نقش نماز در شخصيت جوانان، مصطفي خليلي

«نقش نماز، در شخصيت جوانان» اثر حجة الاسلام والمسلمين آقاى مصطفى خليلى.
فهرست
سخن ما
مقدّمه
فصل اوّل :
نقش نماز در شخصيت جوانان
روح و حقيقت نماز
اهميت دوران جواني
انعطاف پذيري روحيه جوانان
نيازهاي غريزي و فطري جوانان و پاسخ آن
نقش نماز و تعاليم ديني در شخصيت جوانان
ياد و ذكر خدا مايه آرامش دلها
نماز بارزترين مصداق ذكر خدا
آيا نماز انسان را از زشتي باز ميدارد؟
آفات و موانع آثار نماز
الف ـ اكتفا به صورت و ظاهر نماز:
ب ـ عدم اخلاص و حضور قلب:
ج ـ استخفاف و سبك شمردن نماز:
د ـ عدم مداومت در نماز:
فصل دوّم :علل كم توجّهي يا بيتوجّهي برخي از جوانانبه نماز
محيط خانواده و بيتوجهي والدين
عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز
سستي و تنبلي
مجالست و همنشيني با دوستان ناباب
فساد اخلاقي
مزاحم دانستن نماز براي كارهاي شخصي
تكبر و غرور
تسويف (واگذاري امور به آينده)
ضعف اعتقادي
رفتار نامناسب مبلغان ديني
راه حلها
1 ـ نقش خانواده در تربيت فرزندان:
2 ـ عدم آگاهي از فريضه نماز:
3 ـ سستي و تنبلي:
4 ـ مجالست و مصاحبت با دوستان:
ملاك و معيار انتخاب دوست
1 ـ دارا بودن فكر و عقيده سالم:
2 ـ حسن خلق و فروتني:
3 ـ عاقل بودن:
4 ـ خوشنامي و شهرت داشتن به خوبي:
5 ـ صادق بودن و صداقت داشتن:
حدود و قلمرو دوستي
نقش دوست در سرنوشت انسان
درمان فساد اخلاقي
بهانه مزاحمت نماز در امور شخصي
غرور و تكبر
وامّا درمان اين بيماري:
تسويف و طريق رهائي از آن
رابطه اعتقاد و عمل
آثار و نتايج اعتقادات ديني
رفتار ناشايست برخي از مبلغان ديني
فصل سوّم :
فلسفه نماز
فلسفه نماز
فلسفه قبله
سرّ الله اكبر
فلسفه حمد و سوره (قرائت)
اسرار ركوع
فلسفه سجده
سرّ قنوت
فلسفه تشهد
اسرار سلام
فصل چهارم :
اهميت و آثار نماز در اسلام
1 ـ ارزش و جايگاه نماز
2 ـ اهميت نماز در ايجاد ارتباط خدا و خلق
3 ـ نماز اولين فريضه الهي
4 ـ نماز اولين عمل خيري كه نزد خدا بالا ميرود
5 ـ نماز اولين پرسش در قبر
6 ـ برتري نماز بر ساير اعمال آدمي
7 ـ نماز آخرين وصيت انبياء و اولياء الهي
8 ـ نماز يعني تمام دين
9 ـ نماز و رابطه آن با حاكميت ديني
10 ـ نماز مهمترين وسيله تقرب به خدا
11 ـ قرآن و نماز دو سفره الهي در زمين
12 ـ نماز موجب گشايش مشكلات دنيا
13 ـ نماز باعث بخشش گناهان
14 ـ نماز عامل نجات از عذاب الهي
15 ـ نماز بازدارنده زشتيها
16 ـ عنايت الهي به نمازگزار
17 ـ آثار نماز در عالم قبر
فصل پنجم :
عذاب تاركين نماز

ترك نماز عامل انهدام دين
گناه كسي كه به بينماز كمك كند
مرگ ترك كنندگان نماز
لعن و نفرين الهي بر تاركين نماز
تفاوت ساير گناهكاران با بينماز
پستتر بودن بينماز از برخي حيوانات
تفسير حديث پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) درباره بينماز
1 ـ برتري سگ بر خوك:

فصل ششم :
موانع كمال نماز
1 ـ شرب خمر
2 ـ خودداري از بول در حال نماز
3 ـ پرخوري باعث كسالت از اقامه نماز است
4 ـ ريا و خودنمايي در نماز
5 ـ مال حرام مانع كمال نماز
6 ـ رابطه نماز با خمس و زكات
7 ـ تأثير ربا در نماز
8 ـ مستحباتي كه ضرر به واجب رساند
9 ـ عاق والدين مانع كمال نماز
10 ـ غيبت برادران ديني مانع كمال نماز
11 ـ آزردن همسر مانع قبولي نماز
فرعونَ.
12 ـ عدم تأثير نماز آنان كه چشم آلوده دارند
فصل هفتم :
نماز در اديان
نماز روش همه انبياي الهي
نماز در آئين زرتشت
قبله در آئين زرتشت
نحوه وضو ساختن پيروان زرتشت
نماز پنجگانه در كيش زرتشت
شرايط درستي نماز
كيفيت نماز در كيشماني
عبادت در مكتب سيكها
نماز در شريعت حضرت موسي(عليه السلام)
شرايط و مقدمات نماز
نماز در شريعت عيسي(عليه السلام)
روح عبادت در مذاهب چين و ژاپن
نماز در اسلام
فصل هشتم :
پيام نماز عاشورا
روح عبوديت امام(عليه السلام)
توجه به نماز و نقش سازنده آن
فصل نهم :
تجلي نماز در سيره بزرگان
وصيت ملا حسنعلي اصفهاني درباره نماز
نماز از ديدگاه ملا محسن فيض كاشاني
معجزه نماز آيه الله قمي
نماز صبح اسارت
نماز در زير پتو
آيه الله بهاء الديني و اهتمام او به نماز
خلبان شهيد عباس بابائي و اهميت او به نماز
الف ـ نماز در اوّل وقت:
ب ـ نقش و تأثير نماز در اخذ گواهينامه خلباني:
خاطرهاي شنيدني از شهيد آية الله دستغيب
مناجات شهيد آية الله مدني
شهيد زين الدين و توجه او به نماز اوّل وقت
اهتمام شهيد رجائي به نماز اوّل وقت
دستگاه بيسيم الهي
امام خميني(رحمه الله) و اهميت او به نماز اول وقت
حاج آخوند و نماز بر روي يخ
كلام غزالي درباره نماز
بوعلي سينا و توجه او به نماز
گاه نماز
بسم الله الرحمن الرحيم
سخن ما
قال الامام علي بن ابي طالب(عليه السلام): «الله الله في الصّلوة فإنّها عمود دينكم»: «خدا را، خدا را درنظر گيريد در توجه به نماز، كه پايداري دينتان به نماز باشد». گر چه هر يك از احكام و فرائض ديني به جاي خود از اهميت و ارزش خاصي برخوردار است، امّا در اين ميان بعد از معرفت الهي هيچ فريضهاي به والايي مرتبه نماز نرسد. چرا كه اين، تنها نماز است كه معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معيار پذيرش همه واجبات قرار گرفته است. به اين جهت آخرين پيام سفيران الهي، سفارش به نماز، اين استوانه استوار دين بوده، چنانچه پرسش نخستين روز رستاخيز هم از آن خواهد بود. آري نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشني ديده و چراغ راه پويندگان كوي دوست و محفل انس خلوت نشينان وادي عرفان است. آنان كه زندگي را بيياد او نخواهند و رستگاري خويش را با شهادت در محراب نماز بينند «فزت ورب الكعبة» و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و ياد خداي خويش و اقامه نماز و راز و نياز با او كوشند و سرانجام خود فدايي راه نماز شوند «اشهد انّك قد اقمت الصلوة» اين همه، جايگاه ويژه و عظمت فوق العاده اين فرضيه الهي را روشن ميسازد و همگان را به تعظيم اين عاليترين نمونه شعائر الهي وادار ميكند، كه هم خود، اهل نماز و راز و نياز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ نوراني نماز در جامعه تلاشي پيگير نمايند، (الذين إن مكنّاهم في الأرض اقاموا الصلوة)، تا به وظيفه ديني خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بيپايان الهي قرار گيرند. و در اين راستا فضلاي اهل قلم حوزه، رسالتي بس عظيم دارند كه با تأليف و انتشار آثار ارزشمند ديني، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه ديني ترويج دهند و رايحه دلپذير معنويت را به فضاي جان همگان بويژه نسل جوان برسانند. چنانچه تاكنون آثار فراواني را در اين رابطه منتشر نمودهاند كه از آن جمله است اثر گرانقدر فاضل گرامي جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاي مصطفي خليلي، تحت عنوان «نقش نماز، در شخصيت جوانان». و ما خادمان فرهنگي آستانه مقدّسه مفتخريم كه در آغازين روزهاي سالي كه به نام اوّلين شهيد محراب، «حضرت امام علي بن ابي طالب(عليه السلام)» نامگذاري شده، با عنايات كريمه اهلبيت حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) و مساعدتهاي توليت معظم حضرت آية الله مسعودي و معاون امور اداري، مالي ايشان جناب آقاي فقيه ميرزايي موفق به چاپ و نشر اين اثر گرانمايه شديم; باشد كه گامي در جهت ترويج فرهنگ ديني برداشته و از اقامه كنندگان نماز باشيم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه شكر شاكرين و حمد حامدين و ذكر ذاكرين و سعي خالصين متوجه درگاه اوست. ستايش بيكران مرا و راست كه در خلق خويش هيچ كاستي نگذاشت بل همه مخلوقات حتي پست ترين شان را به راستي بگذاشت. تسبيح لايتناهي بر آستان او كه آدمي را در مسير سعادت بر همه موجودات، ولايت و تاج خلافت در سياره زمين بر او كرامت و خلعت «لقد كرّمنا» بر اندامش عنايت و بعد از تكوين، مصداق «فتبارك» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرين بر ذات جهان آفرين كه هستي را آميخته با حكمت و تعاليم را براي بشر همراه با مصلحت و براي وصول به سربلندي و عزّت توأم ساخته است.
و درود بي پايان بر ختم پيامبران و فص رسولان و اهل بيت و پاكان كه شريعت به دست ايشان پايان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گرديد.
درود بي منّت و سلام با عزت بر سالكان راه طريقت و شاهدان كوي حقيقت كه سر در راه حفظ شريعت در كف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بي انتهي بر ذات ربوبي و درود بي منتهي بر شأن مصطفوي، مُصحف بي مقدار نماز را محمّد ساخته تا شايد از اين فريضه الهي كه بزرگترين و مهمترين فريضه در تمامي اديان الهي تشريع شده، نفوس مستعده بهره گيرند.
بر همه جوانان معزّز و مكرّم، معرفت به اين نكته لازم است كه در دين مبين اسلام، نماز لبيك همه ذاكران، عمل آزادگان، طواف عارفان، ميقات كعبه عاشقان، سعي وصفاي پاكدلان، پرواز بيدار دلان مقصد سالكان، داروي دلهاي مجروح، شفاي قلبهاي محزون و تسكين دلهاي مفتون است. نماز كمال عابدان و معراج عالمان، معبد عاشقان و گل خوشبوي بوستان قلب پاك جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاك و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاي ناپاك است ميتواند با نماز، پلّههاي كمال را طي كند و به قلّه جمال باريابد. با برپايي نماز به مقام سروري و سيادت راه يابد و دعاي اللهم اجعلني للمتقين اماماً (خدايا مرا پيشواي پرهيزكاران قرارده) را ورد كلام خود سازد.
چون كه هيچ عملي مثل نماز بيني شيطان را به خاك مذلّت نميسايد و توجهات الهي را نصيب انسان نميسازد و هيچ بندهاي جز از طريق نماز به مقام قرب نميرسد. بسيار زيبا فرمودهاند آن رهبر فرزانه كه: «مبتديترين
انسانها رابطه خود را با خدا به وسيله نماز آغاز ميكنند. برجستهترين اولياء خدا نيز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز ميجويد. اين گنجينه ذكر و راز را هرگز پاياني نيست و هر كه با آن بيشتر آشنا شود جلوه و درخشش بيشتري در آن مييابد»(1).
پس بيائيم همّت نمائيم كه با تمسك به نماز به مقام قرب، راه يابيم و جواني خويش را با سيره مردان الهي گره زنيم تا شايد در جهان جاوداني در منزلگه صادقان و صالحان منزل گزينيم كه طوبي لهم و حسن مآب.
براي جوانان عزيز بايد مسلّم باشد كه هر چه در بهار جواني كاشتند در پائيز پيري درو خواهند نمود و به سنين بعد از جواني عبادت را موكول نمودن از وسوسههاي شيطاني است.
جوانا ره طاعت امروز گير***كه فردا جواني نيايد ز پير
* * *
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پيام مقام معظم رهبري آية الله خامنه اي، مهرماه 1370.
فصل اوّل :
نقش نماز در شخصيت جوانان
براي پرداختن به اين موضوع كه نماز در ساختار شخصيت جوان، موجد چه آثاري بوده و نقش و تأثير آن تا چه حدي است به نظر ميرسد كه تبيين و توضيح چند مطلب در اين باب لازم و ضروري باشد. نخست حقيقت و روح نماز است و ديگري اهميت دوران نوجواني و جواني و نيز روحيه انفعالي و تأثير پذيري اين نسل (نسل جوان) در مقابل عوامل خارجي است. به نظر ميرسد تا وقتي كه مطالب و مسائل مزبور روشن نشود و جايگاه خود را پيدا نكنند فوايد و آثار اين امر عبادي يعني نماز در زندگي جوانان در پردهاي از ابهام خواهد ماند و قطعاً موضوع مورد بحث، موضع و جايگاه حقيقي خود را پيدا نكند. لذا به همين خاطر ابتدا به مطالب مزبور پرداخته، سپس ارتباط نماز با تعديل و تكامل شخصيتي و ايفاي نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي جوانان را بيان خواهيم كرد.
روح و حقيقت نماز
نماز لفظ و واژهاي است كه در متون ديني ما بعنوان «صلاة» از آن ياد شده و داراي معاني متعدّدي بوده كه يكي از آن معاني، همين عمل مخصوصي است كه به نام «نماز» در دين اسلام تشريع شده است. اين لفظ در برخي از آيات به معناي سلام و تحيت آمده است آنجا كه خداوند در قرآن ميفرمايند: إنَّ الله وملائكته يصلّون علي النّبي يا ايّها الذين آمنوا صلّوا عليه وسلّموا تسليماً.
«همانا خداوند و فرشتگان بر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) درود ميفرستند شما هم اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم بر او سلام گوئيد»(1).
و در آيه ديگر با اشاره به همين معني ميفرمايند: هو الذي يصلي عليكم وملائكته «اوست خدايي كه هم او و هم فرشتگانش بر شما تحيت و رحمت ميفرستند»(2).
وبه معناي دعا هم در برخي از آيات آمده است. آنجا كه به پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)دستور گرفتن زكات داده ميشود خداوند ميفرمايد بعد از گرفتن زكات براي آنها و در حقشان دعا كن. خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم وتزكيهم بها وصلّ عليهم إنّ صلواتك سكن لهم.
«اي رسول ما، تو از مؤمنان صدقات را بگير تا بدان واسطه نفوس آنان را پاكيزه سازي و آنها را به دعاي خير ياد كن همانا دعاي تو در حق آنان، موجب تسلي خاطر
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه احزاب، آيه 56.
2 ـ سوره مباركه احزاب، آيه 43.
آنهاست»(1). «صلاة» به هر دو معناي مزبور كه در حقيقت به معناي واحد بر ميگردند كه همان دعا باشد مورد بحث ما نيست بلكه مراد از «صلاة» همان معنايي است كه با طريق مشخص و با اركان مخصوص و جزئيات معين از طرف شارع مقدس، حقيقت پيدا كرده است و پيامبر خاتم(صلي الله عليه وآله وسلم)آن حقيقت نازله را در عمل تشريع و خود، آن را تحقق عملي بخشيد. نه تنها شخص پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در طول عمرش به عمل بدان پاي بند بود بلكه همه مسلمين موظف بودند كه آن را شبانه روز پنج بار بجاي آورند. اَقم الصلاة لدلوك الشمس الي غسق الليل.
«نماز را از زوال خورشيد تا نهايت تاريكي شب برپا دار»(2).
كه اين آيه اشاره اجمالي به نمازهاي پنج گانه دارد. نماز با اين شيوه مرسوم كه مصداق آن براي همه مسلمين روشن و آشكار است چيزي نيست كه مورد فهم و درك نباشد چون آنچه كه از سنّت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)و اهل بيتش استفاده ميشود پر واضح است كه اين تلقي از نماز يعني اعمال مخصوصهاي كه با تكبيرة الاحرام شروع و به سلام ختم ميگردد. و اين است معناي ديگري كه از آيات استفاده ميشود. آنچه كه مسلّم است اين است كه اين عمل ظاهري كه اصطلاحاً بدان نماز گفته ميشود تمام حقيقت نماز نيست بلكه اين صورت و چهره ظاهري آن است. نماز امري
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه توبه، آيه 103.
2 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 78.
است الهي كه تحقق آن همانند ساير امور داراي ظاهر و باطن است كه در متون ديني به هر دو جهت آن اشارت رفته است. تصوير ظاهري نماز همان است كه با اعمال مخصوصه انجام گيرد و حفظ آن نيز فرض و واجب است امّا روح و باطن نماز عبارتست از: اخلاص، حضور قلب، ذكر خداوند و تعظيم در مقابل او، اميد و دلبستگي به ذات ربوبي، اعتماد و ركون به وجود سرمدي و محو شدن در مقابل ذات يكتايي كه در مقابل عظمت و جلالت او قيام نموده است. حقيقت نماز اعم از معناي ظاهر و باطن است و محدود و محصور نمودن آن به ظاهر، چون محدود نمودن حقيقت انسان و انسانيت او به جسم مادي است. همانطور كه حقيقت انسان در اين جسم خاكي و هيكل مادي قالب گيري شده و به اطوار مختلف و گوناگون درآمده و به اين شكل ظاهري وجود يافته است چنانچه خداوند فرمايد: وقد خلقتكم اطواراً «وبه تحقيق شما را به صورت گوناگون آفريد»(1). حقيقت نماز هم چون ساير امور در باطن و روح او نهفته شده كه اين قالب و صورت را پذيرا شده است هرگاه آن حقيقت بخواهد در عالم خارج تحقق يابد قطعاً بايد در همين طور و قالب خاص باشد و در غير اين صورت نماز نبوده بلكه پديده ديگري است. هرگاه اين قالب خاص و صورت ظاهري نماز با روح و باطن آن آميخته و قرين گردد نماز حقيقت خود را يافته و تأثير خود را ميگذارد. در چنين
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه جن، آيه 14.
صورتي است كه اين امر الهي، ستون دين(1)، معراج مؤمنين(2)، روشنگر چهره مسلمين(3)، مقرِّب متقين(4)، مكمّل اخلاص مخلصين، مبعِّد خصائص ملحدين(5)، مسوِّد چهره شياطين(6)، ومميّز مؤمنين از كافرين(7)، قرار ميگيرد. پس نمازي كه فقط ظاهر داشته باشد و فاقد روح باشد مُعطي شي نخواهد بود. بنابر اين قيام به ظاهر آن، تحركي در نماز گزار ايجاد نخواهد كرد و از سوي ذات باري به اين نماز اقبال و توجهي نيست چنانچه از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمودند: «خداوند متعال نظر نميافكند به نمازي كه آدمي دل خود را با بدن خود به نماز حاضر نكند»(8). پس حقيقت نماز اعم از صورت ظاهري و معناي باطني است و تمسك به هر يك از اين دو بدون ديگري نماز نيست در نتيجه هم كساني كه به ظاهر آن تشبث جسته و از روح آن بيخبرند از حقيقت نماز غافلند و هم آنانكه نماز نميخوانند و ادعا دارند كه ما به معنا و حقيقت آن
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تهذيب، ج1 ص173 روايت 68. كافي، ج7 ص25 روايت 7.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص303 روايت 2 باب 4.
3 ـ نهج الفصاحه، حديث 1874.
4 ـ اصول كافي، ج3 ص265 روايت 6. نهج الفصاحه، حديث 1878.
5 ـ مجمع البيان، ج7 ص447 ذيل آيه 45 عنكبوت.
6 ـ نهج الفصاحه، حديث 1877.
7 ـ نهج الفصاحه، حديث 1098.
8 ـ معراج السعاده، ص668.
رسيدهايم معرفتي از نماز ندارند چون نماز در هر دو صورت فاقد حقيقت است.
اهميت دوران جواني
بر هيچ اهل علمي پوشيده نيست كه در شكل گيري شخصيت هر فرد، مقطع جواني از جايگاه خاص و اهميت ويژهاي برخوردار است. شايد بتوان گفت كه ثبات شخصيت هر انساني در اين سنين آغاز و به هر نحوي كه شكل گيرد غالباً به همان صورت قوام يافته و تثبيت ميگردد و به همين دليل در روايات بر اهميت و برتري اين مقطع سني تأكيدات زيادي رفته و نيز روانشناسان اين دوره را حيات مجدد انسان ناميدهاند. صاحب شريعت اسلام، حضرت خير الانام كه از سر چشمه وحي الهام ميگرفت در تكريم و احترام به جوانان فرمودند: فضل الشابّ العابد الذي يَعبُدُ في صباه علي الشيخ الذي يَعبُد بَعْدَ ماكَبُرَتْ سِنُّهُ كفضلِ المرسلين علي ساير النّاس.
«فضيلت و برتري جوان عابد كه از آغاز جواني خدا را عبادت كند بر پيري كه وقت پيري مشغول عبادت گردد چون فضيلت پيغمبران است بر ساير مردم»(1).
و در جاي ديگر با اشاره به ارزش جواني ميفرمايد: اغتنم شبابك قبل هرمك.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج الفصاحه، حديث 2050.
«جوانيتان را قبل از فرارسيدن پيري غنيمت و قدر بدانيد»(1). وخطاب به والدين و مربيان در برخورد با جوانان و نوجوانان ميفرمايند: اوصيكم بالشّبان خيراً فانّهم اَرَقُّ افئِدةً انّ الله بعثني بشيراً ونذيراً فحالفني الشُّبّانُ وخالفني الشيوخُ ثُمَّ قَرَاَ فطال عليهم الأمَدُ فقستْ قلوبُهُم.
«به شماها در باره نوبالغان و جوانان به نيكي سفارش ميكنم كه آنها دلي رقيقتر و قلبي فضيلت پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنان مرا پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند ولي پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند. سپس به آيهاي از قرآن اشاره كرد و درباره مردم كهن سال و پير كه مدت زندگي آنان به درازا كشيده و دچار قساوت قلب شدهاند سخن گفت»(2).
همه اين سخنان گوهر بار كه در خطاب به مسلمانان تأكيد داشتند علاوه بر سيره عملي و برخورد بزرگوارانه و محترمانهاي كه با جوانان داشتهاند حاكي از حساسيت عنفوان جواني است.
بنابر اين از منظر علم و دين، در تمام عمر و طول حيات انساني هيچ برههاي مهمتر از دوره نوجواني و جواني نيست. يكي از روانشناسان معروف غربي بنام دكتر «ماي لي» در اهميت اين دوره از عمر آدمي چنين ميگويد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج الفصاحه، حديث 372.
2 ـ سفينه البحار، ج2 ص176.
«در نوجواني مسأله شخصيت و هويّت با شدّت تمام از نو وارد ميدان ميشود پس نوجواني و جواني يكي از مراحل و مراتب بارور هستي است كه طي آن ساختهاي قطعي شخصيت و هويت بزرگسال تثبيت شده يا دوباره مطرح ميكردند»(1).
انعطاف پذيري روحيه جوانان
نسل جوان تنها قشر منحصر به فردي است كه بيشترين روحيه تأثير پذيري را داراست شفافيت روحيه جوانان و حساسيت ايشان، عامل اصلي توجه دستگاههاي تبليغاتي استكبار و بنگاههاي فرهنگي غرب، براي سوق دادن آنان به انحرافات اخلاقي و اهداف پليد خويش در طول تاريخ بوده است.
درست از زماني كه دنياي غرب در اثر تحقيقات و مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه جوانان آسيب پذيرترين قشر هر جامعهاند با تشكيل بنگاههاي فرهنگي تبليغي همه همت خود را در به دام انداختن آنان به فساد و تباهي تحت عنوان آزادي و عناوين مقدس ديگر به كار گرفت تا اينكه به اغراض استكباري و سلطه طلبي خود دست يازد. اگر چه غرب در القاي فرهنگ خود به كشورهاي اسلامي از راههاي متعدد و در سطوح مختلف وارد عمل شده است ولي تاريخ بهترين شاهد و گواه است كه نفوذشان بيشتر از طريق جوانان تحصيل كرده يا عوام مقلد (جواناني كه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر ماي لي ـ شخصيت ـ ترجمه دكتر محمود منصور، ص120.
مباني دين آشنايي چنداني ندارند) بوده است كه سقوط اسلام در اندلس (اسپانياي فعلي) يا سلطه غرب بر مسلمانان الجزاير بهترين نمونه تاريخي است. روح ظريف و باقد است، احساسات پاك و با لطافت، عواطف زلال و با صداقت، جوان را چون گلي شكفته و با طراوت نموده است كه بيشترين تأثير پذيري را براي پژمرده شدن داراست. تشبيه نوجوان و جوان به نهال نورس در كلمات معصومين، حاكي از همين مطلب است كه او را ميتوان به هر جهتي هدايت نمود بر خلاف درخت تنومندي كه كسي قادر به جهت دهي او نيست مگر با بريدن تنه آن درخت. بنابر اين جواني با نوعي اثر پذيري روحي و حالات انفعالي و تشويشات ذهني همراه و آميخته است كه كمتر صبغه و رنگ عقلي و استدلالي دارد. به همين جهت عوامل خارجي در جهات مثبت يا منفي بيشترين اثر را در او ميگذارد. آنچه كه از ديدگاه اسلام مهم است سوق دادن او به سوي تكامل انساني و اهداف متعالي است. سنت و سيره پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) و اولاد طاهرينش نسبت به جوانان، مبيّن همين نكته است. پس صرفاً بكار گرفتن احساسات جوانان و تشويق و تحريص آنان از قدرت احساسي و عاطفي مقصود شارع مقدس نيست بلكه سوق دادن آن در قلمرو دين و عقلاني نمودن اهداف عاليه انساني، همه همت رهبران دين ميباشد و ادعاي ما اين است كه همه تعاليم دين و احكام الهي خصوصاً نماز در همين راستا بر مسلمين فرض و واجب شده است.
نيازهاي غريزي و فطري جوانان و پاسخ آن
با تمهيد مقدمات و مطالبي كه ذكر شد ميتوان گفت كه فلسفه همه عبادات ديني در اين نكته معطوف است كه متأثرترين قشر يعني جوانان را مؤثرترين قشر در اجتماع انساني قراردهد. چون احساس به يك تكيه گاه محكم و امنيت و آرامش در پناه آن تنها عنصري است كه ميتواند به جوان اعتماد و اطمينان بخشيده و او را از اضطرابات دروني و تشويشات ذهني رها سازد. همه مشكلات و معضلات روحي و رواني كه هويّت او را در معرض خطر انداخته و ثبات شخصيت او را از كَفَش ربوده و خلاء عظيمي را در او ايجاد كرده ناشي از نداشتن يك ملجاء و عدم دست يابي به يك پناهگاه دائمي و مستحكم است. همه صاحبان مكاتب كوشيدهاند تا به نحوي اين آتش احساسات دروني را خاموش و يا حداقل از شعلههاي آن بكاهند. به همين خاطر راه حلهايي چون آزادي بيقيد و شرط جوانان در ارضاي هواهاي نفساني و غرايز حيواني و سوق دادن و جهت دهي ايشان به ميخانهها و كاهوارهها و صدها طرق ديگر را بعنوان پناهگاه ارائه دادند امّا پس از رويكرد جوانان به آن مأمنهاي بظاهر مستحكم، سقفهايشان فرو ريخته و به واهي و خيالي بودن آنها پي بردهاند. چون با ارضاء نيازها و دفع هواهاي نفساني، اهداف خود را تأمين شده نمييافتند. «امروزه اشتياق شديد جوانان سراسر جهان به شنيدن موسيقي به اصطلاح پاپ (pop) و پوشيدن لباسهاي نوعاً جديدي مثل بلوجين كه زبان حال ميل به آزادي از قيد و بندها و تحرك و تكاپو و اعلام استقلال يك تنه از قيد ضوابط و معيارهاي اجتماعي است كاملاً واضح است. بسياري از جوانان تيز و چابك پا در ركاب سفر ميگذارند بدون آنكه بدانند به كجا ميروند. در اين مسحور شدگي و حتي تسخير شدگي در قبال شيوه زندگي جديد كه از غرب سرچشمه گرفته و جهانگير شده است شمار كثيري از جوانان مسلمان شريك بودهاند دانستن اين نكته براي جوانان مسلمان لازم است كه اين پديدهها با علل ژرفتري ارتباط دادند كه از نظر معنوي بيطرف نيستند»(1). جوانان در زندگي و حيات جواني خويش امور زيادي را در حال تجربه كردن ميباشند او چون ساير افراد جامعه امّا عاطفي و احساسيتر از ديگران در صدد دست يابي به امري است كه قلبش را بدان واسطه تسكين بخشيده و نوعي آرامش را تحصيل نمايد و ليكن به هر چيزي كه روي ميآورد بعد از مدّت كوتاهي در مييابد كه آن عنصر، مطمئن وواقعي نيست. البته تشخيص اين امر در ابتداي سنين نوجواني و جواني بسيار دشوار است شور و هيجان جواني در جوانان غالباً فرصت تعقل و انديشه اينكه انسان براي يك زندگي و حيات طولاني و اهداف متعالي خلق شده را از او سلب كرده و به همين خاطر او بعد از تجربه عملي، به پوچي و بيپايگي بسياري از مأمنهايي كه بدان پناه آورده است پي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر نصر ـ جوان مسلمان و دنياي متجدد، ص338.
خواهد برد. و دشمنان دين خصوصاً غرب به خاطر درك همين نيازهاي فطري و غريزي جوانان تلاش زيادي انجام ميدهند تا اين گرايشها را به جهاتي كه اهداف آنها را تأمين ميكند سوق دهند و آنها را از كمالات معنوي و ديني منحرف سازند. كسي كه خود مدّت زيادي از عمرش را در ميان غربيها سپري كرده و الان هم زندگي خود را با آنها در حال تجربه كردن ميباشد قضاوت و داوريش چنين است كه گويد: «در شيوه زندگي كنوني غرب كشش و گرايشي هست كه افراد جامعه را به زيستن در لحظه كنوني فارغ از همه تاريخ و گذشته و غرق شدن در طلب سرفرازيهاي لحظهاي و لذت حسي آني وا ميدارد. پرستش قهرمانان ورزشي و ميل به ركورد شكني دايمي و فايق آمدن بيوقفه برطبيعت نشان دهنده يك وجه از اين دل مشغولي به تن است در حالي كه جنبه بسيار ويرانگرتر همين گرايش را ميتوان در استفاده از مواد مخدر و طبعاً مشروبات الكلي، روابط جنسي آزاد و نظاير آن ديد كه تماماً از تلاش نفس براي غرق نمودن خود در لذتهاي آني جسمي و غريزي حكايت دارد. بديهي است كه ورزش مستلزم انضباط و سخت كوشي است و اين از جهات مثبت آن است. امّا بزرگداشت بيش از حدّ ورزش و كما بيش پرستيدن قهرمانان ورزشي ناشي از اهميت گزافي است كه به تن داده شده است. علاوه بر اينكه نقش و اهميتي كه به ورزش داده ميشود ابداً بي ارتباط با اشتياق به لذت جوييهاي جسماني نيست. كه همه اين عوامل متضمن از دست رفتن ايمان و اعتقاد جوانان به معيارهاي اخلاقي است»(1). يك جوان مسلمان با تحصيل معرفت و دستيابي به علوم مقدس ديني بايد خود را مجهز ساخته و به دامي كه جوانان غربي بدان گرفتار آمدند هويت خود را از دست ندهد.
نقش نماز و تعاليم ديني در شخصيت جوانان
اينكه در انسان تمايلات و گرايشاتي وجوددارد كه او را متوجه به اهدافي ميسازد و ميخواهد به دست يابي با آن اهداف خود را تسكين و اطمينان ببخشد نشانه آن است كه بايد چنين ملجائي وجود داشته باشد. چون اقتضاي حكمت بالغه الهي اين است كه هيچ نيازي را بدون پاسخ نگذارد.
آري اگر انسان احساس عطش و گرسنگي ميكند بايد آب و طعامي باشد تا رفع تشنگي و گرسنگي نمايد. حال بايد ديد كه چه عواملي اضطراب او را رفع ميكنند و چه دارويي براي او شفا بخش است و كدام طبيب به درد او عالم ميباشد؟
ترديدي نيست كه روح و حقيقت تعاليم دين به نيازهاي روحي و گرايشات غريزي و فطري او برگشت ميكند و با جزم و يقين ميتوان گفت كه هيچ يك از دستورات دين بيارتباط با تكامل انساني او نيست. «جان و جوهر پاسخ اسلامي به دنياي متجدد در جهات ديني و معنوي و فكري
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر حسين نصر جوان مسلمان و دنياي متجدد، ص342.
زندگي بشر نهفته است. همين جهات است كه كردار بشر و نحوه تلقي او را از جهان پيرامون رقم ميزند. مهمترين پاسخ يك جوان مسلمان و مهمترين گامي كه بايد او پيش از هر چيز بردارد اين است كه قوت ايمان خود را حفظ كند و اعتمادش را به صدق و اعتبار وحي اسلامي از دست ندهد. دنياي متجدد به تدريج تباه شده است و در صدد است همه آنچه را كه مقدس و طبعاً ديني است از بين ببرد و بخصوص با اسلام به عنوان ديني كه از نگرش قدسي نسبت به زندگي و قانون الهي در برگيرنده همه افعال و اعمال بشر عدول نكرده است مخالفت دارد. اكثر مشترقان غربي حدود دو قرن به اسلام ميتاختهاند و سعي داشتهاند به مسلمين ياد دهند كه دين خود را چگونه بفهمند»(1). همه اين تلاشها بدان جهت صورت ميگيرد كه اسلام چون مسيحيت و يهوديت تحريف نشده و متون واقعي آن در دست است و پاسخ همه معضلات را ميتوان در او جست.

در متن و منبع همين دين (قرآن) به مسلمانان تعليم داده ميشود كه قرآن شفاي همه امراض قلبي انسانهاست قد جاءتكم موعظةٌ من ربكم وشفاءٌ لما في الصدور. «اندرزي از سوي پروردگارتان براي شما آمد و درمان آنچه كه در سينههاست»(2).
و خداوند، عالِم به سرّ و علن همه موجودات بوده پس تنها طبيب حاذق اوست و قرآن تنها نسخه كاملي است كه با عمل بدان ميتوان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جوان مسلمان و دنياي متجدد، ص352.
2 ـ سوره مباركه يونس، آيه 57.
سلامت كامل را بدست آورد چنانچه علي(عليه السلام) فرمودهاند: «از قرآن براي بيماريهاي خود شفا طلب كنيد و براي حل مشكلات خويش به آن استعانت بجوئيد چه اينكه در قرآن شفاي بزرگترين دردهاست كه آن درد كفر و نفاق و گمراهي است»(1).
و نيز در همين دين تأكيد بسيار رفته است به اينكه اطمينان قلبي شما انسانها در گرو ياد الهي است. الا بذكر الله تطمئنّ القلوب «آگاه باشيد كه با ذكر و ياد خدا دلها آرامش مييابد»(2).
پس تنها ملجأ و پناهگاه واقعي، اتصال قلوب به عالم لاهوت و سپردن دل به دست صاحبدل و توجه كامل به خالق قادر است تا اينكه خود را بدان وابسته ببند و از غير او دل بركند و پاسخ اصلي و برآوردن همه نياز و فقر خود را در بينيازي و غناي او يابد و هدايت خويش را در عمل به دستورات و تعاليم او بداند و تعديل شخصيت و تكميل انسانيت خود را در انس و آشنايي با تعاليم قرآن و دستورات اسلام جستجو نمايد.
ياد و ذكر خدا مايه آرامش دلها
انسان موجودي است كه در زندگي خود، خواه نا خواه با اضطرابات و نگرانيهايي روبروست. گاهي اين نگرانيها براي برخي محدود به مسائل مادي است و گاهي از اين حد گذشته و جنبه غير مادي و معنوي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، خطبه 176.
2 ـ سوره مباركه رعد، آيه 28.
هم پيدا ميكند. اين حالت گاهي برخي از انسانها را چنان به خود مشغول ميدارد كه تمام عمرشان را در بر ميگيرد و با همان حالت از دنيا ميروند و در برخي ديگر، مدّتي از حياتشان را اشغال و زماني سر بلند ميكنند كه مدت زيادي از عمرشان سپري شده است. امّا عدهاي از افراد آگاه با تدبير خاص جلوي اين حالات دروني خود را گرفته و نا آرامي دروني خود را آرامش ميبخشند.
براي همه ما اين نكته حائز اهميت بسياري است كه بدانيم عامل اين آرامش چيست و چگونه آن اضطراب به طمأنينه تبديل شده و آرامش تضمين و تأمين ميگردد.
آري خداوند با يك جمله كوتاه و مختصر پاسخ اين سؤال را دادهاند كه «بدانيد با ياد خدا دلها آرام ميگيرد».
امّا بايد گفت كه اين كلام الهي براي بسياري از افراد حتي تحصيل كردههاي ما شايد مبهم بوده و تفسير آن روشن نيست. علامه طباطبائي(رحمه الله)صاحب تفسير ارزشمند الميزان در تبيين و تفسير اين آيه ميفرمايند: «در اين آيه و كلام الهي تذكر و توجهي براي مردم است كه قلبها را متوجه و متمايل به ياد و ذكر او سازند. زيرا هيچ تلاش و همتي براي انسان در زندگيش نيست مگر براي رسيدن به سعادت و نعمت و هيچ ترسي ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختي و سختي و شقاوت و خداوند تنها سبب و يگانه عاملي است كه امور خير در دست اوست و نيز همه خوبيها به او بر ميگردد. و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ايشان است. پس توجه و
اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابي و كمال مطلوب است. پس قلبها به ياد او از نگرانيها و اضطرابات مطمئن ميشوند و تسكين مييابند»(1).
در روايت وارد شده است كه وقتي اين آيه (آيه 28 سوره رعد) نازل شد پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به اصحابش فرمود آيا ميدانيد معني اين آيه چيست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهتر ميدانند. فرمود: «كسي كه خدا و رسول او و اصحاب پيامبر را دوست بدارد». و در روايت ديگر دارد كه خدا و رسول و اهل بيت و پيروان و شيعيان ما را دوست داشته باشد»(2).
نماز بارزترين مصداق ذكر خدا
ذكر در لغت به معناي حفظ مطالب و معارف آمده با اين فرق كه حفظ به معناي بدست آوردن در ابتداي امر گفته ميشود و ذكر به ادامه و حاضر داشتن آن. كه آن حضور گاهي قلبي است و گاهي قولي و به همين خاطر ذكر را به دو قسم قلبي و زباني تقسيم كردهاند(3).
و امّا مصداق ذكر: براي ذكر افراد و مصاديق زيادي در قرآن و سنت بيان شده است ولي آنچه از فحص و بررسي در آيات و روايات بدست ميآيد اين است كه نماز، فرد واقعي و مصداق حقيقي ذكر الهي است چون نماز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج11 ص358.
2 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج11 ص370.
3 ـ مفردات الفاظ القرآن، ص181.
دستوري است كه در همه شرايع و اديان الهي جزء فرائض و واجبات بوده است و خداوند در قرآن كريم تصريح كرده است كه مراد از ذكر الهي، نماز است.
اَقِم الصلاة لذكري «نماز را بپا دار تا به ياد من باشي»(1). و در آيه ديگر ميفرمايد: ولذكر الله أكبر «نماز بزرگترين ذكر الهي است»(2).
اينكه نماز را برترين مصداق ذكر خدا ياد كرده شايد بدين جهت باشد كه در حال قيام به نماز، نفس آدمي در اثر توجه به مبدأ اعلي و خالق يكتا از اضطراب دروني دور شده و سختيها و ناملايمات را از ياد ميبرد. و شايد وجه كمك گرفتن از نماز در آيه استعينوا بالصبر والصلاة «يعني از صبر و نماز استعانت بجوئيد»(3) همين باشد. در تفسير آيه 91 سوره مباركه مائده «انّما يريد الشّيطان أن يُوقعَ بينكم العداوةَ والبغضا في الخمر والميسر ويصدّكم عن ذكر الله وعن الصّلاة فهل أنتم منتهون» «شيطان ميخواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كند و شما را از ذكر خدا و نماز بازدارد آيا خودداري خواهيد كرد». گفته شد كه: «به اين دليل خداوند در اين آيه نماز را جداي از ذكر خدا اسم برد ـ با توجه به اينكه نماز هم ذكر خداست ـ كه نماز فرد كامل از ذكر الهي است و خداوند اهتمام بيشتري به امر آن دارد و در روايت صحيح هم وارد شده كه نماز پايه و ستون دين است»(4). و نيز از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه طه، آيه 14.
2 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 45.
3 ـ سوره مباركه بقره، آيه 45.
4 ـ الميزان، ج6 ص123 چاپ بيروت (دوره بيست جلدي).
كلمه «موقوت» در آيه 103 سوره مباركه نساء كه فرمود: انّ الصلاة كانت علي المؤمنين موقوتاً. «استفاده ميكنند كه وقت در نماز كنايه از ثبات و تغيير ناپذير بودن اين فريضه الهي است يعني نماز يك فريضه ثابتي است كه در هيچ حال ساقط نميشود و هرگز تبديل به چيز ديگر نميگردد آنطور كه مثلاً روزه در مقام اضطرار تبديل به فديه ميشود»(1).
بنابر اين كمترين ترديد در اين مطلب روا نيست كه ياد خدا آرام بخش دلها از همه يأسها و ناآراميها بوده و نماز روشنترين مصداق و فرد اكمل از ذكر الهي است.
نتيجه اينكه نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزشها و تنها تكيه گاه امن و مأمن مستحكم براي انسانها خصوصاً جوانان است كه هرگز نفس خويش را از افتادن در مهلكه حوادث مصون نميبينند و شايد به همين سبب باشد كه در كتاب آسماني قرآن كمتر عبادتي چون نماز مورد اهميت قرار گرفته است تا آنجا كه حدود صد و چهارده مورد اين كلمه در قرآن بكار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است. و در صدق و درستي ادعاي ما همين بس كه جواني از انصار نماز را با پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بجا ميآورد و با اين وصف آلوده به گناهان زشتي نيز بود. اين مطلب را به عرض پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) رساندند. حضرت فرمود:
انّ الصلاةً تناهُ يوماً «نمازش او را روزي از اين اعمال پاك ميكند»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان، ج5 ص65 چاپ بيروت.
2 ـ مرحوم طبرسي ـ تفسير مجمع البيان ـ ، ج7 ص447.
آيا نماز انسان را از زشتي باز ميدارد؟
چنانچه گفته شد نماز انسان را از اعمال زشت باز ميدارد و در قرآن و سنّت عامل دوري انسان از فحشا و منكرات شمرده شده است. با اين توصيف كه نماز، تنها ذكر الهي باشد كه اين همه اثر داشته باشد جاي اين سئوال است كه: پس چرا بسياري از افراد خصوصاً جوانان با اينكه اهل نمازند چنين آثاري در زندگيشان مشهود نيست؟ اگر قرآن ميفرمايد: اِنّ الصلاةَ تنهي عنِ الفحشاء والمنكر «همانا نماز از فحشا و زشتي دور ميكند»(1).
پس چرا بسياري از افراد نماز ميخوانند ولي دامان آنان به گناهان و زشتيها آلوده است؟
اگر آثار نماز، نورانيت قلب و طهارت باطن باشد چگونه قلب پاك و طاهر، آلودگي و پليدي را پذيراست؟
در پاسخگويي به اين سئوال عالمان ديني و مفسران، اقوال متعددي را بيان داشتهاند كه به صورت فشرده بيان ميشود.
1 ـ برخي از ايشان در مقام جواب به اين اشكال، در مفهوم و معناي نماز، دقيق شدهاند و گفتهاند كه منظور از نماز در اين آيه كه ميفرمايد: «نماز بخوان همانا نماز تو را از فحشاء و منكرات دور ميسازد» به معناي دعاست و مراد دعوت كردن و تشويق نمودن مردم است به امر الهي و معني آيه اين است كه: قيام كن به دعوت كردن مردم به سوي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 45.
دستورات الهي كه اين دستور الهي مردم را از فحشاء و منكرات دور ميسازد. اين قول صحيح نيست چون با ظاهر آيه سازگار نيست.
2 ـ بعضي ديگر قولشان اين است كه: قسمي از نمازها داراي چنين آثاري ميباشند امّا همه نمازها چنين انعكاس و بازتابي ندارند.
3 ـ عدهاي از مفسرين جواب دادهاند به اينكه: نمازگزار مادام كه مشغول نماز است اثر دوري از گناه در او ايجاد شده و بعد از اقامه نماز اين اثر و فايده مترتب نيست. يعني اثر نماز كه دوري از منكرات و زشتيها باشد مقطعي و زود گذر است.
4 ـ جواب ديگري كه داده شد اين است كه: نماز مثل يك انسان به نماز گزار گويد از فحشاء و زشتي دوري و اجتناب كن و ليكن لازمه نهي از گناه و زشتي اين نيست كه مخاطب در مقام عمل مجبور به ترك يا دوري باشد. نهي نماز از نهي خداوند متعال كه بزرگتر نيست. نهي خداوند موجب ترك از زشتي نميگردد تا چه رسد به نهي نماز.
5 ـ برخي ديگر از مفسرين در دفع اشكال مزبور گفتهاند: نماز را براي اين ميخوانند كه به ياد خدا بيفتند چنانچه خداوند فرمود: اَقِمِ الصلاة لذكري «نماز را براي ياد و ذكر من بپا دار». و كسي كه به ياد خدا باشد قطعاً كارها و اعمالي كه مورد رضاي خدا نباشد انجام نميدهد. و اگر كسي را ميبينيم كه نماز ميخواند باز دست به گناه ميزند او اگر نماز نخواند يقيناً گناه و معصيت بيشتري خواهد كرد. و نماز همين مقدار
در او تأثير گذاشته كه گناه و معصيت او را كمتر نمايد(1).
6 ـ قول آخر سخن علامه طباطبائي(رحمه الله) است كه به نظر ميرسد مستدلترين پاسخ به اين اشكال باشد. ايشان ضمن ردّ و كافي نبودن اقوال و پاسخهاي مزبور چنين ميفرمايند: «آنچه از ظاهر آيات نماز بر ميآيد اين است كه اگر دستور دادهاند به اينكه مردم نماز بخوانند براي اين بوده كه نماز آنان را از فسق و فجور باز ميدارد. و اين تعليل ميفهماند كه نماز عملي است عبادي كه انجام آن صفتي در روح پديد ميآورد كه آن صفت به اصطلاح، پليسي است غيبي و صاحبش را از فحشاء و زشتي دور ميسازد و قلب و دلش از معاصي و منكرات پاك ميگردد. پس اثر طبيعي نماز اجتناب از معاصي است به نحو اقتضاء نه علت تامه دوري باشد. يعني اين اثر در همه نماز گزاران وجوددارد امّا به نحو اقتضاء نه به نحو عليت. پس اينكه گفته شد در بعضي افراد و مصاديق نماز اين اثر مطرح است نه در همه نمازها صحيح نيست. و يا اينكه گفته شود اثرش فقط در حال نماز است نيز قول درسي نيست بلكه اثرش دائمي و هميشگي است و همينطور اقوال ديگر با اين استدلال طرح ميگردند و رد ميشوند پس نماز اين اثر بازدارندگي را در زندگي نمازگزار بصورت مطلق ايجاد ميكند يعني هم اين اثر كلّي است و هم دائمي. امّا در حدّ اقتضاء نه در حد علّت تامه. وقتي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير الميزان، ج16 ص138.
اقتضائي شد موانع بايد برطرف گردند تا اثر ظاهر گردد»(1).
پس تخلف آثار دوري و پاكي از رذايل اخلاقي در نماز، زماني است كه موانعي بر سر راه آن بوده باشد. كه آن موانع جلوي تأثيرش را سد كرده است.
بنابر اين هر گاه بر درخت نماز، بار و ثمري ننشست كه نمازگزار از آن بهرهگيرد بدون ترديد موانعي در آن دخيلاند كه نخست بايد آن موانع را شناخت سپس در رفع آن بايد كوشا بود.
در واقع پاسخ صحيح از ميان پاسخهاي ششگانه همين قول آخر است و مطالعه در زندگي قائمين و تاركين به نماز مؤيد همين قول است. چون آنانكه به نماز اهميت ميدهند نسبت به حلال و حرام الهي مقيدند و كساني كه نسبت به نماز اهميت كمتري قائلند به همان اندازه در مقابل گناهان، حساسيت كمتري از خود نشان ميدهند.
آفات و موانع آثار نماز
چنانچه در اين بخش روشن شد وجود موانع، عامل اصلي عدم ترتب آثار در زندگي نمازگزار است و گفته شد كه آنچه مهم است شناسائي و معرفت آن موانع ميباشد. لذا در اين قسمت از بحث به اهمّ آن آفات و موانع اشاره ميشود تا شايد با شناخت آن در رفع آنها بكوشيم و آثار نماز را در زندگي و حيات خويش لمس نمائيم. وامّا مهمترين آفات عبارتند از:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان، ج16 ص139.
الف ـ اكتفا به صورت و ظاهر نماز:
تكيه كردن به صورت نماز و اعتماد به هيأت ظاهر آن، بدون معرفت عقلي و قلبي به اذكار و اوراد و روح و حقيقت نماز، يكي از عوامل مهم عدم تأثير گذاري آن است. همانطور كه قبلاً گفته شد مفهوم نماز و حقيقت آن، در ظاهرش خلاصه نميشود بلكه نماز علاوه بر صورت و ظاهر داراي سيرت و باطن نيز هست يعني حقيقت نماز بسي گستردهتر از تصور عدهاي است كه آن را در حركات ظاهري محدود دانسته و به همان هيأت صوري تمسك و تشبث جستهاند، آثار نماز به حقيقت و روح آن پيوند و گره خورده است و براي دسترسي و وصول به آن فوايد و آثار چارهاي جز نفوذ به باطن و قيام به حقيقت آن نيست و در واقع ذكر بودن نماز هم به همين معناست. امّا اينكه حقيقت و باطن نماز چيست؟ گفته شد كه حضور قلب، فهم معناي اذكار، تعظيم در مقابل عظمت الهي و هيبت و عزت آن ذات ربوبي، رجاء و اميدواري از او، اعتراف و اقرار به بيمقداري و ناچيز بودن خويش از معاني باطنيه و مفاهيم كامله نماز است(1). چنانچه از امام رضا(عليه السلام) در اين باب سئوال شد فرمودند: «علّت تشريع نماز اين است كه توجه و اقرار به ربوبيت پروردگار است و مبارزه با شرك و بت پرستي و قيام در پيشگاه خداوند در نهايت خضوع و نهايت تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاي بخشش از معاصي گذشته و تعظيم
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مرحوم نراقي ـ معراج السعادة ـ ، ص666.
پروردگار»(1).
بنابر اين توقع دست يابي به همه آثار مفيده كه موجب صفاي باطن و جلاي دل و دوري بنده از قاذورات و پليديهاي اخلاقي ميگردد با صرف انجام حركات ظاهريه، انتظاري غير منطقي و عقلي مينمايد چون اكتفا به ظاهر و غفلت از اينكه چه ميگويد و با كه سخن ميگويد و چه ميخواهد و حمد و ثنائي كه بر زبان ميآورد چه معنايي در بردارد چيزي از آثار نماز را بر نميتابد. اينگونه نمازگزاران مصداق بارز كلام عتاب آلود خداوند ميباشند كه فرمود: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون. «اي واي بر نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند»(2).
و يا اينكه رسول گراميش فرمود: هر كس كه نداند و نفهمد كه در نماز چه ميگويد نقصان كرده است.
پس آنچه كه به نماز معني ميبخشد حركات ظاهريه آن نيست بلكه آن روح نماز است كه فرد نمازگزار را تعالي و كمال ميبخشد. باري اينكه نماز چون جميع عبادات داراي قشر و صورت و لب و حقيقتي است.
«مادام كه انسان صورت انسان و انسان صوري است نماز او نيز صوري و صورت نماز است و فايده آن نماز، صحّت و اجزاء صوري فقهي است در صورتي كه قيام به جميع اجزاء و شرايط آن كند. ولي مقبول در گاه و پسند خاطر نيست. و اگر از مرتبه ظاهر به باطن و از صورت به معني پي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص4.
2 ـ سوره مباركه ماعون، آيه 6 ـ 5.
برد نماز او حقيقت پيدا ميكند پس بر مؤمن به حق و حقيقت و سالك الي الله به قدم معرفت لازم است كه خود را براي اين سفر معنوي و معراج ايماني مهيا كند و عوائق و موانع سير و سفر را از خود دور سازد»(1).
ب ـ عدم اخلاص و حضور قلب:
يكي ديگر از عواملي كه موجب ميشود تا نماز تأثيري در حيات نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سير ندهد فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع باطن است.
اينكه نماز را «ذكر الله» ناميدهاند شايد وجهش اين باشد كه ذكر الله يعني استحضار ياد خدا در دل كه ملازم كمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است. ملاك و ميزان هر عملي در خلوص و حضور است و با توجه به همين نكته است كه امام العارفين و سيد السالكين علي(عليه السلام) فرمودهاند:
«همانا دو نفر از امت من به نماز ميايستند و ركوع و سجودشان يكي است و حال آنكه مابين آنها مثل مابين زمين و آسمان است»(2).
اگر سئوال شود كه معناي حضور قلب چيست؟ مستفاد از كلام بزرگان و اولياي دين اين است كه: «حضور قلب يعني فارغ ساختن دل از همه براي عملي كه به آن مشغول است تا اينكه بداند كه چه ميكند و چه ميگويد و تمركز فكر و اقبال به نماز داشته باشد و اين را خشوع دل نيز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امام خميني ـ سر الصلاة ـ ، ص22.
2 ـ بحار الانوار، ج81 ص249.
ميگويند يعني جميع حواس را متوجه نماز سازد و به جز معبود در دل او چيزي نگذرد و ديگري خشوع جوارح است كه اعمال ظاهري نماز گزار است»(1).
وحضور قلب يعني پرستش و عبادت خداي به نحوي كه گويا تو او را ميبيني و قلب تو تجليگاه اوست و حداقل مراتب آن اينكه فهم كني كه اگر تو او را نميبيني او تو را ميبيند. اعبد الله كانك تراه وإن لم تكن تراه فإنَّه يراك»(2).
از حضرت موسي(عليه السلام) روايت شده كه از جانب خدا بر او وحي شد اي موسي چون مرا ياد كني ياد كن و اعضاي تو مضطرب و لرزان باشد و در وقت ياد من خاشع و با وقار باش و چون مرا ياد كني زبان خود را در عقب دل خود بدار يعني اوّل به دل ياد كن و بعد به زبان و چون در حضور من بايستي بايست مانند بنده ذليل و مناجات كن با من با دل ترسناك و زباني راستگو. و از امام باقر(عليه السلام) حديث شده است كه: نمازهاي بندهگاهي نصف آن بالا ميرود و گاهي ثلث آن و گاهي ربع آن و گاهي همه آن و بالا نميرود مگر آنچه دل او رو به آن آورد و امر به نافله شده تا نقصاني كه به جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد تمام كند. و اين سخن و كلام عرشي امير المؤمنين(عليه السلام) است كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براي خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلبش به آن چيزي كه چشمش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رك: معراج السعاده، ص666.
2 ـ بحار الانوار، ج25 ص204 روايت 16 باب 6.
ميبيند و فراموش نكند ذكر خدا را بواسطه آن چيزهايي كه گوشش ميشنود و محزون نشود دلش به آن چه كه به غير عطا شده است».
و در سيره سيد الساجدين امام زين العابدين(عليه السلام) آوردهاند كه ابو حمزه ثمالي گويد امام(عليه السلام) را ديدم كه نماز ميگذارد و رداي مباركش از كتف او افتاد او درست نكرد تا از نماز فارغ شد من آن را به حضرت عرض كردم فرمودند آيا ميداني در خدمت كه بودم بدرستي كه نماز به درجه قبول نميرسد مگر به قدري كه دل متوجه او باشد»(1).
بنابر اين مستفاد از اخبار و روايات اين است كه نماز بدون خلوص و حضور اگر چه مقبول حق است و از حيث فقهي رفع تكليف ميكند ولي چنين نمازي محرك انسان در طريق وصول و مسير عروج نيست. يعني اگر كسي نماز بدون حضور قلب اقامه كند به تكليف خود عامل بوده و به همين جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نيست و به همين دليل به حكم فقهي مهر صحت بر او ميخورد و ليكن اثر چنين نمازي به همين مقدار است كه فارق ميان او و تارك الصلاه است.
پس معلوم شد كه اگر نماز ما آن همه تأثير معنوي و عرفاني را كه در روايات آمده ندارد گيرش در كجاست. رادع و مانع اصلي اين است كه دل به نماز نميدهيم. اكثر ما راضي هستيم به اينكه نمازي خوانده باشيم تا در زمره سركشان و طاغيان قرار نگيريم و اين نكته را از آن جهت گوئيم كه وقتي به نماز ايستيم بسياري از كارهاي فراموش شده در اذهان زنده
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رك: سر الصلاه (امام خميني)، ص36. معراج السعاده، ص668 به بعد.
ميشود. تو گوئي نماز كليد خاطرات و رمز بازگشائي اوهام و خيالات است. در غالب نمازهاي ما اين كلام امام خميني(رحمه الله)صادق است كه:
«نماز كليد دكان يا چركه حساب يا اوراق كتاب و يا فرصتي براي مشغول شدن به افكار متشتته و خواطر شيطانيه ماست»(1).
«يكي از بزرگان ابتدا به جوالبافي اشتغال داشته است و روزي يك جوال ميبافت و آخر هفته حساب ميكرد و مزد شاگردهايش را ميپرداخت. روزي به هنگام حساب يك جوال از قلم افتاد آنچه فكر كردند كه آن را به چه كسي دادهاند به خاطرشان نيامد. غروب نزديك بود و استاد نماز نخوانده بود مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسي داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلاني دادهايم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز ميخواندي يا جوال پيدا ميكردي؟ استاد از اين واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد»(2).
و نيز در همين باب در شرح حال سيد رضي و سيد مرتضي علم الهدي دو برادري كه از شاگردان وارسته شيخ مفيد(رحمه الله) بودهاند آوردهاند كه سيد رضي به برادر بزرگ خود سيد مرتضي در نماز جماعت اقتدا نميكرد برادر بزرگتر به نزد مادر شكايت برد و مادر سيد رضي را نصيحت كرد سيد رضي به توصيه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سر الصلاه، ص48.
2 ـ نشان از بينشانها، ص323.
كرد. امّا در اثناء نماز، نمازش را تمام كرد و از مسجد بيرون رفت، سيد مرتضي نزد مادر آمد و گفت سيد رضي آنچه امروز كرد بدتر از پيش بود مادر ماجرا را از سيد رضي جويا شد. سيد رضي در جواب گفت: در اثناء نماز ديدم كه برادرم در خون حيض غرق است به ناچار نماز را شكستم چون كه طهارت شرط صحت نماز است، مادر شرح حال را با سيد مرتضي در ميان گذاشت سيد گفت راست ميگويد زيرا در مسير رفتن به مسجد زني درباره احكام خون حيض از من سؤال كرد به او پاسخ دادم. امّا در اثناء نماز به اين انديشه افتادم كه جوابي كه دادم درست بود يا اشتباه»(1).
پس علم و آگاهي به اين نكته بر همه خصوصاً بر جوانان كه داراي قلبي پاك و باطني صاف ميباشند لازم است كه حضور قلب و اخلاص هر چند كه شرط صحت نماز نيست ولي شرط كمال آن است و بايد اين مانع كه خواطر غير الهي و شيطاني در حال نماز است را از بين برده و نمازي با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم مُلك به ملكوت پرواز دهد كه الصلاه معراج المؤمن.

ج ـ استخفاف و سبك شمردن نماز:
در تعاليم و دستورات دين اسلام اگر خواسته باشيم احكام و تعاليم فردي را طبقه بندي نمائيم نماز در بالاترين مرتبه طولي نسبت به ساير
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نشان از بينشانها، ص323.
احكام قراردارد. مسلّم است كه در مقام انجام عمل به هر يك از دستورات الهي بايد به جايگاه آن توجه كامل بعمل آيد چون كه آثار و بركات وجودي هر يك از آنها بنابر اهميتي است كه شارع در نظر داشته است سبك شمردن حكمي از احكام دين به اين معناست كه آن اهميت الهي را بكاهيم. حال اين كاستن ميتواند شامل محافظت نكردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش يا ترجيح امور غير ضرور بر آن و يا درست ادا نكردن برخي از اجزا و اركان آن و مواردي ديگر بشود. همه اين امور ميتواند در حقيقت نوعي تضييع يا تضعيف در حكم الهي بشمار آيد. و هر گونه تضعيفي مانع از ظهور بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود. در باب نماز كه يكي از احكام الهي است تأكيد و توصيه زيادي شده است و اين حكم از ساير احكام الهي مستثني نيست. از رسول گرامي اسلام روايت است كه: «هر كس به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است»(1). و نيز خاتم رسالت(صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي ديگر فرمودهاند: «كسي كه نماز را سبك شمارد خداوند بركت و خير را از عمر و مال او بر ميدارد و نتيجه كارهايش را از بين ميبرد و با گرسنگي و تشنگي و ذلت جان او را ميگيرد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شيخ عباس قمي ـ سفينه البحار ـ ، ج2 ص43.
2 ـ همان مأخذ، ص43.
و در حديث ديگر آمده است كه: «نماز، چون در وقت آن گزارده شود سپيد و درخشان نزد صاحب خود باز ميگردد و ميگويد: همان طور كه مرا رعايت كردي خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن گزارده شود و رعايت حدود آن نشود سياه و ظلماني نزد صاحب خود ميآيد و ميگويد: همان گونه كه مرا ضايع ساختي خدايت تو را ضايع و تباه سازد»(1). و اين روايت از امام صادق(عليه السلام) معروف است كه در آخرين لحظات عمر شريفش دستور داد كه همه اهل بيتش اطراف او جمع شوند وقتي همه آمدند بعنوان آخرين وصيت فرمودند: «اگر كسي از شما نمازش را سبك شمارد هرگز به شفاعت ما معصومين نميرسد»(2). اين موضوع نه تنها مورد تأكيد همه اولياي دين بوده بلكه سيره مستمرهشان بر اين اساس استوار بود كه با دقت و توجه هر چه بيشتر از نماز خود محافظت ميكردند. برخي از زنان پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل ميكردند كه حضرت نزد ما نشسته بود و با ما سخن ميگفت و ما با او سخن ميگفتيم هرگاه وقت نماز داخل ميشد از براي آن حضرت حالتي روي ميداد كه گويا ما او را نميشناختيم به او عرض ميكرديم كه تو را چه شده است فرمود اداي امانتي است كه خداوند آن را بر آسمانها و زمين و كوهها
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار، ج80 ص25 روايت 46.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص234 باب 16.
عرضه كرد و همه از تحمّل آن اِبا كردند(1). نه تنها پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بل همه اهل بيت عصمت و طهارت بر اين سيره منسلك بودهاند و نيز تابعين ايشان در طريق سعادت و وصول به كمال آن را تعقيب ميكردند. در خاطرات امام خميني(رحمه الله) نقل است كه: به نماز اول وقت بسيار اهميت ميداد روايتي از امام صادق(عليه السلام)نقل ميكردند كه اگر كسي نمازش را سبك شمارد از شفاعتشان محروم ميشود. من يك بار به ايشان عرض كردم سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند گفتند نه اين خلاف شرع است منظور امام صادق(عليه السلام) اين بود كه وقتي ظهر ميشود و فرد در اوّل وقت نماز نميخواند در واقع به چيز ديگري رجحان داده است(2).
د ـ عدم مداومت در نماز:
خداوند متعال نماز پنجگانه را در اوقات معين براي بندگانش فرض و واجب كرده است. همه فقهاء اعم از شيعه و سني اجماع دارند بر اينكه افضل اوقات نماز، اقامه آن به وقتشان است و حتي برخي از فقهاي شيعه چون شيخ مفيد و اتباع ايشان اوقات شرعي نمازهاي يوميه را مضيق دانسته و قبول آن در غير وقت را از باب تفضّل ميدانند. اينكه شارع براي نماز اوقات پراكندهاي را تعيين فرمود شايد وجهش اين باشد كه هرگاه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معراج السعاده، ص669.
2 ـ امام در سنگر نماز، ص16.
انسان به امور زندگي دنيايي بپردازد و به امر معيشت همّت نمايد مشاغل مادي او را از تأمل وتفكر به امور معنوي بازداشته و يا مورد غفلت قرار ميدهد به همين جهت بر بنده مؤمن امر شد كه در ميان فواصل كارهاي دنيوي لحظاتي را به امر معنوي او روحي اختصاص دهد و در مقابل معبود خويش، كُرنش كند تا حقيقت انسانياش به باده نسيان و فراموشي سپرده نشود و شخصيت آدمي به اين واسطه تعديل گردد چه اينكه اگر همه اهتمام او در مسير ماديات محدود بود ايشان را با ساير حيوانات تمايزي نبود. نماز چون داروي شفا بخش براي روح ميباشد كه اگر سستي و فترتي در اقامه آن ايجاد شود و به صورت مداوم انجام نگيرد قطعاً سلامت روح را تأمين نخواهد كرد چنانچه در مرض جسم هم همين است. پس اين فريضه مهم نبايد ابزار و وسيلهاي براي رفع مشكلات جسمي و روحي در مقاطعي از زندگي يا پر نمودن اوقات بيكاري ما تلقي گردد. چگونه بهبودي و سلامت براي يك مريض در گرو استفاده بجا و منظم از داروهاست. نماز و ساير فرايض ديني نيز چنين است. با اين وصف اگر خواسته باشيم كه در سفر يا مرض و يا به بهانه خواب نوشين صبحگاهي نماز را ترك نمائيم و در صورت مساعد بودن و سلامتي جسماني و قيام به آن در اوقات بيكاري اكتفا نمائيم بسيار روشن است كه از چنين نمازي بهره و نصيبي نخواهيم برد. چنانچه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: آفةُ العبادة الفترةُ «آفت عبادت سستي و عدم مداومت است»(1). پس در صورت ترك اين فريضه الهي و امتثال مقطعي و غير مداوم آن و يا هر گونه فترت و سستي در نماز موجب از بين رفتن آثار و فوايد آن خواهد شد بنابر اين قيام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براي ترتب آثار ضروري است و شايد به همين جهت باشد كه قرآن كريم يكي از اوصاف مؤمنين را چنين بيان ميكند. الذين هم علي صلاتهم دائمون «آنان كه همواره نمازشان را ميخوانند و هرگز نماز را ترك نميكنند»(2). مواردي كه بيان شد آفات عمده و موانع اساسي در ظهور بركات نماز بشمار ميآيند امّا عناصري مثل ريا، عجب و خودبيني و گناهان ديگر بسيار مهم ميباشند. باشد كه همه ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن اين موانع و زدودن آن بتوانيم از نورانيت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا كه در اين فريضه بزرگ الهي نهفته است كمال بهره را ببريم. در پايان اين مقال بعنوان حسن ختام، خطابم به همه جوانان عزيز و وارثان خون شهيد كه ثبات شخصيتشان متضمن قوام و پايداري جامعه و تزلزل در افكار و رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است اين است كه بر شما فرض است معرفت و آگاهي به اينكه ترك عبادات خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمه همه رذايل اخلاقي و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ علامه مجلسي ـ بحار الانوار ـ ، ج77 ص68.
2 ـ سوره مباركه معارج، آيه 23.
مشكلات زندگي است و نماز با حفظ شرايط و رفع موانع، نردبان صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مَسند سلوك، مَركب خلوص و مقصد معبود است. جوانان عزيز «شماها بهتر ميتوانيد تهذيب نفس كنيد شما به ملكوت نزديكتر هستيد از پيرمردها، در شما آن ريشههاي فساد كمتر است. يك پير بخواهد اصلاح شود بسيار مشكل است جوان زودتر اصلاح ميشود. هزاران جوان اصلاح ميشوند و يك پير نميشود. نگذاريد براي ايام پيري. الان خودتان را بايد تبعه تعليمات انبياء كنيد مبدا اين است از اينجا بايد رفت»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امام خميني(رحمه الله) تفسير سوره حمد، ص41 (انتشارات محمد).
فصل دوّم :
علل كم توجّهي يا بيتوجّهي برخي از جوانانبه نماز
راستي چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخي آنچنان كه بايد، به نماز اهميت نميدهند و يا اينكه چرا بعضي از آنان ارتباط چنداني با نماز ندارند و يا عدهاي از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبي و مسلمان هستند نماز نميخوانند؟ اين سئوالي است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعي داريم كه عوامل آن را شناسايي نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم. موضوع مزبور بعنوان يك سئوال و موضوع تحقيق در ميان عده كثيري از دانش آموزان دبيرستاني، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهي و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گماني از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عيني نزديكتر گردد. آنان در اين نظر سنجي علل و عواملي را برشمردهاند كه بسيار جالب توجه است. لازم به ذكر است كه برخي از اين علل از درصد بالايي برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشتهاند و بعضي ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شدهاند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر ميشماريم سپس نحوه از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمي ارائه خواهيم داد.
محيط خانواده و بيتوجهي والدين
بيتوجه بودن يا كم توجهي پدر و مادر يا مربي خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحي نگري آنان در ابتداي نوجواني فرزندان و يا احياناً بيمبالاتي اعضاي خانواده نسبت به مسائل ديني خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائي در تربيت فرزندان بجاي ميگذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهاي رشد نمايد كه در آن خانه كسي به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل ديني خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولي فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه اين احتمال ضعيفي است.
نوجواني نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در
حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگري بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسي كه هيچ يك از اعضاي خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع بيجايي است.
اينگونه از خانوادهها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چنداني به مسائل عبادي از خود نشان نميدهند بر دو قسمند: يك گروه خانوادههايي هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نميدهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد ميكنند. اين دسته از خانوادهها اگر چه محدودند ولي وجودشان قابل انكار نيست. فردي نقل ميكرد ما چند نفر براي مهماني به منزل كسي رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهي من با آن نماز ميخوانم و گاهي خانمم.
دسته ديگر خانوادههايي ميباشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعي نمينهند. نماز خود را ميخوانند و روزهشان را ميگيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل ديني پاي بند باشند يا نه براي آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نميخواهند كه نمازش را بخواند و يا روزهاش را بگيرد. هيچ مسئوليتي را در قبال آنان احساس نميكنند. گويا او همه چيز را ميفهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتي بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه ميكنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندي بزودي به عبادت تن در
نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب ميشود چون كانوني كه جوان در آن رشد يافته كانون بيتفاوتي بوده است و هرگز كسي از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادي و ادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگي فردي سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتي از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور ديني اصراري به خرج ندادهاند. و اگر در بُعد ديني توجه داشتند قطعاً خللي در او مشاهده نميكردند.
عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز
عالم نبودن به محتواي نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايي آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادي از خدا و عدم دست يابي به آن يكي از عواملي است كه جوانان را از اين فريضه الهي دور نگه داشته است. در گفتهها و نوشتههاي بسياري از آنان اين نكته جلب توجه ميكرد كه ما نميدانيم براي چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه ميشود. با ترك نماز چه چيزي را از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده ميشود آنان كه نماز را برپا ميدارند با كساني كه تارك نمازند فرقي نميكنند. اگر نماز بايد در زندگي افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرزبندي را عملاً ما نميبينيم؟ مگر
خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايستهاي داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اينكه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبي باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبي پاك داشتن است.
همه اين گفتهها حاكي از آن است كه شناخت لازم و آگاهي كافي از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براي كثيري از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
سستي و تنبلي
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگري كه در ترك يا بيتوجهي به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلي است. غالباً نوجوانان و جوانان به آساني تن به فعاليت نميدهند مگر در اموري كه بيشتر جنبه احساسي و هيجاني داشته و يا در اموري كه با انگيزه و شناخت قبلي همراه باشد. براي فردي كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدري مشكل است در هواي سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهي از نماز خواندن طفره ميرود و يا براي او دشوار است كه از خواب نوشين صبح گاهي بزند و نمازش را بخواند و... .
هر چند كه برخي از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمردهاند و ليكن به نظر ميرسد كه اين علت نميتواند بعنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلي خود معلول علل ديگري ميباشد.
مجالست و همنشيني با دوستان ناباب
بديهي است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهي شخصيت انساني خصوصاً در سنين نوجواني و جواني را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوي سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمي به سمت ناهنجاريهاي اخلاقي. چه بسا جواناني كه در مسائل ديني علاقمند و به دينداري خود راغبند و ليكن در محيطهاي مختلف از قبيل محلهاي كه در آن زندگي ميكنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتي از عمر را سپري ميسازند با افرادي آشنايي شوند كه به تدريج او را در دام بيديني و لا ابالي گري گرفتار ميكنند.
فساد اخلاقي
برخي از جوانان در علت دوري از نماز و تعاليم ديني و مذهبي، مفاسد اخلاقي را بسيار مؤثر ميدانند. البته اين عامل در خانوادهها و
محيطهاي مختلف داراي شدت و ضعف ميباشد و در بروز و ظهور آن ميتوان عللي را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايي ميتواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافي باشد.
عواملي چون خواندن و مطالعه نوشتههاي تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا بصورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكسهاي مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بد حجابي يا بيحجابي برخي از اعضاي فاميلي در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعي و سنّتهاي غلط حاكم بر برخي از خانوادهها در درون خانواده ميتوانند در بروز مفاسد اخلاقي اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادي داشته باشند. كم نيستند جواناني كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينههايي غسل بر آنها واجب گرديده و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را بپا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كردهاند قضاي نماز را بجا آورند چنانچه برخي صراحتاً گفتهاند كه نگاه به اين تصاوير و صحنهها، مقدمه و زمينه خود ارضايي و مفاسد ديگر اخلاقي است.
مزاحم دانستن نماز براي كارهاي شخصي
برخي چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصي خود هستند فرصت اينكه نماز را در اوّل وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتي كه
فرصتهاي اوّليه براي اقامه و برپايي نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت ميشوند اقامه نماز را مانعي براي انجام كارهاي خود ميدانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيهتر است تا يك علت براي ترك يا بيتوجهي به نماز.
تكبر و غرور
عامل ديگري كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادي ميتواند مؤثر باشد غرور جواني و تكبر و بزرگ منشي برخي از افراد است. صفت غرور از پستترين اوصاف انساني است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصي ميگردد. هرگاه اين خصلت در كسي پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكههاي بزرگي ميكشاند با متصف شدن به اين صفت فرد چنين ميپندارد كه اگر در مقابل خداي خود سجده كند كوچك ميگردد بنابر اين براي اينكه بزرگي و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد ولو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافي شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از همه او امر متعبدانه دور ساخته و مانعش ميشود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد. اين همان وصفي است كه وقتي در ابليس ظاهر و آشكار شد در مقابل دستور صريح خداوند سرباز زد و حاضر نشد امر الهي را در سجده بر آدم امتثال نمايد.
تسويف (واگذاري امور به آينده)
برخي از جوانان با توجه به اينكه چند سالي است كه وارد سن تكليف شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف ميباشند و بر آنها واجب است كه به احكام ديني گردن نهند ولي با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و بهانههايي از اين قبيل اعمال ديني را ترك ميكنند. جوان در بسياري از مواقع نماز نخواندن خود را اين چنين توجيه ميكند كه من بعداً ميخوانم و يا قضاي آن را بجا ميآورم. عمر طولاني در پيش است پس ميتوان اعمالي كه امروز از من ترك ميشود در سنين پيري و زمان بيكاري انجام داد و يا توبه كرد. بنابر اين عملي كه در آينده قابل جبران باشد و از طرفي مغفرت و بخشش الهي آن را شامل گردد جاي نگراني نيست.
ضعف اعتقادي
عامل ديگري كه در روحيه جوانان ميتواند تأثير زيادي را بگذارد باورهاي ديني و تقويت روحيات مذهبي است كه بخش عمده اين مسئوليت بر عهده مبلغان ديني ميباشد.
امروزه بخش عظيمي از جوانان كه بهترين و مهمترين، قشر جامعه محسوب ميشوند از ضعف اعتقادي رنج ميبرند. در كتب درسي خواندهاند كه خدا و قيامتي هست و مسائل ديني تا حدودي به آنان گفته
شده و ليكن به باور و يقين نرسيده است.
اصول اعتقادي را بصورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نميدهد و بيش از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور ديني برخورددارد. اين ضعف درعقيده و عدم استواري آن برپايه منطق موجب ميگردد كه جوان به مسائل ديني آن اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاي بندي كامل به تعاليم ديني را نداشته باشد. به همين جهت بسيار ديده ميشود كه بعضي از افراد، نماز خواندشان موسمي و فصلي است. مثلاً در فصل خاصي مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را ميخوانند و بقيه ماههاي سال را با نماز وداع ميگويند.
و يا بعضي فقط به چند تا از نمازهاي واجب عمل ميكنند و نماز صبح را مثلاًنميخوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادي فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد، مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.
رفتار نامناسب مبلغان ديني
ابتدا اين نكته را متذكر شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متدّين خصوصاً روحانيون وارستهاي كه حيات خويش را صرف تبليغ دين نمودهاند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جواناني كه مقيد به موازين ديني باشند ولي با يك عكس
العمل فردي كه لباس دين بر تن كرده است از دين بيزار گردند. تحقيقات و نظر سنجيها گوياي اين حقيقت است كه برخي از جوانان به خاطر دوستي و صميميت و ارتباط نزديكي كه با طلاّب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد از آن بعنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتاري را مشاهده ميكنند و يا سخناني را ميشنوند كه موجب سستي و وهن آنها از دين ميگردد. بعنوان مثال اگر جواني مشاهده نمايد كه يك روحاني در محفلي نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهي به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسي تندي ميكند اين اعمال، تأثير منفياش را بر روحيه ديگران باقي ميگذارد. گاهي گفته ميشود كه اگر واقعاً نماز در اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحاني بعنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين هم عاملي است كه برخي از جوانان بيان ميدارند. علاوه بر موارد دهگانهاي كه بيان شد عاملي چون مشكلات مادي، كاستي در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگي اخلاقي برخي از محيطهاي محلي، عدم جاذبه كافي مساجد و مكانهاي عبادي و عدم رعايت مسائل بهداشتي در مساجد و نمازخانهها از ديگر عواملي هستند كه در ترك و رويگرداني يا كم توجهي نوجوانان و جوانان به مسائل عبادي خصوصاً نماز تأثير به سزايي دارند كه بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود. نمودار زير تحقيق انجام شده را نشان ميدهد.
10 ـ رفتار نامناسب مبلغان ديني 9 ـ ضعف اعتقادي 8 ـ تسويف (واگذار كردن كار به آينده) 7 ـ غرور و تكبّر 6 ـ تزاحم نماز با كارهاي شخصي 5 ـ فساد اخلاقي 4 ـ مجالست با دوستان ناباب 3 ـ سستي و تنبلي 2 ـ عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز 1 ـ محيط خانواده و بيتوجهي والدين
راه حلها
بعد از بيان علل و عوامل به پاسخ و راه حل هر يك از موارد مذكور ميپردازيم تا شايد بتوانيم با ارائه آن گام مثبتي براي اين قشر عزيز كه اكثريت جمعيت جامعه اسلامي و ديني ما را تشكيل ميدهند برداشته و اندكي از مشكلات ديني و مذهبي آنها را رفع كرده باشيم.
1 ـ نقش خانواده در تربيت فرزندان:
كانون خانواده اولين و بهترين مدرسهاي است كه نسلهاي جوامع بشري از آنجا رشد مييابند بنابر اين اگر والدين يا مربيان خانواده افراد مدير و با مسئوليتي باشند قطعاً كانون خانواده محيط سالمي براي تعالي و رشد افراد آن خانواده خواهد بود و بالعكس اگر مربي خانواده انسان غير مسئول و بيقيد و شرطي باشد قطعاً افرادي كه از آن خانه وارد اجتماع ميشوند انسانهاي مفيدي براي اجتماع نخواهند بود و به همين خاطر دين مسئوليت سنگين و خطيري را برعهده خانواده گذاشته و ادب و تربيت فرزند را بعنوان بهترين عمل صالح وارثي ماندگار ياد كرده است. در نصوص وروايات كه از ائمّه معصومين(عليهم السلام) و رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)به ما رسيده بخش عمدهاي از آن را احاديث اخلاقي و تربيتي تشكيل ميدهد كه در اينجا به مناسبت موضوع به چند حديث اشاره ميشود.
علي(عليه السلام) در نامهاي خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبي(عليه السلام)ميفرمايند:
فَبادَرْتُكَ بالادبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَيَشْتَغِلَ لبُّكَ.

«فرزند عزيز در راه ادب آموزي تو از فرصت استفاده كردم و قبل از آنكه دل كودكانهات سخت شود و عقلت به انديشههاي ديگري مشغول گردد به تربيت تو مبادرت نمودم و وظيفه پدري خود را انجام دادم»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج1 ص223 روايت 12.
و نيز از امام صادق(عليه السلام) در روايتي چنين آمده است كه فرمودند: انَّ خيرَ ما ورّث الآباءُ لابنائهم الأدبُ لا المال.
«بهترين ارثي كه پدران براي فرزندان خود باقي ميگذارند ادب و تربيت صحيح است نه ثروت و مال»(1).
همه اهتمام امامان معصوم(عليهم السلام) بر اين امر مبتني است كه پدر و مادر را در خانواده افراد با مسئوليت بار آورند تا حدي كه بيمبالاتي و كم توجهي والدين را نسبت به امور فرزندان و اعضاي خانواده از گناهان و معاصي كبيره بشمار آوردهاند.
امام سجاد(عليه السلام) ميفرمايند: «وامّا حقّ ولدك فان تعلم انّه منك ومضاف إليك في عاجل الدّنيا بخيره وتسرّه وانّك مسئولٌ عمّا ولّيته به من حسن الأدب والدلالة علي ربّه عزّ وجلّ والمعونة له علي طاعته فاعمل في امره عمل من يعلم انّه مثابٌ علي الاحسان إليه معاقبٌ علي الاسائة إليه».
«وامّا حقّ فرزندت به تو اين است كه بداني او از تو بوجود آمده و در نيك و بد زندگي وابسته به تو است و همانا تو در سرپرستي وي، مسئول ادب و تربيت صحيح او هستي و تو مسئولي كه او را به سوي خداوند بزرگ راهنمايي نمايي و در اطاعت از پروردگارش ياريش نمايي بايد رفتار تو در تربيت فرزندت توأم با احساس مسئوليت باشد، رفتار كسي كه بداند در حُسن تربيت فرزندداري اجر و ثواب و در سوء رفتارش مستحق كيفر و عقاب است»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الروضه من الكافي، ج8 ص150 روايت 132.
2 ـ بحار الانوار، ج71 ص6 روايت 1.
اين مسأله تا آنجا نزد ائمّه(عليهم السلام) اهميت پيدا ميكند كه در حالات عرفاني ادعيه از خداوند استمداد و ياري ميخواستند چنانچه امام سجاد(عليه السلام) در مقابل پروردگارش اين چنين دعا ميكنند كه: واعنّي علي تربيتهم وتاديبهم وبرّهم. «بارخدايا مرا در تربيت و ادب و نيكوكاري فرزندانم ياري و مدد فرما»(1). در ادبيات فارسي كه سرشار از فرهنگ غني ديني است و شايد بتوان گفت كه غناي ادب فارسي و نفوذ كلام اديبان ما از مايه و مواد روائي است نثر و نظمهاي فراواني در اين باره وارد شده است. اُدباي مسلمان كه توجه خاص و ويژهاي در مسائل فرهنگي داشته و براي ارتقاء فرهنگي جامعه از هيچ كوششي دريغ نداشتند اين نكته را هميشه متذكر ميشدند. سعدي كه حكايات او در بوستان جهات تربيتي خوبي را دربردارد در اين باب چنين سروده است: چو خواهي كه نامت بماند بجاي***پسر را خردمندي آموز و راي كه گر عقل و طبعش نباشد بسي***بميري و از تو نماند كسي بسا روزگار را كه سختي برد***پسر چون پدر نازكش پرورد خردمند و پرهيزگارش برآر***گرش دوست داري بنازش مدار شبيه همين شعر سعدي را شعراي عرب در ادبيات خود دارند. احمد شوقي از شاعران معروف و مشهور مصري است او ميگويد: «يتيم كسي نيست كه والدينش او را از غم زندگي رها كرده و او را ذليل و خوار گذاشته
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيفه سجاديه، دعاي 64.
باشند بلكه يتيم كسي است كه براي او مادري باشد كه بيقيد و بند باشد و يا پدري كه مشغول مسائل دنيايي»(1). اين است نقش تربيتي خانواده كه تأثير ويژهاي دارد و ليكن از اين نكته نبايد غافل بود كه برخي از جوانان با تحصيل علم به حدّي از تأمل و دور انديشي ميرسند كه به واسطه مشورت با مشاوران و مربيان متدّين و دلسوز و يا دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگي خويش را اصلاح نموده و به سمت كمال و سعادت انساني خويش گامهاي بلندي را برميدارند و در حقيقت خود را از يتيمي به بلوغ ميرسانند و اين گروه از جوانان جزء كساني هستند كه پدر و مادر مورد عاق آنان واقع ميشوند.
2 ـ عدم آگاهي از فريضه نماز:
چنانچه گفته شد بسياري از قصور و كوتاهيهاي افراد در مسائل ديني بخاطر عدم آگاهي كافي و معرفت لازم از مباني ديني است. بديهي است كه تلاش و كوشش در هر عملي منوط به وجود انگيزهاي است كه قبل از انجام عمل در فرد ايجاد شده است و هيچ انگيزهاي بدست نميآيد مگر با علم و آگاهي و پر واضح است كه هر چه قدر آگاهي انسان در آن عمل بيشتر باشد با رغبت و تمايل بيشتري بدنبال آن ميرود و قدرت و توانايياش در آن كار شدت مييابد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ليس اليتيمُ من انتهي ابواه من***هَمَّ الحياة وخلّفاه ذليلا
إنَّ اليتيم هو الّذي تلقي لَمُ***اُمّاً تخلّت أَوْ أباً مشغولا
باور ما اين است كه اگر جوانان ما نسبت به نماز و يا ساير فرائض و تعاليم دين اطلاع دقيق و كافي را داشته باشند و از بركات و فضائل و آثار و نتايج آن مطلع باشند هرگز حاضر نميشوند كه چيزي را جايگزين آن سازند. وقتي يك جوان مسلمان درك كند و يقين نمايد كه نماز پايه محكم و استوار دين اوست، نماز ملاك اصلي تمايز كفار با اوست، نماز مايه آرامش روح اوست، نماز اولين گام مسلماني است، نماز تخليه همه آلودگيها و پليديها و دواي همه امراض و دردهاي دروني و باعث سبكي و سكينت و آرامش قلبي او و لحظه گفتگوي او با محبوب و معبود او و نماز همه دين اوست و نيز صدها آثار مثبت روحي و رواني در آن گنجانيده شده چگونه راضي خواهد شد كه آن را با امور ديگر معاوضه نمايد. بنظر ميرسد كه عمدهترين مشكل ما اين است كه در باب نماز از دو امر غفلت كردهايم يكي از اهميت نماز در اسلام و جايگاه رفيع آن در دين و ديگري از آثار و اسرار آن كه شايد همين امر يعني آثار و اسرار مهمي كه در نماز نهفته است آن جايگاه مهم را برايش در دين ايجاد كرده است. اگر از اين دو امر در نماز به مقدار كافي بينش حاصل شود هيچ انسان عاقلي آن را در زندگي و حيات خويش ترك نخواهد كرد چون كدام انسان عاقل است كه سعادت خويش را با شقاوت و نيكبختي را با تيره روزي مبادله نمايد.
3 ـ سستي و تنبلي:
براي حل اين معضل كه بيشتر جنبه فردي و خصوصي دارد نخست بايد عوامل پيدايش آن را جستجو نمود سپس در رفع و حلّ آن كوشيد. دانشمندان علوم روانشناسي تنبلي را معلول يك سري عوامل و علل ميدانند و در واقع معتقدند كه تنبلي مانند بيدقّتي خود به خود وجود ندارد بلكه سستي و تنبلي فقط نشانه يك اختلال يابي ميلي است كه بايد علّت آن را جستجو كرد.
روانشناسان علل تنبلي را به سه دسته تقسيم بندي نمودهاند. علل جسماني، علل تربيتي و علل عاطفي. علل جسماني تنبلي را دائمي نميدانند بلكه موقتي است مثل خستگي كه امري است مقطعي و موقت. اين علل ممكن است از محيط خانوادگي يا اجتماعي نامساعد بوجود آيد. مثل فقر مادي، كم غذايي، عدم رعايت بهداشت، والدين نالايق و ناتوان كه غالباً در خانه يا مدرسه آنها را هدف سرزنشهايي قراردادهاند كه معمولاً نصيب آدمهاي تنبل ميشد.
تجربه نشان ميدهد كه اكثر تنبلها به علل عاطفي يا منشي تنبل هستند يعني از لحاظ جسمي سالم و داراي هوش كافي ميباشند امّا كار خواسته شده از آنها متناسب با ذوق و نيازهاي آنان نيست و در واقع اين نوع از تنبلها ناتوان از فعاليت نيستند(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفاوتهاي فردي «روانشناسي اختلافي»، ص141.
يعني در حقيقت تنبلي يك مرض نيست بلكه نداشتن يك انگيزه و علاقه دروني است كه آن عامل دروني در فعاليت و عدم فعاليت جسم ظاهر ميگردد. يكي از روانشناسان چنين ميگويد: «در عمق هر فعاليتي يك گرايش دروني عاطفي وجوددارد و در غير اين صورت به امتناع و تنبلي تبديل ميشود. در حقيقت ميتوان گفت كه تنبلي اساساً فقدان علاقه است اين عدم علاقه سبب انزجار او از كار خواسته شده ميگردد»(1). عدم علاقه و نبودن انگيزه را حاكي از يك سري اختلالات عاطفي ميدانند مثل اضطراب، تناقض، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، حسادت، ترس از سركوفتها و تنبيهات، خيالپروري، تهديد عاطفي در برابر پدر و مادر و ضعف، همه دلايلي هستند كه ممكن است سبب تنبلي آشكار شوند. و گاهي اين نوع تنبلي فقط در برابر يك كار است مثل تنبلي در درس خواندن يا مطالعه كردن و يا بازي كردن و غيره. مهمترين تدبيري كه بايد انديشيد اين است كه مربيان و والدين درباره فردي كه تنبلي او نتيجه بيعلاقگي و بيدقّتي است او را كمك كنند تا كشمكش رواني و دروني خود را جستجو نمايد كه فعاليت او را تضمين كند(2). يعني آن شناخت و انگيزه را در او ايجاد كنند به جاي آنكه او را مجبور به عملي نمايند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفاوتهاي فردي «روانشناسي اختلافي»، ص142.
2 ـ تفاوتهاي فردي «روانشناسي اختلافي»، ص147.
علاوه بر آنچه كه از ديدگاه علوم روانشناسي و تجربيات روانشناسان و روانكاران بيان شد لازم است كه ديدگاه دين و ائمّه معصومين(عليهم السلام) را در اين باب ياد آور شويم. امّا قبل از بيان آن بايد بگوئيم كه آنچه روانشناسان در اين زمينه گفتهاند مورد تأئيد و تأكيد دين است و از حيث تربيت مذهبي و ديني بايد به همين صورت با افراد تنبل برخورد گردد چون برخورد تند با نوجوان و جوان، انعكاس و نتيجه غير مطلوب و منفي بدنبال دارد. امام باقر(عليه السلام) از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) حديث كرده است كه فرمودهاند: «اسلام دين محكم و قوي خداوند است، راه مستقيم آن را با مدارا بپيمائيد و تندروي نكنيد افرادي كه رفتار تند دارند همانند مسافري ميباشند كه در پيمودن راه، زياده روي نموده و به مركب سواري خودبيش از حد فشار آورده در نتيجه مركبش از كار افتاده و خودش از پيمودن راه بازمانده و سرانجام به منزل مقصود نرسيده است»(1). اين در حالي است كه در دين از سستي و تنبلي بسيار نكوهش بعمل آمده است و از منظر دين عنصر سستي و تنبلي از مهمترين عامل دوري از سعادت و خوشبختي ميباشد. علي(عليه السلام) فرمودهاند: مَنْ اطاعَ التوانِي ضَيَّعَ الحقوقَ. «كسي كه از سستي و تنبلي پيروي كند حقوق خود را در همه شؤون زندگي ضايع كرده است»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج68 ص211 روايت 3.
2 ـ بحار الانوار، ج70 ص160 روايت 7.
و يا در جاي ديگر ميفرمايند: هَيْهاتَ مِنْ نَيْلِ السعادَةِ السُّكُونُ اِلي الهَواني والبطالَةِ.
«آرميدن در آغوش تنبلي و بطالت، دوري جستن از سعادت و خوشبختي است»(1).
و آخرين روايت اينكه: امام باقر(عليه السلام) ميفرمايند:
حضرت موسي(عليه السلام) در پيشگاه الهي عرض كرد پروردگارا كدام يك از بندگانت نزد تو مبغوض تر است؟ فرمود: آنكه شبها چون مرداري در بستر خفته و روزها را به بطالت تنبلي ميگذارند»(2).
4 ـ مجالست و مصاحبت با دوستان:
براي يك جوان كه ابتداي ورود او به حيات و زندگي اجتماعي است و شخصيت اجتماعي او در حال شكل گيري ميباشد آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد و شايد مهمترين عامل در موفقيت و كسب سعادت او در زندگي بشمار آيد انتخاب دوست يا دوستان خوب است و آنچه كه در اين رابطه مهم است و بلكه اقتضاي زندگي اجتماعي انسان ميباشد شناخت برخي از خصوصيات اجتماعي افراد و آشنايي با ملاك و معيارهايي است كه در انتخاب دوست خوب لازم و ضروري است. در زندگي و حيات
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم، ج6 ص197 (دوره هفت جلدي چاپ دانشگاه تهران).
2 ـ بحار الانوار، ج13 ص354 حديث 52.
اجتماعي تأثير دوستان بسيار بيشتر از نقش اعضاي خانواده در زمان كودكي است. يك رفيق بد و دوست ناباب در ميان دوستان خوب همانند ميوه پوسيدهاي تشبيه شده است كه در ميان ميوههاي سالم در جعبهاي قرار گرفته باشد همانطور كه يك ميوه پوسيده ميتواند ميوههاي زيادي را از بين ببرد يك رفيق شر قادر است كه افراد زيادي را مثل خود شرور سازد. به همين خاطر در روايات زيادي از معصومين(عليهم السلام)وارد شده است كه يك جوان بايد در اين امر حياتي كه گاهي تغيير سرنوشت او بر حول آن محور دور ميزند بسيار مراقب بوده و سنجيده عمل نمايد. علي(عليه السلام)ميفرمايند: مَن اتّخذ اخاً من غير اختباراً اَلجأَهُ الاضطرار الي مرافقة الاشرار.
«كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستي ميبندد ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد»(1).
بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه كه روشن شد دوست ميتواند در سرنوشت انساني مؤثر واقع گردد و خط سير زندگي و حياتش را تغيير دهد به نظر ميآيد كه شناخت ملاكات و معيارهاي دوستان خوب لازم و ضروري باشد بنابر اين برخي از اهم ملاكات دوست خوب را بيان داشته تا اينكه بدان واسطه به انحراف كشيده نشويم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم، ص416 فصل دوّم.
ملاك و معيار انتخاب دوست
1 ـ دارا بودن فكر و عقيده سالم:
بر جوانان لازم است كه با افرادي مجالست و همنشيني داشته باشند كه صاحب عقيده پاك و فكري سالم باشند چه اينكه داشتن فكري سالم آدمي را به شخصيت فردي و اجتماعي سالم دعوت ميكند اينكه برخي به دنائت و پستي زندگي روي ميآورند به خاطر آن است كه داراي انديشهاي پاك و صحيح نميباشند بسيار روشن است كه هرگز عقيده صواب انسان را به مسير ناصواب نميكشاند. نوجواني و جواني مقطعي از حيات آدمي است كه هنوز به نيمروز آن نرسيده بلكه در صبحدم حيات اجتماعي و تكليفي قرار دارد و بايد در هنگامه صبح، گل وجود خويش را با افكار و نيات پاك آبياري نمود تا پژمردگي زودرس بر او عارض نشود. لازمه طراوت و شادابي گل وجود آدمي به اين است كه هم همت گمارد تا عقايد فطرياش را سالم نگه دارد و هم با كساني مصاحبت نمايد كه داراي افكار و عقايد پاك باشند. علي(عليه السلام) خطاب به يكي از يارانش بنام حارث همداني چنين توصيه ميكند كه: يا حارث وَاحْذَرْ صحابَةَ من يفيل رأيُهُ ويُنْكَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصاحِبَ مُعْتَبَرٌ بصاحِبِهِ.
«اي حارث از رفاقت با كساني كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوري كن، همانا آدمي به اخلاق و سيره رفيقش خو ميگيرد و با افكار و اعمال و ي معتاد مي شود»(1).
در حقيقت دوست به منزله عضوي از اعضاي بدن است كه حفظ و مواظبت آن لازم است پس به همان اندازه كه انسان بايد در حفظ سلامت خود بكوشد تا آسيبي به او نرسد ميبايست در اعتقاد و افكار دوستان خويش نظارت كند تا عقايد و رفتارش را فاسد نكنند و نيز همت گمارد كه دوستان پاك ضمير را از دست ندهد چون از دست دادن آنها به منزله جدا شدن عضوي از اعضاي اوست.
در سخني ديگر علي(عليه السلام) ميفرمايند: مَنْ فَقَدَ اَخاً في الله فَكاَنَّما فَقَدَ اَشْرَفَ اَعضائه.
«كسي كه دوست خوب خود را كه براي خدا با وي پيوند دوستي داشته از دست بدهد گويا شريفترين اعضاي بدن خود را از دست داده است»(2).
2 ـ حسن خلق و فروتني:
يكي ديگر از معيارهاي مهم در انتخاب دوست اين است كه او داراي حسن خلق، رفتار پسنديده، تواضع و فروتني و اوصاف نيكو باشد. فردي كه از اين اوصاف برخوردار نباشد لايق ارتباط و پيوند دوستي نيست چون اعمال ناشايست او حاكي از نيّات پليدي است كه در باطن اوست. بهترين مزيت ارتباط و دوستي با اينگونه از افراد اين است كه بتدريج خُلق و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج33 ص508 روايت 707.
2 ـ غرر الحكم، ص414 فصل اوّل.
خوي او در رفتار آدمي تأثير ميگذارد. طوري كه منش و رفتار دو دوست مثل هم ميشود. در حديثي از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شد كه فرمودند: المرء علي دين خليله وقرينه. «روش آدمي بر طبق مذهب و سيره دوست و رفيقش خواهد بود»(1). اين تأثير در رفتار آنچنان محكم و وثيق است كه سليمان پيامبر(عليه السلام)فرمودند: «درباره كسي به نيكي و بدي قضاوت نكنيد تا دو ستانش را ببينيد. چه اينكه آدمي از امثال و اقرانش شناخته ميشود و به صفات همنشينان و دوستانش توصيف ميگردد»(2). و نيز علي(عليه السلام) در دوري از اينگونه افراد ميفرمايند: «لاتصحبُ الشريرَ فَانَّ طبعكَ يسْرِقُ مِنْ طبْعِهِ شراً وَاَنْتَ لاتَعْلَمُ».
«از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز كه طبيعت بطور ناخودآگاه بدي و ناپاكي را از طبع منحرف ميدزدد در حاليكه تو از آن بيخبري»(3).
و در كلام نوراني امام صادق(عليه السلام) چنين آمده است كه: «مَنْ يَصْحَبُ صاحِبَ السّوءِ لايَسْلَمُ».
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج71 ص201 روايت 40.
2 ـ رُوي اَنَّ سليمان(عليه السلام) قال: لاتحكموا علي رجل بشيء حتي تنظروا الي من يُصاحبُ فاِنَّما يُعْرَفُ الرجلُ باشكالِهِ واقرانه ويُنْسَبُ الي اصحابه واخدانه. سفينة البحار، ج2 ص27.
3 ـ مجموعه ورام، ج2 ص15.
«كسي كه با رفيق بد همنشين شود سالم نميماند و سرانجام به ناپاكي آلوده ميشود»(1). همه اين تأكيدات و هشدارها از كلمات نوراني معصومين(عليهم السلام)حاكي از آن است كه انسان نبايد دوستي را انتخاب نموده و با او مجالست نمايد كه در زندگي مواظب عملكردهاي خود و در مسائل اجتماعي در برخورد با ديگران متوجه منش و رفتارهاي خود نيست و شخصي كه داراي اخلاق تند، رفتار ناشايست و برخورد نامناسب باشد از رفاقت با او نهي شده است.
3 ـ عاقل بودن:
معيار ديگري كه در انتخاب دوست بايد لحاظ گردد ميزان علم و آگاهي و عقل و انديشه اوست. دوست آگاه و عاقل مايه خوشبختي و سعادت و رفيق سفيه و جاهل اسباب ناراحتي و رنج را فراهم خواهد نمود. چون اوّلي با درايت خويش و آگاهي و معرفتي كه دارد در انجام اعمال خود تمام جوانب كار را درنظر دارد كه هم براي خود و هم براي نزديكان و دوستانش معضل يا مشكلي را ايجاد نكرده بلكه مشكلات موجود را رفع ميكند امّا دوّمي با علم اندك و عدم تدبير و دورانديشي و استفاده نكردن بجا از عقل و انديشه نه تنها قدرت از ميان برداشتن مشكلات را در زندگي ندارد بلكه با سفاهت خويش موانعي را براي خود
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج68 ص278 روايت 17.
و دوستان در مسير پيشرفت زندگي ايجاد ميكند. چه بسا نيّتي خير در ذهن داشته باشد تا اينكه كار خيري در حق دوستان انجام دهد و ليكن بر اثر كج فهمي و كم خردي عملي به زيان او انجام ميدهد. اين مورد هم يكي از مواردي است كه در احاديث تربيتي از طرف معصومين(عليهم السلام) بدان بسيار تأكيد رفته است. و ما از باب نمونه به چند روايت اشاره ميكنيم. امام سجّاد(عليه السلام) خطاب به فرزند بزرگوارش امام باقر(عليه السلام) ميفرمايند: يابُني اِيّاكَ ومصاحَبَةَ الاحمقِ فانّه يريد أن ينفعك فيضرّك.
«اي فرزندم از رفاقت با احمق پرهيز كن چون او اراده ميكند كه به نفع تو قدمي بردارد ولي بر اثر حماقت و نافهمي مايه زيان و ضرر تو ميشود»(1).
در حديث ديگر تأكيد شده كه از اينگونه افراد فاصله بگيريد چون مصاحبت با ايشان موجب ميگردد كه شما هم در آينده مثل آنان گرديد و اينگونه از رفتارهاي نابخردانه بسيار سريع در شما اثر گذارد.
امام صادق(عليه السلام) ميفرمايند: مَنْ لَم يَجْتَنِبْ مصاحبة الأحمقِ اوشَكَ اَنْ يتخَلَّقَ بأخلاقِهِ.
«كسي كه از رفاقت با احمق پرهيز نكند تحت تأثير كارهاي احمقانه وي واقع ميشود و خيلي زود به اخلاق او متخلق ميگردد»(2).
بنابر اين دوستي با انسانهاي غير عاقل و جاهل جز سختي و رنج
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج71 ص196 روايت 29.
2 ـ بحار الانوار، ج71 ص190 روايت 2.
چيزي را به ارمغان نخواهد آورد و تحفهاي جز ايجاد مشكل در بر نخواهد داشت. چنانچه امام حسن عسگري(عليه السلام) فرمودند: صديقُ الجاهل تَعِبٌ.
«دوست انسان جاهل هميشه در سختي و زحمت است»(1).
يا علي(عليه السلام) ميفرمايند: صديقُ الاحمق في تعب. «دوست انسان احمق همواره در رنج است»(2).
متقابلاً در برخي روايات رفيق عاقل و آگاه به داروي شفا بخش تشبيه شده است كه ميتواند امراض اخلاقي و ناهنجاريهاي رفتاري را درمان نمايد. امام صادق(عليه السلام) در روايتي بسيار زيبا چنين فرمودند:
«دوستان صميمي سه قسمند: اوّل كسي كه همانند غذا از ضروريات و لوازم زندگي به حساب ميآيد و در همه حالات، انسان به او نيازمند است و او رفيق عاقل است. دوّم كسي است كه وجود او براي انسان به منزله يك بيماري مزاحم و رنج آور است و او رفيق احمق است. سوّم دوستي است كه وجودش نافع است همانند داروي شفا بخش و ضد بيماري است و او رفيق عاقل و لبيب است (يعني داراي فكري عميق و دور انديش است)»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج75 ص374 روايت 1.
2 ـ بحار الانوار، ج75 ص352 روايت 9.
3 ـ بحار الانوار، ج75 ص238 روايت 107.
4 ـ خوشنامي و شهرت داشتن به خوبي:
در جامعه روستايي يا شهري كه در آن زندگي ميكنيم برخي از خانوادهها به خوبي و پاكي و نجابت و نيك نامي شهرت دارند و بالعكس برخي ديگر به بدي و زشتي و بيايماني مشهورند همه همت يك جوان بايد در اين باشد كه اگر قدرت اصلاح چنين افرادي را دارد كه با آنها طرح دوستي ببندد و در مقام ساختن و اصلاحشان بر آيد بسيار كار پسنديدهاي است و چون غالباً چنين قدرتي از غالب جوانان بعيد است لذا سفارش اكيد بر اين است كه با اين قشر مجالست و رفاقتي نداشته باشيد. در توصيههاي اولياي دين در اين زمينه از دو چيز نهي شده است.
يكي نزديك شدن به مراكز و مجالس بدنام كننده و ديگري رفاقت با افراد بدنام و مورد اتهام.
در وصيت علي(عليه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبي(عليه السلام) چنين آمده است كه: ايّاكَ وَمَواطِنَ التُّهمَة والمجلسِ المظنونَ بِهِ السُّوءُ فَاِنَّ قرينَ السَّوءِ يَغُرُّ جَليسَهُ.
«از مراكز بدنام و محلهاي مورد تهمت و از مجالسي كه مورد سوء ظن است دوري كن به دليل آنكه رفيق بد، دوستش را فريب ميدهد و او را به كار ناپسند تحريك ميكند»(1).
و نيز پيامبر عظيم الشّأن اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: اَولي النّاس بالتُّهمَةِ مَنْ جالَسَ اهلَ التهمة.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج42 ص203 روايت 7.
«شايستهترين مردم براي بدنام كردن و ننگ اجتماعي كسي است كه با بدنامان مجالست داشته باشد»(1). قطعاً كسي كه داراي اعمال و عقايد خوبي باشد و مردم او را به صفات نيك بشناسند در حاليكه با افراد بدنام مجالست نمايد و با آنها حشر و نشر داشته باشد تدريجاً مورد اتهام واقع ميشود و چه بسا بدنامي آنان در او سرايت نموده و او را مورد تأثير قرار دهد.
5 ـ صادق بودن و صداقت داشتن:
از اوصاف ديگري كه در آئين دوست يا بيملاك و محور است اين است كه رفيق بايد در گفتار صادق و در رفتار صداقت داشته باشد. صدق در گفتار و صداقت در رفتار، تعديل شخصيت انسان را به همراه دارد.
آنكه در گفتار صادق نبوده و سعي در درست جلوه دادن قضاياي كاذب است و يا در اعمال و رفتار خود تلاش ميكند كه نوعي رفتار تصنعي و كاذب را براي خود ايجاد نمايد و در وراي آن رفتار حقيقي خود را بپوشاند از ديدگاه علوم روانشناختي از نوعي كمبود و كاستي روحي و باطني رنج ميبرد و سعي دارد كه از اين طريق آن كاستي خود را به اين صورت جبران نمايد. واِلا كسي كه داراي شخصيت متعادل و حقيقي بوده و از تعديل روحي و رواني برخوردار باشد نيازي نميبيند كه به كذب قولي و عملي دست زند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج72 ص90 روايت 3.
روانشناسان مدعياند كه با تجربه ثابت شده است آنانكه از حيث شخصيتي ضعفي در خود ميبينند و يا كمبود عاطفي در خود احساس ميكنند سعي دارند كه خود را به نحوي در ميان دوستان مطرح سازند كه يكي از بهترين راهها بزرگ نمائي در امور است و اينان هميشه ميخواهند خوبي را بدي، راست را دروغ، زيبا را زشت، راستي را كجي، نزديك را دور و هر امري كه جلوهاي تازه و اعجاب آور داشته باشد نمايان سازند تا اينكه خود مطرح گردند. و شايد به همين دليل باشد كه در اخبار و روايات ائمّه(عليهم السلام) انسان كاذب و دروغگو به سراب تشبيه شده است و از پيمان دوستي با آنان شديداً نهي شده است.

حاكم ديني وقتي مصالح ديگران را با اجراي احكام و تعاليم دين در تعارض ببيند. مصالح گروه را ناديده گرفته و اقامه دين را ترجيح ميدهد. يكي از وظايف مهم حاكمين ديني تبليغ و هدايت مردم بسوي عبوديت الهي و بندگي خداوند خصوصاً اقامه نماز در جامعه است. الذين ان مكنّاهم في الارض اقاموا الصلاة. مؤمنان كساني هستند كه هر گاه در زمين آنان را قدرت بخشيم نماز را بپا ميدارند»(1).
اين آيه بدان معني نيست كه وقتي حاكمان ديني به حكومت رسيدند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه حج، آيه 41.
اقامه نماز ميكنند بلكه براي برپايي نماز در جامعه تلاش ميكنند. چنانچه امام حسين(عليه السلام) در تفسير آيه مزبور فرمودند كه اين آيه در مورد ما خاندان اهل بيت نازل شد و مصداق آن اهل بيت رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) ميباشند(1). و ميدانيم كه مصداق محتوا و معناي آيه را محدود نميكند يعني چنين نيست كه اگر وظيفه ائمّه معصوم(عليهم السلام) چنين است وظيفه و مسئوليت ديگران اين نباشد بلكه آيه تعميم دارد بر ائمّه(عليهم السلام) و آنانكه پيروشان ميباشند. پس اگر حاكميت در اين امور كه جزء مباني و اصول اوليه دين ميباشد تساهل بورزد و در اين راستا قصور و كوتاهي داشته باشد و ارتباط و پيوند حاكم با اصول اساسي دين چون نماز سست گردد در ديني بودن آن ترديد هست. اگر چه اين امر نبايد بصورت تصنعي و صوري يا به نحو ابزاري مورد استفاده قرار گيرد چنانچه در بسياري از جوامع اسلامي عرب مشاهده ميشود. كه آنان براي فريب مردم بدان متوسل ميشوند.
10 ـ نماز مهمترين وسيله تقرب به خدا
يكي ديگر از امتيازات نماز بر ساير اعمال عبادي و احكام ديني اين است كه نماز بهترين وسيله تقرّب و نزديكي به خداست. هر چند هدف همه احكام و عبادات ديني براي نزديكي بندگان به معبود تشريح و وضع گرديدهاند ولي ترديدي نيست كه همه آنها بصورت يكسان و يكنواخت انسان را به خدا نزديك نميكند. بلكه هر كدام داراي درجات و مراتب
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج24 ص166.
ميباشند، بعنوان مثال حج و جهاد و صوم و زكات همه وسيلهاي براي قرب و نزديكي به خدايند امّا اثري كه در جهاد هست در حج نيست و يا اثر و نتيجهاي كه در حج وجوددارد در زكات نيست. پس تأثير همه اينها مساوي نيستند. آنچه كه از متون ديني بر ميآيد اين است كه تأثير نماز به مراتب بالاتر و بيشتر است. در روايتي از امام موسي كاظم(عليه السلام) هفتمين پيشواي شيعيان چنين منقول است كه: افضل مايتقرّب به العبد الي الله بَعْدَ المعرفة به الصلاة. «بهترين چيزي كه بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهي تقرّب پيدا ميكند نماز است»(1). آنچه كه از اين روايت و روايات مشابه آن فهميده ميشود دو نكته مهم است يكي اينكه انسان محتاج و نيازمند به نزديكي و تقرّب است تا كمال خود را بيابد يعني هر انساني براي رسيدن به كمال نيازمند تقرّب الهي است. و نكته مهم ديگر اينكه بدون سبب و وسيله اين تقرّب و تكامل حاصل نميشود. براي سير معراجي و سفر روحاني نياز به بُراق است و بهترين براق تقرّب به سوي خداوند متعال كه تكامل انساني در پرتو آن نهفته است نماز است. چونكه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: الصلاةُ معراج المؤمنِ. «نماز عروج دهنده مؤمن به سوي خداست»(2). پس نزد تقوا پيشگان بهترين وسيله نزديكي به خداوند و رمز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول، ص391.
2 ـ اعتقادات مجلسي، ص29.
رستگاري نماز است و منشأ همه انحرافات رفتاري و مفاسد اخلاقي دوري از اين راز است و هر كه آگاه از اين راز است در زندگي سرافراز است امّا براي كسي كه از عظمت راز نماز بيتماس است براي او راه بسي دور و دراز است.
11 ـ قرآن و نماز دو سفره الهي در زمين
انسان در اين نظام هستي طوري آفريده شد كه بايد بر اساس نظام علّي و معلولي تدريجاً رشد يابد تا به كمال رسد. بر خلاف فرشتگان كه آخرين مرحله رشد و تكامل را در ابتداي خلقت خود دارا هستند.
در اين مسير رشد و تكامل (جسمي و روحي) هر يك از انسانها با استفاده و بكارگيري از نعمات و بركات الهي پيش ميروند. در رشد جسماني هر چه قدر از نعمات الهي در زمين بهره بيشتري ببرد ميتواند هيكل و قيافه بزرگتر و قويتري پيدا كند نسبت به كسي كه از آن بركات الهي بيبهره است. و در رشد معنوي و تكامل روحي هر چه از قوه عاقله بهتر استفاده نمايد فرد آگاهتر و متكاملتر و داراي روح بلندتري خواهد بود. بنابر اين خداوند اسباب و وسائل رشد (روحاني و جسماني) را براي او فراهم ساخته است اگر اين انسان قادر به تكامل است بايد ابزار تكامل در او باشد.
خداوند علاوه بر فراهمنمودن زمينه كامل براي تكاملانسان در درون، دو سفره پر بركت براي غذاي روحش در زمين پهن نموده است كه آن دو
سفره الهي قرآن و نمازند. هر كس ميتواند به فراخور تفكر و انديشهاش از اين دو سفره گسترده استفاده نموده و روح خود را تكامل بخشد.
رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) در يك جا ميفرمايند: القرآنُ مأدبةُ الله. «قرآن سفره الهي است».
و در جاي ديگر ميفرمايند: الا انّ الصلاة مأدبَةُ الله في الارض قد هنّاها لاهل رحمة في كلّ يوم خمس مرّات.
«آگاه باشيد نماز سفره گسترده خدا در زمين است كه خداوند آن را روزي پنج بار براي اهل رحمتش گوارا نموده است»(1). پس بيائيم با تأمل و تفكر عقلاني در كنار اين دو سفره الهي كه به پهناي زمين براي ما انسانها گسترانده شده بنشينيم و هر چه بيشتر و بهتر روح خود را تغذيه نموده و مراحل تكامل خود را طي نمائيم كه در غير اين صورت و با فاصله گرفتن يا خارج شدن از اين دو دبستان الهي سعادت و تكامل نصيب كسي نميشود(2).
12 ـ نماز موجب گشايش مشكلات دنيا
هيچ يك از اعمال عبادي و امور ديني در حيات و زندگي انسان بيتأثير نيستند بلكه هر يك از آنها در حد خود مؤثر واقع ميشوند و ميزان تأثير
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص170.
2 ـ كلمه مأدبة اگر به ضم باء خوانده شود به معناي ادبستان است و اگر به فتح باء باشد به معناي سفره ميباشد.
آنها بنابر اهميتي است كه شارع براي آنها درنظر گرفته است. در باب تأثير نماز آثار زيادي را برشمردهاند كه يكي از آنها حل مشكلات دنيوياست يعني نماز ميتواند بسيارياز معضلاتو مشكلات نمازگزار را در زندگي مادياش از بين ببرد و آنها را از سر راه او بردارد. اين مطلب در زندگي بوعلي سينا معروف است كه ميگفت هر گاه براي من در مسائل علمي مشكلي پيش ميآمد و توانايي حلّ آن را در خود نميديدم به مسجد جامع شهر رفته و دو ركعت نماز ميخواندم و مشكل من حل ميشد. اين سيره همه علماي دين از سابق بوده و هست و منشأ روائي هم بر اين سيره علماء وجود دارد. چون در روايات به تواتر رسيده است كه انبياء و اولياء الله در رفع هر مشكلي و دفع هر دشمني به نماز متمسّك ميشدند. پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در اوقات فشار زندگي و تنگي و سختي معيشت، اهل بيت خود را به نماز توصيه ميكردند. در پندها و نصايح حضرت عيسي بن مريم وارد شده است كه به حواريّون خود ميفرمود: «اي ياران من به حق به شما ميگويم: هيچ چيزي از عبادات و نيكيها در رسيدن و توفيق يافتن به شرف و منزلت آخرت، و هيچ ياور و ناصري بر مشكلات و سختيهاي دنيا بهتر و بالاتر از نماز دائمي نيست. و چيزي نزديكتر به خداي مهربان از نماز نيست. پس هميشه نماز را اقامه كنيد و زياد نماز بخوانيد و هر عمل شايستهاي انسان را به خدا نزديك ميكند امّا نماز به خدا نزديكتر است و اثرش بيشتر ميباشد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول، ص508.
در كتاب مكارم الاخلاق از ابي عبيده حذاء روايت شده كه گويد با امام باقر(عليه السلام) همراه بودم كه مركب من گم شد. امام(عليه السلام) فرمود: «دو ركعت نماز بگذار و بعد بگو: خداوند تو كه گمشده را باز ميگرداني و از گمراهي به هدايت ميآوري گمشدهام را به من بازگردان كه آن از احسان و بخشش توست. بعد امام(عليه السلام) فرمود: اي ابا عبيده پيش آي و سوار شو با حضرت سوار شدم همچنان كه راه را ميپيموديم در مسير ما يك سياهي به چشم خورد امام فرمود: اين شتر توست چون دقت كردم دريافتم كه شتر من است»(1). و نيز از امام باقر(عليه السلام) در روايتي ديگر چنين آمده است كه فرمودهاند: «همانا مَثَل نماز براي نمازگزار، مثل مردي است كه بر سلطاني وارد گردد و اظهار حاجت كند پس آن شخص سلطان، ساكت و آماده استماع و شنيدن سخنان صاحب حاجت گردد تا اينكه از درخواستش فارغ شود همچنين است نمازگزار مسلمان تا هنگامي كه به نماز ايستاده خداوند نظر رحمتش را از او قطع نخواهد كرد و انوار الهي شامل حال اوست تا وقتي كه از نمازش فارغ گردد»(2). پس نماز ميتواند چنان قدرتي را در نمازگزار ايجاد كند كه او بر همه معضلات و سختيهاي زندگي فائق آيد و با آنها دست و پنجه نرم كند لذا با وجود همين اثر در نماز است كه مشاهده ميشود انسانهاي اهل نماز چون كوه در مقابل مصائب و سختيها مقاومت ميكنند و هيچ باد تندي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مكارم الاخلاق، ص259.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
آنها را به حركت در نميآورد. امّا در مقابل افراد بينماز تحمل كمترين سختيها را در زندگي ندارند و مشكلات زندگي آنها را به هر سمتي كه بخواهد سوق ميدهد. و اندوه و غم تمام وجودشان را فرا ميگيرد. امام صادق(عليه السلام)ميفرمايند: «چه مانعي دارد كه چون يكي از شما غم و اندوهي از غمهاي دنيا بر او درآمد وضو بگيرد و به مسجد برود و دو ركعت نماز بخواند و براي رفع اندوه خود، خدا را بخواند مگر نشنيدهاي كه خدا ميفرمايد: «واستعينوا بالصبر والصلاة»(1).
13 ـ نماز باعث بخشش گناهان
يكي از آثار و بركات نماز واقعي اين است كه گناهان انسان را ميزدايد و موجب عفو و بخشش قرار ميدهد گويي كه نماز وسيلهاي است براي نمازگزار كه نزد بارگاه الهي از صاحبش شفاعت ميكند و بهتر بگوئيم كه نماز اكسيري است كه هرگاه بر چيزي تماس حاصل كند بر ارزش آن ميافزايد. نماز تاريكي را از قلب نمازگزار خارج و نورانيت در باطن او ايجاد ميكند. از امام صادق(عليه السلام) منقول است كه: «كسي كه دو ركعت نماز بخواند و بداند كه در نماز چه ميگويد و بعد از اتمام هر نماز گناهي بين او و خداوند باشد خدا او را ميبخشد»(2).
و از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) حديث شده كه فرمودند: «هر گاه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجمع البيان، ج1 ص100.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص240.
نماز ايستادهاي و توجه كردي و فاتحه الكتاب را قرائت كردي و در حد امكان سورههاي كوچك يا بزرگ قرآن را خواندي پس ركوع و سجود تمام انجام دادي آنگاه تشهد و سلام دادي اثر اين نماز تو آمرزش تمامي گناهانت ميباشد كه در مابين دو نمازي ميباشد آن نمازي كه قبلاً بجا آوردي و نمازي كه بعداً خواندي. پس آنچه از نماز عايد تو ميگردد همانا آمرزش كليه گناهانت ميباشد»(1). و نيز در روايتي از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نماز پنجگانه به نهر آبي تشبيه شده است كه روزانه پنج بار انسان خود را در آن نهر شستشو ميدهد. براي چنين انساني هيچ گناهي باقي نميماند مگر گناهان مهلك مثل انكار رسالت پيامبران و انكار امامت و يا ظلم و ستم به برادران ديني»(2). بنابر اين بر ما كه از معاصي و گناهان مبرّا نبوده بلكه آلوده به انواع معصيتها ميباشيم فرض است كه اين آلودگي را در خود پاك سازيم و نماز بهترين وسيله براي پاكسازي آلودگيهاي دروني انسانهاست.
14 ـ نماز عامل نجات از عذاب الهي
دنياي مادي كه ما در آن زندگي ميكنيم گذر گاهي بيش نيست و انسان براي هدفي ابدي و غرضي جاودانه خلق شده است. دنيا محلّ كاشت و آخرت جاي برداشت است. تمام تلاش و همت انسان عاقل در اين امر خلاصه ميشود كه خود را به كمالات نفساني رسانده تا در زندگي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص205.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص219.
اخروي از تنعمات الهي كه همان آثار و نتايج اعمال دنيوي اوست برخوردار گردد. در اين دنيا كه حيات موقّت ما در آن تقدير و تعيين شده اگر با اعمال حسنه همراه باشد در آخرت رضوان الهي را بدنبال دارد و اگر با اعمال سيئه همراه باشد عذاب الهي را. آنچه كه ميتواند موجب نجات و رهايي انسان از عذاب و خشم الهي گردد و او را از جهنّم دور ساخته و وارد جنّت نمايد نماز است. چنانچه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: نّجوا انفسكم اعملوا وخيرُ اعمالكم الصلاة.
«خودتان را از عذاب الهي نجات دهيد و عمل كنيد كه بهترين اعمال شما نماز است»(1).
نماز بهترين توشه اخروي است و بهترين وسيله براي رساندن بندهبه درجات عالي و موجب تحريم آتش است. چگونه ممكن است كه جسم و قلب انساني هماهنگ در مقابل پروردگارش تعظيم نمايد و خدا آن بدن را در قيامت در آتش قهر خود بسوزاند؟ چنين چيزي ممكن نيست چنانچه امام باقر(عليه السلام) فرمودهاند: «هيچ مؤمني نيست كه در وقت نماز در حال سجود و يا ركوع يا قيام باشد مگر اينكه خدا جسمش را بر آتش حرام كرده است»(2).
عبد الرحمن بن سمره ميگويد. روزي محضر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بودم حضرت فرمودند من ديشب عجايبي ديدم عرض كردم يا رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم)جان و اهل و اولاد ما فداي تو باد براي ما بيان بفرمائيد چه ديديد؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص175.
2 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص27.
حضرت فرمودند: ديدم مردي از امّت مرا كه ملائكه عذاب او را محاصره كرده بودند در اين حال نمازش آمد و مانع از عذابش شد»(1). در روايتي طولاني پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) چنين فرمودند: «اي فرزندان آدم آتشي را كه با دست خود برافروختهايد خاموش كنيد پس برميخيزند و وضو ميگيرند بعد از آن گناهان و معاصيشان ساقط ميشود آن هنگام كه نماز ميخوانند هر چه از زشتيها كه در ما بين دو نماز مرتكب شدهاند بخشوده ميشود. مجدداً در ما بين دو نماز آتش ميافروزند. همين كه هنگام نماز ظهر فرا رسد منادي حق ندا دردهد كه اي انسانها برخيزيد و آتشي را كه براي سوزاندن خويش برافروختهايد خاموش كنيد پس برميخيزند و وضو ميگيرند و نماز به جا ميآورند آنگاه هر چه كه در ما بين دو نماز مرتكب شده بودند بخشوده ميشود. و هرگاه وقت نماز عصر فرارسد چنين است كه در نماز ظهر گذشت و با فرارسيدن وقت نماز مغرب واقامه آن معصيتهاي قبل از مغرب او آمرزيده ميشود پس ميخوابند در حاليكه آمرزيده شدهاند و چيزي از گناهان بر آنان نيست بعد از آن گروهي در راه خير سير ميكنند و گروهي در راه شر»(2). و خلاصه اينكه: «نماز بنده خدا در محشر تاجي است بر سر او. و موجب نورانيت صورتش، لباس براي بدن وي و ساتر و حايل بين او و آتش جهنّم است»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص83.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص224.
3 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
15 ـ نماز بازدارنده زشتيها
اينكه نماز آدمي را از فحشا و زشتيها دور ميسازد ترديدي نيست چون كه اين صريح كلام الهي است امّا نماز چقدر در اين دوري مؤثر ميباشد بايد گفت كه ميزان دوري نمازگزار از زشتيها به اندازه درك او از نماز است نه به مقدار زيادي ظاهر آن. يعني هر چه درك نمازگزار از نماز بيشتر باشد فاصله دوري او بيشتر است. چنانچه امام صادق(عليه السلام)فرمودهاند: «آگاه باشيد همانا نماز حاجز و حائلي است از طرف خداوند در روي زمين پس آن كسي كه دوست دارد بداند كه چقدر از منافع نمازش را درك كرده و بهره برده است دقت كند و بنگرد كه اگر نمازش حاجز و حائل بين او و فواحش و منكرات است پس از منافع نماز به قدري كه از گناه و فواحش دوري كرده درك نموده و استفاده كرده است. اگر كسي ميخواهد بداند چه قدر مقام نزد خدا دارد نگاه كند ببيند خداوند متعال نزد او چه قدر مقام دارد و كسي كه عملي را انجام داده پس به دقت به عملش بنگرد اگر آن عمل شايسته و نيكو و خالص بود پس او را ادامه دهد. و اگر عمل بدو زشتي بود ديگر تكرار نكند و از آن اعمال به شدّت اجتناب كند. كه اگر چنين كند به راستي كه خداوند به زياد كردن روزيش و برآوردن حاجتش سزاوارتر است. كسي كه در خلوت مرتكب گناهي ميشود پسبايد در خلوت حسنه وكار شايستهاي نيز انجام دهد و چنانچه كسي در ميان انظار گناه كرد پس بايد آشكار كار نيكي را انجام دهد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج78 ص199.
16 ـ عنايت الهي به نمازگزار
در نظام هستي مخلوقات طوري آفريده شدهاند كه در همه آنات لحظات زندگي محتاج به خالق خويشند و عنايات الهي هميشه بر مخلوقات خود ساري و جاري است و ليكن عنايت الهي بر دو قسم است كه يك قسم آن عنايت عام است كه همه بندگان اعم از مؤمن و كافر را شامل ميشود و قسم ديگر عنايت خاص است كه مختص گروه خاصي از بندگان است كه آن گروه خاص كساني هستند كه اهل نمازند. انسانهاي اهل نماز از رحمت رحيميه و خاصه الهي برخوردارند و خداوند نظر ويژه بهآنها دارد چنانچه در كلام وحي از رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) چنين روايت شد كه: اِذا قام العبدُ المؤمنُ في صلاته نظر الله ـ عزّ وجلّ ـ اليه. «وقتي كه بنده مؤمن به نماز ميايستد خداوند سبحان به او نظر ميكند»(1). كه اين همان نظر و توجه خاص الهي را گويند. چون نظر عام خداوند هرگز از هيچ بندهاي قطع نميشود. و همچنين در روايت وارد شده است كه خداوند فرشتگان خاصي را مأمور ميسازد كه در حق انسان نمازگزار دعا كنند و از خداوند طلب آمرزش براي او نمايند. پس توجهي كه خداوند بر اهل نماز دارد آن توجه خاص را نسب به ديگر بندگان ندارد. چون كه او نسبت به خدايش توجه خاص دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص21.
17 ـ آثار نماز در عالم قبر
زماني كه حيات آدمي در اين دنيا خاتمه يابد و صفحه زندگي مادي او بسته گردد وارد عالمي بسيار تنگ و تاريك ميشود كه نه نوري است و نه مونسي، نه همدهي و نه كمك كاري. او در آنجا تنهاي تنهاست. اطراف او را تاريكي محض فراگرفته و وحشت قبر سراسر وجودش را پوشانده است. تمام خواستهاش اين است كه كسي براي او چراغي روشن نمايد و يا او را دلجويي داده تا مقداري از ترس و وحشتش كاسته گردد هيچ فريادرسي براي او نيست مگر اعمال نيكي كه در دنيا انجام داده است و نماز يكي از بهترين دوستاني است كه در آن لحظات حساس و وحشت انگيز به فريادش ميرسد. رفيق تنهايي او شده و نوري در تاريكي قبرش ايجاد ميكند. پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: انَّ الصلاةَ تأتي الي الميت في قبره بصورة شخص انور اللّون يونسه في قبره ويدفع عنه اهوال البرزخ. «همانا نماز بصورت انساني سفيد چهره وارد قبر ميّت شده و با او انس ميگيرد و وحشتهاي برزخ را از او برطرف ميكند»(1).
همه موارد هفدهگانهاي كه بيان شد نشانه اهميت و آثار اين فريضه الهي بود. باشد كه همه ما آنچنان كه شايسته است به اهميت آن پي برده و آثار آن را در حيات دنيوي و اخروي لمس نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لئالي الاخبار، ج4 ص1.
فصل پنجم :
عذاب تاركين نماز
در اين فصل به آيندهاي كه ترك كنندگان نماز را تهديد ميكند مطالبي بيان خواهيم كرد. با سير اجمالي و مطالعه در آيات و روايات، نكات بسيار تكان دهندهاي درباره عقاب و عذاب تاركين نماز به چشم ميخورد برخي از آنچه كه در متون ديني ما رسيده را در اين بخش تبيين نموده تا شايد انذاري باشد براي همه كساني كه در اين امر سهل انگاري نموده و يا احياناً از اين فرمان الهي سرباز ميزنند.
سختي دنيا و ترك نماز
به ياد خدا بودن و با ذكر و ياد او زندگي كردن موجب گشايش و آسايش حيات مادي است. ترديدي نيست كه انسان همه امور زندگي را با تدبير و اراده خود ادامه ميدهد و هر چه عاقلانهتر بينديشد زندگي بهتري خواهد داشت و هر چه از بكارگيري عقل و انديشه در زندگي فاصله
بگيرد معضلات و مشكلات او در زندگي بيشتر خواهد بود. و ليكن اين نكته را نبايد فراموش كرد كه همان عقل است كه دستور به تعبد و عبوديت به انسان ميدهد به حدّي كه گفته ميشود هركس كه عاقلتر است عابدتر است يعني تكامل عقل در تعبد محض نسبت به پروردگار است.
پس عاقل كسي است كه عابد باشد و جاهل كسي استكه از عبادت و ذكر خدا اعراض كند. به همين خاطر اين گروه از افراد انساني چون عقل خود را بكار نگرفته و از نعمت عقلاني بهرهاي ندارند از ياد الهي غافلند و نتيجه اين غفلت و رويگرداني از ياد خدا، قرار گرفتن در سختيها و تنگناهاي زندگي است.
وَمَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكري فَاِنَّ له معيشةً ضنكاً ونحشره يوم القيامةِ أعمي.
«و كسي كه از ياد من روي بگرداند معيشت و زندگي را بر او تنگ نموده و روز قيامت او را كور محشور ميكنم»(1).
و علت كوري او در روز قيامت شايد بدين دليل باشد كه در دنيا چشم حقيقت بين نداشته كه اين همه حقايق الهي را در زمين ببيند و كسي كه حقايق بارز و آشكار الهي را در طول عمر خود مشاهده نكند و اقرار به حقيقت ربوبي ننمايد در واقع در همين دنيا نابيناست و كسي كه در اين دنيا نابينا باشد در قيامت نيز نابينا محشور ميگردد. ومَنْ كان في هذِهِ اَعْمي فهو في الآخرةِ اعمي واَضَلُّ سبيلاً.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه طه، آيه 124.
«و كسي كه در اين دنيا كور باشد پس او در آخرت كور است و گمراهتر»(1). پس كسي كه چشم خود را ببندد و حقايق هستي را مشاهده نكند به ياد جهان آفرين و خالق نظام هستي نميافتد و وقتي كسي به ياد خالق نباشد به انحراف و بيراهه ميافتد و كسي كه به بيراهه افتد دائماً در سختي است. در روايات وارده از معصومين(عليهم السلام) نابينايي و سختي و تنگناي زندگي به ضعف و كمبود مسائل روحي و معنوي تعبير شده است. و گفته شد كه كوري قلب بدترين كوري و نابينائي است(2). دانشمندان امروزي هم معتقدند كه بيشتر سختيهاي زندگي نشأت گرفته از ضعف روحي و وابستگي به امور مادي است. آنكس كه اميد و ايمان به خدا دارد و به حقيقت هستي دل بسته باشد از سختيها و نگرانيها در امان است، اين نكته هم در زندگي فردي و هم در حيات اجتماعي صادق است. برخي گمان ميكنند كه تنگي زندگي در كمبود در آمدهاي مادي است ولي اين بينش از ديدگاه دين پذيرفته نبوده و با فرهنگ اسلامي هيچ سازگاري ندارد و عقل هم چنين ديدگاهي را تأئيد نميكند. به اين دليل كه اگر نگرانيها و سختيهاي زندگي با پول و تمكنات مادي قابل حل بود پس ميبايست افراد متموّل و سرمايهدار هيچ مشكلي در زندگي نداشته و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 72.
2 ـ تفسير نور الثقلين، ج3 ص196.
سعادتمندترين افراد جامعه باشند در حاليكه مشكلات و سختيهاي آنها به مراتب بيشتر از ديگران است. با توجه به همين نكته است كه قرآن علت اصلي اضطرابات و نگرانيها و مشكلات زندگي را در اعراض و رويگرداني از ياد خداوند يعني ترك نماز و عبادات ميداند. علامه طباطبائي صاحب تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيه 124 سوره طه ميفرمايند:

فلسفه حمد و سوره (قرائت)
بعد از گفتن تكبير كه نماز گزار وارد نماز ميشود خواندن سوره حمد واجب است و گفتن بسم الله در شروع آن ضروري است. سوره حمد از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج81 ص230. و مصباح الشريعة، باب 13.
2 ـ علل الشرايع، باب 30 ص322.
عظمت بالايي نزد خدا برخوردار بوده به حدي كه شايد هيچ سوره ديگري به بزرگي آن نرسد پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: «اي جابر آيا برترين سورهاي را كه خدا در كتابش نازل فرموده به تو نياموزم؟ جابر عرض كرد: آري پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا آن را به من بياموز. پس رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) سوره حمد (امّ الكتاب) را به او تعليم داد و فرمود اي جابر آيا آگاهت نسازم از اين سوره؟ عرض كرد. چرا پدر و مادرم فداي تو باد يا رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) از آن مرا با خبر ساز. فرمود: آن شفاي هر دردي است جز مرگ»(1). در برخي از آيات قرآن رموز و اسراري است كه آن را داراي فوايد وآثار بسيار نموده است كه سوره حمد جزء آن دسته از آيات و سورههاست در شروع آن بسم الله الرحمن الرحيم است كه با هفت آيه ديگر كامل ميگردد. الله اسم خاص خداست كه مستجمع جميع اسماء و صفات الهي است و هيچ كتاب الهي و آسماني نازل نشد مگر با بسم الله. و هر كاري بدون آن آغاز شود بينتيجه خواهد بود. پس گفتن بسم الله در ابتداي هر كاري رنگ الهي بخشيدن به آن است. كه هر عملي بدون آن رنگ غير الهي دارد. الحمد لله رب العالمين: حمد و شكر براي اظهار سپاس از نعمات و بركاتي است كه بدون منّت بر بندگانش ارزاني داشت، و رشد و تربيتش را
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير عياشي، ج1 ص20.
بر عهده گرفت پس جز او كسي مستحق حمد و ثنا نيست. الرحمن الرحيم: سرّ رحمان و رحيم در رحمت عامه و خاصه اوست. يعني او هم رحمان است كه سايه رحمتش بر همه مخلوقات (كافر و مؤمن) گسترانده شد و هيچ موجودي از رحمت عامش بيبهره نيست و هم رحيم است كه علاوه بر توجه عام به همه آفرينش، عنايت خاص به بندگان مؤمن خويش دارد و آنان كه در همه لحظات حيات، او را درنظر دارند در دار الرحمه او بسر ميبرند. پس نماز گزار با ذكر الرحمان الرحيم اراده ميكند كه مشمول رحمت رحيميه او قرار گيرد تا از خاصان بحساب آيد چون رحمت رحمانيهاش شامل همه چرندگان و درندگان است. چنانچه گفته شد كه: الرحمن لجميع العالم والرحيم بالمؤمنين خاصه. «رحمان براي همه عالم است ولي رحيم اختصاص به مؤمنين دارد». مالك يوم الدين: اين جمله بدان معني است كه اي خدا هر چند مالكيت و فرمانروايي مجازي در دنيا پوششي براي مالكيت تو شده است ولي روزي كه پردهها برداشته شود و حقايق ظهور نمايد همه ملوك و پادشاهان در مقابل تو بردهوار ايستاده و چون غلاماني ذليل و خوار پيش تو ظاهر گردند. آن روز چه بسا اميراني كه شرمنده در اسارت باشند و اسيراني كه در بارگاه تو عزت و اميري يابند و چه بسا اغنيائي كه فقيروار ظاهر شوند و فقرايي كه متحول باشند. اِن الغني والفقر بعد العرض علي الله. «همانا توانگري و بيچيزي در روز قيامت معلوم گردد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، حكمت 446.
پس بسيار جاي تعجب است كه برخي با قدرت و قهاريت تصنعي و ساختگي خود بر جان و مال ديگران حكم ميرانند در حاليكه بزودي همه اين قدرتهاي پوشالي زايل و قدرت مطلقه الهي ظاهر ميگردد و از همين قدرتمندان مستبد كه با استبداد خويش عرصه زندگي را بر زير دستان ضيق كرده بودند سئوال ميشود كه: لِمَنِ الملك اليوم؟ امروز حاكميت و قدرت از آن چه كسي است؟ در پاسخ گويند: ِللهِ الواحد القهّار. «از آن خداي يكتا و قدرتمند. آنجاست كه به ضعف و زبوني خود پي برند و به مالكيت و قهاريت او اقرار و اعتراف نمايند. نمازگزار با تكرار اين كلام در هر نمازي همه همت خويش را بكار ميگيرد تا حقيقت اين كلام را در روح خود زنده سازد و از هر گونه غرور و تكبر خود را دور ساخته و عظمت و كبريائي را در دنيا و آخرت در ذات ربوبي مشاهده نمايد و قلب خويش را با اين اعتقاد تسكين بخشد و خود را بنده او سازد نه غير او. اين شمهاي از حقيقت بود كه بيان آن آمد ولي بسياري از حقايق ديگر در اين آيه (مالك يوم الدين) نهفته كه سالكان واقعي به اسرار آن باريابند و بيجهت نبود كه امام سجّاد(عليه السلام) در حال نماز وقتي به اين جمله ميرسيد آنقدر تكرار ميكرد كه نزديك بود روح از بدنش جدا گردد»(1). إيّاك نعبد وإيّاك نستعين: آيات قبل، ذكر اوصاف الهي بود كه بنده در
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير نور الثقلين، ج1 ص16.
حال نماز آنها را بر زبان خويش جاري نمود. با بيان به اوصاف كمال در ذات ربوبي كه وقتي علم بدان حاصل آمد و بنده خود را در مقابل مولي از همه اوصاف كماليه تهي ديده، خود را فقير محض و او را كمال مطلق و غني علي الاطلاق داند. زماني كه اين معني او را به سرچشمه يقين رساند آنجاست كه تمام وجودش اظهار عبوديت در قبال او كند و اين سخن از عمق وجودش به زبان آيد كه اياك نعبد و اياك نستعين. يعني عبوديت و بندگي در مقابل تو شايسته است و اَحَدي غير تو لايق چنين مقامي نيست. اگر بندگي موجب عزت باشد و بردگي باعث سعادت، فقط بندگي و بردگي در مقابل توست نه اطاعت در برابر صاحبان قدرت. وقتي عبوديت عبد در قبال او معني پيدا كند لاجرم در خواست هر نوع كمك بايد از او باشد چون او مصدر همه كمالات و سرچشمه تمام فيوضات است. و عبد واقعياش با معرفت به اين معنا ميگويد اياك نستعين يعني كمك و ياري و هرگونه توفيق را از تو طلب ميكنم و درخواست كمك و استعانت از غير تو خلاف عقل و ادب است چون كسي غير از تو قدرتي ندارد تا از او طلب گردد و موجودي جز تو مكنتي ندارد تا از او استعانت شود. هركس هر وصف كمالي را كه واجد است و هرگونه قدرتي را كه صاحب است از سرچشمه رحمت و قدرت تو گرفته است. پس هرگونه عبوديت و استعانت شايسته توست و كسي جز تو شايسته اين مقام نيست. اهدنا الصراط المستقيم: انسان و ساير موجودات نه تنها فقيرند بلكه فقر محضند. آدمي با درك اين نكته كه چيزي از خود ندارد و مستقل نيست از خداوند استعانت جست و بلا فاصله بعد از كمك خواستن از خداوند ميگويد: «خدايا ما را به راه مستقيم هدايت كن» شايد رمز اين نكته آن باشد كه مهمترين مصداق دستگيري خدا از بنده، قراردادن او در مسير هدايت است. درخواست و تقاضاي عبد اين است كه پروردگارش او را در مسير عبوديت كه همان صراط مستقيم است مستقر سازد يعني روح عبوديت و بندگي را از او نگيرد چون استقرار در راه راست داشتن روحيه تعبد پذيري است. واَنِ اعبدوني هذا صراط مستقيم. «و اينكه مرا عبادت كنيد كه اين است راه مستقيم»(1). «و يكي از حكمتها و اسراري كه در راه مستقيم وجود دارد اين است كه آدمي را از هوا پرستي و تبعيت از سليقههاي فردي خارج و به محبت الهي و گرايش به دين خدا متمايل ميگرداند»(2). هرگونه افراط و تفريط را از او دور ساخته و راه ميانه و اعتدال را پيش او ميگذارد. وامّا اينكه كلمات «نعبد»، «نستعين» و «اهدنا» چرا به صورت جمع «ما» آمده با اينكه عابد و عبادت كننده يك نفر ميباشد؟ مطالب مختلفي گفته شد. كه خلاصه آن چنين است: برخي گفتهاند: چون عابد، عبادت خود را در ضمن عبادت ساير مخلوق و از جمله اولياء كه خدا عبادتشان را قبول ميكند تقديم بارگاه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه يس، آيه 61.
2 ـ بحار الانوار، ج24 ص9.
قدس ميكند تا به اين وسيله عبادت او در كنار عبادت آنها مقبول گردد. امّا امام خميني(رحمه الله) با تأئيد به اين نكته، سرّ ديگري را بيان ميكنند و آن اين است كه چون سالك در الحمد لله جميع حمدها را از هر حمد كنندهاي محصور به ذات مقدس حق نمود و در فطرت تمام موجودات خصوصاً نوع انساني، خضوع در پيشگاه مقدّس وجوددارد. چنانچه قرآن كريم ميفرمايد: وَاِنْ مِنْ شَيء الاّ يسبح بحمده ولكن لايفقهون تسبيحهم.
«هيچ موجودي نيست مگر اينكه خدا را با حمدش تسبيح ميكند و ليكن شما نميفهميد»(1).
به همين خاطر سالك نمازگزار با صيغه جمع اظهار ميكند چونكه جميع موجودات در همه حركات و سكنات خود عبادت ذات مقدّس حق تعالي كنند و از او كمك و استعانت جويند»(2).
صراط الذين انعمت عليهم: بارزترين مصداق راه راست و صراط مستقيم الهي، راه نعمت داده شدگان است كه رحمت خاصه خداون شامل حالشان شده است. يعني انبياء و صدّيقان و شهيدان و صالحان. چنانچه خود در كتاب مبين فرمودهاند: ومَنْ يُطعِ اللهَ والرسولَ فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئك رفيقاً.
«و هر كس كه خدا و رسولش را فرمان برد پس ايشان با كساني باشند كه خداوند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 44.
2 ـ آداب الصلاه، ص280.
آنان را نعمت بخشيد (آنان عبارتند از) پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان و آنان دوستان خوبي ميباشند»(1). و راه ديگران كه غضب شدگان و گمراهان باشند را از راه من جدا كن (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) پس با همه اسراري كه در سوره حمد نهفته كه ما به گوشهاي از آن اشاره كرديم جادارد كه خداوند به ملائكه و فرشتگان خويش بعد از قرائت حمد و سوره بفرمايد: «آيا اين بنده مرا نميبينيد كه چگونه با خواندن كلام من لذّت ميبرد؟ شما را شاهد ميگيرم اي ملائكه من، هر آينه در روز قيامت به او خواهم گفت: در بهشت من قرائت كن و به درجات بالا ارتقاء پيدا كن. پس او دائم قرائت خواهد نمود و به عدد حروف درجهاي از طلا، درجهاي از نقره، درجهاي از لؤلؤ، درجهاي از جوهر، درجهاي از زبرجد سبز، درجهاي از زمرّد سبز و درجهاي از نور و ربّ العزه به او عطا خواهد شد»(2). و امّا اسرار سوره توحيد تا بدان حدّ است كه امام صادق(عليه السلام)ميفرمايند: «يهود از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) سئوال كردند كه براي ما بيان كن نسبت پروردگار خود را. پس آن حضرت سه روز صبر كرد و پاسخ آنها را نداد تا اينكه اين سوره (سوره توحيد) نازل شد»(3). و نيز از امام سجاد(عليه السلام) درباره اين سوره سئوال شد حضرت(عليه السلام)فرمود:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه نساء، آيه 72.
2 ـ روايت از امام حسن عسكري(عليه السلام) ـ بحار الانوار ـ ، ج82 ص221.
3 ـ اصول كافي، ج1 كتاب التوحيد باب النسبه حديث 1 ص122.
«چون خدا ميدانست كه در آخر الزمان اقوامي هستند كه داراي انديشه عميقند قل هو الله احد و آياتي از سوره حديد تا عليم بذات الصدور را نازل فرمود»(1).
اسرار ركوع
وقتي كه نمازگزار به ركوع خم ميگردد در حقيقت با عمل خود به ذلّت و خواريش و با ذكر ركوع به عظمت و كبريائي خداوند اعتراف و اقرار ميكند. و اين بهترين نوع تواضع عبد در مقابل مقام كبريائي حق است. به همين خاطر كه او خدا را به عظمت و بزرگي ياد كرد خدا نيز او را در نزد بندگان عزت و بزرگي ميبخشد. چنانچه در روايت از امام حسن عسكري(عليه السلام) منقولست كه فرمودند: «چون نمازگزار به ركوع رفت خداوند تبارك و تعالي خطاب به فرشتگان ميكند و ميفرمايد: اي ملائكه من آيا نميبينيد بنده نمازگزار چگونه براي بزرگي و عظمت من تواضع ميكند؟ شما را گواه ميگيرم كه هر آينه او را در دار كبريائي و جلال خودم بزرگ سازم»(2).
پس سرّ ركوع، خم شدن در برابر عظمت اوست و اين اقتضاي ادب عابد است در مقابل معبود. چنانچه اين تعبير از امام صادق(عليه السلام)است كه: «در ركوع ادب عبوديت است و در سجود قرب به معبود. و كسي كه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافي، ج1 كتاب التوحيد ص125.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
نيكي ادب بجا نياورد قرب را نشايد پس ركوع كسي را بجاي آر كه با دل خاضع براي خدا و تحت سلطه او ذليل و بيمناك است و اعضاي خود را از اندوه و ترس آنكه از بهره ركوع كنندگان بينصيب گردد فرود ميآورد»(1). شايد اين فرموده امام صادق(عليه السلام) تفسير انفسي از اين آيه باشد كه خداوند فلاح و رستگاري را منوط به ركوع و سجود دانسته و فرمود: يا ايها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون. «اي اهل ايمان در برابر خدا ركوع و سجود به جاي آريد و حضرت او را در تمام شئون حيات، بنده و فرمانبردار باشيد و هر كار خيري را انجام دهيد تا به رستگاري و فلاح رسيد»(2). هر چند كه قرب كامل در سجود تحصيل ميشود و ليكن ما دام كه ادب خضوع در ركوع كامل نگردد قرب مطلق بدست نيايد چون نقص در هر جزئي به كل سرايت ميكند. چنانچه از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) منقولست كه: «هركس كه وضو و ركوع و خشوعش در نماز كامل نباشد نمازش ناقص است»(3). و نيز فرموده است كه: «خداوند پنج نماز را بر مردم واجب گرداند هرگاه كسي وضوي آنها را درست بجاي آورد و در وقت بخواند و ركوع و خشوع را كامل كند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص108.
2 ـ سوره مباركه حج، آيه 77.
3 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص44.
خداوند ضامن است كه گناهانش را بيامرزد و كسي كه اينگونه انجام ندهد خداوند نسبت به او عهدي ندارد و اگر خواست او را ميآمرزد و اگر بخواهد او را عذاب ميكند»(1). و خلاصه كلام در فلسفه ركوع اين است كه هيچ بندهاي براي خدا به حقيقت ركوع نكند مگر آنكه خداوند تعالي او را به نور جمال خويش بيارايد و در سايه كبريائي خود در آورد و جامه برگزيدگانش بپوشاند. ركوع مرحله اوّل است و سجود مرحله دوّم، هركس كه معني و حقيقت اوّلي را به جاي آورد شايستگي دوّمي را يافته. پس بايد كه ركوع با خضوع و خشوع كامل باشد تا سجده به تَبَع آن كامل گردد. از ربيع بن خُثَيم حكايت كنند كه با يك ركوع شب را به صبح ميرساند و چون به صبح ميرسيد قامت راست ميكرد و ميگفت: «آه! مخلصان پيشي گرفتند و ما از راه مانديم». و ركوع خود را كامل كن به اينكه پشت خود را راست نگاه داري و از اين پندار كه به قدرت و همت خود به خدمت او قيام كني فرود آي (كه اين امكان ندارد) جز به ياري او. و قلب را از وسوسههاي شيطان و فريبها و نيرنگهايش فراري ده كه خداوند تعالي بندگان خويش را به ميزاني كه در برابر او كرنش كنند بلند ميكند و آنان را به هر اندازه كه عظمتش بر باطنهايشان پرتو افكنده به حقيقت فروتني و كرنش (در برابر خود) هدايت ميفرمايد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال، ج7 ص276.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص108.
و معناي كشيدن گردن در ركوع اين است كه در ايمان به خدا استوارم اگر چه گردنم زده شود و معناي سربرداشتن از ركوع و گفتن «سمع الله» اين است كه حمد و ثناي ما را ميشنود و آن خدايي كه مرا از نيستي و عدم به وجود آورده است»(1).
فلسفه سجده
سجده سر بر آستان قدس ربوبي سائيدن است و چشم از خويشتن بستن، رأس بر خاك نهادن و خود را حقير شمردن، روح سجده رهايي دل از امور مادي فاني وقطع اميد از علائق دنيوي است و حقيقت سجود اتصال به معبود است و وصال به مقام محمود. نزديكترين حالت عبد به مولي و بهترين حالت قرب به خداست كه آن ذات قدس فرمود: واسْجُدْ واقْتَرِبْ. «سجده كن و تقرب جوي»(2) چون قُرب در سجود نهفته است و به همين دليل ميتوانيم ادعا كنيم كه: نشانه تكميل مخلوق تطويل در سجود است. و در روايت آمده است كه: «خداوند حضرت ابراهيم را در اثر سجدههاي طولاني به مقام «خليل اللهي» رساند»(3).
و امّا سرّ سجده آنچنانچه از روايات بر ميآيد اين است كه انسان در مقابل معبودش ادعاي هرگونه تكبر و خودبيني را نفي و همه عظمت و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص395.
2 ـ سوره مباركه علق، آيه 19.
3 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص329 به نقل از اسرار الصلاه، ص429.
كبريائي را از آن او ميداند. خود را وابسته و خداي خويش را ذاتي مستقل به حساب ميآورد. با اين حالت به خدا گويد كه بندگي هيچ قدرتي بر گردنم نيست و در مقابل هيچ قدرتمندي جز تو خضوع نكرده و سر فرود نميآورم. عبوديت ديگران را از خود نفي و روح بندگي تو را در سردارم. براي من يقين حاصل است كه وجودم از آن توست و اگر رفعت و كمالي باشد از جانب توست. اصل آدمي از خاكست و برگشت او به تراب، پس من به امر تو، جبين خويش را كه سلطان نفس در آن ظهور دارد به زمين ميسايم و با شكستن هواي نفس علوّ مقام را از تو طلب دارم. و بنابر همين اسرار نهفته در سجود است كه هيچ سجدهاي بدون رفعت در مقام بندگي نيست و هرگز زيان نبرد آنكه حقيقت آن را درك نمود و گفته شد كه: «اگر نمازگزار بداند در حال سجده چه اندازه مشمول جلال الهي است هرگز راضي نميشود كه سر از سجده بردارد»(1). از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه مردي پيش پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت: يارسول الله! گناهان من بيشمار است و عمل نيك من اندك. پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: سجده فراوان بجاي آور زيرا سجده گناهان را دور ميسازد چنانچه باد برگ درخت را ميريزاند»(2). هر گاه نماز گزار به سجده رود خداوند به فرشتگان گويد اي ملائكه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص207.
2 ـ بحار الانوار، ج85 ص162.
من آيا نميبينيد كه چگونه بندهام بعد از ارتقاء تواضع ميكند و براي من ميگويد: اگر تو صاحب جلالت و مكنت در دنيا هستي پس من خوار در نزد تو هستم خداوند ميفرمايد: به زودي او را از طريق حق بالا ميبرم و بوسيله او باطل را دفع ميكنم»(1). و خلاصه كلام در اين باب اين است كه از علي(صلي الله عليه وآله وسلم) درباره فلسفه و سجده سئوال شد فرمودند: «سجده اوّل به اين معناست كه خدايا اصل ما از خاك است و معناي سر برداشتن از سجده اين است كه خدايا! ما را از خاك خارج كردي. و معناي سجده دوم اين است كه خدايا دوباره ما را به خاك بر ميگرداني و سربرداشتن از سجده دوم به معناي اين است كه خدايا يك بار ديگر در قيامت از خاك بيرونمان خواهي كرد»(2). پس سجده به معناي يادآوري و تذكر نفس به مبدأ و معاد است و ترك آن به معناي فراموشي و دوري از مبدأ و معاد.
سرّ قنوت
قنوت چون ركوع و سجود بهترين نوع ادب در عبوديت و بندگي است. پشت كردن از غير حق و روي نمودن به ربّ مطلق است. دراز كردن دست خالي در مقابل پروردگار غني است. اظهار فقر است در برابر غني مطلق، تضرعي است از بيچارگي عبد، و تواضعي است در مقابل عظمت
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
2 ـ المحجه البيضاء، ج1 ص391.
رب. و هر چه اين حالت طويل باشد به همان مقدار، مقام بنده در دار بقاء رفيع خواهد بود. چنانچه در حديث از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شده كه فرمودند: اَطْولكم قنوتاً في دار الدنيا اطولكم راحة يوم القيامة في المواقف.
«راحتترين شما در موقف قيامت كسي است كه قنوت طولاني تري داشته باشد»(1). و اين بدان جهت است كه حقيقت نماز اظهار مسكنت و بيچارگي، تضرع و بينوايي است كه بايد دستها را در قنوت دراز نمود و با گفتن «خدايا خدايا» نماز را كامل كرد»(2). و بخاطر فضيلت آن و حالت خاص دعايي كه در بردارد بسيار بر آن تأكيد رفته است طوري كه برخي از روايات حالت قنوت را در نماز واجب دانستهاند. و به همين جهت اهل معرفت اهتمام داشتند كه مضامين دعايشان با معارف معنويه همراه و از امور ماديه بدور باشد.
فلسفه تشهد
تشهد حمد و ثناي خداوند متعال است. تجديد و تكرار شهادت به خدا و رسول است كه در واقع تاكيد بر ايمان و اسلام است. بنده همانطور كه در مقام گفتار و قول، اظهار بندگي ميكند بايد معناي آن كلام را با صفاي ضمير پيوند دهد و با همه وجودش خدا را بندگي نمايد چون بايد
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج85 ص199.
2 ـ المحجه البيضاء، ج1 ص349.
بداند كه همه امور در دست اوست و هيچ ارادهاي جز خواست و اراده او قادر به انجام هيچ كاري در نظام هستي نيست. از امام صادق(عليه السلام) در باره اسرار تشهد سئوال شد فرمودند: «خداوند ـ عز وجل ـ فرمود پرورگار تو آنچه بخواهد ميآفريند و انتخاب و اختيار ميكند و آنان را در كارهايشان گزينش و انتخاب نيست، منزه و برتر است خداوند از آنچه شرك ميورزند. پس بنده سپاسگزار خدا باش در عمل آن سان كه به زبان ذكر او گويي، پس تسليم فرمان او باش و بندگي او را بجاي آر و تو را به صلوات و درود بر پيامبرش محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) امر كرده پس نماز خدا را با صلوات بر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و طاعت او را با طاعت آن حضرت و شهادت به وحدانيت او را به شهادت بر رسالت آن جناب وصل كن و بكوش تا بركات معرفت آن جناب از دستت نرود و از بهره درود فرستادن او غافل نشوي»(1). و نيز از امام حسن عسكري(عليه السلام) روايت است كه: «خداوند متعال مدام در هر ركعت از نمازي كه بنده ميخواند خطاب به ملائكه چنين خواهد گفت: تا زماني كه براي تشهد اوّل و دوّم نشست در اين هنگام خداي تعالي گويد: اي ملائكه من به تحقيق به جا آورد بنده من خدمت و عبادت مرا و اكنون نشسته و ثناي مرا ميكند و درود بر محمّد پيغمبر من ميفرستد هر آينه بر او ثنا ميفرستم در ملكوت آسمانها و زمين و هر آينه درود بر ارواح او ميفرستم و زماني كه درود بر امير المؤمنين(عليه السلام)در نمازش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مصباح الشريعه، باب 17.
فرستاد خدا به او گويد اي بنده من هر آينه من بر تو درود ميفرستم چنانچه تو بر علي درود ميفرستي، هر آينه او را شفيع تو قرار ميدهم چنانچه تو به وسيله او طلب شفاعت كردي»(1). خلاصه اينكه سرّ تشهد هماهنگ كردن زبان است با قلب، گفتار است با كردار و قول است با عمل و به يك معني عبور از نظام كثرت است به وحدت و وصول به مقام ولايت.
اسرار سلام
سلام از سِلم به معناي صلح و امان است يعني كسي كه به امر الهي گردن نهاد و دستور دين پيامبرش را با خضوع و فروتني امتثال نمود از بلاياي دنيوي و عقاب اخروي در امان است. چون ممكن نيست كسي نمازش را كامل انجام دهد و در عين حال از وعدههاي الهي برخوردار نباشد و نيز ممكن نيست كسي واقعيت سلام كه وصفي از اوصاف الهي و اسمي از اسماء ربوبي است را درك نمايد و در زندگي خود در برخورد با ديگران آن را عينيت نبخشد. چگونه ممكن است كسي با عمق جان، مناجات با معبود خويش را با سِلم و امان به اتمام رسانده و حقيقت آن را با دل گره و پيوند زند و در عين حال از ياد الهي غافل بماند در حاليكه هنر بندگي، ياد خدا بودن در تمام احوال زندگي است. در همين رابطه نكته ظريفي را از ابو سعيد ابو الخير نقل ميكنند. گويند به شيخ خبر آوردند كه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
فلاني بر روي آب راه ميرود. شيخ گفت: اين امر سهل است چون هر چَغْزي (غورباغهاي) و صعوهاي (گنجشك و پرنده آوازخوان) نيز بر روي آب راه ميرود گفتند كسي را ميشناسيم كه با دعا و وِرد خواندن به هوا ميرود. گفت: هر زَغَنْ (پرندهاي شبيه كلاغ) و مگس نيز در هوا پرواز ميكند و ميپرد. گفتند جناب شيخ فلان كس در يك لحظه از شهري به شهري ميرود. شيخ ابو سعيد در جواب فرمود: شيطان هم در يك نَفَس از مشرق به مغرب ميرود پس اين چنين چيزها را قيمتي نيست. بنده آن بُوَد كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در ميان خلق داد و ستد نمايد و زن بگيرد و با خلق درآميزد و يك لحظه از ياد خداي غافل نباشد.

آنچه در اسرار سلام بيان شد در حديث طولاني از امام صادق(عليه السلام)وارد شده كه خلاصه آن اين است كه: «معناي سلام در پايان هر نماز، امان است و هركس تسليم امر الهي باشد در امان است و سلام نامي از نامهاي خداوند متعال است كه ميان خلق خود به وديعت نهاده تا معني و محتواي آن را در داد و ستدها و امانتداريها و روابط با هم و صحت آميزش و معاشرتها به كار ببرند.
چنانچه خواستي سلام را جاي خود نهي و حق معناي آن را ادا كني، بايد از خدا پروا كني و دين، دل و عقلت از گزند خودت در سلامت باشد. و آنها را به تيرگي گناهان نيالايي و بايد فرشتگان نگهبانت را سلامت بداري، آنها را نيازاري و ملولشان نسازي و با بدرفتاري با ايشان آنان را از
خود نترساني. آنگاه دوستت و سپس دشمنت (بايد از جانب تو در سلامت باشد) كه هركس نزديكترين فرد به او از دست او در سلامت نباشد به طريق اولي دورترين فرد از او در سلامت نخواهد بود.
و هر كس كه سلام را در جايگاههايش ننهد او را نه سلامي است و نه تسليمي و در سلام گفتنش دروغگو است هر چند كه بلند و آشكار در ميان مردم سلام بگويد»(1).
در اين عمل عبادي (نماز) اسرار معجزه آسايي است كه به شمهاي از آن با استناد به روايات اشاره گرديده باشد كه با درك هر چه بيشتر از اهميت و جايگاه نماز در مكتب انسان ساز اسلام، توشهاي برگيريم و با اداي اين فريضه مهم و درك گوشهاي از اسرار و مفاهيم آن به حيات طيّبه فردي و اجتماعي دست يافته و تحت ولايت الهي با سِلم و صلح، زندگي سعادتمندانهاي را تحصيل نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مصباح الشريعه، باب 18.
فصل چهارم :
اهميت و آثار نماز در اسلام
تمام كوشش و تلاش ما در اين بخش از بحث بر اين است كه فضيلت نماز را در دين اسلام تبيين نموده و اهميت و جايگاه آن را روشن سازيم، به اين معني كه اگر خواسته باشيم تعاليم و دستورات الهي را در دين از حيث درجه و مرتبه مورد ارزيابي قراردهيم نماز در چه مرتبهاي از مراتب قراردارد و جايگاه آن در چه حدّي است؟ آيا ميتوان آن را در عرض ساير تعاليم ديني قرارداد يا خير نماز از جايگاه ويژهاي در دين برخوردار ميباشد؟ عناويني كه در اين فصل مورد بحث قرار خواهند گرفت در راستاي همين هدف انتخاب شدهاند. انشاء الله كه بتوانيم در تعقيب اين هدف خوانندگان محترم را مددي رسانده باشيم.
1 ـ ارزش و جايگاه نماز
نماز در مكتب انسان ساز اسلام از جايگاه ويژهاي برخوردار بوده و هيچ عملي از اعمال ديني و افعال عبادي با آن قابل مقايسه نميباشد و اگر خواسته باشيم تعاليم و دستورات دين را درجه بندي نموده و مراتبشان را مشخص نمائيم نماز در بالاترين درجه و مرتبه تعاليم ديني قراردارد. و از چنان ارزشي برخوردار است كه ساير ارزشهاي ديني در عرض آن قرار نميگيرند. اگر درك و معرفت به ارزش نماز براي كسي حاصل گردد هرگز در آن كوتاهي نكرده و يا آن را ترك نخواهد نمود. در روايتي از امام صادق(عليه السلام)چنين آمده است كه: «هر گاه كسي به نماز ايستد رحمت الهي از آسمان بر او نازل ميشود و فرشتگان اطراف او را احاطه ميكنند و فرشتهاي گويد: اگر اين نماز گزار ارزش نماز را ميدانست هيچ گاه از نماز منصرف نميشد»(1). و يا علي(عليه السلام) در حديثي ميفرمايند: اوصيكم بالصلاةِ التي هي عمود الدين وقوام الاسلام فلا تغفلوا عنها.
«شما را سفارش ميكنم به نمازي كه ستون دين و قوام اسلام است پس از نماز غافل نشويد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافي، ج3 ص265.
2 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص172.
خداوند در شب معراج به نبي مكرّم اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) حقايق بسياري را نمايان و متجلي ساخت كه يكي از آن حقايق كه بر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) آشكار گرديد نماز بوده است كه بصورت محملي از نور كه چهل نوع از انواع نور در آن بود و اطراف عرش خدا را احاطه كرده بود ظاهر گرديد. و به همين جهت آن سفير الهي فرمودهاند الصلاة نورٌ. «نماز نور و روشنايي است»(1). پس كسي كه با نماز مأنوس است در قلمرو نور و روشنايي قراردارد و آنكه با نماز فاصله دارد از نور و روشنايي دور افتاده و خود را در محيط تاريكي و ظلمت انداخته است. بنابر اين ميتوان نتيجه گرفت كه مفهوم كلام نبي(صلي الله عليه وآله وسلم) اين است كه تاركين نماز در تاريكياند و چونبه ارزش نماز در زندگي خود ارجي ننهادهاند نزد مسلمين فاقد اعتبار و ارزش اجتماعي بوده و ايشان را در زندگي دنيا و آخرت سعادتي نيست. ارزش و شخصيت آدمي به ميزان اهميت دادن او به ارزشهاي ديني است و مؤمن واقعي از بيتوجهي و بيمبالاتي نسبت به تعاليم ديني و ارزشهاي الهي مبرّاست. پس نماز را در دين جايگاهي بس بلند است به منزله سر در بدن و روح در كالبد جسم، همانگونه كه بدن بيسر و جسم بيروح را ارزشي نيست دين بينماز را خيري نخواهد بود.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج10 ص234.
2 ـ اهميت نماز در ايجاد ارتباط خدا و خلق
فريضه نماز امري نيست كه فقط بنده را به خالق و پروردگارش نزديك سازد و حلقه اتصال بين عبد و معبود را شدّت بخشد و عشق به خدا را در قلب و باطن او زنده سازد بلكه اين يكي از آثار و نتايج مطلوبي است كه در زندگي نمازگزار ظاهر ميشود. اثر ديگري كه نماز در حيات مسلمين ايجاد ميكند اين است كه در عين قرب الهي او را با جامعه انساني پيوند داده و نسبت به ساير انسانها بلكه تمام همنوعانش ولو غير مسلمان يك فرد مسئول بار ميآورد. و اين است روح نماز و تعبد به خدا كه هرگز نميگذارد فرد در مقابل خلق خدا بيتفاوت باقي بماند. و احساس مسئوليت اجتماعي نداشته باشد.
پس در نماز دو اثر عمده نهفته است يكي اثر فردي كه موجب نزديكي او با خدايش ميگردد و ديگر اثر اجتماعي است كه او را در جامعه فرد مسئول بار ميآورد. يعني نميشود كسي اهل نماز و عبادت باشد و در عين حال نسبت به جامعه بشري و همنوعان خويش هيچ وظيفهاي را احساس نكند.
فلذا به همين خاطر ميبينيم كه در آيات متعدد قرآن زكات در كنار صلاه (نماز) آمده است و اين بدان معناست كه اهل نماز اهل صدقات و زكات نيز هستند يعني اهل نماز به فكر اجتماع خويش بوده و تلاش دارند كه با دادن زكات و اعطاي صدقات، جامعه را از فقر بيرون آورند.
واقيموا الصلاة وآتوا الزّكاة وماتقدّموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله.
«و نماز را به پا داريد و زكات را ادا كنيد. هر كار خيري براي خود از پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت»(1).
و در آيه ديگر ميفرمايد: الذين يؤمنون بالغيب ويقيمون الصلاة وممّا رزقناهم ينفقون.
«(تقوا پيشگان) كساني هستند كه ايمان به غيب دارند و نماز را بپا ميدارند و از آنچه روزيشان كرديم انفاق ميكنند»(2).
و در آيهاي بسيار زيبا چنين ميفرمايند: الذين اِنْ مكنّاهم في الارض اقاموا الصلاة وآتوا الزّكاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر.
«ياران خدا كساني هستند كه اگر در زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را به پا ميدارند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند»(3).
و از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) منقول است كه فرمودند: لاتتمّ صلاةٌ إلاّ بزكاة. «نماز كامل نميشود مگر با پرداختن زكات»(4).
يعني انسانهاي نمازگزار هميشه به فكر سعادت و تعالي جامعه خويشند و نميتوانند نسبت به آينده مردم جامعه خود بيتفاوت باشند. اگر مشاهده كنند كه فقيرند به آنها زكات پرداخت ميكنند و اگر ببينند كه از سعادت و كمال خويش منحرف شدند آنان را امر به نيكي كرده و از اعمال
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 110.
2 ـ سوره مباركه بقره، آيه 3.
3 ـ سوره مباركه حج، آيه 41.
4 ـ بحار الانوار، ج96 ص29.
زشت باز ميدارند و در همه حال و همه جا به نيكبختي و سعادت اجتماعي انسانها ميانديشند و معتقدند كه سعادت بشر در پرتو خوبيها و اعتقاد به خدا و عمل به تعاليم دين نهفته است. و بقول اقبال لاهوري اهل نماز معتقد است كه زندگي و حيات حميده در خيمه ايمان لميده است آنكه اين نديده گلي از باغ آن نچيده است. لا اله باشد صدف گوهر نماز***قلب مسلم راجح اصغر نماز در كف مسلم مثال خنجر است***قاتل فحشا و بغي و منكر است هر كه پيمان با هوالموجود بست***گردنش از بند هر معبود رست بنابر اين وصلت به معشوق و رستن از غير معبود و تلاش در راه وصول به سعادت براي مخلوق دو اثر اصلي و عمده در نماز است كه نمازگزار واقعي به آن واصل ميگردد.
3 ـ نماز اولين فريضه الهي
قبلاً به اين نكته اشاره شد كه نماز مهمترين امر الهي است امّا جالب است كه بدانيم نماز نه تنها مهمترين و مؤثرترين امر و دستور الهي است بلكه اولين حكمي است كه از طرف خداوند بر بندگان واجب شده است. چنانچه در روايتي از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) چنين آمده است كه:
اوّل ما افترض الله علي امّتي الصلواتُ الخمس.
«اولين چيزي كه خداوند بر امّت من واجب كرد نمازهاي پنجگانه است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال، ج7 حديث 1885.
و نيز در حديثي ديگر فرمودهاند: انّ اوّل مافرض الله علي عباده الصلاة وآخرُ مايبقي عند الموت الصلاة.
«همانا اولين فريضهاي كه از طرف خداوند بر بندگانش واجب شد نماز بود و آخرين فريضهاي كه تا دم مرگ از او ساقط نميگردد و وجوبش همچنان باقي است نماز است»(1).
شايد به خاطر اهميت زياد و نتايج مفيدي كه در اين فريضه الهي وجودداشته موجب شده است كه جزء اولين دستور و امر الهي قرار گيرد و اگر سئوال شود كه آيا اين نكته در همه اديان و مذاهب الهي كليت دارد و يا اينكه فقط اولين حكم الهي در دين اسلام بوده است. پاسخ اين است كه اين امر اختصاص به دين اسلام ندارد بلكه دستور به اقامه نماز و برپايي آن، اولين امر الهي تشريعي در زمان وضع شريعت بوده است و اين نكتهاي است كه از قرآن در فرمان به حضرت موسي فهميده ميشود. در ابتداي پيامبري حضرت موسي خداوند خطاب به او فرمود: إنني انا الله لا اله الا انا فاعبدني واقم الصلاة لذكري.
«من الله هستم معبودي جز من نيست مرا پرستش كن و نماز را براي ياد من برپا دار»(2).
بنابر اين نماز نه تنها مهمترين ركن دين است بلكه اولين دستور و حكم الهي در دين نيز ميباشد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لئالي الاخبار، ج4 ص8.
2 ـ كنز العمال، ج7 ح18899.
4 ـ نماز اولين عمل خيري كه نزد خدا بالا ميرود
اعمال خير و افعال پسنديده در دين بسيارند و هر يك از اعمال نيك آثار خاص خود را دارند و بُرد هر كدام از واجبات الهي به مقدار اهميتي است كه در دين براي آنها تعيين و مشخص گرديده است. از آن جهت كه نماز از اهميت ويژه و خاصي برخوردار است بُرد او نسبت به ساير عبادات هم بيشتر است. از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل شده كه فرمودند: اوّل مايُرفَعُ مِنْ اعمالهم الصلوات الخمس. «اولين عملي كه از انسانها بالا برده ميشود نمازهاي پنجگانه است»(1). پس ميتوان گفت از آن جهت كه نماز اولين عمل خيري است كه نزد خدا بالا ميرود مهمترين عمل خير هم ميتواند باشد و شايد بخاطر اهميت والاي آن و جايگاه رفيعي كه در دين دارد اين همه به آن اهتمام شده و شارع مسلمانان را به آن توجه داده است. چنانچه رسول بزرگوار اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: «همه دستورات اسلام را از كوچك و بزرگ آشكار كن ولي بيشترينهمت تو درباره نماز باشد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمّال، ج7 ص18899.
2 ـ بحار الانوار، ج77 ص129.
5 ـ نماز اولين پرسش در قبر
در اخبار و روايات بسياري وارد شده است كه اولين پرسش و سئوالي كه خداوند در قيامت از بندگانش مينمايد نماز است و در واقع نماز همان عددي است كه همه اعداد در كنار او قابل شمارش ميباشند و اگر آن عدد نباشد ساير اعداد به حساب نميآيند.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: حافظوا علي الصلوات الخمس فانّ الله ـ عزّ وجلّ ـ إذا كان يوم القيامة يدعوا العبد فاوّل شيء يُسأل عنه الصلاة فان جاء بها قامةً والاّ رُخّ به في النّار.
«نمازهاي پنجگانه را محافظت كنيد زيرا روز قيامت كه ميشود خداوند بندهاش را فرا ميخواند و نخستين چيزي كه از او ميپرسد نماز است اگر آن را بطور كامل انجام داده باشد (به بهشت ميرود) و گر نه در آتش افكنده ميشود»(1).
و نيز فرمودند: «اوّل چيزي از عمل بنده كه در روز قيامت در آن نظر شود نماز است اگر به كمال و تمام آراسته باشد قبول واقع گردد و عملهاي ديگر به تبع آن هم مقبول گردد و اگر ناقص بود مردود شود و ديگر اعمال در رد شدن به آن ملحق شوند»(2).
و از امام صادق(عليه السلام) رسيده است كه فرمودهاند: «وقتي بنده فرداي قيامت در مقابل خداي عز وجل قرار گرفت اولين چيزي كه از او سئوال ميكنند نمازهاي واجب، زكات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولايت ما اهل بيت است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص201.
2 ـ احياء العلوم، ج1 ص332.
نقل است كه مردي نزد پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) رسيد و عرضه داشت اي رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) دعا كن كه خدا مرا به بهشت داخل كند پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: مرا با زيادي سجده كردن همراهي كن»(2). يعني مهمترين عاملي كه موجب رفتن به بهشت ميشود نماز است. و نيز از خاتم رسولان(صلي الله عليه وآله وسلم)نقل شده كه: «همانا ستون دين نماز است و آن اوّل چيزي است كه به آن از عمل فرزند آدم رسيدگي ميشود. اگر صحيح باشد به ساير اعمال رسيدگي ميشود و اگر صحيح نباشد به ساير اعمال او توجهي نميشود»(3).
6 ـ برتري نماز بر ساير اعمال آدمي
از مطالب مذكور ميتوان چنين نتيجه گرفت كه نماز در ميان اعمال خير ديگر جزء برترين آنهاست. وقتي به كتب روائي مراجعه شود و روايات باب نماز را مشاهده كنيم ميبينيم كه از نماز بعنوان پايه و ستون دين(4)، نشانه ايمان(5)، نور مؤمن(6)، پرچم اسلام(7) و تعابيري از اين قبيل
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص90.
2 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص30.
3 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص23.
4 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص370.
5 ـ شهاب الاخبار، ص59.
6 ـ شهاب الاخبار، ص50.
7 ـ كنز العمال، ج7 ص279.
ياد شده است كه همه اين تعبيرها نمايانگر برتري نماز بر ساير اعمال عبادي است. از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) حديث شده است كه فرمودند: الصلاة خيرٌ موضوع فَمَنْ شاءَ استقلّ ومَنْ شاءَ استكثر.
«نماز بهترين چيزي است كه مقرر شده پس هر كه خواهد كم بخواند و هر كه خواهد زياد كند»(1).
و نماز نه تنها بهترين اعمال در دنيا بلكه بهترين اعمال در قيامت نيز ميباشد يعني برتري و امتياز نماز بر ساير اعمال نيك و پسنديده محدود و منحصر به دنيا نيست بلكه اين برتري براي نماز در آخرت نيز محفوظ ميباشد. در همين زمينه امام صادق(عليه السلام) ميفرمايند: اِنَّ افضل الاعمال عند الله يوم القيامة الصلاة. «همانا بهترين عمل در روز قيامت نزد خداوند نماز است»(2).
و نيز نماز محبوبترين عمل نزد باري تعالي است. چنانچه علي(عليه السلام)فرمودند: احبّ الاعمال الي الله الصلاة. «محبوبترين اعمال نزد خداوند نماز است»(3).
روايتي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل شده كه حاوي نكات دقيق و ظريفي است در اين روايت كه از مضامين بلندي برخوردار است از حضرتش سئوال شد كه يا رسول الله چه عملي نزد خدا با فضيلتتر است؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع احاديث الشيعه، ص4 ـ 6.
2 ـ مستدرك الوسائل، ج3 ص7.
3 ـ بحار الانوار، ج82 ص233.
پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: نماز به وقت آن. و در ادامه كلامش فرمودند: هركس بر نماز محافظت نمايد در قيامت همراه وي نوري است و هر كس كه نماز را ضايع نمايد با فرعون و فرعونيان محشور گردد. و اگر عملي نزد خداوند بر تر و بالاتر از نماز بود خداوند فرشتگان خود را به انجام آن امر ميكرد در حاليكه همه فرشتگان در حال نمازند برخي در حال قيامند و برخي در حال قعود، برخي در ركوعند و بعضي در سجود»(1). بنابر اين بهترين عمل كه نزد خداوند تجلي يافته نماز است. حتي حج با آن همه اعمال و مناسكي كه دارد و آن همه آثار اجتماعي كه بر او مترتب است به اهميت نماز نميرسد و در روايات نماز برتر از حج شمرده شده است. امام صادق(عليه السلام) فرمودهاند: اَمّا انّه ليس شيءٌ افضل من الحج الا الصلاة. «بدرستي كه هيچ عملي بالاتر از حج نيست مگر نماز»(2). نتيجه اينكه نماز بهترين وسيله نزديكي بنده به خدا بوده و با اين همه تأكيداتي كه براي نماز شده است بدون ترديد ميتوان گفت كه همه اعمال خير آدمي تابع نماز اويند سعي كنيم كه بخوبي از اين بهترين عمل حراست و پاسداري نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج1 ص330.
2 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص26.
7 ـ نماز آخرين وصيت انبياء و اولياء الهي
توجه به اين نكته بسيار جالب است كه بدانيم آخرين توصيه و كلامي كه از پيامبران و سفراي الهي و اولياي دين به ما رسيده است نماز است. بسيار روشن است كه انسان در آخرين لحظات حياتش كه ميخواهد به دنياي ابدي و جاوداني سفر كند هر سخني را به زبان نميآورد و سعي دارد كه مهمترين مطلب را در اواخر عمر از خود به يادگار بگذارد. وقتي به وصاياي انبياء الهي و اولياي دين رجوع ميكنيم ميبينيم كه هميشه پيروان خود را به نماز توجه ميدادند و همه انبياي الهي آن را بعنوان آخرين وصيت خويش قراردادهاند. چنانچه در روايتي از امام صادق(عليه السلام) به اين نكته اشاره شده كه فرمودند: اَحَبُّ الاعمال الي الله ـ عزّ وجلّ ـ الصلاة وهي آخِرُ وصايا الانبياء.
«نماز بهترين كارها نزد خداوند و آخرين وصيتهاي پيامبران الهي است»(1).
آخرين فرستاده خداوند يعني پيامبر بزرگوار اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) به تبعيت از ساير رسولان الهي امت خويش را به همين نكته توجه دادند و بسيار بر اين امر تأكيد داشتند. امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد:
عليك بالصلاة فاِنّ آخر ما اوصي به رسول الله وحَثّ عليه الصلاةُ. «بر تو باد به نماز زير آخرين چيزي كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به آن سفارش نموده و بر آن تأكيد داشت نماز بود»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص397.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص236.
و نه تنها تأكيد بر اقامه نماز از سفارشات اكيد پيامبران الهي بود بلكه همه اولياي الهي و جانشينان پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) به مواظب از اين دستور الهي سفارش ميكردند. علي(عليه السلام) در هنگام شهادتش بعنوان آخرين وصيت و توصيه بر فرزندان و پيروان خويش فرمودند: الصلاةَ الصلاةَ الصلاةَ. يعني شما را سفارش ميكنم به نماز، نماز، نماز»(1). و اين چنين بود وصيت ساير اولياي الهي و خلفاي بحق مقام نبوي.
8 ـ نماز يعني تمام دين
همه دين در نماز خلاصه شده است و در حقيقت نماز تجلي واقعي دين است و به همين جهت گفته شد كه هر كس اهل نماز نباشد اهل دينداري نيست و ديندار كسي است كه قائم به نماز باشد. و شايدبه همين خاطر بود كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) ملاك و معيار بين ايمان و كفر را در نماز دانستهاند. و فرمودند كسي كه نماز را ترك كند دين خود را ويران و نابود ساخت. الصلاة عماد الدين فمن تركها فقد هدم الدّين. «نماز پايه دين است پس كسي كه نماز را ترك كند بتحقيق دين را نابود نمود»(2).
و يا اينكه فرمودند: من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر. «هركس نماز را عمداً ترك كرد كافر است»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص173.
2 ـ احياء العلوم، ج1 ص331.
3 ـ همان مأخذ، ج1 ص331.
اگر دين را به منزله خيمهاي فرض كنيم كه حافظ سعادت انسان باشد و آدمي براي وصول به سعادت خويش به آن خيمه پناه برده باشد نماز پايه و ستون آن خيمه خواهد بود و اگر ستون نباشد قطعاً خيمه استوار نخواهد بود. پس تا ستون نماز نباشد خيمه ديني در كار نخواهد بود و اين بهترين تشبيهي است كه در فرمايشات رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) آمده است(1). و نماز علامت اصلي و نشانه واقعي دين است و اگر نماز نباشد هيچ وجه امتيازي براي شناخت دين حق از باطل نخواهد بود. چنانچه امير بيان علي(عليه السلام)فرمودند: واقام الصلاة فانّها الملةُ. «برپا داشتن نماز نشانه اصلي دين است»(2). و همچنين در روايات مشاهده ميشود كه نماز را به چهره اصلي دين تشبيه كردهاند. و اگر هر پديدهاي با چهرهاش شناخته شده است، چهره دين با نماز شكل گرفته و آن را بايد با نماز شناخت. پس اگر كسي نمازش را ترك نمايد و يا از آن فاصله بگيرد دين مشخصي ندارد. چون دين او بدون چهره واقعي است. و اين است كلام گوهر بار رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) كه: الصلاةُ وجهُ دينكم. «نماز سيما و چهره دين شماست»(3). اين تشبيه و تعبير نه تنها از بيانات بزرگان دين بكار رفته بلكه تلقي و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ من لايحضره الفقيه، ج1 ص639.
2 ـ نهج البلاغه، خطبه 110.
3 ـ فروع كافي، ج1 ص270.
برداشت عرفي مردم و امت پيامبران هم اين چنين بوده است. و اين نكتهاي است كه از توجه و دقت در آيات قرآن بدست ميآيد بعنوان نمونه وقتي قرآن كريم داستان و قصه شعيب پيامبر(عليه السلام) را نقل ميكند در احتجاج اين پيامبر الهي با قوم خودش چنين ميفرمايد: «و بسوي قوم مَدْيَن برادرشان شعيب را براي هدايتشان فرستاديم شعيب خطاب به قومش فرمود: اي قوم من، خدا را بپرستيد و خدايي جز او براي شما نيست و پيمانه و ترازو را كم نكنيد بدرستي كه من خير و صلاح شما را ميخواهم و از عذاب روزي كه بر شما احاطه كند ميترسم. با مردم به عدالت برخورد نمائيد و اشياي مردم را كم ارزش نكنيد و در زمين به فساد مشغول نشويد. مردم در پاسخ به نصايح حضرت شعيب(عليه السلام) گفتند: اي شعيب آيا نماز تو به تو دستور ميدهد كه ما از عبادت بتها دست برداريم آنچه را كه پدرانما انجامميدادند. قالوا ياشعيب اصلاتك تامرك أننترك مايعبد آباؤنا»(1). مقصود از اينكه آيا نماز تو به تو امر ميكند اين است كه آيا دين تو به تو دستور ميدهد كه مراد از نماز همان دين است. پس نماز مساوي با دين است و دين مساوي با نماز.
9 ـ نماز و رابطه آن با حاكميت ديني
يكي از علائم و نشانههايي كه در حاكميت و حكومت ديني وجوددارد و شايد يكي از بارزترين شاخصه و امتياز حاكميت الهي بر ساير حكومتها
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه هود، آيه 87 ـ 90.
بحساب آيد اين است كه حاكمان در حكومت ديني براي برپايي و نشر تعاليم دين و از بين بردن مناهي و زشتيهاي فردي و اجتماعي كه موجب فساد جامعه ميگردد تبليغ ميكنند و آنان كه حكومت را براي خود هدف ميدانند از چنين همتي برخوردار نبوده و نيستند. آنان كه داعيه پيروي از دين خدا را دارند و خود را جانشين اولياي خدا و حكومت و حاكميت خويش را همان حاكميت الهي دانسته و خود را در اين راستا پيرو ائمّه(عليهم السلام) ميدانند همه همتشان در قلمرو تعاليم دين خداست. يعني وجه تمايز اين نوع حكومت با حكومتهاي ديگر در اين است كه در حكومتهاي غير ديني حاكمان به مصالح و منافع فردي يا گروهي ميانديشند و همه تلاش و كوشش حاكمان در اين مسير سوق داده ميشود. امّا در حكومت ديني همه اهتمام حاكمان دين در راستاي مصالح مسلمين و تحقق و اعتلاي كلمه توحيد ميباشد.

«اگر خداي تعالي فرمود: كسي كه از ذكر من اعراض كند معيشتي تنگ دارد براي اين است كه كسي كه خدا را فراموش كند و با او قطع ارتباط نمايد ديگر چيزي غير دنيا نميماند كه وي به آن دل ببندد و آن را مطلوب خود قرار دهد. در نتيجه همه كوششهاي خود را منحصر در آن ميكند و به اصلاح آن ميپردازد و روز به روز آن را توسعه بيشتري ميدهد و به تمتّع آن سرگرم ميگردد و اين معيشت او را آرام نميكند چه كم باشد و چه زياد، چون هر چه بدست آورد به آن حد قانع نگشته و راضي نميشود و دائماً چشم به زيادهتر از آن ميدوزد بدون اينكه اين حرص او به جايي منتهي گردد. پس چنين كسي دائماً در فقر و سختي بسر ميبرد و هميشه علاقمند به چيزي است كه ندارد. در حاليكه اگر خداي خود را ميشناخت و به ياد او بود اين حالت را نداشت»(1).
پس براي ما مسلمانان جاي هيچ ترديدي وجودندارد كه گشايش زندگي و سعادت و آرامش دنيا و آخرت در پرتو ايمان به خداوند و ياد او
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان، ج14 ص224.
نهفته و همه تنگناهاي زندگي و ناهمواريهاي آن از عدم بكارگيري عقل و دوري از تعاليم دين سرچشمه ميگيرد. و آرامترين زندگي در دنيا و نيز در آخرت نصيب مؤمنترين افراد و ناآرامترين آن براي غير مؤمنين است. ضلالت و گمراهي نتيجه ضايع كردن نماز
آنان كه در مقابل انبياي الهي ايستادهاند و از خود مقاومت نشان داده و به سخنان حكيمانه آنان توجه نكردند افرادي بودند كه تابع هواهاي نفساني و اميال حيواني خويش بودند يعني خواهشهاي نفساني را بر خواستههاي و حياني انبياء ترجيح دادند و تسليم بت نفس خويش شدند.
قرآن كريم از اين گروه چنين ياد ميكند كه اينها اگر به ياد خدا بودند و هواي خود را خداي خود قرار نميدادند و نماز و عبادات خود را ضايع نميساختند قطعاً به اين گمراهي نميافتادند كه در مقابل خدا و رسولان الهي بايستند. اين نكته در قرآن درس بسيار خوبي است كه بدانيم هرگاه عدهاي از مردم در هر زماني در برابر تعاليم دين و دستورات الهي ايستاده و در مقابل آن موضع گرفتهاند اين گمراهي و ضلالت نتيجه غفلت از ياد خداوند و تضييع عبادت است. چون ممكن نيست كه كسي يا گروهي به ياد خدا باشند و عبادت و نماز خود را داشته باشند و در عين حال با انبياي الهي مخالفت ورزند.
هرگز اين دو امر قابل جمع نيست كه هم نماز را داشته باشند و هم با پيامبران مخالفت ورزند چون اولين و مهمترين ره آورد انبياي الهي نماز
بوده است.
اين يك اصل و قاعده كلي است كه هدايت يافتگان در طول تاريخ، سجده كنندگان و نمازگزاران و عبادت پيشگان و گمراهان و ضالين، هوا پرستان و غافلان از ياد خدا و تاركين نماز بودهاند.
چنان ارتباط محكم و پيوند عميق ميان گمراهي و ضلالت با ترك و تضييع نماز برقرار است كه خداوند در قرآن كريم چنين ميفرمايد:
اولئك الذين انعم اللهُ عليهم من النبيين من ذريّة آدم و ممَّنْ حملنا مَعَ نوح وَمِنْ ذريةِ ابراهيم واسرائيل ومِمَّنْ هدينا و اجتبينا اِذا تُتلي عليهم آياتُ الرحمن خَرُّوا سُجّداً وبُكيّاً فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهم خَلْفٌ اَضاعُوا الصلاةَ واتّبعوا الشهوات فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً.
«آنها پيامبراني بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرارداده بود از فرزندان آدم و از كساني كه با نوح بر كشتي سوار كرديم و از دودمان ابراهيم و يعقوب، از آنها كه هدايت كرديم و برگزيديم آنها كساني بودند كه وقتي آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده ميشد به خاك ميافتادند و سجده ميكردند در حاليكه گريان بودند. امّا بعد از آنان فرزندان ناشايستهاي روي كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و پيروي از شهوات نمودند و به زودي مجازات گمراهي خود را خواهند ديد»(1).
اينكه چرا خداوند از ميان تمام عبادات روي نماز تأكيد فرموده است شايد به اين جهت باشد كه نماز مانع اصلي انسان از گناهان است و وقتي كه اين مانع برداشته شود و سد شكسته گردد گمراهي و غوطه ورشدن در
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه مريم، آيه 58 ـ 59.
شهوات نتيجه قطعي آن است يعني همانطور پيامبران ارتقا مقام خود را از ياد خدا شروع كردند و با ياد خدا به خاك ميافتادند و سجده ميكردند اين گروه نيز سقوط و انحرافشان از فراموش كردن ياد خدا شروع شد»(1). پس توجه به شهوات و پيروي از آن وقتي كه جاي نماز و عبادت و ياد خدا را بگيرد جز گمراهي و ضلالت هيچ نتيجه و ثمره ديگري نخواهد داشت. بنابر اين با اين عمل نه فرد از گمراهي در امان قرار ميگيرد و نه جامعه. سختترين عذاب دوزخ براي بينمازان
در مورد اوّل گفته شد كه تاركين نماز، سختترين شرايط زندگي را در دنيا دارند و هيچ راحتي و گشايشي براي آنها در حيات و زندگي مادي نيست. و چون خدا را از ياد بردهاند در نتيجه خدا هم دست لطف و رحمت خويش را از سرشان كوتاه و آنان را در تنگناي زندگي رها ساخته است. به هر سمتي كه روي ميآورند درهاي رحمت الهي را به سوي خود بسته ميبينند و در حقيقت در تمام عمر خويش تا زماني كه به درگاه الهي توبه نكنند و به سوي او باز نگردند در لجنزار زندگي حيواني و مادي خويش غرقند و دائماً در فشار روحي بسر ميبرند. اين عذاب و عقاب قبل از مرگشان است كه در اين دنيا خداوند نصيبشان كرده است و امّا بعد از حيات مادي و مرگشان، عذاب سختي آنها را تهديد ميكند. بعد از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير نمونه، ج13 ص102 (چاپ دوّم).
مرگ عذابي كه براي اين گروه در پيش است قطعاً قابل مقايسه با عذاب دنيوي نيست. از آيات و روايات چنين بر ميآيد كه سختترين عذاب دوزخ براي تاركين نماز است. قرآن مناظره بهشتيان با مجرمان را چنين بيان ميفرمايد كه: يتسائلون عن المجرمين ماسلككم في سقر قالوا لم نك من المصلّين.
«اهل بهشت سئوال ميكنند از مجرمان كه چه چيز شما را به دوزخ فرستاد؟ ميگويند ما از نمازگزاران نبوديم»(1).
و يا در آيه ديگر خداوند ميفرمايند: انّ الّذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين.
«آنان كه از عبادت كردن به خداوند تكبر ميورزند هر چه زودتر ذليلانه به جهنّم فرو خواهند رفت»(2).
پس قعر جهنّم جاي كساني است كه از نماز سر باز ميزنند و در برابر عظمت پروردگارشان استكبار ميورزند چنين افرادي قبل از مرگ، نامشان در ليست اهل جهنّم ثبت است. چنانچه رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: مَنْ ترك الصلاة متعمّداً كُتِبَ اسمه علي باب النّار ممَّنْ يدخلها.
«هر كه عمداً نمازش را ترك كند بر در جهنّم نامش جزء دوزخيان نوشته شده از كساني كه داخل آن ميشوند»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مدثر، آيه 40 ـ 43.
2 ـ سوره مباركه غافر، آيه 60.
3 ـ كنز العمّال، ج7 ص19090.
هرگز از خاطرم محو نميشود زماني كه آن استاد بزرگوار در تفسير سوره واقعه كه درباره اوصاف اهل بهشت و جهنّم سخن ميگويد آن داستان زيبا را از خودش نقل كردهاند. به نظر ميرسد كه بيان آن براي خوانندگان خصوصاً جوانان مفيد و مؤثر باشد. فرمودند كه من مدتي بود كه از خدا حاجتي را طلب و درخواست نمودم و آن خواستهام اين بود كه در عالم رؤيا بهشت و دوزخ را به من نشان دهد و من قبل از مردن معرفتي نسبت به آن پيدا كنم. طوري نباشد كه قبل از رؤيت بميرم. مدّتي دعاي مخصوص در مفاتيح را ميخواندم تا اينكه بعد از رياضتهايي شبي خواب ديدم كه من مردهام، خانواده و اطرافيان جمع شده مرا غسل و كفن نموده وارد قبرستان كردند. نماز ميّت را خوانده مرا وارد قبر نمودند (همه اينها در حالتي است كه روحم بر جسم من مسلط است). بعد از اينكه تشيع كنندگان رفتند نوري از بالاي سرم ظاهر شد كه من به همراه اين نور به راه افتادم. (يومَ تري المؤمنين والمؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم وبايمانهم بُشريكم اليوم جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم.
«روزي را ميبيني كه مردان و زنان با ايمان كه نورشان پيشرو و در سمت راست آنان به سرعت حركت ميكند (و به آنان ميگويند) بشارت با دبر شما امروز به باغهايي از بهشت كه نهرها زير درختانش جاري است جاودانه در آن خواهيد ماند و اين پيروزي بزرگي است». (آيه 12 سوره حديد). وارد باغ وسيعي شدم كه بسيار سرسبز و زيبا بود طوري كه من در دنيا باغي به آن زيبايي نديده بودم مقداري به جلو رفتم ديدم عدهاي بر سر سفرهاي رنگين نشستهاند وقتي مرا ديدند به احترام بلند شده و مرا دعوت به پذيرائي نمودند مقداري از آن ميوههاي لذيذ را خوردم بعد بلند شدم كه قدمي بزنم. در حال قدم زدن در اين باغ بودم كه دفعةً در منطقه تاريكي افتادم ديدم سنگهاي ريزي همانند پارههاي آتش از بالاي سرمان فرود ميآيد به صورتي كه هيچ كس از آسيب آن در امان نيست فرياد و شيون زيادي به گوش ميرسيد من بخاطر اينكه از اين حادثه سالم بمانم دست به قنوت برداشته و شروع به دعا و نيايش نمودم در اين حالت هيچ يك از اين سنگها به من اصابت نميكند در حاليكه ناله و شيون آن افراد همانگونه ادامه دارد به آنها گفتم بلند شويد براي نماز و دست به دعا برداريد تا سنگها به شما اصابت نكند آنها در جواب گفتند كه ما اهل نماز نبوديم و قدرت ايستادن نماز را نداريم. اينجا بود كه از خواب بيدار شدم فهميدم كه آن باغ زيبا و وسيع بهشت بود و اين هم جهنّم. آري آنان كه در اين دنيا تارك نماز باشند توانايي و قدرت نيايش و نماز در آخرت از آنان سلب ميگردد و آنها كه اهل نماز باشند ميتوانند دست به دعا برداشته با خداي خود راز و نياز نمايند و از نماز شفاعت طلب كنند باشد كه انشاء الله همه ما با اقامه نماز در دنيا از عذاب دنيوي و اخروي نجات يافته و نماز را بهترين توشه براي آخرت خود قرارداده و بعنوان بهترين شفاعت كننده در عالم آخرت از آن بهره گرفته و استفاده نمائيم زماني كه هيچ عملي جز عبادات و طاعات به فرياد آدمي نميرسد.
ترك نماز عامل انهدام دين
قبلاً به اين نكته اشاره شد كه از آيات و روايات استفاده ميشود كه نماز به معناي تمام دين است و نماز يعني همه دين، اگر چنين باشد كه نماز به معناي تمام دين باشد در واقع ترك نماز به معناي ترك دين است. يعني كسي كه نمازش را ترك نمايد دين خود را از دست داده است. اين سخن صريح و روشن پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) است كه فرمودند: الصلاة عماد الدين فَمَنْ ترك صلاتَهُ متعمداً فقد هدم دينه.
«نماز پايه دين است پس كسي كه نمازش را عمداً ترك نمايد دينش را منهدم كرده است»(1).
در ادامه همين روايت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) ميفرمايند: وَمَنْ ترك اوقاتها يدخل الويل والويلُ واد في جهنّم كما قال الله تعالي ويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون. «و كسي كه اوقات نماز را ترك كند داخل در ويل ميشود و ويل سرزميني است در جهنّم چنان كه خداوند فرمود: ويل جاي نمازگزاران است آن نمازگزاراني كه در نماز خود سهو كننده و غافلند»(2).
پس تاركين نماز منهدم كنندگان دينند و آنان كه نماز را به وقت آن اقامه نميكنند و سبك ميشمارند مستحق وادي جهنمند.
و از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه فرمودند: «مردي نزد رسول
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الاخبار، ص71.
2 ـ جامع الاخبار، ص71.
خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و عرض كرد يا رسول الله مرا نصيحتي بفرمائيد حضرت فرمود: نماز را عمداً رها مكن كسي كه نماز را عمداً ترك كند ملّت اسلام از او بيزار است».(1). وقتي كه انسان با ترك نماز دين خود را از دست دهد قطعاً اعمال نيك او هم نزد خداوند پذيرفته نيست و تمامي اعمال خيري كه انجام دهد باطل خواهد بود. چنانچه در روايت وارده شد كه: «هر كس نمازش را بدون عذر ترك نمايد عمل او باطل است»(2). بنابر اين آنان كه در دنيا اهل نماز نبوده ولي اعمال خير انجام ميدهند نبايد در آخرت توقّع ثواب و پاداش داشته باشند چون اينان با ترك نماز هم دين خود را از دست دادهاند و هم آخرت و پاداش اخروي را.
گناه كسي كه به بينماز كمك كند
همه مطالبي كه تا بحال مطرح شد درباره افرادي بود كه خود اهل نماز نبوده و يا بدان اهميت نميدادند امّا جاي اين سئوال وجوددارد كه پرسش شود نحوه برخورد و رفتار با آنان بايد چگونه باشد؟ آيا ميتوان با آنان پيمان دوستي و رفاقت ايجاد كرد و در مواقع مشكلاتبه آنها كمك رساند؟ ارتباط با افراد بينماز در اسلام چه حكمي دارد؟ در جواب و پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه اگر ارتباط مؤمنين با اين گروه موجب اصلاح عقايد و تغيير رفتارشان گردد بنحوي كه براي انجام تعاليم دين
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص29.
2 ـ جامع الاخبار، ص71.
تمايل از خود نشان دهند امر پسنديده و خوبي است و يا اگر احتمال در آگاهي آنان به جنبه عملي دين برود باز تأكيد بر ارتباط با آنان شده است چون بسياري از آنان كه به اعمال عبادي دين اهميت نميدهند بخاطر سستي و تنبلي و يا عدم معرفت و آگاهي لازم است بنابر اين به تدريج ميتوان آنها را به نماز خواندن متوجه ساخت و اهل نمازشان نمود. ولي اگر چنانچه هيچ احتمالي در رويگرداني آنان به امور ديني وجود نداشته باشد و در حقيقت نوعي عناد و دشمني در روحيهشان وجود داشته باشد و ارتباط و دوستي با آنان به هيچ وجه در انعطاف روحيشان تأثيري نداشته باشد نه تنها از ارتباط با آنها بلكه از هر نوع كمك مادي و مالي نسبت به ايشان شديداً نهي شده است. آنچه از سيره عملي معصومين(عليهم السلام) بدست ميآيد همين است و در موارد مقتضي و جاهاي مناسب با قول و عمل اين سنت را تبليغ و ترويج مينمودند. رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) كه خود الگوي آداب و اخلاق اسلامي بوده و كثيري از انسانهاي مشرك را با خلق و خوي الهي خود به دين دعوت كردهاند در لحني بسيار شديد چنين ميفرمايند: مَنْ اَعانَ علي تاركَ الصلاة بلقمة او كسوة فكانَّما قتل سبعين نبيّاً اوَّلهم آدم وآخَرهم محمّد.
«كسي كه به تارك نماز با دادن طعامي يا لباسي كمك رساند مثل اين است كه هفتاد پيغمبر را كشته و به قتل رسانده كه اوّل آنها حضرت آدم و آخر ايشان حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الاخبار، ص71.
مرگ ترك كنندگان نماز
در ميان مسلمانان، هركس كه از خانوادهاي مسلمان متولّد گردد و به بلوغ برسد و بعد از تكليف ولو به هيچ يك از اعمال عبادي تن ندهد او را مسلمان خوانند چنانچه در ساير اديان الهي چنين است و ليكن حقيقت امر، چيز ديگري است چون در واقع به چنين افرادي كه به هيچ يك از دستورات و تعاليم ديني مقيد و پايبند نيستند حقيقت مسلماني صادق نيست و ركن اصلي دين، جنبه عملي آن است. و آنكه بعنوان مسلمان در ميان مسلمين شناخته شده است ولي به حداقل دستورات اسلام عمل نميكند هر چند فقهاء از ديدگاه فقهي احكام فقه را بر او مترتب ميدانند و ليكن در حقيقت شرع و ديدگاه كلامي، او با ساير كفار فرق چنداني ندارد. و برخورد با او همانند برخورد با ساير كفار و اهل كتاب است. چنانچه از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)روايت شده كه فرمودند:
مَنْ تَرَكَ الصلاةَ لايَرجُو ثوابها ولا يخاف عقابها فلا اُبالي اَنْ يموتَ يهودياً او نصرانياً او مجوسياً.
«كسي كه نمازش را ترك كند اميد به ثوابش نميباشد و از عذاب و عقاب آن ترسناك نيست. پس باكي نيست كه يهودي بميرد يا نصراني يا مجوسي»(1).
و حتي بالاتر از چنين لحن تندي، در حديث ديگري از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)وارد شده است كه بر اين گروه، احكام ظاهري اسلام جاري نميشود و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الاخبار، ص71.
آن حرمت و احترامي كه بر جنازه مسلمان فرض و لازم است بر جسد و مرده بينماز لازم نميباشد و گويا همه حرمت و اكرام بر انسان مسلم، از نمازش نشأت گرفته است و وقتي نماز از او ترك گردد همه تعظيم و اكرامها بر شخصيت او در حال حيات و بر جنازهاش بعد از مرگ رخت بر ميبندد. آن كلام گوهر بار پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) چنين است: مَنْ ترك الصلاةَ ثلاثة ايام فاذا ماتَ لايَغْسُلُ ولايكفن ولايدفن في قبور المسلمين.
«كسي كه سه روز نمازش را ترك كند هرگاه بميرد غسل و كفن نميشود و در قبرستان مسلمين دفن نميگردد»(1).
يعني نوع برخورد با بدن مرده فرد بينماز همانند برخورد با حيوانات مردار است. چگونه مردار حرمتي ندارد جسم بيجان مسلمان بينماز هم چنين است.
چنانچه گفته شد هر چند فقهاء احكام فقهي را براي اين دسته از مسلمانان جاري ميدانند و ظاهراً فرقي بين او و اهل نماز نميگذارند و ليكن اين امر موجب نميشود كه او از عذاب آخرت نجات يابد.
افراد بينماز بايد منتظر شديدترين عذاب در عالم پس از مرگ بوده باشند چنانچه در برخي روايات وارد شده كه عذاب اين گروه از حين مرگ و جان دادن آغاز ميگردد و شدّت سختي و مشقت جان كندن براي اين گروه بالاتر و برتر از همه انسانهاست. يعني با سختترين حالت جان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الاخبار، ص71.
ميدهند. و اميد بستن ايشان به اينكه در قبرستان مسلمين دفن خواهند شد و با احترام دفن و كفن ميكردند دردي را دوا نكرده و چيزي از عذابشان را كاسته نخواهد نمود. دليل اين نكته هم اين است كه بين اعمال او و اعمال كفار و مشركين تمايزي نيست و شايد بنابر همين دليل باشد كه پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: ليس بين العبد والشرك الاّ ترك الصلاة فَاِذا تركَها فقد اَشركَ.
«ميان بنده و شرك جز ترك نماز فاصله نيست و چون نماز را ترك كند مشرك است»(1).
لعن و نفرين الهي بر تاركين نماز
آنانكه از روي علم و آگاهي به فضايل نماز و اين امر قدسي الهي آن را ناديده ميگيرند و اعتنا و توجهي به آن ندارند در اخبار و روايات از جانب پيشوايان دين مورد بيشترين و شديدترين حمله و هجمه قرار گرفتهاند تا آنجا كه در كتب روائي و جوامع حديثي تحقيق شده است هيچ گروهي همانند افراد بينماز مورد عتاب قرار نگرفتهاند و شايد براي هيچ دستهاي تا اين حد، روايت و حديث از معصومين(عليهم السلام) نقل نشده باشد. يعني اين گروه هم از جهت كمي و هم از جهت كيفي سخت مورد تهديد قرار گرفتهاند. و چنان اين مسأله از نظر معصومين(عليهم السلام) حائز اهميت بوده كه گاهي انسان متحير ميگردد كه چه اسراري در نماز نهفته است كه اين همه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج الفصاحه، ص506.
مورد توجه قرار گرفته است. برخي از تعابير پيشوايان دين چنان تند است كه هيچ راه توجيهي را براي ترك آن باقي نميگذارد. بعنوان مثال در بيانات گوهر بار امير بيان علي(عليه السلام) موارد بسياري به چشم ميخورد كه او با كرامت و بزرگواري و لطافت و روح بلندي كه داشتهاند در حقّ دشمنان سرسخت خود دعا كرده و از خدا ميخواهد كه آنان را مورد عفو و بخشش قرار دهد ولي با همه اين اوصاف وقتي ميخواهد در باره افراد بينماز سخن بگويد ميفرمايد: اللهمّ العن مَنْ ترك الصلاةَ متعمّداً.
«خدايا لعن كن كسي كه عمداً نمازش را ترك ميكند»(1).
و مشابه همين بيان را در گفتار و بيانات ساير معصومين(عليهم السلام)مشاهده ميشود.
مقام نبوي(صلي الله عليه وآله وسلم) در كلام عرشي چنين فرمودهاند:
تاركُ الصلاةِ ملعونٌ في التوراةِ ملعونٌ في الانجيل ملعونٌ في الزبور، ملعونٌ في القرآن ملعون في لسان جبرئيل ملعون في لسان ميكائيل ملعون في لسان اسرافيل ملعون في لسان محمّد.
«ترك كننده نماز در تورات و انجيل و زبور و قرآن مورد لعن و نفرين قرار گرفته و به زبان (فرشتگان) جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) مورد لعنت قرار گرفته
است»(2).
بسيار روشن است كه چه عواقب وحشتناكي اين گروه را تهديد
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص76.
2 ـ انوار الهدايه، ص197.
ميكند. گروهي كه معصومين و پيشوايان دين از خداوند درخواست لعن نمايند. پس بيائيم در اين امر الهي اهتمام ورزيم و ديگران را به اهميت آن آشنا ساخته و اين همه تهديدات را جدي بگيريم براي اينكه خواسته و دعاي معصوم(عليه السلام) نزد بارگاه الهي مستجاب است چه در جهات مثبت باشد كه اصطلاحاً آن را دعا و چه در جنبههاي منفي باشد كه آن را نفرين نامند.
تفاوت ساير گناهكاران با بينماز
توجه به اين نكته ضروري است كه بدانيم چه فرقي ميان افراد بينماز با ساير گنهكاران وجوددارد. اگر بخواهيم انسانهاي معصيت كار را در كنار هم قرار دهيم فرد تارك الصلاة و بينماز در كجا قرار ميگيرد؟
هر چند كه از مطالب گذشته تا حدودي پاسخ اين مسأله را ميتوان فهميد ولي طرح عنوان جداگانهاي براي آن بخاطر بيان رواياتي است كه در خصوص اين مورد وارد شده است.
عبيد بن زراره از صحابه نزديك امام صادق(عليه السلام) حديث ميكند كه: «روزي از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم كه گناهان و معاصي كبيره كدامند؟ حضرت(عليه السلام) در پاسخ فرمودند گناهان كبيره (بزرگ) در نوشتار علي(عليه السلام)هفت چيز است: كفر به خداوند، كشتن انسان (قتل نفس)، عاق والدين (مورد لعن و نفرين پدر و مادر واقع شدن) ربا خواري، خوردن مال يتيم، فرار از جنگ و جهاد در راه خدا، برگشت به جاهليت و ارتجاع.
عبيد بن زراره گويد از امام سئوال كردم كه آيا يك درهم از مال يتيم خوردن گناهش بيشتر است يا ترك نماز؟ امام(عليه السلام) فرمودند: ترك نماز. عرض كردم: شما ترك نماز را از گناهان كبيره به حساب نياورديد حضرت فرمود: اولين گناه كبيره چه بود؟ عرض كردم. كفر به خداوند. فرمودند شكي نيست كسي كه بدون علت نماز را ترك كند كافر است»(1).
رواياتي كه بينماز را كافر و مشرك قلمداد كردهاند بسيارند كه ما از باب نمونه به برخي اشاره نموده و به بعضي ديگر اشاره ميكنيم. پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «فاصله بين كفر و ايمان ترك نماز است»(2). و نيز فرمودند: «تارك نماز مشرك است»(3). و در حديث ديگر ميفرمايند: «نشان خشونت و كفر و نفاق آن است كه كسي منادي خدا را بشنود كه به نماز ندا ميدهد و او را به رستگاري ميخواند ولي وي دعوت الهي را اجابت نكند»(4).
از همه اين بيانات فهميده ميشود كه گناه بينماز از گناه همه افراد بيشتر است و او را با ساير معصيت كاران هيچ قياسي نيست چون هرگز به افرادي كه گناهان ديگر انجام ميدهند كافر و مشرك و منافق اطلاق نشده است مثلاً در روايات به افراد زناكار، قمار باز و شارب خمر انذار شديدي شده است و ليكن تعبير كافر و مشرك درباره اينها نيامده و يا اگر آمده
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج11 ص254.
2 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص403.
3 ـ نهج الفصاحه، ص506.
4 ـ نهج الفصاحه، ص279.
باشد بسيار نادر و قليل است. پس گناه ترك نماز از همه گناهان بيشتر است و تارك نماز از همه انسانها پستتر و آينده او بسيار تاريكتر و وحشتناكتر از ديگران است.
پستتر بودن بينماز از برخي حيوانات
آنچه از مطالعه در متون ديني (قرآن و روايات) فهميده ميشود اين است كه همه موجودات حتي حيوانات و نباتات و جمادات با هدايت تكويني كه دارند خدا را تسبيح و تحميد ميكنند. چنانچه خداوند فرمودند:
وَاِنْ من شيء الاّ يُسبِّحُ بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم». ونيست هيچ موجودي مگر اينكه تسبيح و حمد او ميگويد ولي شما تسبيح آنها را نميفهميد»(1).
يعني هر موجودي به نوعي به حمد و ثناي خدا مشغول است و نحوه ستايش بر پروردگارشان بصورت مجاز نيست بلكه تسبيح آنان واقعي و حقيقي است ولي ما انسانها معرفت چنداني بدان نداريم با توجه به اينكه اصل ستايش آنان براي ما اصلي مسلَّم و پذيرفته شدهاي است. چنانچه در آيات و روايات متعدد به آن تصريح شده است. و مرحوم علامه طباطبائي(رحمه الله) در ذيل آيه فوق از امام باقر(عليه السلام)روايت ميكنند كه: امام باقر(عليه السلام) صداي گنجشكاني را شنيد فرمود: ميدانيد اينها چه ميگويند ابو حمزه ثمالي كه از صحابه نزديك امام بود گويد به امام عرض كردم خير

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 44.
نميدانيم. امام فرمود: يسبحن رَبَّهُنَّ ـ عز وجل ـ ويسئلن قوت يَومَهُنَّ. «آنها تسبيح خدا و پروردگارشان را ميگويند و روزي خود را از او ميخواهند»(1). وقتي كه همه موجودات خدا را ستايش كنند و ربّ خويش را تسبيح نمايند انسان كه اشرف مخلوقات است بايد بهتر و بيشتر خداي خويش را مورد پرستش قرار دهد و در غير اينصورت كه انسان از ستايش و حمد پروردگارش سرباز زند و نماز كه بهترين الگو و نشانه حمد الهي است را ترك نمايد از آن حيث كه حيوانات مشغول عبادتند و او از عبادت روي برگرداند قطعاً حيوانات را بر او امتياز است و او از حيوانات پستتر خواهد بود. اينكه در متون ديني وارد شده اگر آدمي به جهت انساني خويش سوق داده شود از فرشتگان برتر خواهد بود ولي هرگاه به جنبه حيواني جهت داده شود از هر حيواني پستتر، سرِّش در عبوديت و بندگي و ستايش حق است كه الگوي كامل آن در نماز نهفته است. يعني اگر اهل عبوديت و بندگي (اهل نماز) باشد به مقامي ميرسد كه مسجود ملائكه قرار ميگيرد ولي اگر از عبادت غافل گردد حيوانات بر او سبقت ميگيرند. پس آدمي اگر اهل بندگي باشد مصداق آيه ولقد كرمنا بني آدم وحملناهم في البرّ والبحر.
«و بتحقيق كرامت بخشيديم فرزندان آدم را و آنها را درخشكي و دريا حمل
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير الميزان، ج13 ص119.
كرديم»(1). قرار ميگيرد ولي اگر از وصف عبوديت فاصله بگيرد مصداق آيه ولقد ذَرَأنا لجهنم كثيراً من الجن والانس لهم قلوبٌ لايفقهون بِها وَلَهُمْ اَعْيُنٌ لايُبصرون بها ولهم اذانٌ لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون.
«بتحقيق ما بسياري آدميان و اجنه را براي جهنم آفريديم آنان كه داراي قلوب هستند ولي بواسطه آن درك نميكنند. داراي چشمهائي ميباشند كه نميبينند و گوشهائي كه نميشنوند ايشان همانند چارپايانند بلكه گمراهتر از چارپايان، آنان افراد بيخبر و غافلي ميباشند»(2).
قرار خواهد گرفت. پس اگر قبلاً رواياتي را بيان كرديم كه معيار ايمان و كفر و توحيد و شرك را نماز دانستهاند از تحليل و بررسي آيات مزبور اين نكته بدست ميآيد كه معيار و ملاك مقام انسان و حيوان و فاصله بين انسانيت و حيوانيت نماز است. رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) در سخني بسيار زيبا همين مطلب را چنين تشريح فرمودهاند:
يقول الكلب الحمد لله الذي خلقني كلباً ولم يَخْلُقني خنزيراً.
ويقول الخنزير الحمد لله الذي خلقني خنزيراً ولم يخلقني كافراً.
ويقول الكافرُ الحمد لله الذي خلقتني كافراً ولم يجعلني منافقاً.
والمنافق يقول الحمد لله الذي خلقتني منافقاً ولم يخلقني تارك الصلاة.
«سگ ميگويد خدا را شكر ميكنم كه مرا سگ آفريد و خوك خلق نكرد و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 70.
2 ـ سوره مباركه اعراف، آيه 179.
خوك گويد خدا را سپاس ميگويم كه مرا خوك خلق كرد و كافر نيافريد و كافر ميگويد خداي را ستايش ميكنم كه مرا كافر خلق كرد و منافق قرار نداد و انسان منافق ميگويد خداي را سپاس ميگويم كه مرا منافق خلق كرد و بينماز نيافريد»(1).
تفسير حديث پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) درباره بينماز
انيكه مقصود پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) از اين روايت چه بوده و چگونه اين كلام رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) قابل توجيه ميباشد نياز به توضيح و تفسير دارد كه بصورت خلاصه بيان ميشود.
تقدم هر كدام از اين فرازهاي حديث بسيار حساب شده و دقيق بيان شده است يعني تقدم سگ بر خوك و خوك بر كافر و كافر بر منافق و منافق بر تارك الصلاه بخاطر برتري و امتيازي است كه هر كدام بر ديگري دارد. يعني ترتيب هر كدام به جهت امتيازاتشان ميباشد والاّ رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ميتوانستند اين ترتيب را رعايت نفرمايند. اينكه سگ ميگويد خدا را شاكرم كه مرا خوك خلق نكرده است و يا خوك با زبان حيواني خويش ميگويد اينكه خدا مرا كافر نيافريده است او را شاكرم و كافر چون منافق نشده خدا را سپاس ميگويد و نيز منافق به نفاق خود راضي شده كه بينماز نباشد هر چند كه بينماز واقعي است نه ظاهري. بايد سرّي در اين جملات نهفته باشد كه ما به برخي از آن اسرار اشاره ميكنيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع الاخبار، ص71 حديث آخر.
1 ـ برتري سگ بر خوك:
تحقيقات علمي انديشمندان و دانشمندان زيست شناسي نشان ميدهد كه سگ را بر خوك امتيازي است و در سگ خصوصيات و ويژگيهايي است كه در كمتر حيواني وجوددارد و از آن طرف براي خوك صفات پستي است كه در كمتر حيواني بچشم ميخورد. گفته ميشود كه سگها داراي نژادهاي مختلفي ميباشند بهترين نوع آن، سگ شكاري است. برخي از سگها اگر در خانهاي راحت نباشند ممكن است خانواده ديگري براي خود انتخاب كنند يا خود را بهتر بسازند كه مورد توجه بيشتر قرار گيرند. هرگز يك سگ به سگ ديگر يا توله سگ حمله نميكند(1). كمال الدين دميري در كتاب حيات الحيوان در باب اوصاف سگ ضمن تعريف و تمجيد از امانتداري و برخي صفات پسنديدهاش چنين ميگويد: «كلب (سگ) حيوان معروفي است و چه بسا به مرد كلب و به زن كلبه گفته شد كه جمع آن كلاب است و كلاب اسم مردي از اجداد پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) است. سگ حيوان بسيار وفادار و زحمتكشي است و درّندگي از او بدور ميباشد چون اگر وحشيگري و درنده خويي در او وجودداشت با انسانها اُنس و الفت نميگرفت. اين حيوان هوشيارترين و بيدارترين موجود است در وقت نياز به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قرآن و طبيعت، شماره 10 ص5.
خواب و خستگي و غالباً روز هنگامي كه انسان نياز به حفظ و حراست او ندارد ميخوابد. گرسنه ميشود ولي نميخورد و تشنه ميشود ولي آب نمينوشد يعني تحمل گرسنگي و تشنگي را دارد»(1). پس وصف وفاداري، امانتداري، سخت كوشي، بيداري در وقت خواب، تحمّل در مقابل گرسنگي و تشنگي از اوصاف پسنديده و نيكوئي ميباشند كه اين صفات نه تنها در ميان حيوانات ديگر مشاهده نميشود بلكه در ميان بسياري از انسانها هم به چشم نميخورند. پس بايد برخي از خصائص و ويژگيهاي انساني را كه در ميان روابط اجتماعي ناپيداست در ميان سگها جستجو نمود. بسيار زيبا فرمودهاند آن استاد فرزانه و بزرگوار كه: اگر فردي امانتدار خوبي بود تازه يك سگ تعليم ديده خوبي شده است پس براي انسان جاي افتخار نيست كه يك امانتدار خوبي شده است چون مقام او بسي بالاتر و برتر از اين است. بنابر اين جا دارد كه سگ حمد و شكر الهي را بجا آورد كه خداوند او را سگ آفريد نه موجود ديگر، و امّا اينكه چرا خدا را شكر نمود كه خوك خلق نشد سرّش اين است كه در خوك بر خلاف اوصافي كه براي سگ بيان شد، صفات زشت و رذيلهاي وجوددارد كه برخي از اين صفات در كتابهاي مربوطه مذكور است. پليدي و زشتي اين حيوان در ميان ساير حيوانات بيش از همه است و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حيات الحيوان الكبري، ج2 ص278.
فريبكاري و دغلبازي او را بالاتر از روباه دانستهاند. در حيات الحيوان دميري چنين آمده است: «خوك بر دو قسم است. خوك آبي (بحري) و خوك خشكي، خوك غير دريايي (خشكي) قابل تربيت نميباشد. مارها را ميخورد در حاليكه سم مار در او تأثير نميگذارد و اين حيوان نيرنگ بازتر از روباه ميباشد»(1). رعايت برخي از مسائل جنسي كه در حيوانات يك امر غريزي است در اين حيوان كمتر به چشم ميخورد و به همين خاطر خوك به بيبند و باري جنسي مشهور است. در گذشته وقتي كسي را ميخواستند نسبت زنا زاده دهند به خوك نسبت ميدادند. و به همين خاطر برخي از اهل تفسير گفتهاند كه: زماني كه يهوديها در مقابل حضرت عيسي مسيح(عليه السلام) قرار ميگرفتند چون حضرت عيسي پدر نداشت و بدون پدر از حضرت مريم(عليه السلام) متولّد گرديد او را قذف مينمودند يعني نسبت زشت و ناروا ميدادند كه حضرت(عليه السلام) آنان را نفرين كرد و با نفرين حضرت عيسي(عليه السلام) آنان به صورت خوك درآمدند. كه بعداً يهوديها تصميم به قتل او گرفتند. در عجايب المخلوقات چنين آمده است كه: «خوك حيوان بسيار خشمگين و پر هيجاني است كه دشمني سرسختي با جنس ماده دارد خشم و عصبانيت او بيش از حيوانات ديگر است علامت خشم او بالا
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حيات الحيوان، ج1 ص303.
بردن سر و تغيير صداي او ميباشد»(1). بخاطر نجاست و پليدي زياد اين حيوان همه فقهاي شيعه و سني بر حرمت گوشتش اتفاق و اجماع دارند. و همه گفتهاند كه خوردن گوشت خوك حرام و نجس است. قُرطبي در تفسيرش در سوره بقره به اين نكته اشاره فرمودند و نيز گفته شد كه حال اين حيوان بدتر از سگ ميباشد چون هيچگونه بهره برداري از او جايز نيست بر خلاف سگ كه ميتوان از او استفادههاي زيادي نمود. در كشتن خوك برخي گفتهاند مستحب است ولي برخي ديگر كشتن خوك را واجب دانستهاند و آنقدر پليدي و نجاستش زياد است كه اگر كسي دستش به اين حيوان برسد بايد هفت بار بشويد»(2). شايد به خاطر همين پليدياش باشد كه در اسلام اين همه تأكيد بر منع و حرمت خوردن گوشت خوك شده است. 2 ـ برتري خوك بر كافر:
با وجود همه اوصاف زشت در خوك، او خدا را سپاس ميگويد كه وي را كافر خلق نكرد و اين دعاي خوك در نظام تكوين نشانه پستي كافر بر خوك ميباشد.
اين سئوال مطرح است كه چگونه ميشود خوك بر كافر برتري داشته
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حاشيه حيات الحيوان، ج2 حرف خ.
2 ـ حيات الحيوان، ج1 ص305.
باشد در حاليكه كافر انسان است و خوك حيوان و طبيعت انساني بالاتر از حيوان است؟ پاسخ اين سئوال بسيار روشن است و آن اين است كه انسان با فطرت انساني و صاحب عقل و انديشه آفريده شد ولي حيوان بدون فطرت و عقل، بلكه با غرايز حيواني خلق شد. امّا با توجه به اين نكته حيوان بر مبناي غرايز حيواني در مقابل حقيقت هستي تسليم است و با زبان حيواني خويش خدا را تسبيح ميگويد چنانچه قرآن ميفرمايد: يُسبّحُ ِللهِ مافي السموات والارض. «آنچه در آسمانها و زمين هستند خدا را تسبيح ميگويد»(1). وليكن انسان با داشتن عقل و انديشه و دارا بودن فطرت حقيقت جويي، به جايي ميرسد كه همه حقايق هستي و حقيقت مطلقه (خداوند) را منكر ميگردد و بر روي همه آنها پوشش ميگذارد و كفر را پيشه خود ميسازد در اين صورت است كه بدتر از چهارپايان ميگردد و اينجاست كه خوك و ساير حيوانات با تسبيح خود در مقابل حقيقت هستي از انسان كافر كه حاضر نيست حمد خدا را گفته و تسبيح و تقديس او را نمايد تقدم و برتري ميجويند. 3 ـ برتري و امتياز كافر بر منافق:
كفار كساني هستند كه برروي حقايق هستي پوشش گذاشته و خداي خود را منكر شدهاند. عقيده و عملشان همين است كه خود اظهار
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه جمعه، آيه 1.
مينمايند و ظاهر و باطنشان همين است نه خدا را قبول دارند و نه تابع دستورات و تعاليم اويند. هر چند كه اين مرام و مسلك باطلي است كه اينها پيش گرفتهاند و ليكن در مقابل آنان كه شهامت اظهار عقيده خود را ندارند و دو چهره براي خود اختيار نمودهاند بهترند. به هر حال كافر يك چهره دارد و آن چهره كفر است ولي بدتر از او كساني هستند كه داراي دو چهرهاند يك چهره ظاهر و يك چهره باطن. كسي كه در باطن كافر است و در ظاهر مسلمان و اينقدر شجاعت در او نيست كه باطنش را ظاهر سازد و يقولون بافواههم ماليس في قلوبهم «يعني با زبانشان چيزهايي ميگويند كه در قلبهايشان نيست»(1). مرحوم طبرسي در وجه تسميه منافق ميفرمايند: «منافق بسوي مؤمن با ايمان خارج ميشود و به سوي كافر با كفر يا اينكه از ايمان به طرف كفر خارج ميشود، نَفَقْ سوراخ و نقبي است در زير زمين كه درب ديگري براي خروج دارد. موش صحرايي يا راسو دولانه ميسازد يكي بنام نافقاء كه آن را مخفي ميدارد و ديگري بنام قاصعاء كه آشكار است. وقتي دشمن به او حمله ميبرد در قاصعاء وارد نافقاء شده و از آن خارج ميشود»(2). و منافق را از آن جهت منافق گويند كه از سوراخ ايمان وارد و از سوراخ كفر خارج ميشود و منافق بدتر از كافر است و عذابش شديدتر و سختتر از اوست چون او پلي براي كافر است. اِنَّ المنافقين في الدرك
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه آل عمران، آيه 167. و سوره مباركه فتح، آيه 12.
2 ـ قاموس قرآن، ج7 ص98.
الاسفل من النّار. «براستي كه منافقين در پستترين دركات از آتش جهنّم قرار دارند»(1). چرا عذابشان سختتر است چون مذبذبين بين ذلك لا الي هؤلاء ولا الي هؤلاء.
«آنان افراد بيهدفي ميباشند نه متمايل به اينها (مؤمنان) هستند و نه به آنها (كفار) تمايل دارند»(2).
4 ـ امتياز و برتري منافق بر تارك الصلاه:
با وجود نهايت پستي كه براي سگ و خوك و كافر و منافق بيان شد چگونه ميشود كه بينماز از همه اين اصناف چهارگانه بدتر باشد خصوصاً از منافق كه بدترين افراد در ميان نوع آدمي است؟ پاسخ آن است كه منافق حداقل كاري كه انجام ميدهد اين است كه ظاهر خود را حفظ ميكند و اظهار حقانيت مينمايد ولي فرد بينماز با اينكه خود را مسلمان ميداند نمازش را كه اولين ركن مسلماني است ترك نموده و با توجه به آگاهي و معرفتي كه از خداوند و بركات و نعمات او دارد، حاضر نيست كه در مقابل آن همه نعمات اعطا شده شكر گزاري نموده و در برابر آفريدگار خويش سر تعظيم فرود آورد و اين در حالي است كه همه مخلوقات نظام هستي به نوعي تسبيحگوي حقند و در مقابل عظمت خالق خويش كُرنش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه نساء، آيه 145.
2 ـ سوره مباركه نساء، آيه 143.
مينمايند. راستي اگر كسي با معرفت اسلام را پذيرفته باشد و در عين حال نماز كه اساسيترين پايه اسلام است را كنار بگذارد از اسلام چه بهره و نصيبي دارد؟ مگر اينكه از مباني اسلام آگاه نبوده و به جايگاه نماز در اسلام آشنايي نداشته باشد كه در چنين صورتي مسئله قابل توجيه است. پس اگر چنانچه كسي با بصيرت و آگاهي اسلام را پذيرفته باشد و نيز درايت كافي از تعاليم و احكام خصوصاً عمل عبادي نماز داشته باشد و با اين وصف نمازش را ترك نموده و در صف تاركين صلاه (بينمازان) قرارگيرد ترديدي نيست كه وضعش در دنيا و آخرت از كفار و منافقين و ساير حيوانات بدتر خواهد بود. پس ميتوان گفت كه منافق بدتر از كافر و كافر بدتر از خوك و خوك بدتر از سگ و بينماز بدتر از همه اينهاست. البته با توجه به توضيحاتي كه بيان شد يعني فرد آگاهانه و عالمانه و از روي عمد و عناد نمازش را ترك نمايد نه از روي غفلت و جهالت كه غافلين و جاهلين را حكم ديگري است.
فصل ششم :
موانع كمال نماز
در اين بخش ميخواهيم موانعي را بر شماريم كه در قبولي يا كمال نماز دخيل ميباشند و نميگذارند كه آثار واقعي نماز در زندگي نمازگزار ظاهر گردد. هر چند كه در مباحث گذشته در اين زمينه مطالبي گفته شد وليكن به جهت اهميت موضوع، موانع اصلي را به تفصيل در اينجا بيان مينمائيم. با سير اجمالي در آيات و روايات چنين بدست ميآيد كه اين موانع دو دستهاند وميتوان آنها را به دو قسمت كاملاً جداگانه تقسيم بندي نمود. يك قسم از آنها جزء موانع دروني ميباشند كه در حال اقامه نماز بايد بدان توجه داشت و سعي در رفع آن نمود و قسم ديگر موانع بيروني هستند كه به عملكرد و رفتار نمازگزار بر ميگردد. قسم اوّل كه عبارت بود از عدم حضورقلب، اكتفا بهظاهر نماز، سبك شمردن نماز و عدم مداومت در نماز، قبلاً بيان شد و امّا بخش ديگر آن كه موانع بيروني ميباشند بسيار حائز اهميت بوده كه در اين فصل به آنها پرداخته و سعي ميشود كه با بضاعت اندك علمي توضيحاتي را در ذيل هر كدام، بيان نمائيم. اهم آن موانع بيروني عبارتند از:
1 ـ شرب خمر
نوشيدن خمر و هر مادهاي كه زوال عقل را در پي داشته باشد و يا انسان را از حالت تعادل خارج نمايد موجب نقص عبادات و عدم قبولي نماز ميشود. خداوند در چند جاي قرآن كريم انسانهاي مست را از نماز خواندن نهي فرموده است. در سوره مباركه نساء آيه 43 فرموده: يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاه وانتم سكاري. «اي كساني كه ايمان آوردهايد در حاليكه مست هستيد به نماز نزديك نشويد».
يعني فرد مست نمازش مقبول حق نبوده و داراي اثر نيست چونكه او نميداند در حال نماز چه ميگويد و با چه كسي در حال راز و نياز است.
اصولاً افراد مست نه تنها نمازشان در درگاه حق آثار كمال را دارا نيست بلكه ساير عبادات و اعمال دينيشان با اشكال مواجه است. چون كساني كه به نهي الهي و معصيت خداوند تن ميدهند تمايلي به واجبات و تعاليم ديني ندارند و تدريجاً از ياد خداوند غافل ميگردند و شيطان ذكر و ياد خداوند را از قلبشان بيرون ميبرد. چنانچه در قرآن فرموده است: انّما يريد الشيطان اَنْ يُوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله و عن الصلاه فهل انتم منتهون.
«شيطان ميخواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار، عداوت ايجاد كرده و شما
را از ذكر خدا و نماز بازدارد آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهي اكيد) خودداري خواهيد كرد؟»(1).
در شدّت مذمّت نوشيدن شراب امام باقر(عليه السلام) فرمودهاند: «كسي كه شراب بنوشد و مست گردد تا چهل روز نمازش قبول نيست پس اگر نمازي را كه در اين روزها ترك كند عقاب و كيفري چند برابر خواهد داشت»(2).
از ظاهر كلام امام پيداست كه مراد از عدم قبول نماز در حال مستي، عدم كمال است يعني اينكه نماز قبول واقع ميشود ولي شرط كمال را دارا نميباشد. چون فرمودهاند كه اگر نماز نخواند عقاب او چند برابر است و اين سخن بدان معناست كه نوشيدن شراب يك معصيت است كه عذاب و عقاب خود را دارد و ترك نماز معصيت ديگر كه عذاب جداگانهاي دارد.
پس اگر از نماز در حال مستي نهي شده بخاطر آن است كه اقامه نماز در چنين حالتي تأثير ندارد و آثار كمال بر او مترتب نميگردد. چنانچه در روايت ديگر از امام باقر(عليه السلام) رسيده است كه فرمودند:
«گناهي بدتر از شرب خمر نيست و شرابخوار در حال مستي نماز واجب را رها و با مادر و خواهر و دخترش همبستر ميشود زيرا او در آن حال انديشه خود را از دست داده است»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه مائده، آيه 91.
2 ـ ثواب الاعمال، ص551.
3 ـ وسائل الشيعه، ج17 ص250.
و شايد به خاطر شدّت حرمت و نجاست خمر باشد كه بسياري از فقها فتوا دادهاند به اينكه اگر بر كسي عطش و تشنگي فشار آورد و جز شراب، هيچ نوشيدني در دسترس نداشته باشد كه عطش خويش را برطرف سازد. نوشيدن بول انساني بر شراب ترجيح دارد. بنابر اين انسان شراب خوار، اگر اهل نماز هم باشد نبايد مترصد اين باشد كه آثار نماز در زندگيش ظاهر گردد.
2 ـ خودداري از بول در حال نماز
از جمله عواملي كه موجب عدم كمال نماز است و باعث ميشود كه نماز در روح نمازگزار اثر نبخشيده و تأثير تكاملي نداشته باشد خودداري از بول و باد معده است. چنانچه در رسالههاي عمليه مراجع تقليد آن را از مكروهات در نماز دانستهاند يعني بهتر است كه در اين حالت فرد قيام به نماز نكند. در روايتي از امام صادق(عليه السلام) وارد شده است كه فرمودهاند: لا صلاةَ لحاقِن وَلا حاقب. «كسي كه در حال خودداري از بول يا باد معده نماز بخواند نمازش كامل نيست»(1).
البته اين شايد بدان جهت باشد كه شخص نمازگزار در چنين حالتي فاقد تمركز حواس بوده و به فكر نمازش نيست. كسي كه در حال عمل عبادي توجه بدان نداشته باشد و نداند كه مشغول چه كاري ميباشد مسلّم است كه آثار و نتايج آن را نيز نخواهد ديد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ المحجة البيضاء، ج1 ص254.
3 ـ پرخوري باعث كسالت از اقامه نماز است
درباره پرخوري، در دين اسلام مذمّتهاي زيادي رفته است. پرخوردن مضرات بسياري در پي دارد كه يكي از آنها، زيان به عبادت و نماز است. كسي كه با شكم پر قيام به نماز نمايد از نمازش چندان بهرهاي نميبرد و نمازش به او سودي نميبخشد چون بدون نشاط و شادابي بلكه با كسالت و بيحالي به خداوند توجه كرده است و چنين شخصي از عبادتش چندان طرْفي نبندد و به عمق و حقيقت عبادت نرسد به همين خاطر او را در ملكوت آسمانها راهي نيست چنانچه ابن عباس از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت كرد كه فرمودند: لايدْخُل ملكوت السماءِ مَنْ مَلاء بَطنُهُ. «كسي كه شكمش پر باشد وارد ملكوت آسمان نشود»(1).
حكيمي گفته است كه علم و حكمت را در گرسنگي نهادهاند و جهل و معصيت را در سيري و انسانهاي مؤمن در دين و دنيا سودمندتر از گرسنگي نديدهاند و طالب آخرت را چيزي زيانكارتر از پرخوردن نباشد.
ابوطالب مكي گويد: مَثَل شكم مَثَل طبل است آواز آن به اين خوش است كه سبك و تنگ و تهي است پس چون شكم خالي باشد تلاوت خوشتر و قيام براي خدا طولانيتر و خواب اندك باشد.
ظاهراً روايت از معصوم است كه فرمودهاند: اوّل بدعتي كه پس از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) گذاشته شد سيري بود و چون شكم مردمان سير شد نفس
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.
آنها سركشي كرده و به سوي دنيا متمايل شد(1). در كم خوري منافعي نهفته است كه در پرخوري هيچ يك از آن منافع وجود ندارد. دوري از خداوند، كسالت در عبادت، مردن دل، قساوت قلب، پليدي باطن و بيماري جسم همه از آثار زيانبار پرخوري است كه بر هر عاقل و عالمي شايسته است از آن بپرهيزد تا اين همه ضرر و زيان را متوجه خود نسازد. از رسولخاتم(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت است كه: الفكر نصفُ العبادةِ وقلّةُ الطعامِ هِي العبادةُ. «تفكر نصف عبادت است و كم خوري عبادت است»(2). و كلام گوهر بار علي(عليه السلام) اين است كه: «از پرخوري دوري كنيد كه موجب قساوت قلب و باعث كسالت از اقامه نماز و سبب تباهي بدن است»(3). و ميدانيم كه نماز با كسالت نماز منافقان است نه مؤمنان(4).
4 ـ ريا و خودنمايي در نماز
قبلاً به اين نكته اشاره شد كه شرط كمال و صحت نماز، حضور قلب و اخلاص است و آن كس كه شائبه ريا در نمازش باشد، نماز او مقبول حق قرار نميگيرد. چون اقامه چنين نمازي براي خدا نخواهد بود و هر عملي كه اغراض و اهداف غير الهي در آن باشد در راستاي همان هدف پذيرفته است. امّا نزد بارگاه الهي پذيرشي براي آن نيستدر حديث از امام
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.
2 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.
3 ـ غرر الحكم، ص80.
4 ـ سوره مباركه نساء، آيه 142. و سوره مباركه توبه، آيه 54.
صادق(عليه السلام) رسيده است كه فرمودند: «چون روز قيامت فرارسد بندهاي را ميآورند كه اهل نماز بوده و خود نيز چنين ادعا ميكند به وي ميگويند: تو بدان جهت نمازگزاردي كه تو را مدح و ستايش كنند پس به ملائكه دستور ميرسد او را به سوي آتش ببرند»(1). چون نماز فرمان الهي است و نشانه ستايش عبد به معبود ميباشد اگر براي غير خالق و معبود اقامه گردد خود نوعي شرك نيز محسوب ميشود چون عملي كه بايد براي خدا انجام گيرد در غايت و هدف آن غير خدا هم دخيل بوده است. و حتي اگر غير خدا نبود آن عمل انجام نميگرفت و به همين خاطر نمازگزاري كه نمازش را براي نشان دادن خود به مردم و يا ستايش و مدح ديگران اقامه نمايد مشرك تلقي شده است. چنانچه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: مَنْ صلّي صلاةً يُرائي بها فَقَدْ اَشْرك. «كسي كه براي خود نمايي نماز بخواند مشرك است»(2).

نه تنها رياء در حال نماز شرك به خداست بلكه ريا و خودنمايي در هر عملي شرك محسوب ميگردد چون هر نوع ريا و خود نمائي داراي دو جهت است كه هر دو جهت آن منجر به شرك ميشود. ريا يا بدان معني ميباشد كه انسان شأن و عظمت الهي را چنان كوچك نموده كه در عرض مخلوقات او قرار داده و يا بدان معناست كه خود يا ديگران را به عظمت خالق بالا برده است.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج62 ص301.
2 ـ بحار الانوار، ج67 ص222.
5 ـ مال حرام مانع كمال نماز
يكي ديگر از موانع كمال نماز استفاده از مال حرام است. طمع به اموال ديگران، قانع نبودن به حقوق حقه خويش و عدم رعايت موازين شرع در خوردن و آشاميدن مانع بزرگي براي رسيدن انسان به كمال است.
در رعايت حلال و حرام الهي در اسلام آنقدر تأكيد شده كه در روايت داريم اگر دكمه پيراهن كسي از مال حرام تهيه شده باشد نمازش صحيح نيست. اين در پوشش است كه اين چنين درباره آن سختگيري شده، بسيار روشن است كه در خوردن مال حرام، مسأله از اين مهمتر است.
از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمودند: «همانا از طرف خداوند هر شب فرشتهاي بر بيت المقدس پيام ميدهد آن كس كه اندك مال حرامي بخورد خداوند نه صرفي از او قبول خواهد كرد و نه عدلي. كه صرف نماز مستحبي را گويند و عدل نماز واجب را»(1).
و نيز فرمودهاند: «هر كسي لباس بخرد به ده درهم و يك درهم از آن ده درهم حرام باشد مادام كه با آن لباس نماز بخواند خداوند آن نماز را نميپذيرد»(2). و «هر كسي كه يك لقمه حرام بخورد نماز او تا چهل شب قبول نشده و دعاي او تا چهل روز مستجاب نگردد»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج103 ص16.
2 ـ احياء العلوم، ج2 ص195.
3 ـ سفينه البحار، ج1 ص503.
سرمايه و مال حرام نه تنها اثرش را در نماز ظاهر ميسازد بلكه در ساير اعمال عبادي هم اثرات سوءاش را ميگذارد چنانچه از معصوم(عليه السلام)روايت است كه: هركس كه مال حرام كسب كند اگر صدقه دهد قبول نباشد و اگر بر جاي گذارد توشه آن آتش است(1). پس گوشت و پوستي كه از حرام برويد و خوني كه از حرام جريان داشته باشد آن گوشت و پوست مستحق آتش دوزخ است نه مستوجب ثواب. و نماز با اين خصيصه مفيد فايده نيست مگر با ترك يا توبه از آن و فاصله از مال حرام.
6 ـ رابطه نماز با خمس و زكات
اين مسأله بسيار روشن است كه كسب و يا استفاده مال حرام منحصر در اين نيست كه حقوق ديگران را زير پا گذاشته و از اموال غصبي مردم كه از طريق غير مشروع بدست آمده استفاده نمائيم بلكه براي حرام غير از بهرهبرداري از حقوق ديگران مصاديق ديگري هم در شرع تعيين شده است كه يك مورد آن استفاده از اموال و سرمايهاي است كه خمس و زكات آن داده نشده باشد يعني حق الهي از اموال شخصي انسان پرداخت نشده است.
همه فقها و علماي ديني اتفاق دارند بر اينكه استفاده از چنين سرمايهاي حرام است. و نماز با پوشش لباسهايي كه از پول تخميس نشده
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج2 ص196.
خوانده شود صحيح نيست. يعني نماز در چنين صورتي شرط كمال را دارا نيست. امام خميني(رحمه الله) در رساله عمليهشان در اين باره چنين ميفرمايند: «اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد نماز خواندن در آن لباس باطل است به احتياط واجب»(1). از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه فرمودند: وَلا صَلاةَ لمن لازكاة لَهُ. «و كسي كه زكات خود را نميپردازد نمازش پذيرفته نيست»(2). و يا اينكه علي(عليه السلام) ميفرمايند: لايقبل الله الصلاةَ مِمَّنْ منع الزكاة.
«هركس كه مانع دادن زكات شود نمازش قبول نميشود»(3).
بنابر اين آن كس كه مال حرام ميخورد و سرمايهاي از طريق غير شرعي كسب ميكند با كسي كه اموال و سرمايه از مسير شرعي و حلال بدست ميآورد ولي حق الهي (خمس و زكات) را پرداخت نميكند هر دو به نوعي مبتلا به حرام شدهاند و اگر با اين سرمايه لباسي تهيه نموده و با آن نماز بخوانند ترديدي نيست كه آن نماز، بدون اشكال نخواهد بود.
پس بايد سعي شود كه در شرط صحت و كمال نماز، پيوند و ارتباط آن را با اين امور لحاظ نمود كه اينها ارتباط نزديك و پيوند عميق با هم
دارند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رساله امام خميني(رحمه الله)، مسأله 820.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص252.
3 ـ بحار الانوار، ج96 ص29.
7 ـ تأثير ربا در نماز
از جمله مصاديق سرمايه حرام، ثروتي است كه از طريق ربا بدست آيد تحصيل و كسب درآمد از طريق ربا در مرتبه محاربه و جنگ با خداست و مسلّم است كسي كه با خدا در حال جنگ باشد دشمني با او را اظهار كرده است و كسي كه دشمن خدا باشد چگونه ميتواند او را عبادت نمايد؟ در قرآن كريم خداوند فرمودهاند:
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وذروا مابقي مِنَ الربوا إن كنتم مؤمنين.
«اي كساني كه ايمان آوردهايد از خدا بترسيد و آنچه از ربا باقي مانده را رها كنيد اگر مؤمن هستيد»(1).
يعني شرط ايمان به خدا دوري از رباست و آن كس كه در معاملات شخصي اموال و سرمايه خود را با ربا آميخته ميسازد در ايمانش نسبت به پروردگار ترديد است.
آنچه از آيات اواخر سوره بقره استفاده ميشود اين است كه ربا خواران با قانون الهي در جنگ و مبارزه هستند و قطعاً چنين افرادي ايمان ندارند و چون مؤمن نيستند در قيامت عذاب آنها دائمي است و اهل نماز جزء اين دسته از افراد نيستند و اگر چنين افرادي نماز هم بخوانند نمازشان، نماز واقعي و اثر بخش نيست چون كساني كه اهل عبادت باشند و خدا را با معرفت پرستش نمايند از اعمالي كه خداوند شديداً از آن نهي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 278.
نموده دوري ميكنند. اگر چه شايد عمل ربا خواري در ميان عرف جامعه مسلمين به عنوان يك سنت رايج درآمده باشد و قبح و زشتي خود را از دست داده باشد و ليكن شدت حرمت آن از بسياري از گناهان و معصيتهايي كه ما تصور ميكنيم بيشتر و بالاتر است. چنانچه در روايت آمده است كه: درهمٌ من الربا اشَدُّ عند الله من ثلاثين زنيّةً في الاسلام. «يك درهم ربا نزد خداوند شديدتر از سي عمل زنا در اسلام است»(1). پس نماز فرد ربا خوار ظاهر و صورت نماز را داراست امّا صورتي كه فاقد روح و باطن است همانند جسدي كه روح در آن وجود ندارد. مسلّم است چنين نمازي را خاصيتي نيست. بنابر اين خوردن ربا در عبادات و انجام اعمال عبادي بيتأثير نيست. براي ظاهر شدن آثار عبادات در زندگي بايد از اين عمل حرام نيز دوري جست. هشام بن سالم از امام صادق(عليه السلام) روايت ميكند كه امام فرمودند: اِنَّما حرم الله ـ عز وجل ـ الربا لكيلا يمتنع الناس مِنْ اصطناع المعروف.
«خداوند ربا را حرام نموده تا مردم از كار نيك و پسنديده امتناع نورزند»(2).
و نيز فرمودهاند:
آكل الربا لايخرج من الدنيا حتي يتخبطه الشيطان.
«ربا خوار از دنيا بيرون نميرود مگر اينكه بنوعي از جنون مبتلا خواهد شد»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج2 ص196.
2 ـ وسائل الشيعه، ج12 ابواب الربا، ص422.
3 ـ تفسير نور الثقلين، ج1 ص291.
8 ـ مستحباتي كه ضرر به واجب رساند
يكي ديگر از اموري كه موجب زيان به فرائض ميگردد توجه بيش از حد و افراطي نسبت به نوافل است.
انجام مستحبات اگر چه موجب كمال است و ليكن اگر از حد خود بگذرد و موجب كم توجهي به واجبات گردد ترك آن بهتر از انجام آن است چون شرط تقرّب در انجام مستحبات در صورتي است كه مكمل واجبات باشند. در شرع مقدس به نوافل و مستحبات بسياري چون طهارت دائمي (دائم الوضو بودن)، ذكر زباني، رفع حاجات برادران ديني و صدها سنّت ديگر براي رسيدن به قلههاي كمال توجه داده شد. امّا انجام همه اين سنن مستحبه مادام كه يك واجب در كنار آن ترك گردد هيچ سودي نخواهد بخشيد. در حقيقت اين يكي از خواطر ابليسي و وساوس شيطاني است كه آدمي را به انجام برخي از مستحبات مشغول و او را با اين اعمال مسرور ساخته در حاليكه لذّت قيام به واجب را از او سلب نموده است.
امام عارفان و سيد سالكان علي(عليه السلام) ميفرمايند: لاقربةَ بالنوافل إذا ضَرَّتْ بالفرائض.
«نوافل و مستحبات اگر به واجبات ضرر رسانند موجب تقرب به درگاه خدا نخواهند بود»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم، ص345.
اين يك اصل و قاعده كلي است كه ترك مستحبات زماني كه زياني به واجبات رساند اولي از انجام آن است. وامّا در خصوص نماز تأكيد بيشتري در روايات شده است. امام موسي كاظم(عليه السلام) در اين باره ميفرمايند: لاتَصُمْ صوماً يمنعك من الصلاةِ فانّ الصلاةَ احبُّ الي الله من الصيام
«روزهاي كه مانع انجام نماز ميشود نگير چرا كه در پيشگاه خداوند نماز بهتر از روزه است»(1). پس اين خدعه و فريب هواي نفس است كه گويد: خدا از حق خويش ميگذرد پس سعي كن از امور ظاهري غافل نشوي، اگر نماز را ترك كردي باكي نيست به دستگيري خلق اهتمام و تلاش كن كه رضاي الهي در همين است. بايد بدانيم كه اينگونه افكار، قطاع الطريق راه وصولبه كمال بوده و انجام مستحبات در عقبه واجبات موجب تدارك و زمينه صعود به كمال و سعادت است.
9 ـ عاق والدين مانع كمال نماز
در اكرام و احترام به والدين و حرمت نهادن به مقام والاي پدر و مادر در اسلام و قرآن تأكيدات زيادي شده است. در روايات وارد شده است كه يكي از گناهاني كه در دنيا اثر خود را باقي ميگذارد و علاوه بر عذاب اخروي آثار و عقاب دنيوي بر آن مترتب ميشود. معصيت و گناه عاق
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج2 ص43.
والدين است. يعني اگر فرزند، كاري كند كه مورد لعن و نفرين پدر و مادر واقع شود خداوند علاوه بر عذاب دوزخ او را در همين دنيا عذاب ميكند. در آياتي از قرآن كريم تصريح و تأكيد شده كه به پدر و مادر احسان و نيكي نموده و آنها را از خود نرنجانيد. در پنج آيه از آيات قرآن كريم به اين نكته اشاره شده است كه در چهار آيه احسان به والدين را در كنار شرك نورزيدن به خداوند آورده است. شايد جهت آن اين باشد كه اهانت و بياحترامي فرزند نسبت به پدر و مادر نوعي شرك به خدا محسوب گردد. در يكي از اين آيات، توحيد به ذات ربوبي (عدم شرك به خداوند) احسان و نيكي به والدين و اقامه نماز جزء پيمانها و عهدهايي است كه خداوند از بندگانش گرفته است. در اين آيه خداوند خطاب به مسلمانان ميفرمايد ما اين ميثاق را از بني اسرائيل گرفتيم ولي آنان عهد شكني نمودند و نتيجه پيمان شكني خود را ديدند پس شما سعي كنيد كه مثل آنان نباشيد خطاب آيه در قرآن كريم چنين است كه ميفرمايد: وَاِذْا اَخَذْنا ميثاق بني اسرائيل لاتعبدون الاّ الله وبالوالدين احساناً وذي القربي واليتامي والمساكين وقولوا للناس حُسْناً واقيموا الصلاة وآتوا الزكاةَ ثمّ توليتم الاّ قليلاً منكم وانتم معرضون.
و (به ياد آوريد) زماني را كه از بني اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و نسبت به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد و با مردم به خوبي سخن بگوئيد، نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد سپس (با اينكه پيمان
و عهد بسته بوديد) همه شما جز عده كمي سر پيچي كرديد، و از پيمان خود روي برگردانديد»(1).
اهميت احترام به پدر و مادر تا بدان حد است كه خداوند سپاس و شكر گزاري به آنها را در مرتبه سپاس به نعمتهاي الهي دانسته است با توجه به اينكه نعمتهاي الهي قابل شمارش نيست.
در سوره لقمان فرموده است: اَنِ اشكر لي و لوالديك «اينكه مرا و پدر و مادرت را شكر نمائي»(2).
از آيات و روايات چنين استفاده ميشود كه كمترين بياحترامي در مقابل پدر و مادر معصيت و گناه به حساب ميآيد و اهانت و تحقير فرزند در مقابل آنان موجب انحراف فرزند از تعاليم دين خواهد شد و امّا در خصوص پيوند و رابطه نماز با اين مسأله بايد گفت كه نماز شخصي كه كنيه و بغض پدر و مادر را در دل داشته باشد اثر بخش نبوده و شرط كمال را دارا نخواهد بود.
از پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) منقول است كه فرمودند: لايقبل اللهُ صلاةَ العاقّ. «نماز كسي كه مورد عاق (نفرين) والدين واقع شده باشد قبول نيست»(3).
و نيز از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: مَنْ نظر الي ابويه نظر ماقت وهما ظالمان له لم يقبل الله له صلاةً.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 83.
2 ـ سوره مباركه لقمان، آيه 14.
3 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.
«هركس با چشم بغض و كينه به پدر و مادر خود كه به وي ستم كردهاند نگاه كند نمازش در پيشگاه الهي قبول نيست»(1). اين در حالي است كه در مقابل روايات مذكور، اخبار و احاديثي داريم كه نگاه محبت آميز و مهربانانه فرزند به چهره پدر و مادر را عبادت دانستهاند. پس اگر جوان مؤمني اين مانع را در زندگي خود داشت سعي نمايد كه آن را رفع نمايد و به هر طريقي ممكن (ولو اينكه از جانب پدر و مادر ظلم و ستمي به او شده باشد) رضايت آنان را نسبت به خود جلب نمايد. براي اينكه رضاي الهي در رضاي پدر و مادر نهفته است. چنانچه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: رضي الله مَعَ رضي الوالدين. «رضاي خدا از رضاي پدر و مادر است»(2). پس كسي كه عاق والدين باشد نه در دنيا خير ميبيند و نه در آخرت و روايت از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) است كه: «بوي بهشت از هزار ساله راه شنيده ميشود و با وجود اين نميشنود آن را كسي كه عاق والدين باشد»(3). و در روايت ديگر فرمودهاند: «جميع مسلمين مرا خواهند ديد مگر عاق والدين و شراب خوار و كسي كه نام مرا بشنود و صلوات نفرستد»(4).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.
2 ـ بحار الانوار، ج74 ص80.
3 ـ جامع السعادات، ج2 ص257.
4 ـ معراج السعاده، ص408.
و پايان بخش اين قسمت از كلام را حديث قدسي قرار ميدهيم كه نكته تكان دهندهاي را در بردارد. خداوند متعال در اين كلام وحياني خطاب به پيامبرش چنين ميفرمايند: «به عزّت و جلالم سوگند كه اگر عاق والدين عبادت جميع پيغمبران را بكند از او قبول نميكنم و اوّل چيزي كه در لوح محفوظ نوشته شد اين بود كه منم خدايي كه بجز من خدايي نيست هر كه پدر و مادر از او راضي باشد من نيز از او راضي هستم و هر كه پدر و مادر از او خشمناك باشد من نيز از او خشمناكم»(1).
10 ـ غيبت برادران ديني مانع كمال نماز
حرمت غيبت و اثر سوء اين گناه بر كسي پوشيده نيست. در مذمت غيبت در دين مطالب زيادي بيان شده كه مادر مقام بيان آن نيستيم چون بحث ما در اين باب نميباشد. آنچه كه در اينجا مطرح است رابطه غيبت و نماز و يا آثار غيبت در نماز است. سئوال ميشود كه آيا غيبت برادران ديني در نماز هم تأثير دارد و يا آثار غيبت در عبادات هم ظاهر ميگردد يا خير؟ آنچه كه در شرع منوّر آمده و پيشوايان دين به ما تعليم دادهاند اين است كه غيبت ارتباط و پيوند نزديك و عميق با ترك عبادت و يا كاهش آن دارد و يا اينكه معصيت غيبت مانع بزرگي براي تأثير نماز و ساير عبادات
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معراج السعاده، ص407.
ميباشد. پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي فرمودهاند: مَنِ اغتابَ مُسلماً اَوْ مُسلمةً لَمْ يقبل اللهُ صلاتَه ولا صيامَهُ اربعين يوماً وليلةً اِلاّ اَنْ يغفر لَهُ صاحبه.
«هركس كه غيبت مرد يا زن مسلماني را نمايد تا چهل شبانه روز نماز و روزهاش پذيرفته نيست مگر اينكه غيبت شونده او را ببخشايد»(1). و ملاك و معيار در غيبت اين است كه ياد كني او را به چيزي كه او راضي نيست. كه امام خميني(رحمه الله) ميفرمايند: اين ملاك و معيار در تهمت هم هست و به همين خاطر تهمت دو عقاب دارد يكي عقاب تهمت و ديگري گناه غيبت. بنابر اين غيبت هم يكي از معاصي و گناهان كبيره است كه از موانع كمال نماز به حساب ميآيد.
11 ـ آزردن همسر مانع قبولي نماز
مانع ديگري كه براي كمال نماز در نصوص و روايات بدان اشاره شده است اذيت و آزار و روا داشتن ستم به همسر ميباشد. يكي از بارزترين مصاديق ظلم كه شايد عقاب شديدتري هم داشته باشد ظلم به همسر در خانه است.
در توصيههاي اولياي دين و بزرگان ديني سفارش زيادي شده كه در ميان اعضاي خانواده عدالت بلكه عفو و گذشت و اخلاق ديني بايد حاكم باشد. و كمترين ستم نسبت به زير دستان، هيچ توجيه شرعي ندارد. و اين
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج75 ص258.
عمل كه قبيحترين و زشتترين عمل محسوب ميشود مانع بزرگي براي كمال نماز است. از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) مرويست كه فرمودند: «كسي كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نيك او پذيرفته نيست نزد خداوند مگر اينكه او را كمك نمايد يا او را راضي نمايد هر چند در تمام ايام عمر، روزه داشته باشد و نيز شوهر هم داراي همين نوع از عذاب و عقاب است در صورتي كه به همسرش ظلم روا بدارد»(1). از اصحاب و ياران پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل شده است كه حضرتشان به سه چيز بسيار تأكيد داشته و نزديكان خود را بدان توصيه ميفرمودند: الصلاة الصلاة وما ملكت ايمانكم لا تكلِّفُوهم ما لايطيقون واتقوا الله في النساء فانَّهُنَّ عوانٌ في ايديكم.
«نماز، نماز بگزاريد و به زير دستان به نيكي رفتار كنيد و از خدا بترسيد در كار زنان كه آنان اسيران دست شمايند»(2).
نماز و عدالت با زير دستان و تقواي الهي سه امر مهمي هستند كه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) پيروان و نزديكان خود را بدان توجه دادهاند. به نظر ميرسد كه ارتباط اين سه امر در اين باشد كه نماز واقعي موجب ميشود كه نمازگزار از ظلم و تعدي به حقوق ديگران دوري نموده و درجات ايمان و ترس از خدا در قلب او بيشتر گردد. و متقابلاً كسي كه به خانواده و ديگران ظلم و ستم نمايد و در عين حال نماز هم بخواند. نمازش هر چند شرط
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج14 ص116.
2 ـ احياء العلوم، ج2 ص90.
صحت را دارا است ولي قطعاً شرط كمال را فاقد است. چنين حكمي هم براي مردان آمده است و هم براي زنان. در روايات تأكيدات زيادي شده است كه زن بايد در رضايت شوهر بكوشد. و احاديث بسياري از معصومين(عليهم السلام) در باب ارتباط عبادات با رضايت شوهر بيان شده است. از صاحب شريعت اسلام و خاتم پيامبران(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت است كه: «خداوند نماز پنج گروه را نميپذيرد بندهاي كه از مولاي خود فرار كرده است، شراب خوار، ربا خوار، كسي كه عاق والدين قرار گيرد و زني كه شوهرش از او راضي نباشد»(1). پس نماز در رعايت موازين شرع و در زندگي خانوادگي و عفو و گذشت در روابط زناشويي نقش مهمي را ايفا ميكند يعني آنان كه مواظبت بر عبادات و نماز خويش دارند و بدان اهميت ميدهند به حفظ موازين شرع مقيدتر و به مقام قرب الهي نزديكترند. چون كمترين آثار نماز همين است كه در ميان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّي يابد و آنكه به حفظ نماز توجه و اهميتي قائل نيست از معاصي و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبايي ندارد. پس بيائيم به اين كلام نوراني پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) جامه عمل بپوشانيم كه فرمودند: مَنْ صَبَرَ علي سوء خُلق اِمرأته اعطاه الله من الاجر مثل ما اعطي ايوب علي بلائه ومَنْ صَبرتْ علي سوء خُلقِ زوجِها اعطاها اللهُ مثل ثوابِ آسيةَ امرأة
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.
فرعونَ.
«مردي كه در بدخويي زن خود صبر كند حق تعالي وي را مزدي مثل آن دهد كه ايوب(عليه السلام) را داد در بلا. و هر زني كه بر بد اخلاقي شوهر خود صبر كند حق تعالي وي را ثوابي مثل ثواب و پاداش آسيه زن فرعون دهد»(1).
12 ـ عدم تأثير نماز آنان كه چشم آلوده دارند
يكي از بزرگترين گناهان و معاصي كبيره كه در كلمات نوراني معصومين(عليهم السلام) بعنوان تير خلاص ابليس از آن تعبير شده است نگاه گناه آلود است. خداوند در قرآن كريم شديداً بندگان خود را از اين كار نهي نموده است. در سوره نور فرمود: قل للمؤمنين يَغُضُّوا من ابصارهم ويَحْفَظُوا فروجهم ذلك ازكي لهم اِنَّ الله خبير بما يصنعون وقل للمؤمنات يَغْضُضْنَ من ابصارهنّ ويَحْفَظْنَ فروجهنّ.
«به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه نامحرم) بپوشانند و فروج خود را حفظ كنند اين براي آنها پاكيزهتر است خداوند از آنچه انجام ميدهيد آگاه است. و به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود) بپوشانند و دامان خويش را حفظ كنند»(2).
مطابق اين آيه و آيات و رواياتي كه در اين باره وارد شدهاند مسأله چشم چراني و نگاه به نامحرم را هم براي مردان و هم براي زنان تحريم
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج2 ص90.
2 ـ سوره مباركه نور، آيه 30 ـ 31.
نموده است كه بايد به شدّت از آن دوري جست و از عواقب آن ترسيد. چنانچه در شأن نزول آيه مزبور از سوره نور گفته شد كه جواني از انصار در مسير خود با زني روبرو شد و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار ميدادند، چهره آن زن، نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامي كه زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود به او خيره شده بود در حاليكه راه خود را ادامه ميداد تا اينكه وارد كوچه تنگي شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه ميكرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزي استخوان يا قطعه شيشهاي كه در ديوار بود صورتش را شكافت هنگامي كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است و به لباس و سينهاش ريخته با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) ميروم و اين ماجرا را بازگو ميكنم هنگامي كه چشم رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به او افتاد فرمود چه شده است؟ جوان ماجرا را نقل كرد در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه فوق را آورد»(1). در باب پيوند و ارتباط نماز با نگاه گناه آلود اين نكته قابل توجه است كه اهل نماز از اين معصيت كبيره همانند ساير گناهان كبيره مبرا ميباشند چون اگر كسي واقعاً اهل اطاعت و عبادت بوده و اعمال عبادي او داراي آثار باشد بايد او را از معاصي و گناهان خصوصاً از اين گناه بزرگ مصون و محفوظ نگهبدارد. يعني نماز او بايد بهترين مانع و رادع در مقابل گناهان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير نمونه، ج14 ص435.
بوده باشد و بهترين سپر او در برابر تير دشمنان. جواني كه بر عبادات و نماز خود محافظت ميكند قطعاً بر ديدگان خود نيز حراست دارد. و نمازي كه نتواند ديده و دل را حفظ نمايد در دل نمازگزار نفوذ نكرده است و بدون ترديد نماز بيحاصلي است. چنين نمازي به خدا نرسد و حتي در روايت آمده كه به صورتش زده ميشود. در زندگي داود پيامبر(عليه السلام) نقل شده است كه خداوند بر او وحي نمود كه: «اي داود چه بسا بندهاي به نماز ميايستد و نماز ميخواند و من آن نماز را به صورتش ميزنم و صدايش را از خودم دور داشته طوري كه صداي قرائتش به من نرسد اي داود آيا ميداني آن نمازگزار چه كسي است؟ او كسي است كه زياد به خانهها و حريم مؤمنين با چشم فسق و گناه نگاه ميكند و اين كسي است كه نفسش او را وسوسه ميكند به اينكه اگر امير و حاكم بر مردم بشود از راه ظلم گردنها را بزند»(1). خلاصه مطلب در اين فصل اين است كه همه موارد دوازدگانهاي كه بيان شد موانع كمال نماز ميباشند پس هر چند كه شخص مقيد به نماز و عبادتش باشد ولي اگر نتواند اين موانع را كنار زند، آثار واقعي نماز در زندگي او ظاهر نميشود. و اگر ميبينيم با قيام به سوي خدا و انجام اعمال عبادي و ديني، تكاملي براي ما حاصل نميشود بايد جستجو كرد كه كداميك از اين عوامل مانع رشد و تكامل بودهاند چون يك نماز خالصانه و بدون مانع كمال ميتواند مقاماتي را براي نمازگزار بوجود آورد.

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج84 ص257.
شناخت و معرفت موانع و از بين بردن آن گام اصلي براي ظهور آثار عبادت است. آنچه از متون ديني بدست ميآيد اين است كه همهاين موانع دروني و بيروني به دو منشأ اصلي برگشت ميكنند. يكي بكارگيري قوه خيال است و ديگر تعلق خاطر به امور دنيائي است كه در رأس همه گناهان ميباشد. بايد نمازگزار در رفع اين دو مانع بكوشد و اين دو سرچشمه شيطاني را بپوشاند تا نهرهاي انحراف و پليدي از آن جاري نگردد. مادام كه قوه مخيّله انسان قوي باشد و او را به خود مشغول بدارد و نيز در دل نهال حب و دوستي به دنيا رشد نمايد اگر سالها سال هم به نماز و عبادت مشغول باشد اثري از آن در زندگي خود مشاهده نخواهد كرد. چون تا زماني كه در او خيال زنده باشد عقلش را حياتي نيست و زمام همه امور حتي عبادات او در دست خيال است نه عقل. بنابر اين نه تنها نماز و عبادت و امور معنوي بلكه همه امور زندگي او بر مبناي وهم و خيال پيش ميرود چنين فردي اگر عبادت هم ميكند و به پرستش خدا مشغول ميشود براي رسيدن و يا دسترسي به اهداف مادي است. امام خميني(رحمه الله) در اين زمينه ميفرمايند: «همه تشتت خاطر و مانع در حضور قلب دو منشأ بزرگ دارد كه عمده امور به آن دو منشأ بر ميگردد. يكي هرزه گردي و فرّار بودن خيال است و منشأ ديگر حب دنيا و تعلّق خاطر به حيثيات دنيوي است. و به خاطر همين است كه چهل پنجاه سال نماز ما را در دل اثري جز ظلمت و كدورت نيست و آنچه بايد معراج قرب حق و مايه انس به آن مقام مقدس باشد ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس، فرسنگها دور كرده. اگر نماز ما بويي از عبوديت داشت ثمرهاش خاكساري و تواضع و فروتني بود نه عجب و خود فروشي و كبر و افتخار كه هر يك براي هلاكت و شقاوت انسان سببي مستقل است»(1). پس بايد همه ما سعي نمائيم تا در زندگي به اين پيروزي دست يابيم و آثار اين امر عظيم الهي (نماز) را لمس نموده و به مقام عارفان و مرتبه عاشقان كه هدف اصلي خلقت انساني است و اصل گرديم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سر الصلاه، ص30.
فصل هفتم :
نماز در اديان
شكي نيست كه بسياري از احكام و تعاليم الهي اختصاص به دين اسلام ندارد بلكه مشترك بين همه اديان است. و پيروان اديان و مذاهب گذشته به آن اعتقاد داشته و عمل ميكردند.
به همين جهت ميتوان احكام و دستورات در اسلام را به دو دسته تقسيم نمود. قسم اوّل احكامي كه تاريخي بوده و داراي زمان مشخصي از صدور ميباشند و قسم دوّم احكام فرا تاريخياند يعني نميتوان زماني را براي صدور آنها تعيين و مشخص نمود.
و نماز يكي از آن احكام و دستوراتي است كه مختص دين اسلام نيست بلكه در ساير شرايع آسماني و اديان الهي، اين امر عبادي وجود داشته است.
دليل اين ادعا هم اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام) است و هم تاريخ اديان.
علت طرح فصلي جداگانه بنام «نماز در اديان» براي آگاهي و شناخت نسل جوان است به اين نكته كه نماز آنقدر در زندگي و حيات انسان مؤثر است كه نه تنها در اسلام اين همه به آن تأكيد شده و جزء واجبات دين به حساب آمده بلكه در همه اديان و مذاهب يكي از مهمترين عمل واجب «نماز» ميباشد. و اگر «نماز» تأثير و نقش بسزايي را در شكل دهي شخصيت انسان ايفا نميكرد قطعاً جزء واجبات در اديان الهي و غير الهي شمرده نميشد و صاحبان اديان پيروان خود را به عمل بدان ترغيب و تشويق نميكردند.
لذا براي آگاهي و شناخت بيشتر به اين امر مهم، موضوع را مورد بررسي قرار ميدهيم.
نماز روش همه انبياي الهي
در كتب روائي و جوامع حديثي كه حاصل زحمات بزرگان و علماي ديني است احاديث و روايات بسياري به چشم ميخورد كه معصومين(عليهم السلام) به اين نكته متذكر شدهاند. به چند روايت از باب نمونه اشاره ميشود.
رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي فرمودهاند: الصلاةُ مِنْ شرايع الدين وفيها مَرضاةُ الربّ ـ عزّ وجلّ ـ فَهِي منهاجُ الانبياء.
«نماز از سنتهاي دين و مايه خشنودي پروردگار و راه و روش پيامبران است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص22.
و نيز فرمودهاند: الصلاةُ منهاج الانبياء. «نماز راه و روش انبياء است»(1). در حديثي ديگر خداوند خطاب به حضرت موسي(عليه السلام) چنين ميفرمايد: عليك بالصلاةِ فانَّها بمكان وَلَها عندي عهدٌ وثيقٌ. «بر تو باد به نماز، پس همانا نماز داراي مكان رفيع و پيمان محكمي پيش من ميباشد»(2). از پيامبران و انبياي الهي گذشته روايات و احاديثي منقول است كه درباره اهميت و فضائل آن ميباشد. چنانچه از ابراهيم پيامبر(عليه السلام)وقتي كه همسر و فرزندش اسماعيل را به سرزمين مكه (حجاز) برد قرآن چنين نقل ميكند. ربنا اني اسكنتُ مِنْ ذرّيتي بواد غيرَ ذي زرع عند بيتك المحرَّم ربّنا ليقيموا الصلاةَ.
«پروردگارا من بعضي فرزندانم را در سرزمين بيآب و علفي در كنار خانهاي كه حرم تو است ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند»(3).
و از پندها و نصيحتهاي لقمان حكيم كه معاصر با داود پيامبر است قرآن ميفرمايد:
يابني اقم الصلاةَ وامُر بالمعروف وانه عنِ المنكر واصبر علي ما اصابك اِنّ ذلك مِنْ عَزْم الاُمور.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
2 ـ كلمه الله، ص257.
3 ـ سوره مباركه ابراهيم، آيه 37.
«پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهي از منكر كن و در برابر سختيها و مصائبي كه به تو ميرسد با استقامت باش و صبور باش كه اين از كارهاي مهم و اساسي است»(1). علاوه بر اينكه از اين طريق (طريقه اخبار و احاديث وارده از معصومين(عليهم السلام)) مطلب براي ما ثابت شده است. راه ديگري براي اثبات موضوع وجوددارد و آن تاريخ اديان است كه نحوه عبادت پيروان آن را بيان ميدارد.
نماز در آئين زرتشت
مورخين تاريخ ظهور زرتشت را 6500 سال پيش از ميلاد مسيح(عليه السلام)دانستهاند. برخي او را اهل بلخ ميدانند و بعضي او را اهل ري و برخي ديگر او را از تبار آذربايجان ميشمارند. در نحوه خلقت او مسائلي را نقل مينمايند كه مشابه خلقت انبياي الهي است امّا اين اقوال چندان محكم و مستحكم نميباشند.
در تاريخ منقول است كه تعاليم او يكتا پرستي بوده و مردم را به اهورامزداي يكتا دعوت مينمود. سفارش او اين بود: «حقيقت در جهان يكي است و آن يكتا پرستي است. در آن زمان در ايران دو گروه از مردم زندگي ميكردند دستهاي زندگي شهري و به پرورش چهارپايان و زراعت مشغول بودند كه زرتشت از اين گروه بود و گروه ديگر چادر نشين و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه لقمان، آيه 17.
صحرا گرد بودند(1). پيروان اين آئين آداب و رسوم ديني خاصي داشتند كه مادر مقام بيان آن نيستيم. امّا آنچه كه براي ما اهميت دارد وجود عمل عبادي نماز است در اين كيش كه نحوه ايستادن به جهت خاص (قبله) و شرايط وضو و نماز بيان شده است.
قبله در آئين زرتشت
در كيش زرتشت، هنگام نماز خواندن تأكيد شده است كه بايد به جهت و سمت نور باشد از قبيل آفتاب، ماه، چراغ و آتش. زيرا آنان معتقدند كه نميتوان براي خدا حدود وجهتي را معين نمود(2). اين عمل براي آنها يك امر بسيار معقول و منطقي به شمار ميآمد بخاطر اينكه آنان نور را تجلّي حقيقت و روشنايي را نموداري از معنويت و طراوت روح دانسته كه انسان را به تجليات انوار حقه الهي متوجه ميسازد بنابر اين با توجه به اين عقيده قبله زرتشتيان سمت و سوي مشخص و معيّني نداشت بلكه هر جهتي كه نور وجود داشت همان سمت قبله آنان محسوب ميشد.
نحوه وضو ساختن پيروان زرتشت
در طريقه وضو گرفتن آنان دستها تا مچ و صورت تا بناگوش و بالاي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ر. ك: تاريخ جامع اديان، ص453 به بعد و تاريخ اديان جهان، ج1 ص170.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص182.
پيشاني و نيز پاها تا قوزك را سه بار با آب تميز شستشو ميدادند. و در صورت عدم دسترسي به آب يا به خاطر زخم دست و صورت و يا علل ديگر سه بار دست را برروي خاك پاك ميزنند و سپس به پشت دست و صورت ميكشند كه آن را تيمم ميگويند(1).
نماز پنجگانه در كيش زرتشت
در آئين زرتشت براي هر شبانه روز پنج وقت نماز و عبادت درنظر گرفته شد كه آن پنج وقت عبارتند از:
1 ـ هاون گاه (havangah) كه از برآمدن خورشيد است تا نيمروز (ظهر).
2 ـ ريپت وين گاه (repithwingah) از هنگام ظهر است تا سه ساعت بعد از نيمروز.
3 ـ ازيرينگاه (oziringah) از ساعت سه بعد از ظهر تا اوّل شب و پيدا شدن ستاره.
4 ـ ايويس روتريم گاه (aiwisruthrimgah) از اوّل شب تا نيمه شب.
5 ـ اشهين گاه (ushinhingah) از نيمه شب است تا بر آمدن خورشيد.
هر يك از اين اوقات پنجگانه به اسم يكي از فرشتگان اختصاص دارد كه اسامي آنها آمده و لفظگاه در آخر هر يك به معني وقت ميباشد(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص182.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص180.
شرايط درستي نماز
پيروان اين آئين همانند ساير شرايع الهي براي صحت و درستي نماز شرايطي را درنظر گرفته كه بدون آن نماز صحيح نميباشد. آن شرايط عبارتند از: 1 ـ پاك بودن تن از هرگونه كثافت و نجاست. 2 ـ پاك بودن لباس از هرگونه پليدي. 3 ـ پوشيدن پيراهن سفيد و طنابي كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيبي خاص به كمر ميبندند.
كيفيت نماز در كيشماني
ماني را مورخين ايراني و اهل بابل ميدانند او در نوروز سال 242 جواني بيست و شش ساله بود كه خود را پيامبر قلمداد نمود و دين خود را در دربار شاپور اوّل، پادشاه ساساني عرضه داشت ولي او ماني را آزاد گذاشت كه تبليغات آئين خود را به انجام رساند. او اولين كتاب خود را بنام «شاپورگان» نوشت و ادعا نمود كه پيامبري كه حضرت عيسي وعده داد من هستم و آخرين فرستاده الهي ميباشم(1).
او تعاليميرا بهپيروان خويش عرضهنمود كه يكي از احكام و فرامين او نماز چهارگانه است چهار نماز واجب در كيشماني به اين ترتيب است كه:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص202.
اوّل بايد با آب روان يا راكد صورت و دستها و پاهاي خود را مسح نمود سپس روي به آفتاب ايستاد و بعد به سجده رفت و در حال سجده بايد گفت: مبارك است راهنماي پيامبر. مبارك است فرشتگان نگهبان او. مسبّحان لشكريان پرتو افشان او. سپس بلند شود و بايستد و دوباره به سجده رود و بگويد به پاكي ياد شده تو اي ماني پر تو افشان و راهنماي ما كه ريشه روشنايي و نهال زيستي و شجره بزرگ هستي كه تمامش بهبودي بخش است و نيز بلند ميشود و به سجده سوّم ميرود و اذكاري ديگر به زبان ميآورد و بعد از آن سر از سجده سوم برداشته و بلند ميشود و به سجده چهارم ميرود و ذكرهايي شبيه همان ذكرهاي قبلي را بر زبان جاري ميسازد و همينطور تا دوازده سجده بجاي ميآورد. پس از فراغت از اين نمازهاي دهگانه نماز ديگر را شروع ميكند(1). و اوقات نمازهاي چهارگانه عبارتند از: 1 ـ وقت نماز اوّل در هنگام زوال خورشيد است. 2 ـ وقت نماز دوّم ميان زوال ظهر و غروب آفتاب است. 3 ـ وقت نماز سوم از غروب آفتاب است تا سه ساعت از شب گذشته. 4 ـ وقت نماز چهارم سه ساعت از شب گذشته تا نيمه شب. و در تمام اين نمازها و سجدهها بايد همان كاري را انجام دهد كه در نماز اوّل به نام نماز بشير است بجا ميآورد(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص217.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص218.
عبادت در مكتب سيكها
سيكهيزم (sikhism) مذهبي است آميخته از دين اسلام و مذهب هندو. كه خداي آنها «ويشنو» ميباشد كه عده زيادي از هندوان پيرو آن خدا هستند. نكته قابل تذكر اين است كه سيكها نه هندو هستند و نه مسلمان. بلكه يك آئين ثالثي است كه از اختلاط و جمع نكات مشترك اين دو تشكيل يافت. اين كيش بواسطه مردي بنام «بابانانك» (babananak) تأسيس شد. و در قسمتي از شمال غربي هندوستان گسترش يافت و حدود چهارصد سال از تأسيس آن ميگذرد و در اين مدّت در همان ناحيه مانده و به كشورهاي ديگر رسوخ نكرده است(1). تعاليم نانك بصورت ساده و آسان كه تركيبي از اسلام و هندو ميباشد براي پيروان آن مطرح گرديد. اساس مكتب او توحيد است. او معتقد است كه خدا در سراسر عالم هستي حضور دارد و در دل آدمي جاي دارد. او ميگفت خدا را در خارج از دل جستجو مكن. زيرا او در همه دلها موجود است بوسيله تعليم معلم ميتوان به او دست يافت(2). گوشهاي از عبادات آنها اين است كه: تو هماني كه نشان و رنگ و نژاد و فرقهاي نداري. راز نامهايت را كسي آگاه نيست. سجده كنم تو را كه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ اديان جهان، ج2 ص421.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج2 ص431.
گنجينه جهاني. تو زيبائي. مخلوق نداري و تو را پاياني نيست و هميشه پايداري. از كسي هراس نداري و كسي تو را نترساند. سجده كنم تو را كه طلسم كاملي و هميشه جاودان هستي. تمام احكام و فرامين از تو است و از غم و اندوه به دوري و... . و مراسم آنها در معبدشان چنين است كه همه افراد بايد حتماً كلاهي بر سر نهند و اگر كلاهي نبود لا اقل دستمالي را بر سر گذارند و هر فرد سيك كه وارد مسجد و معبد ميشود با گامهاي كوتاه تا يك متري محل قرارگاه كتاب مقدس آمده تعظيم نمايد و به سجده رود و...(1).
نماز در شريعت حضرت موسي(عليه السلام)
پيروان واقعي حضرت موسي كه امروزه ما آنان را بعنوان يهود ميشناسيم داراي تعاليم و احكامي ميباشند كه از پيامبر خود فراگرفتهاند. آنان كه تابع واقعي و حقيقي دين موسي(عليه السلام) باشند به اين فرامين و احكام مقيدند هر چند كه امروزه شايد بسياري از ايشان به آن دستورات پشت پا زده باشند و ليكن تعاليم و دستورات ديني در متون دينيشان موجود و مورخين نيز از پيروان اين دين درگذشته مسائلي را نقل كردهاند. يكي از تعاليم و احكام عبادي آنها، نماز است. در دين يهود وارد شده است كه شبانه روز سه نماز بر آنان واجب است كه عبارتند از:
1 ـ وقت نماز صبحگاه قبل از طلوع آفتاب (طلوع فجر) است تا تقريباً
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ همان مأخذ، ص437 ـ 439. و اديان زنده جهان، ص129.
هشت يا نه صبح. 2 ـ وقت نماز نيمروز پاسي از ظهر گذشته است تا غروب آفتاب. 3 ـ وقت نماز شامگاه از غروب آفتاب است تا ساعت دوازده شب (نيمه شب) و بعضي از شبها از ساعت 3 بعد از نيمه شب تا طلوع آفتاب مناجات ميخوانند.
شرايط و مقدمات نماز
هر گاه كسي بخواهد نمازش را صحيح بجا آورد بايد مقدمات آن را فراهم نموده و شرايط آن را واجد باشد. برخي از مقدمات و شرايط آن بدين شرح ميباشد.
1 ـ اگر كسي غسل جنابت بر گردن داشته باشد! ابتدا بايد غسل نمايد و لباسش را از هرگونه نجاست و آلودگي پاك سازد. سپس صورت و دستها را ميشويند و بطرف بيت المقدس ايستاده با خضوع و خشوع با يهوه (خداي يهود) راز و نياز ميكنند. اين سه نماز به خاطر قسمتهاي سهگانهكتاب مقدس ميباشد. آنان معتقدند كه اين قسمتهاي سهگانه كتاب مقدس (تورات) به قدرت و عنايت روح القدس نوشته شد و بدان وسيله خداوند و ذات مقدس گناهان افراد را مورد عفو و بخشش قرار ميدهد.
در تلمود يهود آمده است كه در نماز بايد حضور قلب كامل وجود داشته باشد و نماز كامل و واقعي نمازي است كه فرد تمامي حواس
خويش را متمركز به آن نمايد. چنين نمازي مورد قبول واقع شده و اگر خواستهاي هم داشته باشد بر آورده ميگردد. امّا اين بدان معنا نيست كه اگر كسي نيّتش خالص نبوده يا قدرت تمركز حواس نداشته است بايد اين عمل ديني را ترك نمايد.
مشابه آنچه كه در اسلام درباره نماز آمده در شريعت موسي(عليه السلام)بيان شده است مسائلي از قبيل دعا براي همنوعان، انجام نمازهاي جماعت، بلوغ شرعي براي وجوب نماز و قداست كنيسه و معبد نكات اشتراك بين اسلام و يهود در خصوص نماز ميباشد.
2 ـ دومين مقدمه براي برپايي نماز، انداختن طليت (telit) بر دوش خصوصاً در نماز صبح ميباشد.
3 ـ بستن تفيلين (tephilin) به دست و پيشاني مقدمه ديگري است كه بايد بدان توجه شود. (تفيلين دو محفظه چرمي كوچك مكعب شكل است كه تسمههاي چرمي به آن وصل شده و درون آنها ورقههاي نازكي از پوست قرار دارد كه روي آن چهار قطعه از مطالب تورات نوشته شده است.
در كتب ديني آنان آمده است كه هركس فرمان طليت و تفيلين را به دقّت بجاي آورد توفيق مييابد كه در آينده در روز رستاخيز چند هزار خدمتگزار به خدمت او كمر بندند.
4 ـ مقدمه چهارم براي مردان گذاشتن كلاه بر سر و براي زنان
پوشاندن موهاي سرخود ميباشد(1).
حفظ مقدمات چهارگانه فوق براي هر نمازگزاري لازم و ضروري است يعني اگر يكي از اين مقدمات و شرايط فراهم نبوده باشد نماز صحيح نخواهد بود. اين دستوري است كه در آئين حضرت موسي(عليه السلام)آمده است. هر چند كه بسياري از پيروان اين پيامبر الهي بعدها بر اثر گذشت زمان مسير انحراف را طي نموده و به گمراهي كشيده شدهاند ولي انحراف و گمراهي ايشان دليل بر بطلان اصل اين شريعت آسماني نيست.
ما مسلمانان معتقديم كه هم حضرت موسي(عليه السلام) پيامبر به حق خدا و فرستاده الهي است و هم شريعتي كه آورده در زمان خود حق بوده است ولي تدريجاً اين دين مورد تحريف محرّفان قرار گرفته و آنچه كه نبايد بر سر آن ميآمد وارد شد.
نماز در شريعت عيسي(عليه السلام)
شريعت مسيحي كه بعد از به انحراف كشيده شدن يهود از طرف خداوند بر عيساي پيامبر(عليه السلام) نازل شد تقريباً همه آنچه كه در يهود وجود داشته در آن نازل و بيان شده امّا اين شريعت هم مثل شريعت قبل، از انحراف و تحريف محفوظ نماند.
آنچه را مورخان در باب اعمال عبادي اين دين نقل ميكنند بدين شرح است:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ براي تفصيل و توضيح بيشتر به كتاب تاريخ اديان، ج3 ص307 به بعد مراجعه شود.
در اين شريعت، نماز به شيوه خاصي كه در اسلام وجوددارد مطرح نيست بلكه بجاي نماز، دعاهاي التجا آميز در برابر خداوند تبيين شده است، بدين صورت كه فرد بايد ابتدا خود را تطهير نموده و روي زانو بنشيند و حاجات خود را با حالت مخصوص و آداب ويژه از خداوند بخواهد چون آنان معتقدند كه خداوند در جاي خاصي حضور نداشته بلكه در همه مكانها حاضر است و در هر زماني با بندهاش ارتباط دارد بنابر اين ميتوان از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و از مغرب تا نيمه شب با خداوند ارتباط برقرار نمود امّا روز را بايد براي امور مادي مشغول بود و اگر كسي در روز دست از كار بكشد و مشغول دعا و بيان حاجات خويش با خدا گردد جز اينكه از حيث مادي بر او زياني وارد شود نفعي نميبرد. شرايطي كه براي اجابت دعا مطرح كردهاند تقريباً شبيه همان مقدمات و شرايطي است كه ما در ادعيه و عبادات خويش داريم مثل خلوص در دعا، اميد به خدا و پيدايش نيروي معنوي در كارهاي روزانه(1). امروزه مسيحيّت با گروههاي متعدد كه به چشم ميخورند تقريباً در اين زمينه توافق دارند يعني همه گروهها و دستجات مسيحي اعم از كاتوليك يا پروتستان يا لبيرال و يا محافظه كار در مسائل اعتقادي و اعمال عبادي موارد مشتركي را دارا ميباشند. شعائر مذهبي و آداب ديني غالباً در مكانهاي مشخص چون كليساها انجام ميگيرد و در روزهاي خاصي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ اديان جهان، ج3 ص346.
هم برگزار ميگردد(1). اين هم نوعي انحراف است كه بر اثر گذشت زمان در ديانت مسيحيت پيدا شد.
روح عبادت در مذاهب چين و ژاپن
با توجه به كثرت مذاهب در كشورهاي مختلف خصوصاً در چين و ژاپن كه دو كشور منحصر به فردي هستند كه بيشترين مذاهب و مكاتب را دارا ميباشند. هر چند كه غالب آن مذاهب و مكاتب، بشري و غير الهي هستند. با مطالعه در آن مذاهب، نوعي عبادت و پرستش در آنها بچشم ميخورد. و صاحبان آن اديان نحوه و طريقهاي از عبادت را طراحي نموده و اطاعت و عمل آن را بر پيروان لازم و ضروري دانستهاند. كنفوسيوس در چين و شينتو در ژاپن شايد بيشترين پيروان را در اين دو كشور به خود اختصاص دادهاند. هر چند كه اين دو مذهب بيشتر به آداب و اخلاق توجه داشته، خصوصاً مذهب كنفوسيوس كه بيشتر بعنوان يك مكتب اخلاقي در چين معروف است. و ليكن برنامههاي عبادي و نوعي خاص از شيوه دعا كردن را به پيروان خويش توصيه ميكنند(2). و همه اينها نشان دهنده نيازهاي روحي و فطري انسانهاست يعني وجود يك نوع خاص از عبادت در اديان الهي و غير الهي بدان معناست كه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اديان زنده جهان، ص363.
2 ـ توضيح بيشتر مطلب در كتاب تاريخ اديان جهان، ج3 بخش 2 و3 و اديان زنده جهان و تاريخ جامع اديان.
انسانها قادر نيستند كه همه نيازها و حاجات خود را به تنهايي بر آورده سازند و روح اجتماعي بشرهم توان و قدرت اين امر را ندارد. پس اين انسان با همه توجهات و گرايشات دنيوي و مادي كه دارد هرگز خود را از مسائل معنوي و عبادت و پرستش به قدرت ما فوق و ما رواي قدرت بشري بينياز نميبيند و اين از بديهيترين و روشنترين مسائل حيات بشري است. اين امر آنچنان واضح و روشن است كه هرگاه كسي كه خواسته ادعاي آوردن شريعتي را در ميان بشر بنمايد ميدانست كه بايد مكتب او داراي يك سلسله برنامههاي عبادي و سلوك معنوي و ديني داشته باشد فلذا هيچ يك از بنيانگذاران و مؤسسين مكاتب و اديان بشري، مذهب يا آئين براي بشر جعل نكرده و به ارمغان نياوردهاند مگر اينكه در آن برنامههاي اعتقادي و عبادي را گنجايندهاند. چون به اين نكته علم داشتهاند كه اگر از اين جهت نقصي وجودداشته باشد نفوذي پيدا نخواهند كرد. چنانچه بسياري از مكاتب بشري با نداشتن برنامههاي معنوي و يا ضعف آن به شكست منجر شدهاند.
نماز در اسلام
درباره جايگاه نماز در دين مبين اسلام قبلاً مطالبي را بيان داشتهايم و ليكن در اين بخش چون از نماز و عبادت در برخي از اديان الهي و مكاتب بشري سخن گفتهايم. چند جملهاي را به مناسبت موضوع بيان ميداريم.
در دين اسلام كه كاملترين اديان الهي است و ديني است جاودانه و
جهاني، نماز سرلوحه همه عبادتهاست و آن را ستون دين دانستهاند. اين عمل شبانه روز پنج بار بر هر مسلماني واجب و لازم است و بايد به وقتش آن را انجام دهند چون ترك آن بزرگترين گناه و معصيت به حساب ميآيد. عقيده مسلمانان بر اين است كه نماز انسان را از هرگونه كارهاي زشت و ناپسند دور ساخته و مانع عظيمي در مقابل همه ظلمها و بيعدالتيها و رذايل پَست اخلاقي است. انساني كه مسلمان است و اهل نماز باشد دروغ نميگويد، حقوق ديگران را زير پا نميگذارد، در امانت ديگران خيانت روا نميدارد، بدنبال كسب حرام نميرود، به همنوعان اذيّت و آزار نميرساند.
مسلمان نمازگزار غيبت ديگران نميكند، تهمت و افتراء نميزند، كلمات زشت و قبيح بكار نميبرد. فحاشي به برادران ديني حتي به همنوعاني كه مسلمان نيستند نميكند. در محاكم قضايي شهادت دروغ نميدهد. به بينوايان و محرومان تا آنجا كه توان و قدرت داشته باشد كمك مادي و معنوي مينمايد. در برخورد با ديگران متعادل است. طوري رفتار نميكند كه موجب تحقير ديگران گردد كبر و غرور را جزء شخصيت خود ندانسته بلكه مقام كبرايي را از آن پروردگار خويش ميداند. خلاصه اينكه نمازهاي واجب پنجگانه چنان براي يك مسلمان اثر بخش است كه ميتواند همه اوصاف و اخلاق انساني را در او ايجاد و تمام صفات زشت را از او دور سازد.

علاوه بر نمازهاي پنجگانه كه براي هر مسلماني اقامه و بجا آوردن آن واجب است نمازهاي ديگري هم وجود دارد كه بسياري از آنها مستحب ميباشند مگر چند نمازي كه در وقتهاي خاص واجب ميشوند. هر كدام از نمازهاي واجب و مستحب داراي مقدمات و شرايط خاصي هستند كه در رسالههاي عمليه مراجع بزرگوار تقليد بيان شده است. البته نماز يكي از اعمال ديني است كه انجام آن براي هر فردي كه مسلمان است واجب ميباشد و در كنار آن اعمال عبادي ديگري نيز مطرح است. اين بود خلاصهاي از بحث نماز و عبادت در اديان مختلف كه به اختصار بيان نموديم. و هدف از تبيين اين بخش اين بوده است كه براي جوانان روشن سازيم برنامه نماز و عبادت هيچ اختصاصي به دين اسلام ندارد بلكه هر مكتب و آئيني چنين برنامهاي را براي پيروان خود در نظر گرفتهاند و نبود و كاستي برنامه عبادي در كنار برنامه اعتقادي در هر ديني نشانه بزرگترين ضعف در آن است و دقيقاً چنين است كه هيچ مكتبي بدون وجود برنامه معنوي و عبادي پايدار نخواهد بود. و اين جهت قضيه است كه اديان و مكاتب را دوام و قوام ميبخشد. وقتي كه براي ما روشن شد كه در همه اديان مسائل عبادي وجوددارد و هيچ مكتبي بدون دستور عملي همراه نيست چرا به دستورات و تعاليم بشري تن دهيم و خود را مقيد به برنامههايي بنمائيم كه ساخته و پرداخته فكر ناقص بشري است. و وقتي كه انسان حتماً بايد تحت يك سلسله قوانين و برنامههايي تحت عنوان دين زندگي كند چرا به قانون خالق و پروردگار خويش تن ندهد و تسليم نگردد اگر انسان ذاتاً و فطرتاً بنده و عبد خلق شد چرا خود را بنده و عبد خالق خود درنياورد و چرا بندگي و بردگي انسانهاي ديگري را بنمايد كه در خَلق و خُلق همتاي اويند. براي ما مسلمان بسيار روشن است كه فقط در تدوين برنامههاي الهي سعادت و نيكبختي نهفته است و انجام همان برنامهها متضمن كمال و سعادت حيات بشري است كه اين تعاليم در اديان الهي گذشته يعني يهود و مسيح وجودداشت و آنان كه در همان زمان بدان عمل ميكردند راه درستي را طي ميكردند امّا بعد از ظهور اسلام آن تعاليم الهي بصورت كامل در اين دين مطرح و بيان گرديد و اگر سعادتي براي بشر در دنيا و آخرت باشد در همين دين نهفته است. نه در اديان و مكاتب بشري كه امروزه با شعارهاي پر طمطراق خود تبليغات دامنه داري را به راه انداخته و جوانان مسلمان را در كشورها و جوامع اسلامي نشانه گرفته و هدف خويش قرار دادهاند. پس بيائيم به تعاليم اسلام و اعمال عبادي آن خصوصاً به نماز خود را مقيد سازيم تا كمال و سعادت را براي خويش و جامعه خود تضمين نمائيم.
فصل هشتم :
پيام نماز عاشورا
طليعه سال شصت و يك هجري نه تنها براي مسلمين بلكه براي همه احرار و آزادگان عالم طليعه مه آلود و غم انگيزي است. سالي كه با بزرگترين حادثه تاريخ بشري آغاز و دفتري كه با تاريكترين صفحات باز ميشود.
طليعهاي كه آفتاب دين و حقانيت مسلمين طلوع كرد و چهره كريه كركسهاي آدم نما را نمايان ساخت.
صحنه عجيب و حادثه عظيمي كه تا بشريت در اين عرصه خاكي حيات دارد آن را فراموش نخواهد كرد و تاريخ بشري هرگز آن را از خاطرهها محو نخواهد نمود. حادثهاي كه گستره آن در قلمرو افكار مسلمين محدود نبوده بلكه قرنهاست كه افكار آزادگان عالم و متفكران اديان ديگر را به خود معطوف ساخته است.
گمان نميرود كه از زمان وقوع حادثه در سال شصت و يك هجري تا
به امروز، سروش غيبي امداد نكرده و عظمت آن را به گوش مُلكيان و مَلكوتيان عالم هستي نرسانده باشد.
آري عاشورا روزي آشنا براي همه فطرتهاي پاك بشري است و قلبي نيست كه با آن صميمي نباشد.
اگر چه دهمين روز همه ماههاي سال نزد اعراب مسمي به عاشوراست و ليكن تداعي اذهان به عاشوراي محرم معقود و محصور است. هر چند كه شايد گفتار وقايع نگاران و حديث مورخان بتواند واقعه آن روز را ترسيم و تصوير نمايد ولي آنچه كه مسلّم است اين است كه عظمت وقوع حادثه در صفحات تنگ تاريخ نميگنجد. آنچه را كه راويان روايت نمودهاند شمهاي از آن است نه شمول آن.
آنان كه در اطراف صحنه عاشورايي كربلا حضور داشتهاند علاوه بر بيان نزاع و درگيري بين حق و باطل، نكات ظريف و دقيقي را حديث كردهاند كه ما در اين مقال در مقام بيان آن نكات نيستيم.
آنچه كه در صدد تبيين آن هستيم يك نكته از هزار نكتهاي است كه به تواتر رسيده و از ظرائف برجسته ظهر عاشوراست. عمل و سيرهاي كه چون ساير سير امام معصوم(عليه السلام) بر جبين عاشورايان تلألؤ ميكند و تا روز قيامت از افتخارات لشكر حق بوده و پيروان و ياران واقعي آن امام همام از آن عمل و سيره پيشواي خود بر عالميان مباهات ميورزند. و آن هم صلاة ظهر عاشوراي فرزند پاك زهراست. نمازي كه هم فريضه ظهر بود و هم نماز شهادت، هم نماز عشق بود و هم نماز طهارت.
راستي قيام براي نماز در آن حساسترين لحظات مصاف به چه معناست. چرا امام در ظهر عاشورا با اينكه از هر سو هدف تيرهاي دشمن بود به دو يار خود زهير بن قين بجلي و سعيد بن عبد الله حنفي فرمود شما مانع تيرهاي دشمن گرديد تا من نماز را به پا دارم. آيا مگر در آن موقع اضطرار، امام معذور نبود؟
آيا اگر امام نماز را در اوّل وقتش اقامه نميكردند و شربت شهادت مينوشيدند مأجور نبود؟
و آيا خداوند در قيامت با آن همه ايثارش از ترك فريضه ظهر عاشورا از او سئوال و درخواست ميكردند؟
و آيا آن همه اخلاص و ايثار امام جايگرين دو ركعت نماز ظهر عاشوراي او نميشد؟.
و آيا نماز در اول وقتش واجب است كه امام ميبايست در لحظات اوليه آن نماز را اقامه كند؟
پاسخ تمام سئوالات مزبور اين است كه اگر امام آن نماز ظهر را هم نميخواند همان جايگاه و مقام را نزد بارگاه الهي دارا بود ولي آنچه كه موجب شد امام نماز ظهر را در آن حساسترين و بحرانيترين لحظات حياتش بخوانند چيزي ديگري بود و انگيزهاي كه آن عمل را باعث گرديد محور قيام او را شكل ميداد و آن دو انگيزه مهم بوده است كه اگر اين دو عامل درك نگردد به نظر ميرسد كه پيام عاشورا بصورت كامل درك نشده است. آن دو عنصر عبارتند از:
الف ـ روح عبوديت و تسليم پذيري امام(عليه السلام) در مقابل معبود خويش.
ب ـ توجه دادن و اهميت به نماز و نقش و سازندگي آن.
روح عبوديت امام(عليه السلام)
ترديدي نيست در اينكه تجلي ايمان آدمي در عبوديت او نهفته است و دأب و سيره همه انبياء و اولياء الهي بر اين بوده است كه در مقابل معبود و خالق خويش تسليم بودهاند. با دقت و توجه در رفتار و اعمال ائمّه معصومين(عليهم السلام) به اين نتيجه ميرسيم كه همه كمالات معنوي و درجات عرفاني و مراتب روحاني آنها محصول روحيه تعبد پذيري در مقابل عظمت خالق و پست شمردن و عدم اعتنا به قدرتهاي پوشالي و تصنعي بوده است. عظم الخالق في انفسهم فَصَغُرَ مادونه في اعينهم. «خداوند درنظر آنان بزرگ است و غير او در ديده آنها كوچك»(1).
سيره عملي آنها مبيّن اين نكته است كه دينداري با ايستادگي در مقابل دستورات و تعاليم دين، زماني كه منافع مادي انسان در تعرض ديگران است يا جان آدمي در معرض مخاطره باشد قابل جمع نيست و ديندار واقعي به كسي گفته نميشود كه دين را براي حفظ منافع مادي و شخصي طلب كند و دين را براي آن اختيار نكرده است كه هميشه حافظ منافع او باشد و هرگاه آن منافع در اثر حوادث روزگار متزلزل گرديد آن را رها سازد. دين ابزار آسايش و راحتي حيات او نيست كه با سلب آن در زندگي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، خطبه 184 فراز 5.
دين از او رخت بربندد. و دينداري و ايمان حق تعالي باشعار تحصيل نميشود. چنين نيست كه هرگاه كسي بگويد من ايمان آوردهام خداوند بدون قراردادن او در معرض فتنه و آزمايش، ايمانش را امضاء نمايد. احسب النّاس اَنْ يتركوا ان يقولوا امنا وهم لايفتنون. ولقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمنَّ الله الذن صدقوا وليعلمنّ الكاذبين.«آيا مردم پنداشتند كه همين كه بگويند ما ايمان آوريم رها ميشوند و مورد آزمايش قرار نميگيرند و براستي كه ما امتحان كرديم آنان كه پيش از ايشان بودند بايد علم خدا در مورد كساني كه راست ميگويند و كساني كه دروغ ميگويند تحقق يابد»(1). انسانهايي كه ادعاهاي بزرگي بر ايمان به معبودشان داشتند در طول تاريخ بشري كم نبودند امّا همان انسانها همين كه در معرض امتحان و آزمايشات الهي قرار گرفتهاند اولين چيزي را كه از كف دادهاند دين و ايمانشان بوده است. آري گذشت ايام و تحول زمان و دگرگوني روزگار مهمترين عامل پيدايي ضماير آدمي است. في تَقَلُّبِ الاحوالِ عِلمُ جواهِرِ الرجال.
«در تغيير و گردش حالات گوهرهاي مردان (عيب و هنر آنها) فهميده شود».(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 3 ـ 2.
2 ـ علي(عليه السلام) ـ نهج البلاغه ـ ، فيض الاسلام ـ حكمت ـ ص208.
عاملان به دين و دينداران حقيقي از عالمان به دين و دينداران زباني با حوادث روزگار محك ميخورند هرگاه واقعهاي در زندگي فردي و اجتماعي اتفاق افتد و حيات انساني را دستخوش ناملايمات قرار داده و از يكنواختي خارج سازد آنگاه معلوم خواهد شد كه ديندار واقعي و متعبد حقيقي كيست. مادام كه حيات و زندگي آدمي نوسان پيدا نكند و در مسير خود حالت قبض و بسط نداشته بلكه حالت سكون داشته باشد منافق در ديد و منظر مردم به ايمان شهرت دارد. اشتغال به يك منصب و مقام اجتماعي، دست يابي به مقامات علمي، اكتساب ثروت و متاع دنيوي، قرار گرفتن در محافل و مجامع عمومي، وقوع اختلافات و منازعات شخصي و دهها مسائل ديگر ميتواند از ابتلاآت و آزمايشات الهي بوده باشد. اگر روحيات باطني و اعمال ظاهري انسان در همه اين حالات ثابت ماند چنين فردي در دينداريش صادق است ولي اگر اندك تفاوتي در حالاتش ايجاد شود به همان اندازه نفاق در او رخنه كرده است. اين حالات استوار و ثابت در زندگي بزرگان ديني ما بسيار به چشم ميخورد. بزرگاني كه در دنيا با همه مصائب و مشكلاتي كه داشتند به پاي معامله با دين نميرفتند نه با تطميع حاكمان و متموّلان دينهاي آنان متزلزل ميشد و نه با تهديد معاندان و منافقان ذرّهاي از استقامتشان در دين كاسته ميشد. در حوادث روزگار حتي جانشان را ايثار ميكردند و نواميس خويش را در معرض خطر ميانداختند و ليكن از دين خود ذرهاي كوتاه نميآمدند. استقامت و پايداري مداوم در مقابل دشمنان و تواضع و فروتني و تسليم محض در مقابل دستورات دين دو وصف متضاد و متعارضي است كه در دينداران واقعي جمع است. غرور همراه با خضوع، حرّيت همراه با عبوديت، رقت قلب و عطوفت با جسارت و شجاعت، ورع و تقوا با حكومت و قدرت، اقتدا و قدرت با دادگستري و عدالت، وحشت با ترس و مبارزه با تسليم از اوصاف متضادي است كه ما از سيره معصومين(عليهم السلام)ميآموزيم. از صفات بارز نبي مكرّم اسلام و خلف بلا فصل او علي(عليه السلام) و فرزندان پاكش(عليهم السلام) متصف بودن به اين اوصاف بوده است. يعني اوج غرور و خشم را در مقابل دشمنان خدا و طاغوتيان داشتند و كمال خضوع و فروتني را در قبال تعاليم دين از خود نشان ميدادند. در مقابل غير خدا حرّيت و آزادگي كامل و در قبال پروردگار عبد محض بودهاند. از عذاب الهي وحشت و در مقابل ظالمان و مستكبران حشمت خود را حفظ ميكردند. اين سيره مستمر اولياي دين بوده است كه به پيروان خود تعليم دادهاند. و همه اينها نتيجه روحيه عبوديت و تسليم پذيري مردان الهي است كه امام حسين(عليه السلام) در همه حالات زندگي خصوصاً در آخرين لحظات حيات با بركت خويش كه حساسترين دقايق زندگي را در روز عاشورا در مصاف با دشمنان سخت دل، با قيام در مقابل ذات حق و اقامه نماز از خود نشان دادهاند. پيام بلند اين حركت امام(عليه السلام) مبيّن غايت و صلت عاشق با معشوق و مُحِب با محبوب خويش است كه اين حلقه در سختترين شرايط گسستني نيست. اين است الگو و اسوه همه عاشقان حق و هر آن كس كه داعيه اطاعت محض و عشق به وصال حق را درسر دارد بايد چنين باشد كه سراسر زندگي شهداي ما در نظام مقدس اسلامي ثابت كننده همين حقيقت بوده است.
توجه به نماز و نقش سازنده آن
دومين پيامي كه ميتوان از اقامه نماز امام(عليه السلام) در ظهر عاشورا گرفت اين است كه نماز از تعاليم اكيد در اسلام است و جزء احكام و تكاليفي نميباشد كه در مواقع حساس زندگي و با عسر و حرج از مكلّف ساقط گردد. نماز همانند روزه و حج و خمس و جهاد نيست كه با اينكه حكم وجوب بر آنها آمده در زمان اضطرار، حكم وجوب از آن برداشته شود.
در شريعت اسلام حكم وجوب بر بسياري از اعمال بار شده است و ليكن هيچ يك از آن اعمال مانند نماز نيست. جايگاهي كه نماز در دين دارد هيچ كدام از احكام ديگر ندارند. يعني موقعيت نماز در دين بالاترين موقعيت و آثار و بركات آن از برترين آثار است.
الصلاة رأس العبادةِ. «نماز سر عبادت است»(1).
پس نماز چون روزه نيست كه اگر انسان در سفر باشد و يا به بيماري
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج3 ص92.
مبتلا گردد از گردنش ساقط و به شرط حضر و سلامت بدن، آن را بجا آورد. و يا مثل حج نيست كه در زمان استطاعت مالي در تمام مدت عمر يك بار بر او واجب گردد. و همانند جهاد نيست كه مشروط به سلامت جسماني باشد. نماز از اصولي است كه در تمام مراحل زندگي در حيات آدمي پابرجاست و هرگز به بهانه سفر، نقص عضو، مرض و بيماري، كمبود وقت و بهانههاي ديگر از انسان ساقط نميشود اگر در تمام لحظات زندگي انسانها از روزي كه بشر پا به عرصه اين جهان خاكي گذاشت تا زماني كه بشر از اين عالم رخت بر ميبندد بتوان زماني را لحاظ كرد كه در آن زمان نماز از انسان ساقط گردد بايد آن زمان را ظهر عاشورا و آن شخص را امام حسين(عليه السلام)دانست. چون به جرأت ميتوان گفت كه: سختتر و حساستر از شرايط امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا براي هيچ انساني به وقوع نپيوست و در حقيقت امام به تنهايي تمام بلاهاي تاريخ را از دست شقيترين انسانها در طول تاريخ بشري به جان خريد و ليكن از نماز خويش غافل نماند. راستي پس شايسته و بجاست كه در زيارتشان بعد از سلام و درود بر ارواح پاكشان بگوئيم: اَشْهَدُ انك قد اقمت الصلاة. «من شهادت ميدهم كه تو نماز را اقامه كردي». پس اين همه توجه و عنايت به نماز، نشانه گوياترين پيام عملي امام به پيروان خويش است بر اينكه سرنوشت انسان با نماز در دين گره خورده است و آن كس كه براي نماز در دين جايگاه ويژه و خاص را قائل نيست در دينداريش ترديد است. چون چگونه ميتوان عزادار و سوگوار واقعي امام بود و در عين حال به نماز كه نزد امام آن همه اهميت داشت را مهم نشمرد. و چگونه ميشود كه كسي براي امام عزاداري نمايد در حاليكه حافظ نماز خود نباشد. خود را علاقمند به او بداند و نماز را سبك شمارد. براي او سينه بزند ولي دل به خدا نسپارد. براي او اشك بريزد ولي رشك الهي بر دل نداشته باشد. خود را شيعه و شاگرد مكتب او بداند ولي بارزترين، آرم و نشاني از تشيع و پيروي او را نداشته باشد. طبل عزاي شهيدان كربلا را به صدا در آورد و صداي آن را به گوش ديگران برساند ولي گوشهاي خودش با آهنگ ناموزون شياطين و صداي طبل ابليس آشنا باشد و يقين داشته باشد كه امام و يارانش در روز عاشورا نمازشان را ترك نكردند ولي خود با كوچكترين بهانه به نماز پشت پا زند. كسي كه چنين رفتاري داشته باشد و در عين حال خود را از پيروان مكتب عاشورا بداند قطعاً پيام عاشورا و فرهنگ عاشورايي را درك نكرده است. چون پيام نماز امام در ظهر عاشورا بدين معناست كه هيچ عاملي نميتواند موجب ترك نماز شود و هيچ عذري بر ترك آن پذيرفته نيست و نيز بزرگترين واقعه و حادثه زندگي نبايد باعث فاصله افتادن نماز از وقتش گردد و صدق عبوديت عبد در همين است چنانچه در روايت آمده است كه علي(عليه السلام) فرمودند: اختبروا شيعتي بخصلتين المحافظةُ علي اوقات الصلاة والمواساتُ لاخوانهم بالمال، فَاِنْ لم تكونا فاعزب ثمّ اعزبْ.«شيعيان مرا به دو خصلت بيازمائيد: مراقبت بر وقتهاي نماز و كمك مالي به برادران ديني خود و اگر چنين نباشند از آنها فاصله بگير، فاصله بگير»(1). بنابر اين نتيجه ميگيريم كه نماز ظهر عاشورا در خطيرترين و حساسترين زمان، حداقل اين پيام را بدنبال دارد كه شيعه راستين امام حسين(عليه السلام) بايد دو نشان داشته باشد تا بتواند پيروي خود را از آن امام بزرگوار ثابت كرده باشد. يكي داشتن روح تعبد و تسليم پذيري و ديگر اهتمام داشتن به اوقات نماز در تمام حالات زندگي كه اين دو، آرم و نشان شيعه است. چون شيعه به معناي شيوع و پراكندن است و شيعه را بدان جهت شيعه گفتهاند كه سنت و سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) خود را در زمين ترويج و پراكنده ميسازند و بهترين طريق شيوع و ترويج مسلك و منش آنها طريق عملي است. چنانچه امام صادق(عليه السلام) فرمودهاند كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم. «مردم را با غير زبانهايتان (با اعمالتان) به اسلام دعوت كنيد»(2). باشد كه همه ما مسلمين خصوصاً نسل جوان در همه فراز و نشيبهاي زندگي چون پيشوايان خود عامل به دين باشيم و نماز را كه از اركان دين است هميشه پا بر جا بداريم و هرگز با هيچ بهانهاي از نماز و ساير اعمال عبادي فاصله نگرفته و ترك ننمائيم كه با اين عمل مايه زينت رهبران دين و ائمّه معصومين(عليهم السلام) بشمار آئيم نه مايه زشتيشان. چنانچه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافي، ج2 ص672.
2 ـ بحار الانوار، ج5 ص195.
رئيس مذهب شيعه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: كونوا لَنا زَيْنا ولا تكونوا علينا شَيْنا.
«سعي كنيد كه مايه زينت ما باشيد نه موجب زشتي ما»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج70 ص299.
فصل نهم :
تجلي نماز در سيره بزرگان
پس از بحث و بررسي مسائلي در باب نماز و جايگاه و اهميت آن در اسلام و فضائل و آثار و بركات آن در زندگي مادي و معنوي مؤمنان، در اين فصل درنظر داريم كه اهميت آن را در زندگي و سيره عملي علما و بزرگان و مردان الهي جويا شويم. ميخواهيم بدانيم كه بزرگان دين چقدر به اين امر الهي اهتمام داشتند و تا چه حدّي نماز در حيات و زندگي دنيويشان تجلي داشته است. راستي آنان كه به مقام بالاي علمي و فرهنگي دست يافته و شهره عام و خاص گرديده و از دست آورد آنان بشريت قرنها استفاده كردند تا چه حد با خداي خويش ارتباط داشتهاند. آيا آنان كه نقش سازندگي را داشته و با تلاش و كوشش خويش بشريت را از رذائل اخلاقي نجات بخشيدهاند با عنايات و توفيقات الهي بوده است يا خير بدون ياري خداوند؟ و آيا بدون ارتباط با حق و پيوند با مبدأ و منشأ قدرت لايزال الهي كسي قادر است كه خود و جامعه خويش را به سوي كمال معنوي سوق داده و آنان را به سعادت برساند؟ بدون هيچ ترديدي ميتوان گفت كه بدون روحيه ديني و مذهبي چنين كاري مقدور كسي نيست بخاطر اينكه همه همت لامذهبان و بيدينان در حلّ مشكلات اخلاقي و روحي خودشان خلاصه ميشود. پس عالمان و دانشمندان اگر چه داراي نبوغ فكري و انديشه بلندي بودهاند ولي از عبادات الهي و توفيقات خداوندي بيبهره نبودهاند حتي در بسط دامنه توفيقات خويش بواسطه نماز از خداي خويش مدد ميگرفتند. ما براي روشنگري موضوع و آشنا نمودن جوانان عزيز به اين موضوع كه چقدر و تا چه حد فريضه الهي نماز در رساندن انسانهاي بزرگ به مقام بلندشان نقش داشته به سيره برخي از نقش آفرينان تاريخ، در زمينه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و نظامي، در خصوص نماز اشاره مينمائيم باشد كه همه ما خصوصاً قشر جوان مسلمان از همين طريق (طريق عبادت) تلاش نموده و در فعاليتهاي خويش در زمينههاي مختلف به مقام بلندي دست يابد.
وصيت ملا حسنعلي اصفهاني درباره نماز
مرحوم ملا حسنعلي اصفهاني از جمله علما و عرفاي بنام شيعه است از او كرامات بسياري منقول است كتاب ارزشمند «نشان از بينشانها» كه تا بحال چندين بار تجديد چاپ شده شمهاي از كرامات اين عارف وارسته را آورده است. در حالات اواخر عمر شريفش چنين آوردهاند كه: «روز چهارشنبه بود كه حال او به وخامت گراييد. اظهار داشتند كه من صبح يكشنبه خواهم مرد و وصايايي بدين شرح فرمودند: «هر آينه به پيامبران پيش از شما و به شما وصيت كرديم كه از خداي بترسيد و تقوا پيشه سازيد». (آيه 131 سوره مباركه نساء): نيست جز تقوا در اين ره توشهاي***نان و حلوا را بنه در گوشهاي اگر در اين راه تقوي نباشد رياضات و مجاهدات را هرگز اثري نيست و جز خسران ثمري ندارد و نتيجهاي جز دوري از درگاه حق تعالي نخواهد داشت. امام سجاد(عليه السلام) فرمودند: اِنَّ العلم اذا لم يَعْمَلْ به لم يزدد صاحبه الاّ كفراً ولم يزدد من الله الاّ بُعداً. «همانا هرگاه به علم عمل نشود جز افزايش كفر و بُعد از درگاه حق ثمري نخواهد داشت». اگر آدمي يك اربعين (چهل روز) به مجاهدت نفس بپردازد امّا يك نماز صبح از او قضا شود نتيجه آن چهل روز گرد روي هواست بدان كه در تمام عمر خود تنها يك روز، نماز صبحم قضا شد. پسر بچهاي داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه مرا گفتند كه اين رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهاي. اينك اگر شبي تهجدم (نماز شبم) ترك گردد صبح آن شب، انتظار بلايي ميكشم. اگر بجايي رسيدهام به بركت بيداري شبها و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است. اكنون پسرم ترا به اين چيزها وصيت و سفارش ميكنم. اوّل: آنكه نمازهاي يوميه خويش را در اول وقت آنها به جاي آوري. دوم: آنكه در انجام حوائج مردم هر قدر كه ميتواني بكوشي و هرگز مينديش كه فلان كار بزرگ از من ساخته نيست زيرا اگر بنده خدا در راه حق گامي بردارد خدا نيز او را ياري خواهد نمود. سوم: آنكه سادات را بسيار گرامي و محترم شماري و هر چه داري در راه ايشان صرف و خرج كني. چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مكن و تقوا و پرهيز پيشه خود ساز. تا اينكه روز يكشنبه (هفدهم شعبان سال 1361 هـ . ق) يكي دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود كه جان به جان آفرين تسليم نمود و به ديار باقي شتافت. الا اِنّ اولياء الله لا يموتون بل ينقلبون من دار الي دار. «آگاه باشيد كه اولياي خدا نميميرند بلكه از خانهاي به خانه ديگر منتقل ميشوند»(1).
نماز از ديدگاه ملا محسن فيض كاشاني
نماز بهترين طاعات و فاضلترين عبادات است چنانكه در حديث نبوي وارد شده است كه:
نماز ستون دين است هرگاه مقبول شد همه عبادات مقبول است و اگر مردود گشت همه عبادات مردود است و چون مقصد اصلي از نماز ياد حق تعالي است و تجديد عهد با او و ثناي او از روي مسكنت و خشوع و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نشان از بينشانها، ص30 ـ 33.
سئوال مهمات از او به ابتهال و خضوع، پس هر آينه بنده را ناچار است از حاضر ساختن دل در آن و فهميدن آنچه ميگويد به زبان... . خداوند از غايت رأفت و نهايت رحمت و فرط كرم و كرامتي كه با بندگان دارد آنان را شبانه روز در پنج وقت به نماز امر فرموده تا تكرار ذكر و تجديد عهد در ساعات متقاربه، وسيله تقرّب بندگان گردد به آن جناب و سبب بارور شدن حَبِّ حُب در دل ايشان شود نسبت به رب الارباب. و ساعتي هم با خشوع و خضوع روي نياز بر آستانه خداي بنده نواز كارساز نهند. و راز دل بر حضرت «علاّم الغيوب» عرضه دهند غم خود با لطف او گويند و دواي درد خويش از كرم او جويند. تا او تفضّل فرمايد(1).
معجزه نماز آيه الله قمي
بدنبال حركت آيه الله حاج آقا حسين قمي (متوفاي 1366 ق) به شهر ري كه بخاطر اعتراض نسبت به جسارتهاي ضد مذهبي رضاخان صورت پذيرفت محلّ اقامت ايشان كه در جوار حرم حضرت عبد العظيم بود محاصره شد. وي در يكي از شبها به قصد زيارت به مأموري كه نگهبان در باغ بود فرمود:

در را باز كن تا به زيارت مشرف شوم. مأمور از باز كردن در خودداري نمود و به درخواستهاي مكرر او گوش نداد و اعتنا نميكرد. آيه الله قمي(رحمه الله) خطاب به نگهبان فرمود: ما خود در را باز ميكنيم و ميرويم و احتياجي به تو نداريم. سپس دو ركعت نماز به جا آورد و پس از آن دعايي
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اسرار نماز ـ ملا محسن فيض كاشاني ـ ، ص6 ـ 7.
خواند در اين هنگام در باغ خود به خود باز شد و ايشان از باغ خارج گرديد و پس از ورود به حرم مطهر و انجام زيارت به باغ بازگشت. دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند***نماز نيمه شبي دفع صد بلا بكند(1)
نماز صبح اسارت
عصر روز سه شنبه وقتي كه به دنبال عمليات پيروزمندانه والفجر 8 شهر «فاو» به تسخير نيروهاي اسلامي درآمده بود ما به اتفاق تعدادي از دوستان امدادگر طي مأموريتي از بهداري لشكر عازم خط مقدم شديم و وارد فاو گشتيم. آن روز اين شعار حماسي كه همچون خورشيد بر سينه ديوار ميدرخشيد نظرم را به خود جلب كرد: «نماز صبح ظفر را سواره بايد خواند». آن روز اين شعار به صورت يك مصرع شعر در ذهنم نقش بست و پس از آن هميشه سعي ميكردم كه مصرع ديگري برايش پيدا كنم و آن را به صورت يك بيت كامل درآورم. امّا هر چه به ذهنم فشار ميآوردم و تفكر و تأمل ميكردم به جايي نميرسيدم تا اينكه در طلوع فجر روز پنج شنبه در خط مقدم نبرد و در سنگر بهداري بيت شعر بدين گونه تكميل گرديد: در خط مقدم نبرد نتوانستيم استحكامات زيادي فراهم نماييم. دشمن كه از سه طرف ما را محاصره كرده بود توانست حلقه محاصره را كامل نمايد و در نيمههاي شب بر سنگرهاي ما مسلط
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كرامات علماء، ص164.
شود. شب رفته رفته به سپيدي گراييد و ما نيز از امكان دريافت كمك مأيوس شديم از اين زمان به بعد فكر اسارت بيش از هر چيز ديگر ما را ميآزرد با روشن شدن هوا ديگر هيچگونه حركتي نميتوانستيم بكنيم تا چه رسد به اين كه براي وضو و اقامه نماز بيرون بياييم. و درست در اين لحظات بود كه مصرع دوم شعر به ذهنم آمد و اينگونه تكميل شد. نماز صبح ظفر را سواره بايد خواند***نماز صبح اسارت چگونه بايد خواند؟ و با همان حالت مضطرب و نگراني شديد كه در داخل سنگر نشسته بودم، بصورت چمباتمه، دستهايم را به نيت تيمم بر زمين زده و سپس به حالت اشاره، اولين نماز صبح اسارت را به جا آوردم(1). قبلاً به اين نكته اشاره شد كه نماز در هيچ برههاي از زندگي حتي در حساسترين لحظات حيات نبايد ترك گردد و شايد نماز تنها عبادتي است كه در اسلام، مگر در ايام عادات زنان، براي آن استثنايي درنظر گرفته نشد. و مؤمن هرگز از اقامه آن غافل نميماند. و اين مسأله را مجاهدان واقعي راه خدا و حفظ دين اسلام در هشت سال دفاع مقدس در مقابل حزب بعث عراق روشن كردهاند. آنان در حساسترين زمان نبرد با عراقيها از نماز خود غافل نميشدند. از هزاران نمونه عدم غفلتشان از نماز در لحظات سخت نبرد، يك نمونه را بيان ميداريم تا شايد درسي براي ما قرار گيرد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نماز در اسارت، ص45.
نماز در زير پتو
پس از انتقال به پشت خط مقدم عراقيها و يك هفته حبس در زندانهاي بصره نماز را با دست و پا و چشمهاي بسته خوانديم. آن هم بدون اينكه جهت قبله را بدانيم ما بايد طوري نماز را اقامه ميكرديم كه عراقيها متوجه نشوند. يك هفته بعد ما را كه حدود پنجاه نفر بوديم به سازمان امنيت بغداد منتقل كردند و در اتاقي به ابعاد 6×4 متر، كه يك پتو كف آن را ميپوشاند حبس نمودند اين اتاق يك دريچهاي داشت كه از طريق آن نور خورشيد برروي ديوار سلول ميافتاد. به همين دليل توانستيم جهت صحيح قبله را پيدا كنيم. همان روز يكي از بچهها برخاست تا نماز را به حالت عادي اقامه كند اما قهقهه سربازان امنيتي بعث كه مست بودند فرصت اين كار را به هيچ كدام از ما نداد. آنها با انداختن آب دهان از پشت دريچه و دادن فحش و ناسزا، ما را مجبور كردند تا نماز را به صورت نشسته اقامه كنيم. آن روز، روز جمعه اوّل فروردين سال 65 بود و ما به خيال اينكه سال در ساعت يك بعد از ظهر تحويل ميشود به يكديگر تبريك گفتيم و از خداوند آزادي بچهها را از بند اسارت طلب كرديم. چند روز بعد ما را به اردوگاه رمادي 10 منتقل كردند در آنجا نيز تا يك هفته نماز را در زير پتو ميخوانديم(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نماز در اسارت، ص25.
آيه الله بهاء الديني و اهتمام او به نماز
استاد اخلاق آيه الله حاج آقا رضا بهاء الديني در باب اهميت و توجه خاص نسبت به نمازهاي واجب و مستحب چنين ميفرمايند:
نماز معراج است اگر نماز انسان صادقانه باشد و حرفهايي كه در نماز ميزند دروغ باشد اين نماز معراج است وقتي انسان ميگويد: ايّاك نعبد وايّاك نستعين يعني عبادت و بندگي من منحصر به حق تعالي است. اگر انسان موجودي باشد كه غير خدا را عبادت نكند و به ما سوي الله استعانت نجويد نماز معراج اوست. ولي چرا نفوس عروج پيدا نميكنند چرا به سوي خدا حركت نميكنند؟ چگونه است كه هم نماز ميخواند هم قلدري و سفاكي ميكند اين براي اين است كه نمازش صادقانه نيست.
اگر نماز صادقانهبود عروج دارد. دروغبافي آدم را به جايي نميرساند. در نماز امام زمان (عج) تكرار اياك نعبد و اياك نستعين براي اين است كه عروج پيدا كنيد. ولي اگر صدتا دروغ گفتيد سقوط پيدا ميكنيد»(1).
و در شرح حالش چنين ميفرمايند:
«بنده از نوجواني به روزه و نماز شب علاقمند بودم سالهاي بسياري با آنها انس داشتهام كه منشأ آثار و خيرات فراواني برايم بودهاند. اولين باري كه ارواح علماي بزرگ به سراغ ما آمدند هنگامي بود كه از شدّت روزه فشار سختي را تحمل ميكردم حتي افرادي چون امام خميني توصيه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نردبان آسمان، ص268 و163.
ترك روزه ميكردند امّا آثار و بركات آن بسيار بود و علاقه فراواني به آنها نشان ميدادم. به نماز شب نيز عشق و علاقهاي زياد در خود احساس ميكردم به طوري كه خواب شيرين در برابر آن بيارزش بود. به حدّي اين شور و عشق در من زياد بود كه گاهي خود بيدار ميشدم و گاهي دست غيبي مرا بيدار ميكرد يادم هست در سال 1365هـ ش، كه بيمار بودم در اثر كسالت ضعف شديدي پيدا كردم بر آن شدم كه در آن شب، نماز شب را تعطيل كنم چون توان آن را در خود نميديدم. امّا در سحر همان شب حاج آقا روح الله خميني(قدس سره) را در خواب ديدم كه ميگويد بلند شو و مشغول نماز شب شو. در آن شب به خاطر سخنان ايشان مشغول نماز شب شدم. البته تأثير روزه و نماز شب با دست كشيدن از گناه و دوري از محرّمات حاصل ميشود»(1). نماز، كار بزرگي است. گمان نكنيد كار آساني است. عظمت نماز به پيكره نماز نيست به اين نيست كه اولش تكبير و آخرش تسليم و داراي اقوال و افعال و اذكار و قيام و قعود باشد نماز بزرگ است چون براي توحيد و اخلاص در عبوديت است و گر نه انسان صد سال هم كه نماز بخواند مشرك است. عروج بشر به توحيد عملي و توحيد اعتقادي به انقطاع از غير خدا و وابستگي و اتصال به خداي تعالي است. در اين مرحله است كه بشر منتهاي عبوديت و تكامل را طي كرده است»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ آيت بصيرت، ص97.
2 ـ نردبان آسمان، ص164.
خلبان شهيد عباس بابائي و اهميت او به نماز
شهيد بابائي از چهرههاي شناخته شده شهداي جنگ تحميلي است و كمتر كسي است كه او را چون ساير شهدا و سرداران شهيد به پاكي و عزت نفس و طهارت و قداست باطن و رشادت و شجاعت در جنگ نشناسد. در عزت نفس او همين بس كه به اصرار دوستان و نزديكان براي رفتن به خانه خدا و شركت در مراسم حج به مكه مشرّف نشده و در پافشاري بيش از حدّ دوستان گفته بود كه:
تا عيد قربان خودم را به شما ميرسانم و در روز عيد قربان شربت شهادت نوشيده و به لقاي يار رفتند(1). درباره شخصيت اين عزيز نكات گفتني بسيار است امّا در رابطه با ميزان اهميت او به عبادات يكي دو نكته بسيار ظريف وجوددارد كه بيان آن را براي اينكه درسي براي ما بوده باشد لازم و ضروري ميبينيم.
الف ـ نماز در اوّل وقت:
يكي از نزديكانش نقل ميكند كه عباس نمازش را بسيار با آرامش و خشوع ميخواند. در بعضي وقتها كه فراغت بيشتري داشت آيه «اياك نعبد واياك نستعين» را هفت بار با چشماني اشكبار تكرار ميكرد به ياد دارم از سن هشت سالگي روزهاش را به طور كامل ميگرفت. او بقدري
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پرواز تا بينهايت، ص17.
نسبت به ماه رمضان مقيد و حساس بود كه مسافرتها و مأموريتهايش را به گونهاي تنظيم ميكرد تا كوچكترين لطمهاي به روزهاش وارد نشود. او هميشه نمازش را در اوّل وقت ميخواند و ما را نيز به نماز اوّل وقت تشويق ميكرد. فراموش نميكنم آخرين باري كه به خانه ما آمد سخنان دلنشينتري ميگفت. يكي از گفتههايش در آن روز اين بود كه: وقتي اذان صبح ميشود پس از اينكه وضو گرفتي به طرف قبله بايست و بگو اي خدا اين دستت را روي سر من بگذار و تا صبح فردا برندار. به شوخي دليل اين كار را از او پرسيدم. او در پاسخ چنين گفت: اگر دست خدا روي سرمان باشد شيطان هرگز نميتواند ما را فريب دهد. از آن روز تا به حال اين گفته عباس بياختيار در گوش من تكرار ميشود»(1).
ب ـ نقش و تأثير نماز در اخذ گواهينامه خلباني:
شهيد بابائي براي گذراندن دوره خلباني در سال 1349 به امريكا رفت مطابق مقررات دانشكده ميبايست هر دانشجوي تازه وارد به مدّت دو ماه با يكي از دانشجويان امريكايي هم اتاق ميشد چون عباس در همان شرايط نه تنها تمام واجبات ديني خود را انجام ميداد بلكه از بيبند و باري موجود در جامعه غرب پرهيز ميكرد هم اتاقي او در گزارشي كه از ويژگيها و روحيات عباس مينويسد. يادآور ميشود كه بابائي فرد
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پرواز تا بينهايت، ص66.
منزوي ميباشد و از نوع رفتار او بر ميآيد كه نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع منفي ميباشد و شديداً به فرهنگ و سنت ايراني پايبند ميباشد. و خلاصه اينكه شخص غير نرمال است. همچنين گفته بود كه او به گوشهاي ميرود و با خودش حرف ميزند كه منظور او نماز و دعا خواندن بوده است. گزارشهاي آن امريكائي موجب شد تا گواهينامه خلباني به او اعطا نشود و اين در حالي بود كه او بهترين نمرات را در رده پروازي بدست آورده بود. روزي در منزل يكي از دوستان راجع به اين مطلب از او سئوال شد ايشان چنين گفتند كه: دوره خلباني ما در امريكا تمام شده بود ولي بخاطر گزارشهايي كه در پروندهام بود تكليفم روشن نبود و به من گواهينامه نميدادند تا سرانجام روزي به دفتر مسئول دانشكده كه يك ژنرال امريكايي بود احضار شدم به اتاقش رفتم از من خواست كه بنشينم. پروندهام در جلوي او روي ميز بود او آخرين فردي بود كه ميبايست نسبت به قبولي يا رد شدن من اظهار نظر ميكرد. از سئوالات او پيدا بود كه نظر خوشي نسبت به من ندارد. احساس ميكردم كه رنج دوساله من در حال نابودي است و بايد با دست خالي به ايران برگردم در همين فكر بودم كه در اتاق به صدا درآمد. شخصي از او خواست تا براي كار مهمي به خارج از اطاق برود. با رفتن ژنرال، من لحظاتي در اتاق تنها ماندم به ساعتم نگاه كردم ديدم وقت نماز ظهر است. گفتم كه هيچ كاري مهمتر از نماز نيست همين جا نماز را ميخوانم انشاء الله تا نمازم تمام شود او نميآيد به گوشه اتاق رفته روزنامهاي پهن كرده و مشغول خواندن نماز شدم. در حال نماز ژنرال وارد شد. با ترس و وحشت نماز را ادامه داده و تمام كردم. وقتي خواستم روي صندلي بنشينم از ژنرال عذرخواهي كردم. او به من نگاه معناداري كرد و گفت. چه ميكردي؟ گفتم عبادت ميكردم. گفت بيشتر توضيح بده گفتم در دين ما دستور بر اين است كه در ساعتهاي معين از شبانه روز بايد با خداوند به نيايش بپردازيم و در اين ساعت زمان آن فرارسيده بود و من هم از نبودن شما استفاده كرده و اين واجب ديني را انجام دادم. ژنرال سري تكان داد و گفت همه اين مطالب كه در پرونده تو آمده مثل اين كه راجع به همين كارهاست اينطور نيست؟ پاسخ دادم آري همينطور است. او لبخندي زد و گويا از صداقت من خوشش آمد. با چهرهاي بشّاش خودنويس را از جيبش بيرون آورد و پروندهام را امضاء كرد. سپس با حالت احترام آميز از جا برخاست و دستش را به سوي من دراز كرد و گفت به شما تبريك ميگويم شما قبول شديد. بعد از آن در اولين لحظه به محل خلوتي رفتم و دو ركعت نماز شكر بجا آوردم(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پرواز تا بينهايت، ص42 ـ 44.
خاطرهاي شنيدني از شهيد آية الله دستغيب
از شهيد آية الله اشرفي اصفهاني، كه يكي از شهداي محراب ميباشند، نقل ميكنند كه فرمود: به اتفاق آية الله دستغيب عازم سفر بسوي مشهد مقدس بوديم. ساعت پرواز هواپيما مصادف با اذان ظهر بود. داخل هواپيما كه نشسته بوديم حالت آية الله دستغيب عادي نبود احساس كردم نگران چيزي است. از او پرسيدم مشكلي پيش آمد؟ فرمودند: نماز اوّل وقت امروز ما به تأخير ميافتد. عرض كردم يكي دو ساعت ديگر به مقصد ميرسيم و نماز را در مشهد ميخوانيم. فرمودند دوست نداشتم كه براي سفري مقدس نمازم از اوّل وقت فوت شود. صحبت ما با ايشان به اتمام رسيد و با توجيهات بنده ايشان قانع نشده بلكه نگراني ايشان بيشتر شد. بعد از چند لحظه در داخل هواپيما اعلام نمودند كه بخاطر نقص فني، پرواز نيم ساعت به تأخير افتاد. با هم به نمازخانه فرودگاه رفته و نماز را خوانديم سپس براي ساعت پرواز به داخل هواپيما برگشتيم.
مناجات شهيد آية الله مدني
يكي از نزديكان شهيد محراب آية الله مدني گويد ما حالات نوراني ايشان را در مناجاتهاي شبستان نظارهگر بوديم در نيمه شب يك روز تابستاني در محلي نزديك همدان من ديدم از ميان درختان باغ صداي ناله
ميآيد از رختخواب كه بلند شدم ديدم آقا نيست و رفته در ميان درختان گريه ميكند و ميگويد: خدايا من آمدم اگر تو به من جواب ندهي و رهايم سازي كيست كه مرا دريابد؟ اينها را ميگفت و اشك ميريخت(1).
شهيد زين الدين و توجه او به نماز اوّل وقت
سرلشكر پاسدار شهيد مهدي زين الدين (فرمانده لشكر علي بن ابي طالب(عليه السلام)) به نماز اول وقت بسيار اهميت ميداد. ايشان در هر شرايط و در هر منطقهاي كه بود به محض رسيدن وقت نماز براي اداي فريضه نماز آماده ميشد. پس از شهادتش يكي از برادران، او را در خواب ديد كه مشغول زيارت خانه خداست. عدهاي هم دنبالش بودند. پرسيده بود شما اينجا چه كارهايد؟ گفته بود: بخاطر آن نمازهاي اوّل وقت كه خواندهام در اينجا فرماندهي اينها را به من واگذار كردهاند»(2).
اهتمام شهيد رجائي به نماز اوّل وقت
يكي از خصوصيات بارز شهيد رجائي (رياست محترم جمهوري اسلامي ايران) اهميت ايشان به خواندن نماز در اول وقت بود. او با تمام وجود و خلوص عجيب به اين مسئله اهتمام داشت و براي اين كار تلاش ميكرد. هيچ وقت ديده نشد كه در حساسترين شرايط حتي در
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ هزار و يك نكته درباره نماز، ص292.
2 ـ هزار و يك نكته درباره نماز، ص75.
گرفتارترين جلسات مهم مملكتي از نماز اوّل وقت غافل گردد. او معتقد بود كه: مهمترين موضوع و مشكلترين و پيچيدهترين امور وقتي بخاطر نماز و ايستادن در مقابل خدا بكنار گذاشته شود پس از اداي نماز با عنايت و لطف حق هر گرهي داشته باشد به آساني بازخواهد شد. بارها در جلسات هيأت دولت كه بحث و مذاكره بجاي حساس كشيده ميشد و وقت نماز ميرسيد بدون هيچگونه تعارف بحث را ناتمام ميگذاشت. و از جا بلند ميشد فوراً به اقامه نماز و ذكر با خدا ميپرداخت(1).
دستگاه بيسيم الهي
در يكي از بازديدهاي غير منتظرهشان به اصفهان كه به پادگان نظامي مركز توپخانه رفته بودند وقتي در سالن پادگان قدري صبحت كردند پس از آن از مسئولان خواستند كه حرفهايشان را بزنند. گويا يكي از معاونان استانداري در ارتباط با آن استان مسائل و مشكلات مربوط را مطرح ميكند كم كم صبحت ادامه مييابد تا اذان ظهر. شهيد رجائي كه ميبيند ممكناست اين جلسه به درازا بكشد به آن برادر به اين مضمون ميگويند:
اگر همين الان اطلاع داده باشند كه من براي كار مهمي لازم است با مركزي يا جائي ارتباط تلفني برقرار كنم و اين مذاكره تلفني ممكن است بيست دقيقه وقت بگيرد آيا اين حق و اجازه هست؟ كه همينجا صبحت
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خاطرههايي كه از شهيد رجائي بياد دارم، ص123.
را نگه داريم. و همه حرفها را پس از تماس تلفني بزنيم همه با تعجب گفتند بله. آنگاه شهيد رجائي اظهار ميدارند كه همين الان دستگاه بيسيم الهي خبر از انجام فريضه ظهر و عصر داده و ما خود را موظف ميدانيم كه با اقامه نماز ارتباط خود را با خداي خود برقرار نمائيم(1).
امام خميني(رحمه الله) و اهميت او به نماز اول وقت
از خصوصيات مهم حضرت امام اين بود كه هميشه نماز را در اول وقت ميخواندند و به نافلهها اهميت ميدادند اين خصوصيت از همان آغاز جواني وقتي كه هنوز بيشتر از بيست سال نداشتند در ايشان وجود داشت چند تن از دوستان نقل ميكردند: ما ابتدا فكر ميكرديم كه خداي ناكرده ايشان از روي تظاهر نماز را اول وقت ميخوانند. به همين خاطر سعي داشتيم كاري كنيم كه اگر اين كار از روي تظاهر است جلوي آن را بگيريم. مدت زيادي در اين فكر بوديم و بارها به طريقهاي مختلف ايشان را امتحان كرديم مثلاً درست اوّل وقت نماز، سفره غذا را ميانداختيم و يا وقت رفتن به مسافرت را اوّل وقت نماز قرار ميداديم امّا ايشان ميفرمودند: «شما غذايتان را بخوريد من هم نمازم را ميخوانم. هر چه كه بماند من ميخورم». و يا در موقع مسافرت ميفرمودند: شما برويد من هم ميآيم و به شما ميرسم. مدتها از اين مسأله گذشت و نه تنها ايشان نماز اول وقتشان ترك نشد بلكه ما را هم واداشتند كه در اول
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ خاطرههايي كه از شهيد رجائي بياد داريم، ص131.
وقت نمازمان را بخوانم»(1). و در سئوالاتي كه از امام ميشد نوجواني در تاريخ 26/10/62 از امام پرسيد كهپدرش فرد لاابالي و بيدين است و به او گفته كه من راضي نيستم كه در منزلمن، نماز بخواني! آيا پدر چنين حقي دارد و تكليف او چيست؟ امام فرمودند: «غلط كرده است برود نماز بخواند اشكال ندارد»(2).
حاج آخوند و نماز بر روي يخ
حاج ملا عباس تربتي معروف به حاج آخوند از علما و عرفاي وارسته معاصر ميباشند در كرامات و فضائل اين مرد مطالب زيادي گفتهاند كتاب ارزشمند «فضيلتهاي فراموش شده» در شرح حال و زندگي نامه اين عارف نامي نوشته شده كه مطالعه آن را براي جوانان توصيه مينمائيم. يكي از مسائلي كه ايشان بدان بسيار اهميت ميدادند و به عمل نمودن آن مقيد بودند نماز اوّل وقت بود. خاطرهاي را فرزندشان نقل ميكنند كه شنيدني است.
«پدرم عازم كاريزك گشت كه هيزم بياورد. مرا نيز چون هيچ گونه تفريح و گردشي در تربت نداشتيم و دلتنگ بوديم با خود برد. دو شب در كاريزك بوديم تا آنكه يك بار هيزم و خورجيني از بعضي لوازم خوردني زمستاني فراهم كردند. شب دوم يك ساعت به اذان صبح مانده از كاريزك
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امام در سنگر نماز، ص15.
2 ـ در سايه آفتاب، ص246.
براي رفتن به تربت به راه افتاديم. زيرا اگر ميمانديم تا آفتاب برآيد يخ زمين باز ميشد و راه پيمودن با الاغ در ميان گل، كار دشواري بود. شب بسيار سردي بود. آسمان صاف و ستارگان درشت و درخشان بودند. ولي سردي هوا گوش و گردن و دست و پا را ميسوزاند. دو الاغ داشتيم كه يكي را هيزم بار كرده بودند و خورجين را بار يكي ديگر كرده و مرا روي آن سوار كردند. مردي بود به نام شيخ حبيب از دوستان و مريدان پدرم تا روستاي حاج آباد كه در راه كاريزك به تربت است و سه كيلومتر با كاريزك فاصله دارد همراه ما آمد و پدرم و او چون ميخواستند هيزمها را كه به طرز خاصي بسته ميشد بار الاغ كنند دستكشهاي انباني كه در محل ميساختند به دست داشتند آن دو پياده و من سواره از عمه و شوهرش كه در خانه آنها بوديم و به ما كمك كرده بودند خداحافظي كرديم و به راه افتاديم. در فاصله كاريزك تا حاجي آباد پدرم همچنانكه پياده ميآمد نماز شبش را خواند و شيخ حبيب نيز با او همراهي ميكرد. چون به حاجي آباد رسيديم صبح دميد و در آن هواي سرد و باد تند و براني كه ميوزيد روي آن زمينهاي يخ زده كه بدن انسان را خشك ميكرد. مرحوم حاج آخوند جلو ايستاد رو به قبله و شيخ حبيب به او اقتدا كرد. نخست اذان گفتند و سپس اقامه و نماز صبح را با همان طمأنينه و خضوع و توجهي خواند كه هميشه ميخواند در حالي كه از چشمان من از شدت سرما اشك ميريخت و دانههاي اشك روي گونههايم يخ ميبست. پس از نماز، شيخ حبيب به سوي كاريزك برگشت و ما راه تربت را در پيش گرفتيم و لازم نيست كه بنويسم با چه مشقت نزديك ظهر به تربت رسيديم»(1).
كلام غزالي درباره نماز
ابو حامد امام محمّد غزالي داراي آثار عرفاني و اخلاقي مفيدي ميباشند كه شايد بهترين آنها كتاب «كيمياي سعادت» باشد. ايشان بخشي از كتاب مزبور را به عبادات اختصاص دادهاند چنانچه در كتاب ارزشمند «احياء العلوم» همين كار را كردهاند.
در بخش عبادات سخن نغز و زيبايي در باب نماز بيان داشتهاند كه خلاصه آن اين است:
«بدان كه نماز ستون مسلماني است و بنياد دين است و پيشرو و سيد همه عبادتهاست.
هركس كه اين پنج فريضه (نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء) به شرط خويش و به وقت خويش به جاي آورد عهدي بستهآيد وي را با حق تعالي، كه در امان و حمايت وي باشد و چون از گناهان كبيره دست برداشت نماز وي كفارت بقيه گناه وي باشد. رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند:
نماز ستون دين است هر كه دست بداشت دين خود ويران كرد و از او پرسيدند چه كار از همه كارها افضل است؟ فرمود: نماز به وقت خويش به پاي داشتن و فرمود كه «كليد بهشت نماز است». و فرمود: «خداي تعالي بر بندگان خويش هيچ چيز واجب و لازم نگردانيد پس از توحيد محبوبتر از نماز نزد وي باشد و اگر چيزي محبوبتر از نماز بود فرشتگان را بدان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فضيلتهاي فراموش شده، ص137.
مشغول مينمود. چون فرشتگان هميشه در حال نمازند گروهي در ركوع و گروهي اندر سجود و گروهي در حال قيام و گروهي در حال نشسته» و فرمود: «هر كه يك نماز را از روي عمد ترك نمود كافر گردد». و فرمود: «اول چيزي كه در قيامت بدان بنگرند نماز است. اگر تمام باشد و به شرط وجود بپذيرند ديگر اعمال به تبعيت از او پذيرفته گردد و اگر ناقص باشد نماز و همه اعمال را برروي وي باز زنند. و فرمود: «بدترين دزدان آن است كه از نماز بدزدد»(1). پس جوان نبايد گمان كند كه با وجود همه اين تأكيدات ميتوان در نماز تقصير و كوتاهي نمود و ترك نماز همانند ساير عبادات مورد عفو و بخشش خداوند قرار ميگيرد. فضل هر عبادتي در حدّ و مرتبه خويش است و فضيلت نماز در رأس همه فضائل است. پس نميتوان رأس فضائل را در زندگي ترك كرد و در عين حال اظهار فضل نمود.
بوعلي سينا و توجه او به نماز
شيخ الرئيس ابي علي حسين بن عبد الله بن سينا از فلاسفه بزرگ شيعه است كه از نبوغ فكري او همين بس كه كتاب قانون در طب و شفا در فلسفه و حكمت را در ابتداي جواني نوشته و تا به امروز بعد از چند قرن هنوز مورد استفاده بزرگترين انديشمندان غرب و شرق ميباشد. در بُعد ديني و جنبه معنوي زندگي و حيات پر بركت او نقل است كه هرگاه مشكل
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كيمياي سعادت، ص136.
و معضلي در مسائل علمي برايش پيش ميآمد به مسجد جامع شهر رفته و دو ركعت نماز به جا ميآورد و آن مشكل علمي براي او حل ميشد. توجه به نماز و عبادت و اهتمام اين فيلسوف بزرگ به خداوند و ضعيف بودن نفس انساني در آثار و تأليفات او بخوبي نمايان است. اگر خواسته باشيم به جنبه معنوي حيات ايشان آگاه گرديم بهترين راه مطالعه نمط هشتم و نهم خصوصاً نمط نهم «اشارات و تنبيهات» ميباشد كه به گوشهاي از بيانات او اشاره ميشود: «چون انسان به گونهاي خلق نشد كه بتواند كارها را مستقلاً انجام دهد مگر با كمك ديگران از اين رو بايد ميان مردم داد و ستد و عدالت باشد و شريعتي كه بوسيله يك شارع آورده شده حافظ آن عدالت باشد و شارع بايد به گونهاي باشد كه تنها او شايسته اطاعت باشد. بنابر اين شناخت شارع (خداوند) واجب است. و با معرفت و شناخت بايد عاملي همراه باشد كه شناخت را حفظ كند و نگذارد فراموش شود. از اين رو عبادت كه يادآور معبود است فرض و واجب گرديد. و تكرار اين عبادت بر مردم فرض گرديد تا ياد خداوند با تكرار حفظ شود. پس به آنان كه در انجام كارها به چنين روشي خو گرفتهاند علاوه بر فايده بزرگ دنيوي، پاداش گرانقدري در آخرت داده خواهد شد. آنگاه براي كسانيكه مطابق شريعت عمل ميكنند منفعتي كه خاص آنان است در آنچه كه روي آنان به سوي آن است افزوده شده است. پس بنگر كه بدين خاطر و بدين نعمت و رحمت تا آستان حق را ملاحظه كني كه عجايب آن ترا خيره سازد. پس بپادار شرع را و توجه خود را به سوي حق مستقيم دار»(1). بنابر ابن از ديدگاه بوعلي سينا از حيث منطقي و عقلي معرفت و عبادت خداوند واجب و لازم است و براي استمرار و حفظ معرفت عباداتي چون نماز و روزه و غيره بر بندگان واجب گرديده است.
گاه نماز
حُسن مقطع مقال را اشعار عارفانه آية الله حسن زاده آملي «حفظه الله» قرار ميدهيم كه با عنوان «گاه نماز» سرودهاند.
بر بند بيتراخي در كار دل ميان را***چندان كه خيره سازي از خويش توأمان را
از درد بيامانم گر نالهام برآيد***ترسم بلرزه آرد اركان كهكشان را
محبوب دلگشايم از طلعتش گشايد***بيني به پاي بوسش سرهاي مهوشان را
رازي كه بد نهفته از آن مه دو هفته***خورشيد خاورش گو در دشت خاوران را
كشف محمدي را بر جان و دل نشاني***خواهي اگر نشاني زان يار بينشان را
روح القدس دمادم چون مهر ميفروزد***جان را بدار سويش يا بيجهان جان را
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اشارات و تنبيهات، ج3 ص371.
در خلوت سحرگاه بنمودهاند آگه***از رمز نغز پيري فرزانه نوجوان را گاه نماز خواهم كز شوق و ذوق نجوي***از عرش بگذرانم آوازه اذان را از درس و بحث قرآن سرّ حسن نمايد***تا بنده اختران و رخشنده آسمان را(1) الها طعم شيرين معرفت و محبّت را به همه بندگان خصوصاً نسل جوان بچشان تا بدان سبب از همه انحرافات و اعوجاجات مصون و محفوظ گردند و آنگونه كه همه اولياءات را مورد عنايت و لطف ويژهات قراردادي ايشان را نيز كه حاملان پيام خون خالصترين جوانان اين مرز و بوم ميباشند مورد توجه خاصّت قرارده. پروردگارا آنگونه كه ابراهيم(عليه السلام) را با سجدههاي طولاني به مقام خلّت رساندي و احمد(صلي الله عليه وآله وسلم) را با تهجدش به مقام محمود ارتقا دادي و اولياءات را با عنايات خاصهات مقام رضا بخشيدي. به اين عبد ذليل طعم عبوديت و بندگي را چشانده و با رحمت رحيميه ات به مقام خليل اللهي مصطفي گردان.
1 ـ صد كلمه در معرفت نفس، ص59.

دیدگاه ها

خیلی عالی

سلام
با تشکر از شما
من چندین بار این متن رو چک کردم
قسمت «10 ـ رفتار نامناسب مبلغان ديني 9 ـ ضعف اعتقادي 8 ـ تسويف (واگذار كردن كار به آينده) 7 ـ غرور و تكبّر 6 ـ تزاحم نماز با كارهاي شخصي 5 ـ فساد اخلاقي 4 ـ مجالست با دوستان ناباب 3 ـ سستي و تنبلي 2 ـ عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز 1 ـ محيط خانواده و بيتوجهي والدين»

شما بعد از بیان 4 نکته اول، به نکته 10 پریده اید و نکات 5 الی 9 را شرح نداده اید
ممنون میشم اگر این قسمت رو بزارید چون گزینه 5 رو واقعا لازم دارم

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .