عشق برتر، جواد محدثي

عشق برتر
راههاى ايجاد محبت اهل بيت(ع) در كودكان و نوجوانان
جواد محدثى
توجه‏
متن اين كتاب با همكارى مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ‏ در شبكه قرار گرفته است و هر گونه استفاده جهت چاپ و نشر آن منوط به اجازه ناشر مى‏باشد .

عشق برتر
جايگاه محبت در دين
حقوق اهل بيت (ع) و وظايف ما
1- دوران پيش از كودكى
2- پيوند با آب فرات و خاك كربلا
3- استفاده از علاقه به محبوبيت
4- توجه به عنايت اهل بيت‏به شيعه
5- بيان فضيلت‏حب آل پيامبرصلى الله عليه وآله
6- طرح نيازمندى و بهره‏مندى از اين محبت
7- ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت‏عليهم السلام
8- تعظيم و تكريم و تعريف
9- برپايى مراسم و تعظيم شعائر
10- استفاده از حس كمالجويى
11- معرفى ولى نعمتان
12- ذكر فضايل و فرهنگ و تعاليم اهل‏بيت‏عليهم السلام
13- گره زدن خوشيهاى زندگى به حيات ائمه عليهم السلام
14- پرهيز از عوامل محبت‏زدا
15- ايجاد فضاى روحى و معنوى
16- معرفى كتاب و نگارش مقاله و شعر
17- قصه‏هاى دلدادگان
18- تشكلهاى هيئتى
چند نكته تكميلى:
1. پيوند محبت‏با عمل
2. نشانه‏هاى محبت
3. پرهيز از غلو
يك ميدان و دو هجوم
فهرست اهم منابع:

پيش گفتار
به گواهى تجربه و تاريخ، آنان كه وابستگى‏هاى عاطفى و قلبى به دين‏و مظاهر مكتب و مذهب داشته‏اند و علاقه‏مندان اهل‏بيت‏عليهم السلام و پاى‏بندان‏به سنن مذهبى و شعائر دينى، كمتر در معرض انحراف، گناه، مفاسد وآلودگيهاى اخلاقى بوده‏اند، يا ديرتر به مفاسد و بديها كشيده شده‏اند.
عواطف پاك و مقدس نسبت‏به معصومين و خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله عامل‏ثبات قدم بيشتر در راه ديندارى است و عشق و محبت‏به اهل‏بيت‏عليهم السلام، تاحد زيادى بيمه‏كننده افراد در برابر گناه و فساد است، به شرط آنكه اين‏محبت و دوستى، عميق، ريشه‏دار و از روى بصيرت و معرفت‏باشد و باهدايت صحيح، انسان را در مسير عمل قرار دهد.
از سوى ديگر جوانان و نوجوانان اگر پايه‏هاى اعتقادى استوار وتربيت‏هاى دينى درست نداشته باشند، آسيب‏پذيرترين قشر جامعه درمقابل امواج گناه و فساد اخلاقى و اجتماعى به شمار مى‏آيند.
دشمنان اسلام و انقلاب اسلامى نيز، برنامه و بودجه براى «تهاجم‏فرهنگى‏» اختصاص داده‏اند و با همه امكانات و ابزار و شيوه‏ها در پى جداساختن جوانان جامعه از جريان مقدس اسلام و انقلاب در ميهن اسلامى‏ما و در سطح جهانند.
امروز ديگر ترديد در فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى شده دشمن براى هجوم‏به فرهنگ دينى و ارزش‏هاى اخلاقى و انقلابى ما، نشانه بى‏خبرى وغفلت و سادگى است. معرفى الگوهاى ناسالم به جوانان و كشاندن آنان به‏وادى عشقهاى سرراهى و نمونه‏هاى مبتذل و اشباع گناه‏آلود و انحرافى‏اين نياز و خلا روحى، يكى از همين دامها و برنامه‏هاست.
با اين حساب، براى صيانت جوانان عزيز از اين آفتها و توطئه‏ها، ازسنين كودكى و نوجوانى بايد برنامه داشت و هوشيارانه و دقيق، در جهت‏تغذيه فكرى و روحى و عاطفى و هدايت آنان در بستر «صراط مستقيم‏» وبر اساس «قرآن و عترت‏» تلاش كرد.
ايجاد محبت اهل بيت‏عليهم السلام در دل كودكان و نوجوانان و گره زدن انديشه‏و عاطفه و محبت آنان با اين خاندان پاك و نمونه، مى‏تواند يكى از اين‏شيوه‏ها و برنامه‏ها به شمار آيد. براى آنان كه در پى «مهرورزى‏» ودل‏باختن و محبوب گزيدن و دوست داشتن‏اند، اهل‏بيت پيامبر، بهترين وبرترين محبوب و معشوق‏اند و عشق به اين خاندان، ارزنده‏ترين وماندگارترين عشقهاست. به قول شاعر صاحبدل شيراز:
سعدى، اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (1)
ولى... چگونه و با چه روشى مى‏توان نسل امروز را محب و دوستداراهل‏بيت‏بار آورد و بذر و نهال اين «عشق مقدس و برتر» را در مزرعه روح وجانشان كاشت؟
پدران، مادران، اوليا و مربيان، نويسندگان و هنرمندان، برنامه‏سازان‏صدا و سيما، نهادهاى فرهنگى و هنرى، سياستگذاران مراكز تبليغى وتربيتى و همه كسانى كه به نحوى در شكل دادن به شخصيت كودكان ونوجوانان، مؤثر و سهيم‏اند; در اين مورد، هم مسؤولند، هم در پى يافتن‏راهها و شيوه‏هاى عملى و كاربردى براى «ايجاد محبت اهل بيت‏» و«تربيت دينى‏» در دل و انديشه نسل معاصرند.
نگارنده اين اثر، بى آنكه ادعايى داشته باشد، به عنوان يك گام كوچك‏و ابتدايى به تدوين اين جزوه پرداخته و نكته‏هايى را در اين زمينه مطرح‏ساخته است، به اين اميد كه اين «موضوع‏»، با پيگيرى صاحب‏نظران و كاربيشتر و روشهاى علمى‏تر و عينى‏تر، هر چه غنى‏تر شود و كمال يابد واستفاده بيشترى به اهل مطالعه و پژوهش برساند.
قم - جواد محدثى
بهار 1378 ش
جايگاه محبت در دين
گرچه استفاده از قدرت، مى‏تواند ما را به هدف برساند، ولى بهره‏گيرى‏از «محبت‏» و «عشق‏» و ايجاد جاذبه و كشش قلبى، اهرمى قوى‏تر است وانگيزه‏هاى ماندگارترى ايجاد مى‏كند. در روايات نيز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بيم است.» (2) .
نوع رابطه ما با اهل بيت‏عليهم السلام، بر چه مبنايى است و بر چه مبنايى بايدباشد؟
آيا مثل رابطه ملت و حاكم و مردم و رهبر است؟
يا رابطه علمى ميان شاگرد و استاد؟
يا رابطه «محبت‏» و «مودت‏» و پيوند قلبى و درونى است، كه هم‏كارسازتر، و هم بادوامتر و ريشه‏دارتر است؟
خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل است
قرآن كريم روى اين رابطه تاكيد دارد و «مودت اهل بيت‏عليهم السلام‏» را اجررسالت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى مى‏كند:
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (3) .
بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمى‏خواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزديكانم.
در روايات متعددى «مودة فى القربى‏» به محبت و مودت اهل بيت وخاندان پيامبر تفسير شده است. بالاترين محبت هم محبتى است كه خدابه آن سفارش كرده باشد و صاحبان اين محبت را نيز دوست‏بدارد.
در روايات هم، مودت و ولايت، به عنوان يك «فرض الهى‏» و ملاك‏قبول اعمال و عبادات به حساب آمده است. (4) .
تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است
هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت، مهر و امضاى قبول است
ديانت‏بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد (5)
اهل سنت هم طبق احاديثشان اين نكته را قبول دارند و در شعرشافعى چنين آمده است:
يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له (6)
اى خاندان پيامبر خدا! حب شما فريضه‏اى است‏خدايى كه خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همين بس كه هر كس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نيست و نماز ندارد.
از آنجا كه اين پيوند درونى، هم بيمه كننده دوستدار اهل بيت در مقابل‏انحرافها و لغزشهاست، هم هدايتگر امت‏به سرچشمه زلال دين است،رسول خداصلى الله عليه وآله فرموده است كه مردم را دوستدار اهل بيت‏بار آوريد و برمبناى اين محبت، تربيت كنيد:
«ادبوا اولادكم على حبى و حب اهل بيتى والقرآن‏». (7) .
فرزندانتان را با محبت من و محبت‏خاندان من و محبت قرآن تربيت وتاديب كنيد.
امام صادق‏عليه السلام نيز فرموده است:
«رحم الله عبدا حببنا الى الناس ولم يبغضنا اليهم‏». (8) .
خدا رحمت كند كسى را كه ما را محبوب مردم سازد و ما را در نظر مردم‏مبغوض و منفور نسازد.
نيز از سخنان آن حضرت در توصيه به شيعه است:
«احبونا الى الناس و لا تبغضونا اليهم، جروا الينا كل مودة‏وادفعوا عنا كل قبيح‏». (9) .
ما را در نظر مردم محبوب سازيد و در نظرشان ما را منفور نگردانيد، هرمودت و دوستى را به طرف ما بكشيد و هر زشتى را از ما دور سازيد.
هر چه محبت و دلباختگى و ارتباط قلبى بيشتر باشد، تبعيت وهمرنگى و همراهى و همدلى هم بيشتر خواهد شد. نقش عشق و محبت‏در ايجاد همسانى و همفكرى و همراهى و هم‏سويى بسيار عظيم است ومردم پيوسته از چهره‏هاى محبوبشان الگو و سرمشق مى‏گيرند. ايمان‏عاطفى به رهبرى حتى در اطاعت‏سياسى و اجتماعى هم تاثير مى‏گذارد وزمينه‏ساز تبعيتى عاشقانه مى‏شود، نه صرفا تشكيلاتى و رسمى.
از اين رو، ارتباط شيعه با اهل بيت را علاوه بر جنبه‏هاى اعتقادى برمبناى علمى و احاديث و منابع دينى، بايد عاطفى و روحى و احساسى قرارداد و «آگاهى عقلى‏» را با «عاطفه قلبى‏» در هم آميخت و عقل و عشق رابا هم پيوند زد. همچنانكه در آموزش هم، اگر معلم، بيش از رابطه علمى،رابطه قلبى و زمزمه محبت و مودت باشد «جمعه به مكتب آورد طفل‏گريزپاى را»، در ارتباطهاى ولايى با ائمه نيز دل، قلمرو فرمانروايى آنان‏مى‏گردد.
در اين صورت، ميان «شناخت‏»، «عشق‏» و «پيروى‏»، رابطه‏اى‏مستحكم پديد مى‏آيد و «معرفت‏»، محبت مى‏آورد و محبت، «ولايت وتبعيت‏». در حديثى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله به اين سه عنصر و نقش آن در سعادت‏انسان اشاره فرموده است:
«معرفة آل محمد برائة من‏النار و حب آل محمد جواز على‏الصراط والولاية لآل محمد امان من العذاب‏». (10) .
معرفت و شناخت آل محمد، برائت و نجات از دوزخ است و «محبت‏» آل‏محمد، جواز عبور از صراط است و «ولايت‏» نسبت‏به آل محمد، امان ازعذاب است.
اين رابطه را مى‏توان چنين ترسيم كرد:
معرفت محبت اطاعت.
در حديث امام صادق‏عليه السلام نيز آمده است:
«الحب فرع المعرفة‏». (11) .
محبت، فرع و شاخه شناخت است.
در سيره پيامبر اكرم نيز آمده است كه هر كس با او از روى معرفت وشناخت، رفاقت و نشست و برخاست مى‏كرد، محبت او در دلش مى‏افتاد. (12) .
اين نشان‏دهنده تاثير معرفت در پيدايش محبت است.
ايجاد محبت و عشق را بايد از مراحل ساده و بسيط و عاطفى شروع‏كرد و در مراحل بعدى با بصيرت و ناخت‏بيشتر، آن را تعميق داد، تا آنجاكه «حب‏»، جزء سرشت انسان گردد و «محبت اهل بيت‏»، جزء دين يك‏مسلمان و شيعه درآيد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: «هل الدين الاالحب‏»؟ (13) آيادين جز محبت است؟ و امام باقرعليه السلام فرمود:
«الدين هوالحب والحب هوالدين‏». (14) .
دين همان محبت است و محبت همان دين است.
روشن است كه محبت راستين به عمل و تبعيت هم مى‏انجامد و ازعصيان و تخلف دور مى‏سازد. (15) .
براى اين كار، بايد زمينه‏هاى روحى و آمادگى‏هاى قبلى افراد را در نظرگرفت، وگرنه محبت اهل بيت‏به دلهاى غير مستعد و غير آماده‏نمى‏چسبد، آنچنان كه كاشى به ديوار كاهگلى نمى‏چسبد. گاهى هم بايدموانع را زدود، همچنانكه در لحيم‏كارى، ابتدا با سنباده و مواد ديگر،چربيها، آلودگيها و جرمها را از محل مى‏زدايند، تا لحيم، بچسبد و جوش‏بخورد.
حقوق اهل بيت (ع) و وظايف ما
غير از مودت اهل بيت كه در قرآن هم آمده است، در روايات فراوانى‏حقوق آنان بر عهده ما و وظيفه ما در برابر اهل بيت‏بيان شده است و ابواب‏متعددى از احاديث درباره ولايت، محبت، مودت و نصرت اهل‏بيت وجوددارد (16) كه فهرستى از آن حقوق و وظايف، چنين است:
1 - مودت و محبت.
در زيارت جامعه است:
«بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة‏».
به سبب ولايت‏شما طاعت واجب پذيرفته مى‏شود و «مودت واجب‏»براى شماست.
پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حديثى مفصل، خطاب به سلمان و ابوذر و مقداد ازجمله فرموده است:
«ان مودة اهل بيتى مفروضة واجبة على كل مؤمن ومؤمنة...» (17) .
مودت اهل بيت من بر هر مرد و زن با ايمان، فرض و واجب است.
امام على‏عليه السلام فرمود:
«عليكم بحب آل نبيكم فانه حق الله عليكم‏» (18) .
بر شما باد محبت دودمان پيامبرتان، كه اين حق خدا بر گردن شماست.
2 - تمسك و چنگ زدن به آستان آنان.
پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«من تمسك بعترتى من بعدى كان من‏الفائزين‏». (19) .
هر كس پس از من به خاندانم چنگ بزند و تمسك جويد، از رستگاران‏خواهد بود.
3 - ولايت و پذيرش رهبرى آنان.
على‏عليه السلام فرمود:
«لنا على الناس حق الطاعة والولاية‏». (20) .
براى ما بر عهده مردم حق اطاعت و ولايت است.
4 - مقدم داشتن آنان بر ديگران.
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«اهل بيتى نجوم لاهل الارض، فلا تتقدموهم و قدموهم فهم‏الولاة بعدى‏» (21) .
خاندان من ستارگانى براى اهل زمين‏اند، پس از آنان جلو نيفتيد، بلكه‏آنان را جلو اندازيد، كه آنان پس از من واليان‏اند.
5 - اقتدا به آنان در امور دين و دنيا.
«اهل بيتى يفرقون بين الحق والباطل و هم الائمة الذين يقتدى‏بهم‏». (22) .
اهل بيت من ميان حق و باطل را جدا مى‏كنند و آنان پيشوايانى هستندكه بايد به آنان اقتدا كرد.
6 - اكرام و احترام نسبت‏به آنان.
«ايها الناس! عظموا اهل بيتى فى حياتى و من بعدى واكرموهم و فضلوهم‏». (23) .
اى مردم، اهل بيت مرا بزرگ بداريد، چه در حال حياتشان چه پس ازمن و آنان را احترام و اكرام كنيد و آنان را بر ديگران برترى دهيد.
7 - اداى خمس اموال و درآمدها.
آيه 41 انفال، خمس را براى خدا و رسول و ذوى القربى و... مى‏داند.
8 - نيكى كردن و پيوند داشتن با آنان و ذريه ايشان.
امام صادق‏عليه السلام:
«من لم يقدر على صلتنا فليصل صالحى موالينا يكتب له‏ثواب صلتنا». (24) .
هر كس نتواند با ما صله و پيوند و نيكى داشته باشد با دوستان صالح ماپيوند داشته باشد، تا براى او پاداش ارتباط با ما و نيكى به ما نوشته‏شود.
9 - صلوات و درود فرستادن بر آنان.
پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«من صلى صلوة لم يصل فيها على ولا على اهل بيتى لم تقبل‏منه‏». (25) .
هركس نمازى بخواند كه در آن بر من و اهل بيتم صلوات نفرستد،نمازش از او پذيرفته نيست.
10 - ياد كردن آنان و فضايلشان.
امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«خير الناس من بعدنا من ذاكر امرنا و دعا الى ذكرنا». (26) .
بهترين مردم پس از ما كسى است كه كار و فرهنگ ما را ياد كند و مردم‏را به ياد ما فراخواند.
امام باقرعليه السلام فرمود:
«ان ذكرنا من ذكر الله و ذكر عدونا من ذكر الشيطان‏». (27) .
يادكرد ما از ياد خداست و ياد دشمن ما، از ياد دشمن است.
11 - ذكر مصائب و مظلوميت آنان.
امام صادق‏عليه السلام (درباره مجالسى به ياد عزاى اهل‏بيت):
«ان تلك المجالس احبها فاحيوا امرنا، انه من ذكرنا او ذكرناعنده فخرج من عينيه مثل جناح الذباب غفرالله له ذنوبه‏». (28) .
اين مجالس را دوست مى‏دارم، پس امر و فكر ما را زنده بداريد، هماناكسى كه از ما ياد كند يا ما نزد او ياد شويم و از چشمانش به اندازه بال‏مگسى اشك آيد، گناهانش آمرزيده مى‏شود.
12 - رفتن به زيارت قبور مطهرشان.
امام رضاعليه السلام فرمود:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد زيارة قبورهم‏». (29) .
براى هر امامى عهد و پيمانى بر گردن دوستان و پيروان اوست و ازنشانه‏هاى وفاى كامل به اين عهد و پيمان، زيارت قبر امامان است.
نقش اجتماعى و تربيتى زيارت، آن‏قدر بسيار است كه نشانه كمال حج‏و زيارت خانه خدا به‏شمار رفته است و احاديث فراوانى به زيارت اهل‏بيت وامامان معصوم، چه در حال حياتشان و چه پس از وفات، سفارش كرده‏است. (30) .
امام باقرعليه السلام فرمود: همانا مردم فرمان يافته‏اند كه سراغ اين سنگها(ى‏كعبه) آمده، آنها را طواف كنند، سپس نزد ما آيند و ولايت و همبستگى‏خويش را به ما خبر دهند و يارى خود را بر ما عرضه كنند. (31) .
اين بعد اجتماعى و سياسى حج را در زمينه «پيوند يارى‏» و «ارتباطولايى‏» با امامان حق نشان مى‏دهد. پاداشهاى عظيمى كه براى زيارت‏روايت‏شده، بويژه زيارت كربلا و خراسان، زيارت اربعين و عاشورا، زيارت‏از دور و نزديك، نشان اهميت مساله است. زيارت، علاوه بر آنكه تكليف مانسبت‏به امامان است، نقش محبت‏آفرينى هم دارد (بعدا اشاره خواهدشد).
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«الزيارة تنبت المودة‏». (32) .
زيارت و ديدار، مودت و دوستى به بار مى‏آورد.
راههاى ايجاد محبت
نشناخته را محرم هر راز مكن قفل دل خود بر همه كس باز مكن
در قلك دل براى آينده خويش جز عشق خدا و دين پس‏انداز مكن
1 - دوران پيش از كودكى
آنچه در ساختن شخصيت‏يك انسان مؤثر است، خيلى پيشتر ازمدرسه و جامعه آغاز مى‏شود و به مساله تغذيه، شير مادر، روحيات والدين،شرايط ايام باردارى، انعقاد نطفه و... هم مربوط مى‏شود و موضوع وراثت‏نيز، در جاى خود مهم است.
اهل معرفت و انسانهاى دقيق و ارزشى، در به وجود آوردن نسلى پاك،نجيب، باايمان و اهل صلاح و فلاح، به اين نكات و ريزه‏كاريها هم توجه‏مى‏كنند.
در زندگى‏نامه بسيارى از بزرگان دين يا شهيدان اسلام مى‏خوانيم ومى‏شنويم كه مادرانشان آنان را با وضو شير داده‏اند، ايام باردارى وشيردادن، مواظب حالات روحى خود، غذاى حلالى كه مى‏خورده‏اند،مجالسى كه شركت مى‏كرده‏اند، كتابهايى كه مى‏خوانده‏اند و... بوده‏اند. اين‏مراقبت‏ها در روحيه و خصلت‏هاى كودك تاثير مى‏گذارد. اينكه مادر در ايام‏باردارى يا هنگام شير دادن، چه صداها و نوارهايى بشنود (ترانه يا تلاوت‏قرآن يا نوحه و مداحى و...) و چه تصاوير و فيلمهايى ببيند، در چه جلساتى‏شركت كند، با چه كسانى معاشرت داشته باشد، در تكوين شخصيت‏معنوى فرزند بى‏اثر نيست. برخى از سفره امام حسين‏عليه السلام و اطعام ايام‏عاشورا و غذاهاى نذرى، به قصد تبرك استفاده مى‏كنند. اين ايمانها وعقيده‏ها به نوزادهم منتقل مى‏شود.
آنچه در آداب و سنن اسلامى در مورد كودكان و نوزادان است (از قبيل:از خداوند فرزند صالح خواستن، دايه صالح گرفتن براى شير دادن، توجه به‏انتقال اخلاق دايه به فرزند، كام نوزاد را با آب فرات و تربت كربلا برداشتن، هنگام تولد و نامگذارى در گوش او اذان و اقامه گفتن، نام نيك بر او نهادن،از نام ائمه بر فرزندان گذاشتن، ياد دادن قرآن و حديث اهل بيت‏به‏فرزندان و آموختن نماز و واداشتن به روزه و... ) همه نشان دهنده تاثيراينگونه امور در خلق و خوى كودكان است.
از على‏عليه السلام روايت است كه فرمود: من از خداى خود فرزندانى زيباروى وخوش قامت نطلبيدم، بلكه از پروردگارم خواستم فرزندانى به من عطا كندكه مطيع خدا و خائف از او باشند، تا هر گاه به آنان مى‏نگرم كه مطيع‏خدايند، چشمانم روشن گردد. (33) .
امام سجادعليه السلام نيز در دعاى مخصوص فرزندان، بيشتر نكته‏هاى‏معنوى و دينى و اخلاقى و صلاح و فلاح و تقوا و بصيرت و اطاعت‏خدا ومحبت اولياى الهى و دشمنى با دشمنان خدا مى‏طلبد:
«و اجعلهم ابرارا اتقياء بصراء سامعين مطيعين لك ولاوليائك‏محبين مناصحين و لجميع اعداءك معاندين و مبغضين‏». (34) .
پس دوران كودكى، فصل تربيت دينى و تربيت ولايى كودكان است ومحبت اهل بيت هم يكى از شاخه‏هاى همين «تربيت دينى‏» است.
من غم و مهر حسين، با شير از مادر گرفتم روز اول كامدم، دستور تا آخر گرفتم
بر مشام جان زدم يك قطره از بوى حسينى سبقت از مشك و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
حضور ما در جلسات حسينى و اشك ريختن در سوگ اباعبدالله‏عليه السلام وشنيدن حرف و حديث امامان و اهل بيت، در روح كودكى كه در رحم يا درآغوش دارد، تاثيرگذار است.
«... در حسينيه دلمان، مرغهاى محبت‏سينه مى‏زنند و اشكهاى يتيم‏در خرابه چشم، بيقرارى مى‏كنند. سينه ما تكيه‏اى قديمى است،سياهپوش با كتيبه درد و داغ. درب آن با كليد «يا حسين‏» باز مى‏شود وزمين آن با اشك و مژگان، آب و جارو مى‏شود.
ما دلهاى شكسته خود را وقف اباعبدالله‏عليه السلام كرده‏ايم و اشك خود را نذركربلا، و اين «وقفنامه‏» به امضاى حسين‏عليه السلام رسيده است. اين است كه‏زيارت، ترجيع بند ايام سال ماست.
صبحها وقتى سفره دعا و عزا گشوده مى‏شود، دل روحمان گرسنه‏عاطفه و تشنه عشق مى‏شود. ابتدا چند مشت «آب بيدارى‏» به صورت‏جان مى‏زنيم، تا «خواب غفلت‏» را بشكنيم. زيارتنامه را كه مى‏بينيم،چشممان آب مى‏افتد. «السلام عليك‏» را كه مى‏شنويم، بوى خوش كربلابه مشاممان مى‏رسد. توده‏هاى بغض در گلويمان متراكم مى‏گردد و هواى‏دلماى ابرى مى‏شود و آسمان ديدگانمان بارانى.
سر سفره ذكر مصيبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهاى «ياحسين‏» مى‏كنيم و نمكدان چشممان دانه دانه اشك بر صورتمان‏مى‏پاشد. به دهان كه مى‏رسد، قند و نمك در كاممان مى‏آميزد و اين‏محلول شور و شيرين، درمان عشق ماست و نمك‏گير سفره حسين‏عليه السلام‏مى‏شويم. اين است كه تا آخر عمر، دست و دل از حسين‏عليه السلام بر نمى‏داريم.آنگاه جرعه جرعه زيارت عاشورا مى‏نوشيم و سر سفره توسل، «ولايت‏» رالقمه لقمه در دهان كودكانمان مى‏گذاريم.
غذاى ما از عطاى حسين‏عليه السلام است. الحمدلله... در اين خشكسالى دل‏و قحطى عشق، نم نم باران اشك، غنيمتى است كه رواق آينه كارى شده‏چشمان ما را شستشو مى‏دهد. خدايا ما را به چشمه كربلا و نهر علقمه‏تشنه‏تر كن و معماراشك را براى آبادى دلهايمان بفرست.
امروز بر سردر دلهاى ما پرچمى نصب شده كه بر آن نوشته است:«السلام عليك يا اباعبدالله‏». (35) .
ريشه‏هاى حب اهل بيت، در دوران خردسالى و شيرخوارگى نيرومى‏گيرد و در جوانى و بزرگسالى ميوه و برگ و بار مى‏دهد. آرى...
به جام جان نريخت مهر ديگرى از آن دمى كه دل شد آشناى تو
اين مرحله، به مراقبتها و رفتارهاى والدين در دوران شيرخوارگى ونوزادى فرزندان مربوط مى‏شود.
اما... اينك ماييم و كودكان و نوجوانان موجود در جامعه و ضرورت واهميت تربيت ولايى و دينى آنان.
در اينكه چگونه مى‏توان جوانان و نوجوانان را «محب آل محمد» ودوستدار اهل‏بيت‏عليهم السلام بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از اين‏راهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، يعنى طرح موضوعات و مباحثى كه نتيجه‏آن ايجاد كشش و جذبه نسبت‏به خاندان پيامبر است. عمدتا بيان فضايل‏و مناقب و مقامات و شرح حال و سيره اولياء الهى، حتى ذكر شمايل واوصاف ظاهرى آنان، از اين بخش است. بعضى حتى از راه تصاوير وعكسهاى منسوب به پيامبر و امامان، به آنان علاقه پيدا مى‏كنند و تصوير،گذرگاه و معبرى براى ورود به دنياى زيبا و دوست‏داشتنى اولياى دين‏مى‏شود. برخى هم جنبه عملى و كاربردى است، يعنى اجراى برنامه‏ها ياتوجه به نكات اجرايى و كاربردى كه نتيجه آن جاى گرفتن محبت‏اهل‏بيت‏عليهم السلام در دل كودكان و جوانان است و اين كار، عمدتا از سوى پدران‏و مادران، اولياء و مربيان، برنامه‏سازان، مسؤولان فرهنگى و تربيتى كشورو چهره‏هاى مورد توجه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است.
اينك برخى از اين راهها و شيوه‏ها برشمرده مى‏شود:
2- پيوند با آب فرات و خاك كربلا
استفاده از نمادها و سمبلهايى كه به نوعى ارتباط با اهل بيت دارد، اين‏رابطه را تقويت مى‏سازد. «عاشورا» برجسته‏ترين مظهر خط ولايت نسبت‏به اين خاندان است.
«شهادت‏» و «عطش‏» نيز دو جلوه مهم عاشوراست.
«آب فرات‏» يادآور تشنگى امام و اهل بيت او و وفاى عباس‏عليه السلام است و«تربت‏» سيدالشهدا، خاك آميخته به خون «ثارالله‏» است و اين دو،فرهنگ عاشورا و حب اهل بيت را با خود دارند.
در تعاليم شيعه، از سنتهاى مؤكد مذهبى، برداشتن كام نوزاد هنگام‏تولد، با تربت‏سيدالشهدا و آب فرات ست‏يعنى اندكى از اين يا آن، به كام‏نوزاد ماليدن، يا در دهان او چكاندن.
اين كار، هم پيوند دادن نوزادان از همان بدو تولد با اين خاندان وعاشوراست، هم نشان عشق والدين به ايجاد اين رابطه است، هم تاثيرطبيعى اين «آب و خاك‏» در سرشت و طينت و خلق و خوى فرزندان است.همچنان كه طبق احاديث‏بسيار، خداوند در تربت‏سيدالشهدا «شفا» وخاصيت درمانى قرار داده است، (36) اثر ايجاد محبت و امنيت هم در اين‏تربت و آن آب نهاده است. پس، از راههاى عملى، يكى هم عمل به اين‏سنت دينى است. اثر ايجاد محبت در روايات مربوط به آن هم بيان شده‏است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«حنكوا اولادكم بماء الفرات‏». (37) .
كام نوزادان خود را با آب فرات برداريد.
امام صادق‏عليه السلام به سليمان بن هارون بجلى فرمود:
«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت‏». (38) .
گمان نمى‏كنم كه كسى با آب فرات، كام نوزاد را بردارد مگر آنكه ماخاندان را دوست‏بدارد.
آن حضرت، فرات را نهرى بهشتى مى‏داند كه به خدا ايمان آورده است‏و روزى يك قطره از بهشت در آن مى‏چكد. و نيز فرمود:
«من شرب من ماء الفرات وحنك به فهو محبنا اهل البيت‏». (39) .
هر كس از آب فرات بنوشد، يا كام كودك را با آن بردارد، يقينا دوستدار ماخاندان خواهد بود.
على‏عليه السلام فرمود:
«ان اهل الكوفة لو حنكوا اولادهم بماء الفرات لكانوا شيعة‏لنا». (40) .
اگر كوفيان، اولاد خودرا باآب‏فرات، كام برداشته بودند، شيعه ما مى‏شدند.
امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«ما احد يشرب من ماء الفرات و يحنك به اذا اولد الا احبنا،لان الفرات نهر مؤمن‏». (41) .
هيچ كسى نيست كه از آب فرات بنوشد، يا وقتى فرزند آورد، كام او را باآب فرات بردارد، مگر آنكه دوستدار ما شود، چرا كه فرات، نهرى‏مؤمن است.
آن حضرت، در مورد كام برداشتن نوزادان با تربت‏سيدالشهدا هنگام‏تولد، چنين دستور داده است:
«حنكوا اولادكم بتربة الحسين، فانها امان‏». (42) .
فرزندان خود را با تربت‏حسين‏عليه السلام كام برگيريد، چرا كه مايه ايمنى‏است.
البته در روايات، تاكيد شده است كه اين بهره‏گيرى درمانى از تربت،وقتى است كه انسان به اين نكته باور داشته باشد كه خداوند در تربت آن‏حضرت، اين نفع و خير را قرار داده است. (43) .
سنت آميختن آب يا شربت‏به تربت‏سيدالشهدا و نوشيدن و نوشاندن‏آن به ديگران جهت درمان، زمان ائمه هم رواج داشته است. (44) امروز نيزميان معتقدان و شيفتگان اين مكتب، رايج است. (45) .
3- استفاده از علاقه به محبوبيت
هر كس دوست دارد مورد علاقه و محبت ديگران باشد و مورد توجه‏قرار گيرد. در جذب افراد، اظهار علاقه خيلى مؤثر است، بخصوص آن‏طرفى كه انسان مورد علاقه او باشد اگر شخصيتى معروف، مهم و معتبرباشد، مورد رغبت‏بيشترى است. تا چه رسد به اينكه آن طرف، خدا وحضرت رسول‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام باشند. بايد چنين القا كرد كه رشته‏محبت و علقه ولايى با اهل‏بيت‏عليهم السلام موجب مى‏شود انسان محبوب خدا ورسول خدا صلى الله عليه وآله گردد و چه موهبتى بالاتر از اين؟ طرح اين مساله كه‏ائمه‏عليهم السلام دوستدارانشان را دوست دارند، ايجاد محبت مى‏كند. روايت دراين زمينه بسيار است، از جمله اين حديث:
كسى به محضر امام على‏عليه السلام رسيد و گفت: السلام عليك يااميرالمؤمنين و رحمة‏الله و بركاته، كيف اصبحت؟ سلام (و رحمت وبركات خدا) بر تو اى امير مؤمنان. چگونه صبح كردى و چگونه‏اى؟
حضرت سر بلند كرد و پاسخ سلامش را گفت و فرمود:
«اصبحت محبا لمحبنا و مبغضا لمن يبغضنا» (46) .
صبح كردم، در حالى كه دوستدار دوستدارمان هستم و دشمن كسى كه باما دشمنى دارد.
طرح مساله حب متقابل و رضايت طرفينى ميان خدا و بنده ياپيامبرصلى الله عليه وآله و امت، كارساز است. قرآن هم نمونه‏هايى دارد، همچون:«رضى الله عنهم و رضواعنه‏»، (47) «فسوف ياتى الله بقوم يحبهم ويحبونه‏». (48) كه در مورد اهل ايمان و عمل صالح و متعهدان به دين و ثابت‏قدمان در راه خداست.
با طرح اين‏كه خدا چه كسانى را دوست مى‏دارد؟ و پاسخ اين كه محبان‏اهل بيت را، و نتيجه‏گيرى اين كه پس محبوب خدا شدن هم در سايه‏مودت اهل‏بيت است، علاقه‏ها را به اين خاندان مى‏افزايد.
هم دوست داشتن برگزيدگان افتخار است، هم محبوب آنان بودن‏ارزش است. در زيارت «امين‏الله‏»، در حرمهاى ائمه معصومين از خداوندچنين درخواست مى‏كنيم:
خدايا! دل و جان مرا شيفته اولياى برگزيده‏ات قرار بده و مرا در زمين وآسمانت محبوب گردان:
«محبة لصفوة اولياءك، محبوبة فى ارضك و سماءك‏». (49) .
دوستى با اهل‏بيت‏عليهم السلام انسان را با اين خانواده همخون و همدل‏مى‏سازد و عضو اين خانواده الهى مى‏گرداند. همچنان كه سلمان فارسى رارسول خداصلى الله عليه وآله از اين دودمان دانست و فرمود: «سلمان منا اهل البيت‏» (50) «سلمان از ما خاندان است‏».
چنين تعبيرى را پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله درباره ابوذر غفارى هم فرموده است وامام صادق‏عليه السلام نيز درباره فضيل بن يسار (51) و يونس بن يعقوب (52) فرموده‏است كه اينان از ما خاندان هستند.
اين موهبت‏بزرگى است كه انسان از خاندان پيامبر محسوب شود.محبت اهل‏بيت، چيزى است كه اين امتياز را براى دوستدار مى‏آورد. به‏اين دو حديث توجه كنيد (كه يكى محبت و ديگرى تقوا و عمل صالح رازمينه‏ساز عضويت در مجموعه اهل‏بيت مى‏داند):
امام باقرعليه السلام: «من احبنا فهو منا اهل البيت‏» (53) «هر كه ما را دوست‏بدارد از ما خاندان است‏».
امام صادق‏عليه السلام: «من اتقى منكم و اصلح فهو منا اهل البيت‏». (54) «هر كس از شما كه تقوا پيشه‏كند و در پى صلاح و اصلاح باشد، او از مااهل‏بيت است‏».
توجه به اين نكته مهم است كه محبت‏به تنهايى، بدون تقوا و صلاح واصلاح، چندان كارساز نيست و محبت واقعى به همان همسويى مى‏كشد.
4- توجه به عنايت اهل بيت‏به شيعه
پيروان و دوستداران اهل بيت‏عليهم السلام، مورد عنايت و توجه و تقدير خاندان‏پيامبرند. توجه داشتن و توجه دادن به اين عنايت و محبت و تكريم،محبت آنان را در دلها ايجاد مى‏كند يا مى‏افزايد. اهل بيت، هوادارانشان رادوست دارند، آنان را مى‏شناسند، آنان را شاخ و برگ درختى مى‏دانند كه به‏خودشان مربوط مى‏شود، در دنيا گرفتارى‏هايشان را حل مى‏كنند، در آخرت‏از آنان شفاعت مى‏كنند و محبان خويش را از ياد نمى‏برند.
در اين زمينه احاديث فراوانى است كه به چند نمونه اشاره مى‏شود:
1 - حذيفة بن اسيد غفارى گويد: امام حسن مجتبى‏عليه السلام وقتى با معاويه‏صلح كرد و به مدينه برمى‏گشت همراهش بودم. پيش او يك بار شتر بودكه همواره همراه آن بود و جدا نمى‏شد. روزى گفتم: اين بار چيست كه از توجدا نمى‏شود؟
فرمود: مى‏دانى چيست؟ گفتم: نه. فرمود: «ديوان‏» است. گفتم: ديوان ودفتر چيست؟ فرمود: دفتر شيعيان ماست، نامهايشان در آن است: «ديوان‏شيعتنا فيه اسماؤهم‏». (55) .
2 - امام صادق‏عليه السلام به ابوبصير فرمود:
«... و عرفنا شيعتنا كعرفان الرجل اهل بيته‏». (56) .
ما شيعيان خود را مى‏شناسيم، همانگونه كه يك فرد، خانواده خود رامى‏شناسد.
3 - امام سجادعليه السلام فرمود: ما هر كس را ببينيم، مى‏شناسيم كه مؤمن‏حقيقى است‏يا منافق. شيعيان ما ثبت‏شده‏اند و نامهايشان و نامهاى‏پدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پيمان گرفته است، هر جا كه ماوارد شويم آنان نيز وارد مى‏شوند:
«ان شيعتنا لمكتوبون معروفون باسمائهم و اسماء آبائهم، اخذالله الميثاق علينا و عليهم، يردون مواردنا و يدخلون‏مداخلنا». (57) .
4 - امام كاظم‏عليه السلام در مورد آيه «وممن هدينا و اجتبينا» (58) فرمود:
«فهم والله شيعتنا الذين هداهم الله لمودتنا واجتباهم‏لديننا...». (59) .
به خدا قسم آنانند شيعيان ما، آنان كه خداوند بر مودت و دوستى ماهدايتشان كرده و براى آيين ما آنان را برگزيده است.
اين كه انسان توفيق مودت و پيروى اين خاندان را داشته باشد، توفيق‏ارزشمندى است كه نصيب همه نمى‏شود و بر اين نعمت معنوى بايدخداوند را سپاس گفت. عنايت ديگر ائمه، در مورد حساب و شفاعت‏شيعه‏جلوه‏گر است كه در حديث‏بعد آمده است.
5 - امام صادق‏عليه السلام در ذيل آيه «ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم‏» (60) فرمود:
«اذا كان يوم القيامة جعل الله حساب شيعتنا علينا...». (61) .
چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حسابرسى شيعيان ما را برعهده مامى‏گذارد.
و در حديث ديگرى از آن حضرت است:
«نشفع لشيعتنا فلا يردنا ربنا». (62) .
ما براى شيعيان خود شفاعت مى‏كنيم، خداوند هم شفاعت ما را ردنمى‏كند.
6 - امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«اينما نكون فشيعتنا معنا». (63) .
ما هر جا كه باشيم، پيروان ما با مايند.
حتى در ورود به بهشت نيز اين همراهى وجود دارد، على‏عليه السلام فرموده‏است: از هشت در بهشت، پنج در است كه شيعيان و دوستداران ما اهل‏بيت از آن وارد مى‏شوند:
«... و خمسة ابواب يدخل منها شيعتنا و محبونا». (64) .
7 - امام صادق‏عليه السلام در مسجد، گروهى از شيعيان را ديد، به آنان نزديك‏شد و سلامشان داد و فرمود: به خدا قسم من بوى شما و روح شما را دوست‏دارم، ما را با تقوا و تلاش، يارى كنيد. شما ياران دين خداييد، شماپيشتازان به سوى بهشتيد، ما بهشت را براى شما تضمين كرده‏ايم، هرچيزى شرفى دارد، شرافت دين، شيعه است. هر چيزى ستونى دارد، ستون‏دين، شيعه است. هر چيزى سرورى دارد، و بهترين مجالس و سرور آنها،مجالس شيعه است:
«والله انى لاحب ريحكم و ارواحكم... انتم السابقون الى‏الجنة، قد ضمنا لكم الجنان بضمان الله و رسوله... الا و ان لكل‏شى‏ء شرفا و شرف الدين الشيعة، الا ان لكل شئ عمادا و عمادالدين الشيعة، الا و ان لكل شئ سيدا و سيد المجالس مجالس‏شيعتنا». (65) .
8 - امام باقرعليه السلام درباره «شجره طيبه‏» كه در قرآن است، فرمود: آن‏درخت، حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله است، تنه آن، على‏عليه السلام است، شاخه‏اش‏فاطمه‏عليها السلام است، ميوه‏هايش فرزندان فاطمه زهرايند و شيعه، برگهاى آن‏درخت‏اند (و اوراقها شيعتنا) هرگاه يكى از شيعيان ما از دنيا برود، برگى ازآن درخت افتاده و هرگاه نوزادى براى شيعه به دنيا آيد، به جاى آن برگ،برگى مى‏رويد. (66) .
9- اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود:
«ان الله تعالى اطلع الى الارض فاختارنا واختار لنا شيعة‏ينصروننا و يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا و يبذلون انفسهم‏و اموالهم فينا، فاولئك منا و الينا وهم معنا فى الجنان‏». (67) .
خداوند بر زمين اشراف و عنايت و نگاه كرد پس ما را برگزيد و براى ماپيروانى برگزيد كه ما را يارى مى‏كنند، با شادى ما شاد مى‏شوند، بر اندوه‏ما اندوهگين مى‏شوند و جانها و مالهايشان را در راه ما خرج مى‏كنند،پس آنان از ما و به سوى مايند و آنان در بهشت‏با ما خواهند بود.
اين نيز عنايت‏خدا و اهل بيت‏به پيروان اين خاندان و برگزيدگى ومنتخب بودن صاحبان اين محبت و ولايت را مى‏رساند. اين عنايات‏خاص، موجب ازدياد محبت انسان به اين خاندان جود و كرم مى‏شود ودلبستگى و دلدادگى مى‏آورد.
درباره جايگاه و منزلت‏شيعه نزد ائمه اطهار و توجه خاصى كه به‏مواليان خود دارند و مقامى كه خدا براى سيراب‏شدگان از چشمه محبت وولاى آل الله قرار داده، آن قدر حديث است كه از شمار بيرون است. نقل‏آنها كتابى قطور خواهد شد. اما براى آشنايى با مضامين گوشه‏اى از اين‏احاديث، عنوان بعضى از اين فضيلتها و ويژگيها را مى‏آوريم: (68) .
شيعيان على‏عليه السلام در قيامت‏سيراب، و رستگار و كاميابند. شيطان برپيروان على‏عليه السلام سلطه ندارد. شيعيان على شيعه خدايند، شيعيان على،آمرزيده‏اند، در قيامت‏به دست على‏عليه السلام از كوثر سيراب مى‏شوند، پيروان اودر دنيا و آخرت منصورند و برگه عبور از آتش مى‏گيرند و ايمن‏اند، اگر شيعه‏نبود، دين خدا استوار نمى‏شد، آنان بهترين بندگان و بر صراط حق‏اند ودين اهل بيت را گرفته‏اند، شيعيان ما به خدا و به عرش خدا و به مانزديكتر از ديگرانند، پيروان ما گواه و شاهد بر مردم ديگرند، ما و شيعه ما«اصحاب اليمين‏» هستيم، شيعيان ما هدايت‏يافته، صابر، گرانقدر، صادق‏و رها از سلطه و نفوذ شيطانند، پيروان ما هنگام رستاخيز، با چهره‏هاى‏نورانى از قبرها برانگيخته مى‏شوند و سواره به محشر مى‏آيند، با نور خدايى‏مى‏نگرند، از سرشت ما آفريده شده‏اند، هم ما برگزيده‏ايم هم شيعيان ما،آنان از شعاع نور ما خلق شده‏اند. خداوند در دنيا شيعه ما را از گناهانشان‏پاك مى‏كند، خداوند از شيعيان ما ميثاق ولايت گرفته است، ما گواه برشيعيانيم و شيعيان شاهد بر ديگرانند، شيعيان ما مى‏توانند نسبت‏به‏خانواده خود هم شفاعت كنند، شهيد شيعه بر شهداى ديگر برترى دارد، پيروان با ايمان ما با پيامبر خويشاوندند و... صدها كرامت و فضيلت‏ارجمند.
البته اين اوصاف و فضايل و جايگاه والا، به همان اندازه كه قيمتى ومحبت‏آور و دوست داشتنى است، مسؤوليت و تعهد و مراقبت و ديندارى‏بيشترى مى‏طلبد، تا انسان شايسته اين همه مقام و رتبه شود (به نكايات‏پايانى اين جزوه دقت كنيد).
5- بيان فضيلت‏حب آل پيامبرصلى الله عليه وآله
فعال ساختن كانال تبليغ محبت اهل بيت‏عليهم السلام، در جذب ديگران اثردارد. گفتن و مطرح كردن خوبيهاى آنان مؤثر است. به عنوان يك دستوركار، بايد فضيلت، آثار و بركات محبت اهل بيت‏عليهم السلام را بصورت پيوسته‏طرح كرد. به هر حال در عده‏اى اثر مى‏گذارد و مردم به دنبال يك موج‏تبليغاتى در رسانه‏ها يا مراكز فرهنگى، به سمت و سويى گرايش مى‏يابند.در اين باره احاديث فراوان است. به عنوان نمونه: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:
الا و من مات على حب آل محمد مات شهيدا،.
الا و من مات على حب آل‏محمد مات مغفورا له،.
الا و من مات على حب آل‏محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان،.
الا و من مات على حب آل‏محمد بشره ملك الموت بالجنة،.
الا و من مات على حب آل‏محمد فتح‏له‏فى‏قبره بابان‏الى‏الجنة،.
الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائكة‏الرحمة... (69) .
هر كس با محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است، آمرزيده مى‏شود، باتوبه مى‏ميرد، با ايمان كامل مى‏ميرد، فرشته مرگ او را به بهشت مژده‏مى‏دهد، در قبرش دو در به روى بهشت گشوده مى‏شود، قبر او زيارتگاه‏فرشتگان رحمت الهى مى‏شود.
چنين رواياتى فراوان است. ذكر اينها دلها را تكان مى‏دهد و شيفته‏اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏سازد. از جمله نكاتى كه در فضيلت اين محبت در روايات‏فراوان آمده است اينهاست:
- حب اهل بيت، اساس دين و نظام دين است. (70) .
- حب اهل بيت، حب خداست. (71) به قول مولوى:
اين محبت از محبتها جداست.
حب محبوب خدا، حب خداست.
- حب اهل بيت، حب رسول خداست. (72) .
- حب اهل بيت، هديه الهى است. (73) .
- حب اهل بيت، برترين عبادت است. (74) .
- حب اهل بيت، باقيات الصالحات است. (75) .
پس وقتى حب اهل بيت‏عليهم السلام اين همه فضيلت دارد، بايد ظرف دل را ازمحبت آنان پر كرد و عشقها و علاقه‏ها را نثار آنان نمود كه شايسته‏ترين‏افراد براى دوست داشتن و عشق ورزيدن‏اند و ارزش دل به عنوان يك‏ظرف، بستگى به محتواى محبتى دارد كه در آن است. قيمت انسان، به‏عشقى است كه در ظرف دلش جاى مى‏گيرد. هر چه آن معشوق و محبوب،ارزشمندتر و نفيس‏تر باشد، انسان هم قيمتى‏تر و پربهاتر مى‏شود.
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اى مردم! پيوسته مودت ما خاندان را داشته‏باشيد و از آن جدا نشويد، هر كس خدا را در حالى ملاقات كند كه مودت مارا داشته باشد، با شفاعت ما وارد بهشت مى‏شود. (76) .
6- طرح نيازمندى و بهره‏مندى از اين محبت
انسان معمولا مجذوب كسى يا جايى مى‏شود كه گره از كار او بگشايد وبهره برساند. در رابطه‏هاى اجتماعى افراد، به وضوح اين مساله ديده‏مى‏شود. در زندگى ممتد و مستمر ما كه تا آخرت ادامه مى‏يابد، كجاها گيرمى‏كنيم و نياز به كمك داريم؟ هنگام مرگ، در برزخ، در رستاخيز، هنگام‏عبور از صراط و... كه بشدت نيازمند و گرفتاريم، به كارسازى محبت‏اهل‏بيت‏عليهم السلام آگاه مى‏شويم. در اين زمينه هم حديث‏بسيار است از جمله‏اين چند حديث مشهور رسول خداصلى الله عليه وآله:
1 - «حبى و حب اهل بيتى نافع فى سبعة مواطن اهوالهن‏عظيمة: عند الوفاة و فى القبر و عند النشور و عند الكتاب وعند الحساب و عند الميزان و عند الصراط‏». (77) .
حب من و محبت اهل بيت من در هفت جا سود مى‏بخشد، هفت جايى‏كه هول و هراس آنها عظيم است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام برخاستن‏از قبر، هنگام تحويل نامه اعمال، هنگام حساب و بررسى اعمال،هنگام سنجش عملها و هنگام عبور از صراط.
2 - «سال رجل رسول الله عن الساعة، فقال: ما اعددت لها؟قال: ما اعددت لها كبيرا، الا انى احب الله و رسوله. قال: فانت‏مع من احببت (المرء مع من احب) قال انس: فما رايت‏المسلمين فرحوا بعد الاسلام بشى‏ء اشد من فرحهم بهذا». (78) .
مردى از پيامبر پرسيد كه قيامت كى است و چگونه است؟ حضرت‏پرسيد: براى قيامت چه آماده كرده‏اى؟ گفت: چيز مهمى آماده نكرده‏ام،جز اينكه خدا و پيامبرش را دوست دارم. حضرت فرمود: تو با كسى‏هستى كه دوست مى‏دارى (انسان با كسى محشور مى‏شود كه دوستش‏دارد). انس گويد: من نديدم كه مسلمانان، پس از اسلام به چيزى بيش‏از اين سخن خوشحال شوند.
3 - على‏عليه السلام: «من احبنا كان معنا يوم القيامة، ولو ان رجلااحب حجرا لحشره الله معه‏». (79) .
هر كس ما را دوست‏بدارد، در روز قيامت‏با ما خواهد بود، اگر كسى يك‏سنگ را دوست‏بدارد، خداوند او را با آن سنگ محشور مى‏سازد.
اين مژده بزرگى است كه علاقه‏مند به اهل‏بيت‏عليهم السلام بداند كه در آخرت‏هم با آنان محشور خواهد بود. وقتى محبت تا اين اندازه كارساز است، چرااين گنج را نداشته باشيم؟
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: دم مرگ، وقتى كه جانتان به گلوگاه مى‏رسد،بيشترين نياز را به محبت ما داريد. اگر حب ما در دلتان بود، فرشته‏مژده‏رسان مى‏آيد و مى‏گويد: هراسى نداشته باش، كه ايمن شدى. (80) .
آثار محبت اهل بيت‏عليهم السلام در روايات، بسيار فراوان ذكر شده است،جمع‏بندى اين آثار و منافع، بخصوص براى مرحله آخرت، در اين عنوانهامى‏گنجد: (81) .
- موجب از بين رفتن گناهان مى‏شود. (82) .
- دل را پاك مى‏سازد. (83) .
- در دل، حكمت جارى مى‏سازد. (84) .
- كمال دين است. (85) .
- موجب برخوردارى از شفاعت است. (86) .
- نور در قيامت است. (87) .
- ايمنى در قيامت است. (88) .
- موجب ثبات در صراط است. (89) .
- از آتش دوزخ نجات مى‏دهد. (90) .
- موجب محشور شدن با اهل بيت است. (91) .
- انسان را بهشتى مى‏سازد. (92) .
- موجب خير دنيا و آخرت و نجات از عذاب قبر است. (93) .
حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله فرمود: خداوند به هر كس محبت امامان از اهل‏بيت‏مرا روزى كند به خير دنيا و آخرت رسيده و بى‏شك اهل بهشت است و درحب اهل‏بيت من بيست‏خصلت و فايده است، ده تا در دنيا و ده تا درآخرت. (94) .
توجه به آثار و بركات اين محبت، سبب شيفتگى انسان به اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏شود و اين گوهر گرانبها را در نظر افراد، ارزشمند مى‏سازد.نمونه‏هاى متعددى نقل شده از كسانى كه به خواب زندگان آمده‏اند و چون‏از اوضاع و احوال پس از مرگ از آنها سؤال شده، در پاسخ گفته‏اند: بازارعمل خيلى كساد است، آنچه ما را نجات داد، محبت‏خاندان پيامبر بود.اين نيز بخشى از نيازمندى ما را به محبت و كارساز بودن مودت اهل‏بيت‏نشان مى‏دهد.
7- ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت‏عليهم السلام
وقتى كارى مورد تقدير و تشويق قرار مى‏گيرد و به عنوان «الگو» مطرح‏مى‏شود، در ديگران هم جذبه و كشش ايجاد مى‏كند. ارزشگذاران جامعه،مسؤولان فرهنگى هنرى، برگزاركنندگان مسابقات، جايزه‏دهندگان، اينهاهمه در ارزش به شمار آمدن اين محبت نقش دارند. وقتى كسى به خاطرشعر گفتن يا قصه نوشتن يا كتاب خواندن در مورد ائمه‏عليهم السلام تشويق شود،هم محبت پيدا مى‏كند و هم به خاطر اين پيوند، احساس عزت و سربلندى‏دارد. چون مى‏داند كه اين كيف و چادر و كتاب و جايزه را به خاطر اين‏موضوع جايزه گرفته است و از آن قضيه، خاطره شيرينى به يادش مى‏ماندكه در پديد آوردن اين جذبه، مؤثر است.
افراد نسبت‏به هر چه مورد تشويق و احترام قرار مى‏گيرند، از جمله‏گرايشهاى مذهبى و علاقه به اهل‏بيت، به آنها علاقه بيشترى پيدامى‏كنند و اگر بى‏توجهى و برخورد سرد ببينند، دلسرد و زده مى‏شوند. دراين زمينه، بخصوص تشويق در حضور ديگران مؤثرتر است. البته بايددقت كرد كه تشويق، حالت «رشوه‏» پيدا نكند.
در جامعه به هر چه بها داده شود، هم نسبت‏به آن گرايش پيدا مى‏شودو هم طرفداران، با غرور و افتخار آن را مطرح مى‏كنند. مثلا وقتى از جوانهامى‏پرسند: درباره چه چيزى شعر مى‏گوييد، اغلب مى‏گويند: عشق، بهار، دوستى، زندگى، گل و بلبل و... وقتى از نوجوانان و جوانان پرسيده مى‏شود:چه كتابهايى مى‏خوانيد، مى‏گويند: رمان، كتابهاى علمى، داستانهاى‏تخيلى و...
گويا سختشان است‏بگويند كه درباره خدا و نماز و ائمه‏عليهم السلام شعرمى‏گوييم يا كتابهاى مربوط به اهل‏بيت‏عليهم السلام و كتب دينى مى‏خوانيم. چون‏از اين جهت مورد تشويق قرار نمى‏گيرند و با نام اينها آب دهانشان راه‏نمى‏افتد و احساس غرور شخصيت و باليدن و فخر فروختن نمى‏كنند.
بايد شرايطى پيش آورد كه اگر كسى درباره اهل بيت‏عليهم السلام، شعر گفت،شعر حفظ كرد، حديث‏حفظ كرد، كتاب خواند، قصه نوشت، فيلم ساخت،تابلوى هنرى كشيد، يا حتى نام ائمه‏عليهم السلام را داشت‏يا نام اهل‏بيت‏عليهم السلام‏راروى فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندى كند و اين را ارزش‏احساس كند و ارزنده تلقى كند. حب اهل‏بيت، لطف و موهبت ويژه الهى‏است كه در دلهاى شايسته جاى مى‏گيرد. به فرموده حضرت رضاعليه السلام:
«يهدى الله لولايتنا من احب‏». (95) .
خدا هر كه را دوست‏بدارد، به ولايت ما راهنمايى مى‏كند.
به قول شهريار:
چه شاعران كه هم اهل صفا و مرد رهند ولى «مقام ولايت‏» به هركسى ندهند
معمولا اشخاصى كه به خاطر مثلا نام على، مهدى، فاطمه، حسين و...در مناسبتهاى ويژه امامان، جايزه مى‏گيرند، نسبت‏به اين نام‏ها وصاحبان آنها علاقه پيدا مى‏كنند و ديگران هم آروز مى‏كنند كه كاش‏چنين نامهايى داشتند و به مواهب و هدايايى نايل مى‏شدند. به اين نكته‏بايد چنان ظريف عمل شود كه شوق داشتن چنين نامهايى در دل ايجادشود، نه آنكه به خاطر نداشتن اين اسامى، عقده و بدبينى و احساس‏حقارت پديد آيد و اثر منفى به بار آورد. اين محبت‏بايد چنان نفيس وقيمتى معرفى شود كه دارنده آن، به داشتنش افتخار كند و آن را كوچك‏نشمارد. توصيه امام صادق‏عليه السلام است كه: مودت و دوستى ما را كوچك‏نشماريد، چرا كه از باقيات صالحات است. (96) .
مهر تو را به عالم امكان نمى‏دهم اين گنج، پربهاست، من ارزان نمى‏دهم
وقتى از رسانه‏ها، تلويزيون، مسابقات و گزارشها، «الگو» معرفى‏مى‏شود، تاثيرگذار است و همان الگوى مطرح شده، محبوب دلها مى‏شود،خواه يك فوتباليست‏باشد، يا آوازخوان، يا حافظ قرآن، يا مخترع، يا نقاش‏و شاعر و هركس در هر زمينه و موردى مورد تشويق و تكريم قرار گيرد،همان «جهت‏»، مورد توجه مخاطبان اينگونه برنامه‏ها واقع مى‏شود.تشويق يك هنرپيشه، گرايش به هنر را افزايش مى‏دهد، تشويق يك‏حافظ قرآن، علاقه به قرآن و قرائت و حفظ، پديد مى‏آورد و بزرگداشت‏يك‏دانش‏آموز موفق در المپيادهاى علمى، گرايش علمى جوانان را بالا مى‏برد.
چهره‏ها، شعرها، شاعران و شخصيتهاى علمى، ادبى و هنرى كه حتى‏در كتب درسى كودكان و نوجوانان مطرح مى‏شود، محبت و علاقه‏مى‏آفريند. از اين رو در گزينش اينگونه چهره‏ها نيز بايد دقت كرد، چون‏معرفى يك شاعر ولايى و انقلابى، نوعى الگو دادن است و گرايشهاى‏مذهبى و اهل‏بيتى مى‏آورد.
امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«يا معشر الشيعة! ... علموا اولادكم شعر العبدى فانه على‏دين الله‏». (97) .
اى گروه شيعه! به فرزندانتان شعر «عبدى‏» را بياموزيد، چرا كه او بر دين‏خداست.
اين توصيه امام صادق‏عليه السلام كه شيعيان شعر عبدى كوفى (98) را به‏بچه‏هايشان ياد بدهند، بزرگترين تشويق و الگودهى است. شعر عبدى، ازفضيلتهاى اهل بيت‏عليهم السلام، موج مى‏زد. «سيد حميرى‏» كه از شاعران متعهدشيعه است مى‏گفت: هر كس حديثى بگويد از فضايل على‏عليه السلام و اهل‏بيت‏عليهم السلام كه من آن را در شعرم نگفته‏ام، اين اسبم را به او مى‏بخشم!
ابوطالب، پدر حضرت على‏عليه السلام از موحدان و مؤمنان به پيامبر اكرم بود ودر وصف او اشعارى سروده است. نقل است كه حضرت على‏عليه السلام دوست‏مى‏داشت كه شعرهاى ابوطالب نقل و تدوين گردد و فرمود: آنها را يادبگيريد و به فرزندانتان هم بياموزيد، چرا كه ابوطالب، بر دين خدا بود و درشعر او دانش بسيارى است:
«كان اميرالمؤمنين‏عليه السلام يعجبه ان يروى شعر ابى‏طالب وان‏يدون وقال: تعلموه وعلموه اولادكم، فانه كان على دين‏الله‏وفيه علم كثير». (99) .
اين نيز نمونه ديگرى در الگودهى فرهنگى و ادبى و توجه به محتوا ودرونمايه مثبت و سازنده شعر و شاعر است كه در انتقال به فرزندان بايدمورد توجه قرار گيرد.
دختر ابو الاسود دوئلى وقتى فهميد كه خليفه، عسل را فرستاده تامحبت اهل بيت‏عليهم السلام را از دل آنها بيرون كند، آنچه را خورده بود، پس آورد،و نخواست‏با خوردن عسل، مهر آل على را از دست‏بدهد. (100) .
معلمان در اين مسائل خيلى مى‏توانند خط دهى داشته باشند و به‏گرايشها و الگوگيريهاى نوجوانان هت‏بدهند. حتى اگر يك دختر و پسرغير متعهد، به خاطر اينكه اسمشان مهدى يا زينب و فاطمه است جايزه‏بگيرند، همين تاثير ضمنى در ايجاد محبت مى‏كند. اگر اهداى جوايز، درسالروز مناسبتهاى دينى و اهل‏بيتى انجام گيرد، بخصوص ولادتهاى‏معصومين، در ايجاد زمينه‏هاى گرايش مؤثر است.
در احاديث‏شفاعت آمده است كه روز قيامت، حضرت زهراعليها السلام شيعيان‏را شفاعت مى‏كند. آنان كه مورد شفاعت قرار گرفته‏اند، از خدا مى‏خواهندكه منزلت و قدرشان آن روز معلوم گردد. به آنان خطاب مى‏شود: برگرديد وبنگريد، هركس به خاطر محبت فاطمه‏عليها السلام شما را دوست داشته، يا به شماطعام و لباس داده و آب نوشانده، يا از آبروى شما دفاع كرده، دست او رابگيريد و وارد بهشت‏سازيد. (101) اين نيز نشان دهنده ارزش اين محبت واثربخشى آن در قيامت است.
8- تعظيم و تكريم و تعريف
جوانان، به خاطر حالت الگوگيرى از مربيان، حتى از حالات و رفتار آنان‏هم سرمشق مى‏گيرند و نكته مى‏آموزند. حالات و حركات معلم و مربى به‏صورت «آموزش غيرمستقيم‏» در شاگردان اثر مى‏گذارد. مقام معظم‏رهبرى آية‏الله خامنه‏اى در ديدار با معلمان فرمود:
«عزيزان من! معلمان و معلمات عزيز! شماها در سر كلاس، نه فقطدرسى كه مى‏دهيد، بلكه نگاهى كه مى‏كنيد، اشاره‏اى كه مى‏كنيد،لبخندى كه مى‏زنيد، اخمى كه مى‏كنيد، حركتى كه انجام مى‏دهيد،لباسى كه مى‏پوشيد، بر روى دانش آموز اثر مى‏گذارد. ما به خودمان كه‏مراجعه مى‏كنيم، عميقترين احساسات و عواطف و حالات خودمان را اگرريشه‏يابى كنيم، در انتهاى خط يك معلم را مشاهده مى‏كنيم. معلم‏است كه ما را مى‏تواند شجاع يا جبان، بخشنده يا بخيل، فداكار ياخودپرست، اهل علم و طالب علم و فهم و فرهنگ، يا منجمد و بسته وپاى‏بند به تفكرات جامد بار بياورد. معلم است كه مى‏تواند ما را متدين،باتقوا، پاكدامن، يا خداى ناكرده بى‏بند و بار، بار بياورد. معلم چنين‏نقشى دارد. اين ارزش معلم است، اين تاثير معلم است‏». (102) .
نحوه برخورد اولياء، معلمان و مربيان با اهل بيت‏عليهم السلام در حضورفرزندان و جوانان، به آنان هم ياد مى‏دهد. نام ائمه‏عليهم السلام را با تكريم و احترام‏ياد كردن، همراه اسمشان درود و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان‏«عج‏» برخاستن و دست‏بر سر نهادن، روز ميلاد ائمه‏عليهم السلام را جشن گرفتن وبزرگ داشتن، روز وفاتشان حريم نگهداشتن و حرفهاى خنده‏دار وبرخوردهاى شاد نداشتن، در غم و اندوهشان حالت غم داشتن، تاثيرگذاراست. در اينگونه مسائل، كوچكترها به بزرگترها نگاه مى‏كنند. اين حالت،خصلت‏شيعه است:
«شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا، يفرحون لفرحنا و يحزنون‏لحزننا».
شيعيان ما از اضافه سرشت ما آفريده شده‏اند. با شادى ما شد مى‏شوندو براى اندوه ما اندوهگين مى‏شوند.
حتى كيفيت نام بردن و لحن ما در اين مساله، مؤثر است. يك وقت‏مى‏گوييم: «امام رضا گفت‏» و يك وقت مى‏گوييم، «حضرت امام رضاعليه السلام‏فرمودند». اين دو با هم خيلى فرق دارد. اگر هنگام شنيدن نام پيامبرصلى الله عليه وآله‏يا يكى از معصومين‏عليهم السلام، زير لب صلوات بر آنها بفرستيم، اين هم نوعى‏تكريم است و در ديگران تاثيرگذار. اگر بزرگترها، معلمان، مربيان، با شوق‏و ابتهاج و اظهار شيفتگى از ائمه حرف بزنند و از اهل‏بيت و محبت آنان‏سخن و داستان بگويند، مؤثر است. گوينده و تبليغ‏كننده بايد عقيده‏اش‏هم همان باشد كه مى‏گويد و با عقيده و باور و شوق و علاقه حرف بزند. اين‏حالت‏به شنوندگان و مخاطبان هم منتقل مى‏شود. انتقال حس و حالت ازگوينده به شنونده و تماشاگر بديهى است.
در احاديث مكرر، آمده است كه هنگام شنيدن نام محمدصلى الله عليه وآله بر او درودبفرستيد. خود امامان نيز اينگونه عمل مى‏كردند و با شوق و احترام از اهل‏بيت‏ياد مى‏كردند و اين احساس به مخاطبين هم منتقل مى‏شد. وقتى‏«دعبل‏»، شاعر اهل بيت، قصيده معروف خويش را براى امام رضاعليه السلام درخراسان خواند، چون به آنجا رسيد كه از امام زمان‏عليه السلام و ظهور و قيام او درآينده ياد مى‏كند، حضرت دست‏بر سر گذاشت و به نشان تواضع در برابرنام مهدى‏عليه السلام، ايستاد و براى فرج آن حضرت دعا كرد. (103) .
از امام صادق‏عليه السلام درباره حضرت قائم‏عليه السلام پرسيدند كه آيا او متولد شده‏است؟ حضرت فرمود: نه، ولى اگر من او را دريابم، در طول حياتم خدمتگزاراو خواهم بود. (104) .
امام باقرعليه السلام چون از آن حضرت ياد كرد، خطاب به راوى (ام هانى‏ثقفيه) فرمود: خوشا به حال تو، اگر او را دريابى، خوشا به حال كسى كه او رادريابد و ديدار كند. (105) .
امامان، نسبت‏به نام حضرت رسول و حضرت فاطمه، با احترام وتقديس ياد مى‏كردند. رسول خداصلى الله عليه وآله دست فاطمه زهراعليه السلام را مى‏بوسيد،به احترام او برمى‏خاست، او را در جاى خودش مى‏نشاند، بر دستان و دهان‏او بوسه مى‏زد و بارها مى‏فرمود: پدرت به فدايت، پدر و مادرم به فدايت. (106) .
امام كاظم‏عليه السلام فرمود: در خانه‏اى كه نام محمد، احمد، على، حسن،حسين، فاطمه باشد، فقر وارد نمى‏شود. (107) .
سكونى در ديدار با امام صادق‏عليه السلام وقتى به آن حضرت خبر داد كه‏خداوند به او دخترى عطا كرده است، حضرت پرسيد: او را چه ناميده‏اى؟گفت: فاطمه. امام فرمود: آه، آه. سپس دست‏بر پيشانى خويش نهاد...آنگاه به او توصيه كرد: حال كه نامش را فاطمه نهاده‏اى، به او ناسزا مگو و اورا مزن. (108) .
نامگذارى فرزندان به نامهاى خاندان پيامبر و توجه دادن به آثار وبركات دنيوى و ثواب اخروى اين نامها و توصيه اهل بيت‏به اينگونه‏نامگذارى و نقشى كه اين نامها در شكل دادن به شخصيت فرزندان دارد،در ايجاد اين رابطه و محبت مؤثر است. (109) .
در سالهاى اخير نسبت‏به برخى از مناسبتها مثلا ايام فاطميه يا روززن، در مورد حضرت فاطمه‏عليها السلام بيش از گذشته، كار فرهنگى و تبليغى وگراميداشت انجام شده است، يا نسبت‏به امام زمان‏عليه السلام. اين است كه‏مى‏بينيم به همين تناسب، محبت‏حضرت فاطمه‏عليها السلام و حضرت‏مهدى‏«عج‏» و گرايش به اين دو نسبت‏به گذشته بيشتر شده است،بخصوص در ميان جوانان. گرايش به عزادارى براى امام حسين‏عليه السلام و شورروزافزون ايام عاشورا نيز ريشه در همين تكريم‏ها و ترويجها دارد. برخوردامام راحل و مقام معظم رهبرى با اين مساله، مايه پرشورى اين تعظيم‏شعائر در ميان مردم و جوانان شده است.
كسانى كه به هر نحو و جهتى مورد توجه افراد و بويژه جوانان درجامعه‏اند و حرفها، طرفداريها، موضعگيريها و يادكردن‏هايشان براى‏ديگران الگوست و افراد را به سمت و سويى خاص سوق مى‏دهد، اگر ازاهل‏بيت، ياد كنند و با شور و شوقى و احترام و تعظيمى نام ببرند در ديگران‏تاثير مى‏گذارد. مثلا آنكه يك چهره علمى، سياسى، ادبى، عرفانى، هنرى،ورزشى و... است و مورد توجه عامه و جوانان است، وقتى از دين، نماز،شهيد، اسلام، قرآن، اهل‏بيت‏ياد كند و با احترام برخورد كند، در افرادى كه‏به اين الگوها و چهره‏ها دل بسته‏اند و دنباله‏رو اينهايند، محبت ايجادمى‏كند. همچنان كه در بعد منفى هم اثر منفى دارد. اگر چهره‏هاى يادشده، مثلا از يك شخص، از يك جنس و كالا، از يك مكتب و مرام، از يك‏سنت و مراسم، از غرب و اروپا، از فلان كتاب و فلان شاعر و فلان برنامه‏تلويزيونى و فيلم سينمايى و... تعريف كنند يا خود را طرفدار آن جلوه‏دهند، در بعد تبليغى و گرايش به سوى آنها مؤثر است. پس بايد از اين‏جنبه و حس تقليدپذيرى كودكان و نوجوانان كه به دهان و رفتار ديگران‏نگاه مى‏كنند و الگو مى‏گيرند، در مسير اهل‏بيت‏عليهم السلام استفاده مثبت كرد و ازحالت «همانند سازى‏» كه در بحث الگوها مطرح است، براى جذب آنان به‏معصومين و اهل‏بيت، بهره گرفت.
مثلا ديدن عكس امام امت در حال بوسيدن حرم و ضريح، ايجادمحبت‏به صاحب حرم مى‏كند، چون عمل امام براى ديگران الگو وتاثيرگذار است.
يا ذكر اين نكته كه علامه طباطبايى روزه خود را با بوسه زدن بر ضريح‏حضرت معصومه‏عليها السلام افطار مى‏كرد، و وقتى تابستانها به مشهد مشرف‏مى‏شد، وقتى از او تقاضا مى‏كردند در اطراف مشهد، جاى خوش آب وهواترى اقامت كند، قبول نمى‏كرد و مى‏فرمود: ما از پناه امام هشتم جاى‏ديگر نمى‏رويم،.
بيان اين كه حضرت امام قدس سره وقتى قم بود، پيوسته هر غروب حضرت‏معصومه‏عليها السلام را زيارت مى‏كرد و در ايام اقامت در نجف، هر شب به زيارت‏حرم مولا مشرف مى‏شد،.
بيان حالتهاى خاص علامه امينى در هنگام زيارت و حالت‏شوقى كه‏به اهل‏بيت‏عليهم السلام و على‏عليه السلام داشت و با چشمى اشكبار و شور و حالى‏تماشايى حضرت اميرعليه السلام را زيارت مى‏كرد،.
يا اشاره به اينكه آية‏الله بروجردى به آستانه حضرت معصومه سفارش‏كرد كه اسم مرا هم جزو خدام افتخارى حضرت معصومه‏عليها السلام بنويسيد،(هم‏اكنون نيز برخى از مراجع تقليد در قم، جزو خدام افتخارى اين‏آستانه‏اند و در جلسات خدام افتخارى شركت مى‏كنند).
يا اينكه به شيخ انصارى گفتند شما آستان حضرت ابوالفضل راببوسيد، تا مردم به كار شما نگاه كنند و اداى احترام بيشتر به آن حضرت‏كنند و تشويق شوند، فرمود: من آستان حضرت ابوالفضل را نه به خاطراينكه آستان اوست، بلكه به خاطر اينكه جاى پاى زوار آن حضرت است‏مى‏بوسم و افتخار مى‏كنم... ذكر اينگونه نمونه‏ها در دل افراد ديگر هم اثرمى‏گذارد و محبت مى‏آفريند.
حضرت امام خمينى‏قدس سره كه محبوب دلها و الگوى همه است، در مقدمه‏وصيتنامه خويش، با تعبير مكرر «ما مفتخريم كه...» به پيروى از مذهب‏شيعه، به داشتن نهج‏البلاغه، ادعيه حيات‏بخش ائمه، مناجات شعبانيه، دعاى عرفه، صحيفه سجاديه، صحيفه فاطميه، امامت ائمه دوازده‏گانه،وجود امام باقر، جعفرى بودن مذهب و... مباهات و افتخار مى‏كند. وقتى‏شخصيت عظيمى همچون امام، با افتخار از ائمه و مذهب و ادعيه و صراطشيعه و. .. ياد مى‏كند، در ذهن شيفتگان او نيز تاثير مى‏گذارد و اين محبت‏به دل آنان نيز نفوذ مى‏كند (ما مفتخريم كه باقرالعلوم، بالاترين شخصيت‏تاريخ... از ماست، ما مفتخريم كه ائمه معصومين... ائمه ما هستند، مامفتخريم كه مذهب ما جعفرى است...).
اينگونه يادكرد بزرگان و چهره‏هاى محبوب، از بزرگان دين و اهل بيت،محبت مى‏آفريند.
طبعا زبان و بيان خاص مربوط به نوجوانان و جوانان، چه در سخن‏ها وچه در نوشته‏ها بايد مراعات شود و افق فكر و سطح معرفت كودكان در نظرگرفته شود، چه در برنامه‏هاى راديويى و تلويزيونى، چه در صبحگاهها ومراسم جشن و عزا، در خانه‏ها، مدارس و مساجد و هيئتها.

9- برپايى مراسم و تعظيم شعائر
نحوه برخورد بزرگترها با مناسبتهاى ويژه اهل بيت، در فكر و روح‏كودكان هم مؤثر است. برپايى مراسم جشن يا سوگوارى، شركت كردن وشركت دادن در چنين برنامه‏هايى مؤثر است. در سايه اينگونه تعظيم‏شعائر، آن فرهنگ دينى و علقه‏هاى ولايى پابرجا مى‏ماند و تقويت‏مى‏شود. امامان معصوم‏عليهم السلام نيز از اين شيوه بهره مى‏گرفتند و به آن توصيه‏مى‏كردند. براى پيروان اهل بيت، تكريم مناسبتهايى همچون ايام عاشوراو روز غدير، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. اهل بيت، به اين دو مناسبت‏بسيار بها مى‏دادند. «غدير خم‏» را يك عيد بزرگ اسلامى مى‏دانستند و به‏روزه و عبادت و تبريك‏گويى و ديد و بازديد و شادمانى و پوشيدن لباس نو واحترام اين روز دستور مى‏دادند، تا در ذهن شيعه، به عنوان يك روز مهم وبه يادماندنى باقى بماند. (110) .
نسبت‏به ايام عاشورا نيز، مراسم گرفتن در خانه‏ها، مدرسه‏ها، ادارات،بازارها و... مؤثر است. در بسيارى از خانه‏ها و خانواده‏ها كه مراسم ديرين ودرازمدت «روضه خانگى‏» برقرار مى‏شود، معمولا افراد آن خانه با حب اهل‏بيت‏بار مى‏آيند و اين محبت و ولا را به عنوان يك گوهر، حفظ مى‏كنند.
حتى ترويج مسائلى همچون اطعام، احسان، وقف، نذر، هديه در راه‏اهل بيت، به رسوخ اين محبت در قلوب، كمك مى‏كند. حفظ سنتهاى‏دينى در خانواده‏ها و گسترش آن به مدرسه‏ها، مجتمع‏ها و مجموعه‏هاى‏انسانى، مى‏تواند مفيد باشد.
برگزارى جشنهاى ميلاد امام زمان‏عليه السلام در اين ميان اهميت‏خاصى‏دارد و ايجاد شوق به مناسبت تولد امامى كه هنوز هم زنده است و حاضر وناظر بر ماست و ما چشم به راه آمدن اوييم، بعد عاطفى و عشق‏آفرينى‏بيشترى دارد. زمينه آن نيز به طور طبيعى در ميان كودكان و نوجوانان‏وجود دارد و نيمه شعبان خاطره‏اى فراموش نشدنى براى آنان است.
10- استفاده از حس كمالجويى
مردم به «كمال‏» و «جمال‏» گرايش دارند. كمال جويى انسانى، بويژه درسنين نوجوانى و جوانى سبب مى‏شود به سوى انسانهاى برتر، ابر انسانها،الگوهاى قدرت و علم و شهرت و محبوبيت جذب شوند و حس‏قهرمان‏گرايى خود را در عشق ورزيدن به آن الگوهاى آرمانى ارضاء كنند واگر هم چنين الگوها و قهرمانهايى وجود نداشته باشند، آنها را مى‏سازند ومى‏پردازند، حتى در خيال خويش. نظريه قهرمان‏گرايى براى كمال،بخصوص در قشر جوان و نوجوان، امرى روشن است، فرد، بويژه درنوجوانى همواره به قهرمان توجه دارد و «اگر بدان دسترسى نداشته باشد،حتى در عالم خيال و رؤيا از بسيارى از جهات او را الگو و مدل رفتار خويش‏قرار مى‏دهد و از تصور خاص خود از او، از رفتار او، از گفتار او، از طرز لباس‏پوشيدن و از قيافه و هر چيز مرتبط با او الهام مى‏گيرد. قهرمان منتخب،كعبه انطباق رفتار نوجوان است‏». (111) «قهرمانان، خدايان زمين‏اند. بشر درآنان نيز قدرت، كمال و جمال آسمانى يا مى‏جويد يا به آنان نسبت مى‏دهد.بتى با دست‏خويش مى‏تراشد، صفتهاى خدايى به او نسبت مى‏دهد وآنگاه معبود خود ساخته‏اش را مى‏پرستد». (112) .
حال كه چنين است، هر چه اين قهرمانان و الگوها، متعالى‏تر، كامل‏تر،آسمانى‏تر و خدايى‏تر و بى‏عيب‏تر باشند، مدار جاذبه قوى‏ترى ايجادمى‏كند و اين كشش و محبت، سازنده‏تر خواهد بود. (113) .
بايد از حس آرمان‏گرايى بهره گرفت و توسط اهل‏بيت، اين خلا را پركرد. اهل‏بيت از نظر قدرت جسمى، قدرت روحى، كرامات و معجزات، اتكاءبه قدرت خدا، برخوردارى از علم لدنى و الهى، فضيلت و كمال، از همه‏انسانها برترند. مظهر كمال و جمال الهى‏اند.
طرح شجاعتها، فضايل و معجزات و كراماتشان، شفادادن‏ها و رفع‏مشكلات و مقام شفاعت نزد خداوند و رفع حاجت توسل جويندگان، درايجاد علاقه نسبت‏به آنان مؤثر است. وعاظ و مرثيه‏خوانانى كه در ايام‏سوگوارى، از حوادث عاشورا سخن مى‏گويند و با ذكر مصائب و مظلوميت‏اهل بيت، دلها را به سوى آنان جذب و معطوف مى‏كنند، اگر در كنار اين‏شدايد، از رشادتها و قهرمانى‏هاى شهداى كربلا هم بگويند، آن چهره‏هامحبوب‏تر مى‏شوند. گاهى خود افراد به واعظ مى‏گويند: از شجاعت ورزم‏آورى عباس و على اكبر و امام حسين برايمان بگو. اين نشان‏دهنده‏اين است كه بيان ابعاد حماسى اين الگوها، جامعيت و كمال بيشترى را درذهن مخاطب، ترسيم مى‏كند و بر علاقه‏ها مى‏افزايد.
البته از معجزات و كرامات، بايد آنهايى را براى كودكان و نوجوانان گفت‏كه قابل فهم و هضم براى آنان باشد.
اگر جوانان و كودكان، شيفته انسانهايى مى‏شوند كه از نظر علمى، فنى،نبوغ ادبى، ورزيدگى جسمى، شجاعت و توانمندى، روحيه‏هاى والا،زيبايى، بخشندگى و جوانمردى در سطح بالايى قرار دارند، بايد گفت كه‏اهل بيت، از نظر علم، زهد، قدرت، فصاحت و بلاغت، شجاعت و سخاوت،كمال صورت و سيرت، عبادت و عرفان، زيبايى و جمال ظاهرى، مردانگى‏و گذشت و احسان، صبر و مقاومت از همه انسانها برتر و بالاترند. طرح‏آنان بعنوان چهره‏هاى آرمانى، محبتشان را در دلها مى‏آفريند. كدام‏مشخصه و خصلت و فضيلت جاذبه‏آفرين و دوست داشتنى و محبت‏آور رامى‏توان نام برد كه حد اعلا و بالاترين مرتبه آن در اهل‏بيت عصمت،تجلى نداشته باشد؟
در حديثى، امام رضاعليه السلام در توصيف دين و مرام ائمه اهل‏بيت، چنين‏مى‏فرمايد:
«و ان من دينهم الورع والعفة والصدق والصلاح و الاجتهاد واداء الامانة الى البر والفاجر و طول السجود والقيام بالليل واجتناب المحارم و حسن الصحبة و حسن الجوار و بذل‏المعروف و كف الاذى و بسط الوجه والنصيحة والرحمة‏للمؤمنين‏». (114) .
پرهيزكارى، پاكدامنى، راستگويى، شايستگى، تلاش، امانت‏دارى‏نسبت‏به نيك و بد، سجود طولانى، شب‏زنده‏دارى، پرهيز از حرامها،معاشرت خوب و رفتار مناسب با همسايه، بخشش نيكى، پرهيز از آزار، گشاده‏رويى، خيرخواهى و رحمت‏براى مؤمنان، از دين و مرام ائمه‏است.
در زيارت جامعه، اوصاف برجسته و فضايل ارجمندى از امامان نقل‏شده است. از جمله اينكه: هرگاه خير و خوبى ياد شود، اول و ريشه و شاخه ومنبع و جايگاه و منتهاى آن هستيد و هر نيكى از شما آغاز مى‏شود و به‏شما پايان مى‏گيرد. (115) .
شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان، تا دين بماند به خون خفتيد، تا آيين بماند
اهل بيت عصمت، محبوب‏ترين انسانها، ارزنده‏ترين دوستها،زيبنده‏ترين محبوبهايند كه جامعيت‏بى‏نظير نسبت‏به همه خوبيهاى‏اخلاقى و رفتارى دارند و آنچه خوبان همه دارند، اهل‏بيت‏به تنهايى دارندو بهترين چهره‏هاى دوست داشتنى و عشق ورزيدنى‏اند. در حديث امام‏صادق‏عليه السلام است كه سه چيز محبت‏آور است: دين، تواضع، بذل و بخشش. (116) امامان شيعه و اهل‏بيت، هم محور و مدار دين و آيين‏اند، هم با همه مقام ومرتبه‏اى كه دارند در تواضع و فروتنى پيشتازند و هم در سخاوت و داد ودهش سرآمد مردم روزگارند. ياد كردن از نمونه‏هاى اخلاقى امامان و ازتواضع، جود و بخشندگى آنان، علاقه‏مندى به آنان را مى‏افزايد.
روزى معاويه، يكى از بانوان شجاع و شيفته على بن ابى‏طالب عليه السلام به‏نام «دارميه حجونى‏» را احضار كرد. از او پرسيد: مى‏خواهم بدانم بر چه‏اساس و جهتى على را دوست مى‏دارى و با من دشمنى؟ پاسخ داد: على رابه آن جهت دوست دارم و به ولايت او دل بسته‏ام كه او در ميان مردم به‏عدالت رفتار مى‏كرد، حقوق را مساوى تقسيم مى‏كرد، پيامبر او را به ولايت‏برگزيده بود، دوستدار محرومان بود، دينداران را گرامى مى‏داشت و تو را نيزبه خاطر جنگيدنت‏با على‏عليه السلام كه سزاوارتر از توست، و به خاطر ستمگرى،حكومت هوسرانانه و قضاوت جائرانه‏ات دشمن مى‏دارم. (117) .
جلوه‏هاى برجسته اخلاقى و رفتارى على‏عليه السلام آنگونه است كه آن بانوى‏دلير را هوادار وى ساخته است. فضيلتها همواره جاذبه دارد.
11- معرفى ولى نعمتان
ما از هر كس كه احسان و نيكى ببينيم، به او محبت پيدا مى‏كنيم(الانسان عبيد الاحسان). طرح نيكى‏ها و احسانها و فوايد و نعمتهايى كه ازسوى ائمه به ما رسيده است، در ايجاد محبت مؤثر است. آنان واسطه‏فيض الهى‏اند، وسيله قضاى حاجات ما از درگاه خدا مى‏شوند،هدايت‏كننده و پيشواى دينى مايند، به وسيله آنان در مسير توحيد ناب وراه درست و صراط مستقيم قرار گرفته‏ايم. صاحب و ولى نعمت ما آنهايند(بيمنه رزق الورى). توجه داشتن و توجه دادن به نعمت و شناخت صاحب‏نعمت، محبت‏آور است.
خداوند به حضرت موسى وحى فرمود كه مرا دوست‏بدار و مردم را هم‏دوستدار من كن. گفت: خودم دوستت دارم. با دل مردم چه كنم؟ خداوندوحى فرمود كه آنان را به ياد نعمتهاى من بينداز «فذكرهم نعمتى وآلائى‏» (118) . در بخش عمده‏اى از آيات و احاديث، نعمتها و احسانهاى الهى‏در حق بشر برشمرده شده است. اينها زمينه خدادوستى و خداپرستى را درانسان پديد مى‏آورد.
در حديث ديگر است كه خدا به حضرت داود چنين وحى كرد. داودعرض كرد: خودم به تو محبت دارم. مردم را چگونه دوستدار تو سازم؟«فكيف احببك الى خلقك؟». خداوند فرمود: از راه يادآورى نعمتهايم، مرامحبوبشان ساز «اذكر ايادى عندهم فانك اذا ذكرت ذلك لهم احبونى‏» (119) .
در روابط خانوادگى نيز، گاهى براى ايجاد محبت و كشش در ميان‏كودكان نسبت‏به بعضى از فاميل، يادآورى مى‏كنند كه: او كه برايت فلان‏چيز خريد، تو را به گردش برد و... چنين و چنان كرد. يادآورى خوبيها وانعام‏هاى آنان نسبت‏به كودكان، ايجاد جاذبه و علاقه مى‏كند.
ائمه نيز حق زيادى بر ما دارند و ما هر چه داريم، بخصوص نعمتها ومواهب معنوى و دينى از اين خاندان است و آنان واسطه فيض خدا بربندگانند و بايد اينها يادآورى شود تا محبت‏بيافريند. در زيارت جامعه‏درباره نقش رحمت‏آور اهل‏بيت در عالم تكوين مى‏خوانيم:
«بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك‏السماء ان تقع على الارض الا باذنه‏».
خداوند به سبب شما آغاز كرد و به شما ختم مى‏كند، به خاطر شما باران‏و ابر مى‏فرستد، و به سبب شما آسمان را نگه مى‏دارد كه جز با اذن او برزمين نيفتد.
و در مورد نقش هدايتى و ارشادى و دين‏آموزى آنان و جايگاهشان درتبيين دين، مى‏خوانيم:
«بموالاتكم علمنا الله معالم ديننا و اصلح ما كان فسد من دنياناو بموالاتكم تمت الكلمة و عظمت النعمة واتلفت الفرقه وبموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة‏».
به سبب موالات و دوستى با شما، خداوند نشانه‏هاى دينمان را به ماآموخت و آنچه از دنيايمان تباه شده بود اصلاح كرد، به سبب موالات‏شما سخن تمام شد و نعمت، عظمت‏يافت و تفرقه‏ها به همدلى گراييد،با موالات شما طاعت واجب الهى قبول مى‏شود.
اهل بيت، معلمان دين و مرشدان حيات و راهنمايان زندگى مايند و اگربه توحيد و اسلام ناب دست‏يافته‏ايم، در سايه تعاليم آنان است و مديون‏آنانيم. خدا را بر اين نعمت و منت‏بايد شاكر بود. به اين خاندان هم‏بايدعشق ورزيد.
امام صادق‏عليه السلام درباره اهل بيت‏عليهم السلام فرمود:
«لولاهم ما عرف الله عزوجل‏». (120) .
اگر آنان نبودند، خداى متعال شناخته نمى‏شد.
امام امت‏قدس سره به صورت اكيد، يادآور اين بودند كه دين ما، انقلاب ما،پيروزى ما و ملت ما همه مديون ابا عبدالله الحسين‏عليه السلام و عاشوراست.تعابيرى از قبيل: «اين خون سيدالشهداست كه خونهاى همه ملتهاى‏اسلامى را به جوش مى‏آورد»، «محرم و صفر است كه اسلام را نگه داشته‏است‏»، «فداكارى سيدالشهداست كه اسلام را براى ما زنده نگه داشته‏است‏»، «اگر قيام حضرت سيدالشهدا نبود، امروز ما هم نمى‏توانستيم پيروزشويم‏»، «شهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد»، «انقلاب‏اسلامى ايران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است‏»، همه توجه‏دادن به نعمت معنوى اهل بيت نسبت‏به امت ماست و اين سبب مى‏شودكه خود را رهين اين نعمت‏بشناسيم و محبت اولياى دين در دلمان بيشترشود.
نعمت ولايت و محبت، از بزرگترين نعمتهاست. در يادآورى نعمتهاتنها به نعمتهاى مادى نبايد اكتفا كرد. نعمتهاى معنوى كه اغلب به چشم‏نمى‏آيد و مورد غفلت قرار مى‏گيرد نيز بايد ياد شود تا قدر آنها شناخته‏گردد. همين كه ما آشنا و دوستدار اين خاندانيم و محبت آنان را در دل‏داريم، نعمت عظيمى است كه با هيچ چيز قابل مبادله نيست. امامان‏خودشان نيز گاهى دوستداران را به ارجمندى و فضيلت اين نعمت معنوى‏توجه داده‏اند و آن را بزرگترين برخوردارى و ثروت دانسته‏اند.
12- ذكر فضايل و فرهنگ و تعاليم اهل‏بيت‏عليهم السلام
مردم، آرمان‏گرا و قهرمان دوستند و در پى فرزانگيهايند. در غرب،درباره شخصيتها و چهره‏هاى ملى و علمى‏شان، آن‏قدر كتاب و مقاله‏مى‏نويسند، فيلم و مجسمه مى‏سازند و تبليغات مى‏كنند، تا آن چهره را درنقش الگو و قهرمان در ذهن و دل ملت‏خود جا دهند. ما چرا درباره بزرگان‏دينمان كه بسيار ارزنده‏تر و شايسته‏ترند چنين نكنيم؟ اگر مردم شخصيت‏و فضيلت و فكر و فرهنگ امامان اهل‏بيت‏عليهم السلام را بشناسند و با سخنان‏بلند آنان آشنا شوند، به آنان علاقه پيدا مى‏كنند و اين علاقه به تبعيت وهمسويى مى‏كشد. امام رضاعليه السلام در حديثى فرموده است:
«ان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا» (121) .
مردم اگر خوبيهاى حرفها و تعاليم ما را بشناسند از ما پيروى مى‏كنند.
ترويج احاديث اهل‏بيت و مسابقات حفظ حديث در اين زمينه مفيداست. استفاده از «چهل حديث‏»هاى گوناگونى كه از سوى برخى ناشران درموضوعات مختلف تدوين و منتشر شده است، جهت اين كار پيشنهادمى‏شود. برنامه حفظ اين چهل حديث‏ها يا احاديث ديگر نيز مفيد است.
انتخاب مفاهيم و موضوعات براى گفتن به كودكان و جوانان بسيارمهم است. در احاديث امامان بسيارى نكته‏ها و معارف نهفته است، ولى‏همه آنها قابل گفتن براى همه نيست. گاهى براى مخاطب قابل هضم‏نيست، به جاى جاذبه، دافعه دارد و به جاى گرايش به مكتب اهل بيت،فرارى مى‏دهد و به جاى روشنگرى اذهان، شبهه مى‏آفريند. در انتخاب‏هم بايد ذوق و خرد داشت و زمينه و ظرفيت‏ها را سنجيد و اين نكته بسيارمهم است.
امام صادق‏عليه السلام به يكى از اصحاب خويش به نام مدرك بن هزهازفرمود: اى مدرك! به ياران ما سلام برسان و بگو: رحمت‏خدا بر كسى كه‏مودت مردم را به سوى ما بكشد، به آنان سخنانى از ما بگويد كه آنرامى‏شناسند و مى‏پذيرند و آنچه را حالت انكار و عدم پذيرش دارند نگويد. (122) .
بايد جوانان و نوجوانان، شيرينى كلام اهل‏بيت و عمق حكمتهاى آنان‏را دريابند تا از طريق سخنانشان، شيفته شخصيتشان شوند. در اين مورد،كلمات قابل‏فهم‏تر، ترجمه‏هاى شيوا و دلنشين و روان و انتخاب‏موضوعات كاربردى، و چاپ زيبا و جذاب مؤثر است. گاهى بايد از طريق‏«شكل‏»، مخاطب را به «محتوا» جذب كرد.
اينكه چگونه مردم و جوانان و بشريت را با فرهنگ اهل‏بيت‏عليهم السلام بايدآشنا كرد، نكته ظريفى است و بايد از تكنيك هنر استفاده كرد و در عرضه‏محتواى كلامى و حياتى ائمه‏عليهم السلام به نسل امروز از قالبهاى نو و جاذبه‏هاى‏هنرى و شيوه‏هاى اثرگذار بهره گرفت. كار رسانه‏ها در اين جهت مهم است‏و متاسفانه اغلب، ضعيف و غيرجذاب ارائه مى‏شود.
فضايل اهل‏بيت‏عليهم السلام در دو محور قابل طرح است:
1 - جهات آرمانى و خلقت و طينت و سرشت متعالى و نور خدايى و...
اين بخش از فضايل، گرچه ارزشمند است و مقام آنان را نزد خدا آشكارمى‏سازد، ولى چون جنبه عملى و سرمشق‏گيرى و تاسى در آنها نيست،كمتر اثر تربيتى و جاذبه عملى دارد. گاهى هم براى نوجوانان غيرقابل‏هضم و درك است.
2 - جهات عملى و قابل اسوه‏گيرى و تبعيت عينى و ملموس از رفتاراهل‏بيت‏عليهم السلام.
آشنا ساختن نوجوانان و جوانان با «سيره معصومين‏» و زندگى ائمه‏بسيار لازم و مفيد است. اينجا آشنايى با تاريخ به كار مى‏آيد. شيوايى قلم وجاذبه و هنرمندانه بودن نگارش نيز نبايد از ياد برود. ذكر نمونه‏هايى ازصبر، ايثار، عفو، تواضع، عبادت، شجاعت، اخلاص، عطا و بخشندگى،فتوت و جوانمردى، حسن خلق، علم و حلم، كيفيت نماز و روزه و تهجد وحج و اعمالشان، همه و همه بسيار سودمند است. بخصوص حكاياتى ازاهل‏بيت كه نوعى برخورد خوب و شايسته و احترام‏آميز با نوجوانان را دربردارد، تاثيرگذارتر است. مثلا قصه پيرمرد و امام حسن و امام حسين وكيفيت وضو ياد دادن، يا رفتار پيامبر با كودكان و سلام دادن به آنان، يا بغل‏كردن و بوسيدن كودكان خردسال مؤمنين.
معرفى كودكان اهل‏بيت و جاذبه‏هاى رفتارى آنان براى كودكان ماتاثيرگذارتر است واين سنخيت در سن و سال، بيشتر جاذبه مى‏آفريند.
محبت در دل نوجوانان اگر بصورت يك بذر كاشته شده باشد، با ذكرنمونه‏هاى خوب اخلاقى و سيره اهل‏بيت‏عليهم السلام بايد آن را آبيارى كرد، تا هم‏خشك نشود، هم رشد كند و ثمرات بيشترى دهد. اين، سبب تعميق‏محبت مى‏شود. (123) مطالب ارزشمندى كه در كتابهاى معتبر و اصيل نهفته،بايد استخراج شود تا نسل نوجوان امروز هم از آن ذخاير بهره‏مند شوند.
انتخاب شعرهاى ناب، زيبا و روان درباره شخصيت امامان و اهل‏بيت،نيز خواندن و اجراى دلنشين و شيرين آنها ايجاد محبت مى‏كند. از ميان‏انبوه قصايد و اشعار ولايى، بايد دست‏به گزينش زد. آگاهى و ذوق لطيف،در اين گزينش بسيار نقش دارد. در اين مساله نيز، همچون برنامه‏هاى‏ديگر فرهنگى و هنرى براى كودكان و نوجوانان، توجه به نكات روانشناسى‏و روحيات ويژه اين مقطع سنى و تحصيلى ضرورى است.
13- گره زدن خوشيهاى زندگى به حيات ائمه عليهم السلام
خوش آمدن از چيزى، علاقه ايجاد مى‏كند. بايد كوشيد شخصيت وزندگى و خاطره اهل‏بيت و مراسم و مجالسشان در ذهن كودكان خاطره‏خوشى برجاى بگذارد. با استفاده از قضيه شرطيه (قضيه پاولوف) به نحوى‏عمل كنيم كه با ديدن چيزى و خاطره‏اى، پيوند با اهل‏بيت‏عليهم السلام مطرح‏شود. جشن گرفتن و شيرينى و عيدى دادن‏ها و جشن تكليف گرفتن واعطاى مدال و اهداى جوايز و تشويقها اگر در روز تولد معصومين‏عليهم السلام‏باشد، خواه‏ناخواه تاثير غيرمستقيم دارد. گره خوردن يك خاطره خوش بااهل‏بيت‏عليهم السلام، مثلا شبها يا روزهاى ميلاد ائمه‏عليهم السلام، در خانه‏ها ومدرسه‏هامان بايد يك حادثه خوب يا خاطره خوش و برنامه جاذبه‏دارپيش آوريم، مثلا در مناسبتهاى مربوط به اهل‏بيت‏با يك جعبه شيرينى‏به خانه رفتن، روز تولد امامان يك جعبه شيرينى در دفتر مدرسه گذاشتن وبه همين مناسبتها در خانه و مسجد و محله و مدرسه، جشن گرفتن، سبب‏مى‏شود اين مناسبتها از ياد نرود و اين شادى‏ها با اين ايام و نام و ياداهل‏بيت، حالت‏شرطى پيدا كند.
كسى مى‏گفت: با فرزند كوچكم به مسجد و براى نماز جماعت رفتيم.بين دو نماز، شيرينى به افراد دادند. فردا شب پسرم گفت: بابا! مسجدنمى‏رويم؟ از آن پس هر وقت او را به مسجد مى‏برم، اگر شيرينى و... نبود،وقتى بيرون آمديم حتما برايش شكلات مى‏خرم، تا پيوند مسجد آمدن بابرخوردارى از يك چيز دوست‏داشتنى در ذهن او گسسته نشود و علاقه به‏مسجد و نماز، تداوم يابد.
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «الهدية تورث المودة‏» (124) هديه، محبت مى‏آورد.
اگر اين هديه در ارتباط با خاندان عصمت و اهل‏بيت‏باشد طبيعى است‏كه محبت آنان را در پى خواهد داشت.
در هر برنامه دينى و مذهبى مى‏توان از اين شيوه براى ايجاد علاقه‏استفاده كرد، مثل نماز جمعه، جلسه دعا يا سخنرانى، شركت در مراسم‏مذهبى و مجالس سوگوارى يا مسجد و نماز جماعت. در مناسبتهاى ويژه‏ائمه نيز اگر از اين شيوه استفاده شود، در ايجاد جاذبه مؤثر است.
ديده از اشك و دل از داغ و لب از آه پر است عشق در هر گذرى رنگ دگر مى‏ريزد (125)
14- پرهيز از عوامل محبت‏زدا
در كنار برنامه‏هاى محبت‏آفرين، از كارهاى نفرت آفرين هم بايدپرهيز كرد. گاهى برخى حركات، رفتارها، برخوردها، حرف‏ها، برنامه‏ها وشيوه‏ها، مانع پيدايش «پيوند محبت‏» مى‏شود و به عنوان عامل منفى وضد تبليغ اثر سوء مى‏گذارد و عامل دفع مى‏گردد. مثلا اگر مجالس حسينى‏خسته كننده و ملال‏آور شود، يا سر و صداهاى آن براى ديگران مزاحمت وسلب آسايش داشته باشد، يا با كودكان در محافل اهل بيتى بد رفتارى وبرخورد سبك و تحقيرآميز و از روى بى‏اعتنايى و طرد انجام گيرد، يااينگونه كارهاى مذهبى به صورت تحميلى و اجبارى درآيد، يا توسط افرادبد اخلاق، بد قيافه، بد صدا، بد سابقه و بد رفتار، ژنده و ژوليده و چرك آلودانجام شود، اينها به عنوان «مانع‏» ايجاد محبت‏يا موجب بدبينى و تنفر ورميدن و گسستن مى‏گردد.
سعدى در مورد كسى كه با صداى گوش خراش و بد قرآن تلاوت‏مى‏كرد، گفته است:
گر تو قرآن بدين نمط خوانى ببرى رونق مسلمانى
از اين رو، گاهى هم براى ايجاد محبت‏يا استمرار محبت نسبت‏به‏اهل بيت، بايد عوامل منفى و موانع را زدود، تا جاذبه فراهم آياد و علاقه‏پيدا كنند. شيوه جذب بسيار مهم و حساس است.
بعضى‏ها مثلا در شبهاى محرم، پس از نيمه شب هم از صداى‏بلندگوى مسجد يا حسينيه، خواب و آسايش ندارند، يا بيمار دارند، يا شب‏درسى و امتحانى است و... در اين صورت، اين تبليغ به ضد تبليغ تبديل‏مى‏شود و از عزادارى بيزار مى‏شوند.
امام امت و مقام معظم رهبرى، به خاطر تاثير منفى قمه‏زنى در اذهان‏ديگران، فتوا دادند كه به خاطر مصالح اسلام و شيعه، از اين كار خوددارى‏شود، چون بعضى از همين كار زده مى‏شوند و به دستگاه حسينى جذب‏نمى‏شوند و بهانه‏اى براى تبليغات سوء دشن مى‏شود.
15- ايجاد فضاى روحى و معنوى
يكى از راهها، پديد آوردن صحنه‏ها و فضاهايى است كه بچه‏ها درشرايط روحى خاصى قرار بگيرند و بتدريج‏حس درونى آنان بيدار شود وجذب گردند. چه‏بسا اگر كودكان (و حتى بزرگان) را به حال خود رها كنيم، به‏اين سمت و جهت كشيده نشوند و به مجالس دعا و توسل نيايند. ولى اگرترتيبى دهيم كه در اين فضا قرار گيرند، جذب مى‏شوند. مثلا اردوهاى‏فرهنگى و زيارتى و ديدارها از حرمها، زيارتگاهها، شركت در مجالس‏دينى و دعا و توسل و عزادارى و ملاقات با شخصيتهاى معنوى واهل‏بيتى، ايجادكننده يا محكم كننده اين رشته و رابطه است.
اين همه اردوهاى سياحتى و زيارتى در طول سال، بويژه در تعطيلات‏تابستانى تشكيل مى‏شود و دانش‏آموزان مثلا به قم، شيراز، مشهد،جمكران، مرقد امام و امثال آن مى‏روند، تنها تماشاى ساختمان و در وديوار و گنبد نباشد، همراه اين ديدارها تغذيه فكرى و روحى شوند و مطلب‏ياد بگيرند و الگو بگيرند و عشقها و علاقه‏هايشان را به اين خاندان پيوندبزنند. ديدار با شخصيتهايى كه تاثيرگذارند، در صورت امكان حتما دربرنامه اين سفرها و اردوها قرار بگيرند. شركت در مجالس با حال همينطوراست. قرار گرفتن در جمع «دوستداران اهل‏بيت‏»، اين حس و حالت راايجاد مى‏كند، مثل هر جمع ديگرى كه فضا و روحيه جمعى در افرادى كه‏وارد آن جمع مى‏شوند، مؤثر است.
مجالس سوگوارى و دعا و حضور در حرمها و زيارتگاهها بسيار مهم‏است. در مجالس عزا و نوحه، عواطف بر محور محبت اهل‏بيت‏به جوش‏مى‏آيد، دلها شكسته مى‏شود، اشكها جارى مى‏گردد و گريه، افراد را باخاندان پيامبر گره مى‏زند و مرتبط مى‏سازد. گريستن در مجالس‏سوگوارى، دلها و عاطفه‏ها را هم تلطيف مى‏كند، هم تقويت. در حالت‏عادى يا فردى، ممكن است نه دل بسوزد، نه اشك جارى شود، نه انقلاب‏روحى دست دهد. ولى تاثير جو عاطفى و معنوى يك جلسه و مراسم وحس عمومى و گروهى حاضران را هم‏آوا مى‏سازد و معبر دل را باز مى‏كند.
اينگونه مجالس، اگر در خانه و مدرسه و محله برگزار شود و نوجوانان دربرپايى آن و انجام خدمات و كار برعهده گرفتن و همكارى و... مشاركت‏داشته باشند، آنان را دوستدار بار مى‏آورد.
زيارت نيز از همين مقوله‏هاست. همچنانكه ديدار حضورى با يك‏انسان والا و پاك، مؤثر است، حضور در كنار تربت معصومين و حرمهاى‏مقدس نيز، پاكساز روح است و شوق‏آفرين. اگر محبت و معرفت‏باشد،«شوق زيارت‏» هم در پى آن است و اگر به زيارت رويم، خود زيارت،محبت‏آور است و زيارت و محبت در يكديگر تاثير متقابل مى‏گذارند.محبت، زيارت را در پى دارد و زيارت، محبت را. نزديكى مادى و فيزيكى،قرابت روحى را هم به دنبال مى‏آورد. برعكس، گريز و دورى از چنين مراكزو مكانهايى، روح را هم بيگانه و ناآشنا و گريزان مى‏سازد. گاهى كه نگاه به‏حرم و مزار بيفتد، چشمه محبت مى‏جوشد، پس، از تاثير «تلاقى نگاه وحرم‏» هم نبايد غافل بود.
زيارت، همراه است‏با سلام دادن به اولياءالله. اگر زائر بداند كه پيامبر ياامام يا هر يك از اهل‏بيت مدفون در حرم، زائر را مى‏بينند و مى‏شناسند وسلامشان را جواب مى‏دهند، محبت پيدا مى‏كند. مهم، تفهيم اين نكات‏ظريف به كودكان و نوجوانان است.
حضور در جمع افراد بى‏حال و بى‏تعهد و هرزه، روح انسان را به آن‏سمت‏سوق مى‏دهد. برعكس، حضور در جمع انسانهاى با معنويت و مراكزمقدس و مراسم آيينى، تقويت‏كننده بنيان معنويت است.
اگر بعضى گريزانند، شايد به دليل خجالت، يا احساس بيگانگى يا به‏خاطر نچشيدن طعم محبت اهل‏بيت است. چه‏بسا اگر بچشند، مشتاق‏شوند. مثل آنان كه از غذايى نمى‏خورند، چون تا به حال نخورده‏اند. همين‏كه يك لقمه بخورند و مزه آن را بفهمند، ادامه خواهند داد.
ايجاد فضاى روحى براى كودكان در رابطه با اهل‏بيت‏به اين معنى‏است. تاثيرپذيرى از «جو» بسيار نيرومند است. چه جوى كه در يك خانه ومدرسه به وجود مى‏آيد، چه در سطح يك كشور و جامعه. چه مانعى دارد كه‏«توفيق اجبارى‏» براى آنان فراهم كنيم تا «جذب اختيارى‏» را در پى‏داشته باشد؟
گاهى اگر نگاه به يك بقعه و حرم يا مسجد بيفتد، كشش ايجاد مى‏كند.آيا نمى‏توان وقف درختهاى ميوه و توت را براى عموم، در كنار مسجدها وحسينيه‏ها و بهره‏مندى رايگان مردم از آنها را داراى اين تاثير دانست؟ يااينكه در قديم، حياط برخى مساجد دو در داشت كه بعنوان «راه عبور»مردم استفاده مى‏شد، در همين عبور و تلاقى نگاه گاهى دلها جذب فضاى‏روحانى و معنوى مسجد مى‏شد.
حتى ايفاى نقش در يك نمايشنامه يا فيلم در قالب يك چهره مقدس‏و در نقش اهل‏بيت‏يا وابستگان به اين خاندان، خود به خود محبت‏مى‏آفريند و بازيگر و هنرمند، به آن چهره‏ها علاقه پيدا مى‏كند. اين نيزنوعى ايجاد فضاى روحى و معنوى نسبت‏به اهل بيت است. (126) .
16- معرفى كتاب و نگارش مقاله و شعر
اين نوعى كار فرهنگى است كه با شناختن و شناساندن كتابهاى خوب،جذاب و سازنده در مورد اهل‏بيت‏عليهم السلام، از علاقه به مطالعه بچه‏ها استفاده‏كنيم. كتابى كه به مسابقه مى‏گذاريم يا براى تلخيص پيشنهاد مى‏كنيم ياموضوعى كه براى مقاله‏نويسى و شعر و قصه، حتى عكس و نقاشى‏مى‏دهيم، اگر سوژه‏هاى اهل‏بيتى داشته باشد مفيد است. با كشاندن‏روزنامه ديوارى و فعاليتها فرهنگى تبليغاتى دانش‏آموزان به اين سمت وسوى، يا درخواست‏خاطره‏نويسى از موضوعاتى چون زيارت، عاشورا، نيمه‏شعبان، شب قدر، مجالس سوگوارى و امثال اينها مى‏توان به تقويت اين‏حس و علاقه كمك كرد. (127) .
شناسايى اينگونه كتابهاى موفق و جاذب و معرفى شوق‏آفرين آنها، هم‏ذوق مى‏خواهد، هم تخصص. موضوع و سوژه دادن نيز در برنامه‏هاى‏«فوق برنامه‏» همين‏طور است.
17- قصه‏هاى دلدادگان
به جز داستانهايى از زندگى اهل بيت كه در جاى خود، تاثير عاطفى ومحبت‏آور دارد، (128) نقل قصه‏ها و سرگذشتهاى كسانى كه شيفته اين خاندان‏بوده و هستند و اين محبت در زندگى، فداكارى، ايثار، خدمات و حالات‏خاص و زيارتها و توسلهاى آنان مشهود بوده، براى جذب به اين خاندان وايجاد محبت، مفيد است.
داستان شيفتگى ابوذر به پيامبر خدا، عشق اويس قرنى به آن حضرت،محبتهاى عميق ياران و اصحاب حضرت على‏عليه السلام به آن حضرت،نمونه‏هايى از دلباختگى ياران سيد الشهدا، كسانى كه در راه زيارت ائمه چه‏در حال حياتشان يا پس از وفاتشان و نسبت‏به زيارت مرقدهاى ائمه،عشق و اخلاص و رنجها و تلاشها داشته‏اند، آنان كه با همه سختگيريهاى‏بنى‏اميه و بنى‏عباس نسبت‏به مواليان اهل بيت، همچنان به محبت آنان‏وفادار مى‏ماندند، آنان كه براى زيارت كربلا از همه چيز مى‏گذشتند،شيفتگان ديدار حضرت مهدى‏عليه السلام و ره‏يافتگان به وصال آن محبوب وشوق و دلدادگيهاى منتظران، آنچه در ايام دفاع مقدس در حالات وروحيات و جانفشانيهاى رزمندگان و شهدا جلوه مى‏كرد و به خاطر كربلا وبه شوق زيارت و به عشق عنايات حضرت مهدى و حضرت زهرا درجبهه‏ها حماسه مى‏آفريدند و فداى اين عشق مقدس مى‏شدند، آنان كه به‏خاطر عشق به اهل بيت، عظيم‏ترين خدمات و كارهاى خير و خرجها واحسانها را داشته‏اند، داستان حواريون و ياران ويژه هر يك از ائمه، و...بسيارى از اينگونه سرگذشتها و حكايات، اثر شگفت دارد، بخصوص براى‏كودكان و نوجوانان كه گرايش شديد به قصه دارند و از داستانها «الگو»مى‏گيرند و نسبت‏به «قهرمان‏»هاى قصه‏ها دلبستگى و علاقه پيدامى‏كنند.
البته زبان گفتارى و نوشتارى اينگونه داستانها هر چه شيرين‏تر وشيواتر و هنرمندانه‏تر باشد، ميزان تاثير بيشتر است.
18- تشكلهاى هيئتى
برنامه‏هاى خودجوش نوجوانان كه كار گروهى انجام مى‏دهند، مثل‏فعاليتهايى كه در نيمه شعبان و برگزارى جشن دارند، يا تشكيل هيئت درمحله و راه انداختن دسته عزادارى يا آراستن مسجد و حسينيه و تكيه وبرنامه‏هاى ايستگاههاى صلواتى آب و شربت و اطعام و احسان و... همه‏گره زننده قلب نوجوانان با تشكيلات اهل‏بيت‏عليهم السلام است. بچه‏هازمينه‏هاى روحى دارند. اينها را بايد به كار گرفت و در محله‏هاى مختلف ازخود آنان «هيئت‏» درست كرد تا خودشان مسؤوليت آن را به عهده بگيرندتا فعال‏تر شوند. ايام محرم يكى از مناسبترين فرصتهاى ايجاد اينگونه‏تشكلهاى هيئتى و گروه‏بندى‏هاى مذهبى از دانش‏آموزان بخصوص درمقطع راهنمايى و اوايل دبيرستان است. اينگونه تشكلهاى مقدس،عضويت در شبكه گسترده ولايت و محبت اهل‏بيت و امام حسين‏عليه السلام، بامحوريت آن خاندان پاك است و كمتر مسائل باندى و گروهى و جناحى‏دارد و جاذبه‏اش فراگيرتر است.
در عاشورا و نيمه شعبان، به خاطر شور عمومى مردم، بچه‏ها جذب‏اينگونه مراسم مى‏شوند. براى استفاده از اين حس خودجوش بچه‏ها وجهت دادن آن براى ايام ديگر بايد سرمايه‏گذارى و وقت‏گذارى وبرنامه‏ريزى كرد. وقتى بچه‏ها براى خودشان در ارتباط با ائمه‏عليهم السلام، صاحب‏علم و پرچم و دسته و هيئت مى‏شوند، احساس تشخص مى‏كنند. اين‏احساس تشخص، در آنان ايجاد مسؤوليت و تعهد مى‏كند و آنان را بااهل‏بيت، مرتبط مى‏سازد، چون حس مى‏كنند كه در اين رابطه‏ها،شخصيت و هويت مستقلى يافته و مورد توجه قرار گرفته و به حساب‏آمده‏اند.
پرچم و علم و كتيبه و هيئت، نشانه تشخص يك گروه است و تاثيروحدت‏بخشى و انسجام‏آفرينى و ايجاد علقه و پيوند دارد. به تعبير شهيدپاك‏نژاد:
«با نيم‏متر چوب و نيم متر پارچه سياه، مى‏توان موجى از احساسات‏بى‏دريغ درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه‏اى ازآن ديده نمى‏شود; در حالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايدمتحمل زحمات زيادى گرديد.» (129) .
دسته‏هاى عزادارى و هيئت‏هاى سنتى، علاوه بر نقش حفظ فرهنگ‏عاشورا و اهل‏بيت، به نحوى تمرين تشكل و سازماندهى بر محور امام‏حسين‏عليه السلام با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه است.
چند نكته تكميلى:
با همه اهميتى كه براى محبت و دوستى با خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله قائليم،اگر اين ايجاد علاقه، به صورت درست و دقيق و آموزشهاى صحيح همراه‏نباشد، چه‏بسا نوعى غرور، غفلت و افراط پيش آيد و نتيجه معكوس دهد.از اين‏رو توجه به چند نكته در اين مورد، ضرورى است، تا اين محبت‏مقدس اثربخش‏تر باشد و از آفات مصون بماند.
1. پيوند محبت‏با عمل
در محبت اهل بيت‏عليهم السلام و ايجاد آن در دل بچه‏ها، بايد از يكسونگرى،هم پرهيز داشت و هم پرهيزشان داد. آميختن «محبت‏» به «عمل‏»، كاراصلى ماست تا صرف محبت و عشق به اهل‏بيت‏عليهم السلام (منهاى عمل و تقواو تبعيت) غرور براى محبان نياورد. اگر جز اين باشد، يا محبت، راستين‏نيست‏يا آميخته به عوامل خنثى‏كننده تاثير عشق و علاقه است.
محبت، در صورت ناب و عميق بودنش، دوست و دوستدار را همرنگ وهمراه مى‏سازد. محبت چه به خدا باشد، يا پيامبر، يا امامان يا هر شخص‏ديگر، اگر واقعى باشد، انسان را از مخالفت و ناراضى ساختن محبوب و كاربرخلاف خواسته و ميل و رضاى او بازمى‏دارد. اگر در عين ادعاى عشق ودوستى، كارى كنيم كه دوست را برنجاند، عاشق و دوستدار نيستيم، بلكه‏يك مدعى هستيم كه دليلى بر اثبات ادعا نداريم.
امام صادق‏عليه السلام در حديثى خطاب به مفضل، ضمن دسته‏بندى شيعيان‏نسبت‏به محبت اهل‏بيت و اينكه انگيزه‏هاى رابطه دوستى با اهل بيت‏نزد اشخاص، مختلف است، از گروهى نام مى‏برد كه دوستداران واقعى‏اند:
«... وفرقة احبونا و حفظوا قولنا واطاعوا امرنا ولم يخالفوافعلنا، فاولئك منا و نحن منهم‏». (130) .
گروهى ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ مى‏كنند، فرمان ما را پيروى‏مى‏كنند و با كار ما مخالفت نمى‏كنند. اينان از مايند و ما از آنانيم.
امام صادق‏عليه السلام درباره ادعاى محبت‏خدا فرموده است:
تعصى الاله وانت تظهر حبه هذا محال فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع (131)
خدا را نافرمانى مى‏كنى در حالى كه اظهار محبت او را مى‏كنى، اين‏محال است و در ميان كارها پديده تازه‏اى است.
اگر عشق تو راست‏باشد او را اطاعت مى‏كنى، چرا كه عاشق، نسبت‏به‏محبوب خود، فرمانبردار است.
اظهار دوستى با خدا بايد همراه با تبعيت و اطاعت‏باشد نه معصيت،چون حب صادقانه به اطاعت محبانه منجر مى‏شود. ادعاى دوستى بااهل‏بيت‏عليهم السلام ولى اهل گناه و آلودگى بودن نوعى تناقض است. بايد تفهيم‏كرد كه هر چند كه دين ما، دين حب و محبت است ولى محبتى صادقانه‏است كه به همرنگى و هماهنگى كشيده شود. همچنان كه دو نفر وقتى به‏هم محبت دارند، به خاطر همين محبت مى‏كوشند مثل هم باشند و ازرنجاندن و مخالفت ديگرى پرهيز كنند تا رشته محبت و دوستى گسسته‏نشود.
حديثى از امام رضاعليه السلام گوياى همين نكته است كه نبايد به اتكاى‏دوستى اهل‏بيت‏عليهم السلام، «عمل صالح‏» را رها كرد و گفت كه على‏عليه السلام داريم‏چه غم داريم و امثال اينها:
«لاتدعوا العمل الصالح والاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب‏آل محمد ولاتدعوا حب آل محمد والتسليم لامرهم اتكالاعلى العبادة، فانه لايقبل احدهما دون الاخر». (132) .
نه عمل صالح و تلاش در عبادت را به اتكاى محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام رهاكنيد و نه محبت و دوستى اهل‏بيت‏عليهم السلام و تسليم آنان بودن را به اتكاى‏عبادت، چرا كه هيچ كدام بدون ديگرى پذيرفته نيست.
آرى... آميختن «محبت اهل بيت‏عليهم السلام‏»، به «عمل صالح و بندگى‏». (133) .
عشق به اهل‏بيت، بايد همراه با عشق به نيكان و نيكى‏ها و كارهاى‏شايسته و بندگان صالح باشد. اين نشانه صدق محبت است. امام‏سجادعليه السلام در مناجات محبين از خداوند، محبت‏خدا را، محبت دوستداران‏خدا را و محبت هر عملى را كه بنده را به قرب خدا مى‏رساند، درخواست‏مى‏كند. (134) .
على‏عليه السلام فرمود:
«من احبنا فليعمل بعملنا وليتجلبب الورع‏». (135) .
هر كه ما را دوست‏بدارد، بايد مثل ما عمل كند و پرهيزكارى را همچون‏جامه و پوشش (جلباب) خود قرار دهد.
دوستدارى و شيعه‏گرى، جز با متابعت عملى و پيروى به اثبات نمى‏رسدو شيعه يعنى پيرو. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت است:
«ان شيعتنا من شيعنا و تبعنا فى اعمالنا» (136) .
يقينا پيروان ما كسانى‏اند كه در كارهايمان از ما متابعت و پيروى‏مى‏كنند.
از امام زمان «عج‏» هم روايت است:
«فليعمل كل امرء منكم ما يقرب به من محبتنا وليتجنب مايدنيه من كراهتنا و سخطنا...» (137) .
هر كدام از شما كارى كند كه او را به محبت ما نزديك و از ناخوشايندى وخشم ما دور سازد.
پس نوع عمل است كه ما را به اهل‏بيت‏عليهم السلام نزديك يا دور مى‏سازد ومحبوب يا منفور آنان مى‏شويم. محبت هم در دل است، هم بر زبان جارى‏مى‏شود، هم در عمل انسان بروز مى‏كند. اين كه در حديث است پيامبر به‏على‏عليه السلام فرمود: «برخى تو را تنها در دل دوست دارند، بعضى دوستدار قلبى‏و زبانى تواند، برخى هم با دل دوست مى‏دارند، با زبان كمك مى‏كنند و باشمشيرشان به يارى تو مى‏شتابند، پاداش آنان برابر با پاداش اين امت‏است.» (138) گوياى اين است كه محبت، جنبه عملى هم دارد و همان ملاك‏صدق در محبت است. تاكيد ائمه معصومين بر اينكه شيعه، با عمل‏شايسته خود، موجب زينت و آراستگى آنان باشند، نه مايه شرمندگى وعيب و عار، اشاره به همين بعد عملى محبت و موالات با خاندان عصمت‏است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«معاشر الشيعه! كونوا لنا زينا ولا تكونوا علينا شينا». (139) .
اى گروه شيعه! براى ما زينت‏باشيد، نه موجب ننگ و عيب.
آنچه كه جاذبه مى‏آفريند، عمل و رفتار شيعه است.
2. نشانه‏هاى محبت
گاهى امر، بر خود انسان هم مشتبه مى‏شود و خود را شيعه يا محب‏اهل‏بيت مى‏پندارد، در حالى كه شعار و ادعايى بيش نيست. براى شناخت‏«محبت اهل‏بيت‏»، بايد سراغ نشانه‏هاى آن رفت. نشانه‏هاى عشق‏راستين نسبت‏به اهل‏بيت، اينهاست:
1 - عمل و تقوا.
در نكته پيشين، به تفصيل در اين باره بحث‏شد.
2 - عشق به دوستان اهل بيت عليهم السلام.
اگر شيفته اهل بيتيم، بايد دوستان آنان را هم دوست‏بداريم.محبتهاى طولى و سلسله‏اى، نشانه محبت‏به محبوب است. اگر كسى رادوست مى‏داريم، بطور طبيعى بايد از كارها و اشخاصى كه مورد محبت‏اوست نيز خوشمان آيد. مى‏توان اين عشق طولى را چنين ترسيم كرد:
محبت‏به خدا محبت‏به رسول خدا محبت‏به اهل بيت محبت‏به شيعيان اهل‏بيت.
امام على‏عليه السلام فرموده است:
«من احب الله احب النبى، ومن احب النبى احبنا، و من احبنااحب شيعتنا». (140) .
هركس خدا را دوست‏بدارد، پيامبر را هم دوست مى‏دارد. كسى كه‏دوستدار پيامبر باشد ما (اهل‏بيت) را هم دوست دارد و هر كه ما رادوست‏بدارد، پيروان ما را هم دوست‏خواهد داشت.
امام على‏عليه السلام فرمود: هركس خوش دارد كه بداند آيا دوستدار ماست‏يادشمن ما، قلب و دل خود را بيازمايد (و به دل خود رجوع كند) اگر دوست مارا دوست‏بدارد، پس دشمن ما نيست و اگر دوست ما را دشمن بدارد، پس‏دوستدار ما نيست:
«من سره ان يعلم امحب لنا ام مبغض فليمتحن قلبه، فان كان‏يحب وليا لنا فليس بمبغض لنا و ان كان يبغض ولينا فليس‏بمحب لنا...» (141) .
به فرموده امام صادق‏عليه السلام: «من تولى محبنا فقد احبنا». (142) هر كه با دوست‏ما دوستى كند، ما را هم دوست داشته است.
3 - بيزارى از دشمنان.
دوستدار اهل‏بيت، نمى‏تواند با دشمنان آنان دوستى داشته باشد. دريك دل دو محبت در عرض هم نمى‏گنجد. با محبت اهل‏بيت نيز، محبت‏دشمنانشان سازگار نيست. بحث مهم تولى و تبرى در همين‏جامطرح‏مى‏شود. شيعه و موالى اهل‏بيت، بى‏خط و بى‏موضع نيست و با مخالفان‏اهل بيت، مودت و طرح دوستى نمى‏ريزد. كفر به طاغوت نيز در كنار ايمان‏به خدا بلكه جلوتر از آن مطرح است.
كفر وايمان قرين يكدگرند هر كه را كفر نيست، ايمان نيست
امام باقرعليه السلام، در ذيل آيه‏اى كه مى‏فرمايد: خداوند براى هيچ كس دودل در سينه‏اش قرار نداده است (143) از اميرالمؤمنين‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«لايجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان...» (144) .
محبت ما و محبت دشمنان ما در دل يك انسان جمع نمى‏شود، چون‏خداوند براى انسان دو قلب قرار نداده كه با يكى اين را دوست‏بدارد بايكى آن را دشمن بدارد. دوستدار ما بايد محبت‏خود را براى ما خالص‏سازد، همچنان‏كه طلا دردل‏آتش خالص وبى‏آلايش مى‏شود. پس‏هركه‏مى‏خواهد محبت‏ما را بشناسد دل خود را امتحان كند، اگر در دل او دركنار محبت ما محبت دشمن ما هم باشد، از ما نيست، ما هم ازاونيستيم.
در حديث ديگر، امام صادق‏عليه السلام در پاسخ كسى كه گفت: فلانى ولايت‏شما را دارد ولى نسبت‏به برائت از دشمنانتان سست است، فرمود:
«هيهات! كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرء من عدونا». (145) .
آنكه مدعى ولايت و محبت ماست، ولى از دشمن ما بيزارى نمى‏جويد،دروغ مى‏گويد.
4 - آمادگى براى بلا و رنج.
اينكه دوستداران اهل بيت‏عليهم السلام بايد آماده رنجها و سختيها باشند،نشان ديگرى از اين است كه محبت و ولايت، بدون آمادگى براى تحمل‏سختى لوازم آن، پذيرفته نيست. به فرموده امام على‏عليه السلام:
«من احبنا اهل البيت فليستعد عدة للبلاء». (146) .
هر كس ما اهل‏بيت را دوست مى‏دارد، پس وسايل و مقدمات تحمل بلاو سختى را آماده سازد.
راه عشق و محبت، راه دشوار و پرخطر و بلاخيز است و عاشق صادق‏هرگز از اين رنجها نمى‏گريزد، بلكه به استقبال آن مى‏شتابد و رنج در راه‏معشوق برايش لذت‏بخش است. به گفته حافظ:
نازپرود تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
باز به گفته خواجه شيراز:
بحرى است‏بحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آنكه جان بسپارند، چاره نيست
نيز، خون دل خوردن و تحمل كردن، نشان ديگرى از عشق است.
جام مى و خون دل هر يك به كسى دادند در دايره قسمت، اوضاع چنين باشد
همواره «ولا» با «بلا» و عشق با سختى همراه بوده است: «البلاءللولاء».
هر كه در اين بزم مقرب‏تر است جام بلا بيشترش مى‏دهند
3. پرهيز از غلو
يكى از آفات راه محبت، غلو و زياده‏روى در عقيده و اظهار دوستى‏نسبت‏به اهل بيت‏عليهم السلام است. خود ائمه هم در زمان خود با پديده غلو مواجه بودند و با كسانى كه نسبت‏به آنان عقيده خدايى داشتند بشدت برخورد مى‏كردند و از آنان برائت مى‏جستند. در اين زمينه هم حديث زياد است، از جمله امام صادق عليه السلام فرمود:
«احذروا على شبابكم الغلاة لا يفسدونهم، فان الغلاة شر خلق الله، يصغرون عظمة الله و يدعون الربوبية لعباد الله‏». (147) .
جوانان خود را از غلات برحذر داريد كه فاسدشان نكنند، غلات بدترين‏خلق خدايند، عظمت‏خدا را كوچك مى‏شمارند و براى بندگان خدا مقام‏ربوبيت ادعا مى‏كنند.
افراط در ستايش و رساندن پيامبر و ائمه به مقام الوهيت و خدايى‏«غلو» است. محبت نبايد سر از غلو درآورد كه به هلاكت مى‏انجامد.على‏عليه السلام فرمود:
«هلك فى رجلان: محب غال و مبغض قال‏» (148) .
درباره من دو گروه به هلاكت افتادند: دوستدار غلوكننده و دشمن‏كينه‏توز.
پيامبر و امامان، پيش از آنكه نبى و امام باشند، «عبد» بودند كه‏پروردگار داشتند. فرموده‏اند كه ما را از حد ربوبيت پايين بياوريد آنگاه هرچه مى‏خواهيد بگوييد. امام على‏عليه السلام فرموده است:
«اياكم والغلو فينا، قولوا: انا عبيد مربوبون و قولوا فى فضلناماشئتم‏». (149) .
از غلو درباره ما بپرهيزيد، بگوييد كه ما بندگانى هستيم تحت اراده رب، وهر چه خواستيد در فضيلت ما بگوييد.
پديده غلو در تاريخ اسلام، موجب گمراهى عده‏اى شده است. اين غلو،بويژه نسبت‏به حضرت على‏عليه السلام بيشتر بروز كرده است. آن حضرت دراشاره به اين گمراهى و انحراف فكرى مى‏فرمايد:
«مثلى فى هذه الامة مثل عيسى بن مريم، احبه قوم فغالوا فى‏حبه فهلكوا وابغضه قوم فهلكوا...» (150) .
مثل من در اين امت، همچون عيسى بن مريم است، گروهى او را دوست‏داشتند و در محبت، غلو و افراط كردند و به هلاك افتادند، گروهى هم‏دشمنش شدند و هلاك گشتند.
حب افراطى هميشه دوركننده از حق است. على‏عليه السلام در سخنى خطاب‏به خوارج نهروان فرمود:
در مورد من دو گروه به هلاكت‏خواهند افتاد: يكى دوستداران افراطى كه‏«حب‏» آنان را به راه ناحق مى‏كشاند، يكى هم دشمنان افراطى. (151) .
حب افراطى و نسبت دادن مقام و شان الوهيت‏براى ائمه، نوعى بدعت‏و شرك بود كه به وسيله دوستان نادان يا دشمنان عنود، در تاريخ اسلام‏پديد آمد و براى شيعه و ائمه دردسرهايى داشت و هنوز هم برخى از آن‏اعتقادات و گرايشها، دستاويز دشمنان براى حمله به تشيع مى‏گردد.دشمنان اهل‏بيت، خود از كمك‏كاران نشر اينگونه افكار و آثار بوده وهستند، چون از اين رهگذر، مى‏توانند چهره شيعه را وارونه نشان دهند. (152) .
البته خطر ديگرى از سوى ديگر است. در برخى مناطق و محافل هم‏به بهانه خوف از خطر غلو، نقل فضايل و مناقب اهل بيت را كه در روايات‏قطعى آمده است ترك مى‏كنند و هر فضيلتى را كه كمى با عقل بشر جورنيايد، به نام غلو، رد مى‏كنند كه اين هم درست نيست و خواسته دشمن‏است.
مخالفان شيعه، ما را به غلو نسبت مى‏دهند.
ما ضمن آنكه بايد از غلو بپرهيزيم و گرفتار انحراف در عقيده نشويم،پاسخى هم براى رد اتهامات آنان داشته باشيم و مرزى ميان «غلو» و«بيان فضايل‏» بشناسيم تا بتوانيم شبهات آنان را دفع كنيم.
به هر حال، بايد سطح فكر و ظرفيت نوجوانان و كودكان را در نظرگرفت و احاديث و فضايل قابل درك و هضم برايشان گفت.
صرف اينكه سخنى در احاديث آمده است، مجوز نقل آن براى عموم‏نيست. گاهى عدم تناسب مطلب با كشش فكرى شنوندگان يا خوانندگان،آنان را مساله‏دار مى‏كند و منكر اصل دين و عقايد مى‏شوند.
يك ميدان و دو هجوم
از آنجا كه ايجاد محبت اهل بيت، كارى فرهنگى و احداث خاكريزدفاعى در برابر «شبيخون فرهنگى‏» است، اين نوشته كه مقايسه‏اى‏ميان هجوم نظامى و تهاجم فرهنگى است، براى تكميل اين بحث،آورده مى‏شود. (153) .
نه «مرز»، تنها آبى و خاكى است، نه حمله، تنها زمينى و هوايى!
نه هجوم، فقط نظامى است، نه شكست و ضربه، فقط مادى.
«تهاجم فرهنگى‏»، خطرناكتر از «هجوم نظامى‏» است.
در هجوم نظامى، طمع به خاك است و زمين، در شبيخون فرهنگى‏طمع به اخلاق است و دين!
هجوم نظامى با سر و صدا و سرعت است، تهاجم فرهنگى، آهسته وآرام.
آن ترسناك و نفرت آفرين است، اين فريبنده و جذاب،.
آن، افراد را به دفاع و مقاومت وا مى‏دارد، اين به استقبال و پذيرش‏مى‏فرستد.
كشته آن، «شهيد» است و مرده اين، پليد!
شهادت، دوست داشتنى است، اما ابتذال، نفرت انگيز.
در هجوم نظامى، دشمن اعلام جنگ و دشمنى مى‏كند و مهاجم‏فرهنگى، اعلام دوستى!...
در حمله نظامى، صفير اولين گلوله، همه را متوجه خطر مى‏سازد، اما درتهاجم فرهنگى گاهى تا شليك گلوله آخر دشمن، هنوز عده‏اى شبيخون‏را باور نمى‏كنند.
آن پيداست، اين پنهان!
در آنجا، زمين از دست مى‏رود، اينجا شرف و دين.
آنجا، درگيرى با دشمن، در مرزهاست، اينجا آسيب از حمله دشمن،درون خانه‏هاست.
آنجا، بمبهاى خوشه‏اى مى‏ريزند، اينجا شك و دودلى مى‏انگيزند.
آنجا سلاح، موشك و بمب است، اينجا ماهواره و امواج تصويرى.
در ميدان حمله نظامى، پادگانها، مقرها و خطوط و خاكريزها بمباران‏مى‏شود، در تهاجم فرهنگى مدرسه‏ها مطبوعات، انديشه‏ها و عقيده‏ها.
در آن درگيرى، كوه و دشت و دريا ميدان برخورد است، در اين مقابله،نبرد در عرصه مجلات، رمانها، فيلمها و كتابهاست.
آنجا ميدان مبارزه محدود است، اينجا گسترده،.
آنجا جنگى آشكار است، اينجا غارتى پنهان،.
اسيران آن ميدان، «آزاده‏»اند، و گرفتاران اين ميدان، «معتاد» و«آلوده‏».
آنجا، شهادت، خانواده‏اى را سربلند مى‏سازد، اينجا اعتياد و ابتذال،دودمانى را شرمگين مى‏سازد.
پدر يك شهيد، عزيز است، پدر يك آلوده، سرافكنده!
در ميدان نظامى، مجروح را به عقب بر مى‏گردانند تا مداوا شود، درصحنه فرهنگى، پس از اولين زخم و تركش، به خطوط جلوتر انتقال‏مى‏يابد.
تير و تركش، بر سر و دست مى‏نشيند، ولى زهر هوس و ويروس گناه، برايمان و انديشه آسيب مى‏رساند.
در هجوم نظامى، دشمن از مرز آبى و خاكى وارد مى‏شود، در تهاجم‏فرهنگى، از مرز فكرى و روحى.
آسيب خورده آن، انگيزه مبارزه و خصومت پيدا مى‏كند و نيش خورده‏اين، خلع سلاح و بى‏انگيزه مى‏شود.
تشييع جنازه يك شهيد، شهرى را روح حماسه مى‏بخشد، اما آلودگى‏نسلى به ابتذال، روح جامعه را افسرده مى‏سازد.
هجوم نظامى، يك ملت را مقاومتر مى‏كند، و هجوم فرهنگى،سست‏تر مى‏سازد.
آنجا فشنگ، شليك مى‏شود، اينجا آهنگ، پخش مى‏شود.
آنجا در پى «ماه‏»اند، اينجا دنبال «ماهواره‏».
گذرگاههاى آن جبهه، سربالايى است، و عرصه‏هاى اين ميدان،سرازيرى.
آنجا از خود مى‏گذرند تا به خدا برسند، اينجا از خدا مى‏گذرند تا به خودبرسند.
قربانيان آن، شهيد راه «معروف‏»اند، و قربانيان اين، كشته بيراهه‏«منكر»!
بكوشيم تا از مجروحان اين جبهه و تركش‏خوردگان اين حمله نباشيم.
اگر هم آسيب ديده‏ايم، به درمانگاه «توبه‏» برويم و ... تا دير نشده، غده‏گناه را «جراحى‏» كنيم.
آيا سلامت روح و فكر، به اندازه «جسم‏» مهم نيست؟!
فهرست اهم منابع:
- قرآن كريم.
- بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسسه الوفاء، بيروت.
- كشف الغمه، اربلى، دارالكتب الاسلامى، بيروت.
- الغدير، علامه امينى، دارالكتاب العربى، بيروت.
- احقاق الحق، قاضى نورالله تسترى، الاسلاميه، تهران.
- بشارة المصطفى، طبرى، مطبعة الحيدريه، نجف.
- ينابيع المودة، قندوزى، مكتبة الحيدريه، نجف.
- ميزان الحكمة، محمدى رى‏شهرى، دفتر تبليغات اسلامى قم.
- الاحتجاج، طبرسى، دارالاسوه، تهران.
- اهل‏البيت فى الكتاب والسنة، محمدى رى‏شهرى، دارالحديث، قم.
- غرر الحكم، آمدى، دانشگاه تهران.
- ثواب الاعمال، شيخ صدوق، مكتبة الصدوق، تهران.
- الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، دارالكتب الاسلاميه، تهران.
- امالى، شيخ طوسى، مؤسسة البعثه، قم.
- من لايحضره الفقيه، صدوق، جامعه مدرسين، قم.
- صحيفه سجاديه، امام زين العابدين، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
- سفينة البحار، محدث قمى، انتشارات اسوه، تهران.
- مفاتيح الجنان، محدث قمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، مؤسسة آل البيت، قم.
- العوالم، بحرانى، مؤسسة الامام المهدى، قم.
- تحف العقول، ابن شعبه حرانى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
- نهج البلاغه، سيد رضى، صبحى صالح، بيروت.
پى‏نوشتها:
1) كليات سعدى، چاپ اميركبير، ص‏715.
2) امام صادق‏عليه السلام: «الحب افضل من الخوف‏» (بحارالانوار، ج‏75، ص‏226).
3) شورى، آيه 23 .
4) پيامبر اسلام: لو ان‏عبدا جاء يوم القيامة بعمل سبعين نبيا ما قبل الله ذلك منه حتى يلقاه‏بولايتى و ولاية اهل بيتى. (كشف الغمه، ج‏2، ص‏10).
5) ابياتى از مثنوى «اهل بيت آفتاب‏» از نويسنده.
6) الغدير، ج 2، ص 303 .
7) احقاق الحق، ج‏18، ص‏498.
8) بحارالانوار، ج‏75، ص 348.
9) بشارة المصطفى، ص‏222.
10) ينابيع المودة، ج 1، ص‏78.
11) بحارالانوار، ج 67، ص 22.
12) همان، ج 16، ص‏190.
13) ميزان الحكمة، ج‏2، ص‏215.
14) بحار الانوار، ج 66، ص‏238.
15) به احاديث‏حب و بغض در راه خدا مراجعه كنيد (بحارالانوار، ج‏66، ص‏236 تا 253).
16) از جمله ر.ك: بحارالانوار، ج‏27، ص 51 تا 254.
17) بحارالانوار، ج‏22، ص‏315.
18) غرر الحكم، حديث 6169.
19) اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص 369.
20) غرر الحكم.
21) احتجاج طبرسى، ج‏1، ص‏198.
22) همان، ص 197.
23) احقاق الحق، ج‏5، ص‏42.
24) ثواب الاعمال، ص 124.
25) احقاق الحق، ج‏18، ص‏310.
26) امالى طوسى، ص‏229.
27) الكافى، ج 2، ص‏496.
28) ثواب الاعمال، ص‏223.
29) من لايحضره الفقيه، ج‏2، ص‏577.
30) درباره روايات مربوط به زيارت، از جمله ر.ك: «بحارالانوار»، ج‏97 تا 99، «من لايحضره‏الفقيه‏»، ج‏2، «كامل الزيارات‏»، «عيون اخبار الرضا».
31) وسايل الشيعه‏»، ج‏10، «ميزان الحكمه‏»، ج 4 و نيز «چهل حديث زيارت‏»، نشر معروف، ازنويسنده.
32) بحارالانوار، ج 71، ص‏355.
33) بحارالانوار، ج‏101، ص‏98.
34) صحيفه سجاديه، دعاى 25.
35) بخشهايى از مقاله «حسينيه دل‏»، از نويسنده.
36) وسائل الشيعه، ج 3، ص 411، بحارالانوار، ج 98، ص 118 .
37) بحارالانوار، ج 97، ص 230 .
38) بحارالانوار، ج 97، ص 228 - 230 .
39) همان.
40) همان، ج 63 ، ص 448 .
41) همان، ج 101، ص 114 .
42) وسائل الشيعه، ج 10، ص 410، بحارالانوار، ج 98، ص 124 و 136 .
43) بحارالانوار، ج 98، ص 123 .
44) همان، ص 121 .
45) از جمله در برنامه‏هاى جنبى «شب شعر عاشورا» كه همه ساله در شيراز برگزار مى‏شود، مراسم‏«تربت نوشانى‏» به افراد جلسه است، شربت زعفران آميخته به تربت را در كام همه حضار به‏مقدار يك قاشق يا نيم استكان مى‏ريزند، اين برنامه، نقش عجيبى در ايجاد عشق و علاقه به‏امام حسين‏عليه السلام و تغيير حالت روحى افراد دارد.
46) سفينة البحار (چاپ جديد)، ج‏2، ص‏17.
47) مائده: 119، توبه: 100، مجادله: 22، بينه: 8.
48) مائده: 54.
49) مفاتيح الجنان، ص 350 (زيارت اميرالمؤمنين، زيارت امين الله).
50) مناقب ابن شهر آشوب، ج‏1، ص‏85.
51) رجال كشى، ج‏2، ص‏473 و 381.
52) همان، ص‏685.
53) تفسير عياشى، ج‏2، ص‏231.
54) همان.
55) بحارالانوار، ج 26، ص 124 .
56) همان، ص 146 .
57) همان، ج 23، ص 313 .
58) مريم، آيه 58 .
59) بحارالانوار، ج 26، ص 224 .
60) غاشيه، آيه 26 .
61) بحارالانوار، ج 7، ص 203 .
62) همان، ج 8 ، ص 41 .
63) همان.
64) همان، ج 2، ص 206 .
65) همان، ج 65 ، ص 43 .
66) همان، ج 9، ص 112 .
67) ميزان الحكمه، ج 5، ص 233 .
68) براى مطالعه متن اين احاديث فراوان مى‏توانيد از «المعجم المفهرس‏» بحارالانوار، واژه‏شيعه، بهره بگيريد.
69) بحارالانوار، ج‏23، ص‏232.
70) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «اساس الاسلام حبى و حب اهل بيتى‏»، (كنز العمال، ج‏12، ص‏105).
امام باقرعليه السلام: «حبنا اهل البيت نظام الدين‏»، (امالى شيخ طوسى، ص‏296).
71) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «من احبنا فقد احب الله و من ابغضنا فقد ابغض الله‏»، (امالى صدوق،ص‏386) ; در زيارت جامعه كبيره نيز مى‏خوانيم: من احبكم فقد احب الله.
72) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «... من احب هولاء فقد احبنى و من ابغضهم فقد ابغضنى‏»، (تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام الحسين‏»، ص‏91).
73) امام باقرعليه السلام: «انى لاعلم ان هذا الحب الذى تحبونا ليس بشى‏ء صنعتموه ولكن الله صنعه‏»، (المحاسن، ج‏1، ص‏246).
74) امام صادق‏عليه السلام: «حبنا اهل البيت افضل عبادة‏»، (المحاسن، ج‏1، ص‏247).
75) امام صادق‏عليه السلام: «لاتستصغروا مودتنا، فانها من الباقيات الصالحات‏»، (مناقب ابن شهرآشوب، ج‏4، ص‏215).
76) بحارالانوار، ج‏27، ص‏193.
77) ميزان الحكمه، ج‏2، ص‏237.
78) بحار الانوار، ج‏17، ص‏13; ميزان الحكمه، ج‏2، ص‏242.
79) بحار الانوار، ج 37، ص‏335.
80) همان، ج‏6، ص 187.
81) اين آثار و عناوين برگرفته از كتاب «اهل البيت فى الكتاب والسنه‏» محمدى رى‏شهرى است.
82) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «حبنا اهل البيت‏يكفر الذنوب و يضاعف الحسنات‏» (ارشاد القلوب،ص‏253).
83) امام صادق‏عليه السلام: «لا يحبنا عبد حتى يطهر الله قلبه‏» (دعائم الاسلام، ج‏1، ص‏73).
84) امام صادق‏عليه السلام: «من احبنا اهل البيت و حقق حبنا فى قلبه جرت ينابيع الحكمة على لسانه‏»(المحاسن، ج‏1، ص‏134).
85) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «حب اهل بيتى و ذريتى استكمال الدين‏» (امالى صدوق، ص‏161).
86) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «شفاعتى لامتى من احب اهل بيتى و هم شيعتى‏» (تاريخ بغداد، ج‏2،ص‏146) .
87) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «اكثركم نورا يوم القيامة اكثركم حبا لآل محمد»، (بشارة المصطفى،ص‏100) .
88) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «من احبنا اهل البيت‏حشره الله تعالى آمنا يوم القيمة‏»، (عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏220).
89) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «اثبتكم قدما على الصراط اشدكم حبا لاهل بيتى‏»، (فضائل الشيعه،ص‏48).
90) امام صادق‏عليه السلام: «والله لايموت عبد يحب الله و رسوله و يتولى الائمة‏عليهم السلام فتمسه النار»، (رجال نجاشى، ج‏1، ص‏138).
91) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «من احبنا اهل البيت فى الله حشر معنا و ادخلناه معنا الجنة‏»، (كفاية الاثر، ص‏296).
92) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «اعلى درجات الجنة لمن احبنا بقلبه و نصرنا بلسانه و يده‏»، (المحاسن،ج‏1، ص‏251).
93) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «من اراد ان ينجو من عذاب القبر فليحب اهل بيتى... و من اراد دخول الجنة‏بغير حساب فليحب اهل بيتى فوالله ما احبهم احد الا ربح الدنيا والآخرة‏»، (مقتل الحسين‏خوارزمى، ج‏1، ص‏59).
94) بحارالانوار، ج‏27، ص‏78.
95) بحارالانوار، ج‏16، ص‏356.
96) همان، ج 23، ص 250 (لا تستصغر مودتنا فانها من الباقيات الصالحات).
97) الغدير، ج‏2، ص‏295.
98) نامش سفيان بن مصعب است. وى از شاعران برجسته شيعه و مورد عنايت اهل‏بيت‏بود كه‏عمده شعر او پيرامون مدح و مرثيه اهل بيت است. در زمان امام صادق‏عليه السلام مى‏زيست. براى‏آشنايى با چهره او، از جمله ر.ك: ماهنامه كوثر، شماره 24 (اسفند 77) و «سفيان بن مصعب‏»از: سيد هاشم محمد.
99) مستدرك وسائل الشيعه، ج‏2، ص‏625.
100) درباره او ر.ك: ماهنامه كوثر، شماره 20 (آبان 77) و «ابوالاسود الدوئلى فى الميزان‏» از: محمدالمنصور.
101) بحار الانوار، ج‏8، ص 52.
102) روزنامه جمهورى اسلامى، 16 اردى‏بهشت 78.
103) الغدير، ج 2، ص 361 .
104) بحارالانوار، ج 51 ، ص 148 .
105) همان، ص 137 (طوبى لك ان ادركته و يا طوبى من ادركه).
106) العوالم، بحرانى، ج 11، ص 136 .
107) همان، ص 552 .
108) همان، نقل از تهذيب، ج 8 ، ص 112 .
109) در زمينه نامها و تاثير اينگونه نامگذاريها ر. ك: «جرعه‏اى از كوثر»، على‏رضا سبحانى‏نسب.
110) در اين زمينه به «الغدير» علامه امينى، ج 3، بحث «عيد الغدير فى الاسلام‏» مراجعه شود، نيزجزوه «عيد غدير در اسلام‏» از نويسنده، «چهل حديث غدير» از: محمود شريفى.
111) ديباچه‏اى بر رهبرى، ناصرالدين صاحب‏الزمانى، ص 69 .
112) همان، ص 218 .
113) در زمينه نقش الگو و قهرمان از جمله ر. ك: «الگوهاى تربيت كودكان و نوجوانان‏» محمد على‏كريمى‏نيا، «نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت‏» مصطفى عباسى مقدم «جوان‏» و «كودك‏»،فلسفى، «انسان كامل‏»، شهيد مطهرى، «ديباچه‏اى بر رهبرى‏» ناصرالدين صاحب‏الزمانى.
114) تحف العقول، ص‏416.
115) ان ذكر الخير كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه (مفاتيح الجنان، ص‏549).
116) ثلاثة تورث المحبة: الدين والتواضع والبذل (بحارالانوار، ج‏75، ص‏229).
117) بحار الانوار، ج‏33، ص‏260.
118) بحارالانوار، ج‏13، ص 351 و ج‏67، ص‏22.
119) ميزان الحكمه، ج‏2، ص‏229 (به نقل از بحارالانوار، ج‏14، ص‏38).
120) بحارالانوار، ج‏2، ص‏31.
121) الكافى، ج‏1، ص‏193.
122) رحم الله امرءا اجتر مودة الناس الينا، فحدثهم بما يعرفون و ترك ما ينكرون (بحارالانوار، ج‏2،ص‏68).
123) براى آشنايى با سيره پيامبر از جمله ر.ك: «بحارالانوار»، ج‏16; «مكارم الاخلاق‏»، طبرسى;«سنن النبى‏»، علامه طباطبايى، «همگام با رسول‏»، از نويسنده; نسبت‏به ائمه ديگر از جمله‏«منتهى الامال‏»، محدث قمى و كتابهاى ديگرى كه در زندگى ائمه نوشته شده است. دوره‏چهل حديث‏هاى سيره معصومين از انتشارات «نشر معروف‏» نيز توصيه مى‏شود.
124) بحارالانوار، ج‏74، ص‏166.
125) صائب تبريزى.
126) كتاب «بانوى نور» مريم بصيرى، داستان تاثيرپذيرى يك هنرمند را از ايفاى نقش مادر امام‏زمان‏عليه السلام نوشته است. از اهل هنر نمونه‏هاى متعددى از اين تاثيرپذيرى شنيده شده است.
127) در اين زمينه خاطرات «زيارت‏» كه كانون پرورش فكرى، از خاطرات بچه‏ها از زيارت مشهدمقدس چاپ كرده است، نمونه موفق است. شبيه آن كتاب «سحرخيزان تنها» در مورد روزه ماه‏رمضان است. خاطراتى كه بچه‏ها از امام امت‏يا شهيدان نوشته‏اند، يا نامه‏هاى آنان خطاب به‏حضرت امام، همين تاثير را داشته است.
128) در اين زمينه‏ها از جمله: «حكايتها و هدايتها» فصل اول، محمد جواد صاحبى، «قصه‏هاى‏نماز»، «غنچه‏هاى نور» و «قصه‏هايى از زندگى معصومين‏»، جواد نعيمى، «قصه‏هاى خوب‏براى بچه‏هاى خوب‏» جلد 8 ، مهدى آذريزدى، «تا دريا» محمد سادات اخوى و... براى جوانان‏و نوجوانان مفيد است.
129) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج‏2، ص‏40.
130) تحف العقول، ص‏514.
131) بحارالانوار، ج‏70، ص‏15.
132) همان، ج‏75، ص‏347.
133) احاديث مربوط به «حب اهل بيت‏عليهم السلام‏» را از جمله در (ميزان الحكمه، ج‏2، ص‏235) مطالعه‏كنيد. كتاب «اهل البيت فى الكتاب والسنة‏» از محمدى رى‏شهرى نيز منبع خوبى است.
134) اسئلك حبك و حب من يحبك و حب كل عمل يوصلنى الى قربك (مناجات خمس عشره،مناجات نهم، مفاتيح الجنان، ص‏125).
135) تنبيه الخواطر، ورام، ج‏2، ص‏176.
136) ميزان الحكمه، ج‏5، ص‏232.
137) احتجاج طبرسى، ج‏2، ص‏599.
138) بحارالانوار، ج‏39، ص‏288.
139) بحارالانوار، ج 65، ص‏151.
140) اهل البيت، فى الكتاب و السنة، ص‏421.
141) همان.
142) بحارالانوار، ج‏100، ص‏124 و ج‏35، ص‏199.
143) ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه (احزاب، آيه‏4).
144) اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص‏423.
145) همان.
146) همان، ص‏425.
147) امالى طوسى، ص 650.
148) نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 117.
149) اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص‏531.
150) بحارالانوار، ج‏35، ص‏315.
151) همان، ج 33، ص‏373.
152) اهل تحقيق، در اين زمينه از جمله به بحث مستوفاى «مشكلة الغلاة‏» در كتاب «الامام‏الصادق والمذاهب الاربعه‏»، اسد حيدر، ج‏4، ص‏369 مراجعه كنند.
153) اين مقاله بارها در مطبوعات و نيز به صورت مستقل، چاپ، تكثير و توزيع شده است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .