش دو درهم خريد و فرمود : قنبر اين پيراهن سه درهمى را بگير و بپوش . او گفت : شما كه منبر مى رويد و براى مردم سخنرانى مى كنيد به اين پيراهن باارزش تر سزاوارتريد . فرمود : تو جوانى و داراى هيجان جوانى هستى ، من از پروردگارم حيا مى كنم به تو برترى جويم ، از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود : خدمتكاران را از آنچه خود مى پوشيد بپوشانيد و از آنچه خود مى خوريد بخورانيد(1) .
نيازمندى هاى انسان در مسأله ى حسنات اخلاقى
راه يافتگان به عرصه گاه حسنات اخلاقى ، و آراستگان به زيبايى هاى معنوى ، و دارندگان خصلت هاى ارزشى ، و پاك دامنان از زشتى هاى نفسانى عقيده دارند هر انسانى براى رسيدن به فضايل انسانى و خصلت هاى ملكوتى ، و حالات ارزشمند باطنى به پنج حقيقت نيازمند است :
1 . معرفت و آگاهى به زيبايى هاى اخلاقى .
2 . دلبستگى و عشق ورزى به آنها .
3 . به كار گرفتن آن حسنات آسمانى و ملكات عرشى .
4 . تداوم بخشيدن نسبت به كارگيرى و عمل به آنها .
5 . تبليغ هنرمندانه و دعوت همگان با زبانى پر از مهر و محبت به آن خصلت هاى الهى و انسانى .
به دست آوردن معرفت به آن موارد سعادت بخش كار مشكلى نيست و رفت و آمد چندانى نياز ندارد ، همه مى توانند به كتاب هايى كه در اين زمينه بزرگان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار : 71 / 143 ، باب 4 ، حديث 19 .
________________________________________ صفحه 335 ________________________________________
دين و عالمان متعهد و دانشمندان دلسوز نوشته اند مراجعه كنند . نوشته هاى آنان تلفيقى از آيات و روايات و مباحث عقلى است و خوشبختانه برخى از آنها هم كه عربى است يا مطابق با متن عربى يا خلاصه اى از آن براى استفاده ى عموم ترجمه شده است .
مانند بزرگوارى در اسلام ترجمه ى متن عربى كتاب اخلاق راغب اصفهانى ، و ترجمه ى حقايق فيض ، و اخلاق حسنهى فيض ، و معراج السعادة و نيز كتاب هاى مهمى كه در اين زمينه در نوع خود بى نظير است مانند جلد دوم اصول كافى ، تحف العقول ، مجموعه ى ورّام ، محجّة البيضاء ، ايمان و كفر ، بحار الانوار ، جامع السعادات و امثال اين كتاب ها ، كه انسان با دقت در متن آنها به حسنات اخلاقى معرفت و آگاهى پيدا مى كند ، و هنگامى كه با چشم دل مطالعه كند چراغ عشق به آن واقعيات در خانه ى دل او روشن مى شود و به انسان براى آراسته شدن به آن موارد و به كار گرفتن آن ارزش ها حركت مى دهد ، و آن چنان آن حسنات در مقام عمل به ذائقه ى جان او شيرين مى نمايد كه عاشقانه تحت هر شرايطى به تداوم بخشيدن به عمل به آنها تن مى دهد ، و براى اين كه ديگران هم از اين بوستان هميشه بهار محروم نمانند ، به تبليغ آن و دعوت مردم به آراسته شدن به آنها عاشقانه قدم به ميدان مى نهد و از دل و جان براى تحقق آنها در وجود مردم مايه مى گذارد .
مردم بايد بدانند كه به كار گرفتن حسنات اخلاقى از اعظم عبادات و افضل قربات است ، عبادتى كه نياز به زحمت غسل و وضو و روى به قبله كردن ندارد .
پاداش حسن خلق
در روايتى درباره ى پاداش اين عبادت عظيم ولى بى زحمت مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام) فرموده :
إنّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعالَى لَيُعْطِى العَبْدَ مِن الثَّوابِ عَلَى حُسْنِ الخُلُقِ كَما يُعْطِى
________________________________________ صفحه 336 ________________________________________
المُجاهِدَ فِى سَبيلِ اللهِ يَغدُو عَلَيهِ وَيَرُوحُ(1) .
خداى تبارك و تعالى يقيناً بنده ى خود را بر حسن خلق پاداشى چون پاداش رزمنده اى كه شبانه روز در راه خدا مى رزميده عطا مى كند .
انسان وقتى همه ى مردم را ـ از زن و فرزند گرفته تا غريبه ترين غريبه ها ـ بنده ى خدا ببيند و خود را نيز در همان جايگاه مشاهده كند و اين حقيقت را هم به خود بقبولاند كه همه از او بهترند ، جايى براى به كارگيرى زشتى هاى اخلاق نسبت به بندگان خدا نمى ماند ، بلكه كوشش انسان در اين نقطه متمركز مى شود كه با همگان در سايه ى پرمايه ى حسنات اخلاقى رفتار كند و حتى بدى هاى اخلاقى آنان را با زيبايى هاى اخلاقى پاسخ دهد ، چنان كه خداى مهربان در قرآن مجيد از پيامبرش ، تلافى بدى ها را با خوبى ها خواسته ، و اين واقعيت در حقيقت اوج اخلاق و قلّه ى معنوى خصلت هاى مثبت است .
( وَلاَ تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَ الْسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ * وَمَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيم )(2) .
و نيكى با بدى يكسان است . ] بدى را [ به آنچه خود بهتر است دفع كن ; آن گاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است ، گويى دوستى يكدل مى گردد . و اين ] خصلت [ را جز كسانى كه شكيبا بوده اند نمى يابند و آن را جز صاحب بهره اى بزرگ ، نخواهد يافت .
آيه اى است كم نظير ، همراه با عالى ترين مسائل معنوى و ارزشى ، در بخش اوّل آيه اعلام مى كند كه هرگز حسنه و نيكى و زشتى و بدى اخلاقى يكسان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 101 ، باب حسن الخلق ، حديث 12 ; بحار الانوار : 68 / 377 ، باب 92 ، حديث 10 .
2 ـ فصلت ( 41 ) : 34 ـ 35 .
________________________________________ صفحه 337 ________________________________________
و برابر نيست ، حسنه ى اخلاقى راهى به سوى قرب و رضاى خداست ، و زشتى اخلاقى راهى به سوى سخط و خشم حق و آتش دوزخ است ، حسنه ى اخلاقى مايه ى ارزش انسان و امنيت و آرامش و دل خوشى فرد و خانواده و جامعه ، و زشتى اخلاقى مايه ى پستى و ناامنى و اضطراب فرد و خانواده و جامعه است .
در بخش دوم آيه ، فرمان حكيمانه مى دهد ، زشتى اخلاقى ديگران را به خود با روش اخلاقى بهتر و حالتى كه نيكوتر است دفع كن كه ناگهان ميان تو و كسى دشمنى است گويا يارى و دوستى نزديك و خودمانى است .
در بخش سوم آيه ، مى گويد اين حسنه ى اخلاقى بهتر و برتر را كه مقابله ى بدى با روشنى كه روش بهتر است نمى پذيرند مگر كسانى كه وجودشان را از انتقام گرفتن منع مى كنند ، و بر مرز حقايق اخلاقى ثبات و پايدارى مى نمايند .
در بخش پايانى آيه ، مى فرمايد اين روش را نمى پذيرند مگر آنان كه از خير و كمال و كرامت و بزرگوارى نصيب عظيم دارند .
پاداش صبر و بردبارى
آرى ، صبر نمودن و پايدارى نشان دادن و ثبات قدم داشتن در امر معنوى ، و در برابر تلخى ها و برخوردهاى نامناسب ديگران براى استوار شدن حقايق اخلاقى در عمق نفس عبادتى بسيار مهم و داراى پاداشى باارزش است .
امام باقر (عليه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
إذا كانَ يَومَ القيامَة جَمَعَ الله عزّ وجلّ الخلائِقَ فِى صَعيد وَاحد ، ونادى مُناد مِن عند اللهِ يَسمَعُ آخرُهم كما يَسمَعُ أوّلُهم يقولُ : أين أهلُ الصبرِ ؟ قَالَ : فيقومُ عُنُقٌ مِن النّاسِ مُستَقبِلُهم زُمرةٌ مِن المَلائِكةِ فيقولونَ لَهُم : ما كانَ صبرُكُم هَذا الَّذى صَبَرتُم؟ فيقولون : صَبَرنا أنفُسنا على طاعةِ الله وصَبَرناها عَن مَعصِيةِ الله . قال: فَيُنادى مُناد مِن عِندَ الله : صَدَقَ عِبادِى خَلَوْا سبيلَهُم لِيدخُلوا الجنّةَ بِغَيرِ
________________________________________ صفحه 338 ________________________________________
حساب(1).
هنگامى كه روز قيامت شود خدا همه را در يك سرزمين جمع مى كند و از جانب خدا ندا دهنده اى ندا مى دهد كه اولين و آخرين آن ندا را مى شنوند مى گويد : اهل صبر و شكيبايى كجايند ؟ پس گروهى از مردم از جاى برمى خيزند و دسته اى از فرشتگان از آنان استقبال مى كنند و به آنان مى گويند : صبر شما چه بود ؟ مى گويند : ما وجودمان را بر طاعت خدا نگاه داشتيم و نسبت به معصيتش حبس نموديم . پس ندا دهنده اى از سوى خدا ندا مى دهد : بندگانم راست مى گويند ، راه را به روى آنان باز كنيد تا بدون حساب وارد بهشت شوند .

پيوند ميان خالق و مخلوق
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد : خدا حسنات اخلاقى را پيوند بين خود و بندگانش به شمار آورده و در اين زمينه روايت بسيار مهمى از حضرت نقل شده ، كه نمونه ى آن در كتاب هاى روايى بسيار كم است :
أنّه قَالَ لِوَلَدِهِ إنّ اللهَ عَزَّ وَجلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاَقِ وُصلَةً بَينَهُ وَبَيْنَ عِبَادِهِ فيجب أحَدَكُم أن يتمسَكَ بِخُلُق مُتَّصل باللهِ(2) .
به فرزندانش فرمود : بى ترديد خداى عزّ و جلّ زيبايى هاى اخلاق را پيوند ميان خود و بندگانش قرار داده ، پس به هر يك از شما واجب است متمسك به اخلاق متصل به خدا شود .
امام صادق (عليه السلام) در رابطه با زيبايى هاى اخلاقى مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى طوسى : 102 ، المجلس الرابع ، حديث 158 ; بحار الانوار : 71 / 392 ، باب 28 ، حديث 14 .
2 ـ نزهة الناظر : 52 ، حديث 27 ; مستدرك الوسائل : 11 / 192 ، باب 6 ، حديث 12719 .
________________________________________ صفحه 339 ________________________________________
اخلاق نيكو و خصلت هاى زيبا جمال در دنيا و نگاه دارنده ى انسان از عذاب در آخرت است ، كمال دين به آن است ، و مايه ى تقرب به سوى خداست ، و حسنات اخلاقى در همه ى انبيا و اوليا و اوصيا موجود بوده است . . . و آنچه در حقيقت زيبايى هاى اخلاقى است جز خدا كسى نمى داند ، پيامبر فرمود : حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطيف ترين حقيقت در دين و سنگين ترين مايه در ميزان است(1) .
دارنده ى حسنات اخلاقى عاشقانه آن را هزينه مى كند
حسنات اخلاقى هنگامى كه در انسان جلوه مى كند چون كريم گشاده دستى هر لحظه مى خواهد خيرش را به ديگران برساند ، صاحب حسنات اخلاقى در هزينه كردن اين مايه هاى ملكوتى نسبت به ديگران حتى حيوانات سر از پا نمى شناسد و زمان و مكان برايش مطرح نيست .
زينب كبرى (عليها السلام) قهرمان كربلا و مثل اعلاى ايمان و عمل ، داستان عجيبى را از همسرش عبدالله بن جعفر به اين مضمون نقل مى كند كه عبدالله گفت : من از سفرى باز مى گشتم در حال خستگى به نزديك قريه اى رسيدم ، باغى سرسبز و خرّم در بيرون آن قريه بود ، پيش خود گفتم بروم از صاحب باغ اجازه بگيرم تا اندك زمانى از خستگى راه بياسايم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قال الصادق (عليه السلام) : الخلق الحسن جمال في الدنيا ، ونزهة في الآخرة ، وبه كمال الدين ، والقربة إلى الله عزّ وجل ، ولا يكون حسن الخلق إلا في كل ولي ، وصفي ; لأن الله تعالى أبى أن يترك ألطافه بحسن الخلق ، إلا في مطايا نوره الأعلى ، وجماله الأزكى ; لأنها خصلة يخص بها الأعرفين به ، ولا يعلم ما في حقيقة حسن الخلق إلا الله عز وجل ، قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) : خاتم زماننا إلى حسن الخلق ، والخلق الحسن ألطف شيء في الدين ، وأثقل شيء في الميزان ، وسوء الخلق يفسد العمل ، كما يفسد الخل العسل ، وإن ارتقى في الدرجات فمصيره إلى الهوان ، قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) : حسن الخلق شجرة في الجنة ، وصاحبه متعلق بغصنها ، يجذبه إليها ، وسوء الخلق شجرة في النار ، وصاحبه متعلق بغصنها ، يجذبه إليها .
مستدرك الوسائل : 8 / 449 ، باب 87 ، حديث 9967 ; بحار الانوار : 68 / 393 ، باب 92 ، حديث 61 .
________________________________________ صفحه 340 ________________________________________
كنار در ايستادم و سلام كردم ، غلام سياه نزديك من آمد و با محبت مرا به درون باغ دعوت كرد ، من بدون اين كه خود را معرفى كنم وارد باغ شدم . او گفت : من مالك باغ نيستم ، مالك باغ در قريه است ولى اين اجازه را دارم كه عزيزى چون شما را بپذيرم . ميان باغ رفتم و نقطه اى را براى استراحت در نظر گرفتم ، نزديك ظهر بود ، غلام سفره ى نانش را باز كرد ، تا خواست بسم الله بگويد و لقمه ى اوّل را از سفره بردارد ، سگى وارد باغ شد ، از خوردن باز ايستاد ، در چهره ى سگ دقت كرد ، او را گرسنه يافت ، يك قرص نان نزد سگ گذاشت و سگ هم با حرص هرچه تمام تر خورد ، قرص دوم و سوم را هم به سگ داد ، وقتى خيالش از سير شدن سگ آسوده شد ، سفره ى خالى را جمع كرد و در گوشه اى گذاشت .
به او گفتم : خود غذا نمى خورى ؟ گفت : ندارم ، جيره ام در روز همين سه قرص نان است . گفتم : چرا همه ى آن را به اين سگ دادى ؟ گفت : قريه ى ما سگ ندارد ، اين سگ از جاى ديگر به اين باغ آمد و معلوم بود خيلى گرسنه است و من تحمل گرسنگى اين مهمان ناخوانده ى زبان بسته را نداشتم . گفتم : پس با گرسنگى خود چه مى كنى ؟ گفت : با صبر و حوصله روز را به شب مى آورم !
عبدالله گفت : من از كرامت و اخلاق و مهرورزى و برخوردش با سگى كه از جاى ديگر آمده بود شگفت زده شدم ، پس از استراحت به قريه رفتم و سراغ صاحب باغ را گرفتم . وقتى او را يافتم خود را معرفى كردم كه من عبدالله بن جعفر داماد اميرالمؤمنين (عليه السلام) هستم . گفت : فداى قدمت ، و به من اصرار ورزيد كه به خانه اش بروم . گفتم : مسافرم و براى رفتن عجله دارم ، آمده ام باغ تو را بخرم . گفت : شما كه زندگى و كارت در مدينه است ، اين باغ را براى چه مى خواهى ؟ جريان را به او گفتم و پس از اصرار زياد باغ را خريدم . گفتم : غلام را هم به من بفروش . غلام را هم فروخت . به باغ برگشتم و به غلام گفتم : تو را
________________________________________ صفحه 341 ________________________________________
و باغ را از مالكت خريدم و تو را در راه خدا آزاد كردم و باغ را نيز به تو بخشيدم !
آرى ، به قول قرآن اگر خوبى كنيد به خود خوبى كرده ايد .
( اِنْ أَحْسَنْتُم أَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِكُم )(1) .
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد .
و به قول اميرالمؤمنين(عليه السلام) حسنات اخلاقى پيوندى ميان خدا و بندگان اوست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اسراء ( 17 ) : 7 .
بعد
فهرست
قبل

قال اميرالمؤمنين(عليه السلام) : حُسْن الخُلقِ رَأسُ كُلّ برّ
هداية العلم : 182
بخش پانزدهم
آراستگى به خوشخويى
اين كه گفته مى شود حسنات اخلاقى و خصايل مثبت نفسانى سبب نجات انسان در دنيا و آخرت است ، سخنى به حق و كلامى بر اساس صدق و راستى است .
بسيار اتفاق افتاده كه برخى از حسنات اخلاقى در برخى از كافران و مشركان عامل نجات آنان از اعدام و روى آوردنشان به اسلام و سبب نجاتشان در آخرت شده است .
مگر نه اين كه تعدادى از بت پرستان ، و عقيده مندان به معبودهاى باطل به دعوت پيامبران پاسخ گفتند و از آلودگى بت پرستى و بى دينى درآمدند و به طهارت و پاكى معنوى آراسته شدند ، آيا روى آوردنشان به دعوت پيامبران عاملى جز تواضع و فروتنى در برابر حق بوده است ؟
مگر تواضع وفروتنى رشته اى از حسنات اخلاقى وزيبايى هاى معنوى نيست؟
وقتى حسنات اخلاقى در دنيا عامل نجات باشد ، يقيناً نجات بخشى اش در آخرت كه زمان جلوه ى كامل رحمت خداست بيشتر است .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه به فرموده ى قرآن مجيد در آخرين آيه ى سوره ى رعد همه ى دانش كتاب نزد او بوده(1) ، و در يك كلمه ، علم او متصل به علم حضرت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللهَ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ) رعد (13) 43 .
در مصادر روايى خاصه در روايات مختلف بيان شده است كه ( وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَاب ) حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .
كافى : 1/229 ، باب أنه لم يجمع القرآن . . . ، حديث 6 ; أمالى صدوق : 564 ، المجلس الثالث والثمانون ، حديث 3 ; بشارة المصطفى : 193 ; بصائر الدرجات : 212 ، باب 1 ; روضة الواعظين : 1 / 105 ; مناقب : 2 / 29 ، فصل فى المسابقة بالعلم ; وسائل الشيعه : 27 / 181 ، باب 13 ، حديث 33546 ، 33564 ، 33589 ; بحار الانوار : 23 / 191 ، باب 10 ، حديث 11 و . . .
________________________________________ صفحه 346 ________________________________________
حق است ، و پس از پيامبر هيچ انسانى هم چون او قواعد و مايه هاى تربيتى و معارف الهى و انسانى را بيان نكرده است و بايد انصاف داد كه نمونه ى راهنمايى هايش در هيچ يك از فرهنگ هاى بشرى هرچند از مايه هاى معنوى برخوردار باشد يافت نمى شود ، درباره ى حسنات اخلاقى مى فرمايد :
رَأسُ الإيمانِ حُسنُ الخُلقِ وَالتَحلّى بالصِدق(1) .
سر ايمان حسنات اخلاقى و آراستگى به صدق و راستى است .
راستى عجيب است انسان با نماز و روزه و حج و زكات و خمس و صدقه كه وظيفه ى بندگى اوست خداگونه نمى شود ، ولى با آراسته شدن به حسنات اخلاقى در حقيقت جلوه گاه صفات حضرت رب و به تعبير ديگر خداگونه مى شود .
تعبير از حسنات اخلاقى و آراستگى به صدق به سر ايمان تعبير عجيبى است . بدن داراى اسكلتى منظم و دست و پا و شكم و شهوت و خون و گوشت و رگ و پى و عصب و پوست است ، ولى حيات او مرهون سر اوست ، اگر سر را از بدن جدا كنند حياتى باقى نمى ماند ، همين گونه اگر جاى حسنات اخلاقى و صدق و راستى در وجود انسان خالى باشد از ايمان هم خبرى نخواهد بود ، و در نتيجه انسان از انسانيت كه هويت و تشخّص او به آن است محروم مى ماند و به قول قرآن ( كَالأَنْعَام ) مى شود و به قول اميرالمؤمنين(عليه السلام) :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 254 ، فضيلة حسن الخلق ، حديث 5361 ; هداية العلم : 183 .
________________________________________ صفحه 347 ________________________________________
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إنسان وَالقَلْبُ قَلبُ حَيَوان(1) .
صورتش صورت انسان ولى از نظر باطن و سيرت حيوان است .
اميرالمؤمنين(عليه السلام) صبر در امور را هم تشبيه به سر فرموده ، چنان كه در روايت آمده است :
والصَّبرُ فِى الأمورِ بِمَنزِلَةِ الرَأسِ مِن الجَسَدِ ، فَإذَا فَارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الجَسَدُ ، وَإذا فَارَق الصَّبرُ الأمورَ فَسَدَتِ الأُمُورُ(2) .
استقامت و پايدارى در امور و نگاه داشتن خويش در مرزهاى معنوى و مقررات دينى به منزله ى سر نسبت به بدن است ، هنگامى كه سر از بدن جدا شود ، بدن فاسد مى گردد ، و زمانى كه صبر از خيمه ى امور رخت بربندد امور با رنگ گرفتن از هواى نفس و شيطان فاسد مى شود .
حضرت سجاد (عليه السلام) نيز صبر را نسبت به ايمان به منزله ى سر براى بدن دانسته اند :
الصَّبرُ مِن الإيمانِ بِمنزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَلاَ إيمانَ لِمَنْ لاَ صَبْرَ لَه(3) .
صبر نسبت به ايمان هم چون سر نسبت به بدن است و براى كسى را كه در برابر حوادث تلخ و شيرين و اقبال و ادبار دنيا صبر و پايدارى نيست ، ايمان نيست .
ارزش تحصيل ادب
چه مطلب شگفت آورى است كه از امام به حق ناطق حضرت صادق (عليه السلام)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه : 174 ، خطبه ى 86 .
2 ـ كافى : 2 / 90 ، باب الصبر ، حديث 9 ; بحار الانوار : 68 / 73 ، باب 62 ، حديث 6 .
3 ـ كافى : 2 / 89 ، باب الصبر ، حديث 4 ; تحف العقول : 281 ; بحار الانوار : 68 / 91 ، باب 62 ، حديث 46 .
________________________________________ صفحه 348 ________________________________________
روايت شده است كه ارزش آداب انسانى و حسنات اخلاقى به اندازه اى است كه اگر دو روز عمرت را به تأخير انداختند ، يك روزش را براى تحصيل حسنات و آداب بگذار ، نه براى نماز و روزه و حج و روز ديگرش را براى كمك گرفتن از حسنات براى مرگى آبرومند و معنوى :
إن أُجِّلَتْ فِى عُمُرِكَ يَوْمَينِ فَاجْعَل أحَدَهُما لاَِدَبِك لِتَسْتَعِينَ بِهِ عَلَى يَومِ مَوتِكَ(1) .
اگر دو روز عمرت را به تأخير انداختند ، يكى از آن دو روز را براى به دست آوردن ادب كه حسنات اخلاقى و حقايق معنوى است قرار داده تا به وسيله ى آن براى روز مرگت يارى بجويى .
ادب و آراستگى و حسنات اخلاقى وقتى بر صفحه ى باعظمت وجود انسان نقش مى بندد ، انسان احساس شرافت و بزرگوارى و ارزش و كرامت مى كند و چون دريايى از خصلت هاى مثبت و ملكات معنوى را با خود دارد ، دنيا و عناصرش در ديده ى او كوچك مى نمايد و به همين سبب خود را به امور مادى هرچه باشد و هرچند باشد نمى فروشد ، بلكه دنيا و عناصرش را نيز مطابق با مقررات قرآن و آثار اهل بيت (عليهم السلام) براى بيشتر كردن كرامت و شرافتش به كار مى گيرد .
از حضرت سجاد (عليه السلام) روايت شده است :
مَن كَرُمَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيهِ الدُّنيا(2) .
كسى كه احساس شرافت و بزرگوارى مى نمايد ، دنيا نزد او خوار و بى مقدار است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 8 / 150 ، حديث من ولد فى الإسلام ، حديث 132 ; وسائل الشيعه : 19 / 266 ، باب 6 ، حديث 24559 .
2 ـ تحف العقول : 278 ; بحار الانوار : 75 / 135 ، باب 21 ، حديث 3 .
________________________________________ صفحه 349 ________________________________________
آرى ، كسى كه دريايى بى ساحل از شرافت و كرامت و زيبايى هاى اخلاقى را با خود دار حكومت دنيايى و امارت بردم اگر در دست او همراه با عدالت ورزى نباشد در نظرش از كفش كهنه و پاره اى كه جز خودش حوصله ى وصله بر آن را ندارد خوارتر و حقيرتر است و اين ارزيابى از شخصيتى الهى و ملكوتى كه همه ى هستى گنجايش عظمتش را نداشت چون اميرالمؤمنين(عليه السلام) است ، همان انسان والايى كه وقتى اهل تقوا و اولياى الهى را براى صحابى بزرگوارش معرفى مى كند ، در بخشى از گفتارش مى فرمايد :
عَظُمَ الخَالِقُ فِى أنفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أعيُنِهِم(1) .
آفريننده ى هستى در باطنشان عظيم و غير او در ديدگانشان كوچك و حقير است .
زيبايى هاى اخلاقى از ديدگاه لقمان حكيم
حضرت موسى بن جعفر (عليهما السلام) در ضمن توضيح و تفسير عقل و بيان جنود و لشكر اين نعمت بى نظير و اشاره به منافع اين گوهر و درّ گرانمايه عرصه ى هستى براى شاگرد كم نظير مكتب اسلام ، آگاه خبير و داناى بصير ، هشام بن حكم از قول لقمان حكيم آن يگانه ى فرزانه ، كه پروردگار مهربان او را به خاطر آراسته بودنش به حسنات اخلاقى به مقام حكمت برگزيد در نصيحت به فرزندش روايت مى كند كه به فرزندش فرمود :
تَواضَعْ لِلحَقِّ تَكُنْ أعقَلَ النّاسِ وَإنَّ الكَيِّسَ لَدَى الحَقِّ يَسيرٌ . يَا بُنَىَّ ! إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَمِيقٌ قَد غَرِقَ فِيها عالَمٌ كَثِير ، فَلْتَكُن سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقوَى اللهِ ، وَحَشْوُهَا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه : 425 ، خطبه ى 184 ( معروف به متقين ) .
________________________________________ صفحه 350 ________________________________________
الإيمانَ ، وشِراعُهَا التَوَكُّلَ ، وَقَيِّمُها العَقلَ ، وَدَليلُهَا العِلمَ ، وَسُكَّانُهَا الصَّبرَ(1) .
در برابر حق تواضع و فروتنى كن تا عاقل ترين مردم به حساب آيى و بى ترديد انسان زرنگ و زيرك نزد حق بى مقدار و اندك است ; زيرا ارزش انسان در تواضع به حق است نه زيركى و زرنگى . پسرم ! دنيا دريايى ژرف و عميق است ، خلق بسيارى در آن غرق شده اند ، پس بايد كشتى تو در اين دريا براى رسيدن به ساحل نجات تقواى الهى و پرهيزكارى باشد ، و بارش ايمان ، و بادبانش توكل ، و ملاحش عقل ، و قطب نمايش علم ، و سكانش استقامت و صبر .
در اين قطعه ى ناب به حقايقى سعادت بخش و واقعياتى باارزش چون تواضع و تقوا ، ايمان ، توكل ، عقل ، علم و صبر اشاره شده است كه هر يك از آنها به تناسب اين نوشتار نياز به توضيح دارد .
تواضع
تواضع و فروتنى كه از زيباترين خصلت هاى اخلاقى است حالتى در باطن است كه انسان را وادار مى كند در برابر خدا و پيامبران و امامان و اوليا و مردمى كه شايسته هستند به آنان تواضع شود نرمى نشان دهد و به خواسته هاى ثمربخش آنان گردن نهد و حق را در همه ى شؤونش بپذيرد .
تواضع حالتى ضد كبر است ; كبر يعنى : آن مايه ى آلوده اى كه از آن ابليس به وجود مى آيد و شياطين جنى و انسى از آن شكل مى گيرند ، و چون در زمامدارى قرار گيرد او را تبديل به فرعون مى كند ، و چون سراغ ثروتمندى رود وى را به صورت قارون نمايان مى كند ، و هنگامى كه در مردم قرار گيرد از آنان فاسد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 1 / 15 ، كتاب العقل و الجهل ، حديث 12 ; وسائل الشيعه : 15 / 206 ، باب 8 ، حديث 20291 .
________________________________________ صفحه 351 ________________________________________
و مفسد و ياغى و طاغى و مجرم و منافق و مشرك و كافر مى سازد .
به راستى تواضع و فروتنى سر رفعت انسان را به عرش محبوبيت نزد خدا و خلق خدا مى رساند ، مردم از متكبر فخرفروش طبيعتاً نفرت دارند و از متواضع خاكسار با جان و دل استقبال مى كنند .
داستانى از تواضع اميرالمؤمنين (عليه السلام)
حضرت امام عسكرى (عليه السلام) مى فرمايد : آگاه ترين مردم به حقوق برادران دينى و سخت كوش ترينشان در برآوردن حاجات آنان ، برترينشان از نظر شأن و مقام نزد خدا هستند و هركس در دنيا به برادران دينى اش تواضع و فروتنى كند نزد خدا از صديقين به شمار مى آيد و شيعه ى به حق على بن ابى طالب (عليه السلام) است .
سپس حضرت عسكرى (عليه السلام) مى فرمايد : دو برادر دينى على (عليه السلام) ـ پدر و فرزندى ـ مهمان آن حضرت شدند . امام براى خدمت به آنان برخاست و مقدمشان را گرامى داشت و هر دو را بالاى مجلس نشاند و روبروى آنان نشست ، سپس فرمان داد براى هر دو غذا آوردند و آنان از آن غذا خوردند . آن گاه قنبر طشت و آفتابه و حوله اى آورد و خواست دست پدر را بشويد ، حضرت از جا جست و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا آب روى دست آن مرد بريزد . مرد دستش را به خاك ماليد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! خدا مرا ببيند كه تو بر دست من با اين مقام و عظمتت آب مى ريزى ؟! حضرت فرمود : بنشين و دستت را بشوى ; زيرا خدا تو را و برادر دينى ات را مى بيند كه در اين زمينه ها امتيازى به تو ندارد و در خدمت به تو فضيلتى براى او نيست ، برادر دينى ات مى خواهد با شستن دست تو در بهشت زمينه ى خدمت به نفع خودش فراهم سازد ، آن هم خدمتى ده ها برابر عدد اهل دنيا و بر شمار خدمتكارانى كه در دنيا هستند !
________________________________________ صفحه 352 ________________________________________
پس مرد نشست و على (عليه السلام) به او گفت : تو را به حقى كه از من مى شناسى و آن را عظيم و بزرگ مى شمارى و تواضعى كه براى خدا دارى تا به آن پاداشت دهند سوگند مى دهم كه مرا به آنچه كه از خدمتم به تو افتخارت داده اند واگذارى و آنچنان با آرامش دستت را به وسيله ى من بشويى كه گويا قنبر آب روى دستت مى ريزد !
آن مرد تسليم تواضع على (عليه السلام) شد و دستش را با آب ريختن اميرالمؤمنين (عليه السلام)شست . وقتى كار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفيه داد و فرمود : پسرم اگر فقط فرزند اين مرد مهمان من بود من خود آب به روى دستش مى ريختم ولى خداى عزّ و جلّ نمى پسندد كه بين پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم ، پدر به روى دست پدر آب ريخت و بايد در اين موقعيت پسر روى دست پسر آب بريزد . پس محمد حنفيه به روى دست پسر آب ريخت و پسر دستش را شست . آن گاه حضرت عسكرى (عليه السلام) فرمود : كسى كه على (عليه السلام) را در تواضع و فروتنى پيروى كند شيعه ى واقعى او است(1) .
حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند :
إنّ مِن التَّواضُعِ أن يَرضَى الرَّجُلُ بِالمَجلسِ دُونَ المَجلسِ ، وأن يُسلِّمَ عَلى مَن يَلقى ، وَأن يَترُكَ المِراءَ وإن كانَ مُحِقّاً ، وَلاَ يُحِبُّ أن يُحمَدَ عَلَى التَّقْوَى(2) .
بخشى از تواضع به اين است كه انسان در هر مجلسى وارد شد هرجا كه جا هست بنشيند و براى خود جاى نشستن خاصى را در نظر نداشته باشد ، و هركه را ملاقات مى كند به او سلام دهد ، و جدال و ستيز در سخن را واگذارد ، گرچه حق با او باشد ، و دوست نداشته باشد كه او را بر تقوايى كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير امام عسكرى : 325 ، التواضع وفضل خدمة الضعيف ، حديث 173 ; بحار الانوار : 72 / 117 ، باب 51 ، حديث 1 .
2 ـ معانى الاخبار : 381 ، باب النوادر المعانى ، حديث 9 ; بحار الانوار : 72 / 465 ، باب 95 ، حديث 4 .
________________________________________ صفحه 353 ________________________________________
دارد ستايش كنند .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
التَّواضُعُ أصلُ كُلِّ خَير نَفيس وَمَرتَبة رَفِيعَة ، وَلو كَانَ لِلتَّواضُعِ لُغَةٌ يَفْهَمُهَا الخَلْقُ لَنَطَق عَن حَقايِقِ مَا فِى مَخفيّاتِ العَوَاقِبِ ، وَالتَّوَاضُعُ مَا يكونُ للهِِ وفِى اللهِ وَمَا سَواهُ مَكرٌ ، وَمَن تَواضَعَ للهِِ شَرَّفَهُ اللهُ عَلى كَثير مِن عبادِهِ(1) .
فروتنى ريشه ى هر خير باارزشى است و مرتبه و مقام بلندى است ، اگر براى تواضع لغتى وجود داشت كه مردمان آن را مى فهميدند ، هر آينه از حقايق آنچه در پنهان سرانجام ها بود سخن مى گفت و تواضع آن است كه در راه خدا و براى خداست و جز آن مكر و حيله است و كسى كه براى خدا تواضع كند ، خدا او را بر بسيارى از بندگانش شرافت مى دهد .
تواضع محمد بن مسلم
محمد بن مسلم چنان كه در كتاب هاى رجال آمده از اعاظم اصحاب حضرت امام باقر و حضرت امام صادق (عليهما السلام) و از راويان حديث و بسيار مورد اطمينان و انسانى عادل است كه روايات اهل بيت او را جزء مقربان و صدّيقان دانسته اند .
ابونصر مى گويد : از عبدالله بن محمد بن خالد درباره ى محمد بن مسلم پرسيدم ؟ گفت : مردى بسيار بزرگوار ولى از نظر مال دنيايى تنگدست بود ، امام باقر (عليه السلام) به او فرمود : اى محمد ! فروتنى پيشه كن . زمانى كه به كوفه بازگشت ظرفى بافته شده از نى كه معمولا در آن خرما مى ريختند پر از خرما با ترازويى برداشت و كنار در مسجد جامع نشست و صدايش را به خرمافروشى بلند كرد .
عشيره ى او نزدش آمدند و گفتند : با اين كارى كه پيشه كرده اى ما را رسوا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مصباح الشريعه : 72 ، باب الثانى و الثلاثون فى التواضع ; بحار الانوار : 72 / 121 ، باب 51 ، حديث 12 .
________________________________________ صفحه 354 ________________________________________
ساختى اين كار در شأن تو و قبيله ى ما نيست . گفت مولايم حضرت باقر (عليه السلام) مرا به يكى از خصلت هاى اخلاقى و حسنات نفسى كه تواضع است فرمان داده و من هرگز با پيشوا و رهبر الهى ام مخالفت نمىورزم و اينجا را ترك نمى كنم تا از فروش همه ى خرما آسوده شوم . قبيله اش به او گفتند : اكنون كه براى خود از شغل و كسب چاره اى نمى بينى ، پس در ميان بازار آسياب داران برو و آسياب و شترى براى آسيا كردن گندم و جو آماده كن .
تواضع شگفت آور پيامبر
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : مردى بيابانى نزد پيامبر اسلام آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! با اين ناقه ات با من مسابقه مى دهى ؟ حضرت با او مسابقه داد و مرد بيابانى مسابقه را برد . پيامبر به او فرمود : شما شتر مرا بالا برديد ، خدا دوست داشت كه آن را پايين بياورد ، كوه ها در برابر كشتى نوح گردنكشى كردند و كوه جودى نهايت تواضع را از خود نشان داد ، خدا هم كشتى نوح را بر آن فرود آورد(1) .
و نيز امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
رسول خدا شب پنج شنبه اى در مسجد قبا افطار كرد ، پس از افطار فرمود آيا آبى براى خوردن يافت مى شود ؟ اوس بن خولى انصارى قدحى بزرگ از آب مخلوط با عسل براى حضرت آورد ، هنگامى كه لب به آن قدح زد قدح را از لب مبارك دور كرد و فرمود : دو آشاميدنى است كه به يكى اكتفا مى شود ، من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال : قدم أعرابي على النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) فقال : يا رسول الله ! تسابقني بناقتك هذه ، قال : فسابقه فسبقه الأعرابي ، فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) : إنكم رفعتموها فأحب الله أن يضعها ، إن الجبال تطاولت لسفينة نوح وكان الجودي أشد تواضعا ، فحط الله بها على الجودي .
الزهد : 61 ، باب التواضع والكبر ; بحار الانوار : 72 / 123 ، باب 51 ، حديث 18 .
________________________________________ صفحه 355 ________________________________________
اين مخلوط را نمى خورم و بر مردم هم حرام نمى كنم ولى براى خدا فروتنى مى نمايم ; زيرا هركس براى خدا فروتنى كند خدا او را رفعت مى دهد و هركس تكبر ورزد خدا او را پست مى نمايد ، و كسى كه در معيشتش ميانه روى پيشه كند خدا به او روزى مى بخشد و كسى كه ولخرجى كند خدا او را محروم مى نمايد ، و كسى كه بسيار ياد مرگ كند خدا به او محبت مىورزد(1) .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : خدا به داود وحى كرد :
يَا دَاوُدَ كَما أنّ أقرَبَ النَّاسِ مِنَ اللهِ المُتَواضِعوُنَ ، كَذلِكَ أبعَدُ النّاسِ مِنَ اللهِ المُتَكبِّرُونَ(2) .
اى داود ! چنان كه نزديك ترين مردم به خدا فروتنانند ، دورترين مردم از خدا متكبرانند .
علامه ى مجلسى در رابطه با تواضع مى فرمايد :
تواضع ترك تكبّر و ذلت و خاكسارى در برابر پيامبر و امامان و مردم مؤمن است ، تواضع نفرت از رفعت و چيره گى است و همه ى اين امور موجب قرب انسان به حق و ضدش موجب دورى انسان از خداست(3) .
در هر صورت تواضع و فروتنى در برابر حق و شؤون حق كه از جلوه هايش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عن عبد الرحمن بن الحجاج ، عن أبى عبد الله (عليه السلام) قال : أفطر رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) عشية خميس فى مسجد قبا ، فقال : هل من شراب ، فاتاه أوس بن خولى الأنصارى بعس مخيض بعسل ، فلما وضعه على فيه نحاه ، ثم قال : شرابان يكتفى بأحدهما من صاحبه لا أشربه ولا أحرمه ، ولكن أتواضع للهِ ، فان من تواضع للهِ رفعه الله ، ومن تكبر خفضه الله ، ومن اقتصد في معيشته رزقه الله ، ومن بذر حرمه الله ، ومن أكثر ذكر الموت أحبه الله .
كافى : 2 / 122 ، باب التواضع ، حديث 3 ; وسائل الشيعه : 15 / 277 ، باب 31 ، حديث 20505 .
2 ـ كافى : 2 / 123 ، باب التواضع ، حديث 11 ; بحار الانوار : 72 / 132 ، باب 51 ، حديث 34 .
3 ـ بحار الانوار : 72 / 132 ، باب 51 ، ذيل حديث 34 .
________________________________________ صفحه 356 ________________________________________
قبول فرمان هاى خدا و اوامر و نواهى پيامبر و خواسته هاى امامان و نرمى داشتن در برابر زن و فرزند و پدر و مادر و عموم مردم است از باارزش ترين زيبايى هاى اخلاق و از حسنات ملكوتيه و خصال عرشيه است .
لقمان حكيم پس از اين كه فرزندش را به تواضع توجه مى دهد مى فرمايد : آنان كه خود را زرنگ و تيز مى دانند و تصور مى كنند اين زرنگى و تيزى آنان را از حق بى نياز مى نمايد سخت در اشتباهند ; زيرا زرنگ و تيز با همه ى زرنگى و تيزيش نزد حق بى مقدار و ناچيز است و بدون حق ارزش قابل توجهى ندارد .
تقوا و پرهيزكارى
لقمان در سخنان حكيمانه اش به فرزندش مى گويد : در اين دنيايى كه دريايى عميق است و خلق بسيارى در آن غرق شده اند كشتى خود را تقوا قرار داده تا اين كشتى تو را از ميان امواج خطر و طوفان هاى خانمان برانداز هوا و هوس سالم به ساحل نجات برساند .
تقوا از ماده ى « وقى » است . وقى يعنى حصار ، قلعه ى حمايت ، حافظ ، نگهدار و سپر كه اين حصار محكم الهى با تمرين ترك گناه به وجود مى آيد و انسان را در پناه و حمايت و حفظ خود قرار مى دهد و در نتيجه در دنيا از شرور و فتن و فساد و معصيت و گناه و تجاوز در امان قرار مى گيرد و در آخرت از عذاب دوزخ و آتش ابد مصونيت مى يابد .
از امام صادق (عليه السلام) از تفسير تقوا پرسيدند : حضرت جوابى معنوى و پاسخى ملكوتى دادند :
أن لاَ يَفْقِدَك اللهُ حَيثُ أمرَك وَلاَ يَراك حَيثُ نَهاك(1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ عدة الداعى : 303 ; بحار الانوار : 67 / 285 ، باب 56 ، حديث 8 .
________________________________________ صفحه 357 ________________________________________
در آنجا و در موقعيت و مكانتى كه فرمانت داده قرار داشته باشى (مانند بودن در همه ى عبادات و بودن در عرصه ى خدمت به خلق و انجام كار خير جايت را خالى نبيند ) و در آنجا كه تو را نهى فرموده نباشى مشاهده ات نكند .
و اين توضيح حضرت در حقيقت بيان عمق تقواست .
قرآن و آثار تقوا
آنان كه علاقه دارند خود را تا آنجا كه قدرت دارند و مى توانند از دچار شدن به فتنه و فساد و گناه و معصيت و خلاصه گرفتار شدن به عذاب قيامت حفظ كنند و در اين زمينه ها تقوا به خرج دهند هدايت قرآن نسبت به آنان مؤثر است .
( ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ )(1) .
اين است كتابى كه در ( حقانيت ) آن هيچ ترديدى نيست ، ( و ) مايه ى هدايت تقوا پيشگان است .
آنان كه مى خواهند برّ و نيكى از افق وجودشان طلوع كند و به هر خير و خوبى آراسته شوند همه ى برّ و خير و خوبى و نيكى در تقواست .
( وَلَكِنَّ الْبِرِّ مَنِ اتَّقَى )(2) .
بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند .
آنان كه مى خواهند فرداى قيامت علم بى جهل ، عزت بى ذلّت ، ثروت بى فقر ، حيات بى مرگ به دست آورند(3) راهى جز پيشه كردن تقوا و پرهيز از همه ى معاصى و روى آوردن به همه ى واجباتى كه به آنان تعلّق مى گيرد ندارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 2 .
2 ـ بقره ( 2 ) : 189 .
3 ـ المفردات راغب .
________________________________________ صفحه 358 ________________________________________
( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )(1) .
و از خدا بترسيد ، باشد كه رستگار گرديد .
آنان كه مشتاق معيت با حق هستند و علاقه دارند هميشه و در همه جا با خدا باشند و از انس با او لذت ببرند و از سرمايه ى همراهى با او و همراهى او با خود بهره مند شوند بايد تقوا پيشه كنند .
( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ )(2) .
و از خدا پروا بداريد و بدانيد كه خدا با تقوا پيشگان است .
آنان كه از سختى عقاب و جريمه ى خدا بيم دارند و نمى خواهند چشم به هم زدنى دچار عذاب قيامت شوند ، چاره اى جز تقوا ورزيدن ندارند .
( . . . وَاتَّقُوْا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ )(3) .
و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا سخت كيفر است .
آنان كه دوست دارند براى آخرت خود بهترين زاد و توشه را تهيه كنند و كنار آن زاد و توشه تا ابد با آسودگى خاطر بهره مند گردند و از هر شر و رنج و مشكلى در امان باشند بايد به تهيه ى تقوا برخيزند كه به فرموده ى قرآن ، تقوا بهترين زاد و توشه براى انسان است .
( . . . وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى . . . )(4) .
و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت ، بهترين توشه ، پرهيزگارى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 189 .
2 ـ بقره ( 2 ) : 194 .
3 ـ بقره ( 2 ) : 196 .
4 ـ بقره ( 2 ) : 197 .
________________________________________ صفحه 359 ________________________________________
آنان كه مى خواهند در همه ى شؤون حيات و براى هميشه مورد محبت خدا قرار گيرند و در عرصه ى محبوبيت حضرت دوست راه يابند ، تنها كارى كه اين محبوبيت را تحقق مى دهد ، تقوا است .
( . . . فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ )(1) .
بى ترديد خداوند ، پرهيزگاران را دوست دارد .
آنان كه علاقه دارند از كيد و مكر دشمنان در امان بمانند و دوست دارند هيچ كيدى از سوى دشمن به آنان زيان نزند بايد در حصار تقوا منزل گزينند و در پناه تقوا بيارامند .
كسانى كه مى خواهند زحماتشان و كار و كوششان چه در مرحله ى عبادت و چه در زمينه ى خدمت به خلق خدا و چه در اعمال خير مورد قبول حضرت حق قرار گيرد و به اين خاطر به بهشت ابد راه يابند واجب است تقوا پيشه كنند ، يعنى درب همه ى گناهان را به روى خود ببندند ; زيرا باطن گناه آتش است و اين آتش خوبى ها را مى سوزاند و نمى گذارد باقى بماند تا به نقطه ى قبول حق برسد !
( . . . إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ )(2) .
خدا فقط از تقوا پيشگان مى پذيرد .
كسانى كه عاشق رحمت خدايند و اشتياق رسيدن به آن را دارند و مى خواهند هم چون ماهى در دريا غرق رحمت دوست شوند بايد از راه تقوا خود را به آن حقيقت الهيه برسانند و با بال تقوا به آن آسمان بى نهايت پرواز كنند .
( . . . وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ )(3) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آل عمران ( 3 ) : 76 .
2 ـ مائده ( 5 ) : 27 .
3 ـ انعام ( 6 ) : 155 .
________________________________________ صفحه 360 ________________________________________
و پرهيزگارى نماييد ، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد .
جامعه و ملّتى كه دنبال برف و باران به موقع و از پى ارزاق فراوان هستند و علاقه دارند از هر درى بركات الهى به آنان ببارد و همه ى مشكلاتشان از بركت آن بركات حل شود بايد به ايمان و تقوا روى آرند و در اين دو زمينه قدم ثابت داشته باشند .
( وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَات مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ . . . )(1) .
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم .
آنان كه مى خواهند قدرت تشخيص حق را از باطل در همه ى امور پيدا كنند و زشتى هايشان محو شود و مورد آمرزش حضرت حق قرار گيرند و ازفضل و احسان عظيم پروردگار بهره مند شوند واجب است در همه ى امور زندگى خويش تقوا را رعايت نمايند .
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ )(2) .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، اگر از خدا پروا داريد ، براى شما ] نيروى [تشخيص ] حق از باطل [ قرار مى دهد ; و گناهانتان را از شما مى زدايد ; و شما را مى آمرزد ; و خدا داراى بخشش بزرگ است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اعراف ( 7 ) : 96 .
2 ـ انفال ( 8 ) : 29 .
________________________________________ صفحه 361 ________________________________________
روايات و تقوا
يعقوب بن شعيب مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :
مَا نَقَلَ اللهُ عَزّ وَجلّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِى إلَى عِزِّ التَّقوَى إلاّ أغنَاهُ مِن غَيرِ مَال وَأعَزَّهُ مِن غَيرِ عَشِيرَة وَآنَسَهُ مِن غَيرِ بَشَر(1) .
خداى عز و جل بنده اى را از ذلّت گناهان به عزت تقوا منتقل نكرد مگر اين كه او را بدون مال بى نياز كرد و بدون قوم و قبيله عزت بخشيد و بدون يك بشر انس داد .
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : اميرالمؤمنين (عليه السلام) همواره مى فرمود : براى اهل تقوا نشانه هايى است كه به آنها شناخته مى شوند : راستى در سخن ، اداى امانت ، وفاى به پيمان ، كمى عجز و بخل ، صله ى ارحام ، مهرورزى به ناتوانان ، كمى موافقت با زنان ، بذل نيكى ، حسن خلق ، گستردگى بردبارى و پيروى دانش در آنچه كه انسان را به خدا نزديك مى كند ، خوشا به حال اهل تقوا ، و بر آنان باد خوبى عاقبت(2) .
مردى به محضر حضرت سجاد (عليه السلام) آمد و گفت : من گرفتار زنانم ، روزى زنا مى كنم و روزى روزه مى گيرم ، آيا روزه ام كفاره ى زنايم مى شود ؟ حضرت به او فرمود : چيزى نزد خدا محبوب تر از اين نيست كه اطاعت شود و از معصيت او بپرهيزند ، بنابراين نه زنا كن و نه روزه بگير ، سپس او را نزديك خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب كرد ، عمل اهل دوزخ را انجام مى دهى و اميد به ورود به بهشت را دارى ؟(3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 76 ، باب الطاعة و التقوى ، حديث 8 ; بحار الانوار : 67 / 282 ، باب 56 ، حديث 1 .
2 ـ خصال : 2 / 483 ، حديث 56 ; تفسير عياشى : 2 / 213 .
3 ـ كافى : 5 / 541 ، باب الزانى ، حديث 5 ; عدة الداعى : 313 ; بحار الانوار : 67 / 286 ، باب 56 .
________________________________________ صفحه 362 ________________________________________
در وصيت پيامبر به ابوذر است :
عَلَيكَ بِتَقوىَ الله فإنّهُ رأسُ الأمرِ كُلّه(1) .
بر تو باد به تقوا و خداترسى ، زيرا تقوا رأس همه ى كارهاست .
ايمان
ايمان كه ظرف پاك و باارزشش قلب است به معناى باور واقعى و تصديق حقيقى است .
باور داشتن خدا و قيامت و فرشتگان و پيامبران و وحى بودن قرآن ايمان است كه محصولش عمل صالح و اخلاق حسنه است و از بركت آن اعمال را مى پذيرند و گناه را مى بخشند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در روايتى بسيار مهم درباره ى ارزش ايمان مى فرمايد :
مَا مِن شىء أحبّ إلى الله مِن الإيمان والعملِ الصالِحِ وَتَركُ مَا أُمِرَ أن يُترَك(2) .
چيزى نزد خدا محبوب تر از ايمان و عمل شايسته و ترك محرماتى كه به ترك آن فرمان داده اند نيست .
امام صادق (عليه السلام) درباره ى ارزش مؤمن فرموده :
المُؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الكَعْبَة(3) .
مؤمن از نظر حرمت و احترام از كعبه عظيم تر است .
و در روايتى آمده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به كعبه نظر انداخت و فرمود :
مَرحباً بالبيتِ مَا أعظَمَك وأعظمَ حُرمَتك عَلى الله ، والله للمؤمِن أعظَمُ حُرمَةً مِنك ;
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 2 / 523 ، حديث 13 ; بحار الانوار : 67 / 289 ، باب 56 ، حديث 21 .
2 ـ بحار الانوار : 64 / 71 ، الأخبار ، حديث 37 .
3 ـ خصال : 1 / 27 ، حديث 95 ; بحار الانوار : 65 / 16 ، باب 15 ، حديث 20 .
________________________________________ صفحه 363 ________________________________________
لأنّ اللهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَمِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَة : مَالَه وَدَمَه وَأن يظن بِه الظن السوء(1) .
خوشا به بيت ، چه باعظمتى و چه بزرگ است حرمتت بر خدا ، به خدا سوگندن مؤمن حرمتش از حرمت تو بزرگ تر است ، زيرا خدا يك حرمت براى تو قرار داده و براى مؤمن سه حرمت ، حرمت مال ، حرمت خون و حرمت اين كه به او گمان بد برده شود .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره ى ايمان فرموده :
الإيمان شجرةٌ أصلُها اليَقين ، و فرعُها التُقى ، وَنورُها الحياء ، وثَمرُها السّخا(2) .
ايمان درختى است كه ريشه اش باور استوار قلبى و تنه اش تقوا و نورش حيا و ميوه اش سخاست .
و نيز از آن حضرت روايت شده است :
أصلُ الإيمانِ حُسنُ التَّسليمِ لاِمرِ الله(3) .
ريشه ى ايمان نيكو تسليم بودن نسبت به فرمان خداست .
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :
الإيمان عقدٌ بِالقلبِ ولَفظٌ باللسانِ وعَملٌ بِالجَوارِح(4) .
ايمان اعتقاد به قلب و گفتن به زبان و عمل بوسيله ى اعضا است .
ايمان بار بسيار سنگين معنوى است كه كشتى زندگى انسان را از ميان امواج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ روضة الواعظين : 2 / 293 ، مجلس فى ذكر مناقب أصحاب الأئمة ; بحار الانوار : 64 / 71 ، الأخبار ، حديث 39 .
2 ـ غرر الحكم : 87 ، حقيقة الايمان ، حديث 1441 .
3 ـ غرر الحكم : 87 ، حقيقة الايمان ، حديث 1444 ; هداية العلم : 62 .
4 ـ معانى الاخبار : 186 ، حديث 2 ; بحار الانوار : 66 / 65 ، باب 30 ، حديث 13 .
________________________________________ صفحه 364 ________________________________________
و طوفان هاى درياى دنياى مادى و از ميان خطرات و فتنه ها با آرامى و استوارى به ساحل نجات مى رساند .
توكل
بادبان كشتى نجات بخش انسان توكل است ، حقيقتى كه قرآن و روايات انسان را براى حل مشكلات و تقويت روح و آسان شدن زندگى و ادامه ى حيات دينى به آن دعوت مى كنند .
توكل تسليم بودن به خواسته هاى حق و اعتماد صد در صد به قدرت و كارگشاى او و او را در همه ى امور زندگى وكيل و كارگذار گرفتن است .
انسان هنگامى كه به طور جدى به خدا اعتماد كند و حضرت او را وكيل خود بگيرد ، يقيناً آن محبوب مهربان و آن قادر مشكل گشا همه ى زمينه هاى مادى و معنوى و انسانى را به گونه اى به نفع انسان هماهنگ مى كند كه امور در جريان اصلى خود قرار مى گيرد و هر كارى در جهت منافع مشروع انسان پيش مى رود .
( . . . فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ )(1) .
هنگامى كه بر انجام كارى پس از طى مقدمات آن و مشورت با صالحان تصميم گرفتى بر خدا اعتماد و توكل نما ، زيرا خدا متوكّلان را دوست دارد .
( . . . فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً )(2) .
از منافقان و دورويان و سست دينان و ياوه گويان روى گردان و بر خدا توكل كن و خدا از نظر كارسازى و قيام به امور بندگان كافى است .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : ابليس گفت : پنج كس است كه مرا بر آنها تسلطى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آل عمران ( 3 ) : 159 .
2 ـ نساء ( 4 ) : 81 .
________________________________________ صفحه 365 ________________________________________
نيست و ديگر مردمان در قبضه ى قدرت من هستند :
مَنِ اعتَصَمَ بِاللهِ عَن نيّة صَادِقَة وَاتَّكَلَ عَلَيهِ فِى جَميعِ أُمورِهِ ، وَمَن كَثُر تَسبيحَه فى لَيلِه وَنَهارِهِ ، وَمَن رَضِىَ لاِخيهِ المُؤمِنِ مَا يَرضاهُ لِنَفسِهِ ، ومَن لَم يَجْزَعْ عَلَى المُصيبَةِ حِينَ تُصيبُه ، ومَن رَضِىَ بِما قَسَّم اللهُ لَه وَلَم يَهْتَمَّ لِرِزْقِه(1) .
كسى كه از روى نيت صادقه به خدا تمسك جويد و در همه ى امورش بر خدا توكل نمايد و تسبيحش در شب و روز زياد باشد و براى برادر مؤمنش آنچه را براى خود مى پسندد بپسندد و بر مصيبت چون به او رسد بى تابى ننمايد و به آنچه خدا از روزى ، نصيب او نموده ، راضى باشد و براى روزى خود تن به زحمت و رنج غيرمتعارف ندهد .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) از امين وحى جبرئيل پرسيد توكّل بر خدا چيست ؟ جبرئيل گفت :
العِلمُ بِأنَّ المَخلُوقَ لاَ يَضُرُّ وَلاَ يَنْفَعُ ، وَلاَ يُعطِى وَلاَ يَمنَعُ ، وَإستِعمَالُ اليَأْس مِنَ الخَلقِ . فَإذَا كانَ العَبدُ كَذلك لَم يَعمَل لاِحد سِوَى اللهِ ، وَلَم يَرْجُ وَلَم يَخفْ سِوَى اللهِ ، وَلَم يَطمَعْ فِى أحَدِ سِوَى اللهِ فَهذا هُوَ التَّوكُّلُ(2) .
آگاهى به اين كه مخلوق زيان و سود نمى زند و عطا و منع به دست او نيست و نااميد بودن از همه ى خلق . چون عبد اين چنين باشد براى احدى جز خدا نمى كوشد ، و به احدى اميد نمى بندد ، و از كسى نمى ترسد جز خدا ، و طمع در كسى نمى كند جز خدا ، اين است توكل .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خصال : 1 / 285 ، حديث 37 ; بحار الانوار : 90 / 177 ، باب 3 ، حديث 4 .
2 ـ معانى الاخبار : 260 ، حديث 1 ; بحار الانوار : 68 / 138 ، باب 63 ، حديث 23 .
________________________________________ صفحه 366 ________________________________________
داستانى از توكل يك انسان باايمان
عبدالله هبيرى كه از شخصيت هاى ايمانى و انسانى خدمتگذار و دلسوز بود ساليانى چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پيش گيرى از ظلم در ادارات بنى اميه كارگزار بود . پس از سقوط بنى اميه بيكار شد و از خدمت رسانى به مردم باز ماند و پس از هزينه كردن آخرين حقوق مالى اش در مضيقه و تنگدستى افتاد .
روزى از شدت تنگدستى و بيكارى به در خانه ى احمد بن خالد وزير مأمون كه مردى بداخلاق و تندخو بود آمد . احمد كه او را مى شناخت از ديدن او بسيار ناراحت شد و به او اعتنايى نكرد ، عبدالله به طور مكرر به خانه ى وزير مراجعه كرد ولى پاسخى نشنيد و محبتى نديد . احمد كه از پى در پى آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتى كه مى دانى از در خانه ى من بران و به او اعلام كن كه من هيچ گونه كمكى به تو نخواهم كرد !
غلام كه عبدالله را آدم باشخصيت و انسان باوقار و بزرگوارى مى ديد از دادن آن پيام تلخ خوددارى كرد و خود از نزد خود سه هزار دينار طلا به خانه ى عبدالله برد و گفت : وزير سلام رساندند و گفتند اين مقدار پول را مصرف كنيد كه براى آينده هم فكرى خواهيم كرد .
عبدالله گفت : من به گدايى در آن خانه نيامدم ، نيازى به پول وزير ندارم ، من اعتماد و توكلم به خداست ، خدا كليد حلّ مشكلات مشكل داران را به دست اهل قدرت و مكنت و ثروت و مال و منال قرار داده است ، امروز كه احمد بن خالد وزير مملكت است ، كليد حل مشكل من از جانب خدا در دست اوست . من اگر در خانه ى او مى آيم به شخص خودش كار ندارم ، مرتب مى آيم كه اگر كليد حل مشكل من در دست اوست از آن دست بيرون آورم و اگر نيست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع مى كنم ، پول را به صاحبش برگردان كه من فردا هم به
________________________________________ صفحه 367 ________________________________________
محل نخستوزيرى خواهم آمد .
احمد بن خالد روز ديگر چون چشمش به عبدالله افتاد ، بسيار ناراحت شد و به نديمش گفت : مگر پيام مرا به او نرساندى ؟ غلام داستان برخوردش را با عبدالله گفت . وزير به خشم آمد و گفت : با قدرتى كه در اختيار دارم به حسابش خواهم رسيد !
احمد بن خالد هنگامى كه پس از گفتگويش با غلام وارد بر مأمون شد ، مأمون گفت : يكى دو روز است تصميم دارم براى استان مصر كه استانى ثروتمند است استاندارى بفرستم . به نظر تو چه شخصى براى آن منطقه لياقت دارد ؟
نخستوزير كه تصميم داشت يكى از دوستان نزديكش را معرفى كند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجيح دهد خواست بگويد عبدالله زبيرى ، زبانش بى اختيار پيچانده شد و گفت : عبدالله هبيرى . مأمون گفت : مگر عبدالله هبيرى زنده است ؟ او مردى است عاقل و كاردان و براى اين پست بسيار مناسب است . وزير گفت : او دشمن خاندان بنى عباس است . مأمون گفت : آنقدر به او محبت مى كنيم تا دوست ما شود . وزير گفت : او به سن كهولت رسيده و براى اين پست شايسته نيست . مأمون گفت : او عقل فعال و دنيايى از تجربه است ، فعلا سيصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختيارش بگذار تا به مصر رود و به كارگردانى آن منطقه ى حاصل خيز مشغول شود .
لقمان حكيم در پايان موعظه اش به فرزندش فرمود : بايد عقل ملاح كشتى زندگى و قطب نمايش دانش و علم و سكّانش صبر باشد(1) ، بى ترديد اين گونه زندگى كه كش اش تقوا و بارش ايمان و بادبانش توكل و ملاحش عقل و قطب نمايش دانش و سكّانش صبر باشد زندگى معقول و پربار و مفيدى است و ساحل نجاتش بهشت الهى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 1 / 16 ، كتاب العقل و الجهل ، حديث 12 ; تحف العقول : 383 ; وسائل الشيعه : 15 / 206 ، باب 8 ، حديث 20291 .
بعد
فهرست
قبل

قال على (عليه السلام) : مَنْ أَحَبّنا فَلْيَعْمَل بِعَمَلِنا . . .
بحار الانوار : 71 / 174
بخش شانزدهم
راه بهشت
والاترين مكتب
مكتب اهل بيت (عليهم السلام) كه در حقيقت توضيحى جامع و تفسيرى كامل بر آيات قرآن مجيد و بيان كننده ى سنّت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) است راهنماى انسان به سوى سعادت دنيا و آخرت و ضامن امنيت و آرامش در دنيا و رفاه و آسايش ابدى در آخرت است .
در اين مكتب انسان ساز تمام ملكات مثبت باطنى و زيبايى هاى اخلاقى وحسنات باطنى بيان شده و نسبت به همه ى زشتى هاى اخلاقى به انسان هشدار داده اند .
آنچه در اين دو زمينه براى آبادى دنيا و آخرت بيان شده ، آگاهانه و به جرأت مى توان گفت كه در هيچ مكتب و مدرسه اى و در هيچ آموزشگاه و دانشگاهى و از طرف هيچ استادى بيان نشده است .
من تا حدّى به خاطر نيازى كه براى سخنرانى ها و نوشتن كتاب هايم داشته ام به كتاب هاى اخلاقى و روانكاوى و روانشناسى شرق و غرب بويژه به نوشته ها و مقالات اساتيد معروف يونان زمين و اسكندريه ى قديم و پارسيان حكيم و فلوطونيان جديد و اروپاييان قرون وسطى و قرن هيجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسى كرده ام ، خدا را گواه مى گيرم و به همه ى حقايق سوگند مى خورم آنچه در مسائل اخلاقى و روانى در مكتب اهل بيت ديده ام نمونه اش را در جايى نيافته ام .
بى توجهى به مدرسه ى اهل بيت و بى خبرى از حقايقى كه آن بزرگواران براى
________________________________________ صفحه 372 ________________________________________
انسان سازى بيان كرده اند و جايگزين كردن مكتب ديگر به جاى مكتب آنان چه مكتب شرقى و چه مكتب غربى بزرگ ترين خسارتى است كه انسان به دست خود براى خود فراهم مى آورد ، و كوبنده ترين ضربه اى است كه با دست خود بر ساختمان انسانيت خود وارد مى كند ، و سخت ترين بلايى است كه جاهلانه به سر خود مى آورد !
اهل بيت (عليهم السلام) با راهنمايى هاى خود ، بويژه با هدايت گرى الهى و ملكوتى خود به سوى حسنات اخلاقى ، راه بهشت را به سوى انسان مى گشايند و جاده ى خطرناك دوزخ را به روى انسان مسدود مى كنند .
اهل بيت (عليهم السلام) هم چون پيامبران دلسوزترين معلمان نسبت به انسان هستند ، اين انسان است كه بايد با آگاه شدن از تعليمات آنان و به كار گرفتن آن تعليمات از وجود مباركشان قدردانى كند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد .
روايات فراوانى در كتاب هاى معتبر نقل شده است كه منظور از صديقين و شهدا و صالحين در آيات قرآن مجيد اهل بيت و ائمه ى طاهرين (عليهم السلام) هستند و روايات بسيارى به دنباله ى آيه ى شريفه ى
( وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً )(1) .
نقل شده است كه هركس پس از خدا و پيامبر از اهل بيت كه مفسر قرآن و بيان كننده ى سنت واقعى پيامبرند اطاعت كند در قيامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفره اى متنعّم خواهد گشت كه آنان متنعم اند .
كمال اطاعت از خدا و پيامبر به اين است كه از اهل بيت اطاعت شود ; زيرا خدا و پيامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذكر و دانايان واقعى واجب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نساء ( 4 ) : 69 .
________________________________________ صفحه 373 ________________________________________
كرده اند و بدون اطاعت از آنان در حقيقت خدا و پيامبر اطاعت نمى شود .
شيعه در كلام اهل بيت (عليهم السلام)
انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهل بيت به عنوان شيعه يعنى مؤمن واقعى ، مطيع كامل شناخته مى شود وحرمتى مافوق حرمت همه ى موجودات پيدا مى كند.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إنَّ لِكُلِّ شَىء جُوهراً وَجُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَنَحْنُ وَشِيعَتُنا(1) .
بى ترديد براى هر چيزى مادّه و ذاتى است و ماده و ذات فرزندان آدم ، محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و ما اهل بيت و شيعيان ما هستند .
امام صادق (عليه السلام) به فضيل بن يسار فرمود :
أنتُم وَاللهِ نورٌ فِى ظُلُماتِ الأرض(2) .
به خدا سوگند شما شيعيان روشنايى و نور در تاريكى هاى زمين هستيد .
امام هشتم (عليه السلام) فرمود :
حَقٌّ على اللهِ أن يَجعَلَ وَلِيّنا رَفيقاً لِلنَّبِيّينَ وَالصدّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أولئكَ رَفِيقاً(3) .
بر عهده ى خداست كه عاشق و يار ما را هم نشين با پيامبران و صديقين و شهيدان و صالحين قرار دهد و اينان نيكو رفيقانى هستند .
از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روايت شده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 8 / 214 ، حديث الصيحة ، حديث 260 ; محاسن برقى : 1 / 143 ، باب 11 ، حديث 39 .
2 ـ محاسن برقى : 1 / 162 ، باب 30 ، حديث 112 ; بحار الانوار : 65 / 28 ، باب 15 ، حديث 54 .
3 ـ تفسير عياشى : 1 / 256 ، حديث 189 ; بحار الانوار : 65 / 32 ، باب 15 ، حديث 68 .
________________________________________ صفحه 374 ________________________________________
مَن أحبّ عَليّاً قَبلَ الله عنه صَلاتَه وَصِيامَه وَقِيامَه واستجابَ دُعاءَه ، ألا ومَن أحبّ عَليّاً أعطاهُ اللهُ بِكُلِّ عَرَق فِى بَدنِه مَدينَةٌ فِى الجنّةِ ، ألا وَمَن أحبَّ آلَ مُحمّد أمِنَ مِن الحِسابِ وَالمِيزانِ والصِراطِ ، ألا وَمَن مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحمّد فَأنا كَفيله بِالجَنَّةِ مَعَ الأنبِياء ، ألا وَمَن أبغَض آلَ مُحمّد جاءَ يَوم القِيامَةِ مَكتُوباً بَينَ عَيْنَيْهِ : آيِسٌ مِن رَحمَة الله(1) .
كسى كه على (عليه السلام) را دوست بدارد ، خدا نماز و روزه و عبادت شبش را مى پذيرد و دعايش را مستجاب مى كند ، آگاه باشيد هركس به على عشق ورزد خدا برابر هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت به او عطا مى كند ، آگاه باشيد هركس عاشق آل محمد باشد از حساب و ميزان و صراط در امان است ، آگاه باشيد هركس با آل محمد دشمنى ورزد روز قيامت مى آيد در حالى كه به پيشانى اش نوشته شده : نااميد از رحمت خداست .
امام صادق (عليه السلام) در توضيح آيه ى شريفه ى زير فرمودند :
( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ )(2) .
كه شايسته ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه او را پيروى كردند و شايسته ترين مردم ، اين پيامبر و مؤمنانند و خدا يار مؤمنان است .
منظور از مؤمنان در اين آيه ائمه و پيروانشان هستند .
امامان بزرگوار پيوسته عاشقان شيعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقى سفارش مى كردند و مى فرمودند : هركس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقى باشد شيعه و پيرو ما و مؤمن حقيقى است . و اعلام مى كردند دسترسى به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كشف الغمه : 1 / 104 ; بحار الانوار : 65 / 40 ، باب 15 .
2 ـ آل عمران ( 3 ) : 68 .
________________________________________ صفحه 375 ________________________________________
حقيقت تشيع و ايمان بدون عمل و زيبايى هاى اخلاق ميسّر نيست .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمود :
أمّا وَاللهِ إنَّكُم لَعَلَى دِينِ اللهِ وَمَلائِكَتِهِ فَأعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَع وَإجتهاد ، عَليكُم بِالصَّلاةِ وَالعِبادَةِ عَلَيكُم بِالوَرَعِ(1) .
بيدار باشيد به خدا سوگند شما شيعيان بر دين خدا و فرشتگان هستيد ، پس ما را بر پابرجا بودن به اين دين به كمك پرهيزكارى و سخت كوشى در امور خير يارى دهيد ، بر شما باد به نماز و بندگى خدا ، بر شما باد به پرهيزكارى و تقوا .
سليمان به مهران مى گويد : خدمت حضرت صادق (عليه السلام) رسيدم ، گروهى از شيعيان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان مى فرمود :
مَعاشِرَ الشِّيعةِ ! كُونُوا لَنَا زَيناً وَلاَ تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً ، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَاحْفَظُوا ألسِنَتَكُم ، وَكُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقَبِيحِ القَوْلِ(2) .
اى جمعيت شيعه ! براى ما زينت باشيد نه مايه ى بدنامى ، با مردم سخن به نيكى و خوشى گوييد ، زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ كنيد ، و آن را از زياده گويى و زشت گويى نگاه داريد .
امام صادق (عليه السلام) در اين روايت بسيار مهم اوصاف شيعه را بيان مى كنند :
شِيعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَالإجتِهادِ ، وَأهلُ الوَفاءِ وَالأمانَةِ ، وَأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَةِ ، أصحابُ إحدَى وَخَمسينَ رَكعةً فِى اليَومِ وَاللَّيلَةِ ، القائِمونَ بِاللَّيلِ ، الصَّائِمونَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى مفيد : 270 ، المجلس الثانى و الثلاثون ، حديث 1 ; بحار الانوار : 65 / 87 ، باب 16 ، حديث 14 .
2 ـ امالى طوسى : 440 ، المجلس الخامس ، حديث 987 ; وسائل الشيعه : 12 / 193 ، باب 119 ، حديث 16063 .
________________________________________ صفحه 376 ________________________________________
بِالنَّهارِ ، يُزَكُّونَ أموالَهُم وَيَحُجُّونَ البَيْتَ وَيَجْتَنِبونَ كُلَّ مُحرَّم(1) .
شيعيان ما اهل پرهيزكارى و كوشش در راه خدا و اهل وفاى به عهد و امانت و اهل بى رغبتى به دنيا و عبادت و اهل پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند ، آنان شب بيدار و روزه دار در روزند ، زكات مال خود را مى پردازند و حج بيت را به جا مى آورند و از همه ى حرام هاى دورى مى كنند .
آنچه در صفحات گذشته خوانديد شمه اى از فرهنگ پاك اهل بيت (عليهم السلام)و تعليمات مدرسه ى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و ويژگى هاى پيروان آن بزرگواران بود ، اين فرهنگ راهى فراروى انسان به سوى خوشبختى در دنيا و رضوان الهى در آخرت است و به جانب خوشبختى و بهشت راهى و طريقى جز اين راه وجود ندارد و هر راهى جز اين راه بى ترديد ضلالت و گمراهى است .
سه حقيقت بسيار مهم اخلاقى
امام صادق (عليه السلام) مردم را به سه خصلت بسيار مهم اخلاقى توجه مى دهند كه اگر اين سه خصلت به وسيله ى همه ى مردم به كار گرفته شود مشكل تهيدستان حل مى شود ، و همه ى تلخى هاى روحى و باطنى و نزاع هاى خانمانسوز و برخوردهاى نامناسب خاتمه مى يابد ، و هركسى به هر حقى كه دارد مى رسد ، و خيمه ى حيات از شيرينى و آرامش و امنيت و كرامت پر مى شود . آن سه خصلت به اندازه اى باارزش و سودمند است كه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند : هركسى يكى از اين سه خصلت را به محضر حضرت حق بياورد حضرت حق بهشت را بر او واجب مى كند . آن سه خصلت عبارت است از :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صفات الشيعه : 2 / حديث 1 ; بحار الانوار : 65 / 167 ، باب 19 ، حديث 23 .
________________________________________ صفحه 377 ________________________________________
الإنفاقُ مِن إقتَار ، وَالبِشْرُ لِجَميعِ العَالَمِ ، وَالإنصافُ مِن نَفسِهِ(1) .
هزينه كردن مال در عين تنگدستى ، برخورد با گشاده رويى با همه ى مردم و انصاف دادن به همگان از سوى خود .
انفاق
قرآن مجيد و روايات به طور مكرر از انسان خواسته اند كه بخشى از مال خود را براى حلّ مشكل تهيدستان و كارهاى خير و امور عام المنفعه هزينه كنند ، گرچه خود هنگام انفاق در مضيقه ى مالى و فشار مادى قرار داشته باشند !!
راستى ، انفاق چه خصلت باارزشى است كه معارف الهيه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت كرده اند .
ممكن است تنگدست بگويد حكم پرارزش انفاق شامل حال من نمى شود ; زيرا چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است .
ولى اسلام اين توجيه را كه انسان را از يكى از بهترين خصلت ها و از پى آن از پاداش هاى عظيم الهى محروم مى كند نمى پذيرد . اسلام انفاق تنگدست را به اندازه ى شأن مادى او از وى خواسته است .
در كتاب هاى قديمى نقل شده : هنگامى كه نمروديان براى سوزاندن ابراهيم آتش فراوانى افروخته بودند ، جبرئيل زنبورى را ديد كه به سوى آن آتش مى رود تا آب بسيار اندكى كه با دهانش حمل مى كند روى آن آتش بريزد . به او گفت : مگر ممكن است اين آب بسيار اندك اين آتش فراوان را خاموش كند ؟ زنبور گفت : من هم به اندازه ى ظرفيتم وظيفه دارم به خاموش كردن اين آتش كمك كنم ، كوچكى من و حجم غيرقابل توجه دهان من باعث نمى شود كه من وظيفه ى الهى خود را ترك كنم ، بر من هم لازم است در اين دستگاه الهى به اندازه ى توان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كافى : 2 / 103 ، باب حسن البشر ، حديث 2 ; بحار الانوار : 71 / 169 ، باب 10 ، حديث 37 .
________________________________________ صفحه 378 ________________________________________
و قدرتم به يارى ابراهيم بشتابم !
بى ترديد اگر چند نفر تنگدست پول اندك خود را كه فرض كنيد با روى هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان مى شود به تهيدستى بپردازند ، يقيناً گوشه اى از مشكل او را حل مى كند ، پول نسخه ى بيمار او را تأمين مى نمايد يا كفشى براى فرزندش تهيه مى شود ، يا با آن ورقه ى آب و برقى را مى پردازد و يا . . . .
بنابراين تنگدستان هم بايد در كنار مؤمنانى كه گشايش مالى دارند و پيوسته در كار خير شركت مى كنند ، به اندازه ى شأن مادى خود گرچه يك درهم باشد ، گرچه يك متر پارچه باشد ، گرچه يك عدد خرما باشد ، شركت كنند تا حضرت محبوب آنان را نيز جزء انفاق كنندگان ثبت كند و در قيامت به پاداش عظيم و اجر كريم و ثواب بى نهايت برساند .
( آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ )(1) .
به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و از مال و ثروتى كه شما را در تصرف و هزينه كردنش جانشين خود قرار داده ام انفاق كنيد و كسانى از شما كه ايمان آورده اند و انفاق كرده اند داراى پاداش بزرگ هستند .
انفاق مال براى حل مشكل آبروداران و انجام امور خير از قبيل مسجد ، مدرسه ، حمام ، پل ، راه سازى ، غرس درخت براى بهرهورى عموم مردم ، درمانگاه ، بيمارستان ، نشر معارف اسلامى عبادت و طاعت خداست .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :
إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فى طاعَةِ اللهِ أعظَمُ نِعمَة ، وَإنّ إنفاقَه فى مَعاصِيهِ أعظَمُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حديد ( 57 ) : 7 .
________________________________________ صفحه 379 ________________________________________
مِحنة(1) .
بى ترديد انفاق مال در طاعت خدا بزرگ ترين نعمت ، و هزينه كردنش در معاصى بزرگ ترين مصيبت است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
أرضُ القِيامَةِ نارٌ مَا خَلاَ ظِلَّ المُؤمِنِ : فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ(2) .
زمين قيامت يك پارچه آتش است ، مگر سايبان مؤمن ، زيرا صدقه ى مؤمن او را در سايه ى خود مى پوشاند .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مَالاً فَلمْ يَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَىء(3) .
ملعون است ، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشيده و او چيزى از آن را صدقه نداده است .
و نيز آن حضرت فرمود :
أنفِقْ وَأيْقِنْ بِالخَلَفِ(4) .
از مال خود در راه خدا هزينه كن و يقين داشته باش كه آنچه را هزينه كرده اى جايگزين دارد .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 376 ، حديث 8463 .
2 ـ كافى : 4 / 3 ، باب فضل الصدقة ، حديث 6 ; ثواب الاعمال : 140 ; بحار الانوار : 7 / 291 ، باب 15 ، حديث 2 .
3 ـ وسائل الشيعه : 16 / 280 ، باب 41 ، حديث 21555 ; بحار الانوار : 93 / 133 ، باب 14 ، حديث 67 .
4 ـ جامع الأخبار : 178 ، الفصل الحادى و الاربعون ; بحار الانوار : 93 / 130 ، باب 14 ، حديث 57 .
________________________________________ صفحه 380 ________________________________________
مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْيَارِ إختِياراً صَرَفَ اللهُ مَالَهُ إلَى الأشرَارِ إضطِراراً(1) .
كسى كه مالش را به اختيار خود از هزينه كردن براى خوبان منع كند ، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد كرد .
حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود :
إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَى قَدْرِ الأقْتَارِ(2) .
بى ترديد از خصلت هاى مؤمن هزينه كردن مال در حدّ تنگدستى است .
اين نكته ى بسيار مهم را نيز نبايد از ياد برد كه عمل به آيات انفاق و روايات مربوط به آن در صورتى براى انسان ميسّر است كه از بيمارى خطرناك بخل سالم باشد ; زيرا اين خصلت نكوهيده و خطرناك براى باطن انسان هم چون ترمز شديدى است كه نمى گذارد انسان يك قدم به سوى عمل به آيات كتاب خدا و فرهنگ اهل بيت بردارد و در نتيجه به خاطر تعطيل آيات خدا و فرمان هاى اهل بيت در زندگى اش دچار عذاب قيامت خواهد شد !
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين زمينه مى فرمايد :
البُخلُ يَكسِبُ العارَ وَيُدخِلُ النَّارَ(3) .
بخل براى انسان كسب عار و ننگ مى كند و او را وارد آتش دوزخ مى نمايد .
خوش رويى
از خصلت هاى بسيار زيبا كه غم و اندوه را از دل ديگران مى زدايد نشان دادن خوش رويى است ، كارى كه براى انسان هيچ هزينه اى ندارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الأخبار : 178 ، الفصل الحادى و الاربعون ; بحار الانوار : 93 / 131 ، باب 14 ، حديث 57 .
2 ـ كافى : 2 / 241 ، باب المؤمن و علاماته ، حديث 36 ; تحف العقول : 282 .
3 ـ غرر الحكم : 293 ، الذم ، حديث 6555 ; هداية العلم : 70 .
________________________________________ صفحه 381 ________________________________________
چقدر شايسته است انسان هنگامى كه مى خواهد با زن و فرزند ، پدر و مادر ، اقوام و خويشان و همه ى مردم برخورد كند همه ى غم و اندوهش را در پس پرده ى باطن پنهان نمايد و همه ى نشاط و سرسبزى و خرمى اش را در چهره ظاهر كند و با خوش رويى كامل با همگان ديدار كند .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتى خصلت هاى مؤمن را مى شمارد مى فرمايد :
المُؤمِنُ بِشرُهُ فِى وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِى قَلْبِهِ(1) .
مؤمن شادى و خرمى اش در چهره اش نمايان و غم و اندوهش در دلش پنهان است .
و نيز آن حضرت در رواياتى مى فرمايند :
البَشاشَةُ إحسان(2) .
خوش رويى احسان و نيكى نسبت به مردم است .
البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة(3) .
خوش رويى ريسمان محبت و عشق است .
البِشرُ يُطفِئُ نارَ المُعانَدة(4) .
خوش رويى آتش دشمنى و كينهورزى را خاموش مى كند .
البِشرُ شِيمَةُ الحُرّ(5) .
خوش رويى خصلت آزاده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه : 852 ، حكمت 333 .
2 ـ غرر الحكم : 250 ، الأمانة ، حديث 5215 ; هداية العلم : 77 .
3 ـ غرر الحكم : 434 ، البشر و فوائده ، حديث 9927 ; هداية العلم : 77 .
4 ـ غرر الحكم : 434 ، البشر و فوائده ، حديث 9924 ; هداية العلم : 77 .
5 ـ غرر الحكم : 434 ، البشر و فوائده ، حديث 9922 ; هداية العلم : 78 .
________________________________________ صفحه 382 ________________________________________
بِشرُكَ يَدلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِك وَتَواضُعِك يُنبِئُ عَن شريفِ خَلقِك(1) .
خوش روييت دليل بر بزرگوارى نفست و فروتنى ات خبردهنده ى از اخلاق بلند مرتبه ات مى باشد .
طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطيّةُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحيّةِ داع إلى محبّةَ البَريّة(2) .
گشاده روييت با خوش رويى و دست دهنده ات و كار نيكت و سلام كردنت كشاننده ى تو به سوى محبوبيت نزد همه ى مردم است .
انصاف
انصاف دادن به مردم كه از زيباترين خصلت هاى اخلاقى است از نظر لغت به معناى عدالت ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و اين كه هر خيرى را كه براى خود مى خواهم براى ديگران هم بخواهم و هر زيان و ضررى كه براى خود نمى پسندم براى ديگران هم نپسندم .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَكَرِهَ لَهُم مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ(3) .
با انصاف ترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود مى پسندد براى همه ى مردم هم بپسندد و هرچه را براى خود نمى پسندد براى مردم هم نپسندد .
و نيز آن حضرت فرمود :
مَن وَاسَى الفَقِيرَ وَأنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِكَ المُؤمِنُ حَقّاً(4) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 434 ، البشر و فوائده ، حديث 9933 ; هداية العلم : 78 .
2 ـ غرر الحكم : 434 ، البشر و فوائده ، حديث 9938 .
3 ـ من لا يحضره الفقيه : 4 / 394 ، من الفاظ رسول الله ( ص ) ، حديث 5840 ; بحار الانوار : 72 / 25 ، باب 35 ، حديث اول .
4 ـ كافى : 2 / 147 ، باب الإنصاف و العدل ، حديث 17 ; خصال : 1 / 47 ، حديث 48 .
________________________________________ صفحه 383 ________________________________________
كسى كه با مال خود به تهيدست كمك كند و از سوى خود به همه ى مردم انصاف دهد مؤمن حقيقى است .
حضرت على (عليه السلام) به محمد بن ابوبكر كه از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت :
أحِبّ لعامّة رَعِيّتك مَا تُحِبُّ لِنَفسِك وَأهل بَيتِك ، وَأكرِه لَهُم مَا تَكرَهُ لِنَفسِك وَأهلِ بَيتِك(1) .
آنچه را براى خود و خانواده ات دوست دارى براى همه ى افراد تحت حكومتت دوست بدار و آنچه را براى خود و خانواده ات دوست ندارى براى آنان هم دوست نداشته باش .
امام صادق (عليه السلام) به حذّاء كه از اصحابشان بود فرمود :
ألا أخبِرُكَ بِأشَدِّ مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَى خَلقِهِ ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم ، مُوَاسَاةُ الإخوَانِ فِى اللهِ عَزَّ وجَلَّ وَذِكرُ اللهِ عَلى كُلِّ حَال ، فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعةُ اللهِ عَمِلَ بِها وَإن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِيَةٌ تَرَكَها(2) .
آيا تو را به قوى ترين امورى كه خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم ؟ انصاف دهى به همه ى مردم از سوى خودشان ، و كمك دادن به برادران دينى با مالشان و ياد خدا در همه حال ، پس اگر طاعتى به آنان روى آورد به آن عمل كنند و اگر گناهى به آنان عرضه شد آن را ترك كنند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
السَّابِقونَ إلَى ظِلِّ العَرشِ طُوبَى لَهُم . قِيلَ : يَا رَسولَ اللهِ ! وَمَن هُم ؟ فَقَالَ : الَّذِين يَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ ، وَيَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ ، وَيَحكُمُونَ لِلنَّاسِ كَحُكمِهِم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امالى طوسى : 29 ، المجلس الأول ; بحار الانوار : 101 / 276 ، باب 4 ، حديث 3 .
2 ـ امالى طوسى : 88 ، المجلس الثالث ، حديث 135 ; بحار الانوار : 90 / 152 ، باب 1 ، حديث 9 .
________________________________________ صفحه 384 ________________________________________
لاِنفُسِهِم ، هُمُ السَّابِقون إلَى ظِلِّ العَرْشِ(1) .
خوشا به حال پيشى گيرندگان به سوى سايه ى عرش . گفتند : اى پيامبر خدا آنان كيانند ؟ فرمود : كسانى كه وقتى حق را مى شنوند مى پذيرند و زمانى كه حق را از آنان مى طلبند عاشقانه در اختيار خواهندگان مى گذارند و همانند داورىِ نسبت به خود در حق همه ى مردم داورى مى كنند ، اينان پيشى گيرندگان به سوى سايه ى عرشند .
چهار حق واجب اخلاقى
اسلام كه دين كامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجيد و سنت پيامبر و فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) است همه ى مردم را از نظر اخلاقى نسبت به يكديگر مسؤول شناخته و انسان هاى بى تفاوت را از دايره ى محبت خدا خارج مى داند .
بر هر مسلمانى واجب شده كه هر حقى را از ديگر مسلمانان به عنوان حق انسانى يا شرعى به عهده دارد حتماً ادا كند و در صورت سهل انگارى بايد به انتظار عقوبت خدا باشد !
رسول بزرگوار اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در گفتارى حكيمانه چهار حق را بر عهده ى مردم نسبت به يكديگر واجب دانسته و اداى آن را الزامى اعلام فرموده است :
يلزَمُ الحَقّ لأُمّتى فى أربَع : يُحبّون التائبَ ، وَيَرحَمونَ الضَّعيفَ ، وَيُعينُونَ المُحسِنَ ، وَيَستَغفِرونَ لِلمُذنِب(2) .
براى امتم در چهار چيز حقّ واجب است : دوست داشتن توبه كننده ، مهرورزى به ناتوان ، يارى دادن به نيكوكار ، و طلب آمرزش براى گناهكار .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل : 11 / 308 ، باب 34 ، حديث 13118 ; بحار الانوار : 72 / 29 ، باب 35 ، حديث 19 .
2 ـ خصال : 1 / 239 ، حديث 88 ; بحار الانوار : 71 / 223 ، باب 15 ، حديث 11 .
________________________________________ صفحه 385 ________________________________________
تائب
از انسان هايى كه در پيشگاه خداى مهربان ارزش والايى مى يابند و مورد احترام و دعاى فرشتگان قرار مى گيرند توبه كنندگان هستند .
آرى ، آنان كه با گناه قطع رابطه مى كنند و در حقيقت از ستم به خود و به ديگران و از تجاوز به مقررات دينى دست برمى دارند و به سوى حقايق و واقعيات شرعيه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاك سازى درون و برون مى شتابند شايسته ى ارزش يافتن هستند .
مگر نه اين است كه خداى مهربان در صريح قرآن مجيد به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در مدار عشقورزى به آنان از سوى خود قرار داده است ؟
( إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ )(1) .
بى ترديد خدا توبه كنندگان را دوست دارد .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
لَيسَ شَىءٌ أحبُّ إلَى اللهِ مِن مُؤمِن تَائب أَو مُؤمِنَة تَائِبَة(2) .
چيزى نزد خدا از مرد و زن مؤمنى كه به توبه برخاسته اند محبوب تر نيست .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :
غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُيونِهِم وقُلوبِهِم ، وَسَقوها بِمِياه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَة وأعقبتهُم الرّضا وَالكِرامة(3) .
درختان گناهان را در ديده و دل كاشتند و آنها را به آب پشيمانى سيراب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره ( 2 ) : 222 .
2 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 29 ، باب 31 ; بحار الانوار : 6 / 21 ، باب 20 ، حديث 15 .
3 ـ بحار الانوار : 75 / 72 ، باب 16 ، حديث 38 .
________________________________________ صفحه 386 ________________________________________
كردند ، آب پشيمانى به آنان سلامت را ميوه داد و خشنودى خدا را از آنان و ارزش و كرامت را براى آنان به دنبال آورد .
بنابراين وقتى خدا اعلام مى كند من توبه كننده را دوست دارم بر همه ى مردم واجب است كه توبه كننده را دوست داشته باشند و به او با ديده ى كرامت و بزرگوارى بنگرند و از برخورد سرد و كسل كننده با او بپرهيزند و وى را به عنوان محبوب خدا در ميان خود بپذيرند .
طرد كردن ديگران بويژه آنان كه موفق به اصلاح خود شده اند و نگاه به حقارت به ديگران به خصوص به تائبان كه گذشته ى بدى داشته اند ميوه ى تلخ خودپسندى و اخلاقى شيطانى است .
هر آن كس كه خود را پسنديده باشد *** به هر مويش ابليس خنديده باشد
نباشد پسنديده جز آن كه حقش *** در آيات قرآن پسنديده باشد
ز انوار ايمان و اسرار عرفان *** فروغى به سيماش تابيده باشد
ز ديدار او حق به ديدار آيد *** كه نور خدا زو تراويده باشد
در آيينه ى روى آن صاحب دل *** خداى جهان را عيان ديده باشد
به حق بسته باشد دل غيب بين را *** ز بيگانه و خويش ببريده باشد
بود بهر حق جنبشى آن زنده دل *** نفرموده باشد نجنبيده باشد
خلايق ز حق سوى باطل گرايند *** ز حق سوى حق او گراييده باشد
بود مردمان را همه ترس از هم *** خدابين ز جز خود نترسيده باشد
نخسبد دو چشم دو بينان همه شب *** يكى بين دو چشمش نخسبيده باشد
پسنديده ى دشمنان نيز باشد *** زبس دوست او پسنديده باشد
خنك آن كه چون فيض گل هاى قدسى *** ز گلزار لاهوت مى چيده باشد(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فيض كاشانى ، ديوان اشعار ، غزل 261 .
________________________________________ صفحه 387 ________________________________________
محبتورزى به تائب او را به توبه اش دل خوش تر و نسبت به اصلاح وجودش شايق تر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاك تر و نيرومندتر مى كند .
رحمت آوردن به ناتوان
در رابطه با دومين حق واجب كه ادايش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهاى او و يارى رساندنش براى برپا شدن خيمه ى زندگى اش و اداره شدن امورش در يكى از فصل هاى گذشته ى اين نوشتار مطالبى ذكر شد .
يارى دادن به نيكوكار
نيكان جامعه كه در نيكوكارى و امور مثبت و خير چون حلّ مشكلات مردم ، ساختن مساجد ، مدارس ، مراكز بهداشتى ، دار الايتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمى شناسند ، گاهى دچار كمبود وقت و زمانى گرفتار تنگدستى و هنگامى با مشكلات و مضيقه هاى كمرشكن روبرو مى شوند كه سبب كندى يا توقف كار باارزششان مى شود و از اين جهت دچار فشار روحى و حسرت و غم و اندوه فراوان مى گردند
براى اين كه چنين مسائلى مانع حركت الهى آنان نشود ، پيامبر بزرگ اسلام يارى رساندن به آنان را به هر شكلى كه براى مردم ميسّر است واجب و لازم دانسته اند .
در چنان موقعيت هايى اگر مردم نسبت به آنان سهل انگارى و كوتاهى كنند ، گناه بزرگى مرتكب شده اند و در بقاى خلأهاى معنوى و شرعى و مادى جامعه كه خود زمينه ى پديد آمدن فساد است شريكند و از اين راه مورد خشم و سخط حق
________________________________________ صفحه 388 ________________________________________
قرار مى گيرند و راه بهشت را به روى خود مسدود مى كنند .
آمرزش خواهى براى گناهكار
در روايات آمده كه ممكن است انسان در حق خود دعا كند ولى دعايش مستجاب نشود ، اما اگر در حق ديگران دعا كند خداى مهربان دعا و درخواستش را مستجاب مى كند و به خاطر آن دعا كه در حق ديگرى نموده پاداش و اجرش مى دهد .
بر همين اساس پيامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهكار و در حقيقت آمرزش خواستن براى او را از پيشگاه حضرت ربّ حقى واجب بر عهده ى مردم مسلمان و جامعه ى ايمانى مى داند .
آمرزش خواهى براى گناهكار حقيقتى است محبوب حق ، به همين خاطر خداى مهربان به پيامبر اسلام كه دعايش به درگاه او مستجاب بود فرمان مى دهد كه براى امت از من طلب آمرزش كن :
( وَاسْتَغْفِر لَهُم )(1) .
و بر ايشان آمرزش بخواه .
آمرزش خواهى براى گناهكار از خصلت هاى بارز پيامبران و امامان معصوم و اولياى خدا بود .
حضرت سجاد (عليه السلام) در سحرهاى ماه رمضان به طور گسترده از خداى عزيز براى همه درخواست آمرزش مى كردند :
اللهمّ اغفِر لِحَيِّنا وَمَيِّتِنا وَشاهِدِنا وَغائِبِنا ، وذَكَرِنا وإناثِنا ، صغيرِنا وكبيرِنا ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آل عمران ( 3 ) : 159 .
________________________________________ صفحه 389 ________________________________________
حُرِّنا وَمَملوكِنا(1) .
خدايا زندگان و مردگان و حاضران و غايبان و مردان و زنان و كودكان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده .
عجب نماز شبى
شخصى از دوستانم مى گفت : با اهل تهجّدى كه كمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترك مى شد مأنوس بودم ، شبى در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم ، در حال و در عبادت او دقت مى كردم ، چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جاى آمرزش خواستن براى چهل مؤمن براى چهل گنهكار درخواست آمرزش كرد ، پس از نماز به او گفتم : مگر نگفته اند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا كنيد ؟ پاسخ داد : همه ى مؤمنان را مؤمنان ديگر در نماز شب دعا مى كنند ولى گنهكاران از اين خلوت پرقيمت و مناجات باارزش چرا نصيب و سهمى نبرند ، آنان هم بنده ى خدايند و مستحق و گداى آمرزش ، شايد خود براى آمرزش خود كارى نكرده باشند ، و اكنون در برزخ گرفتار گناهان خويشند ، بايد براى آنان هم بنا به فرموده ى پيامبر كه آمرزش خواهى براى آنان را بر عهده ى ما واجب دانسته اند از خدا طلب آمرزش كرد تا از رنج برزخ با دعاى ما درآيند و متقابلا به ما دعا كنند ، كه خدا دعاى دل سوختگان اهل برزخ را بى ترديد نسبت به ما مستجاب خواهد كرد .
آرى ، گناهكاران هم بر عهده ى ما حق واجب دارند ، بايد به اداى اين حق واجب عاشقانه اقدام كرد .
ما وقتى از خدا براى آنان آمرزش بخواهيم ، چه بسا جلوه ى آمرزش حق در افق وجودشان زمينه ساز تحول و تغييرى بنيادى در زندگى آنان گردد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مفاتيح الجنان : دعاى ابوحمزه ى ثمالى ، 312 .
________________________________________ صفحه 390 ________________________________________
خدا و پيامبر با اثبات اين حق بر عهده ى ما خواسته اند ما درباره ى گناهكار نيت خير و قدم مثبت داشته باشيم نه اين كه آنان را طرد كرده و با خشونت با آنان رفتار كنيم و آنان را از جامعه ى ايمانى دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزه ى ايمان و بيشتر غرق شدنشان در فساد و گناه كمك كنيم .
بر ما لازم است با اين گونه برخوردهاى معنوى و ملكوتى نسبت به گناهكار آبرودارى كنيم ، از او و گناهانش جايى و با كسى سخن نگوييم و اگر خود را درباره ى او ناچار به سخن ديديم ، فقط با خدا درباره ى او سخن بگوييم و سخن ما هم درخواست آمرزش براى او باشد .
بسيار اتفاق مى افتد كه ما از گناهان فراوان شخصى آگاه مى شويم ولى هنگامى كه اين شخص گناهكار از دنيا مى رود و ما به عنوان كارى واجب براى نماز خواندن به او در كنار جنازه اش مى ايستيم در عين آگاه بودن به گناهانش بايد در نماز واجب ميت بگوييم :
اللهمّ إنّا لاَ نَعْلَمُ مِنْهُ إلاَّ خَيْراً .
خدايا ما از او جز خير و خوبى چيزى نمى دانيم !!
در حقيقت روايات وجوب حفظ آبروى مسلمان و نماز ميت كه نمازى واجب است به ما درس مى دهند كه بر شما لازم است نسبت به زنده و مرده ى مسلمان آبرودارى كنيد !!
داستانى آموزنده درباره ى آبرودارى
محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان الله تعالى عليه در حاشيه ى كتاب شريف « مفاتيح الجنان » از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مى كند كه هركس سوره ى شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس و اخلاص را
________________________________________ صفحه 391 ________________________________________
صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مى بيند .
يكى از دوستانم كه پدر شهيد و انسان وارسته اى است از قول مردى مؤمن و نيك سيرت و پاى بند به اصول الهى نقل كرد كه من چندين بار به دستورالعملى كه حاج شيخ عباس نوشته است ، عمل كردم ولى آنان را كه مى خواستم در خواب نديدم ، از جناب شيخ دلگير شدم و پيش خود گفتم چرا پاره اى از امور كه اثر و نتيجه ندارد در مفاتيح آمده است ؟!
شبى محدث قمى را در عالم رؤيا ديدم ، پس از آن كه خود را معرفى كرد ، فرمود : از من دلگير نباش من آن مسأله را بر اساس روايات نوشته ام . ولى شايد برخى از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بيايند براى آبروى آنان زيان داشته باشد به اين خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبرودارى مى كند و اجازه نمى دهد در خواب ديده شوند و شايد سبب خواب نديدن ، حجابى در باطن آرزومند خواب ديدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب ديدن اشخاصى كه انسان مايل است آنان را در خواب ببيند گردد !
پايان برگردان گفتار به نوشتار
25/2/1382 ايام ولادت
پيامبر بزرگوار اسلام
فقير حسين انصاريان
بعد
فهرست

زيباييهاى اخلاق
انصاريان ، حسين ، 1323 ـ
زيبايهاى اخلاق / حسين انصاريان . ـ قم : دار العرفان ، 1382 .
440 ص .
ISBN 964 - 94738 - 1 - 5
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا .
كتابنامه : ص . ]435[ ـ 440 ; همچنين به صورت زيرنويس .
نمايه .
1 . اخلاق اسلامى . 2 . احاديث اخلاقى . الف . عنوان .
9 ز 187 الف / 8 / 247 BP
61 / 297
كتابخانه ملى ايران
11875 ـ 82م
نام كتاب : …زيباييهاى اخلاق
مؤلف : …استاد حسين انصاريان
گروه تحقيق : …حجج اسلام آقايان محمد جواد صابريان و عبدالرضا محيى الدينى
ناشر : …دار العرفان
چاپ : …نيايش
ليتوگرافى …جواد الائمه(ع)
صحافى …دفتر انتشارات اسلامى
نوبت چاپ : …اول ، تابستان 1382
تيراژ : …3000 جلد
قطع : …وزيرى
قيمت : …شومينز 2000 تومان ، گالينگور 2500 تومان
مراكز پخش : 1 ـ قم ، خيابان صفائيه ، كوچه ى بيگدلى ، كوچه ى شيرين ، انتهاى كوچه ، درب مقابل ، پلاك 131 ، دار العرفان ، تلفن 7735357
2 ـ تهران ، ميدان قيام ، خيابان رى ، كوچه ى رقيب دوست ، حسينيه ى محبين الأئمه ، مؤسسه ى مذهبى عرفان ، تلفن 3121188
كليه حقوق محفوظ و در انحصار ناشر است
شابك : 5 - 1 - 94738 - 964
ISBN : 964 - 94738 - 1 - 5

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .