روابط دوستانه (آيين دوست يابي) علم خواه

روابط دوستانه يا آيين دوست يابي
مولف: سيد مصطفي علم خواه

به نام حضرت دوست‏
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد
نهال دشمنى بركن كه رنج بى‏شمار آرد
پيش‏درآمد - نياز به دوست‏

از معدودى افراد كه بگذريم، هر انسانى در زندگى خود پيوندها و روابطى با ديگر هم‏نوعان خود دارد. اين پيوندها و روابط گاهى از مرز روابط مصلحتى و سودجويانه فراتر ميرود و به روابط و پيوندهايى مى‏انجامد كه پرتوى از معنويت در آن تجلى دارد. اين نوع روابط را اصطلاحاً (دوستى) مى‏نامند.
دوست‏گزيدن و دوستى‏نمودن يكى از نيازهاى فطرى و غريزى انسان است. رفتارى است كه تمامى انسانها در طول زندگى از خود بروز مى‏دهند، از آن سود مى‏برند، با آن آرامش مى‏يابند و قسمت بزرگى از خوشبختى خود را بوسيله آن تامين مى‏كنند.

فرزندم... نخست دوست و سپس راه!(1)
زندگى راه پرفراز و فرودى است كه براى گذر از آن ابتدا بايد دوستان و ياورانى برگزيد و سپس به راه افتاد. بدون وجود دوستان و ياران، چگونه انسان قادر خواهد بود از گردنه‏ها و راههاى دشوار زندگى بگذرد؟ تحقق‏بخشيدن به اهداف و حل مشكلات زندگى آدمى را بر آن مى‏دارد كه شبكه وسيعى از روابط اجتماعى را براى خود ايجاد نمايد. به راستى كسى كه از چنين امكانى برخوردار نيست، چگونه موفق خواهد بود؟
آيا هرگز شنيده‏ايد كه يك رهبر بزرگ اجتماعى بدون يارى دوستانش پله‏هاى مجد و عظمت را پيموده باشد؟
حقيقت آن است كه بدون محبت و هنر ارتباط با انسانها، دوستى‏ها شكل نمى‏گيرد و بدون دوستيها، آدمى تنها مى‏ماند و انسان تنها ،هرگز موفقيتى نخواهد داشت.
چه ناتوان است كسى كه قادر نيست براى خويش دوستانى برگزيند و از تنهايى خارج شود و چه سخت و دهشت‏زا است تنهايى و بى‏ياورى.
جلب قلوب ديگران و اينكه آدمى محبوب سايرين باشد، او را دوست بدارند و با او دوستى كنند، هنر بزرگى است كه بايد آموخت و توانايى عظيمى است كه بايد تحصيل نمود. كسى كه اين هنر و توانايى را ندارد، از ناتوانى بزرگى رنج مى‏برد و از او ناتوان‏تر كسى است كه قدرت حفظ و نگاهدارى دوستان خود را ندارد. دوستانى كه با دشوارى و پيروزمندى به آنان دست يافته است، به آسانى ضايع مى‏كند و از دست مى‏دهد.
اميرالمؤمنين على (ع) در اين زمينه فرموده است: ناتوان‏ترين مردم كسى است كه از بدست‏آوردن برادران ناتوان باشد و ناتوان‏تر از او كسى است كه برادرانش را از دست مى‏دهد (اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم)(2)

هنر دوستى‏
هر كه باشد هم‏نشين دوستان‏
هست در گلشن ميان بوستان‏
دوستى هنر است و ساختن. هنر است؛ زيرا بايد در ايجاد دوستى و پديدآوردن دوستان، ذوق و سليقه، انديشه، دل و وجدان خويش را با هم به كار گيريم و ساختن است؛ زيرا بايد دوستى‏هايمان را بسازيم، آنگونه كه خانواده‏هايمان را مى‏سازيم و شكل مى‏دهيم.
هر گاه فردى تصميم بگيرد كه تا مى‏تواند دلهاى مردم را در اختيار گيرد و تمرين اين كار بزرگ و سترگ را آغاز نمايد، بزودى خويش را در گلستانى خواهد يافت پر از گلها و پروانه‏ها، و اما اگر چنين تصميمى نگيرد، ديرى نخواهد پاييد كه خود را در ريگستانى بيابد، مسكن بادها و توفانها... .
دوستان گنجها و معدنهايى هستند كه بايد آنها را كاوش كرد و به منظور كشف آنها متحمل رنج و زحمت شد و سنگ و گوهر ايشان را بازشناخت. سنگ بدست نياوريم و گمان كنيم كه گوهر يافته‏ايم!

دوستى و اخلاق‏
دوستى اخلاق را تغذيه مى‏كند و اصول آن را به ثمر مى‏نشاند.
صفات زيبايى همچون عدالت، انصاف، همكارى، فروتنى، يكرنگى، صداقت، سخاوت و دهها ارزش ديگر كه بدآنهاباور داريم، همه در پيوند و رابطه با ساير مردمان واقعيت عملى به خود مى‏گيرند و حقيقت ما را مى‏سازند.
بدون داشتن شمار بزرگى از دوستان و آشنايان چگونه ممكن است چنين تحقق يابد؟ ارتباط با دوستان اين امكان را فراهم مى‏آورد كه نيكوترين صفات انسانى و الهى را در پيوند با ايشان تمرين نماييم و دل و جان خويش را به آنها بياراييم.

تاثير دوستى‏
دوستى يك مساله عادى نيست، موضوعاتى است كه به نحو بسيارى موثرى با سرنوشت انسان ارتباط دارد، پيوندى است كه همه ما كم و بيش از آن برخورداريم و تأثير مى‏پذيريم. دوستى گاهى آنقدر افراد را به هم نزديك مى‏نمايد كه ديگران قدرت تميز و تفكيك ميان آنها را از دست مى‏دهند. شخصيت‏ها و نفس‏هاى واحدى كه در دو بدن جريان دارند. افكار، عواطف و احساس‏هايى كه وحدت يافته‏اند و اخلاق و رفتارى كه يكى شده‏اند.
على (ع) چه زيبا به اين حقيقت اشاره نموده است آنگاه كه فرمود: دوستان يك جان‏اند در تن‏هاى پراكنده (الاصدقا، نفس واحده فى جسوم متفرقه)(3)
تأثير دوست بر دوست نيز ناگهانى و ملموس نيست تا به راحتى بتوان نيك و بد آن را بازشناخت. تأثير دوستى بسيار تدريجى، اندك‏اندك و پنهان است به همين دليل كسانى كه از طريق دوستى‏نمودن منحرف مى‏شوند، گاهى هرگز متوجه انحراف خود نمى‏گردند.
اگر اين دو حقيقت مهم، يعنى 1) قابليت انسان براى تأثيرپذيرى از دوستان و 2) نامريى و تدريجى‏بودن تأثير دوست بر دوست را مد نظر قرار دهيم، به اهميّت دقت در پيوند دوستى در زندگى و جامعه و ضرورت اهتمام به آن پى خواهيم برد. پس ببين كه با چه كسى دوستى مى‏كنى، از چه كسى تأثير مى‏پذيرى و چه الگويى را براى شبيه‏شدن برگزيده‏اى و از آن بالاتر، در قيامت با چه كسى محشور مى‏شوى، زيرا در روايات فراوانى آمده است: هر كسى در قيامت با محبوب خويش محشور مى‏شود.
رسول خدا (ص) در اين زمينه فرموده است: هر كس مردمى را دوست بدارد، در قيامت با آنان محشور مى‏شود (من احب قوما حشر معهم)(4)
و همچنين از امير مومنان على (ع) است كه: از شخص درستكار فراگير و با بهترين دوستان دوستى كن، زيرا بهره انسان همان است كه بدست آورده است و در قيامت همراه كسى خواهد بود كه دوستش ميدارد (خذ من صالح العمل و خالل خير خليل، فان للمرإ ما اكتسب و هو فى الآخره مع من احب)(5)

اقسام دوستى و دوستان‏
عرصه‏هاى دوستى‏
هنگامى كه انسانى كسى يا چيزى را دوست مي دارد، اين دوستى به خاطر زيبايى‏ها و خوبى‏هايى است كه در محبوب او هست و اگر از چيزى يا كسى گريزان و فرارى است، ريشه اين گريز ،در زشتى و ناموزونى آن است.
معمولا انسان در ارتباط و برخورد با طبيعت مادى، از بهترين و مفيدترين امكانات آن بهره مى‏گيرد تا مسير زندگى را با بهروزى و كاميابى طى كند. او وظيفه خود را در مقابل طبيعت و جهان ماده فراگرفته و مى‏داند كه بايد مرز خوبى‏ها را از بدى‏ها، مفيدها را از مضرها و مناسب‏ها را از نامناسب‏ها باز شناسد، آنگاه به خوبى‏ها گرايش پيدا كند و از بدى‏ها دورى گزيند. همين انسان براى اين كه روابط انسانى و اجتماعى خود را طرح‏ريزى كند، در برخورد با همنوعان خود با مقوله پيچيده‏اى روبرو مى‏شود. انسان‏ها داراى سليقه‏ها، علاقه‏ها، استعدادها و توانمندى‏هاى گوناگون هستند به طورى كه نمى‏توان با همه آنها، با يك شيوه ارتباط برقرار كرد.
در سطحى بالاتر، هر فرد مسلمان وظيفه اساسى تولى و تبرى را نيز بر عهده دارد؛ به اين معنى كه لازم است گرايش‏ها و دورى‏هاى خود را كاملا حساب‏شده گزينش نمايد.
مسلمان نمى‏تواند متاع گرانسنگ "محبت" خود را در هر بازارى، داد و ستد كند. بنابر اين آنجا كه لازم است دست رد به سينه بيگانگان بزند، در برابر خواسته‏هاى ايشان "نه" ميگويد، زيرا از آموزه‏هاى دينى فراگرفته است كه نمى‏تواند هر نامحرمى را بر سر سفره محبت بنشاند. محبت امانتى است خدايى و عرضه آن در عرصه‏هاى ناروا، پيامدهاى وخيمى در بر دارد. بنابر اين شناختن عرصه‏هاى دوستى بسيار ضرورى است، زيرا اين شناخت زيربناى برخوردهاى انسانى را پى‏ريزى مى‏كند.
اگر عرصه‏هاى امن از لغزشگاه‏ها بازشناخته شود، دوستى‏ها پرثمر، ريشه‏دار و بادوام خواهد شد و اگر شناخت خوبى نسبت به اين موضوع حاصل نشود، روابط دوستانه سست و بى‏ثمر خواهد گرديد.
آنجا كه افلاطون مى‏گويد: "جان را فداى ياران موافق كنيد!"(6) اشاره به عرصه‏هاى امن دوستى دارد و آنجا كه سعدى در گلستان هميشه خرمش گويد: "اين دغل‏دوستان كه مى‏بينى - مگسانند گرد شيرينى"(7) اشاره به ساحت آفت‏خيز دوستى مى‏كند.
لازم است گلستان‏ها و بوستان‏هايى از دوستى كه مى‏توان قدم در آن‏ها نهاد را از باطلاق‏ها و سنگلاخ‏هاى آن بازشناخت، زيرا كه هر نوع رابطه و پيوند دوستى همچون مسيرى است كه علامت‏ها و هشدارهايى دارد. با شناختن اين علامت‏ها مى‏توانيم مسير زندگى را به سلامت بپيماييم و به كمال نهايى خويش برسيم.

اقسام دوستان در كلام معصومين (ع)
1 . واقعى و ظاهرى‏
مولاى متقيان حضرت على (ع) در پاسخ سؤال مردى كه از برادران سؤال كرده بود، ايشان را به دو دسته تقسيم نموده و فرموده است: برادران دو طبقه‏اند، برادران درخور اعتماد و صميمى و برادران خوش‏برخورد و ظاهرساز.
نوع اول (برادران صميمى) دوستانى هستند كه رشته‏هاى اعتماد و صميميت شمارا به يكديگر پيوند داده و رابطه تو با آنان خالى از هر گونه عيب و آلودگى است. اينان در حقيقت به منزله "دست"اند كه به وسيله آنان دشمن را مى‏كوبى، و به مثابه "بال"اند كه با آنها در جامعه پرواز مى‏كنى و چونان خانواده‏اند كه با آنان در زندگى انس مى‏گيرى و در هنگام تنگدستى و نياز نيز "مال"اند.
پس اگر به برادرت اعتماد داشتى از مال و جانت براى او دريغ مكن! با دوستش دوستى، با دشمنش دشمنى نما! رازش را پنهان دار و خوبى‏اش را آشكار ساز و بدان كه ايشان به لحاظ فراوانى از كبريت احمر نيز كمياب‏ترند.
نوع دوم (برادران ظاهرى) دوستانى هستند كه رشته اعتماد كامل تو را به ايشان پيوند نداده است. در اين مورد مى‏توانى در حد خوردن و آشاميدن و لذت‏بردن از آنان بهره‏مند شوى. دست‏نيافتن به دوستان و برادران قابل اعتماد به اين معنا نيست كه با ايشان قطع ارتباط كنى و تنها بمانى! لذت معاشرت را از ايشان دريغ مدار و چون با تو خوش‏رويى و خوش‏گويى كردند تو نيز با آنان چنين باش و بيش از اين از ايشان توقع نداشته باش!(8)

2. شايسته و ناشايسته‏
حضرت صادق آل محمد (ع) در كلام شريفى دوستان را به لحاظ ديگرى به سه دسته تقسيم نموده است:
دسته اول: دوستان عاقلى كه همواره همچون غذا بديشان نيازمنديم، برادران خردمندى كه از آنها نظرخواهى و با ايشان تبادل آرا مى‏نماييم.
دسته دوم: دوستانى كه پيوسته ايجاد مشكل و دردسر مى‏كنند. اينان مردمانى احمق و نادانند. انسان نادان حتى اگر كسى را دوست بدارد به او زيان مى‏رساند.
و دسته سوم: دوستانى كه از فهم و درك و تجربه خوبى برخوردارند، اما درخور اعتماد و اطمينان كامل نيستند. اينان همچون دارو هستند كه تنها در مواقع نياز از آن استفاده مى‏شود. بر ما است كه از فكر و تجربه اين اشخاص استفاده كنيم.(9)

3. سودمند و زيانبخش‏
سرور آزادگان و سالار شهيدان عالم امام حسين (ع) در فرمايشى برين برادران را به چهار گروه تقسيم نموده است:
اول: برادرى كه دوستى‏اش به سود تو و اوست.
دوم: برادرى كه دوستى‏اش تنها به سود تو است.
سوم: برادرى كه به زيان تو است.
و چهارم: برادرى كه دوستى‏اش نه به سود تو است و نه به سود خودش.
( ا لاخوان اربعة: فاخ لك و له، و اخ لك و اخ عليك و اخ لا لك و لا له)
سپس در توضيح هر يك فرموده است: آن كه برادرى‏اش به سود تو و اوست برادرى كسى است كه مى‏داند اگر برادرى كامل شود، زندگى هر دو شيرين مى‏گردد و اگر برادرى كاستى گيرد، خوشى هر دو تباه مى‏شود
و برادرى‏اى كه تنها به سود تو است، برادرى كسى است كه چون به برادرى راغب است، به دنيا طمع نمى‏ورزد و با همه وجودش به تو سود مى‏رساند.
و برادرى‏اى كه به زيان تو است، برادرى كسى است كه منتظر گرفتارى تو است، با تو يك‏دل نيست، ميان مردم بر ضد تو دروغ مى‏بافد و حسودانه به چهره‏ات مى‏نگرد، پس لعنت خداى يگانه بر او باد!
و برادرى كسى كه نه به سود تو است و نه به سود خودش، دوستى شخص احمق است، كسى كه خودش را بر تو مقدم مى‏شمارد و به تو بخل مى‏ورزد!(10)

دوستى به خاطر خداوند
مهمترين تقسيم دوستى، تقسيم آن بر اساس نيت است، نيت و انگيزه است كه به هر عملى از جمله ارتباط دوستانه رنگ ارزشى مى‏زند. دوستى به خاطر خداوند، يعنى دوستى‏اى كه نيت و انگيزه آن تحصيل رضايت و خشنودى خداوند متعال است.
بعضى از مردم براى رسيدن به مال و مقام دنيايى دوستى مى‏ورزند و گروهى براى رسيدن به خداوند، و كسب خشنودى او، برادرى و دوستى مى‏كنند. دوستى گروه اول بسيار سست، غير قابل اعتماد وگاهى مضر و خطرناك است در مقابل، دوستى گروه دوم آنقدر والا و باارزش است كه برابر با روايات، در قيامت شخص را بدون حساب به سرعت وارد بهشت مى‏كند.
پيامبر گرامى اسلام (ص) در روايتى فرموده است: دوستى كسانى كه براى خدا با هم دوست مى‏شوند، از بزرگترين شعبه‏هاى ايمان است. آگاه باشيد، هر كس كه دوستى و دشمنيشان در راه خداباشد. براى خدا عطا و منع كند، از برگزيدگان خداوند است. (ود المؤمن للمؤمن فى الله من اعظم شعب الايمان، الا ومن احب فى الله و ابغض فى الله و اعطى فى الله و منع فى الله، فهو من اصفياء الله).(11)
در روايتى از امام سجاد (ع) زينت‏بخش عبادت‏كنندگان، نقل شده است كه فرمود: چون خداى بلندمرتبه و صاحب عزت، تمامى مردم را در روز قيامت گرد آورد، ندادهنده‏اى به بانگى كه مردم شنوند گويد: آنها كه به خاطر خداوند يكديگر را دوست داشتند كيانند؟
گروهى از مردم برخيزند. پس به آنها گويند: بى‏حساب رهسپار بهشت شويد! فرشتگانى كه در مسير ايشان را ملاقات كنند گويند: كجا مى‏رويد؟ گويند: به بهشت بدون حساب!
پرسند: مگر شما چه گروهى از مردم هستيد؟ گويند: براى خدا دوستى و دشمنى مى‏كرديم.
آنگاه فرشتگان گويند: چه نيكو است پاداش اهل عمل!
دوستى و دشمنى براى خداوند بلندمرتبه آنقدر نيكو و پسنديده است كه هم‏سنگ و هم‏وزن ايمان شمرده شده است. پيشواى راستگوى مسلمانان، امام صادق (ع) فرمود: آيا ايمان جز دوستى و دشمنى در راه خداست؟! (هل الايمان الا الحب فى الله و البغض فى الله؟!)(12)
پس كسى كه دوستى و دشمنى‏اش بر اساس معيارهاى الهى و دينى نيست، نه براى دوستى و دشمنى‏اش بهايى هست و نه ايمانش از ارج و قدرى برخوردار است.

انگيزه‏هاى دوستى‏
سوال از زيبايى و خوش‏تيپى دوستم لذت مى‏برم، آيا چنين انگيزه‏اى براى دوستى صحيح است؟
پاسخ: دوستى و معاشرت با افراد زيبا و خوش‏تيپ به خودى خود اشكالى ندارد، ولى نيت و انگيزه‏اى كه براى برقرارى و ادامه اين رابطه دوستانه مطرح شده، نياز به تامل و بازنگرى دارد.
از فرصت دست‏داده استفاده مى‏كنيم و ضمن پاسخ‏گويى، انگيزه‏هاى مهم مودت و دوستى را دسته‏بندى مى‏نماييم.

1) كمالات و جذابيتها
صفات اخلاقى برجسته و نيكو همچون سخاوت، عطوفت و مهربانى و نيز زيبايى‏هاى ظاهرى افراد، انگيزه‏هايى بسيار قوى براى ايجاد روابط دوستانه‏اند. بسيار مى‏شود كه ما كسانى را به خاطر داشتن اين ويژه‏گى‏هاى اخلاقى يا خصوصيت‏هاى جسمانى دوست داريم و از فراغ دوستانى كه واجد چنين برجستگى هايى هستند، با درد و غم هم‏آغوشيم.
فرمايش امام على (ع) و شعر نغزى كه به دنبال آن مى‏آيد، شاهدى براى اين گفتار است. "سه چيز است كه محبت را به ارمغان مى‏آورد: اخلاق نيكو، رفاقت نيكو و فروتنى"(13)
آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم‏
بى‏ديدنش از گريه نياسايد چشم‏
ما را ز براى ديدنش بايد چشم‏
گر دوست نباشد به چه كار آيد چشم‏
نكته:
اين انگيزه مادامى كه در جهت رضايت خداوند باشد، صحيح و پسنديده است، اما هنگامى كه، با اهداف نفسانى همچون لذت جنسى، و سوء استفاده مالى و جانى آميخته شود، ناپسند و نامشروع خواهد بود.
انگيزه استفاده از زيبايى ظاهرى و طبيعى دوست و لذت‏بردن از آن به طور كلى نكوهيده و زشت نيست، زيرا انسان به طور طبيعى به زيبايى علاقه دارد و از آن لذت مى‏برد. دين نيز با زيبايى و لذت‏بردن از آن مخالفتى ندارد، چيزى كه از نظر عقل و شرع ناپسند و مذموم شمرده شده، برانگيختن شهوت است تحريك و به‏هيجان‏آوردن قوه شهوت براى جوان مجردى كه امكان ارضاى معقول و مشروع آن را در اختيار ندارد، يكى از مهمترين عوامل تهديدكننده سلامت جسمى و روحى آن فرد است. گذشته از آن به‏هيجان‏آوردن شهوت اراده و ايمان شخص را متزلزل ساخته او را به ورطه‏هاى فساد و تباهى خواهد كشاند.
در اين زمينه سرور پرهيزكاران امام على (ع) فرموده است: از چيره‏شدن شهوت بر دل‏هايتان بپرهيزيد، زيرا آغاز آن بندگى و پايانش هلاكت و نابودى است(14)
چنانچه نظاره به دوست، همچون نگاه به گل و گياه زيباى طبيعت باشد، مانعى ندارد، ولى اگر باعث تحريك قواى شهوانى گردد، مضر و مذموم است و بايد از آن پرهيز نمود.

2) تامين نيازها:
انسان آفريده‏اى است كه در حيطه‏هاى شناختى، روانى، عاطفى، اجتماعى، شغلى، تربيت بدنى و مذهبى كمبودها و نيازهاى فراوانى دارد. اين نيازها سبب مى‏شود تا آدمى براى تامين آنها تلاش و كوشش كند و به گفته برخى روانشناسان از اين طريق به خود شكوفايى برسد.(15) پرواضح است كه تامين نيازهاى جسمى و روحى انسان، در سامان‏يافتن زندگى و شكل‏گيرى هويت و شخصيت او نقشى اساسى و بنيادى دارد.
يكى از بهترين و مؤثرترين راه‏هاى تامين نيازها، برقرارى روابط مؤثر دوستانه است. هر دوست به اقتضاء استعدادها و توانمندى‏هاى خود مى‏تواند برخى نيازهاى اساسى زندگى آدمى را برآورد.
على (ع) در اين زمينه فرموده است: "بهترين برادرانت كسى است كه در كار زندگى هم‏دست و ياور تو باشد"(16)
اكنون اجازه بدهيد موضوع را از چشم‏انداز مقابل، نيز مورد توجه قرار دهيم، يعنى از ناحيه فردى كه براى برآوردن نيازهاى دوستش خدمت مى‏كند. از اين نظر گاه نيز يكى از مهمترين اهداف تعليم و تربيت دينى ايجاد و تقويت روحيه خدمت به ديگران است. در گفتار پيشوايان معصوم (ع) خدمت به همنوعان نه تنها به عنوان يك فضيلت اخلاقى، بلكه از حقوق مسلم برادران ايمانى شمرده شده است.
در زمان رسول خدا (ص) روزى مردى با تأخير خدمت حضرت رسيد، پيامبر (ص) سبب تأخيرش را جويا شد.
آن مرد گفت: اى رسول خدا! برهنگى مرا از آمدن بازداشت.
حضرت (ص) فرمود: مگر تو را همسايه‏اى نبود كه داراى دو جامه باشد و يكى را به تو عاريه دهد؟
پاسخ داد: آرى بود اى رسول خدا.
حضرت (ص) فرمود: پس او برادر تو نيست(17)
ناپلئون بناپارت معتقد بود بهترين كار براى جذب قلوب مردم خيرخواهى و نيكوكارى نسبت به آنهاست(18)
سعدى شيرين سخن درباره خدمت و نيكى به خلق چنين سروده است :
كسى نيك بيند به هر دو سراى‏
كه نيكى رساند به خلق خداى‏

3) همدلى و همراهى:
ورزش كوه‏نوردى، مثالى مناسب براى زندگى است. حركت از مسير دشت‏ها، گذشتن از تپه‏ها، عبور از درّه‏ها و ماهورها، برخورد با حوادث، درگير شدن با خطرات و فتح قله‏هاى رفيع، هنر كوه‏نوردان مصمّمى است كه دست به دست هم داده با اعتماد و اتكال به خداوند راه مى‏پيمايند.
راه كمال نيز، راه عبور از موانع و سختى‏ها و صعود به قله‏هاى خوشبختى است و اين راه را نيز براى پيمودن به رفيقان همدل و همراهان هم‏عهد، نيازمند است.
همان‏طور كه مسير كوه پيمايى فراز و نشيب‏هايى دارد، جريان زندگى نيز توام با مشكلات و چالش‏هايى است و همانطور كه كوهنوردان با همدلى و همراهى، ناهموارى‏هاى آن را پشت‏سر مى‏گذارند، رهپويان زندگى نيز با يارى و پشتگرمى يكديگر، فشارهاى راه زندگى را بهتر تحمل مى‏كنند. شور و شوق رسيدن به مقصد كمال، آنچنان در وجود ايشان زنده مى‏شود كه همديگر را از سقوط حفظ مى‏كنند و در نتيجه اميدوار و مطمئن به سمت اهداف خود ره مى‏پويند.
نگا: از همراهى تا همدلى، استاد جواد محدثى‏

(3) گزينش دوست‏
سؤال: چگونه مى‏شود افراد را شناخت و با آنها دوست شد؟
پاسخ: موضوع دوستى وانتخاب دوست، يكى از موضوعات مهم زندگى انسان محسوب مى‏شود. اين موضوع بخصوص براى جوانان حساستر و چالش‏برانگيزتر است، زيرا دوران جوانى زمان بروز گرايشهاى شديد عاطفى و تاثيرپذيرى عميق از گروه‏هاى همسال است. به طور كلى بخش بزرگى از شخصيت جوان در اين دوره و تحت تاثير ارتباطهاى دوستانه شكل مى‏گيرد.
از ديد يك جوان، محبت و عاطفه بزرگترين احساس زندگى است. وجود اين احساس، هر جوانى را به سمت و سوى دوست‏يابى و گزينش دوستان سوق مى‏دهد.
در اين دوره از زندگى، پايه و بنيان دوستى‏هايى نهاده مى‏شود كه ممكن است در طول عمر برقرار و همچنان تاثيرگذار بماند.
به لحاظ تاثيرگذارى، نقش دوستان، حتى به مراتب بيشتر و مهمتر از نقش خانواده است، بنابراين در اين عرصه نيز همچون ديگر عرصه‏هاى زندگى، ناگزير از كسب شناخت و آينده‏نگرى هستيم.
كسب شناخت چونان نورافكنى شاهراه زندگى را روشن مى‏سازد و تأمل در عاقبت امور، سلامتى و ايمنى رهپويى را به ارمغان خواهد آورد. هنگامى كه آينه فكر با دورانديشى صيقلى مى‏شود، روى خوشبختى را در آن مى‏توان ديد.
شخصى كه تصميم مى‏گيرد با ديگران پيوند دوستى و مودّت برقرار كند، همچون مهندس ساختمانى است كه ابتدا نقشه ساختمانى راكه در نظر دارد بسازد مى‏كشد و سپس با مشورت و تاييد متخصصان فن، آن را در مكان و فضاى مناسبى بنا مى‏نهد.
طراحى دوستى با ديگران، كمتر از مهندسى و طراحى يك ساختمان نيست. هر ساختمانى ممكن است با كمى ارتعاش فرو ريزد، ولى دوستى‏هاى مستحكم، هرگز به آسانى قابل فروپاشى نيست و حتى قرب و بعد زمانى و مكانى در آن تاثيرى ندارد.
بايد اعتراف كنيم، تاثير دوست در مسير زندگى و آينده انسان به حدى عميق است كه مى‏تواند به سعادت يا شقاوت آدمى بيانجامد و از سوى ديگر محبت و مودّت، چنان مغناطيس‏وار اشخاص را واله و شيداى هم مى‏سازد كه ممكن است موجب تشابه در ايمان قلبى و رفتار مذهبى آنان گردد!
در حديثى از پيام‏آور رحمت، محمد مصطفى (ص) نقل شده كه فرمود: هر انسانى به دين دوست و قرين خود است (المرء على دين خليله و قرينه)(19)
تو اول بگو با كيان دوستى‏
پس آنگه بگويم كه تو كيستى‏
خداى متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد: در قيامت بعضى بر خويش نهيب مى‏زنند و خود را سرزنش مى‏كنند كه اى كاش با فلانى دوست نبودم كسى كه مرااز ياد خداى بازداشت و گمراه نمود!(20)

چگونگى شناخت:
براى انتخاب دوست علاوه بركسب شناخت پيرامون خصوصيات ظاهرى، موقعيت اجتماعى، وضعيت خانوادگى، كسب معرفت نسبت به اهداف و مقاصد، گرايش‏ها، افكار، باورها و سجاياى اخلاقى او نيز ضرورى مى‏نمايد.
بايد ببينيم:
آيا مى‏توانيم مسير زندگى را با دوستان منتخب خود بپيماييم ؟
ايشان يار راه‏اند يا بار راه؟
آيا اهداف فردى و گروهى ما يكى است؟
آيا مى‏توانيم به آنها اطمينان كنيم؟
به هنگام دشوارى و نياز كمكمان خواهند كرد؟
آيا بر ما تاثير رحمانى خواهند گذاشت يا شيطانى؟
با درنظرگرفتن اين مسايل است كه بزرگان و الگوهاى حقيقى ما فرموده‏اند: نخست همراه و همسفر برگزينيد، آنگاه قدم در راه نهيد! (الرفيق ثم الطريق).

مؤثرترين راه شناخت:
كسب تجربه و آزمايش، بهترين و مؤثرترين راه پى‏بردن به مكنونات و ويژه‏گى‏هاى درونى افراد است. عقل حسابگر آدمى مى‏تواند با استفاده از قراين و شواهد امر به مقدماتى رسيده، آنگاه آن مقدمات را دستمايه نتايج و تصميم‏هاى خود قرار دهد. براى مثال: دروغگويى خللى براى روابط دوستانه است، اگر اين صفت ناپسند در گفتار و كرداركسى به صورت مستمر مشاهده شود، به اين نتيجه و تصميم مى‏رسيم كه دوستى با چنين شخصى روا نيست.
على (ع) در زمينه امتحان دوست فرموده است: قبل از اين كه كسى را به برادرى خويش برگزينى او را آزمايش نما، زيرا آزمايش، معيار شناخت و تميز ميان صاحبان خير و شر است (قدم الاختبار فى اتخاذ الاخوان، فان الاختبار معيار يفرق الاخيار و الاشرار)(21)
و نيز فرموده است: اگر خواستى باكسى برادرى نمايى ابتدا به وسيله آزمايش او را خوب زير و رو كن تا كاملا او را بشناسى و سپس به او بپيوندى، كسى كه برادرانش را زير و رو مى‏كند به گوهر شخصيت آنها پى خواهد برد (من قلب الاخوان، عرف جواهر الرجال)(22)
راه ديگرى را كه براى شناختن واقعى افراد هست، كسب اطلاع از دوستان، معاشران و همنشينان آنها است.
صائب تبريزى دراين زمينه چه نيكو سروده است:
توان ز ظاهر هر كس به باطنش پى برد
ز آب، شورى و شيرينى زمين پيداست‏
به امتحان نبود اهل هوش را حاجت‏
عيار عالم و جاهل ز همنشين پيداست‏
و امير بيان، على (ع) فرموده است: همنشينى با بدكاران بدبينى به نيكان را پديد مى‏آورد و همنشينى با نيكان، بدكاران را به نيكان مى‏پيوندد. از آن رو هرگاه موقعيّت كسى بر شما مبهم گشت و دين او را نشناختيد، به معاشرانش بنگريد، اگر اهل دين خدا بودند، او نيز پيرو دين خداست و اگر پيرو دين خدا نبودند، او نيز بهره‏اى از دين ندارد.(23)

(4) ويژه‏گى‏هاى شخصيتى دوست خوب‏
سوال: براى انتخاب دوست خوب بايد چه ويژه‏گى‏هايى را مد نظر قرار دهيم؟
پاسخ: در پاسخ به اين سؤال مهم، ابتدا به نعمت دوست خوب و سپس به ويژه‏گى‏هاى آن خواهيم پرداخت.

دوست خوب يا خويشاوند اكتسابى!
سخن را با كلامى از امير المؤمنين على (ع) آغاز مى‏نماييم، آن حضرت فرمود: دوستى خويشاوندى است اكتسابى (المودة، قرابة مستفادة)(24)
يك دوست خوب همدم تنهايى‏هاى انسان، شريك غم‏ها و شادى‏ها، بازوى يارى‏رسان به هنگام نياز، تكيه‏گاه انسان در مشكلات و مشاور خيرخواه در لحظات ترديد و ابهام است.
بعضى از مردم به خاطر خصلت‏هاى خودخواهانه، توقعات بالا، تنگ‏نظرى، سختگيرى و يا دلايل ديگر، نمى‏توانند دوستى براى خود برگزينند و از تنهايى درآيند، اين گروه به تعبير امير مؤمنان على (ع) عاجزترين مردم هستند. عده‏اى هم دوستانى را كه با زحمت بسيار فراهم نموده‏اند، به اندك آزارى از دست مى‏دهند، ايشان از گروه اول نيز عاجزترند(25)
سعدى عليه الرحمه گفته است : "دوستى كه به عمرى فراچنگ آرند، نشايد كه به يك دم بيازارند".
چه وحشت‏آور است كه انسان در زندگى هيچ دوست و انيسى نداشته باشد، ولى از آن وحشتناكتر، داشتن دوستان بد و شرور است. اغلب انحرافات و ناهنجارى‏هاى رفتارى و اخلاقى جوانان در اثر همنشينى با دوستان بد ايجاد مى‏شود. على (ع) در كلام حكيمانه‏اى فرمود: وحشتناك‏ترين امور، همنشين بد است (اوحش الوحشة، قرين السوء)(26)
رسول خدا (ص) نيز فرموده است: تنهايى بهتر از دوست بداست (الوحدة، خير من قرين السوء)(27)

ويژه‏گى شخصيتى دوست خوب:
خوشبختانه در روايات اسلامى به اين بخش از مباحث دوستى توجه خاصى شده، به طورى كه در اين زمينه روايات فراوانى از خاندان وحى (ع) در دسترس است. ما با دسته‏بندى اين خصوصيات، سعى مى‏كنيم هر يك از ويژگى‏ها را به اختصار توضيح دهيم.
1) عقل:
عقل پايه و اساس انسانيت، حجت باطنى خداوند، وسيله فهم و دريافت معارف بنيادين و ابزار تنظيم‏كننده برنامه زندگى است.
اين محبوب‏ترين و والاترين آفريده الهى، هم سرآغاز علوم روشنگر بشرى و هم سرمنشاء اعمال نيكوى انسان است.
عقل فوايد بى‏شمارى براى انسان دارد، تا جايى كه گفته‏اند: دشمن عاقل به از نادان دوست !(28)
شخص عاقل نه تنها در هيچكارى درمانده نميشود، بلكه به هنگام روبروشدن با مشكلات، چاره‏اى مى‏انديشد. اين خصوصيت سبب ميشود كه دوستان او نيز از اين موهبت الهى بهره‏مند شوند و به وسيله همنشينى با او در حقيقت همنشين خرد گردند.
آن كس كه همنشين خرد شد ز هر نسيم‏
چون پر كاه بى‏سر و سامان نمى‏شود
در روايت‏هاى اسلامى از طرفى بر همنشينى با خردمندان سفارش شده و از طرف ديگر از مصاحبت و دوستى با مردم بى‏خرد پرهيز داده شده است. مولى على (ع) در روايتى تربيتى اين تقابل را به خوبى بيان نموده و فرموده است: فساد اخلاق در معاشرت با بى‏خردان و صلاح اخلاق در همنشينى با خردمندان است (فساد الاخلاق، معاشرةالسفهاء و صلاح الاخلاق، معاشرةالعقلاء)(29)
و نيز آن امام همام (ع) در نامه‏اى كه مضمون آن درباره ارزشها و آداب معاشرت با مردم است، به فرزندش امام مجتبى (ع) هشدار مى‏دهد: پسرم! از دوستى با احمق بپرهيز، زيرا او حتى اگر بخواهد به تو نفعى رساند، دچار زيانت مى‏كند.(30)
مولوى نيز از زبان پيامبر خدا (ص) درباره اجتناب از دوستى با احمق، مى‏گويد:
گفت پيغمبر كه احمق هر كه هست‏
او عدو ما و غول رهزن است‏
هر كه او عاقل بود او جان ماست‏
روح او ريح او ريحان ماست‏
احمق ار حلوا نهد اندر لبم‏
من از آن حلواى او اندر تبم(31)

2) دانش و آگاهى:
هر كمال و خوبى كه در عالم و آدم يافت مى‏شود، از دانش و آگاهى برخاسته و هر نقص و بدى، از جهل و بى‏خبرى نشأت گرفته است.
در فضيلت دانش همين بس كه مولاى پرهيزكاران فرمود: دانش و آگاهى، ريشه تمامى نيكى‏ها و خيرها است و جهل و بى‏خبرى ريشه تمامى بدى‏ها و شرها! (العلم اصل كل خير)، (الجهل اصل كل شر)(32)
بر اين اساس، ارزش ايشان به مقدار آگاهى او بستگى دارد. رسول خدا (ص) فرمود: ارزشمندترين انسان‏ها، عالمترين آنها و بى‏ارزش‏ترين آدم‏ها، جاهل‏ترين ايشانند(33)
از آنجا كه دانش قابل سرايت و اشاعه به ديگران است و نيز همنشينى و مصاحبت با علما، فوايد علمى و عملى فراوانى را به ارمغان مى‏آورد، چه نيكو است كه آدمى با دانشمندان نشست و برخاست نمايد.
به تجربه ثابت شده كسانى كه با دانشمندان پيوند مودّت و دوستى برقرار كرده‏اند، در مقايسه با ساير مردم، از برترى و امتيازهاى بيشترى برخوردارند.
دوستى با دانشمندان و حكيمان، مايه بهروزى انسان در دنيا و وسيله سعادت و نجات او در آخرت است. از لقمان حكيم نقل شده است: آن كه با دانشمندان مجالست كند، سود برد. و هم از اوست كه به فرزندش فرمود: فرزندم با دانشمندان بنشين و زانو به زانوى ايشان بزن، زيرا خداوند دلها را به نور حكمت زنده مى‏كند چنان‏كه زمين مرده را با ريزش باران زنده مى‏سازد.(34)
امير بيان على (ع) در بيانى حكمت‏آموز فرموده است: با دانشمندان بنشين (كه) علمت افزون، ادبت نيكو، نفست پاكيزه خواهد شد(35)
به همان مقدار كه دوستى با اهل دانش و آگاهى، سودمند است، رفاقت و همنشينى با جاهلان و نابخردان، مضرّ و زيان‏آور شمرده شده است تا جايى كه شيخ اجل سعدى سروده است:
دوستى با مردم دانا نكوست‏
دشمن دانا به از نادان دوست‏
دشمن دانا بلندت مى‏كند
بر زمينت مى‏زند نادان دوست‏

3) ايمان‏
ايمان همان باور و اعتقاد قلبى همراه با دوستى و اعتماد و اطمينان است كه شوق به سوى عمل را در انسان ايجاد مى‏كند. اين مفهوم كه از امن گرفته مى‏شود، با امنيت و امان هم‏خانواده و سازگار است. ايمان سرچشمه و زيربناى امنيت و آرامش زندگى است(36)
اينك در جريان زندگى هدفمند دنيايى، آيا مى‏توان با كسى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان ندارد، دوست شد؟ آيا مى‏توان به چنين شخصى اطمينان كرد؟ آيا ممكن است از چنين كسى انتظار صداقت و وفادارى داشت؟ الگوى راستين ما، آن كه پيامبر به او لقب امير مؤمنان داد، تنها شخص مؤمن را شايسته دوستى با مؤمن معرفى نموده است: مؤمن برار مؤمن است زيرا با او تقلب نمى‏كند، از او عيب نمى‏گيرد و از ياريش سربازنمى‏زند (المؤمن اخو المؤمن، فلايغشه، و لايعيبه و لايدع نصرته)(37)
ويژه‏گى ايمان در انتخاب دوست بسيار مهم است، زيرا با برقرارى رابطه دوستى، ايمان و ديانت هر فرد، تحت تاثير اين رابطه قرار مى‏گيرد.
ارمغان‏آور ايمان، فخر عالم و آدم محمد مصطفى (ص) در اين‏باره سخن نهايى و راهكار منطقى را ارائه نموده است: هر كس به دين دوست خود است، پس بينديش كه با چه كسى دوستى مى‏نمايى! (المرء على دين خليله، فلينظر احدكم من تخالل)(38)

4) تقوى و نيكوكارى:
تقوى كه همان التزام عملى به بايدها و نبايدهاى دين است، دليل ايمان، راه نجات، ملاك سعادت، ريشه و اساس همه خوبى‏ها و سرآمد فضايل انسانى است.
دوستى با اهل تقوى چند ويژگى مهم در بر دارد:
اول: مطمئن و پايدار است؛ از آنجا كه ذات پاك خداوندى ازلى و ابدى است، آنچه مربوط و منسوب به او باشد نيز ماندنى خواهد بود و دوستى اهل تقوا از آن جهت كه به انگيزه الهى بنيان نهاده مى‏شود، از ويژگى ثبات، پايدارى و اطمينان برخوردار است.
دوم: سبب آراسته‏شدن به اين فضيلت بزرگ مى‏شود.
همنشين باش با نكوكاران‏
مرد نيكو به همنشين باشد (سيف فرغانى)
سوم: نتايج و فوايد خوبى در پى دارد.
قرآن كريم مؤمنان را رهنمود مى‏دهد كه با پرهيزكاران دوستى كنند و از دوستى با گنهكاران و اهل دنيا بپرهيزند، زيرا تنها دوستى پرهيزكاران نافع است و دوستى با غير ايشان در نهايت تبديل به دشمنى خواهد شد(39)
امير بيان و پيشگام خوبان، على (ع) نيز در كلامى جامع فرموده است: تمام خير دنيا و آخرت در دوستى با خوبان و تمام شر دنيا و آخرت در دوستى با بدان است(40)
نار خندان باغ را خندان كند
صحبت نيكانت از نيكان كند

5) خلق و خوى كريمانه‏
اخلاق جمع خلق، مجموع صفات و ملكاتى كه زيربناى اصلى شخصيت آدمى را بنا نهاده، به ساختار باطنى انسان شكل مى‏دهد. ارزش‏هاى اخلاقى آنقدر در زندگى انسان اهميّت دارد كه پيام‏آور محبت و دوستى، حضرت محمد (ص) فرمود: من به خاطر بسط و گسترش اخلاق كريمانه فرستاده شده‏ام (انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)
شايد مهمترين و شيرين‏ترين ويژگى يك دوست خوب، اخلاق كريمانه باشد. چه سعادتمند است كسى كه با بزرگواران و صاحبان كرامت‏هاى اخلاقى معاشرت دارد و چه نگونبخت است آن كه با سفلگان و صاحبان خوهاى زشت، روزگار مى‏گذراند!(41)
كامل نشوى تو با قرين ناقص‏
ناقص مانى ز همنشين ناقص‏

6) زهد و پارسايى:
زهد از برجسته‏ترين و نادرترين سجاياى اخلاقى است كه اگر فردى به آن متصف باشد، مى‏تواند شايسته‏ترين و برترين دوستان انسان تلقى شود.
زهد بى‏رغبتى به مظاهر دنيوى است و زاهد از آن رو كه يقين دارد آخرت باقى و دنيا فانى است و آخرت در گرو عمل معنوى انسان است، اعتنايى به جلوه‏ها و جذبه‏هاى دنيا نمى‏كند.
يك دوست زاهد و پارسا دل به دنيا ندارد، نه اسير ثروت است و نه دلباخته قدرت، اگرچه هم ثروتمند باشد و هم قدرتمند، تعقلى به دنيا ندارد، آزاده و اهل يقين است. براى تحصيل رضايت حق و رسيدن به قرب الهى تلاش مى‏كند، دل‏بسته به خدا و رسته از قيد دنيا است؛ بنابر اين در جهت آبادانى آخرت و ساده‏زيستى در دنيا كوشش مى‏كند.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است‏

(5) دوست واقعى‏
س: چگونه مى‏توان در ميان ما دانشجويان دوستان حقيقى را انتخاب نمود؟
"يا ايّها الّذين ءامنوا اتّقوا الله و كونوا مع الصادقين؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد؛ از (مخالفت فرمان) خداوند بپرهيزيد و با صادقان باشيد"(42)
صداقت، معادل عربى واژه دوستى، از ريشه صدق و به معنى دوستى از روى راستى و درستى است. از اينرو دوستى، با راستى و درستى درآميخته است و در فرهنگ اسلامى، كسى را دوست صديق گويند كه در تمام مراحل وجود و زندگى خويش، يعنى از لحاظ افكار و عقايد، از حيث خوى‏ها و صفات انسانى، از جهت رفتار و كردار و گفتار؛ احوال و حركاتش از روى صدق، راستى و درستى و حقيقت صورت گيرد. پس صدق در دوستى زمانى ثابت و برقرار مى‏شود كه از مراحل تقلّب، حيله، انحرافات در افكار و كژى در رفتار پاك و منزه باشد
ويژگى‏هاى دوستان حقيقى در بسيارى از روايت‏هاى نقل‏شده از خاندان پيامبر اسلام (ص) مندرج است. به منظور آشنايى با برخى از اين خصوصيات، به سخنانى از امير مؤمنان (ع) اشاره مى‏كنيم.
1- دوستى درونى‏
"دوست آن است كه در نهان، به راستى پايبند دوستى است. (الصديق من صدق غيبُه)(43)

2- نصيحت پنهانى،
"دوست راستى كسى است كه خيرخواهانه عيبت را به تو بگويد، در نبودت حافظ (آبرو و راز) تو باشد و تو را بر خويش مقدم بدارد. (الصديق الصدوق من نصحك فى غيبك و حفظك فى غيبك و آثرك على نفسه)(44)

3- عدم بازگشت از پيمان دوستى‏
"دوست راستين از دوستى‏اش برنمى‏گردد، اگرچه به او جفا شود" (لايحول الصديق الصدوق عن المودّة و اِن جُفىَ)(45)

4- حائل زشتى‏ها
"دوست راستين كسى است كه تو را از بدى‏ها بازدارد و دشمنت آن است كه تو را به سوى بدى‏ها سوق دهد." (صديقك من نهاك و عدوّك من اغراك"(46)

5- گذشت، هميارى، عذرپذيرى، عيب‏پوشى، آدم‏بخشى‏
"برادر حقيقى تو كسى است كه لغزشت را ببخشد، نيازت را برآورد، عذرت را بپذيرد، زشتى‏ات را بپوشاند، ترست را بزدايد و آرزويت را برآورد" (اِنّ اخاك حقاً من غَفَر زلّتك و سَدَّ خلّتك و قَبِلَ عُذَك و ستر عورتك و نَفى‏ وَجَلَك و حقَّقَ اَمَلَك)(47)

6- مواسات‏
"راست‏ترين برادران در دوستى، كسانى هستند كه در خوشى و ناخوشى، با برادران خود (با جان و مال خويش) بيشتر همدردى مى‏كنند. (اصدق الإخوان مودّةً اَفضلُهم لاخوانه فى السّراء و الضّرّاء مُواساةً)(48)

آزمون صداقت‏
آغاز اين سخن از صدق بود. بجا و نيكوست كه مطلب را با بيان لطيف و شيواى صادق اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، به پايان برسانيم؛ "مردى از امام صادق (ع) سؤال نمود: كسى كه مى‏گويد كه دوستت دارم. من از كجا بدانم كه راست مى‏گويد و مرا واقعاً دوست دارد؟ امام (ع) پاسخ داد: دلت را بيازماى! اگر دوستش داشتى، او نيز تو را دوست دارد. (امتحن قلبك فاِنْ كنت تودّه فانّه يودّكَ)(49)

(6) دوست باتقوى‏
سوال: براى پيداكردن دوستان خوب و باتقوى مرا راهنمائى كنيد.
پاسخ: همانگونه كه مى‏دانيد، تقوى هم يگانه ملاك برترى و كرامت انسان نزد خداى سبحان و هم برترين صفتى است كه يك دوست خوب مى‏تواند به آن متصف باشد.
باين دليل كه تقوى بر آينه علم و ايمان در انسان است، كسى كه از اين ملكه بسيار زيبا برخوردار است، به طور قطع از ايمان و علم و بسيارى ديگر از فضايل و كمالات انسانى برخوردار مى‏باشد.
تنها يك دوست مؤمن و باتقوى است كه مى‏تواند شما را به نيكوكارى دعوت نمايد، به پرهيزكارى بخواند و به راه راست رهنمون باشد. اين كار از كسى ديگر برنمى‏آيد. در روايتى رسول مكرم اسلام (ص) فرموده‏اند: بهترين برادرانت كسى است كه تو را بر اطاعت خداى يارى كند و از معصيت باز دارد و به خشنودساختن او فرمان دهد (خير اخوانك من اعانك على طاعة الله و صدك عن معصيته و امرك برضاه) (تنبيه‏الخواطر / ج 2 / ص 123)
عالمان اخلاقى تقوا را كه در نظر قرآن كريم يگانه دليل صدق ايمان و عامل نجات و سعات انسان در دنيا و آخرت است(50)، به انجام واجبات و ترك محرمات تعريف و فرموده‏اند لازم است كه از مكروهات و شبههات نيز پرهيز نمود، زيرا در غير اين صورت، امكان افتادن در ورطه محرمات و گناهان وجود خواهد داشت. (شرح مصباح‏الشريعه، ص 404)
براى يافتن دوستان باتقوا چاره جز اين نيست كه التزام عملى ايشان را نسبت به دين آزموده، ولى بايد توجه نمود اگر كسى توقع نمايد دوستى بيابد كه از هر حيث داراى تقواى كاملى باشد، بعيد نيست كه بى‏دوست بماند
منظور ما از دوست باتقوا معمولاً كسى است كه آشكارا جرئت بر انجام گناه و جسارت بر ترك واجبات ندارد و خود را ملزم به دين‏دارى مى‏داند.
چنين كسى فرد باتقوا محسوب مى‏شود و از اين جهت، شايستگى دوستى با شما را دارد. يكى از مصاديق و نمونه‏هاى بارز تقوا، نماز است. اهتمام به نماز يكى از مواردى است كه مى‏تواند در رفتار دوست مورد بررسى و آزمون قرار داد.
دوست خوب كسى است كه ايمان دارد و به نماز و انجام فرايض الهى اهميت مى‏دهد.
قرآن كريم ويژه‏گى‏هاى پرهيزكاران را اينگونه مطرح مى‏نمايد:
1- ايمان به غيب (الذين يؤمنون الغيب)
2- ارتباط با خدا (و يقيمون الصلوة)
3- ارتباط با انسانها از راه انفاق (و مما رزقناهم ينفقون)
4- ايمان به تمام پيامبران و برنامه‏هاى الهى (و الذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك)
5- ايمان به رستاخيز (و بالاخرة هم يوقنون)
(بقره / 5 - 2)
و نيز مطالعه كنيد: (بقره / 177)
تفسير نمونه ج 1 ص 596

(7) برترين دوستان انسان‏
بزرگترين دوست انسان كيست؟
شناخت دوست و دشمن يكى از دانستى‏هاى ضرورى انسان است، زيرا فرآيند زندگى همواره با دوستى‏ها و دشمنى‏ها درآميخته است. بزرگترين و مهمترين دوستان انسان، خداوند، انبياء و اولياء الهى، عقل و كتاب و بزرگترين دشمنان آدمى شيطان، جهل و هواى نفس است.
در اين فرصت اندك به طور اجمال درباره كيفيت دوستى و دشمنى هر گروه مطالبى را تقديم مى‏كنيم.

دوستى خداوند:
دوست حقيقى انسان خداوند هستى است آفريننده‏اى كه ما را آفريد و اغرق نعمت و رحمت خويش ساخت. كسى كه رحمت رحمانيه‏اش را بر تمام هستى گسترده و رحمت رحيميه‏اش را مخصوص بندگان مؤمن خويش ساخته است.
تمام هستى را چون دوست داشت آفريند پس جمله آفريده‏گان، آثار محبت و مودت خداى يگانه‏اند.
امير مؤمنان على (ع) در سخنى فرموده است: "من از تورات تنها دوزاده آيه را انتخاب نموده‏ام كه هر روز به آن مى‏نگرم. دو آيه از آن چنين است: اى پسر آدم من تو را دوست دارم پس تو نيز مرا دوست بدار!
اى پسر آدم! هر كس تو را براى خود مى‏خواهد ولى من تو را براى خودت مى‏خواهم پس از من فرار مكن."(51)
خداوند ما را دوست دارد چون جلوه و ظهور اوييم، آينه‏دارانى هستيم كه صفات جمال و جلال او را به نمايش گذارده‏ايم و نيز نشانه‏ها و آيه‏هايى براى نشان‏دادن لطف و خوبى او محسوب مى‏شويم.
ما نيز او را دوست داريم چون همه از اوييم و غرق در رحمت و نعمت او!
اين‏همه زيبائى كه در جهان آفرينش نمودار شده است، تنها پرتوى از جمال دلآراى اوست. چون او زيباست و منشاء تمام زيبائى‏ها، پس او محبوب است و مركز تمامى دوستى‏ها است.
هر دوستى، ممكن است روزى جفا كند يا روى از رفاقت برتابد، حتى دشمن آدمى گردد ولى خداى بلندرتبه، هرگز در حق بندگانش جفا نمى‏كند و از رحمت و مهربانى روى برنمى‏گرداند و دشمنى نمى‏ورزد.
همواره به تأمين روزى بندگان مشغول است، دعا و درخواسشتان را پاسخ دهد، بدون هيچ گونه چشمداشتى، نيازهايشان را برآورد، گره از كارشان گشايد و هر كسى را به مقصد و مقصود خويش رهنمون‏سازد.

دوستى انبياء و اولياء الهى:
پس از خداى تعالى هيچ كس همچون انبياء الهى و جانشينان ايشان براى انسان دوستى و مهربان نورزيده است. ايشان مظاهر رحمت رحيميه، مأموران هدايت الهى و دعوت‏كنندگان به سوى خير و نيكى هستند. كسانى كه تمام زندگى خويش را وقف نجات و سعادت آدميان ساختند و با نهايت دلسوزى همه انسان‏ها را به سوى عشق و پرستش حقيقت راهبرى نمودند و تمام توان خود را در جهت تعليم و تربيت انسان‏ها به كار بستند؛ از راحتى و آسايش خويش گذشتند تا بندگان خدا، راحتى و آسايش يابند و هر چه شايسته انسان‏دوستى بود، انجام دادند.

دوستى عقل:
همچنانكه پيامبران الهى، از بيرون به هدايت، ارشاد و خيرخواهى انسان پرداخته‏اند، عقل آدمى نيز همواره از درون چنين نقش دوستانه و خيرخواهانه‏اى را، در كشور وجود او ايفا مى‏كند. عقل پيامبر درونى و انبياء عقل بيرون انسانى هستند.
ما از يك دوست خوب چه انتظارى داريم، انتظار داريم كه ما را راهنمايى كند، همراهى و نصيحت نمايد و در مشكلات زندگى كمكمان كند، عقل نيز مى‏تواند تمامى انتظارات ما را برآورد
امير مؤمنان على (ع) در اين زمينه فرموده است: "عقل دوستى پسنديده، بهترين همراه، راهنماى مؤمن، دوست مؤمن و برترين راهبر انسان است." (العقل صدق محهور، خير صاحب، دليل المؤمن، خليل المؤمن، افضل الرّائد)
و نيزا مام رئوف، حضرت رضا (ع) فرموده است: دوست هر كسى عقل اوست و دشمنش جهل او است (صديق كلّ امرى‏ء عقله و عدوّه جهله)(52)
چه بسا كه آدمى دوست خوبى نيابد، ولى همواره از دوستى خرد برخوردار است، هديه‏اى الهى كه از درون آدمى تمامى وظايف يك دوست خوب را انجام مى‏دهد. البته در صورتى كه انسان نيز متقابلاً رابطه‏اى دوستانه با خرد برقرار كند و از خيرخواهى و هدايت او سود برد. متأسفانه شايد بيشتر مردم اينچنين نباشند. ايشان مى‏دانند كه عقل دوست آنهاست و هواى نفس دشمن آنان است، ولى مطابق فرمايش امير مؤمنان (ع)، خرد در آنها مانند دوستى كه با او قطع رابطه شده است و هواى نفس، دشمنى است كه متابعت مى‏شود (العقلُ صديقٌ مقطوعٌ، الهَوى‏ عدوٌّ متبوع)(53)

دوستى كتاب:
يكى از بهترين دوستان آدمى كتاب است. كتاب نيز تمامى ويژگى‏هاى يك دوست خوب را داراست، كسى كه با كتاب دوستى و الفت دارد هرگز از تنهايى شكايت نمى‏كند. چه خوش است روزگار ما كه كتاب، فراوان است و به‏دست‏آوردنش آسان! متأسفانه مردم قدر كتاب را خوب نمى‏دانند و از فوايد آن غافلند. كتاب آموزگارى است كه ما را به رايگان تعليم مى‏دهد، هيچ وقت ملول نمى‏شود و هميشه انتظار ما را مى‏كشد. هر وقت به سراغش برويم، با چهره گشاده ما را مى‏پذيرد و بى‏دريغ مكنونات درونى خويش را در اختيارمان مى‏گذارد، از مصاحبت ما دلگير نمى‏شود، هر چه از او بپرسيم با ملايمت پاسخ مى‏دهد و هر چه ندانيم با رأفت و مهربانى به ما مى‏آموزد، سرزنش نمى‏كند و دانايى خود را به رخ ما نمى‏كشد.
بدون ترديد كتاب براى انسان بهترين مونس و مصاحب است زيرا ما را از محيط عادى زندگى به دنيايى از افكار و تصورات عالى مى‏برد و با مردمان بزرگ همنشين مى‏كند.
شخصى بنام پتراك در ستايش كتاب‏هاى خود اينچنين مى‏گويد: "گروهى دوستان صميمى و يكرنگ دارم كه شب و روز خويش را با آنها مى‏گذرانم، دوستان من همه از ناموران جهانند كه قرون و اعصار را درنورديده و خويش را به خانه من رسانده‏اند. هر وقت بخواهم به ديدن آنها مى‏روم و هر جا بروم آنها را به همراه خود مى‏برم؛ آنقدر خوش‏محضر و شيرين‏زبانند كه هيچكس از صحبتشان سير نمى‏شود، مرا با گذشتگان الفت مى‏دهند و از سرنوشت انسان رازها فرومى‏خوانند، به من مى‏گويند كه چگونه زندگى كنم و چگونه بميرم! وقتى غمگين مى‏شوم، آتش غمم را به آب حكمت فرومى‏نشانند، سخنان شيرين و نكته‏هاى نمكين مى‏گويند تا خرّم و مسرور شوم، راه سعادت را به من نشان مى‏دهند و براى پيمودن آن از راهنمايى دريغ نمى‏نمايند و در مقابل اين‏همه از من هيچ نمى‏خواهند."(54)

پس از آشنايى با بهترين دوستان، چه نيكوست كه با دشمنان بزرگ انسان نيز آشنا گرديم.

دشمنى شيطان:
"انسان‏ها! شيطان بزرگترين و آشكارترين دشمن شماست!"(55)
شيطان بزرگترين دشمن بيرونى انسان است، مخلوقى ا آتش، كه سركشى كرد و چچون از درگاه الهى رانده شد، قسم ياد كرد كه جز بندگان مخلص خدا، تمام بندگان را فريب دهد و به گمراهى بكشاند(56)
امام سجاد (ع) نيز در مناجاتى از شيطان نزد خداى سبحان شكايت نموده كه: "پروردگارا! از دشمنى نزد تو شكايت مى‏كنم كه گمراهم مى‏سازد، شيطانى كه فريبم مى‏دهد، سينه‏ام را پر از وسوسه مى‏سازد، از هواى نفس من كمك مى‏گيرد، دنيا را در نظر من زينت مى‏دهد و ميان من و اطاعت و بهشت تو فاصله مى‏اندزاد"(57)

دشمنى جهل:
"جهل و نادانى كشنده‏ترين دشمن آدمى است"(58) در متون و آثار اسلامى، جهل و نادانى در مقابل عقل و خرد مطرح شده است و نه در مقابل علم و آگاهى.(59) و علم و تجربه تنها دو فضيلتى هستند كه مى‏توانند با تقويت و تأييد عقل، باعث زوال جهل انسان شوند.
اينگونه نيست كه هر كس چون عالم باشد عاقل نيز بر او اطلاق شود؛ زيرا علم همچون ابزارى است كه مى‏تواند مورد استفاده قرار بگيرد يا مهمل واقع شود؛ از علم مى‏توان به مانند شمشيرى، در جهت خير و صلاح جامعه به كار گرفت يا در جهت شر و فساد از آن بهره جست. عالم هم قادر به علم خويش عمل نموده، عقال شود و هم مى‏تواند آن را ترك كرده، در زمره جاهلان قرار گيرد.
ممكن است كسى هم عالم باشد و هم جاهل؛ يعنى بداند، ولى دانايى خود را در جهت خير و صلاح خويش و جامعه به كار نگيرد. در مقابل عاقل كه هرگز نمى‏تواند جاهل باشد؛ زيرا او كسى است كه دانايى خويش را در جهت صحيح آن به كار مى‏گيرد.
بشر در ابتداى تولد، زاييده جهل و نادانى و بى‏خردى است، پس بايد بكوشد تا با علم و آگاهى و عمل صحيح، خويشتن را در رديف عاقلان و فرزانگان جاى دهد. على (ع) فرمودند: عقل دوست "پسنديده آدمى است" و "هيچ دشمنى زيان‏بارتر از جهل و نادانى براى او نيست".(60)

دشمنى هواى نفس‏
يكى از دشمنان بسيار قوى و داخلى انسان، هواى نفس است، هوائى كه ريشه در جهل و بى‏خردى و همچنين تحريكات دشمن خارجى آدم (شيطان) دارد
منظور از هواى نفس، خواسته‏هاى افراطى دو نيروى شهوت و غضب در وجود انسان است. آن كه انسان از حكومت عقل خارج شده، افسارگسيخته عمل مى‏نمايد، در واقع گرفتار هواى نفس شده است.
على (ع) در روايت شريفى فرموده است: "هيچ چيزى به مانند هواى نفس با خرد آدمى دشمنى ندارد" (ما ضاد العقل كالهَوى‏)(61)
و نيز فرموده است: "خرد فرمانده لشكر الهى است و هواى نفس، فرمانده لشكر شيطان. تنازع اين دو لشكر نيز بر سر نفس انسان است. پس هر كدام كه بر ديگرى غلبه نمايد، نفس را در اختيار خود خواهد گرفت." (العقل صاحبُ جَيشِ الرّحمانِ، و الهَوى‏ قائد جَيش الشّيطانِ، و النفسُ متَجاذِبَةٌ بَينهما، فَايُّهما غَلَبَ كانَتْ فى‏ حَيّزهِ)(62)

(8) اصول كلى انتخاب‏
س: چه اصولى براى انتخاب دوست اهميت دارد؟
باسمه تعالى‏
روابط دوستانه قسمت مهمّى از زندگى انسان‏ها را تشكيل ميدهد از اينرو براى ما بحث دوستى، خصوصاً روش گزنيش دوست، از اهميت خاصى برخوردار است.
موضوعاتى از قبيل تأثير شخصيت دوستان بر هم، توقّعات و انتظارات ما در عالم دوستى، آثار و فوايد روابط دوستانه؛ ما را بر آن مى‏دارد كه درباره انتخاب دوست و اصولى كه بايد براى آن در نظر بگيريم، اهميت و ارزش خاصى قايل شويم.

اصل اول - گزينش آگاهانه‏
به طور معمول افراد در طى يك برخورد ساده اجتماعى با هم آشنا مى‏شوند. به تجربه مى‏توان دريافات، دوستى‏هائى كه اينچنين آغاز مى‏گردد، چندان عميق و پايدار نبوده، ممكن است به اندك حادثه‏اى از هم پاشيده شود.
هر كس كه طالب است از درخت دوستى، محصول "صميميت" و "وفادارى" به دست آورد، ناچار از انتتخاب بذر سالم و گزينش بستر مناسب است. تازه، نهال دوستى واقعى كه نشانده شد، بايد به پايش خدمت‏ها كرد تا آهسته‏آهسته ريشه كرده، رشد نموده آنگاه به بار بنشيند. صريح‏تر بگوئيم هر گاه فردى تصميم به انتخاب دوست مى‏گيرد، بايد به مطالعه و كسب شناخت پيرامون ويژگى‏هاى شخصى و صفات و كمالات طرف مقابل خود بپردازد و نيز با روش‏هاى مناسب درجه ايمان، صداقت و محبتش را بسنجد و تنها دوستى‏اى پايدار و اطمينان‏بخش است كه به دنبال چنين فرايند حساب‏شده‏اى فراچنگ آيد.

نكته:
انسان در درون خود همواره صف‏آرايى و تقابل "عقل" "و احساس" را درمى‏يابد و با اين كه مى‏داند بايد بر محور عقل زندگى كند، در بيشتر مواقع به احساس خود پاسخ مى‏دهد. احساساتى همچون دلربايى، خوشايندى و علاقمندى اگرچه مبدأ بسيارى از رفتارهاى انسان است، ولى اين رفتارها و فعاليت‏ها زمانى با توفيق مواجه خواهد شود كه با نظارت و مراقبت عقل توام گردد.
دوستى از نظر عقل و شرع يك عمل اختيارى، و كارى بر اساس آگاهى، آزادى و قدرت تصميم‏گيرى است! ارزش اخلاقى اين كار هم بر اختيارى‏بودن آن مترتّب است.
بنابر اين هدف اين اصل اِعمال بصيرت و آگاهى در انتخاب دوستان است. نتيجه اين انتخاب نيز به طور طبيعى روابطى پايدار و صميمانه خواهد بود.
على (ع) در كلام پرمغزى فرموده است: "هرگز در دوستى كسى كه (باطن) او را كشف ننموده‏اى رغبت نداشته باش" (لاتَرغبنَّ فى مودّة من لَم‏تكشِفه)(63)

اصل دوم: سنخيّت و هماهنگى: مهمّترين زمينه و مبناى ايجاد رابطه دوستى، تحقّق همسازى و همطرازى در فكر، اخلاق، روش و هدف زندگى است. بدون درنظرگرفتن اين اصل، برقرارى يك پيوند عاطفى محكم و پرثمر، بسيار بعيد به نظر مى‏رسد. به طور طبيعى هر كس به همجنس و هم‏رديف خود تمايل دارد و با فراهم‏شدن چنين شرايطى خودبه‏خود رابطه صميمى و ديرپايى را برقرار مى‏كند.
"كبوتر با كبوتر غاز با غاز
كند هم‏جنس با هم‏جنس پرواز"
در روايتى آمده است: هر پرنده‏اى با هم‏جنس خود مأوى مى‏گزيند و هر شخص به مانند خود تمايل دارد (كل طير يأوى الى شكله، كل امرء يميل الى مثله)(64)
ولى مشكل اينجاست كه گاهى دو دوست، پس از مدت زمانى متوجه مى‏شوند كه با هم اختلافاتى فكرى يا سليقه‏اى دارند؛ در اين صورت است كه پايه‏هاى دوستى‏شان به سمت سستى مى‏گرايد و بناى محبتشان رو به فروپاشى مى‏گذارد.
دو دوست همچون دو رفيقى هستند كه در يك مسير و رو به يك مقصد در حركتند، پس بايد كه هم‏دست و هم‏داستان باشند.
"حضرت على (ع) در كلام برگزيده‏اى مى‏فرمايد: "دوست همچون وصله جامه است پس آن را هم‏شكل و هم‏سان خودت برگزين!" (الصاب كالرّقعة فاتّخذه مشاكلا)(65)
"يارا! بهشت، صحبت ياران همدم است‏
ديدار يار نامتناسب، جهنّم است" سعدى‏

اصل سوم: سودمندى مادى و معنوى اصولاً برقرارى پيوند دوستى بر اساس منافع مادى ود نيايى، به مانند "حب دنيا" خطرناك و ناپايدار است. بر اين اساس، در مقابل آنچه در فرهنگ غرب تحت عنوان "اصلت سودمندى" متداول و مطرح است، فرهنگ دينى اصالت را به سودمندى معنوى و ايمانى مى‏دهد. البته اين نوع سودمندى مى‏تواند با منافع دنيوى نيز همراه باشد(66)
در اين زمينه رهنمودى از امام صادق (ع) نقل شده كه: "مواظب باش! به كسى كه منفعتى نسبت به دين تو ندارد عادت نكن و دوست مشو! زيرا هر كار غير خدايى زايل‏شدنى و بدعاقبت است.(67)
و نيز رسول باكرامت اسلام فرموده است: "كسى كه دين و دنيايش براى تو هيچ نفعى ندارد، همنشينى با او خيرى براى تو نخواهد داشت." (من لم‏تنتفع بدينه و دنياه فلا خير لك فى مجالسته) (همان، ج 77، ص 47)
دوستان، گنجِ خانه رازند
رنج‏بردار و گنج‏پردازند سنايى‏

اصل چهارم: تمايل قلبى‏
گاهى انسان با اهتمام بر جنبه‏هاى عقلانى يك مسأله، از جوانب احساسى و عاطفى آن غفلت مى‏ورزد؛ و يا برعكس، با توجه به احساسات و عواطف خود از حسابگرى‏هاى عقلانى بازمى‏ماند. اين دو حالت، مربوط به خلق و خوى غالب در طبيعت و سرشت آدمى است. به اين ترتيب كه برخى از مردم عاطفى و احساسى‏اند. اين دسته بيشتر به جنبه هنر و ادب مى‏گرايند و برخى ديگر، اهل عقل و حسابگرى هستند، در اين گروه، زمينه پرداختن به فلسفه و علوم معقول بيشتر است. كامل‏ترين انسان‏ها كسانى‏اند كه نه از محاسبات عقلانى غفلت مى‏نمايند و نه عواطف و احساسات قلبى خويش را ناديده مى‏انگارند.
بخش عظيمى از ساختار انسان را، عواطف از جمله عشق، محبت و مودّت تشكيل مى‏دهد، به طورى كه مى‏توان گفت: شالوده آدمى بر اساس دوست‏داشتن ساخته و پرداخته شده است.
بسيارى از امور، به خصوص ايجاد رابطه دوستانه با افراد بدون علاقه و محبت قلبى به نتيجه نمى‏رسد، در عين حال محبت‏ورزيدن يك‏طرفه هم كافى نيس. پيوند دوستى بر اساس محبّت دوطرفه استوار مى‏گردد. محبت‏ورزيدن مانند رمز تلگراف است؛ هر گاه فرد در قلب خود نسبت به ديگرى احساس محبت و دوستى مى‏كند بايد بداند كه طرف مقابل نيز همين احساس را در قلب خود دارد.

اصل پنجم: واقع‏گرايى همگان اين مثل را شنيده‏اند كه "گل بى‏خار خداست." عبرتى كه از آن مى‏توان گرفت اين است: مخلوقات و مظاهر هستى هر يك به ميزان نزديكى و دورى نسبت به آفريننده يگانه، دچار برخى ضعف‏ها و نقايص‏اند. شايسته است كه انسان در همه موضوعات مخصوصاً در مسأله دوست‏يابى، حقايق و واقعيت‏ها را در نظر بگيرد. بعضى در اين مقوله چنان آرمانى مى‏انديشند كه هيچ عيب و نقصى را در ديگرى برنمى‏تابند؛ در نتيجه به "انزوا" يا دوستى‏هاى قالبى امّا بى‏مغر مسوق داده مى‏شوند
اگرچه هر فرد بايد بكوشد تا حد امكان، دوستان خود را از بين افراد كامل‏تر برگزيند، ولى واقعيت اين است كه غير از معصومين، ديگران به نحوى از ضعف و كاستى برخوردارند. بنابر اين نشستن به اميد وصال دوست بى‏عيب، كارى عبث است.
اين حقيقت عينى در كلامى از امير بيان، حضرت على (ع) اينگونه تبيين شده است:
"كسى كه دوستى نكند مگر با افراد بى‏عيب، دوستانش كم خواهند بود (مَن لم‏يؤاخ الاّ من لا عيب فيه قلّ صديقه)(68)
نگا: جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمى حاجى، قم: مركز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علميه قم‏

باسمه تعالى‏

(9) اختلاف سنّى‏
سوال: شرايط دوستى چيست و آيا در اين رابطه اختلاف سنى هم مطرح است؟
پاسخ: بحث اختلاف سنى مربوط به اصول كلّى انتخاب دوست است.
انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه، از جهاتى شبيه به انتخاب همسر است؛ يعنى همان‏طور كه در ازدواج مهمترين اصلى كه موجب پيوند عميق و پايدارى روابط همسران مى‏شود، رعايت كفويّت و هم‏خوانى ميان دو طرف است، در روابط دوستانه نيز رعايت اين اصل لازم مى‏نمايد.
هم‏خوانى و همسانى در هر دو مقوله، ابعاد مختلفى دارد، نظير هم‏خوانى طبقاتى، اقتصادى، فكرى، اعتقادى، اخلاقى، رفتارى و مانند آن.
"نخست موعظه پير صحبت اين است‏
كه از مصاحب ناجنس، احتراز كنيد" حافظ
يكى از مصاديق همخوانى، تشابه و نزديكى سنّى دو دوست يا دو همسر است. به هر ميزان كه دوستان به لحاظ سنى به هم نزديكتر باشند، تفاهم و همدلى بيشترى نسبت به يكديگر خواهند داشت و در مقابل اختلاف سنّى بيش از چهار، پنج سال مى‏تواند تناسب ميان اهداف، خواسته‏ها و نيازهاى طرفين را از ميان ببرد.
مردم به تجربه دريافته‏اند، روابط دوستانه ميان يك نونهال و نوجوان، يا يك نوجوان و جوان ايمن و ثمربخش نيست لذا در فرهنگ عامّه از اين قبيل روابط نهى مى‏شود.
تفاوت هوشمندى، اختلاف سطح خواسته‏هاى مادى و معنوى، بروز علايم بلوغ و مسائلى از اين قبيل، ما را بر آن مى‏دارد كه نسبت به اختلاف سنّى در بين دوستان، حساسيّت بيشترى از خويش نشان دهيم.
البته اين نگرانى و حساسيت در سنين بالاتر ضرورت ندارد و اساساً اختلاف سنّى در اين موارد مشكل خاصى را در پى نخواهد داشت. براى مثال كسى كه با استاد و معلم خود دوست شده، به دنبال كاميابى و بهروزى مى‏گردد و اين‏گونه دوست‏يابى از ثمرات عقل و خرد است.
"همنشين اهل معنى باش تا
هم عطا يابى و هم باشى فتا
گر انارى مى‏خرى خندان بخر
تا دهد خنده ز دانه او خبر
نار خندان باغ را خندان كند
صحبت مردانت از مردان كند
گر تو سنگ صخره و مَرمر شوى‏
چون به صاحب‏دل رسى گوهر شوى‏
دريا كان در ميانِ جان نشان‏
دل مده الاّ به مهر دلخوشان‏
دل ترا در كوى اهلِ دل كشد
تن ترا در حبسِ آب و گل كشد"
خلاصه مى‏توانيم بگوئيم همخوانى سنّى، در رده‏هاى پائين سنّى كه رشد عقلانى افراد هنوز به حد مطلوب و لازم نرسيده، امرى لازم و ضرورى است ولى در رده‏هاى بالاتر اينچنين نيست.
م.ك. آيين دوستى در اسلام اى بابازاده‏

(10) آزمون دوست‏
سوال: در روايت‏هاى اسلامى چه راه‏هايى براى امتحان‏كردن دوستان بيان شده است؟
معيار شناخت: روش شناختن دوست چقدر شبيه روشن شناختن طلا است. همان‏طور كه مى‏توان طلا را به وسيله محك شناخت، گوهر شخصيت افراد نيز به وسيله معيار و محك شناخته مى‏شود.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان‏
تا سيه‏روى شود هر كه در او غش باشد - حافظ
معيار شناسايى ارزشها و بازشناسى صفات پسنديده از صفات ناپسند اشخاص به آزمايش آنها است و در وايت‏هاى اسلامى براى اين منظور راه‏هاى فراوانى ارائه شده است.
راه‏هاى مختلفى كه براى پى‏بردن به نقص و كمال، مفاسد و ارزش‏ها و برخى زواياى پنهان شخصيت افراد طرح‏ريزى شده است، هر كدام براى شناسائى وصف ويژه‏اى به كار مى‏آيد پس لازم است هر خصوصيت اخلاقى را به وسيله معيار مخصوص آزمود.
روش‏هاى آزمون:
1- معاشرت و هم‏نشينى:
باز طلب صحبت مردان پاك‏
صحبت آلوده رهان كن به خاك - دهلوى‏
شايد مهم‏ترين و كارآمدترين روشى كه در شناخت عميق يك دوست موثر است، روش معاشرت و هم‏نشينى با او باشد. نمونه‏هاى معاشرت و هم‏نشينى شامل هم‏كلاس‏بودن، همكارى، همسايگى و مانند آن است.
روش معاشرت آن‏چنان كارآمد است كه امير مؤمنان حضرت على (ع) در توصيف آن فرموده است: براى آزمودن دوستان تنها مصاحبت با ايشان كفايت مى‏كند (كفى‏ بالمحبّةِ اختباراً)(69)
ممكن است با يك برخورد نتوانيم به خصوصيات باطنى كسى پى ببريم؛ ولى بطور حتم در طول زمان و در روابط برخوردها و گفتگوهاى گوناگون، به آن خصوصيات پى خواهيم برد. هيچ كسى قادر نيست كه شخصيت خويش را براى هميشه از ديدگاه ديگران مخفى نگه دارد، البته درجات مخفى‏كارى در افراد متفاوت است، برخى خيلى زود آشكار مى‏شوند و عده‏اى نيز تودارترند و ديرتر مى‏توان ايشان را شناسايى واقعى نمود.
دليل اهميت اين روش جامعيت و گستردگى آن است؛ زيرا از اين راه مى‏توان به اكثر ويژگى‏هاى شخصيت يك فرد پى برد و شناخت كاملى از او به دست آورد

2- آزمودن به گاه نياز: يكى از چالش‏هاى زندگى كه گه‏گاه به انسان رومى‏كند فقر و نيازمندى است، گاه نياز خود فرصتى است براى شناختن دوستان حقيقى و تميزدادن آنها از دوست‏نماها و مدعيان دوستى. سعدى مى‏گويد:
دوشت مشمار آن كه در نعمت زند
لاف يارى و برادرخواندگى‏
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست‏
در پريشان‏حالى و درماندگى‏
در حديث شريفى از حضرت لقمان حكيم نقل شده است كه فرمود: برادرت را نمى‏شناسى مگر هنگامى كه به او نيازمند گردى (لاتعرف اخاك الاّ عند حاجتك اليه)(70)
مردم سه دسته‏اند:
1- انفاق‏گران: كسانى كه نيازهاى مردم را بنابر حال خود برآورند؛
2- ايثارگران: كسانى كه به تعبير قرآن كريم ديگران را بر خود ترجيح مى‏دهند هرچند خود نيازمند باشد (و يؤثرون على‏ انفسهم و لو كان بهم خصاصة)(71)
3- كسانى كه به هنگام نياز دست رد به سينه نيازمندان مى‏زنند كه البته اين دسته شايسته دوستى و رفاقت نيستند.
امام باقر (ع) فرمودند: برادر خوبى نيست كسى كه تو را به هنگام بى‏نيازى حفظ نمايد، ولى به هنگام نيازمندى رها سازد. (بئس الأخ اخٌ يرعاك غنياً و يقطعك فقيراً)(72)

3- آزمودن در سختى‏ها: يكى از اهداف اصلى ارتباط دوستانه ميان افراد انسانى يارى‏رساندن به هنگام سختى‏ها و دشوارى‏هاى زندگى است. براستى دوستى با كسى كه به هنگام رفاه و آسانى ادعاى دوستى دارد و در هنگامه گرفتارى و مصيبت تو را رها مى‏سازد و تنها مى‏گذارد، چه فايده‏اى دارد؟
علّت آن كه پيامبر خدا (ص) آن‏همه، همسرش خديجه (س) را ياد مى‏كرد و مى‏ستود اين بود كه خديجه دوست زمان سختى‏ها بود نه دوست زمان رفاه و نعمت، رسول خدا (ص) در مورد او فرمود: هرگز خداوند بهتر از خديجه را به من نداده است. زمانى كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود و هنگامى كه مردم مرا راندند، او مرا پناه دارد و وقتى كه مردم به من كفر ورزيدند او به من ايمان آورد.(73)
على (ع) در عبادت كوتاهى فرموده است: "در هنگام سختى‏هاى زندگى است كه دوست امتحان مى‏گردد؛ فى الشّدّة يختبرُ الصديق."
گرفتارى‏هايى كه گاهى گريبانگير انسان مى‏شود، آزمون بسيار خوبى براى سنجش درجه علاقه‏مندى، وفادارى، پايدارى و صداقت دوستان و نزديكان است.
يار نيك فرقى ميان كار خويش و ميان كار يار خويش نمى‏گذارد و هر سود و زيان يار را سود و زيان خود مى‏داند.

4- آزمون به هنگام خشم: خشم و شهوت دو نيروى محركى هستند كه به هنگام طغيان، حكومت عقل را در كشور وجود انسان ضعيف و كم‏توان مى‏سازند و آدمى را از تعادل و كنترل روحى و روانى خارج مى‏كنند.
آرى به هنگام خشم ماهيت خود را بروز مى‏دهد و چهره واقعى خويش را بر ديگران مى‏نماياند و آنچه را كه واقعاً مى‏انديشيده، بر زبان مى‏راند و در رفتار آشكار مى‏سازد.
وقت خشم و وقت شهوت مرد دو
طالب مردى دوانم كوبه‏كو (مولوى)
اگرچه هر شخص ممكن است در برخورد با برخى ناملايمات زندگى به طور طبيعى عصبانى گردد و نسبت به صفاتى همچون تحمل و بردبارى، اعتدال، انصاف، عدالت، التزام به حقيقت، شجاعت و قضاوت صحيح آزموده شود، ولى اين روش حتّى به صورت ساختگى (ايفاى نقش) نيز توصيه شده است. در روايت‏هاى بسيارى آمده است كه دوست خود را به طرزى خشمگين نما و سپس شاهد باش كه چگونه عمل مى‏كند؟ آيا در حين عصبانيت از اعتدال و توازن و حق‏مدارى خارج مى‏شود، يا نه همچنان به عقل و ارزش‏هاى اخلاقى پايبند مى‏ماند؟
از اين رو دوست شايتسه كسى خواهد بود كه حتّى در كوران خشم از انصاف، عدالت و حق‏محورى و قضاوت صحيح خارج نشود و همواره عقلش بر خشمش چيره باشد
مهر و رقت وصف انسانى بود
خشم و شهوت وصف حيوان بود - مولوى‏
در اين راستا سرور اولياء الهى (ع) فرموده است: زمانى كه خواستى با شخصى دوست شوى ابتدا او را به خشم آور! اگر در اين حالت انصاف را درباره تو مراعات كرد، [با او دوست شود] و الاّ او را رها كن.(74) و در حديث شريف ديگرى از امام صادق (ع) آمده است: كسى كه سه بار بر تو خشمگين گرديد و درباره‏ات سخن ناروائى نگفت او شايسته دوستى است (مَن غضب عليك ثلاث مرّات فلم‏يقُل فيك سوءاً فاتّخذه لك خلاًّ)(75)

5- آزمودن در سفر: سفر وسيله خوبى براى شناختن ويژگى‏ها نهفته افراد است. اردوهاى دانشجويى و سفرهاى زيارتى و سياحتى از نمونه‏هاى مسافرت هستند. در سفر آدمى لباس تكلّف و ريا را از تن خارج مى‏نمايد و توان فريبكارى و ظاهرسازى را از دست مى‏دهد و همان‏گونه كه هست به نمايش درمى‏آيد. اينجاست كه مى‏توان او را به سادگى آزمود و چهره واقعى او را دريافت‏
در روايتى از امام صادق (ع) آمده است: كسى را دوست خود منام تا او را به سه خوى بيازمائى، هنگامى كه به خشمش مى‏آورى بنگر كه آيا از حق به باطل مى‏گرايد يا نه و هنگامى كه با او مسافرت مى‏كنى و زمانى كه او را به درهم و دينار مى‏آزمائى(76)
6- آزمودن به گاه قدرت: يكى از امورى كه خلق و خوى انسان‏ها را به شدت تحت تاثير قرار ميد هد و شخصيت ايشان را دگرگون ساخته، در معرض تلاطم قرار مى‏دهد، يافتن مقام و منصب و همچنين به هنگام بركنارى از آن است.
بسيارى از افراد وقتى به قدرت و منصبى مى‏رسند، ممكن است مستى قدرت خداى ناكرده ايشان را دچار تكبر، عجب و خودخواهى نموده، به كلّى خود را گم كنند و چه بسا كه دوستان قديمى خود را نيز فراموش نمايند.
هنگام عزل از مقام نيز، موقعيت خوبى براى امتحان يك دوست است. برخى از افراد در اثر بركنارى از منصبى كه داشته‏اند، عهد و پيمان قديمى خويش را مى‏شكنند و چه بسا كه به صف مخالفين بپيوندند، اين مردم اهل دنيايند و شايستگى دوستى و برادرى با مؤمنان را ندارند
در روايت از امام صادق (ع) آمده است: "هر گاه دوستى داشتى كه مقامى دولتى يافت و ديدى كه حتّى يك‏دهم دوستى پيش از كسب مقام خود را حفظ كرده است پس او دوست بدى نيست؛ اذا كان لك صديق نولى ولاية فاصبته على العشر مما كان لك عليه قبل ولايته فليس بصديق سوء"(77)

باسمه تعالى‏

(11) روش دوست‏يابى‏
س: راههاى دوست‏يابى كدام است؟
انسان معمولاً از داشتن دوست - هرچند زياد - لذت مى‏برد و در طول زندگى خود موسى‏گونه، بارها فرآيند دوستى را تجربه مى‏كند تا يارى چون "خضر نبى" يافته، همراه و همسفر او شود.(78)
انسان‏ها هر يك مانند چشمه‏سارى، از كوهستان جدا شده، به هم مى‏پيوندند. سپس با تشكيل رود مسيرى را در كنار هم به سمت اقيانوس بى‏كران سعادت و كمال طى مى‏كنند.
آدمى در عرصه دوست‏يابى چند هدف را دنبال مى‏كند.
1- كسب دوستان جديد؛
2- حفظ دوستان موجود؛
3- گسترش و تعميق دوستى‏هاى قديم؛
4- تبديل دشمن به دوست!
با ژرف‏انديشى در اين ابعاد پى خواهيم برد راه‏هاى دوست‏يابى تنها در بعد اول (بدست‏آوردن دوستان جديد) خلاصه نمى‏شود. براى مثال شخصى كه با اطرافيان و نزديكان خود رفت‏وآمد مى‏كند اما با ايشان صميمى نيست، لازم است در دوست‏يابى خود تجديد نظر كند.
اگر در فرهنگ ديرپاى اسلامى، اين بحث، با گستردگى خاصى پرداخته شده، از اين حيث است كه دين اسالام به گونه‏هاى مختلف، روابط اجتماعى و پيوند برادرى را باارزش و مهم قلمداد كرده است.
در آموزه‏هاى دينى راه‏هاى جلب محبت مردم در اين حيطه‏ها مطرح شده است:
يكم. خوشرويى در ديدار
دوم. دلجويى در غياب‏
سوّم. گشاده‏رويى در حضور(79)
چهارم. عفو و اغماض از خطاها و اشتباهات ديگران‏
پنجم. ادب و نزاكت، اخلاص و وفادارى‏
ششم. پرهيز از تندى و خشونت، كدورت و كينه، خدعه و مكر، غرر و بى‏وفايى‏
هفتم. پيوستن در برابر بريدن، كرامت در مقابل حقارت، بذل و بخشش به ازاى محروميت و تلافى غيبت با يادكرد نيك.(80)
علوم جديد از قبيل "روابط اجتماعى" و "مهارت‏هاى زندگى" هم‏سو با آموزه‏هاى مذهبى، به عواملى اشاره مى‏كنند كه در برقرارى ارتباط مؤثر است. اين عوامل عبارتند از:
الف مهرات در گوش‏دادن و فهميدن پيام‏هاى آشكار و نهفته كلام ديگران‏
ب دريافت پيام‏هاى غير كلامى از قبى وضع بدن، حالت چهره، تماس چشمى، تن صدا و ساير نشانه‏هايى كه به همراه پيام كلامى منتقل مى‏شوند
ج پاسخ‏دهى و واكنس بى‏واسطه، صادقانه، عينى و همدلانه به پيام‏هاى كلامى و غير كلامى طرف مقابل‏

- قطع رابطه:
افزون بر عوامل فوق، قطع رابطه در مورد دوستى‏هاى مضرّ، زمينه‏ساز برقرارى دوستى‏هاى مفيد و پرثمر است. هر كس كه انتظار دارد - در زندگى خود - نصيبى از دوستى خوبان ببرد، بناچار بايد از بَدان فاصله بگيرد.
با اين وجود، قطع رابطه بايد طورى باشد كه صدمات كمترى به زندگى فرد وارد سازد. گرچه قطع رابطه با دوستان تأسف‏بار است ولى اين تصميم، در مورد دوستى‏هاى پرزيان، بسيار پسنديده و ضرورى است. فرد هنگامى كه تصميم به قطع رابطه مى‏گيرد از يك طرف بايد براى اين قصد خود دليل معقولى داشته باشد و از طرف ديگر طورى عمل كند كه كدورت و كينه‏اى پيش نيايد و فرد مورد نظر، خاطى محسوب نشود. جدايى با اين شيوه، زمينه انتقام، كينه‏توزى و دشمنى را از بين خواهد برد.

رموز و فنون دوست‏يابى‏
روشمندى و استفاده از راه‏هاى موثر، از عوامل اصلى موفقيت در ايجاد رابطه دوستانه است. چنانچه اين روش‏ها به شكل آگاهانه و با تصميم‏گيرى جدّى و نيز بصورت يك برنامه از قبل تدوين‏شده، انجام پذيرد، موفقيت در دوست‏يابى را به ارمغان خواهد آورد.
بعضى از اين فنون عبارت است:
1- برخورد شاد
سلام، احوالپرسى توأم با تبسّم، صميميت و احترام اولين فن موثر ارتباطى، به منظور جلب محبت ديگران است. لحظه اول ملاقات از اهميّت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقيت يا شكست در امر دوست‏يابى به آن بستگى دارد
معمولاً افرادى كه ما با آنها ملاقات مى‏كنيم دو سته‏اند:
دسته اول برخوردى شاد و صميمى دارند. اين دسته داراى محبوبيت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند
دسته دوم در برخورد اوليه خشك و بى‏روح مى‏نمايند. كسانى كه لبخندزدن به چهره ديگران بر ايشان دشوار است. افراد اين گروه يا تنها هستند و يا دوستان كمى دارند.
در فرهنگ دينى ما، نسبت به سلام‏كردن، مصافحه و ديده‏بوسى، تبسّم، احترام و محبّت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.
عدى بن حاتم مى‏گويد: "وارد مدينه شدم. پيامبر مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفته به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حيرت شدم و از اخلاق پسنديده و ملكات فاضله، و از احترام فوق‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دريافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نيست"(81)
شخصى از امام صادق (ع) سؤال نمود: حُسن خلق چيست؟
حضرت (ع) فرمود: "اين كه نرم برخورد نمايى، پاكيزه سخن بگويى و با چهره نيكو و شاد با برادرت روبرو شودى." (تلين جانبك و تطيب كلامك و تلقى اخاك ببشر حسن)(82)
حتّى وقتى كه انسان عميقاً غمگين و ناراحت است، بايد در برخورد با ديگران، خود را شاد نشان دهد و تبسّم نمايد. چنان كه امام على (ع) در توصيف مؤمن مى‏فرمايد: "شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است" (المؤمنُ بِشرهُ فى وَجهه، و حُزنه فى قلبه)(83)
به قول حافظ (عليه الرّحمه):
"با دل خونين لب خندان بياور همچو جام‏
نى عمرت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش"

2- گوش‏دادن فعّال‏
تمام مردم دوست دارد سكوت را شكسته، صحبت كنند. آنها مايلند احساسات و افكارشان را به ديگران منتقل سازند و. به طور كلى به كسى نياز دارند كه حرف‏هايشان را خوب بشنود.
اگر كسى احساس كند شنونده خوبى براى حرف‏هاى خود يافته، به خوبى قادر است افكار و احساسات خود را به او منتقل نمايد، حتماً با او دوست خواهد شد.
ملاقات توام با تفاهم و همدلى، سرآغاز بسيار خوبى براى شروع يك رابطه دوستانه است.
پيامبر بلندمرتبه اسلام، شنونده بسيار خوبى بود. همين اخلاق نيك، او را مقبول و محبوب امّت مسلمان و حتّى غير مسلمانان ساخت. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد "... او به خدا و فرمان‏هاى او ايمان دارد و به سخنان مؤمنان راستين گوش فرامى‏دهد و آن را مى‏پذيرد و به آن ترتيب اثر مى‏دهد و رحمت است براى كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند..." (... قُل اُذُنُ خَيرٍ لكم يُومِنُ باللهِ و يُومِنُ للمومنين و رحمةٌ للّذين امَنوا مِنكم)(84)
طبق اين آيه، "خوش‏باورى و شنونده خوب بودن" از راه‏هاى مهمّ جلب محبت و دوستى ديگران است.

3. ابراز احساسات‏
هر شخص به دنبال صحبت‏كردن به دنبال اين است كه تأثير سخنان خود را در مخاطب يا مخاطبان احساس كند. اگر اين بازخورد در جهت تأييد و موافقت او باشد، با دلگرمى و نشاط بيشترى به ارتباط كلامى، ادامه خواهد داد
در واقع يكى از عوامل مؤثر در برقرارى ارتباط تشخيص دقيق احساسات طرف مقابل و برجسته‏كردن آنهاست. ما با بازگردانى احساسات، به گوينده القا مى‏كنيم كه سخنان او را فهميده‏ايم و براى او ارج و احترام ويژه‏اى قائليم.
- حركت سر به نشانه تاييد گفتار طرف مقابل‏
- لبخند كوتاه به دنبال خوشحالى گوينده‏
- بازكردن چشم‏ها و كشيدگى صورت به موقع شگفت‏زندگى‏
- جمع‏كردن پيشانى و انقباض عضلات صورت در زمان شنيدن يك خبر ناگوار
- تحسين زبانى و استفاده از بعضى تكيه‏كلام‏ها چون "آفرين"، "چه جالب"
- تصديق و تأييد با استفاده از كلماتى نظير "خُب"، "درسته" و...
همه اين موارد احساسات مثبتى است كه شنونده - به عنوان بازخورد - از خود بروز مى‏دهد

4. اهتمام به امر وداع و خداحافظى در پايان صحبت و ابراز علاقه نسبت به ادامه ارتباط و شنيدن بيشتر سخنان طرف مقابل.
به طور كلّى برقراركردن رابطه يك مهارت است كه هميشه نياز به اصلاح و تقويت دارد و حتّى در مورد آن بايد آموزش ديد و آن را در موقعيت‏هاى مختلف تمرين كرد، تا اين كه به شكل نوعى تخصص و رفتار پايا درآيد
مطالعه كنيد: خوب‏گويى، قاسم سبحانى، قم: جمال: 1379

(12) مشكل كم‏روئى‏
سؤال: جوانى بيست‏ساله خيلى كمرو و از نظر اجتماعى بسيار ضعيف هستم، تا به حال نتوانسته‏ام دوست صميمى پيدا كنم لطفا مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ انسان اصالتاً و به طور فطرى موجودى است اجتماعى و نيازمند برقرارى ارتباط با ديگران. بسيارى از نيازهاى عاليه او و شكوفاشدن استعدادهايش، فقط از طريق ارتباط بين فردى و اجتماعى مى‏تواند برآورده شود و به فعليت برسد. به ويژه در دنياى پيچيده امروز يعنى در دوره ارتباطات پيشرفته و سريع، ضرورت تعاون و همكارى براى نيل به پيشرفت‏هاى علمى و فنّى ايجاب مى‏كند كه فرد در صحنه‏هاى متنوع فعاليت‏هاى دينى، فرهنگى، اجتمايع، اقتصادى، سياسى و عملى - حتى در صحنه تربيت بدنى و ورزشى حضورى چشمگير و جدّى داشته باشد.
بدون ترديد كمرويى(85) كه يك ناتوانى فراگير اجتماعى است و در هر جامعه درصد چشمگيرى از نوجوانان و جوانان و بزرگسالان، با اين اختلال رفتارى مواجه هستند، مانع اصلى شكوفايى قابليت‏ها و ايفاى مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى است. اين پديده با توجه به ضعف و شدّتش انواع پيامدهاى زيستى و روانى و شناختى از قبيل تشديد ضربان قلب، تغيير صدا و... انزواطلبى، افت شخصيت، مشكل دوست‏يابى را در پى دارد.
بنابر اين كمرويى علاوه بر اينكه انسان را از فعاليت‏هاى فردى باز مى‏دارد، زمينه فعاليت‏ها و ارتباطات اجتماعى را نيز نابوده مى‏سازد و همانطور كه خود شما نيز اشاره كرده‏ايد، موجب ضعف در مهارت دوست‏يابى مى‏شود.
با اين توصيف علت عمده خجالت و كمرويى افراطى كه اختلال روانى محسوب مى‏شود، خود كم‏بينى است. فرد خجالتى در اغلب موارد خود را ناتوان مى‏شمارد در حالى كه نه تنها ناتوان نيست بلكه با يك بررسى اجمالى پى خواهد برد، توانمنديهاى مختلفى دارد. چنين شخصى بايد تصميم بگيرد با تكيه بر توانمندى واقعى خود كه اندك نيست، روح و جسم خود را از چنگال عجز و بى‏كفايتى رهايى بخشد. و روان‏شناسان معتقدند كه خجالت خصلتى ارثى نيست كه خود را مقهور آن بدانيم و در برابرش تسليم شويم. اين پديده محصول شناخت نادرست خود و ديگران و سازش‏نايافتگى‏هاى اجتماعى و حتّى رفتارهاى غلط آموخته‏شده است.
بى‏گمان با شناخت قابليت‏هاى خود، كسب آگاهى از برخى عوامل موثر در بروز كمرويى و با رعايت دقيق و مستمر راهكارهاى ارائه‏شده، مى‏توان به بالاترين سطح سازش‏يافتگى اجتماعى و مؤثرترين شكل ارتباط با ديگران دست يافت. فقط كافى است به توانايى خود ايمان داشته باشيد.
بر اين اساس، به مرور توانايى‏هاى خود - در فعاليت‏هاى گذشته - بپردازيد و موفقيت‏هاى هرچند ساده خود را برشماريد و فهرست كنيد. سپس هر روز آنها را مرور نموده، بس نمائويد بر آن بيفزائيد
در مرحله بعد از آنجا كه عوامل بروز خجالت و كمرويى در نوعى شناخت غلط خويش ريشه دارد، كافى است به شناخت صحيح و واقع‏بينانه از خود دست يابيد تا اين مانع را از مسير خود برداريد.
از اينرو، به عنوان يك راهكار كلى، خوب است از برخى عوامل ايجادكننده كمرويى آگاه شويد تا با زدودن آن علل به مطلوب دست يابيد
منشاء خجالت و كمرويى مى‏تواند اضطراب اجتماعى باشد و اضطراب اجتماعى عوامل گوناگونى دارد كه به برخى اشاره مى‏شود: 1- تجربه‏هاى ترسناك دوران كودكى 2- برخى حوادث خطرناك كه در دوران زندگى اتفاق افتاده است. 3- عدم آگاهى از مهارتهاى فردى و اجتماعى و عدم توانايى در بكارگيرى اين مهارتها در ارتباطات اجتماعى‏
عوامل ديگر مى‏تواند شامل موارد زير باشد:
- مراقبت‏هاى شديد و افراطى از رفتارها و اعمال توسط خود و ديگران‏
- مقايسه خود با ديگران و توقع و انتظار بيش از حدّ توانايى خود
- نتيجه‏گرايى به تعير ديگر نمره‏محورى محض (در مورد محصّلين و دانشجويان)
- خودبزرگ‏بينى و خودكوچك‏بينى افراطگونه‏
- احساس تنهايى و ترس از عدم پذيرش‏
- دوستى با افرادى كه از لحاظ علمى و عملى در سطح ضعيفى قرار دارند
چنين عواملى سبب مى‏شود، فرد هميشه خود را ضعيف بشمارد و جرأت هيچ اقدامى را به خود ندهد. اين فرد از قضاوت ديگران نيز بيم دارد و خود را از انظار ديگران مخفى مى‏كند و از انجام عملى كه مورد بررسى ديگران قرار گيرد، اجتناب مى‏ورزد.
پرسشگر گرامى، اينك با شناخت عوامل كمرويى، مى‏توانيد با قدرت آگاهى و تصميم‏گيرى، آن‏ها را از صحنه فكرتان حذف كنيد. با مراجعه به زندگى فردى و اجتماعى خود، در جهت شناسايى و حذف علّت‏هاى بروز كمرويى اقدامى جدى به عمل آوريد، سپس در راه احساس خوشايندى، كسب شايستگى و اعتماد به نفس گام برداريد. جان كلام، عزم و اراده را در خود برانگيزيد!
با عزم "رفتن" از رنج و از غم،
هم مى‏توان ره‏توشه برداشت،
هم مى‏توان آسوده پر زد! على صفايى‏
راهكارهاى عملى الف) جهت تعديل اضطراب اجتماعى؛
1- نگرش خود را بهبود بخشيد.
2- باورهاى قلبى، ارزش‏هاى وجودى و اعتقادات درونى خود را تقويت كنيد(86)
3- براى غلبه بر مشكلات خانوادگى و اجتماعى بينش و معرفت خود را ارتقا دهيد. (از مشاوره با افراد متعهد و متخصص بهره جوئيد)
4- مهارت‏هاى زندگى را از طريق حضور در كلاس‏هاى خلاقيت - فراگيريد.

ب) در هر شرايط آرامش خود را حفظ كنيد
با تمرين و ممارست دائمى، "آرام‏سازى" را در خود نهادينه سازيد تا در مواجه‏شدن با شرايط رعب‏آور بتوانيد ابتكار عمل را به دست گيريد. آرام‏سازى در دو بخش جسمى و روحى بايد انجام شود در آرام‏سازى جسمى، سعى كنيد هر شب، قبل از خواب و نيز و صبح بعد از برخاستن از بستر، اين حركات و فعاليت‏ها را انجام دهيد: به پشت دراز بكشيد، در مرحله اول عضلات پاها را منقبض يا سفت كنيد. 10 تا 15 ثانيه در اين حالت بمانيد. بعد از اين مدّت، عضلات را آزاد كنيد بعد عضلات دست‏ها، عضلات شكم و سنيه و پشت، عضلات گردن و صورت را به همان ترتيب منقبض و آزاد كنيد بعد تمام بدن را و سپس در مرحله دوم، چشم‏ها را ببنديد، بدون هيچ فكر و خيالى، در حالت خوابيده به پشت، باقى بمانيد. بعد از لحظاتى بخوابيد و اگر صبح است از جا برخيزيد و به كارهاى خود بپردازيد.(87)
براى آرام‏سازى روحى، توجه به معنويات، انجام اعمال عبادى از قبيل قرائت قرآن، ذكر خداوند و مطالعه متون دينى و اخلاقى نقش مؤثرى را دارد
ج) اگر مراقبت و مواظبت شديدى احساس مى‏كنيد، با ايجاد تعادل و توازن بين فعاليت‏هاى ورزش، شغلى، استراحت و عبادت، فشار روحى وارد بر خود را تعديل بخشيد.
د) خودپنداره مثبت و خودباورى را در خود تقويت كنيد. به عبارتى شناخت خود را از خويشتن اصلاح و با واقعيت تطبيق پيدا كنيد. براى اين منظور اقدامات زير را انجام دهيد.
1- مقابل آينه ايستاده، جلوه‏هاى رفتارى خوشايند، حالات بدنى و برداشت‏هاى مثبتى كه از وضعيت ظاهرى خود داريد را يادداشت كنيد و روزى چند بار اين ويژگى‏ها را با صداى رسا بخوانيد.
2- ده لغت را كه بيانگر ويژگى‏هاى مثبت شخصيت شما است، انتخاب كنيد و روزى چند بار آن‏ها را در قالب جمله‏اى با "من" شروع مى‏شود بخوانيد مانند اين جمله: من باهوش هستم.
3- خاطرات و تجارب خوشايند خود را براى خود، دوستان و اطرافيان بيان كنيد.
4- انديشه‏ها و خيالات آزاردهنده مانند احساس حقارت، ناتوانى و مانند آن را از ذهن خود دور سازيد و در مقابل، انديشه‏هاى مثبت را در خود رشد و توسعه دهيد.
بخشى از انديشه‏هاى مثبت در كلام معصومين عبارتند از: زيارت دوستان و تقويت حس هميارى، اُنس با خدا، پايدارى در راه هدف، دستگيرى از افتادگان، توجه به غذا و خوراك حلال و پاك، نيك‏رفتارى با اهل معصيت تا از گروه خوبان طرد نشوند، انديشه در شغل حلال، برنامه‏ريزى صحيح در زندگى‏
اما براى اصلاح رفتار بكوشيد در جهت مخالف كمرويى عمل كنيد! به اين ترتيب كه:
1- هرگز خود را سرزنش نكنيد
2- بر اساس شناخت خود، هدفى ارزشمند و قابل دسترس را برگزينيد و براى رسيدن به آن برنامه‏ريزى كنيد.
3- در برقرارى ارتباط كلامى با ديگران خود را گرفتار آداب و رسوم بى‏مورد نسازيد. ساده، راحت و بدون احساس سختى هدفتان را از برقرارى ارتباط كنيد. حتى مى‏توانيد هدف را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد.
4- مطالب اوليه خود را در ابتدا مختصر و كوتاه انتخاب كنيد. به خاطر داشته باشيد كه هميشه كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشد.
5- در گفتگوى با مخاطب، ارتباط ديدارى و بصرى را با او حفظ كنيد
6- به عنوان پيش‏نياز طرح و برنامه‏اى معمولى براى برقرارى ارتباط بنويسيد و آن را در عمل پياده كنيد. براى تمرين مى‏توانيد ابتدا، فضاهاى خلوت را برگزينيد و كم‏كم برنامه را در صحنه واقعى اجرا كنيد
7- به كار خود پاداش دهيد، خود را تحسين كنيد و اگر با خنده حاضران روبرو شديد، شما نيز بخنديد
8- از جزئيات بكاهيد، اصل صحبت خود را خلاصه و گويا مطرح كنيد.
9- با افراد فعلا و پرتحركى كه احساس خجالت نمى‏كنند، بيشتر مأنوس باشيد و از خجالتى‏ها فاصله بگيريد.
10- هميشه كلامى براى گفتن و عمل يا هنرى براى ارائه به جمع داشته باشيد. در جاها
11- در جاهايى مانند ميادين ورزشى، تفريح‏گاه‏ها، نشست‏هاى فاميلى و نظاير آن فعّالتر باشيد.
12- چون در برقرارى ارتباط ممكن است پيش‏آمدهاى ناخوشايندى رخ دهد،به منظور حفظ آرامش و كاهش اضطراب و دلهره، از قبل خود را آماده كنيد

روش‏هاى كمكى ايجاد صميميت‏
1- فعاليت‏هاى اجتماعى خود را گسترش دهيد. براى اين منظور در گردش‏هاى تفريحى، نشست‏هاى فاميلى، گردهمايى‏هاى علمى - فرهنگى، مراسم عبادى، مناسبت‏هاى مذهبى مانند ادعيه و زيارات، اردوهاى دانشجويى شركت كنيد
2- در بازى‏ها گروهى و دسته‏جمعى حضور يابيد. هفته‏اى سه جلسه، هر جلسه به مدت حداقل يك ساعت به ورزش در گروه‏هاى همسال بپردازيد. شركت در بازى‏هاى توپى مانند واليبال و فوتبال... موثرترين روش اصولى و تدريجى در اضطراب‏زدايى و افزايش مهارت اجتماعى است‏
3- كتاب يا مجلّه‏اى كه پيرامون مهارت‏هاى زندگى و روابط اجتماعى است بخوانيد. به كمك اين منابع روش‏هاى آغازين ارتباط مؤثر را فرابگيريد و در عمل به آموخته‏هاى خود بكوشيد.
ر.ك. مجلّه حديث زندگى نشانى مجله قم صندوق پستى 816/37185
4- سعى كنيد در شروع دوستى با ديگران پيشقدم شويد
5- دوستان آينده خود را از قشر مؤمن و كسانى كه به مساجد رفت‏وآمد دارند انتخاب كنيد
6- توانايى جذب افراد را به دوستى با خود افزايش دهيد يا يكى از راه‏هاى جلب دوستى را عملاً انجام دهيد و توصيف كنيد.
7- به ديگران محبت كنيد و سعى كنيد خود را نسبت به ايشان علاقمند نشان دهيد
8- روش زندگى بزرگان و اولياء دين را بررسى كنيد.
سادگى و بى‏آلايشى، صفا و صميميت، وفاق و اتفاق جمعى، تواضع و فروتنى در برابر افتادگان، گذشت و اغماض نسبت به خطاكاران خصوصيات و ويژگى‏هايى است كه شخصيت اين بزرگوران را گيرا و جذاب ساخته است.
شايسته است كه ما براى برقرارى روابط صميمانه از اين الگوهاى حقيقى پيروى كنيم.
مطالعه كنيد: 1- اخلاق معاشرت جواد محدثى قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم‏
2- زندگى در آيينه اعتزال مجتبى فرجى قم: بوستان كتاب‏
3- جوانان و روابط ابوالقاسم مقيمى حاجى قم: دفتر مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علميه قم‏

(14) قواعد دوستى‏
سوال 1: درباره دوستى با افراد مورد علاقه و انس بيشتر با آنان چه پيشنهادهائى دارد؟
از ميان مردم بعضى‏ها بيشتر مورد علاقه و محبت قرار مى‏گيرند، مردم نه تنها به ايشان احترام مى‏گذارند بلكه از ته دل و با تمام وجود دوستشان دارند. به يك عبارت، اينگونه افراد، شخصيتى محبوب دارند.
به راستى چرا برخى اينگونه‏اند؟ آيا ما هم مى‏توانيم مقبول و محبوب ديگران واقع شويم؟
با ژرف‏انديشى در فرآيند "جلب محبت" پى مى‏بريم، "مقبوليت"، "محبوبيت" و "مورد پسند بودن" از دو عامل پيروى مى‏كند: اول: رفتار شخصى كه جا نمايه درونى دارد؛ دوم: رفتار بين فردى يا تعامل اجتماعى‏
زمينه نخست شامل: نيت، اخلاص، فروتنى، پاكى دل، هدفمندى در زندگى، اعتماد به نفس و ارتباط با خداوند است. اين عوامل شخصيت فرد را مطمئن و متعهد ساخته، به دنبال آن علاقه افراد جامعه را متوجه او مى‏سازد. تحقيقات و تجارت نشان مى‏دهد مردم به اين قبيل افراد، تمايل و اقبال بيشترى مى‏كنند و به طور عملى از افراد بى‏ثبات و فاقد اين ويژگى‏ها گريزانند.
در زمينه دوّم، كه براى جلب محبت، اهميت دوچندان دارد، فرد بايد رفتار اجتماعى خويش را تقويت و اصلاح كند، تا ديگران او را دوست بدارند و براى او جايگاه ويژه‏اى برگزينند.
ما اين بخش را تحت عنوان "قواعد دوستى" مورد بررسى قرار مى‏دهيم.
يك. مهر بورزيم!
همه مردم در پى جلب عطوفت و مهربانى‏اند و از مهروزى‏ها سايرين در پوست خود نمى‏گنجند و در مقابل از منفور واقع‏شدن، سخت هراسناكند.
براى جلب علاقه يك فرد كافى است، او را دوست بداريم و اين علاقه را در زبان ابراز كنيم. تا زمانى كه احساس محبت در درون ايجاد شود، نمى‏توان به دوام و استمرار دوستى‏ها اميدوار بود
ابراز محبت آنقدر كارآمد و نقش‏آفرين است كه مولوى از زبان لقمان حكيم مى‏گويد:
"از محبت، تلخ‏ها شيرين شود
از محبت، مسها زرّين شود
از محبت، خارها گُل مى‏شود
از محبت‏ها، سركه‏ها مُل مى‏شود
از محبت، دُردها صافى شود
از محبت، دردها شافى شود
از محبت، مرده زنده مى‏كنند
از محبت، شاه بنده مى‏كنند
از محبت، سجن گلشن مى‏شود
وز محبت، خانه روشن مى‏شود"(88)

دو. احترام بگذاريم.
هر فرد، عالَمى متشكل از علايق، سليقه‏ها، افكار و نظرات دارد كه براى خود او قابل احترام و ارزشمند است. تا موقعى كه ما عقايد و كارهاى ديگرى را - در اندازه خودش - محترم مى‏شماريم، مورد پذيرش و احترام او هستيم. در واقع فرد قبل از دوست‏داشتن ديگران، مواردى دوست‏داشتنى در وجود خود دارد. هر گاه، افكار، گفتار و كردار ما با آن موارد همخوانى داشت، ما را نيز به عنوان محبوب خود، خواهد پذيرفت.
پس اگر مايل به كسب محبوبيت در بين مردم هستيم، بايد به ايشان احترام بگذاريم به سخن ديگر، نبايد خدشه‏اى بر احساس ارزشمندى و كرامت نفس ايشان وارد كنيم. حتى اگر قصد رد يا اصلاح رفتار كسى را داريم، بايد در مرحله نخست ابعاد شخصيتى طرف مقابل را بشناسيم و در مرحله دوم جنبه‏هاى مثبت و خوشايند او را جلوه دهيم و آنگاه در مرحله سوم بنابر ظرفيت وى، از او انتقاد كنيم.
"بديهى است كه هيچ انسانى حاضر نيست براى رسيدن به چيزى از حيثيت و آبروى خويش مايه بگذارد. حتى كودكان براى خود احترام و كرامت قايل هستند و حاضر نيستند كسى حرمت ايشان را از بين ببرد"(89)
احترام به افراد كه مقدمه پيوستگى و همبستگى به حساب مى‏آيد، ريشه در خوش‏بينى(90) و تواضع نسبت به ديگران دارد. هر كس درباره مردم نيكوتر بينديشد، و با ايشان با فروتنى و افتادگى بيشترى مواجه شود، در نزد ايشان مقبول‏تر و محبوب‏تر است.
سلام‏كردن، تعارف‏نمودن، ادب و فروتنى، چشم‏پوشى از امور بى‏اهميت، امانتدارى، حفظ آبرو، پشتيبانى بجا و... شيوه‏هاى احترام به افراد است.

سه. تحسين كنيم.
يكى از صفات خوب ما انسان‏ها اين است كه وقتى به طبيعت مى‏رسيم، هواى آزاد، گرماى ملايم خورشيد، درختان سرسبز، پرنده‏هاى آوازخوان و نظاير آن ما را به وجد آورده، به ستايش محيط مى‏پردازيم. ما با تعريف و تحسين، از نشاط و بهجت درونى خود پرده برداشته، و زيبايى‏هاى طبيعت را بزرگ مى‏شماريم و به اين وسيله به خالق زيبايى‏ها (خداوند بلند مرتبه) رهنمون شده، او را شكر و سپاس مى‏گوئيم.
تعريف و تحسين در خصوص انسان‏ها تأثير شگرفى دارد، تا حدّى كه گفته مى‏شود: "تعريف و تمجيد حيات‏بخش است و انتقاد كشنده.
در واقع براى جلب علاقه مخاطب و تأثيرگذارى بر او، موثرترين و سريع‏ترين شيوه، تحسين است. اين شيوه هميشه جواب مى‏دهد چراكه همه از آن خوششان مى‏آيد و برعكس از انتقاد منزجر و گريزانند
گذشته از اين كه ديدن نقاط مثبت شخصيت و تحسين آن - در جاى خود - يك هنر است؛ در عين حال، اين عمل سبب مى‏شود، مخاطب، احساس ارزشمندى و كرامت نفس نمايد و به كسى كه اين ارزش را براى او قائل شده، علاقه نشان دهد.
اين كه چرا بايد از ديگران تشكر كرد و از كارهايشان تعريف نمود، دليل عمده‏اش، وجود ميل به مهم و باارزش‏بودن است. اين گرايش آنقدر قوى است كه درباره آن گفته‏اند "عميق‏ترين انگيزه در آدمى، عطش او براى مورد تحسين قرارگرفتن است."
همه مؤلفان، نويسندگان، شاعران، مخترعان، مكتشفان، دانشمندان و نيكوكاران تحت تأثير اين ميل به چنين راه‏هايى كشيده شده‏اند. همان‏طور تمامى سرِكشان، ستمگران و سياست‏مداران جهان‏گشا، با همين انگيزه در اين مسيرها حركت كرده‏اند.
در انسان تمايلات فراوانى هست كه هر يك به نحوى برآورده مى‏شود. انگيزه "مهم‏بودن"نيز بايد از راه روابط انسان، يعنى ستايش و تحسين ارضا شود. اگر ما بتوانيم در برخوردها اين نياز درونى افراد را تشخيص داده، پاسخ مناسب دهيم، دل‏هاى ايشان را به خود منعطف خواهيم ساخت.

چهار. علايق و سلايق مخاطب خود را بشناسيم.
هر كس به حرفه‏اى و يا هنرى علاقه‏مند است. ممكن است مخاطب ما يك نويسنده، يا سياستمدار، يا شاعر و يا ورزشكار باشد. گفتگو از موضوعات مورد علاقه، روشى است كه تمامى مشاهير مورد قبول هر دم آن را به كار بسته‏اند و رمز و راز موفقيت ايشان نيز در همين نكته است.
ديل كارنگى مى‏گويد: راز موفقيت و محبوبيت "تئودور روزولت" در اين بود كه علاقه‏هاى اشخاصى كه به ملاقات او مى‏رفتند، مى‏شناخت و قبلاً در مورد آنها مطالعه مى‏كرد و با هر كس درباره موضوعات مورد علاقه‏اش سخن مى‏گفت.
سخن‏گفتن از كار و علاقه‏هاى خودكار آسانى است، ولى بيان كار، هنر و تمايلات ديگران، چندان آسان نيست. فرد موفق كسى است كه بتواند با هر كسى از امور مربوط به او سخن بگويد و تنها به امور شخ خود نپردازد.
يكى از وكلاى معروف دادگسترى مى‏گويد: من در جوانى به قايقرانى علاقه بسيار داشتم. روزى ميهمانى - يكى از دوستان پدرم - به منزل ما آمد و همين كه به علاقه من پى برد، سخن خود را از آب و دريا و قايقرانى شروع نمود. من از سخنان وى بسيار خوشنود شدم و با او همراه گشتم. هنگامى كه او منزل ما را ترك كرد شغلش را از پدرم پرسيدم. پدرم گفت: او صاحب يك تجارتخانه است.
گفتم: پس چرا از قايقرانى و دريا سخن مى‏گفت؟ پدرم پاسخ داد:
او به علاقه تو پى برد و متناسب با آن سخن گفت تا در گفتگو، تو را مجذوب خويش سازد.

پنج. در پى هميارى و همدلى باشيم.
انسان‏ها در طول زندگى خود با چند چيز درگيرند. نيازمندى‏هاى طبيعى حيات و مشكلات مربوط به آن از يك طرف و دلبستگى‏هاى گوناگون از طرف ديگر، مردم را به تكاپو وامى‏دارد.
يكى از فنون مهم دوست‏يابى، يارى‏رساندن به همنوعان در برآوردن نيازها و رفع مشكلات ايشان در جريان زندگى است.
پس براى جلب علاقه ديگران لازم است، نيازها و مشكلات زندگى ايشان را شناخته، آنگاه به يارى آنان بشتابيم. افراد اگر احساس كنند كه ما ياور خوبى براى زندگى آنها هستيم، حتماً مجذوب ما خواهند شد.

شش. اشخاص را به اسم بخوانيم.
شايد بيشترين كلمه‏اى كه بين مردم متداول است كلمه "من" باشد. همواره براى آدميان خودشان و آنچه مربوط و مشوب به ايشان است، مهمتر بوده است. براى مثال، دانستن نام افراد، تاريخ و محل تولد و ساير مشخصات فردى آنها بسيار مهم بوده و مى‏تواند در جلب علاقه و محبت ايشان، كارآيى خوبى داشته باشد
نكته قابل توجه اين است كه غلط اداكردن نام افراد تاثير عكس دارد،
پس بكوشيم در ملاقات‏ها، نام كوچك حاضران و دعوت‏شدگان را به كار ببريم. اين دو باعث مى‏شود كه پرده‏هاى فاصله از بين ما برداشته شود و هر چه بيشتر به هم نزديك شويم.
شگفت‏آور نيست اگر كسى بتواند با اين روش دوستان زيادى براى خود پيدا كند. به ياد داشته باشيم كه نام هر كس براى او مهم‏ترين و دلچسب‏ترين كلمات است.

هفت. رابطه خويش را با خداوند اصلاح نمائيم: امير مؤمنان على (ع) در كلامى حكيمانه و اسرارآميزى فرموده است: آن كه ميان خود و خداى خويش را نيكو گرداند، خداوند ميان او و ساير بندگان را نيكو خواهد نمود.(91)

چند روش ديگر:
حضور در مجامع دوستانه، محافل صميمى و يادگيرى مهارتهاى اجتماعى مقبول و مرسوم از حاضران، پيشقدم‏شدن در سلام و تهنيت، ارتباط كامل كلامى و ديدارى ،خوش و بش كردن به هنگام برخورد، تعريف داستان يا لطيفه‏اى جالب و شاد در گردهمايى‏ها، راه‏هاى ديگرى براى جلب دوستى و برقرارى روابط دوستانه هستند
مطالعه كنيد: ديل كارنگى، آئين دوست‏يابى‏

(15) فضاى دوستى - صميميت‏
سؤال: لطفاً درباره ارتباط دوستانه و اينكه چگونه با دوستم رابطه صميمى داشه باشيم، راهنمائى نمائيد.
در پاسخ به اين سؤال به چند موضوع اشاره خواهيم نمود.
فضاى دوستى: همان‏گونه كه يك دانه گل و گياه براى رشد و شكوفايى به فضا و شرايط مناسبى از خاك و آب و نور نياز دارد و چنانچه اين امكانات نامساعد و آلوده گردد، تباه مى‏شود، روابط دوستانه انسان‏ها نيز به فضائى مناسب دوستى و برادرى نيازمند است.
فضاى دوستى، فضاى اعتماد، راستى و درستى، يكرنگى، يك‏دلى، فروتنى، صفا و صميميت است و هر عاملى كه به نحوى با اين امور مخالف باشد، فضاى دوستى را آلوده كرده، پيوند دوستى و برادرى را تباه خواهد نمود.
در اين ميان صميميت، گرمى، نزديكى و خودى‏شدن با دوستان مهم‏ترين عاملى است كه فضاى دوستى و به دنبال آن فضاى زندگى را شيرين، زيبا و راحت مى‏سازد. ممكن است ما دوستان بسيارى داشته باشيم، اما با آنها راحت نباشيم و جوّ حاكم بر دوستى ما، جو يك‏رنگى و يك‏دلى نباشد. اين حالت مربوط به روابط دوستانه و صميمى با افراد است.
هر كه باشد همنشين دوستان‏
هست در گلخن ميان بوستان - مولوى‏
تنها در يك ارتباط صميمى است كه ما مى‏توانيم لذّت دوستى و دوست‏داشتن را تجربه نمائيم. داشتن دوستان بسيار، خوب است، ولى كافى نيست، ما بايد بتوانيم دوستان صميمى پيدا كنيم. داشتن يك دوست صميمى كه بتوانيم راحت با او صحبت كنيم و در مشكلات زندگى از او كمك بگيريم، بهتر است از دوستان فراوانى كه با آنها "پيوسته، دل‏بسته و همبسته" نيستيم.
در روايت‏هاى اسلامى آمده است كه مؤمن آرامش خويش را از راه ارتباط با برادران مؤمنش تأمين مى‏نمايد. رسول خدا (ص) در اين زمينه فرموده است: مؤمن به واسطه برادرش آرام مى‏بايد، همچنان كه تشنه به واسطه آب خنك شود.
امام صادق (ع) فرموده است: هر چيزى به چيزى آرام مى‏گيرد و مؤمن به برادر مؤمن خويش آرامش مى‏يابد، همچنان كه پرنده به پرنده.(92)
واضح است كه آدمى تنها با دوستان صميمى‏اش راحت است و از طريق ايشان آرامش مى‏يابد بنابر اين تا صميميتى در كار نباشد آرامش هم نخواهد بود

عوامل ايجاد صميميت و دوستى‏
در متون اسلامى به سجاياى اخلاقى فراوانى اشاره شده است كه روابط دوستانه افراد انسانى را ريشه‏دار، گرم و صميمى مى‏سازد. برخى از آن سجايا به قرار زير است:
1- خوش‏رويى:
من دوستدار روى خوش و موى دلكشم‏
مدهوش چشم مست و مى صاف و بى‏غش‏ام - حافظ
در اولين لحظه ديدار و هنگام روبروشدن با يك دوست، بايد خوش‏رو باشيم. كليد گشودن دل دوست، خوش‏رويى و لبخند است. چهره شكفته، پيام محبت است و فرستادن موج دوستى. در واقع گشادگى چهره، گشودگى دل را به ارمغان مى‏آورد و خود اوّلين كار نيك در نخستين لحظات ارتباط است و در مقابل ابروان گره‏خورده، بستن دريچه ارتباط! در سخنان گهربار على (ع) آمده است: "گشاده‏رويى دام مودت و دوستى است؛ البشاشة فخ المودّة"(93)

2- خوش‏گويى: كار زيباى ديگر، خوش‏گويى است. سخن‏گفتن بدون تحقير و مسخره‏كردن و سرزنش، سخن‏گفتن به قصد زدودن اندوه و از ميان بردن ترس رموزى است كه با "سلام‏كردن" آغاز مى‏شود و لازم است در جريان ارتباط كلامى حفظ شود تا ارتباط ظاهرى كلامى به پيوند قلبى تبديل شود
"بنماى رخ كه باغ و گلستانم آرزوست‏
بگشاى لب كه قند فراوانم آرزوست‏
يعقوب‏وار وااسفاها همى زنم‏
ديدار خوب يوسف كنعانم آروزست"(94)

3- خوش‏خويى: شايد مهم‏ترين عامل جلب محبّت و صميميت ديگران، اصل خوش‏خويى يا خوش‏اخلاقى: باشد. خوش‏خويى، يعنى تحمّل و شكيبايى و بردبارى و دلسوزى و گذشت و انصاف. كسى كه داراى خوى خوش است حتماً دوستان فراوان وگر مى‏دارد و برعكس كسى كه از خوى خوشى برخوردار نيست، از اين موهبت بى‏نصيب مى‏ماند. مردم به طور طبيعى از آدم بداخلاق فرارى‏اند و حاضر نيستند، خوى نامتعادل او را تحمل نمايند امام صادق (ع) فرموده است: "خواستار محبّت و همدمى مردم شدم پس [ريشه‏] آن را در خوش‏اخلاقى يافتم؛ طلبتُ محبّةالناس فوجدتُها فى حُسن الخُلق."(95)
امام على (ع) در اين‏باره فرموده است: "مَن ساءَ خُلقه اعوَزَه الصّديق و الرّفيق؛ هر كه بدخوى گردد، دوست و رفيق برايش ناياب شود"(96)
"هر كه را دادست ايزد خوى نيك‏
گرچه او تنهاست با تن‏ها بوَد
وانكه خوى بد قرين حال اوست‏
گرچه با تن‏ها بود، تنها بوَد"
بزرگان فرموده‏اند: خداى تعالى به پيامبرش (ص) خصايص بسيارى داد، اما هيچ يك را همچون "خلق نيك" او ثنا نكرد، فرمود: "وَ اِنّك لَعلى‏ خُلُقٍ عظيم"(97)

چند نمونه از خُفلق عظيم" پيامبر (ص):
پيامبر (ص) آنقدر مهربان و باگذشت بود كه خوبى را به جاى بدى پاسخ مى‏داد و سعى بليغ مى‏نمود كه حتّى دشمن را به دوست تبديل كند! از جمله زن يهوديى را كه در خيبر گوشت گوسفندى را مسموم ساخت و براى آن حضرت آورد تا وى را مسموم سازد، عفو كرد(98) و مردم مكه را با تمام آزار و اذيت‏هايى كه به حضرت رسانده بودند مورد عفو و گذشت قرار داد.(99)
خوش‏گويى، خوش‏رويى و خوش‏خويى در هم تنيده مى‏شود و تور دوستى را مى‏سازد؛ تورى كه گستردن آن محبت نيكان را شكار ما مى‏كند

خوش‏رفتارى: علاوه اخلاق خوش، رفتار نيكو كه ظهور عملى اخلاق خوش است نيز عامل ديگرى است كه محبّت و صميميت ديگران را به ارمغان مى‏آورد. خوش‏رفتارى موجب نزديك‏شدن دل‏هاى دوستان به هم مى‏شود و هر دم روابط دوستانه را گرم‏تر و صميمى‏تر مى‏نمايد و در مقابل رفتار خشن و ناشايست، رفيقان را از گِرد انسان متوارى مى‏سازد و چه بسا كه دوستى را بدل به دشمنى نمايد.
رفتار شايسته و نيكو از لوازم رابطه دوستانه است و بدون آن هيچ دوستى‏اى پايدار نمى‏ماند. فخر اولياء و اوصياء، على (ع در روايتى فرموده است: "با خوش‏رفتارى است كه دوستان با يكديگر مأنوس مى‏شوند؛ بحُسنِ العشرة تأنس الرّفاق"(100) و نيز فرمود: "هر كه خوش‏رفتار باشد، برادرانش فراوان گردند؛ مَن حَسُنَت عشرته كثر اخوانه"(101)
مفهوم اين فرمايش‏ها اين است: چنانچه آدمى بدرفتار شود، دوستى و محبت دل‏ها نسبت به او كم مى‏شود و دوستان از اطرافش پراكنده مى‏گردند.

4- اظهار دوستى: يكى از راهكارهاى بسيار مؤثر در جلب محبت ديگران و تعميق رابطه پيوستگى، اظهار محبت نسبت به آنها است. اگر به دوست خود بگوئيد كه دوستش داريد، احساس محبت او نيز نسبت به شما برانگيخته مى‏شود. اين سخن كوتاه، قادر است هر پيوندى را محكم و هر رابطه‏اى را گرم و صميمى سازد. محبّت همچون عطرى است در شيشه درون انسان، بايد در آن را برداشت تا بوى آن منتشر شود(102)
امام باقر (ع) فرمود: يكى از اعراب بنى‏تميم نزد پيامبر (ص) آمد و عرض كرد: مرا سفارش كن. حضرت به او فرمود: "با مردم اظهار دوستى كن تا دوستت بدارند؛ تحبِب الى النّاس يُحبّوك."(103)
اين روش خصوصاً نسبت به همسر و فرزندان تاكيد شده است.

5- فروتنى: بى‏ترديد براى اينكه نهال دوستى رشد كند و به بار بنشيند، نيازمند يك زمينه است و اين زمينه تواضع و فروتنى است. على (ع) در همين رابطه فرموده است: "دوستى ميوه فروتنى است؛ ثمرة التواضع، المحبة."(104)
سرسلسله عابدان و ساجدان، امام على بن الحسين (ع) در دعاى مكارم‏الاخاق اينگونه دعا مى‏كند: خدايا! به هر درجه كه مرا نزد خلق رفعت و بلندى عطا مى‏كنى به همان درجه مرا در نظر خودم پست و ذليل گردان (تا مايه غرور و تكبر نشود)!(105)
"هر كس كه زمامِ نفس محكم گيرد
بايد كه شراب وصل آن دم گيرد
آن كس كه بزرگِ جمع خواهد خود را
بايد كه ز جمله، خويش را كم گيرد"
البته فروتنى علم نيست كه آموخته شود، نظريّه نيست كه حفظ گردد و سخنرانى نيست كه ايراد شود، مهارت و هنرى است كه به تمرين عملى وابسته است؛ آموختن آن آسان است ولى عمل به آن، تا اينكه جزو رفتار و طبيعت شخص شود، به زمان نياز دارد. فروتنى، احساس ذلّت و كوچكى برخاسته از حقارت نيست. فروتنى حقيقى خضوع برخاسته از احساس احترام نسبت به ديگران است. بنده مؤمن مى‏داند كه فروتنى او نسبت به برادران مؤمنش، فروتنى براى خداست و بدين لحاظ، احساس عزّت و سربلندى مى‏كند. امام عارفان "على" كه درود خدا بر او باد در خصوص روانشناسى مؤمن فرمود: "مؤمن،... نرم‏خو و فروتن است، نفس او از سنگ خارا سخت‏تر اما در ديندارى از بنده خوارتر است؛ المؤمنُ... سَهلُ الخَليقَةِ، لَئِّنُ العَريكَةِ! نفسُه اَصلَبُ منَ الصَّلد."(106)
ما به افراد متواضع و فروتن، خيلى راحت نزديك مى‏شويم ولى نزديك‏شدن به افراد متكبّر و دوستى با ايشان بسيار دشوار است چه رسد به صميميت و ارتباط گرم با آنها.
مولى‏ على (ع) در مورد شخص متكبّر، يعنى كسى كه بر ديگران بزرگى مى‏فروشد و براى خود شأن و منزلتى فراوتر از ساير بندگان خدا قائل است، فرمود: "هر كه بر برادران بزرگى فروشد، هيچ انسان با او صميمى نخواهد شد؛ من استطال عَلَى الإخان لَم‏يخلُص له انسان."(107) و نيز فرمود: "آدم متكبر دوستى ندارد؛ ليسَ لمتكبر صديق"(108)
"پاك آمده‏اى در طلب پاكى باش‏
رَو شاد بزى، بر سرِ غمناكى باش‏
تو آتش و باد را به خود راه مَده‏
خواهى كه تو را آب بوَد، خاكى باش"

6- عطا و بخشش: يكى از عوامل بسيارمؤثر در به‏دست‏آوردن دل‏ها و دوستى مردان، سخاوت و بخشندگى است. آدم دست و دل‏بار در جامعه محبوب و ستوده است(109) و از راه بخشش و سخاوت خود بذر محبّت را در دل‏هاى مردمان مى‏كارد.(110) بخشش به قدرى در ايجاد محبوبيت و دوستى مؤثّر است كه حتّى آدمى را نزد مخالفانش، دوست‏داشتنى جلوه مى‏دهد چه رسد به موافقان و دوستداران؛ در مقابل، بخل و خَساست آدمى را حتّى نزد فرزندانش منفور مى‏گرداند(111) كسى كه طالب دوستى با ديگران است، بر او لازم است كه از دارائى خود به ايشان ببخشد.(112)
حضرت عيسى‏ در اين‏باره فرموده است: "كيف يستكمل حبّ خليله من لايَبذل له بعض ما عنده؛ تعجّب مى‏كنم چگونه كسى طالب محبت كامل دوستش مى‏شود ولى حاضر نيست از دارائى خود به او بذل و بخشش كند!(113)

7- هديه:
سخاوت و بخشندگى بيشتر به شكل هديه‏دادن بروز پيدا مى‏كند. هديه‏دادن به دوستان، به مناسبت‏هاى مختلف يكى از راه‏هاى بسيار مؤثر تقويت دوستى و برادرى و ايجاد الفت با ايشان است. هديه سمبل محبّت است. شخص به هر مقدار كه به دوستان خود هديه مى‏دهد به ميزان محبّت قلبى او نسبت به خود مى‏افزايد.
ممكن است ارزش مادى هديه كم باشد ولى به طور حتم بهاى معنوى آن بسيار است زيرا بدين وسيله، هديه‏دهنده به دوست خود پيام مى‏دهد كه او را دوست دارد و برايش ارزش و احترام قائل است. رسول خدا (ص) فرمود: "هديه‏دادن دوستى را به بار مى‏آورد؛ الهديّةُ تورثُ المودّة."(114) حتّى آن حضرت به زبان امر و سفارش مى‏فرمايند: "هديه بدهيد تا محبوب يكديگر شويد؛ تهادوا، تحابّوا."(115)
هديه كوتاه‏ترين راه نفوذ به قلب مردم است. با يك هديه ساده به راحتى مى‏توان منزلت و جايگاهى در قلب ديگرى به خود اختصاص داد. پيامبر (ص) عظيم‏الشأن اسلام در فرمايشى برين فرمودند: "هديه محبت را به يادگار مى‏گذارد."(116)
اگر دوستى قديمى‏اى داريد كه مدت‏ها است در اثر كثرت مشاغل و گرفتاريها از او خبرى نداريد و يا در اثر اختلاف يا مشاجره كلامى ميان شما فاصله افتاده است، با دادن هديه‏اى مى‏توانيد دوستى فراموش‏شده را به وضع سابق آن بازگردانيد. هديه بناى دوستى‏هاى گذشته را مرمّت و نوبنياد مى‏كند به طورى كه رسول گرامى اسلام فرموده است: "هديه برادرى را تجديد مى‏كند و كينه را از ميان مى‏برد."(117)
مطالعه كنيد: مجله حديث زندگى شماره هفت، روابط اجتماعى‏

(16) فضاى دوستى - اعتماد
دوستى دارم كه به خاطر سوء ظن مى‏خواهد با من قطع رابطه كند، چه بايد بكنم؟
همان‏گونه كه خود واقف هستيد، فضاى دوستى، فضاى اعتماد متقابل است و دوام پيوندهاى دوستانه تا حد زيادى به خوش‏بينى يا مثبت‏انديشى بستگى دارد.
خوش‏بينى پيش‏نياز اعتماد است و اعتماد به نوبه خود زيربناى دوستى‏ها را تشكيل مى‏دهد.
سوء ظن - در مقابل خوش‏بينى - به گمان ناروا و بدون دليلِ معتبر معنى مى‏شود. در واقع سوء ظن، پندار و خيالى دروغين، نسبت به انگيزه رفتار ديگران است. رسول خدا (ص) فرموده‏اند: "از گمان بد بپرهيز، زيرا سخن از روى بدگمانى، دروغترين گفتار است." (ايّاكم و الظن، فانّ الظن الكذب الحديث)(118)
خوى ناپسند بدگمانى، اعتماد افراد را نسبت به هم سلب كرده، بزرگترين مانع براى رشد روابط اجتماعى قلمداد مى‏شود بدبينى انسان را خودخواه ،منزوى و قرين افكار منفى بار مى‏آورد. اين صفت ضد اخلاقى، بين دلها جدايى افكنده، ريا و دورويى را اشاعه مى‏دهد. زيرا آدم بدبين يا بايد با انزوا هم‏آغوش شود و يا فقط تظاهر به دوستى كند و چون با عينك بدبينى همه چيز را مى‏نگرد، قادر به قضاوت صحيح نمى‏باشد؛ در نتيجه بهره‏اى از فرصت‏هاى نيك و افراد ارزشمند نمى‏برد.
قرآن شريف به باورمندان توصيه مى‏نمايد كه از بدگمانى نسبت به همديگر بپرهيزند، زيراكه بعضى از گمانها به گناه منجر مى‏شود.(119)
بدگمانى زمينه را براى گناهانى نظير غيبت، تهمت، شايعه‏پراكنى، اهانت، استهزا و نظاير آن فراهم مى‏كند اين امور نيز در ايجاد تنش، درگيرى و به هم خوردن روابط محبت‏آميز، تأثير آشكارى دارد.
سوء ظن به نسبت مخاطب شدت و ضعف مى‏پذيرد به عنوان نمونه، سوء ظن به افراد نيكوكار و مؤمنان، بدترين گناهان شمرده شده است.(120)
ريشه‏هاى سوء ظن‏
بدگمانى علت‏هاى گوناگونى دارد:
يك. گاهى پيشداورى‏هاى نادرست منجر به سوء ظن مى‏شود. براى مثال دوستان ما توقع دارند كه زود جواب سلامشان داده شود و در هنگام گفت و شنود، احترامشان حفظ گردد. بعضى مواقع ناخواسته اين امور مراعات نمى‏شود و در نتيجه به عنوان بى‏اعتنايى تلقى مى‏گردد.
دو. گاهى بعضى افراد چنان شيفته دوست خود مى‏شوند كه حضور سايرين را در اطراف او تحمل نمى‏كنند و به دنبال آن مصاحبت و دوستى آزادانه شخص مزبور سبب بدگمانى ايشان مى‏شود.
سه. گاهى امتناع از خيرخواهى و نيكى‏رسانى به دوستان سبب سوءظن مى‏شود.
چهار. خلوت‏كردن با ديگران، در گوشى حرف‏زدن، جانبدارى بهوده، بر طبق جدائى زدن، فخرفروشى و... عواملى هستند كه ممكن است به سوء ظن منجر شود.
همچنين ضعف ايمان، همنشينى با اشخاص شايعه‏پراكن و غير صالح، مقايسه‏هاى غلط، تحليل‏هيا بى‏پايه، ناپاكى درون، انتظارات بيجا، زياده‏خواهى، خيال‏زدگى، خستگى‏هاى روحى و جسمى، فشارهاى مالى و... از جمله عوامل يادشده، به حساب مى‏آيند.

پيشگيرى و درمان:
براى اين منظور شايسته است زندگى خود را به گونه‏اى تنظيم نمائيم كه مورد اتّهام و سوء ظن كسى واقع نشويم. از مولى‏ على (ع) نقل شده است كه فرمود: "اگر كسى خود را در معرض تهمت قرار دهد و مورد سوء ظن واقع شود، حق ندارد كسى را كه به او سوء ظن پيدا كرده ملامت نمايد، زيرا خود مقصر است. (مَن وقف نفسه مواضع التّهمه فلايلومنَّ مَن اساء به الظنّ)(121)
روزى حضرت عيسى (ع) براى طبابت و معاينه زندى بدكاره - كه مريض شده بود - دعوت شد. هنگام ورود به منزل آن زن، كسى از آنجا مى‏گذشت و آن حضرت را مشاهده نمود. حضرت قبل از ورود، آن مرد را طلب كرده، به او فرمود: آگاه باش كه صاحب اين خانه مريض است و از من براى معالجه خود دعوت كرده است و من اكنون تنها براى درمان او به خانه‏اش مى‏روم. با اين توضيح، حضرت، سوء ظن آن شخص را برطرف مى‏نمايد و ترتيبى مى‏دهد كه در معرض اتهام قرار نگيرد.
و چنانچه به هر دليل نتوانستيم از سوء ظن پيشگيرى كنيم، به ناچار بايد براى درمان سوء ظن ايجادشده، اقداماتى به عمل آوريم.
يك. با هم گفتگو كنيم. در طى نشستى آرام و صميمانه و به دور از هر گونه بحث و جدل، با ارائه دلايل روشن، طرف مقابل را متقاعد مى‏نمائيم كه در موردا ما اشتباه كرده است و حقيقت چيزى جداى از انديشه ناصواب اسوت. شايد از اين راه به خطاى خود پى برده و سوء ظنّش برطرف گردد.
براى برقرارى ارتباط مؤثر اصولى هست كه بايد مراعات شود از جمله، ايجاد شرايط مطلوب براى مخاطب، ابراز محبت نسبت به وى، كسب اطلاعات و معلومات پيرامون موضوع، باور قلبى نسبت به گفته‏هاى خود، هم‏انديشى، رعايت ادب و نزاكت و... براى رسيدن به تفاهم ضرورى است.(122)
دو. اخلاص در عمل را سرلوحه كارهاى خود قرار دهيم‏
اگر به هر دليل، امكان گفتگو به وجود نيامد يا دليل و مدرك قابل ارائه‏اى يافت نشد، چاره‏اى نيست جز اين كه به صورت عملى التزام خود را به عدالت، پاكى، ايمان، صدق، وفادارى و امانت به او بفهمانيم و به مرور زمان او را از اشتباه و قضاوت نادرستى كه نسبت به ما پيدا كرده، خارج نمائيم.
"بيا تا قدر يكديگر بدانيم‏
كه تا ناگه ز همديگر نمانيم"
"غرضها تيره دارد دوستى را
غرضها را چرا از دل نرانيم"
(مولوى، ديوان شمس)

(17) دوستى پايدار
سوال: براى جذب دوست و پايدارى دوستى چه بايد كرد؟
پيوند دوستى، شيرين، خاطره‏انگيز و پرفايده است. ما با عقد پيمان دوستى، مجذوب و غرق بركات و خوبى‏هاى دوست خود گشته، كمتر به مفارقت فكر مى‏كنيم. طورى كه جدايى در باورمان نمى‏گنجد.
اگر دوست‏يابى كارى هنرمندانه باشد، حفظ و استمرار آن، امرى استادانه است. پس بايد اين رابطه مقدس را با تمهيدانى بقا و استمرار بخشيد.
براى حفظ و پايدارى روابط دوستانه، توجه به نكات زير ضرورى است.
يك. انگيزه خوب، رمز بقاى دوستى است.
ما به طور معمول، در گزينش دوست، ارزش‏ها و شايستگى‏هايى را مورد توجه قرار مى‏دهيم. بر اساس آموزه‏هاى دين و عقل، ارزش‏هاى انسانى به دو دسته تقسيم مى‏شود:
الف) پايدار و واقعى ب) ناپايدار و ظاهرى‏
ارزش‏هاى الهى و معنوى امورى پايا و واقعى هستند و ارزش‏هاى مادى امورى گذرا. قرآن كريم مى‏فرمايد: "آنچه نزد شما است فانى مى‏شود و آنچه نزد خدا است، باقى مى‏ماند. (ما عندكم ينفد و ما عندالله باق)(123)
اگر انگيزه ما در دوستى، تحقق ارزش‏هاى الهى و معنوى باشد، چون اين ارزش‏ها از سنخ امور باطنى و پيادار است و به آسانى زايل نمى‏شود، رفاقتى كه زاييده آن باشد نيز پايدار خواهد ماند. ولى چنانچه انگيزه‏هاى دوستى را، امور مادى نظير حبّ مال، مقام و جمال تشكيل دهد، چون اين امور گذرا و ناپايدارند، پيوندى كه بر اين اساس برقرار شود نيز با خطر ازهم‏پاشى مواجه است.
بنابر اين شايسته است از ابتدا انگيزه خود را مشخص و اصلاح كنيم. امير مؤمنان در خصوص اين موضوع فرموده است: "برادرانى كه به خاطر خداى بلندمرتبه با هم عقد اخوّت بسته‏اند، دوستى‏شان تداوم مى‏يابد، زيرا سبب آن دائمى و جاودان است." (الاخوان فى الله تعالى‏ تدوم مودّتهم، لدوام سببها)(124)

دو. پاسدارى از ضوابط و تعهدات دوستى مايه تداوم آن است.
تمام موضوعاتى كه تحت عنوان دوستى و دوست‏يابى مطرح مى‏گردد از قبيل: گزينش و آزمايش دوست روش برقراى روابط دوستانه، راهكارهاى جلب محبت، فضاى دوستى، عوامل و موانع دوستى، حد و مرز، آداب و حقوق دوستى، هر يك به نحوى در قوام و ثبات دوستى مؤثرند.
پيوند دوستى زمانى پايدار مى‏شود كه ما با كسب آگاهى از قواعد و ضوابط مربوط به آن، در عمل به هر يك بكوشيم.

سه. توصيه‏هاى اسلام در زمينه پايدارى روابط دوستانه، اين‏گونه است.
سعى كنيد با افراد مؤمن، پرهيزكار و اهل آخرت دوست شويد و از دوستى با افراد بى‏ايمان، گناه‏كار و اهل دنيا پرهيز نمائيد. زيرا مؤمنان خوش‏اخلاق و نيك‏رفتارند و نيز از خيانت، دروغ، سوء ظن، حسد و كينه‏توزى و... به دورند.
ولى گروم دوم [افراد بى‏ايمان و...] بدين خاطر كه ملتزم به ديندارى نيستند، احتمال هر گونه مكر و حيله، جور و جفا و ظلم و ستم در كردارشان متصور است. دوستى اين گروه را نه تنها اعتبار و بقائى نيست، بلكه هر لحظه ممكن است به جدايى و دشمنى تبديل شود. قرآن كريم مى‏فرمايد:"در روز قيامت، دوستان دشمن يكديگرند، مگر پرهيزكاران" (الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ الاّ المتقين)(125)
ديگر سخن، نتيجه دوستى با افراد بى‏بند و بار چيزى جز دشمنى نيست.
على (ع) نيز در روايتى فرموده است: "تمامى دوستان از دوستى خود پشيمان مى‏شوند مگر اهل پرهيزكارى"(126)

چهار. دوام و استمرار دوستى بيشتر به ميزان تفاهم و سنخيت طرفين بستگى دارد.
هر قدر كه دو دوست به لحاظ روحيات، افكار، گرايش‏ها و سطح انتظارها، هم‏وزن و همسان باشند، دوستى‏شان بادوام‏تر خواهد بود.
در بخش روحيات - به تجربه - ثابت شده است، افرادى كه از روحيه سازگارى و تحمل‏پذيرى بالاترى برخوردارند كمتر دوستى‏هايشان به جدايى مى‏انجامد
على (ع) در روايت كوتاهى فرموده است: "سازگارى (تفاهم و توافق) ياران، دوستى را پايدار مى‏كند"(127)

پنج. پايبندى به اصول اخلاقى، روابط اجتماعى را مطمئن و مستمر مى‏سازد.
امام حسن مجتبى‏ عليه سلام در كلامى زيبا و جالب فرموده است: "برترين نيكوئى اخلاق نيكو است" (اِنَّ احسَنَ الحَسَنِ الخُلقُ الحَسَن)(128)
يعنى اگر كسى داراى اخلاقى نيكو باشد و اصول اخلاقى را رعايت مى‏نمايد، حتى اگر با سر و وضعى كاملاً ساده و بى‏پيرانه در جامعه ظاهر شود، از شخصيتى جذاب و نيكو و به طور طبيعى از روابطى پايدار برخوردار خواهد بود.
م.ك. سيد مهدى شمس‏الدين اخلاق اسلامى در برخوردهاى اجتماعى قم: انتشارات شفق‏

(18) آفات دوستى - آفت خشم‏
"تندى مكن كه رشته صد سال دوستى‏
در حال بگسلد چو شود تند آدمى" بهار
خداوند پيامبرش - رسول اكرم (ص) - را به عنوان خلق عظيم ستوده(129)، آنگاه مردم را به الگوگيرى و پيروى از آن حضرت دعوت نموده است.(130) بر اين اساس ما نه تنها موظف به كسب اخلاق نيك هستيم، بلكه مأموريم تا به پيروى از پيامبر (ص)، خلق عظيم نيز داشته باشيم(131) يعنى نبايد به اخلاق نيك بسنده كنيم، بلكه بايد به تأسّى از پيامبر" براى نيل به كمال اخلاقى بكوشيم.(132)
اخلاق نيك كه شناسنامه حقيقى ما را تشكيل مى‏دهد، تنها در گشاده‏رويى خلاصه نمى‏شود، تحمل مشكلات، گذشت، دورى از افكار باطل و كارهاى بيهوده، حق‏مدارى و... نيز در عرصه حسن خلق مطرح است. استمرار و پايدارى در اين امور شخص را به مراحل والاتر اخلاق هدايت خواهد كرد.
انسان معمولاً حوادث و مسائل كوچك را، با كمى صبر حل مى‏كند، اما گاهى در موقعيت‏هاى سخت و حالاتى نظير خشم، حق را زير پا مى‏گذارد.
به راستى چگونه مى‏توان از حالاتى نظير تندى و خشم، بيم و اضطراب دورى گزيد و به مقام اطمينان و آرامش نائل شد؟
وقتى اين پرسش را به محضر قرآن و اهل بيت ارائه داديم، به ما فرمودند عوامل آرام‏كننده را بيابيد، سپس آن عوامل را در خود نهادينه كنيد ولى هوشيار باشيد كه آرامش حقيقى نصيب دوستان خدا و مؤمنان مى‏گردد.
در قضيه مبارزه امير مؤمنان و عمرو بن عبدود - در جنگ خندق - عمرو كه خود را مغلوب ديد، عملى غير اخلاقى انجام داد و على (ع) را به ظاهر خشمگين ساخت. حضرت در مقابل حركت ناشايست او، در كشتنش درنگ نمود و بعد از گذشت زمانى چند - كه خشم آن حضرت فروعكش كرد - كار عمرو را تمام نمود.
مولوى از زبان على (ع) انگيزه درنگ در كشتن عمرو را چنين تبيين مى‏كند؛
".. كَه نِيم كوهم ز صبر و حلم و داد
كوه را كى درربايد تندباد؟!
آن كه از بادى رود از جا، خسى است‏
ز آنكه باد ناموافق خود بسى است‏
باد خشم و باد شهوت باد آز
برد او را كه نبود اهل نماز"(133)
امام صادق (ع): مؤمن به هنگام هيجانات جامعه متين و به وقت گرفتارى شكيباست (المؤمنُ (... وقوراً عندَ الهَزاهزِ، صبورٌ عند البلاء)(134) كافى - خصال مؤمن ج 2 ص 47
پس ايمان عامل اصلى آرامش درونى و منشاء رفتار شايسته؛ و در مقابل ترديدها، موجب اضطراب و در نتيجه سبب رفتارهاى ناشسايست است.
ما براى كسانى آرامش و اطمينان بايد در زمينه‏هاى ذيل جديّت و تلاش كنيم:

يك. خدا را ياد كنيم‏
وقتى از محضر استاد، علامه طباطبايى موعظه‏اى طلب مى‏شد، بيشتر اين آيه را مى‏خواندند: "فَاذكرونى اَذكُركم؛ پس ب‏ه ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم"(135)
ياد خداوند در هر موقعيت و حيطه‏اى، ما را مطمئن‏تر، مصمّم‏تر و نيرومندتر مى‏سازد.

دو. نيك بيانديشيم افراد با ديدگاه‏هاى نيك و خوش‏بينانه، ديرتر دچار كژخلقى مى‏شوند و افراد بدبين و سختگير، به سبب واكنش‏هاى بيشتر و سريعتر و نيز تغييرات هورمونى و عصييت‏ها، بيشتر از حالت تعادل روحى و روانى خارج مى‏گردند.
تلقين مثبت، تمرين عملى نيك‏انديشى است. براى رسيدن به آرامش روحى و رَوانى، تلقين مثبت، تأثير مطلوبى دارد براى اين منظور هر شب، موقع خوابيدن اين جملات را آهسته با خود زمزمه مى‏كنيم: من قادر هستم كه مهار نفس خويش را در دست داشته باشم و عصبى نشوم/ خداوند به من كمك كرد تا فردى منطقى و شاد باشم.

سه. ورزش كنيم.
به طور معمول زودرنجى، پرخاشگرى و عكس‏العمل‏هاى نسنجيده، ناشى از خستگى‏هاى روحى و روانى است. اين نوع خستگى، بر پايه فشارهاى روانى و تنش‏ها و نيز ديدگاه‏هاى انسان و روش تلقى از رخدادها، ايجاد مى‏شود.
يكى از بهترين روش‏هاى درمان يا كمك به درمان خستگى روحى و روانى، ورزش‏هاى منظم و هوازى است. به ويژه اگر در طبيعت انجام گيرد.(136)
پياده‏روى در محيطهاى سبز و كنار جويبارها، كوهپيمايى، دوچرخه‏سوارى در مسيرهاى خلوت و شنا، تأثير شگرفى در حفظ و تقويت آرامش دارد. پس سعى كنيم قسمتى از اوقات فراغت خود را به اين‏گونه روش‏ها اختصاص دهيم.

چهار. سختگيرى را كنار بگذاريم.
"خوار و دشوار جهان چون پى هم مى‏گذرد
گر تو دشوار نگيرى همه كار آسان است" نظامى‏
سهل‏گيرى در كارها، گره‏هاى درونى را گشوده، آرامش را به ارمغان مى‏آورد. بعضى از مردم گرفتارى‏هاى كوچك را بزرگ مى‏شمارند يا در امور جزئى، انرژى بسيارى مصرف مى‏كنند. چنين افرادى ناخودآگاه دردسر بيشترى كشيده‏7 كمتر توفيق مى‏يابند. مردمى كه در مواجهه با دشوارى‏هاى زندگى، به آرامى و طمأنينه برخورد مى‏كنند به سبب حفظ انرژى و توان روحى، راحتتر بر دشوارى‏ها چيره مى‏شوند.

پنج. صدق و صفا پيشه كنيم.
صداقت و درستى در گفتگوها و ارتباطات با دوستان، از فرد شخصيتى شفاف و واضح ارائه مى‏دهد. انسان صادق، نيت خوب خود را با رفتار درست به نمايش مى‏گذارد و از اين كه ديگران از انگيزه‏هاى او اطلاع يابند بيمى به خود راه نمى‏دهدژ
"راستى آور كه شوى رستگار
راستى از تو ظفر از كردگار
از كجى افتى به كم و كاستى‏
از غم رستى تو اگر راستى‏
گُل ز كجى خار در آغوش يافت‏
نيشكر از راستى آن نوش يافت" نظامى‏

شش. خير برسانيم.
خير و نيكى، مانند راستى به ظرفيت‏هاى انسان افزوده، بستر مناسبى براى حفظ دوستى‏ها فراهم مى‏نمايد. فرد خيرخواه، دوستان را بر خود مقدم مى‏دارد. بر اين اساس به رنجش و آزار ايشان راضى نخواهد شد. برعكس خودمحورى و نگرش‏هاى انتفاعى، زمينه بروز اختلاف، تعارض و كشمكش را به وجود آورده، خودبه‏خود دوستان را از گِرد انسان پراكنده مى‏سازد.

هفت. زود راضى شويم.
هر كه زود راضى شود، آسوده مى‏گردد آسوده كه شد چيزى در پيرامون، بر او گران نخواهد آمد در نتيجه تعرّضى بر دوستان روا نخواهد داشت‏

در انتها ذكر اين نكته بى‏فايده نيست كه تأسى به پيامبر اكرم در كسب اخلاق نيك، براى همه مردم مقدور و ميسور است و الاّ مورد توصيه قرار نمى‏گرفت.
پس با عزمى راسخ قدم در راه بنهيم و تا منزل اطمينان(137)، استوار و محكم حركت كنيم.

مطالعه كنيد گامهاى نخست در اخلاق عملى آيت‏ا... مهدوى‏كنى‏

(19) آفات دوستى - رك‏گوئى‏
س: به علت صراحت و رك‏گوئى نمى‏توانم دوستان صميمى پيدا كنم مرا راهنمائى كنيد.
پاسخ: اگرچه رك‏گويى در موارد بسيارى مورد تحسين و تمجيد قرار گرفته، ولى در عرصه دوستى، بيان صريح برخى ناتوانى‏ها و ضعف‏هاى ياران ممكن است منجر به خلل و آشفتگى در روابط دوستانه گردد.
اشكالات اين شيوه برخورد عبارت است از:
يك. صراحت گويش در اعكاس خصوصيات منفى و رفتار نسنجيده ديگران، گاهى به عنوان سخت‏گيرى و عيبجويى قلمداد مى‏گردد. به طور معمول اين حالت‏ها با آداب و حقوق دوستى نمى‏سازد و منجر به كدورت و دلگيرى دوستان خواهد شد. از طرف چون پيوند دوستى بر فضايلى همچون گذشت، خطاپوشى، رازدارى، همدلى و همدردى استوار است ترك رك‏گويى در چنين شرايطى مناسب به نظر مى‏رسد.

دو. رك‏گويى در برخى موارد با آداب دوستى سازگار نيست.
حفظ و حراست از آداب، حريم‏ها و مرزهاى دوستى، به پايدارى روابط بين افراد مى‏انجامد؛ در مقابل حريم‏شكنى و مرزناشناسى اسباب سستى و فروپاشى روابط مزبور را فراهم مى‏سازد.

سه. گاهى رك‏گويى فضاى دوستى را از حالت امنيت و آرامش خارج ساخته، مجادله و آشوب را بر آن حاكم مى‏سازد در واقع اين شيوه برخورد، اعتراض درونى و بيرونى مخاطبان را برمى‏انگيزد و اين اعتراض‏ها به نوب هخود موجب مشوش‏شدن فضاى صميمى بين دوستان مى‏گردد. به همين سبب در آموزه‏هاى مذهبى توصيه شده كه درباره مردم احتياط كنيد و در حق ايشان هر سخنى مگوئيد.
امام على (ع) مى‏فرمايد: "هر كه بى‏محابا به مردمان آن گويد كه نخواهند، درباره‏اش آن گويند كه ندانند." (مَن اسرَعَ الَى النّاس بِما يكرهون قالوا فيه بما لايعلمون"
اكنون چند پرسش اساسى در ذهن جوانه مى‏زند كه بالاخره چگونه برخورد كنيم؟ مخصوصاً در مواجهه با اشتباهات و لغزش‏هاى دوستان چه رفتارى از خود نشان دهيم؟! آيا روابط دوستانه مانع از بيان نقايص و مطرح‏نمودن نقاط ضعف مى‏شود؟
در مقام پاسخ‏يباى پى مى‏بريم، برخورد شايسته و تذكر مناسب - در موارد فوق - نه تنها اشكالى ندارد بلكه از ضروريت‏هاى دوستى به حساب مى‏آيد. اما نكته قابل توجه اين كه در انتخاب روش و شيوه كار بايد دقت لازم به كار برده شود تا خدشه‏اى بر كرامت نفس و شخصيت والاى يك انسان وارد نگردد.
نيت و انگيزه ما در روابط دوستانه اين است كه يار خود را از لحاظ ظاهرى و باطنى تزيين و اصلاح كنيم. پس جايى كه عمل ما موجب تحقير يا سلب اختيار و آزادى او شود، بيش از اين كه وى را به ما نزديك سازد، موجب دورى و تنفر او مى‏گردد.
در ادامه با بيان يك تجربه راهكار مناسب را بدست مى‏آوريم.
درباره كتاب آداب معاشرت از دكتر پرويز خانلرى(138) نقل شده است: "در برخورد با افراد (اعم از دوستان، شاگردان و همكاران)، خصال پسنديده‏اى داشت. هرگز در مورد افراد زبان به مذمّت نمى‏گشود. كم‏حرف بود و كلام مهرآميزش كه معمولاً در حد اعتدال و بى‏مبالغه بود، براى همكاران و آشنايانش افتخارى محسوب مى‏گرديد. حرمت هيچ كس ار خدشه‏دارى نمى‏كرد. دوستى او آرام، زلال و بى‏صدا بود.... سخن هر كس را اگر با فكر و سليقه او سازگار نبود به دقّت مى‏شنيد و با رويى گشاده بدان پاسخ مى‏گفت و اگر هم در مورى برداشتى نه چندان مناسب داشت، به روى خود نمى‏آورد و نظر خود را با نرم‏گفتارى و مدارا و عباراتى آراسته و پرمعنا چنان كه برخورنده نبود، بيان مى‏كرد.
لبخند از لبانش دور نمى‏شد و كاملاً بر اعصاب خود مسلّط بود... ."(139)

- روش كنايه بهترين راه برخورد است.
ما با روش غير مستقيم يا كنايه علاوه بر احترام و ادب نسبت به ساحت دوست، مى‏توانيم او را نسبت به پاره‏اى مسائل آگاه و هشيار سازيم. حكيمان نكته‏ياب و عالمان دين و اخلاق، عموماً تاكيد دارند كه كنايه از تصريح رساتر و مؤثرتر است. (الكناية ابلغ من التصريح)
كارآمدى روش كنايه را در مثال زير دقت كنيد.
يكى از بازرگانان كه عادت داشت به فروشگاه خود سركشى كند، روزى خريدارى را ديد كه منتظر ايستاده و هيچ كس به او اعتنا نمى‏كند. فروشندگان در گوشه‏اى از فروشگاه مشغول صحبت بود. صاحب فروشگاه حتى يك كلمه هم حرف نزد بلكه آهسته پشت پيشخوان رفته، جواب مشترى را داد. سپس كالا را به يكى از كارگرانش داد كه بپيچد. بعد هم راهش را گرفت و رفت.!(140) او از اين طريق به كاركنانش تذكر داد كه نبايد مشترى را منتظر رها كنند.
وقتى كه ما مى‏توانيم از روش كنايه در ميان مطالب و احياناً در اصلاح، ارشاد و نصيحت دوستان خود استفاده كنيم، چرا روش تصريح را به كار بريم و چرا خود را گرفتار آثار سوء آن گردانيم؟!
البته بايد اذعان كنيم بكارگيرى روش كنايه نياز به مهارت و ظرافت خاصى دارد كه با تمرين و ممارست قابل دسترسى است.

(20) آفات دوستى - خودخواهى‏
سوال: نمى‏دانم چرا هر كس با من آشنا مى‏شود بعد از مدتى از من زده مى‏شود و احساس مى‏كند من خودخواهم، چه كنم؟
باسمه تعالى‏ شأنه‏
براى تشخيص و اصلاح خودخواهى، ابتدا بايد معانى "خود" را بررسى كنيم.
ما در درون، با دو گونه "خود" يا "من" مواجه هستيم.
گونه اول: خودى كه از عقل و فطرت الهام مى‏گيرد و رو به سمت كمال و قرب الهى دارد.
گونه دوم: خودى كه از غرايز طبيعى ناشى مى‏شود و خواهان افراط در لذايذ و مطامع دنيوى است. از اين "خود" به "نفس اماره" نيز تعبير مى‏شود.
نوع نخست، خودِ ارزشى و هويت حقيقى انسان را تشكيل مى‏دهد اما نوع دوم نقش يك ابزار را در زندگى ايفاء كرده، به عنوان طبيعت موقت آدمى محسوب مى‏شود.

پيامدهاى خودخواهى‏
خودخواهى يكى از رذايل اخلاقى و صفتى مربوط به خود طبيعى انسان است. بر اساس اين نگرش، آدم خودخواه خواسته‏هاى مادّى بى‏پايانى دارد طورى كه استفاده از امكانات زندگى را مختص خود مى‏داند و براى ديگران كمتر حقّى و حرمتى - در اين بهره‏ورى - قائل است.
معمولاً خودخواه جز به خود و منافع خود نمى‏انديشد. به همين سبب اين صفت ضدّ ارزشى، منشاء مفاسد و گرفتارى‏هاى بسيارى شناخته شده است.
امام خمينى (ره) در اين زمينه فرموده است: "همه اين گرفتارى‏هايى كه براى بشر هست، از انانيّت انسان است. ما هر چه داريم و هر چه بر ما مى‏گذرد از اين حبّ نفس است. از اين انانيّت است. توجه به خود وقتى باشد، همه چيز را براى خودم بخواهم؛ همه گرفتارى‏ها از اين نقطه است. بالاترين ظلمت‏ها، ظلمت انانيّت است. اگر چنانچه از اين ظلمت خارج نشويم، از اين چاه خارج نشويم، از اين توجه به خود و خودخواهى و اين كه ديگران را هيچ و خود را همه چيز مى‏دانيم، خارج نشويم؛ الهى نخواهم شد. همه گرفتارى‏هاى ما و شما و بشر در همين جا است نزاع سر خودخواهى است"(141)
"آن منم من مايه رنج و محن‏
اى مسلمانا فغان از دست من‏
هر كس نالد ز دست اين و آن‏
من همى نالم ز خود اى دوستان‏
اين منى را اى خدا بستان ز من‏
فارغم كن از بلاى خويشتن"(142)
آثار و پى‏آمدهاى خودخواهى تنها در درون انسان محبوس و محصور نمى‏ماند بلكه شعاع آن روحايت و خلقيات شخص را نيز در بر مى‏گيرد.
كبر و نخوت، عجب و خودبينى، بى‏انصافى و بى‏عدالتى، ظلم و حق‏نشناسى، استثمار و بهره‏كشى و... از آثار سوء خودخواهى به شمار مى‏روند.
فرد خودخواه از آن رو كه "خود"ش را محور تمام جذب و دفع‏ها، كنش و واكنش‏ها قرار داده، سبب ايجاد حالت‏هايى ناخوشايند و تنفّرآور در مخاطبان مى‏شود.
حالت‏هايى مانند بينش انتفاعى، نگاه‏هاى قهرآميز، برترى‏جويى، خلق و خوى نامطبوع و گفته‏هاى آزاردهنده مانع ارتباط محبت‏آميز و گسترده اين‏گونه افراد با مردم مى‏گردد. به طور كلّى مودت، مهرورزى و پيوستگى از صفات پسنديده‏اى چون "دگرخواهى" و "انسان‏دوستى" نشأت مى‏گيرد حال آن كه آدم خودخواه در هر شأنى اوّل به "خود" مى‏انديشد تا ديگران، به همين جهت براى پيوستگى چاره‏اى جز ترك خودخواهى نيست.
"عاجزم من از منى خويشتن‏
چه نشستى پر منى تو پيش من‏
هر كه بى‏من شد همه من‏ها خود اوست‏
دوست جمله شد چو خود را نيست دوست" (مولوى)
با نگرش در تعاليم مذهبى، روشن مى‏شود، نخستين كارى كه تمام انبياء الهى، در راستاى سعادت و كمال انسان‏ها انجام داده‏اند، دعوت مردم به توحيد و تزكيه و پاكسازى نفس بوده است.
به ويژه در فرهنگ اسلامى، هر اقدام مسلمان در راه ديندارى، او را از منجلاب خودخواهى بيرون مى‏آورد. طورى كه به جرأت مى‏توان گفت حكمت و هدف عقايد، احكام و اخلاق اسلامى اين است كه مؤمنان را از حصار خود خارج سازد
در بحر مائى و منى افتاده بيار
مى‏تا خلاصى بخشدم از مائى و منى - حافظ
عمده‏ترين راهكار اسلامى در رهائى از شرك و خودخواهى و ساير رذايل نفسانى بينش، گرايش كنس توحيدى است. از اين نظرگاه توحيد تنها يك شناخت صرف و اعتقاد محض نبوده، اديان الهى و خصوصاً اسلام كوشيده‏اند روش عمل زندگى انسانها را بر اساس اعتقاد به وحدت هستى سامان دهند.
مبارزه با شرك آشكار و بت‏پرستى گام اولى است كه انسان مؤمن و موحد برمى‏دارد. گام دوم در اين مبارزه با مظاهر شرك، يعنى خودخواهى و خودپرستى است.
چيست توحيد خدا آموختن‏
خويشتن را پيش واحد سوختن - مولوى‏
برنامه جامعى كه عرفان اسلامى براى نجات از خودخواهى و وصول به توحيد عملى در اختيار انسانها قرار داده است، روش سير و سلوك الى الله است.
در اين برنامه سالك، گوشه تا به تدريج خواست و اراده عملى، صفات و ملكات اخلاقى و حتى ذات خيوش را فانى در اراده و خواست حق‏تعالى و صفات و ذات او نمايد و به "توحيد و فناى افعلاى، صفاتى و ذاتى" بار يابد.
از طريق سير و سلوك سالك توانا مى‏شود كه خويش را به كلى از خودخواهى و رذايل و نقائص بشرى پاكسازى و به صفات و كمالات الهى بيارايد و از اين رهگذر به قرب الهى واصل و با حقيقت هستى وحدت و هماهنگى ايجاد نمايد.

2. ايجاد توازن و تعادل در اميال‏
اسلام با ارايه احكام و دستورالعمل‏هايى در قالب "شريعت"
اندازه دقيق و مطلوب هر گرايش و ميلى را تعيين نموده است. اگر اين احكام و دستوارت كه جزئى‏ترين اعمال انسان را نيز شامل مى‏شود، از طرف مردم مورد توجه قرار گيرد، افراط و تفريط از زندگى او برچيده خواهد شد.
خودخواهى از بارزترين جلوه‏هاى زياده‏روى در گرايش‏ها و خواسته‏ها به حساب مى‏آيد و چاره آن بهره‏گيرى از خصيصه اعتدال و ميانه‏روى در زندگى است.
بر اساس ترتيب علوى (ع)، ميانه‏روى مايه اصلاح انسانهاست. حضرت مى‏فرمايند: "هر گاه خواستى نفس خود را اصلاح كنى پس لازم است ميانه‏روى، قناعت و كم‏گويى يا كم‏خواهى را پيشه خود سازى." (اذا رَغبتَ فى‏ صَلاح نفسِكَ، فعليك بالاقتصادِ و القُنُوعِ و التَّقلُّلِ)(143)

3. مبارزه مستقيم با مظاهر خودخواهى‏
علاوه بر اصول كليك ه مطرح شد، اسلام در آموزه‏هاى خود - به طور مستقيم - با نشانه‏هاى خودخواهى به مبارزه همه‏جانبه مى‏پردازد. به عنوان مثال دين، از يك سو با صفاتى نظير حسد، خودنمايى، جاه‏طلبى، كينه‏توزى، عجب و غرور و... به شدت برخورد مى‏كند و از سوى ديگر صفاتى همچون خيرخواهى، فروتنى، عفو و گذشت و... را [كه در نقطه مقابل صفات برخاسته از خودخواهى قرار دارند] مورد تاكيد و سفارش قرار مى‏دهد.
قرآن كريم در چند مورد با خطاب دستوى "ادفَع بالّتى هى احسَنْ"(144) نه تنها اهل ايمان را از بدى به ديگران بازداشته، بلكه در مرتبه‏اى بالاتر ايشان را به نيكى در مقابل بدى‏ها توصيه فرموده است. آنگاه به عنوان پاداش اين‏گونه رفتارها وعده برخوردارى از مقامات معنوى را داده است.
بديهى است كه اقتضاى خودخواهى، مكافات بدى با بدى بيشتر يا لااقل برابر است. اما اسلام از مؤمنين خواسته كه پا بر نفس خويش گذاشته، بدى‏هاى ديگران را با نيكى مكافات كنند (مگر در موارد خاصى كه موجب بدآموزى و تشويق بدكاران مى‏شود).
خلاصه:
"اين خودى را مصدر هر رنج دان‏
با دمى از بيخودى صد گنج دان‏
زين خوديها بگذريد اى دوستان‏
تا چمن‏ها بنگريد و بوستان‏
اى خنك آن كس كه از خود شد جدا
گشت فارغ از غم و رنج و عنا
اى خنك آن كو ز دام خود بجست‏
در فضاى بخودى فارغ نشست"(145)

(21) آفات دوستى - كم‏ظرفيتى‏
سوال: آدم كم‏ظرفيتى هستم و هميشه بر دوستى‏هاى خود تقريبا ناكام بوده‏ام، چه توصيه‏اى داريد؟
پاسخ: گاهى انسان در مقابل ناملايمات، نامرادى‏ها و نامهربانى‏ها تاب و توان از كف داده، در رفتار و كردار - از خود - بى‏قرارى نشان مى‏دهد.
حال اگر او جهان آفرينش را جستجو و بازبينى كند، عالم را امتزاجى از امور گوناگون، مطلوب و ناپسند، زشت و زيبا، ترساننده و اميدبخش، شادى‏آفرين و حُزن‏انگيز، كاهنده و فزاينده مى‏يابد، طورى كه از هيچ يك گريزى و گزيرى نيست. براى مثال طالب عسل بايستى نيش زنبور را تحمل كند، آن كه خواهان گل و گلاب است بايد بر خليدن خارها بر دست و پاى خويش صبورى نشان دهد؛
"هر كس كه با درخت گلى دوستى كند
شرط آن بود كه باز نگردد ز خاراه"
(اوحدى مراغه‏اى)
بيمار، بدنبال كسب صحّت، تلخى دارو و درمان را بر جان مى‏خرد. جوياى گوهر را بين كه چگونه در درياى مشوّش غوصاى كند. واضح‏تر بگوئيم، حتماً سيب سرخ را نگريسته‏ايد؛ آيا از خود پرسيده‏ايد كه چرا چنين زيبا و سرخروى است؟ اگر زبان مى‏گشود مى‏گفت كه اين سرخروئى نتيجه تحمل تابش خورشيد است.
"دلگير از آنى كه سهيلت زده سيلى؟!
سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد"
همه اين شگفتى‏ها، نمودى از رفق، سازگارى و مدارا است.
در خصوص مسائلى كه به انسان مربوط مى‏شود بايد اذغان كنيم آدمى تنها بر خويشتن حكومت دارد، در حالى كه حكومتش بر ديگران بسيار اندك است. به ناچار در زندگى در كنار او خشنوت، تندى، نافرمانى، ناروايى و ناحقى بسى رخ مى‏دهد و وى را توان تغيير آنها نيست.
وظيفه او اين است كه راه خود را بپويد و از صراط مستقيم باز نماند.
به همين خاطر پيشوايان راستين ما پيوسته بر رفق و مدارا(146) دستور داده، مردم را از درشتى و سختگيرى برحذر داشته‏اند. خود آن بزرگواران در برابر مردم نرمخو، ملايم و گشاده‏رو بودند تا آنجا كه با پشتوانه سعه صدر، در برابر بى‏نزاكتى‏ها و تنديهاى مردم تحمّل داشتند. نرمش عظيم و منش متواضعانه آنها موجب شد كه بسيارى از مردم به آيين اسلام راهنمايى و جذب شوند.
اگر رهبران الهى و ساير مردم كه با انسان‏هاى مختلف سر و كار دارند، از دو صفت رفق و مدارا بى‏بهره باشند در زندگى شكست مى‏خورند و هرگز نمى‏توانند در صحنه‏هاى اجتماعى حضور و ظهور داشته باشند.
به راستى اگر مردم، امروز، در هر موقعيتى اين دو خصلت عالى را بكار نبدند، بسيارى از عصبانيت‏ها، نزاعها، اخم‏ها، كدورت‏ها و نازيبايى‏ها به زيبايى و صفا تبديل خواهد شد و مردم با روانى آرام و رفتارى خوش و زندگى بدون دردسر - در كنار دوستان و نزديكان - به كار خود ادامه خواهند داد.
سعه صدر منشاء بسيارى از سجايا و فضايل اخلاقى است.
رفق و مدارا، از سعه صدر نشأت مى‏گيرد. ما براى تبيين سعه صدر و راه‏هاى رسيدن به آن، نياز به اسوه‏اى جامع داريم. اسوه كتبى ما در اين فضيلت اخلاقى، قرآن است و اسوه عملى، سيره و روش زندگى پيامبر باكرامت اسلام (ص)؛
"لقد كان لكم فى رسول الله اسوةٌ حسنه؛ به راستى كه براى شما در رسول‏الله (ص) سرمشقى نيكو هست"(147)
بهترين منبع و معتبرترين كتاب اخلاق، دقايق زندگانى اوست كه بايد سرمشق هر انسانى باشد.
ما وظيفه‏اى با خود داريم، وظيفه‏اى با خداوند و وظيفه‏اى نيز با مردم. اين سه وظيفه اگر به درستى ايفا شود، سيره ما نيز نبوى (ص) خواهد بود. پس بنگريم كه پيامبر (ص) با خودش و با خدا چه كرد و با مردم چگونه بود؟
آن حضرت بيست و سه سال رنج و مشقّت رسالت را با سعه صدر تحمل نمود. رفق و مدارايى كه در طول عمر شريفش به كار بست مايه رونق و گسترش دين گرديد. رفتار ملايم و خلق پسنديده وى، محصول تعليم و تربيتى الهى بود. آنجا كه خداوند فرمود: "به بركت رحمت الهى، در برابر مردم نرم و مهربان شدى؛ و اگر خشن و سنگ‏دل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند."(148)
دستورالعمل‏هاى قرآن براى كسب سعه صدر(149)
يك. مهياشدن(150)
آمادگى نخستين شرط قدم‏گذاشتن در راه است؛ زيرا بدون آن نمى‏توان به جايى رسيد.
ابعاد آمادگى عبارت است از: الف) شناخت استعدادها و توانمندى‏هاى خود
ب) شناخت موقعيت‏
ج) انتخاب عمل مناسب بر اساس دو شناخت قبل‏

دو. شروع كارها با نام خدا(151)
ياد خداوند در ابتدا و انتهاى كارها به عنوان تسهيل‏كننده و عامل اصلى موفقيت به شمار مى‏رود. كارى كه با نيّت خوب و روش مناسب آغاز شود ،هم به نتيجه مطلوب نزديك است و هم به انسان آرامش و اطمينان خاطر مى‏بخشد.

سه. تلاش پى‏گير و مستمر(152)
كار و تلاش از عناصر تحول‏آفرين، دگرگون‏ساز، گنجايش‏دهنده و پيشرفت‏آور است. دين مقدس اسلام، از يك سو با كاهلى و بى‏كارى به مبارزه برخاسته است و از سوى ديگر، مردم را به تلاش تا آخرين لحظات حيات فرامى‏خواند(153)
"وقت را غنيمت دان آن‏قدر كه بتوانى‏
حاصل از حيات اى جان اين دم است تا دانى‏
كام‏بخشى گردون، عمر در عوض دارد
جهد كن كه از روات، داد عيش بستانى"
(حافظ)

چهار. استقامت و استوارى(154)
"پيامبر! شكيبايى نما، شكيبايى زيبا"(155) علامه جعفرى بيان مى‏كند: "چه بزرگ و زيباست آن روح كه در برابر حوادث و انگيزه‏هاى بى‏اساس و غير منطقى خود را نمى‏بازد و تلخى صبر و بردبارى، قيافه او را كه مانند پرده‏اى روى روحش كشيده است، درهم و برهم نمى‏كند و تبسّم باعظمت او را مبدّل به گرفتگى عبوسانه نمى‏نمايد."(156)
تحمل و بردبارى در راه هدف‏هاى والاى زندگى و در برابر ناگوارى‏ها، نَه تنها به مرور به ظرفيت‏هاى معنوى انسان مى‏افزايد بلكه او را محبوب و مقبول مردم مى‏سازد.

پنج. جدايى از ناپسندى‏ها يا رفع موانع راه(157)
اگرچه موانع و مشكلات زياد است ولى انسان از توانايى‏هايى همچون تفكر، تدبير، خلاقيت، ابتكار و برنامه‏ريزى برخوردار است به نحوى كه وى با بهره‏ورى صحيح از اين استعدادها مى‏تواند امور ناخوشايند را در راه ترقى به كار بندد يا از كنار آنها به سلامت عبور كند.
بقول حافظ:
"چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك"

شش. توكل و توسّل(158)
هستى برابر با ماده و ماديات نيست. اين جهان مادى، بخش كوچكى از هستى محسوب مى‏شود. زندگى فردى و اجتماعى، همان‏طور كه تحت تاثير عمل‏ها و عكس‏العمل‏هاى مادى است، به شدت در قلمرو عمل‏ها و عكس‏العمل‏هاى معنوى نيز هست. توسّل و توكل از عوامل معنوى پيروزى و كاميابى در امور است.

هفت. شب‏بيدارى(159)
فردى كه شب را به پا مى‏خيزد و براى رضايت خالق خويش، از استراحت مى‏كاهد، به مرور اراده خود را تقويت كرده، توفيق سركوبى نفس سركش را به دست مى‏آورد.
در بيدارى شب آثار و بركات فراوانى نهفته است از جمله:
- مناجات شبانه پابرجاترين و بااستقامت‏ترين نوع ارتباط با آفريننده هستى است(160). زيرا از هياهوى روزانه و نيت‏هاى ناخالق و ناپاك به دور است.
- انسان با استفاده از اين فرصت مى‏تواند به "مقام محمود" برسد(161) مقامى كه دوستان خاص و محبّات به آن خوانده شده‏اند
- درهاى آسمان در سحرگاهان بر روى شب‏بيداران گشوده است.(162)
"هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود"
(حافظ)
بزرگان و اساتيد سير و سلوك تهجد و شب‏زنده‏دارى، روزه و تلاوت قرآن را مؤثرين راه كسب ظرفيت وجودى مى‏دانند و شاگردان و راهيان كوى محبوب را - در اولين مرحله - در اين كلاس مى‏نشانند.

هشت. تلاوت قرآن(163)
بيشتر انسان‏هاى علاقمند به قرائت قرآن كريم، به ثواب‏هاى آن توجه دارند و از اين راه مقامات والاتر بهشتى را مى‏جويند. اين ديدگاه نيكوست اما قرائت قرآن علاوه بر آن آثار، بركات فراوان ديگرى نيز دارند مانند: بخشش گناهان، رسيدن به كمالات معنوى، كمك به حل و فصل مشكلات دنيايى، گشايش در زندگى و...
قرآن "مبارك"(164) است يعنى خير و بركت مى‏رساند و هر كس به سراغ آن برود دست‏خالى برنخواهد گشت.

نه. ذكر و ياد خدا(165)
ذكر از آن رو كه با ذاكر اتحاد وجودى مى‏يابد، و ذكر خدا با حضور او همراه است، پس ذاكر خود را در محضر خدا مى‏يابد. بنابر اين بر اساس حُجب و حيا از بسيارى از افكار پليد، اخلاق ناپسند و اعمال نكوهيده دورى مى‏كند و در مصاف با اهرمن درون و بيرون كه او را به "هوى‏" فرامى‏خواند و بساط هوس را فراسوى او مى‏گشايد، پيروز مى‏شود(166)
علاوه بر اين، شيطان كه عامل غفلت و فراموشى است، با ذكر خدا رانده مى‏شود. در نتيجه انسان توفيق مى‏يابد كه اولاً از غفلت رهايى يابد و ثانياً "نسيان" پديدآمده را به "توجه" تبديل كند.(167)
اما چون اين دشمن آشكار دست از تجاوز برنمى‏دارد: بنابر اين عامل دفع او نيز بايد استمرار يابد "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را تسبيح گوييد."(168)
- در پايان سخن تاكيد مى‏كنيم توجه به عاقبت كارها، به طرز عجيبى بر ظرفيت‏ها و توانمندى‏هاى انسان مى‏افزايد و او را در شرايط گوناگون زندگى، پيروز و سربلند مى‏گرداند.
محاسن اين مهارت روانى عبارت است از:
الف. تأمل و تدبير موجب مى‏شود كه ما با سيستم كنترل و هدايت درونى خود ارتباط برقرار كنيم. طورى كه اگر تصوير ذهنى از عاقبت كارهايمان داشته باشيم، مى‏توانيم رفتارهاى خود را در هر موقعيتى مشخص كنيم كه چه چيزى براى ما بيشترين اهميت را دارد و آنگاه بر اساس آن، عملكرد مناسب را انتخاب كنيم.

ب. با در نظر داشتن عاقبت كار در انديشه خود مى‏توانيم راهكارهاى نيل به كاميابى را بررسى كرده، بر موانع و مشكلات درونى و بيرونى چيره شويم.

ج. عاقبت‏انديشى به ما كمك مى‏كند كه درك درستى از مشكلات و موانع زندگى پيدا كنيم.

د. از اين راه بهتر مى‏توانيم درك كنيم كه هم‏اكنون در چه شرايطى هستيم و آيا رفتارى كه انتخاب كرده‏ايم صحيح است يا نه؟
نقل كرده‏اند "شخصى آمد خدمت رسول اكرم (ص) عرض كرد نصيحتى به من بفرمائيد. فرمود: آيا اگر تو را نصيحتى بكنم عمل خواهى كرد؟ آن مرد در جواب گفت بلى و تا سه مرتبه اين سؤال و جواب بين رسول اكرم (ص) و آن مرد رد و بدل شد و در هر مرتبه رسول اكرم (ص) به او مى‏فرمود آيا اگر دستورى بدهم عمل خواهى كرد؟ و او در جواب مى‏گفت بلى عمل خواهم كرد.
پس از تعهد موكّدى كه رسول اكرم (ص) از آن مرد گرفت به او فرمود: "اذا همّت بامرٍ فتدبّر عاقبَتَه" يعنى هر گاه تصميم كارى را گرفتى اول تدبر و تفكر كن و عاقبت و نتيجه آن را ببين اگر رشد و هدايت است آن را تعقيب كن و اگر شرّ و ضلالت است از آن دورى كن."(169)
از طرز تعهدگرفتن رسول اكرم از آن مرد معلوم مى‏شود كه براى اين جمله، فوق‏العاده اهميت قائل بوده. مى‏خواهد به ما بفهماند كه بايد عادت به فكر و تدبر داشته باشيم و در هيچ كارى پيش از آن كه كاملاً آن را زير و رو كنيم و نتايج و عاقبت آنرا بسنجيم وارد نشويم.

(22) آفات دوستى - كج‏خلقى‏
سوال: نمى‏خواهم كسى را نارحت كنم ولى خستگى و گرفتارى باعث مى‏شود گاهى با گفتن الفاظى همراه با چهره نامهربان موجب ناراحتى دوستان شوم چه كنم؟
باسمه تعالى‏
پاسخ:
"چو نيكومنش باشى و بردبارى‏
نگردى به چشم خردمند خوار
از آن پاكْ‏دين‏تر كسى را مجوى‏
كه خوانند خلقش پسنديده‏خوى" (فردوسى)
سخن بر سر آفات دوستى است؛ پيوسته آسيب‏هايى نظير عيبجويى، خرده‏گيرى، بدگمانى، ستيزه‏جويى، نابردبارى، تنگ‏نظرى، كبر، بى‏وفايى، كينه‏توزى، حسادت، سرزنش و تمسخر، نيرنگ‏بازى و همچنين عصبانيت و بدخلقى روابط دوستانه را تهديد و در معرض فروپاشى قرار مى‏دهد.
اگر اين عوارض به ترتيب چيده شود، خشم و كج‏خلقى در رأس قرار گرفته، بعنوان شديدترين تهديد براى روابط دوستانه مطرح خواهد شد.
در بررسى ماهيت و چيستى خشم به اين نكته مهمّ مى‏رسيم كه خداوند خشم و غضب را آفريد تا انسان به وسيله آن، در وهله نخست از فطرت توحيدى و روح متعالى خود محافظت كند و بعد آنچه با مصالح مادى و معنوى او تعراض دارد از سر راه خود كنار بزند.
تا زمانى كه خشم در كنترل ايمان و عقل آدمى قرار دارد سلاحى گرم و سودمند است. تنها بر نامحرمان مى‏جوشد و مى‏خروشد ولى اگر از سيطره عقل خارج شود، همچون سيلى كه از مسير خود خارج شده، هر بنائى و هر پيوندى را فرو خواهد ريخت.

كج‏خلقى و دوستى!
بر اساس فرهنگ اسلامى خوش‏خلقى و نيك‏رفتارى مهمترين عامل جلب محبت ديگران به حساب مى‏آيد، در مقابل عصبانيت و كج‏خلقى - كه از آفت‏هاى شايع و متداول روابط اجتماعى است - دوستى و صميميت مردم را به خصومت و تنفر بدل مى‏سازد.
على عليه السلام راهبر و راهنماى سعادت‏جويان مى‏فرمايد: "هر كه بدخو شود، مصاحب و رفيقش، دشمنش گردند (مَنْ ساءَ خُلقُه، قَلاهُ مُصاحبُهُ و رفيقهُ)(170)
بنابر اين اگر ما نتوانيم - به طور نسبى - تصويرى از يك فرد ملايم، باوقار، آرام و خوشايند ارايه دهيم، هرگز موفّق به جلب محبت ديگران نخواهيم شد.

علّت‏هاى كج‏خلقى‏
اگر ريشه‏هاى اين صفت ناپسند شناسايى شود، ما را در كنترل و هدايت صحيح آن كمك خواهد كرد. كارهاى بى‏نظم و فشرده روزانه، تغذيه نامناسب و ناكافى، عقده‏هاى روحى - روانى، وضعيت نابسامان اقتصادى، الگوهاى غلط خانوادگى، محيط زندگى شلوغ و پر سر و صدا و مهمتر از همه عدم توجه به معنويات علل گوناگون كج‏خلقى شمرده مى‏شوند.
هر مسلمانى كه طالب سعادت و بهروزى دنيا و آخرت خويش است، وظيفه دارد وضعيت زندگى فردى و اجتماعى خود را طورى تنظيم كند كه پيوسته در حالت تعادل، خردورزى و شريعت‏محورى بسر برد. بر اين اساس تدبير و ساماندهى عوامل ايجادكننده كج‏خلقى، به طور چشمگير، در رفع و اصلاح آن موثر خواهد بود.

استفاده از راهنمايى‏هاى عقل در جهت اصلاح كج‏خلقى‏
يكى از تعابير مترادف با عقل، "نُهيه"(171) است. عقل را به اين اعبتار "نُهيه" گفته‏اند كه از قبايح و زشتى‏ها باز مى‏دارد. امام على (ع) پيشواى خردورزان مى‏فرمايد: عاقل كسى است كه به هنگامى كه عصبانى شود... بر نفس خويش مالك و مسلّط باشد." (العاقل من يَملِكُ نفسَه اذا غَضِبَ...)(172)
بنابر اين براى اين كه انسان از چنگال تسلط شهوات، كشش‏هاى نفسانى و وسوسه‏هاى شيطانى نجات پيدا كند% راهى جز تقويت نيروى عقل ندارد.
يكى از راه‏هاى تقويت خرد اين است كه كارى كند كه تعقل و تفكر در كارها برايش ب هصورت يك عادت درآيد و از عجله در تصميم بپرهيزد
نقل شده مردى از اعراب به خدمت رسول اكرم (ص) رسيد و نصيحتى طلب كرد. حضرت در جواب او يك كلمه فرمود: "خشم نگير" (لاتَغضبِبْ)
مردى با اين رهتوشه به نزد قبيله خود بازگشت. تصادفاً وقتى رسيد كه نزاعى بين قبيله او و يك قبيله ديگر رخ داده بود. آن مرد نيز طبق معمول آماده ستيز شد ولى در همين حال گفته پيامبر (ص) را به خاطر آورد. خشم خود را فروخورد و به انديش هفرورفت كه چرا بايد دو دسته از افراد بشر، بى‏جهت بر هم تيغ بكشَند. پس به صف دشمن نزديك شد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان ديه و غرامت مى‏خواهند از مال خود بدهد، آنها نيز كه چنين فتوت و مردانگى را از او ديدند از خواسته خود چشم پوشيدند، غائله ختم شد و آتشى فروزان با آب عقل و منطق خاموش گشت.(173)

دين و آيين مردم را به مكارم اخلاق دعوت مى‏كند.
صبر و تحمل در مقابل ناملايمات زندگى و فروخوردن خشم، سجاياى اخلاقى است كه دين براى حفظ نشاط و سلامت فرد و جامعه، مورد تاكيد و سفارش قرار داده است.
قرآن كريم مى‏فرمايد: "شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه براى پرهيزكاران آماده شده است. همانها كه در توانگرى و تنگدستى انفاق مى‏كنند و خشم خود را فرومى‏برند و از خطاى مردم مى‏گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد."(174)

چند توصيه عملى براى اصلاح كج‏خلقى‏
يك. به خود تلقين كنيد و مطمئن باشيد كه قادريد بهترين اخلاق را در معاشرت با ديگران داشته باشيد.
دو. زمينه‏هاى ظهور و بروز خشم و حساسيت خود را شناسائى كرده، از بين ببريد.
سه. در هر مسأله و رخدادى ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخوردها را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين پيش‏بينى باعث مى‏شود رفتار نه چندان سنجيده ديگران براى شما خوشايند جلوه كند و از حساسيّت شما بكاهد.
چهار. همواره با افراد خوش‏خلق و ملايم معاشرت كنيد. اين كار سبب يادگيرى و الگوبردارى مثبت در شما خواهد شد.
پنج. اهل مراقبه باشيد. در ابتداى روز با خود شرط نمائيد كه تحت هيچ شرايطى برخورد تند نداشته باشيد و در طول روز مواظبت كنيد كه بر عهد و پيمان خويش پايدار بمانيد. در پايان روز نيز به محاسبه خويش پرداخته، در صورتى كه موفقيتى داشتيد، خداوند را سپاس گوئيد و در صورت تخلف، خود را ملامت نموده، از راههايى همچون نذركردن، صدقه‏دادن، روزه‏گرفتن و... خود را جريمه نمائيد.
شش. انديشه در مفاسد دنيوى و اخروى كج‏خلقى‏
كج‏خلقى آدمى را مبغوض و رانده درگاه الهى مى‏سازد. حتماً قضيه "سعد بن معاذ" صحابى معروف پيامبر (ص) را شنيده‏ايد. با اين كه شخص رسول اكرم (ص) - رحمة للعالمين - او را تشييع و خاكسپارى نمود و از مشايعت هزاران ملك خبر دارد ولى پرده از عذاب قبر سعد نيز برداشت. وقتى مادر سعد علت را پرسيد فرمود: سعد با اهل منزل خود تندى و بدخلقى مى‏كرد.(175)
از مفاسد دنيوى كج‏خلقى همين بس كه پيوند مردم را از انسان قطع نموده، دوستى‏ها را تبدل به دشمنى مى‏سازد.
پس در ابتداى هر سخن و حركتى در فكر باشيد كه كج‏خلقى از شما سر نزد و از خود محافظت و مراقبت كنيد تا سرانجام خلق پسنديده عادت شما شود.
و در پايان سخن پيوسته اين فرمايش پيام‏آور رحمت، محمّد مصطفى (ص) را به ياد آوريم كه فرمود: "دوست‏ترين شما در نزد من و نزديك‏ترين شما در روز قيامت به من، خوش‏خلق‏ترين شماست."(176) (قال رسول‏ا...: اِنّز احبّكم الىَّ و اقربكم منّى يوم القيامة مجلساً اَحسنكم خلقاً...)

(23) آفات دوستى - اختلاف‏
سوال: با دوستم دچار اختلاف شده‏ام، چگونه مى‏توانم اختلافات خود را با او حل نمايم:
وجود اختلاف بين انسان‏ها امرى طبيعى است چون در دنيا نمى‏توان دو فردى را يافت كه از نظر وراثتى و تربيتى كاملاً شبيه هم باشند. از اين‏رو به دور نيست كه ميانشان اختلاف يا تنشى بروز كند.
گذشته از اختلاف در ارث (عامل درونى) و تربيت (عامل بيرونى) عوامل زير در ظهور اختلاف مابين افراد، دخالت دارند:
يك. برداشت افراد از پيرامون خود يكسان نيست.
دو. اسكان سوء تفاهم در رخدادها شايع است.
سه. معمولاً انتظارات افراد (در روابط اجتماعى - به صورت ايده‏ال برآورده نمى‏شود.
چهار. ضابطه و قانون مشخصى در تفسير، استدلال و استنباط امور وجود ندارد.
و پنج. تفاوت در سطح فرهنگ و ايمان مذهبى، عمده‏ترين منشاء اختلاف در بين افراد محسوب مى‏شود.
پس ملاحظه مى‏كنيد كه اختلاف در هر شرايطى امكان‏پذير است و نمى‏توان از آن گريخت اما مى‏توان با رعايت يك سرى قواعد، آن را به حداقل رساند. با تعديل اختلاف، پى‏آمدهاى سوء آن نيز كاسته خواهد شد.
رعايت اصول و قواعد زير اين امكان را فراهم مى‏آورد كه زمينه بروز اختلاف به حداقل برسد؛
1. سعى كنيد در روابط خود با دوستان، موضع تدافعى نگيريد، بهانه‏سازى نكنيد و اضد جمله بپرهيزيد. گرچه ممكن است شكايت دوست مبالغه‏آميز باشد يا به نظر غير منصفانه و غير منطقى بيايد، اما بكوشيد در نقش كسى ظاهر شويد كه قصد علّت‏يابى و تحقيق را دارد و نه كسى كه از خويش دفاع مى‏كند.

2. سعى كنيد با دقت و تفكر علّت ناراحتى دوست خود را مشخص نمائيد. امكان دارد منشاء اختلاف تنها يك سوء تفاهم ساده باشد. اغلب در اين‏گونه موارد، دوستان با كلّى گويى و به‏كاربردن عباراتى همچون "هرگز سر قولت نمى‏ايستى" يا "تو آدم بدجنسى هستى" ناراحتى خود را بروز مى‏دهند.
لازم است در اين موقعيت‏ها، با شيوه پرس‏وجوى همراه با احترام از او بپرسيد: "آيا مى‏توانى يك مورد را نام ببرى"و...
حقيقت مواردى را كه ايجاد مسأله مى‏كند - به طور صادقانه و صميمى - براى دوست خود توجيه نمائيد و با عباراتى نظير "من احساس مى‏كنم"، "لطفاً مرا بيشتر در جريان امور قرار دهيد" و مانند آن كه حالت احترام‏برانگيز دارند، مسأله را براى دوست خود روشن سازيد.

3. گاهى اوقات، حتى دوستانى كه حقوق دوستى و اصول آن را رعايت مى‏كنند كارشان به دلتنگى و اختلاف مى‏كشد علّت اين است كه هر كدام از آنها در برخورد با مسائل چشم‏انداز كاملاً متفاوتى دارند.
در اين موارد، گرچه لازمه رسيدن به توافق، آگاهى دوطرفه از ديدگاههاى يكديگر است، ولى رسيدن به اين موقعيت و درك و احساس متقابل امرى دشوار به نظر مى‏رسد و ممكن است "گفتگو" به "جدل" مبدّل شود و هر كسى بكوشد تا حرف خود را به كرسى بنشاند. چنين گفتگويى نه تنها به حل اختلاف كمك نمى‏كند بلكه باعث تشديد موارد اختلاف نيز مى‏شود و بايستى ترك شود

4. گرچه لازم نيست دو دوست همچون دو روانشناس رفتار كنند ولى اگر از حساسيت‏هاى شديد و باورهاى نمادين يكديگر آگاه شوند، بهتر مى‏توانند به نتيجه دلخواه برسند
مجدداً تاكيد مى‏كنيم، سوء تفاهم‏ها نقشى اساسى در بروز و تشديد اختلاف ايفا مى‏كنند. هميشه عوامل متعددى دست به دست هم مى‏دهند تا رشته روابط ميان دو نفر پاره شود. در اين صورت بايد به جاى پاك‏نمودن صورت مسأله و پرداختن به امور جزيى و حاشيه‏اى، به درك كامل و بررسى علل و انگيزهاى بروز آن مشكل پرداخته شود. توجه به سوء تفاهم‏ها در اين ميان، كيفيت بروز و شكل‏گيرى اختلاف‏ها را روشن خواهد ساخت.

5. يكى از راه‏هاى رفع اختلاف ميان دوستان، تشكى جلسات حلّ اختلاف است. در اين جلسات طرفين متوجه مى‏شوند كه موضوع به دلايلى همچون سوء تفاهم رخ داده و ارزش برخورد خصومت‏آميز و بحث‏هاى غير دوستانه را ندارد.
اصولى‏ترين اقدامى كه در اين قبيل جلسات بايد صورت پذيرد، استفاده از مهارت‏هاى "گوش‏دادن فعّال" و "سخن‏گفتن ماهرانه" است. هر يك از اين مهارت‏ها، از قوانينى تبعيت مى‏كنند كه لازم است طلرفين اختلاف و كسانى كه خيرخواهانه و به صورت ميانجى در اين نشست‏ها شركت مى‏كند، آن را رعايت نمايند.
با پيش‏نهادن در حل اختلاف ارزشى است كه باعث صميميت و تداوم دوستى‏ها مى‏شود.
الف) مقرارتى كه سخنگوى اين جلسه بايد مراعات كن، به شرح زير است:
يك. خلاصه سخن بگويد
دو. به اصل موضوع بپردازد و از حاشيه‏گويى بپرهيزد.
سه. از توهين، سرزش و يا تهمت اجتناب نمايد.
چهار. "برچسب" نزند
پنج. مطلق‏گرايى نكند يعنى رأى صددرصد صادر نكند و نيز خودمحور نباشد
شش. جنبه‏هاى مثبت را مد نظر قرار دهد و براى برقرارى ارتباط موثر به ويژگى‏هاى خوب طرف مقابل اشاره كند سپس موارد اختلاف را مطرح نمايد.
هفت. در بيان استنباطهاى خود احتياط كند چون به صورت قطع و حتم سخن‏راندن، خود موجب بروز سوء تفاهم مى‏شود.

ب) مقرراتى كه گوش‏فرادهنده اين جلسه بايد مراعا كند به ترتيب زير است:
يك. با علاقه گوش دهد و نشان دهد كه به صحبت‏هاى طرف مقابل توجه مى‏كند
دو. سعى نمايد معنى و منظور اصلى صحبت‏هاى دوستان خود را درك كند
سه. موضع تدافعى نگيرد و از ضد حمله بپرهيزد
چهار. در صورت امكان دلايل رفتارهاى خود را توضيح دهد و بهانه نياورد.
پنج. طرفين به نكات مورد توافق و همچنين موارد اختلاف توجّه و دقت نمايند
شش. اگر سبب رنجش خاطر دوست خود شده، از او دلجوئى كند و عذر بخواهد
هفت. با صداى بلند و به طور خلاصه منظور دوست خود را شرح دهد

(24) مرزهاى دوستى‏
سوال: در رابطه با دوستان چه مرزى ميتوان پيش رفت و صميمى شد؟
پاسخ: حدّ و مرز
همان‏گونه كه ميدانيد دوستى مانند هر چيز ديگرى در زندگى محدود به حدود است امام صادق (ع) نيز در اين زمينه فرموده است: دوستى حد و مرزى دارد و كسى كه اين حدود را رعايت نكند او را به كمال دوستى نسبت دهيد.(177) و مرز جايى است كه نبايد از آن عبور نمود، جايى كه گذر از آن تعدى، تجاوز و گاهى گناه محسوب ميشود.
مرزهاى گوناگونى در زندگى ما وجود دارد، مانند مرز جغرافيايى، مرز قانون، مرز فرهنگى، مرز عقيده، مرز اخلاق، مرز حقيقت، مرز تعادل و همچنين مرز تعادل و صميميت در روابط انسانى.
اگرچه ارتباط با تمامى افرادى كه با آنها سر و كار داريم ضرورى و خوب است، ولى صميمى‏شدن با آنها نه لازم است و نه مستحسن. صميمى‏شدن حد مرز به‏خصوصى دارد كه اگر رعايت نشود، موجب فراهم‏آمدن زمينه دلبستگى و وابستگى افراطى، بهره‏كشى و مشكلاتى از اين دست خواهد شد.

شناختن مرزها
ابراز شناختن مرزها در انسان عقل است. عقل بهترين هديه‏اى است كه خداى متعال به آدمى عطا نموده است. خوشبختانه ما از دو گونه عقل برخورداريم، درونى و بيرونى بسيارى از مرزهايى كه در زندگى انسان وجود دارند توسط عقل درونى ادراك ميشوند، مانند مرز ميان زشتى و زيبايى، خوبى و بدى، حق و باطل، درست و نادرست و هست و نيست، ولى در عين حال، وحى، دين و انبياى الهى كه عقل بيرونى انسانها محسوب مى‏گردند، عمده‏ترين وسيله بيان و مطمئن‏ترين روش بدست‏آوردن خط و مرزهايى است كه دوام و سلامتى حيات ما را تأمين مينمايند.
دين مجموعه‏اى از باورها و بايدها و نبايدهاى اخلاقى و عملى است كه تحت عنوان واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح بيان شده است و اين‏همه، در حقيقت، چيزى جز بيان حد و مرزهايى براى رساندن انسان به سعادت نمى‏باشد.

مرز تعادل‏
تعادل يكى از اصول فراگير در تمام هستى است. جهان طبيعت بر اساس تعادل بنا نهاده شده است. هواى كره زمين اگر اندكى از آنچه هست گرمتر و يا سردتر شود، قابل سكونت آدميان نخواهد بود. در زندگى انسان نيز هر چيزى تعادل خاص خود را دارد. افراط و تفريط در خوردن ،آشاميدن، خوابيدن و يا هر كار ديگرى سلامتى و نشاط زندگى آدمى را تهديد ميكند. دوستى و حتى دشمنى با ديگران نيز از حد و مرز مشخصى برخوردار است. اميرالمؤمنين (ع) در كلامى فرموده است: دوستت را در حد متوسط دوست بدار، زيرا ممكن است روزى دشمن تو گردد و دشمنت را نيز در حد متوسط دشمن بدار، زيرا شايد روزى دوست تو شود
آيا صحيح است به دوست خود آنقدر دلبسته شويم كه اگر روزى ناچار به جدايى شديم، دچار درد فراق و عذاب روح گرديم و يا آنقدر وابسته گرديم كه استقلال فكرى و عملى خود را از دست بدهيم، يا آنقدر شيفته گرديم كه بديها و انحرافات او را نبينيم و يا آنقدر اطمينان نماييم كه تمام اسرار زندگى خود را به او بگوييم و چنانچه روزى دشمن ما گرديد، از اين طريق ضربه بخوريم؟
همانطور كه افراط در اين زمينه پسنديده نيست، تفريط در آن نيز صحيح نمى‏باشد و خوب نيست آنچنان سرد و بى‏احساس برخورد نماييم كه هيچ صميميتى پديدار نگردد.
تعادل در احساس، اعتماد و وابستگى به دوستان كه هم موجب سلامتى روابط دوستانه مى‏شود و هم به آن دوام و پايندگى مى‏بخشد. على (ع) در روايت ديگرى فرموده است. دوستى‏ات در حد شيدايى و دشمنى‏ات مايه هلاكت نباشد. دوستت را به اندازه دوست بدار و دشمنت را نيز به اندازه دشمن بدار (لايكن حبك كلفا و لا بغضك تلفا. احبب حبيبك هونا ما و ابغض بغيضك هونا ما)(178)

مرزهاى اخلاق‏
باورها، ارزشهاى اخلاقى، حقوق و آداب تعرى شده در روابط انسانى و همچنين باورها و ارزشهاى خاص پذيرفته‏شده هر شخص، همگى مرزهاى ارزشى و اخلاقى ميان انسانها است. مرزهايى كه رعايت آنها موجب تقويت دوستى و برادرى و عبور از آنها باعث تضعيف آن خواهد شد. اينگونه ارزشها و مرزها فراوانند، ما تنها به برخى از آنها اشاره مى‏نماييم.

مرز صداقت‏
دوستى و صميميت بدون صداقت و يكرنگى چه معنايى مى‏تواند داشته باشد. مگر نه اين است كه در زبان عربى واژه‏اى كه دقيقا به معناى دوستى ترجمه مى‏شود. صداقت مرز دوستى است و گوهرى است كه در اثر هماهنگى ميان دل و زبان ظاهر مى‏شود. به قول شاعر: اى جان فداى آن كه دلش با زبان يكى است. امام صادق (ع) نيز در اين زمينه فرموده است: نخستين مرز دوستى آن است كه آشكارا و نهايت با دوست يكى باشد.(179)
بسيارى از ناهنجاريهاى رفتارى و اختلافات خانوادگى و مشاجرات ميان دوستان و فاميل و حتى تنش‏هاى سياسى از بى‏صداقتى و ناخالصى پديد مى‏آيد. نفاق، ريا و فريب، جلوه‏هايى از عدم صداقت‏اند.

مرز احترام‏
احساس محترم‏بودن نزد ديگران يكى از نيازهاى اصلى هر انسانى است. هيچ كسى حاضر نمى‏شود به خاطر رسيدن به چيزى و يا به هر دليل عزت نفس و حرمتش شكسته شود. حتى كودكان براى خود احترام و كرامت قايل‏اند و انتظار دارند مردم با آنان با اين ديد رفتار نمايند. هر گونه همكارى ميان انسانها، خصوصاً در روابط دوستانه چنانچه بر اساس احترام متقابل استوار نباشد، از همان آغاز محكوم به شكست خواهد بود.
رسول خدا (ص) در مورد بعضى از مصاديق احترام فرموده است: سه چيز دوستى و برادرى را برايت خالص و يكرنگ مى‏نمايد: چون ملاقاتش نمودى به او سلام كنى، در مجلسى كه نشسته‏اى برايش جاى بگشايى و او را با بهترين نامهايش بخوانى (ثلاث سفين لك ود اخيك: تسلم عليه اذا لقيته و توسع له فى المجلس و تدعوه به احب اسمائه اليه)(180)

مرز اعتماد
فضاى دوستى و صميميت بر اعتماد و اطمينان متقابل دوستان استوار مى‏شود. گذر از مرز اعتماد و بدگمان‏شدن به دوستان سرآغاز تفرقه و جدايى ميان آنان است. هيچ يك از ما حق نداريم بدون داشتن دليل و مدرك واقعى كه خداى ناكرده دلالت بر خيانت كسى نمايد، به او ظنين و بدگمان گرديم و از اين بدتر آنكه گمان بد خود را در رفتار و گفتار خويش ظاهر نماييم. از امير مؤمنان (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: مبادا بدگمانى بر تو چيره شود كه (در اين صورت) ميان تو و هيچ دوستى صلح و آشتى برقرار نخواهد شد.(181)

مرز خدا
از همه مهمتر رعايت مرزها و حدود الهى است. شريعت، رضايت و خشنودى خداوند، ملاك ارزش و مشروعيت هر گونه پيوند و عملى استو. ما به هيچ چيزى همچون جلب رضايت الهى نيازمند نيستيم و گناه يعنى ناديده‏گرفتن مرزهاى الاهى و ترجيح‏دادن رضايت خود يا ديگران بر رضايت و خوشنودى خداوند.
متأسفانه گاهى ديده مى‏شود كه برخى به خاطر خوش‏آيند دوستان در انجام وظايف دينى و عبادى خود سهل‏انگارى مينمايند و چنانچه دعوت به كار خلافى شوند، قدرت مقاومت خود را از دست ميدهند.
جان، مال، ابرو و ناموش انسانها مرزهايى هستند كه از نظرخ داوند بسيار پراهميت تلقى شده‏اند. آيا ميتوان صرفا به اين دليل كه رفيقيم و صميمى هستيم، بدون اجازه و رضايت دوستان درب كمدشان را باز نماييم و كيف و كتابشان را از آن خود فرض نماييم و يا اسرارشان را فاش و آبرويشان را در معرض هتك قرار دهيم.
نفسانيت خود ما نيز از حدود الاهى است. صميميت با دوستان تا جايى روا است كه موجب فساد اخلاقى و عملى خود ما نشود. اگر بنا باشد كه ما صرفا به اين دليل كه با كسى دوست و صميم هستيم، هر دعوتى را از او بپذيريم، به هر تعارفى پاسخ مثبت بدهيم و حق نه گفتن را از خود سلب نماييد، نفس خود را در معرض خطر انحراف، گمراهى و تباهى قرار داده‏ايم.
حفظ سلامت نفس و جلب رضايت و خوشنودى خداوند در صدر برنامه‏هاى يك انسان وارسته و مومن قرار دارد و او، هيچگاه آن را با خوش‏آيند دوستان و يا هيچ كس ديگرى مبادله نميكند.

(25) مرزهاى دوستى - علاقه‏
باسمه تعالى‏
سوال: آيا داشتن احساسات لطيف خوب است. حد و مرز دوستى و علاقه به ديگران تا چه حد است؟
بايد توجه نمود كه ما با مراتبى از دوست‏داشتن روبرو هستيم، مراتبى كه هر يك، از جايگاه ويژه و حد و مرز مخصوص خود برخوردار است‏
موارد دلبستگى و علاقمندى ما فراوان است براى مثال ما به پروردگار عالم عشق مى‏ورزيم؛ فرستادگان و اولياء او را دوست داريم و به مؤمنين، خانواده، فاميل، دوستان و برخى اشياء و دارائى‏هاى خود علاقمنديم؛ ولى هرگز به تمامى اينها به طور يكسان محبت نمى‏ورزيم.
هر كس و هر چيزى درجه خاصى از محبت قلبى ما را به خود اختصاص مى‏دهد و ما موظّفيم كه دوست‏داشتن خويش را به تناسب ميان آنها تقسيم نمائيم.
قرآن كريم قوى‏ترين و شديدترين محبّت مؤمنان را مختصّ ذات بارى‏تعالى معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: "و الّذين امنوا اشدّ حُبّاً لله".(182) پس از خداى متعال، اولياء الهى، مؤمنين، دوستان، خانواده و فاميل از درجات بعدى محبت برخوردارند.
علاقه به دوستان در صورتى كه در حد اعتدال و توازان باشد و مزاحم دلبستگى‏هاى والاتر انسان نگردد، پسنديده است، ولى چنانچه باعث غفلت از ياد خداوند و يا ضعف دلبستگى به حق تعالى‏ و اولياء او گردد، پسنديده و مقبول نيست.
دلبستگى افراطى به دوستان ممكن است مشكلات فراوانى به همراه داشته باشد از قبيل اخلال در برنامه زندگى، وابستگى و عدم اعتماد به نفس، مشغوليت ذهنى، ضعف ايمان و اراده، مزاحمت با حقوق والدين، افت تحصيلى، تقليد نابجا، كاهش قدرت مقاومت در مقابل گناه و مانند آن.
راهكار اصولى و عقلانى در اين‏گونه مسائل، رعايت اعتدال و ميانه‏روى است؛ زيرا زياده‏روى در همه حال به ضرر انسان است و آثار و پيامدهاى ناخوشايندى را به دنبال خواهد داشت. به تجربه ثابت شده است كه دوستى‏هاى معتدل پاينده‏تر از دوستى‏هاى افراطى است و نيز زياده‏روى در روابط دوستانه باعث سردى روابط و جدايى زودهنگام دوستان مى‏شود.
امير بيان حضرت على (ع) در خصوص حفظ اعتدال در دوستى‏ها فرموده است: "دوستت را باندازه دوست بدار، شايد روزى دشمن تو گردد" (اَحبِبْ حبيبكَ هوناً ما، عَسى‏ اَن يكونَ بَغيضِكَ يَوماً ما)(183)
مطالعه كنيد: زندگى در آيينه اعتدال مجتبى فرجى قم: بوستان كتاب‏

(26) مرزهاى دوستى - دلبستگى افراطى‏
سؤال: در اثر انس بيش از حد با يكى از دوستان دانشجو تحمل يك لحظه جدايى از او را ندارم و اگر چند روز وى را نبينم افكارم پريشان مى‏شود راه چاره چيست؟
پاسخ: در رابطه با مشكلى كه با آن مواجه هستيد توجه به چند نكته الزامى است: 1) دوست و دوست‏يابى از نيازهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است اين كه در اين راستا همچون ديگر جنبه‏هاى زندگى رعايت اعتدال لازم و ضرورى است. به عبارت ديگر: علاقه شما به دوستتان احساسى پاك و لطيف است اما همواره بايد عواطف با تعقل همراه باشند، ولى به نظر مى‏رسد عقل و منطق اين مقدار علاقه را تاءييد نكند. 2) انسان در برابر هر يك از نعمت‏هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره بايد بداند كه بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابر اين دل‏سپارى در برابر هر چيز بايد به گونه‏اى باشد كه فقدانش موجب آزار انسان نگردد. 3) سعى كنيد نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشيد. مسلما به تدريج رنج اين فراق كاهش خواهد يافت و عادى خواهد شد. 4) سعى كنيد با افراد ديگر صلاحيت‏دار طرح دوستى بريزيد و روابط اجتماعى خود را افزون سازيد تا عمل جانشينى به طور عادى انجام گيرد. 5) در مورد علاقه شما به دوستانتان احتمال مى‏رود دو غريزه با يكديگر تداخل نموده‏اند: 1- غريزه زيباپسندى 2- غريزه جنسى. در بسيارى از موارد اين دو با يكديگر آميخته و خلط مى‏شوند. براى جداسازى اين دو لازم است شما انتخاب نامزد نماييد تا اين غريزه به طريقى ارضا شده و جهت خاص خود را بيابد و غريزه زيباپسندى كه مى‏تواند در مسير صحيح معنوى قرار گيرد و به سوى ذات جميل على‏الاطلاق رهسپار گردد قربانى يك غريزه حيوانى نگردد. در پايان لازم به ذكر است صرف علاقه و محبت به شخص و يا چيزى امرى ممنوع و كارى حرام نيست. ولى لغزشگاهى است كه در صورت مراقبت‏نكردن ممكن است آدمى را به قعر پرتگاه بياندازد

(27) مرزهاى دوستى - دوستى با جنس مخالف‏
سوال: با دخترى دوست شده‏ام آيا دوستى با آن دختر از نظر شرع جايز است؟ در صورتى كه قصد ازدواج با او داشته باشم چطور؟
پاسخ: از لحاظ دينى دوست‏شدن پسر با پسر يا دختر با دختر متداول، مشروع و پسنديده است ولى ارتباط دختر و پسر نامحرم، يك رابطه عادى و كاملاً بى‏خطر محسوب نمى‏شود. به همين خاطر نكاتى ضرورى درباره اين رابطه مطرح است.
نكته اول اين كه كشش به جنس مخالف در نهاد آدمى هست. اسلام هم بر خلاف برخى مكاتب نه تنها آن را سركوب نكرده بلكه راه دستيابى به آن را در قرآن و سنّت به روشنى بيان نموده است.(184)
نكته دوم گاهى برخى جوانان به علت‏هاى مختلف همچون بزرگ‏نمايى، جلب توجه، تأثيرات سوء محيط، تربيت خانوادگى غلط، الگوپذيرى منفى، ضعف اقتصادى، مشكلات شغلى و... با غير همجنس ارتباط برقرار كرده، تحت عناوين "دوست‏دختر" و "دوست‏پسر" به رابطه خود - در ظاهر - شكل و فرم متداول مى‏بخشند
نكته سوم: انگيزه‏هايى كه در اين نوع رابطه هست، از نظر عقل و شرع، قابل توجه و شايسته تفكر است. به طورى كه با ريشه‏يابى اين رابطه پى مى‏بريم انگيزه‏ها و علت‏هاى آن با دوستى دو همجنس تفاوت‏هاى فاحش دارد.
كسى كه در سن جوانى و در اوج كشش‏ها و فشارهاى غريزه جنسى قرار گرفته است و نيز نمى‏تواند [يا نمى‏خواهد] از راه‏هاى مشروع و معقول نيازهاى جنسى و عاطفى خود را برآورد، به دنبال راهى مى‏گردد كه با صرف هزينه كمتر و به صورت ساده‏تر ميل و هيجان شهوترانى خود را فروبنشاند براى اين منظور به جنس مخالف رومى‏آورد.
غافل از اين كه اظهار دوستى به اين شكل، از يك طرف قالب فريبنده‏اى براى نيل به كشش‏هاى قوه شهوت است و از طرف ديگر سستى و ضعف شخص را در مقابل وسوسه‏هاى شيطان نشان مى‏دهد
نكته چهارم: بر طبق آموزه‏هاى دينى دوست‏داشتن، دوست‏شدن، كسب نشاط و لذت‏بردن از زيبايى‏هاى طبيعى ممنوع و حرام نيست ولى هر شأن از شئون انسان، ضوابط و قوانين ويژه‏اى دارد كه عدم رعايت آنها موجب هرج و مرج در زندگى اجتماعى، خلل در نظام ارزش‏هاى دينى، افت شخصيت انسان و مشكلات روحى و جسمى فراوان مى‏شود.
با دقت در موضوع مورد سؤال پى خواهيم برد افرادى كه به علل و بهانه‏هاى مختلف به دوستى غير مرسوم و غير مجاز با جنس مخالف مبادرت مى‏ورزند، چون علاقه به جنس مخالف را از مجراى اصلى آن خارج ساخته‏اند، ديگر معنى دوستى و عشق عميقى را كه بين دو همسر برقرار مى‏شود، نخواهند فهميد به علاوه اين اشخاص مشكلات و عوارض روحى و جسمى مختلفى را متحمل مى‏شوند كه بر هيچ عاقلى پوشيده نيست.
با توجه به اين نكات، نتيجه مى‏گيريم چنين رابطه‏اى از نظر شرع و عقل غير مجاز و ناپسند است.
راهكار شرعى نكاح است.
قصد ازدواج به تنهايى مشكل را حل نمى‏كند و چنين انگيزه‏اى مى‏تواند امكان ارتباطى نظير ارتباط دو زوج شرعى را فراهم نمايد. عاملى كه ارتباط دختر و پسر را مجاز و مشروع مى‏سازد خود ازدواج است نه قصد ازدواج.
در واقع ازدواج رابطه و پيمايى است كه دو زوج در سايه آن مى‏توانند نيازهاى روحى و جسمى خود را برآورند.
امير مؤمنان (ع) مطلب بسيار ارزنده‏اى در ارزش ازدواج، بيان فرموده‏اند: "هيچيك از ياران رسول خدا ازدواج نمى‏كرد، مگر اين كه پيامبر اكرم درباره او مى‏فرمود: دينش كامل شد." (لَم‏يكُن احدٌ من اصحاب الرَسولِ (ص يتزوّجُ، اِلاّ قال رسولُ اللّه (ص): كمُلَ دينُهُ)(185)

(28) مرزهاى دوستى - رابطه دختر و پسر
سوال: رابطه دختر و پسر در دانگشاه چگونه بايد باشد؟
پاسخ: در باب روابط دختر و پسر سه فرض وجود دارد: فرض اول: ارتباط بى‏قيد و بند فرض دوم: منع شديد و فرض سوم ارتباط كنترل‏شده و متعادل.
از نگاه دين و شريعت "حياء" به عنوان زيربنا و اساس تمام رفتارهاى نيك فردى و اجتماعى قلمداد مى‏گردد. خداوند در ابتدائى‏ترين آيات نازل‏شده به پيامبر (ص) - قبل از تهديد به جهنم يا ترغيب به بهشت - موضوع حيا را مطرح مى‏نمايد.(186) اين شيوه تربيتى به قدرى كارآمد و اثرگذار است كه اگر نهادينه شود پهلو به پلهوى ايمان مى‏زند.(187) و طبق فرمايشات ائمّه اطهار، اگر كسى از حيا بهره‏اى نداشته باشد، از ايمان نيز بى‏بهره است.
"شرم از اثر عقل و اصل دين است‏
دين نيست تو را گر تو را حيا نيست" (ناصر خسرو)
آن كه شرم و حيا را سرلوحه كارهاى خود سازد، به فضيلتى به نام عفت دست مى‏يابد(188) و عفّت مايه صحت روحى، جسمى، اخلاقى و نز سلامت نسل است.
عفت در گستره وسيعى از معانى گوناگون نظير پرواپيشگى و پاكدامنى به كار رفته است و حيطه‏هاى گوناگون انديشه، گفتار و كردار انسان را در بر مى‏گيرد.
خلاصه سخن آن كه عفّت همان راه حل وسطى است كه دين براى ارتباط زن و مرد پيش پا مى‏گذارد.

الف. عفت در پندار
از آنجا كه انسان موجودى تفكرپيشه است، اگر فكر خود را در زمينه‏هاى نيك و مثبت جولان دهد، به رفتار خوب دست خواهد يافت در حالى كه اگر انديشه خود را در عرصه‏هاى ناروا سير دهد حاصلى جز رفتار ناشايست نخواهد ديد.
عفت در پندار يعنى پاسدارى فكر از ورود به عرصه‏هاى آلوده و فاسد.
"اى برادر تو همان انديشه‏اى‏
مابقى خود استخوان و ريشه‏اى‏
گر بود انديشه‏ات گل، گلشنى‏
ور بود خارى ،تو هيمه گلخنى" (مولوى)

ب. عفّت در گفتار
ارتباط كلامى دختر و پسر اشكالى ندارد(189) اما اگر بخواهيم حد و مرز آن را بشناسيم، از آيات قرآن كريم اين بهره را مى‏بريم كه هر دو طرف بايد مراقب و مواظب ارتباط خود باشند.(190)
دختران به هنگام تكلم بايد عفّت در كلام را رعايت كرده، به گونه‏اى سخن نگويند كه همراه عشوه و ناز باشد و دلها را مجذوب سازد و از سوى ديگر پسران نيز موظفند كه در رابطه با جنس مخالف، با دلى پاك (نه آكنده از تمايلات جنسى) روبرو شوند.
بنابر اين، عفت در گفتار در سه بخش "آواى سخن"، "نحوه تلكّم" و "محتواى كلام" بايد مراعات شود.

يك. آواى سخن؛ در فرهنگ اسلامى به كوتاه‏بودن صدا و نرمى و ملايمت آن بهاى زيادى داده شده است از اين رو ادب ايجاب مى‏كند كه طرفين از بلند سخن‏گفتن و درشتى در گفتار پرهيز كنند.
دو. نحوه تكلم؛ در اين قسمت بايد بگوئيم هر واژه، حامل معنايى است برخى از معانى خوشايند است و برخى دلگير.
هر چه سخن غير مستقيم و به كنايه ايراد شود به عفت در گفتار نزديك‏تر است امروزه يكى از مشكلات بزرگى كه ساحت ادب در گفتار را آلوده ساخته، استفاده از واژه‏هاى ناموافق با عفت است.
دين براى حفظ و تقويت ارزش‏هاى اخلاقى با سخنانى كه از حريم عفت به دور است به مبارزه برخاسته تا جائى كه شوخى كلامى مرد و زن نامحرم را به شدت محكوم كرده است.(191)
نامه‏هاى عاشقانه و تماس‏هاى تلفنى ناشايست نيز در اين بخش مورد ارزيابى قرار گرفته، همچون شوخى كلامى، مورد نهى قرار مى‏گيرد.
ج. عفت در رفتار و اعمال پرواپيشگى در رفتار، بخش‏هاى گوناگون حيات فردى و اجتماعى ما را فرامى‏گيرد. دقت در موارد و جزئيات اين بخش، محيطهاى دانشگاهى را سالم و ارتباط دانشجويان را شفاف و بالنده خواهد ساخت.

يك. عفت در پوشش؛ يعنى انتخاب جامه‏اى كه با هويت دينى، هنجارهاى اخلاقى، شخصيت انسانى و ارزش‏هاى متعالى اجتماعى سازگار باشد
دو. عفّت در نگاه‏كردن؛(192)
سه. پرهيز از خلوت‏كردن با نامحروم؛ موضوعى كه بارها پيشوايان ما از آن منع فرموده‏اند، خلوت‏كردن مرد و زن نامحرم است، آن‏گونه كه شيطان بتواند نفر سوم آن محفل باشد. فلسفه اين ممنوعيت اين است كه در چنين شرايطى، فضاى واقعى و روانى ارتكاب حرام فراهم مى‏شود
چهار. عدم تماس بدنى‏
پنج. نداشتن تجلّى تحريك‏آميز در جامعه(193)
اگرچه عموم مردم موظفند در جامعه به گونه‏اى حضور و ظهور يابند كه موجب تحريك و تهييج جنسى سايرين نشوند امّا نقش بانوان در اين‏باره بسيار حياتى است.(194)
در فرهنگ متعالى اسلام فضاى جامعه بايد سالم و به دور از هر گونه هيجان جنسى نگه داشت هشود. اگر فضاى مزبور آلوده شود تعليم و تربيت ناكارآمد خواهد شد و در چنين فضائى حتّى افراد مؤمن محفوظ نخواهند ماند
سالم‏سازى محيط به قدرى مهم و جامع است كه حتى پويدنى‏ها (استفاده ار رايحه‏هاى خوش براى غير همسران) را نيز در بر مى‏گيرد به گونه‏اى كه اگر عطرزدن بانوان موجب تحريك شود نبايد مورد استفاده قرار گيرد و به طور كلى اجتناب از هر عاملى كه غريزه خفته‏اى را بيدار كند، ضرورى مى‏نمايد.
شش. گريز از عوامل تحريك‏آميزى مانند سلام‏كردن دختران و پسران‏

نتيجه سخن اين كه شايسته است دختران و پسران در مجامع علمى و فرهنگى، از يك طرف در سالم نگه‏داشتن محيط بكوشند و از طرف ديگر روابط خود را بر مبناى عفّت پى‏ريزى نمايند.
مطالعه كنيد: 1- اخلاق جنسى شهيد مطهرى‏
2- مسأله حجاب شهيد مطهرى‏

(29) مرزهاى دوستى - دوستى با اهل سنّت‏
سوال: دوستى و برخورد مناسب با دانشجويان سنى‏مذهب چيست؟
پاسخ: اهل سنّت برادران و خواهران دينى ما هستند و ما وظيفه داريم با ايشان رفتارى بر اساس كرامت انسانى(195) و شرافت اسلامى(196) داشته باشيم.
از لحاظ تعامل و سلوك اجتماعى نه تنها تفاوتى بين سنى و شيعه نيست بلكه حفظ وحدت اسلامى و تقويت احساس ميهن‏دوستى ايجاب مى‏كند كه اين دو - در مقابل تهديدات دشمنان داخلى و خارجى - متّحد و يكپارچه شوند.
بنابر اين دوستى‏نمودن با اهل سنّت هيچگونه منعى ندراد. اگر بناى اين دوستى، با تأكيد بر مشتركات انسانى و اسلامى و پرهيز از مجادله در مسائل اختلافى برقرار شود، رابطه‏اى خوب و محكم را در پى خواهد داشت.
با وجود اين امر، اغلب روابط دوستانه ميان دو فرد شيعه و سنى منجر به طرح مسائل اختلافى و بحث پيرامون تفاوت‏هاى مذهبى مى‏گردد. ورود آگاهانه به اين مباحث به همراه استفاده از شيوه‏هاى مطلوب مى‏تواند به هدايت يك انسان بيانجامد، ولى طرح اين‏گونه مباحث بدون آگاهى لازم ممكن است نتيجه عكس بدهد، به طورى كه دوستى مشفقانه را تبديل به دشمن نمايد.
مطالعه كنيد:
1- آنگاه هدايت شدم دكتر تيجانى سماوى‏
2- اهل سنت واقعى دكتر تيجانى سماوى‏
3- از آگاهان بپرسيد دكتر تيجانى سماوى‏
4- اهل بيت (كليد حل مشكلات) دكتر تيجانى سماوى‏

(30) مرزهاى دوستى - دوستى با فرد ناصالح‏
سوال: معاشرت با دوستانى كه مذهبى نيستند و به نماز اهميت نمى‏دهند و اهل نوار، موسيقى، پاسور و قمار هستند اما در معاشرت آدمهاى خوبى هستند چه صورتى دارد؟
پاسخ: محبت و دوستى واقعى امرى فراتر از صرف رابطه است؛ ما با بسيارى از مردم در عرصه‏هاى تحصيلى، شغلى، اجتماعى، فاميلى و... ارتباط داريم ولى با همه ايشان همدل، همراز و صميمى نيستيم. در واقع ما دوستان خود را از بين افراد ارزشمند و شايسته برمى‏گزينيم و به طور طبيعى از افراد لاابالى و بى‏تفاوت چشم مى‏پوشيم.

ريشه‏هاى حبّ و بغض‏
يكى از نكاتى كه امروزه روانشناسان بر آن تاكيد دارند تاثير عوامل محيطى از جمله گروه‏هاى همسال (دوستان) بر انسان است. طبق تحقيقات و پژوهش‏ههاى اين گروه از دانشمندان، رفتار انسان محصول تعامل متغيرهاى شخصى و محيطى است كه از طريق يادگيرى و الگوپذيرى به انسان منتقل مى‏شود
مشاهده رفتار خوب افراد باشخصيت و خودساخته، در ما تأثير مثبت گذاشته، موجب همانندسازى در رفتار مى‏گردد؛ در حاليك ه مشاهده رفتار بد و نسنجيده اشخاص ناباب، ناخودآگاه بر افكار و سپس بر رفتار ما تأثيرات بدى خواهد گذاشت.
از اين رو ما بايد پيوسته مراقب دوستان و اطرافيان خود باشيم زيرا اين موضوع در تكامل يا سقوط روحى و جسمى ما تأثيرات عميقى دارد.
"تا توانى مى‏گريز از يار بد
يار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
يار بد بر جان و بر ايمان زند"

ديدگاه‏هاى دين درباره حبّ و بغض‏
ممكن است ما در طول زندگى خود عده‏اى را دوست بداريم و از برخى دورى بگزينيم. اگر ملاك و معيار اين دوستى‏ها و دشمنى‏ها، قرب به خداى متعال باشد، اخلاق اسلامى اين رفتار را ارزشمند و پرثمر مى‏شمارد.
مؤمن خوب است كه محبت و تنفّر در راه خدا و براى خدا را در وجود خود نهادينه ساخته، در عمل بر اساس آن بكوشد. در برخى روايات "حبّ و بغض فى الله" با دين برابر داشته شده است. مطابق اين آموزه‏ها، ما موظفيم افراد ديندار و اهل هدايت را دوست بداريم ،اگرچه از نظر سلايق و علائق با ما اختلافاتى داشته باشند و برعكس وظيفه داريم از افرادى كه مورد خشم و به اصطلاح رانده درگاه خداوند هستند، دور شويم، هرچند در ابعاد اقتصادى، اجتماعى و... با ما همگون باشند. امام باقر (ع) در اين زمينه فرموده‏اند: "اگر مى‏خواهى بدانى كه خير و سعادت و رستگارى در تو وجود دارد يا خير، به قلب خودت بنگر ببين اگر اهل طاعت خدا را دوست مى‏دارى و اهل معصيت خدا را دشمن مى‏شمارى، پس رستگار هستى، و خداوند تو را دوست دارد، ولى اگر محبت تو به اهل معصيت و تنفر تو از اهل طاعت خداوند است، بدان كه خيرى در تو نيست و مورد غضب خداوند خواهى بود."(197)
گفتار و راز مختصر بايد كرد
از يار بدآموز حذر بايد كرد - ابوسعيد ابوالخير
به حقيقت در ديدگاه‏هاى مذهبى، جمع ميان محبت قلبى نسبت به دوستان خدا و محبت نسبت به افراد لاابالى و بى‏تفاوت ممكن نسيت."(198) مؤمنان بر مبناى اشتراك در اهداف و مقاصد، گرد هم آمده، نظير خود را جذب مى‏كنند و از افرادى كه در اهداف و ارزش‏ها با ايشان اختلاف دارند، دورى مى‏جويند مگر اميدى به هدايت و اصلاح ايشان در كار باشد كه در اين صورت ارتباطى مبتنى بر حفظ خود و نيز تأثيرگذارى مثبت بر مخاطب برقرار مى‏كنند.

(31) مرزهاى دوستى - دوستى با حسود
با دوستى كه نسبت به انسان حسادت مى‏كند و موجب ناراحتى او مى‏شود چگونه بايد برخورد كرد؟
از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناشايست و بيمارى اخلاقى خطرناكى است كه باعث فساد و هلاكت روح و جسم آدمى مى‏شود. بى‏ترديد، هنگامى كه انسان مشاهده مى‏كند كه ديگران نعمت يا امكاناتى دارد، كه او ندارد، به طور طبيعى ملول و افسرده مى‏شود. در اصل اين حالت كه در تمامى انسان‏ها كم و بيش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نيست آنچه در اخلاق اسلامى به عنوان "صفت مذموم و ضد ارزشى" معرفى شده است، حالت افراطى و ظهور عملى آن است. هنگامى كه فردى آرزو مى‏كند، نعمت و امكانات ديگران از ايشان سلب شود يا از بين برود و اين آرزو را در عملكرد خود نيز آشكار مى‏سازد، "حسود" و عمل چنين شخصى نيز "حَسَد يا حسادت" ناميده مى‏شود.
البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شكوفايى انسان مى‏شود ولى حسادت خوره روح و جسم آدمى و موجب تباهى دنيا و آخرت اوست(199) و به فرمايش معصومين (ع) حسادت ايمان را تباه مى‏كند، آنچنان كه آتش هيزم را مى‏خورد و نابود مى‏سازد. (الحسدُ يأكُل الايمان كما يأكلُ النار الحطب"
من از حسود به رنجم ولى هزاران شكر
كه نييست با حسود رشك خاطرم محزون - ملك‏الشعراى بهار

دوستى با فرد حسود
دوستى، به طور كلى از نظر اسلام داراى احكام چهارگانه زير است:
1- دوستى واجب؛ نمونه بارز آن دوستى نسبت به خدا، رسول خدا و اولياء خاص اوست.
2- دوستى حرام؛ اين نحوه از رابطه دوستى، مربوط به دشمنان خدا و نيز دشمنان اهل بيت پيامبر (ع) و ستمكاران است.
3- دوستى مستحب؛ اين نوع از دوستى نسبت به مؤمنان، عاقلان و عالمان اعمال مى‏شود.
و 4- دوستى مكروه كه مربوط به دوستى با افراد شرور، دروغگو، طمع‏كار، جاهل، حسود و... است‏
بنابر اين تقسيم نمى‏توان گفت كه به طور كلى دوستى با شخص حسود ممنوع است و بايد با او قطع رابطه كرد.
نكته ديگرى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است كه درجه حسادت در افراد، متفاوت است و اگر ميزان حسادت فرد حسود شناسايى شود، نحوه برخورد با او نيز واضح، روشن و قابل پيش‏بينى خواهد بود.
الف - درجه ضعيف: در اين مرتبه از حسادت، اگرچه فرد حسود، تنها در دل، آرزوى زوال نعمت ديگران را مى‏كند، امّا خود او از اين حالت قلبى مطّلع و بيزار است و هرگز آن را در زبان يا رفتار از خود بروز نمى‏دهد.
ب - درجه متوسط؛ در اين مرتبه، شخص حسود، سكوت را مى‏شكند و حسادت خود را با زبان آشكار مى‏سازد ولى عملى كه نمنافع محسود را تهديد كند انجام نمى‏دهد.
ج - درجه قوى و شديد؛ در اين حالت فرد علاوه بر حسادت قلبى و زبانى، در عمل نيز موجبات آزار و اذيت محسود را فراهم مى‏كند و به او ضرر و زيان مى‏رساند.
بسيار ديده مى‏شود كه حسود به لحاظ سوء سريره‏اى كه دارد، در زبان به تملّق و اظهار دوستى با محسود مى‏پردازد و حسادت و دشمنى را در عمل خود پنهان مى‏سازد كه نبايد از آن غافل بود. حضرت على (ع) در اين زمينه فرموده است: "حسود دوستى‏اش را در گفتارش آشكار مى‏كند و دشمنى خود را در كردارش نهان مى‏سازد. چنين شخصى در اسم دوست است و در صفت دشمن (الحاسد يظهر وُدّه فى اقواله و يخفى بغضه فى افعاله، فله اسم الصديق و صفة العدوّ)(200)
تحمل افرادى كه در دو گروه اول و دوّم قرار دارند چندان دشوار نيست و مى‏توان با كمى مدارا و بردبارى به دوستى با ايشان ادامه داد ولى تحمّل دسته سوم كه حسادت و بدخواهى خويش را آشكار و عملى ساخته‏اند، چندان آسان نيست. علاوه بر اين بايد بپذيريم كه حسادت و بدخواهى و بدانديشى، ضد دوستى و خيرخواهى است و در هر صورت و در هر درجه، وجود اين صفت ميان دوستان موجب نقص در محبّت و ضعف رابطه دوستى مشود. امير بيان، مولى‏ على (ع) در كلام كوتاهى فرموده است: حسادت دوست از بيمارى دوستى است (حسد الصّديق من سُقم المودّة)(201)
"دهان خصم و زبان حسود نتوان بست‏
رضاى دوست بدست آر و ديگران بگذار" (سعدى)

چند توصيه:
1- اولين توصيه در برخورد با دوستانى كه حسادت خويش را بروز مى‏دهند، رعايت اصل "مدارا" است. اگر به هر دليل مايليد و يا ضرورت ايجاب مى‏كند كه به دوستى خويش ادامه دهيد، به ناچار بايد كه در برابر ناملايمات آن بردبارى كنيد. بردبارى و مدارا يك اصل كلى است كه بدون آن زندگى اجتماعى و ارتباط با ديگران مقدور نيست‏
"آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است‏
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا" (حافظ)
2- از گفتار و رفتارى كه باعث برافروختگى شعله حسادت مى‏شود پرهيز نمائيد. به رخ كشيدن امكانات، نعمت‏ها و كمالات علمى وفضايل اخلاقى مى‏تواند شعله‏هاى حسادت را برافروزاند. برافروختمگى اين آتش، علاوه بر اينكه براى خود حسود مضرّ و هلاك‏كننده است، براى شخص محسود نيز ممكن است خطرات و زيان‏هايى را در بر داشته باشد
"چو نيكبخت شدى ايمن از حسود مباش‏
كه خار ديده بدبخت، نيكبختانند"
(سعدى)
3- علت اصلى بروز و ظهور حسادت و بسيارى از رذايل اخلاقى، ضعف ايمان است.
اگر انسان مراتبى را در خداشناسى بپيمايد و نسبت به صفات علم، حكمت، قدرت، رزّاقيت، رحمت و رأفت خداوند معرفت و شناخت - هر چه نسبى - كسب كند، بطور ارادى مى‏تواند رذايل و زشتى‏هاى نفسانى و اخلاقى را در خود شناسايى و ريشه‏كن سازد. پس به طور اجمال دريافتيم كه راه خلاصى از اين صفت ناپسند اخلاقى، ارتقاء سطح ايمان و باور قلبى نسبت به خداوند است ساير علل "حسادت" عبارت است از: تكبر، خودخواهى، عجب و مال و مقام‏دوستى.
اكنون در صورتى كه مايل هستيد به نحوى در معالجه بيمارى روحى دوستتان، مشاركت نمائيد لازم است نسبت به خود حسادت و آثار و عواقب شوم آن و همچنين زمينه‏هاى پيدايش آن، به دوست خود آگاهايى‏هايى برسانيد، منتهى سعى كنيد اين عمل به صورت غير مستقيم انجام شود. براى اين منظور مى‏توانيد با هديه‏دادن بعض كتاب‏هاى اخلاقىِ جذّاب و معتبر و مچنين داستان‏هايى كه درباره اين موضوع چاپ شده است، او را متوجه بيمارى خويش سازيد؛ باشد كه عمل شما اگر خدا بخواهد، در رفع اين نقيصه بزرگ مؤثر افتد
4- هنگامى كه خداى متعال به بنده‏اى از بندگان خود، نعمت را عطا مى‏فرمايد، به طور طبيعى ممكن است‏
كه او مورد حسادت ديگران قرار گيرد. اين مشكل، به هر حال وجود دارد و گريزى از آن نيست. با اين وجود نبايد حسادت حسودان مانع رشد و ترقى و پيمودن راه‏هاى كمال و تعالى شود. مواظب باشيد و سعى كنيد در برخوردها، اسرار درونى خود را مخفى نمائيد. گذشته از اين مراقب باشيد كه از پيمودن راه كمال بازنمانيد و بدانيد كه شخص حسود، در اغلب موارد، جز به خويش آسيب نمى‏رساند
"دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش‏
كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد" (حافظ)
براى مطالعه بيشتر ر.ك.
1- ترجمه اخلاق مرحوم شُبّر
2- نقطه‏هاى آغاز در اخلاق اسلامى آيت‏ا... مهدوى‏كنى‏
3- مجله حديث زندگى ويژه‏نامه روابط اجتماعى‏

(32) حقوق دوستان‏
سوال: چگوه مى‏توانيم حق دوستى را به بهترين نحو ادا نماييم؟
پاسخ: به طور كلّى هر حقّى، بهاى تكليفى است و رعايت حقوق دوستان، بهايى است كه بايد در مقابل محبت ايشان پرداخت شود.
"سر و زر و دل و جانم فداى آن يارى‏
كه حق محبت و مهر و وفا نگه دارد"
پيوند دوستى آميزه‏اى از تقدّس و مشاركت سودمند است و رعايت حقوق آن نويدبخش پايدارى، صميميت و رشد و بلوغ اجتماعى است.
در باب حقوق دوستان سخن فراوان است ولى تذاكر تمامى حقوقى كه در روايات و اخبار براى برادران و مؤمنيم شمارش شده، درا ين مجال مقدور نيست. بنابر اين اهم اين حقوق را به گزينش و اختصار بيان مى‏كنيم.

يك. حقوق مالى؛
حقولى مالى دوستان را سه مرتبه است:
اول اين كه قبل از خواهش نيازش را بشناسى و در رفع آن بكوشى؛
دوم اين كه او را چون خود در مالت شريك بدانى؛
و در مرتبه سوّم، او را بر خويش مقدّم بدارى و نيازهايش را بر نيازهاى خويش ترجيح دهى.(202)
از امام سجاد (ع) نقل است كه به مردى فرمود: آيا شما دست در جيب يكديگر مى‏كنيد تا آنچه را كه نياز داريد، بدون اجازه برداريد؟
آن مرد عرض كرد: خير.
حضرت (ع) فرمود: پس دوست و برادر نيستيد.

دو. حقوق زبانى؛
حقوق زبانى در دو حوزه "سكوت" و "سخن" مطرح است.
حوزه سكوت‏
"گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدى‏
نه شرط دوستى باشد كه از دل بر زبان آيد"
حق دوست در حوزه سكوت آن است كه عيوبش را در حضور و غياب بازمگويى و هرگز با او به جدال و ستيزه برنخيزى و اسرارش را حتّى پس از قطع رابطه، فاش ننمايى، زيرا اين كار از پستى طبع انسان است؛ و بدانى كه طعنه‏زدن و عيب‏نمودن بر دوستان، خانواده و فرزندان او، حتّى بازگونمودن طعنه‏هاى ديگران در حق دوست - روا نيست.
"چون خدا خواهد كه پرده كس درد
ميلش اندر طعنه پاكان برد" (مولوى)
امير مؤمنان حضرت على عليه السلام در كلام كوتاهى فرمود: هيچ محبتى با ستيزه‏جويى بسيار باقى نمى‏ماند. (لا محبّة مع كثرة مراءٍ)(203)
"ستيزه‏بردن با دوستان همين مثل است‏
كه تشنه چشمه حيوان به گل بيانبارد (سعدى)
حوزه سخن‏
حق دوست در اين حوزه آن است كه دوستى و محبت خويش را نسبت به او اظهار نمايى و از سركشى، سلام و احوالپرسى در حق او غفلت ننمايى.
چون از او معصيت و انحرافى ببينى، دلسوزانه به نصيحت و ارشاد او بپردازى و همچون آينه كه بدون هيچ غرضى عيوب آدمى را مى‏نماياند، عيوب دوستت را به او هديه نمايى، اميرالمؤمنين على (ع)، در اين زمينه فرموده است: "مؤمن آينه مؤمن است" (المؤمن مرآة المؤمن)(204)
"يار چشم تُست اى مرد شكار
از خس و خاشاك او را پاك دار
هين به جاروب زبان گردى مكن‏
چشم را از خس ره‏آوردى مكن‏
چونك مؤمن آينه مؤمن بود
روى او ز آلودگى ايمن بود
يار آيينه است جان را در حزن‏
در رخ آيينه‏اى جان دم مزن"
مثنوى، دفتر دوم، ابيات 31 - 28

سه. يارى و مساعدت‏
اين حق دوست است كه چون مشكلى برايش پديد آيد به يارى‏اش بشتابى و با گشاده‏رويى و بردبارى در حلّ آن مشكل اقدام نمايى.
به راه دوستى آن كس قدم تواند زد
كه رنج خود طلبد از براى راحت دوست - حافظ
امام صادق عليه السلام در روايتى فرموده است: "من در برآوردن نياز دشمنانم شتاب مى‏كنم تا مبادا اگر دير اقدام كنم از من بى‏نياز شوند (چه رسد به دوستان)"
رواست گر نكند يار دعوى يارى‏
چو بار غم‏زدن يار برنمى‏گيرد سعدى‏
على (ع) در روايتى، يارى‏رساندن به دوستان را از حقوق واجب شمرده است؛
"هر گاه بذر دوستى ميان شما روييد، كمك‏رساندن و پشتيبانى از يكيدگر واجب مى‏گردد" (اِا بنت الودّ، وجب الترافد و التّعاضد)(205)

چهار. گذشت‏
يكى از حقوق دوستان گذشت و چشم‏پوشى از لغزش‏ها و خطاهاى ايشان است. البته گذشت به لحاظ نوع لغزش متفاوت خواهد بود. اگر كسى در امور دينى لغزيد و معصيت نمود، حق آن است كه او را نصيحت و ارشاد نمايى و چنين نباشى كه با مشاهده اندك اشتباهى در اين زمينه از دوستت كناره بگيرى!
چنانچه لغزش در حقوق دوستى باشد، بايد كه چشم بپوشى و اعذر پذيرى و مؤاخذه ننمايى.
رسول خدا (ص) در وصف مؤمنان فرموده است: "نسبت به لغزش برادرش مهربان و آسان‏گير است و حق دوستى ديرين را رعايت مى‏كند." (لطيف على اخيه بزَلّته و يرعى ما مضى‏ من قديم صحبته)(206)

پنج. دعا
ديگر از حقوق دوستان، دعا در حق ايشان است؛ يعنى آنچه را كه براى خود و خانواده‏ات از خداوند طلب مى‏نمايى براى دوستت نيز بخواهى.
"حافظ وظيفه تو دعاكردن است و بس‏
در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد"

شش. وفادارى‏
وفادارى از حقوق اسلامى دوستى است؛ بدين معنى كه در دوستى‏ات پايدار باشى [در زمان حيات با خودش و پس از آن با فرزندان و دوستانش ]دوستى كنى و از دوستى با دشمنانش بپرهيزى. پيمان دوستى را محكم بدارى و اين‏گونه نباشد كه با اندك تنش و چالشى كه ميانتان اتفاق مى‏افتد، آن را بشكنى و فراموش نمايى.
"وفادارى كن و نعمت‏شناسى‏
كه بدفرجامى آرد ناسپاسى" (سعدى)
روزى پيرزنى بر حضرت پيامبر (ص) وارد شد. حضرت به آن پيرزن عنايت و احترام بسيار فرمود. اصحاب سؤال نمدند مگر او كيست كه سزاوار چنين احترامى گرديده است؟
حضرت پاسخ فرمودند: او كسى است كه در زمان خديجه (س) با ما رابطه دوستى و رفت‏وآمد داشته است.

هفت. سبكبارى و ترك تكلّف‏
اى عزيز حق دوست آن است كه او را به انجام امور تصنّعى و رعايت آداب و رسوم غير لازم، وادار ننمايى، و او را در سختى نيفكنى و خود نيز تكلّف نكنى و تعارفات و رفتار غير عادى را بر خود تحميل نسازى.
"برخيز تا طريق تكلف رها كنيم‏
دكان معرفت به دو جو پربها كنيم" (سعدى)
"امام صادق (ع) در كلامى فرموده است: "سنگين‏ترين دوستان كسى است كه به خاطر من تكلف نمايد و خود را به سختى افكند. من از ايشان پرهيز مى‏نمايم. و سبكترين ايشان كسى است كه در حضور او مانند اين است كه تنهايم (اثقل اخوانى على، من تكلف لى و احتفظ منهم و اخفّهم على قلبى من اكون معه كما اكون وحدى)(207)

هشت. همدردى‏
از جمله حقوق دوستان احساس همدردى و درك مشكلات و مصايب دوستان است. اين كار محبت ايشان را عميق پيوندشان را مستحكم مى‏سازد.
رسم جوانمردى نيست كه در روزگار خوشى و راحتى از محبت دوستان بهره‏مند باشيم و در زمان ناخوشى و سختى از يارى و همدردى با ايشان فروبنشينيم.
"دوست نباشد به حقيقت كه او
دوست فراموش كند در بلا" (سعدى)

نُه. شفقت‏
يكى از مهمترين حقوق متقابل دوستى، دلسوزى و خيرخواهى است.
امام سجاد (ع) در اين رابطه فرموده است: "از جمله حقوق دوستان اين است كه هر چه مى‏توانى درباره آنان خيرخواهى كنى و فضل و احسان را پيشه سازى"(208)
"خويشتن را خيرخواهى، خيرخواهى خلق باش‏
ز انكه هرگز بد نباشد نفس نيك‏انديش را" (سعدى)
كسى كه با دوست خويش نمى‏سازد و از امكانات و كمالات وى رنج مى‏برد و به علم، اخلاق و توانايى‏هاى او حسادت مى‏ورزد، نه تنها صميمى نيست بلكه ابتدايى‏ترين حقوق را - كه خيرخواهى است - رعايت نمى‏كند
پس اى عزيز بكوش تا همواره دوستى متعهد و خيرانديش باشى. نه تنها به خوبى‏هاى دوستت رشك نبرى، بلكه همواره بكوشى كه بر كمالات او بيفرايى و شفقت و دلسوزى را - نسبت به او - به نهايت رسانى‏
رسول خدا (ص) در روايتى فرموده است: "دو دوست همانند دو دست از يك تن هستند. آنگاه كه يكديگر را مى‏شويند و از زشتى و پليدى‏ها دور مى‏نمايند"

(33) فراوانى دوستان‏
سوال آيا داشتن دوستان زياد صميم است يا خير؟
"امروز يقين شد كه تو محبوب خدايى‏
كز عالم جان اين همه دل با تو روان كرد" (سعدى)
پاسخ: داشتن دوستان فراوان نه تنها اشكالى ندارد، بلكه بسيار مورد تشويق و ترغيب اولياء دين قرار گرفته است. در اين زمينه روايات فروانى داريم كه در آنها امامان پاك (ع) كثرت و فراوانى دوستان را ستوداه‏اند و آنرا منشأ خيرات فراوان، مايه عزّت و سعادت زندگى در دنيا و وسيله شفاعت و نجات آدمى در آخرت معرفى نموده‏اند. به گزيده‏اى از روايات در اين زمينه توجه فرمائيد.
امير بيان على (ع) فرموده است: "بر تو باد كه برادران راستين بدست آرى و بر شمارشان بيفزائى كه ايشان در هنگام آسايش ساز و برگ زندگى‏اند و در هنگام سختى و بلا، سپرند." (عليك باخوان الصدق فاكثر من اكتسابهم فانهم عدّة عند الرخاء و جُنّة عند البلاء) (امالى صدوق / 380)
و از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: انسان با برادران مسلمانش افزون و نيرومند مى‏شود (المرء يكثر باخوانه المسليمن) (كنزالعمال / 9 / 38) و نيز فرمود: بر شمار برادران خود بيفزائيد، زيرا كه هر مؤمنى را در روز قيامت شفاعتى است (استكثروا من الاخوان، فان لك مؤمن شفاعة يوم القيامة)

امّا فراوانى (كدامى دوست) منظور است؟!:
درست است كه بسيارى دوستان ستوده شده ولى اين ستايش و تشويق در مورد دوستان راستين و مؤمن است. دوستانى كه زينت در آسايش و ياور در هنگام دشوارى‏اند، دوستانى يكرنگ و صميمى كه پناهگاه آدمى در زندگى هستند. دوستان آزموده‏شده و داراى شرايط و صفات يك دوست خوب كه بتوانند ما را در مسير كمال و قرب يارى نمايند، نه دوستانى كه تنها اسم دوست را دارند و در حقيقت دشمن آدمى هستند.
"هم‏نشين تو از تو به بايد
تا تو را عقل و دين بيفزايد"
روابط دوستانه اقتضائى است، يعنى هم اقتضاى خير دارد و هم اقتضاى شر.
همانطور كه برخى از دوستى‏ها زمينه سعادت و كمال آدمى را فراهم مى‏نمايد، بسيارى از دوستى‏ها نيز مى‏تواند زمينه شقاوت، بدبختى و هلاكت ما را فراهم نمايد. اگر به بررسى عوامل انحراف و تباهى درصد بالائى از نسل جوان جامعه بپردازيد، درخواهيد يافت كه دوستان ناباب از جمله مؤثرترين اين عوامل هستند. قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: (قيامت) روزى كه مردم ظالم دست حسرت به دندان گرفته و گويند: "اى كاش من در دنيا با پيامبر خدا (ص) راه دوستى در پيش مى‏گرفتم. واى بر من! اى كاش فلان شخصى را دوست نمى‏گرفتم كه رفاقت با او مرا از ياد خداى بازداشت آرى دوستى با شيطان براى انسان مايه خذلان و گمراهى است" (فرقان / 29 - 27)

دوستان شايسته اندكند!
فراوانى دوستان شايسته خوب و ايده‏آل است؛ ولى واقعيت چيز ديگرى است طوى كه اين‏چنين دوستان فراوان نيستند. اگر كسى توقع داشته باشد شخصى را بيابد كه تمام ويژگى‏هاى يك دوست خوب را دارا باشد، ممكن است بدون دوست بماند، چه رسد به انيكه بخواهد دوستان فراوانى از اين دست داشته باشد.
خصوصاً در اين زمان كه اوضاع فرهنگى و اخلاقى جوامع انسانى متأسفانه رو به انحطاط گذاشته است، يافتن كسى كه از هر حيث شايسته دوستى و رفاقت كامل باشد، به نظر دست‏نيافتنى مى‏رسد. جالب است كه در روايات اسلامى به شرايط و وضعيت اين زمان و كمى دوستان واقعى در آن به وفور اشاره شده است، به برخى از آنها توجه فرمائيد.
در روايتى از رسول خدا (ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: "كمترين چيزى كه در آخرالزمان يافت مى‏شود، برادر قابل اعتماد است يا درهمى از حلال" (اقل ما يكون فى آخر الزمان اخ يوثق به، او درهم من حلال) (تحف‏العقول / 50)
و نيز اميرالمؤمنين (ع) فرموده است: كسى كه جوينده دوست راستين وفادار باشد، چيزى را طلب مى‏كند كه نايافتنى است (من طلب صديق صدق وخياً، طلب ما لايوجد) (غرر / 9085)
مولوى نيز درباره كمبود يار و همراه واقعى چنين شكوه سرمى‏دهد:
"زين همرهان سست‏عناصر دلم گرفت‏
شير خدا و رستم دستانم آروست‏
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور دست موسى عمرانم آرزوست‏
دى شيخ با چراغ گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست‏
گفتم كه يافت منشود جسته‏ايم ما
گفت آن كه يافت مى‏نشود آنم آرزوست"
ديوان شمس، ص 203

بهترين راه كدام است؟
بعضى افراد براى خود دوستى برنمى‏گزينند و در زندگى، تنهائى را بر دوستى ترجيح مى‏دهند، اين عده گاه بر خود مى‏بالند كه دوستى ندارند.
برعكس اين افراد، عده‏اى ديگر هستند كه فرايند دوستى را يك "سرگرمى" تعلقّى كرده، بدون حساب و كتاب و بى‏آنكه ميان دوستانشان جهت و هدف مشتركى يافت شود، با افراد بسيارى رابطه - به ظاهر - دوستانه برقرار مى‏كنند.
در خصوص اين دو رفتار بايد بگوييم گزينش بدون ملاك و معيار صحيح نيست زيرا پيامدهاى بدى را بدنبال دارد. از طرفى تنها و بريده‏بودن از خلق نيز روا نيست چون اسلام با عزلت و رهبانيت به شدت مخالف است. انسان در ميان جمعيت است كه انسان مى‏شود. به فرض اگر كسى از جامعه كناره بگيرد [مثلاً در جنگلى زندگى كند ]در درازمدت زندگى او شبيه زندگى حيوانات خواهد شد.
بنابر اين بهترين راه آن است كه در صورت يافتن دوستان شايسته، ايشان را به دوستى خود برگزيده، از رابطه محبت‏آميزشان لذت ببريد. در صورتى كه در اطراف و محيط شما مردمى اين‏چنين كم‏اند، به همين كم بسنده كنيد و با غير ايشان روابطى سطحى و معمولى داشته باشيد. اين معناى همان حديث شريفى است كه مى‏فرمايد: "بهترين شما نيك‏خوترين شماست. آن كه با مردم انس مى‏گيرد و مردم نيز با او الفت مى‏يابند" (دوستى و دوستان، ص 26)

(34) ارشاد و نصيحت به دوستان‏
سوال: براى ارشاد دوستم كه گناه مى‏كند چه كارهائى شايسته است؟
باسمه تعالى‏
پاسخ: يكى از وظايف مهم در عالم دوستى - كه جزو حقوق دوستى نيز شمرده مى‏شود - نصيحت، ارشاد و نيك‏خواهى است. نصيحت و ارشاد نه تنها يك وظيفه بلكه جلوه آشكارى از دلسوزى و اهتمام دوستان نسبت به سرنوشت يكديگر است.
در روايات اسلامى نصيحت‏گرى دوستان، دليلى براى شناخت بهترين و صادقترين آنان معرفى شده است.
"با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست‏
صد جان فداى يار نصيحت‏نيوش كن" (حافظ)
در روايتى از امير مؤمنان على (ع) آمده است: "بهترين برادران نيك‏خواه‏ترين و نصيحت‏گرترين ايشانند و بدترين آنان، فريبكارترينشان!" (خيرالاخوان انصحهم و شرّهم اغشهم)(209)
و نيز فرمود: "نصيحت و خيرخواهى ميوه محبت است" (النُّصح ثمرةُ المحبّة)(210)
بنابر اين اگر از برخى دوستان خطا و گناهى سرزد، نصيحت و خيرخواهى او، حق مسلّمى بر گردن ماست. در نگاه بصيرانه، گناه سبب پليدى باطنى و سقوط در سراشيبى شقاوت است و ما هرگز سقوط دوست خود را با سكوت استقبال نمى‏كنيم بلكه با نصيحت‏گرى، سدّى در مقابل لغزش‏هاى بعدى او مى‏سازيم؛ علاوه بر آن با خيرخواهى او را به جبران خطاهاى گذشته دعوت مى‏نمائيم‏
"و گر بينم كه نابينا و چاه است‏
اگر خاموش بنشينم گناه است" سعدى‏
در حيطه نصيحت و خيرخواهى، ظرايف و نكات دقيقى هست كه اگر با دقت و آينده‏نگرى انجام شود نتايج اميدبخش در پى خواهد داشت ولى در صورتى كه دقت لازم در آن به كار برده نشود، ممكن است آثار و پى‏آمدهاى بدى بر جاى بگذارد.

نكته دوم: گفتن معايب روبرو انجام شود نه در پست سر.
دوست آن است كو معايب دوست‏
همچو آيينه روبرو گويد
نه كه چون شانه با هزار زبان‏
در قفا رفته رفته موبه‏مو گويد"(211)

نكته اوّل: نصيحت و ارشاد بايد با نيت پاك و از روى خيرخواهى صورت گيرد. انجام اين كار به انگيزه‏هاى واهى همچون تملّق و چاپلوسى، عيبجويى و تضعيف شخصيت يك انسان امرى ناروا و ناكارآمد است.
نيت نيكو توفيقات انسان را در [هر امرى‏] زياد مى‏كند و دوستان زيادى را براى انسان ارمغان مى‏آورد(212)

نكته سوّم: انجام اين عمل در پنهانى بسيار مؤثر و نتيجه‏بخش است و برعكس، افشا و آشكارسازى آن نزد ديگران باعث اشاعه گناه و جسارت شخص گناهكار مى‏گردد.
به فرموده امام على (ع): "نصيحت در انجمن گونه‏اى از سركوفت و سرزنش باشد"(213) در سرزنش تأثيرى نيست جز انگيخته‏شدن لجاجت و سرپيچى!
غزالى نيز در اين باره گويد: "نصيحت برملاء، فضيحت باشد"(214)

نكته چهارم: رعايت اخلاق نيكو [مانند نرمى در گفتار و مهربانى در رفتار ]در پند و موعظه بسيار ضرورى است ،زيرا تندى و خشونت - به احتمال زياد - مقاومت و نصيحت‏ناپذيرى شخص را برخواهد انگيخت.
"نرم‏باران به زراعت دهد آب‏
چو رسد سيل شود كشت خراب"
(جامى)

نكته پنجم: نصيحت‏گر بايد بداند كه "دوصد گفته چون نيم‏كردار نيست." اثرى كه كردار آدمى بر ديگران مى‏گذارد در مقايسه با نصيحت زبانى كاراتر و نتيجه‏بخش‏تر است.
پس بيشتر سعى كنيم با عمل و رفتار شايسته، مخاطب را به انجام يا ترك كارى تهييج و تحريك نمائيم.

نكته ششم: لازم است برخورد با خطاكار متناسب با بزرگى و كوچكى خطا باشد. براى مثال اگر خطاى جزيى ديديم، شايسته است از كار او چشم بپوشيم يا حداكثر به اندك تذكرى اكتفا نمائيم.

نكته هفتم: خوب است علاوه بر نصيحت‏گرى، در بُعد آگاه‏سازى مخاطب نيز اقداماتى صورت گيرد. براى اين منظور مى‏توانيم كتاب‏هايى در عنوان‏هاى "گناه‏شناسى"، "كيفر گناه"، يا "گناهان كبيره"(215) به شخص خاطى هديه كنيم.

گاهى نصيحت دوست در قالب امر به معروف و نهى از منكر انجام مى‏شود. براى مثال آگاه مى‏شويم كه وى مرتكب گناهى شده، در اين صورت علاوه بر اندرز و نصيحت، شايسته است اين فريضه الهى - با توجه به شرايط آن - اعمال شود.
شرط اول: كسى كه امر يا نهى مى‏كند، بايد خود، معروف و منكر را بشناسد.
شرط دوم: احتمال بدهد كه امر يا نهى او تأثير دارد.
شرط سوم: شخص گناهكار اصرار بر ادامه كار خود داشته باشد يعنى اگر احتمال درست بدهد گناهكار قصد ترك عمل را دارد و دوباره تكرار نمى‏كند و يا موفق به تكرار نمى‏شود، امر و نهى ضرورى نيست.
شرط چهارم: امر و نهى سبب ضرر جانى يا آبرويى يا ضرر مالى قابل توجّه، به خودش يا نزديكانش و... نباشد.(216)

(35) منابع بحث روابط دوستانه‏
سوال: لطفاً درباره انتخاب دوست خوب در دانشگاه كتابهائى را معرفى نمائيد.
پاسخ كتابهاى تخصصى زير جهت مطالعه در زمينه دوستى و دوست‏يابى معرفى مى‏شود.
نام كتاب مؤلّف‏
1- دوستى و دوستان هادى مدرسى‏
2- آيين دوست‏يابى ديل‏كارنگى‏
3- اخلاق معاشرت جواد محدثى‏
4- آئين دوستى در اسلام على‏اكبر بابازاده‏
چند مجلّه نيز معرفى مى‏شودك ه اميدواريم مورد استفاده قرار گيرد
1- مجلّه حديث زندگى دفتر دوستى چاپ دارالحديث‏
2- مجلّه حديث زندگى دفتر روابط اجتماعى چاپ دارالحديث‏
2- مجلّه حديث زندگى ويژه‏نامه محبوبيّت چاپ دارالحديث‏

فهرست موضوعات‏
مقدمه و پيش‏درآمد - نياز به دوست 1
(1) اقسام دوستى و دوستان 4
(2) انگيزه‏هاى دوستى 8
(3) گزينش دوست 11
(4) ويژه‏گى‏هاى شخصيتى دوست خوب 14
(5) دوست واقعى 19
(6) دوست باتقوى‏ 21
(7) برترين دوستان انسان 23
(8) اصول كلى انتخاب 27
(9) اختلاف سنّى 30
(10) آزمون دوست 31
(11) روش دوست‏يابى 35
(12) مشكل كم‏روئى 39
(14) قواعد دوستى 44
(15) فضاى دوستى - صميميت 48
(16) فضاى دوستى - اعتماد 53
(17) دوستى پايدار 56
(18) آفات دوستى - آفت خشم 58
(19) آفات دوستى - رك‏گوئى 61
(20) آفات دوستى - خودخواهى 63
(21) آفات دوستى - كم‏ظرفيتى 66
(22) آفات دوستى - كج‏خلقى 72
(23) آفات دوستى - اختلاف 75
(24) مرزهاى دوستى 78
(25) مرزهاى دوستى - علاقه 81
(26) مرزهاى دوستى - دلبستگى افراطى 82
(27) مرزهاى دوستى - دوستى با جنس مخالف 83
(28) مرزهاى دوستى - رابطه دختر و پسر 85
(29) مرزهاى دوستى - دوستى با اهل سنّت 88
(30) مرزهاى دوستى - دوستى با فرد ناصالح 89
(31) مرزهاى دوستى - دوستى با حسود 91
(32) حقوق دوستان 94
(33) فراوانى دوستان 98
(34) ارشاد و نصيحت به دوستان 100
(35) منابع بحث روابط دوستانه 103

...................) Anotates (.................
1) قسمتى از نامه حضرت على (ع) به فرزند گراميش حضرت امام حسن (ع). متن عبارت چنين است: (سل عن الرفيق قبل الطريق) نامه 31 نهج‏البلاغه‏
2) نهج‏البلاغه، حكمت 12
3) غررالحكم / حديث 2059
4) همان / حديث 2703
5) همان / حديث 5096
6) مجلّه حديث زندگى، دفتر دوستى، ص 55
7) گلستان سعدى‏
8) دوستى و دوستان، ص 44
9) تحف العقول ،323 قال الصادق (ع) الاخوان ثلاثة، فواحد كالغذاء الذى يحتاج اليه كل وقت فهو العاقل. الثانى فى معنى الداء و هوالاحمق و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبيب.
10) تحف‏العقول، ص 247
11) علم اخلاق اسلامى، علامه نراقى، ج 3، ص 231
12) علم اخلاق اسلامى، علامه نراقى، ج 3، ص 233
13) ميزان الحكمه، باب 89، حديث 3046 (قال على (ع) ثلاث يوجبن المحبه: حسن‏الخلق، و حسن‏الرفق و التواضع).
14) غررالحكم، ج 1، ص 169
15) نگا، انگيزش و شخصيت، آبراهام مازلو
16) الاعجاز و الايجاز، ص 28
17) وسايل‏الشيعه، ج 8، ص 415
18) مجله حديث زندگى، شماره 7، ص 46
19) بحار الانوار ج 74، ص 201
20) سوره فرقان، آيات 28 و 29 (يا ويلتى لم‏اتخذ فلانا خليلا، لقد اضلنى عن الذّكر بعد اذ جائنى...)
21) غررالحكم، حديث 6810
22) كنزالفوايد، ج 1، ص 93
23) دوستى در قرآن و حديث، ص 127
24) ميزان‏الحكمة، باب 89، حديث 3037
25) نهج‏البلاغه، حكمت 12 (أعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و أعجز منه من ضيّع من ظفر به منهم).
26) بحارالانوار، ج 77، ص 137
27) همان، ص 173
28) جلوه‏هاى حكمت، ص 412 (عدو عاقل خير من صديق احمق)
29) بحارالانوار، ج 1، ص 160
30) نهج‏البلاغه، حكمت 38 (يا بنى! اياك و مصادقة الاحمق، فانه يريد ان ينفعك فيضرك)
31) مثنوى، دفتر چهارم، ابيات 1947 به بعد
32) غررالحكم، حديث 17 و 1069
33) بحارالانوار، ج 1، ص 164
34) بحارالانوار، ج 4، ص 204 (جالس العلماء و... فان الله يحى القلوب بنور الحكمة كما يحيى الارض بوابل الماء)
35) غررالحكم، حديث 9791
36) نگا: مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 2، ص 32
37) جلوه‏هاى حكمت، ص 77
38) بحارالانوار، ج 74، ص 192
39) الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين - سوره زخرف، آيه 67
40) بحارالانوار، ج 74، ص 178 (جمع خير الدنيا و الاخرة فى... مصادقةالاخيار و جمع الشر فى... مواخاة الاشرار)
41) همان، ج 74، ص 185 - رسول گرامى اسلام فرمود: سعادتمندترين مردم كسى است كه با بزرگواران همنشينى دارد. (اسعد الناس من خالطكرام الناس)
42) سوره توبه، آيه 119
43) تحف‏العقول، ص 83
44) غررالحكم، ح 9178
45) غررالحكم، ح 10824
46) همان، ح 5758
47) همان، ح 3645
48) همان، ح 3238
49) بحارالانوار ،ج 72، ص 182
50) سوره حجرات، آيه 12 و سوره طلاق آيه 3 و 2 و سوره قصص / 83 ر.ك: چهل حديث، امام خمينى (رض) ص 206
51) يابن آدم انّى احبّك فأنت ايضاً احببنى... يابن آدم كل يريدك لاجله و انا أريدك لاجلك فلاتفرّ منّى" (مواعظ العدديه، ص 420)
52) خردگرايى در قرآن و حديث، ص 60
53) غررالحكم؛ ح 324 و 325
54) راز خوشبختى، ص 46
55) ان الشّيطان للإنسان عدوٌّ مبين" (سوره يوسف، آيه 5)
56) سوره ص، آيات 83 و 84
57) بحارالانوار، ج 92، ص 143)
58) الجهلُ اَنكى‏ عدوٍّ (غررالحكم، ح 480)
59) روايت امام رضا (ع) كه فرمود "دوست هر كسى عقل اوست و دشمن او جهلش" گواه اين مدّعاست‏
60) الامام على (ع): "العقل صديق محمود" (غررالحكم، ح 2218). عدوّ اضرّ من الجهل (ارشاد مفيد، ج 1، ص 304)
61) غرر، ح 9475
62) همان، ح 2099
63) غررالحكم، ح 10167
64) ميزان‏الحكمة، ج 5، ص 298
65) شرح ابن ابى‏الحديد، ج 20، ص 546
66) بحارالانوار، ج 17، ص 23)
67) انظر كلّ من لايفيدك منفعة فى دينك فلاتعتدنّ به و لاترغبَنّ فى صحبته، فإن كلّ ما سوى الله، تبارك و تعالى‏، مضمحل وخيم عاقبته" (بحارالانوار، ج 74، ص 191)
68) ميزان‏الحكمة، ج 1، ص 55
69) غررالحكم / 7034)
70) بحار، ج 74، ص 187)
71) سوره حشر، آيه 9)
72) ميزان‏الحكمه، ج 1، ص 51)
73) دوستى دوستان، سيد هادى مدرسى، ص 53)
74) اذا اردت اَن تُصادق رجُلاً فأغضِبه، فإن انصفك فى غضبه، و الاّ فدَعْهُ" (دوستى در قرآن و حديث، ص 132)
75) امالى صدوق ص 767
76) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 10)
77) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 176)
78) سوره رعد، آيه 22 و سوره فصّلت، آيه 34
79) امام على (ع): بهترين وسيله‏اى كه مردم با آن دلهاى دوستان خود را به دست مى‏آورند و كينه‏ها را از دلهاى دشمنان مى‏زدايند، خوشرويى در هنگام ديدار با آنان است و دلجويى و جوياى احوال آنان شدن در غيابشان و گشاده‏رويى با آنان در حضورشان (بحار، ج 78، ص 57)
80) م.ك. دعاى مكارم‏الاخلاق، صحيفه سجّاديه (ع)
81) جعفر سبحانى، فروغ ابديت ج 2، ص 769
82) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 398
83) نهج‏البلاغه، حكمت 333
84) سوره توبه، آيه 61
85) به كلام ساده، كمرويى يعنى "خودتوجّهى" فوق‏العاده و ترس از مواجه‏شدن با ديگران. كمرويى نوعى ترس يا اضطراب اجتماعى است كه در آن فرد از مواجه‏شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعى گريز دارد. (روان‏شناسى كمرويى، دكتر غلامعلى افروز، ص 13)
86) مطالعه كنيد "انسان و ايمان"، شهيد مطهرى، جلد 2 از مجموعه آثار
87) براى انجام اين مهارت‏ها، با يك مربّى ورزش كارآزموده مشورت كنيد.
88) مثنوى معنوى، تصحيح نيكلسون، دفتر دوم ،ص 330
89) دوستى و دوستان، ص 140
90) امام على (ع): "كسى كه به مردم خوش‏بين و خوش‏گمان باشد، محبّت آنان را بدست مى‏آورد."
91) مَن اصلح ما بينَه و بين الله اصلَح اللّهُ ما بينه و بين الناس؛ آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح (نيكو) مى‏نمايد" / نهج‏البلاغه شهيدى / ص 373
92) دوستى دوستان، ص 27)
93) تحف‏العقول، ص 202
94) ديوان شمس تبريزى)
95) مستدرك‏الوسائل، ج 12، ص 174
96) غررالحكم، ح 9187)
97) سوره ، آيه )
98) اصول كافى، ج 2، ص 108
99) كامل ابن اثير، ج 2، ص 252
100) غررالحكم، ح 4233)
101) همان، ح 8392)
102) دوستى و دوستان، ص 412)
103) مشكاةالانوار، ص 177
104) غررالحكم، ح 4613)
105) مفاتيح‏الجنان و صحيفه سجّاديه)
106) محمد دشتى نهج‏البلاغه، حكمت‏333)
107) غررالحكم، ح 8393)
108) همان، ح 8393)
109) قال على (ع): الجواد محبوبٌ محمود (غررالحكم، ح 1909)
110) قال على (ع): السّخاء يَزرعُ المحبّة (همان، ح 306)
111) و عنه (ع): "جوا الرّجل يُحببه الى اضداده و بخله يبغضه الى‏ اولاده" (همان، ح 4729)
112) قال رسول‏ا... (ص): "من طلب محبّة الناس فليَبذُلْ مالَه" (.. الاخبار، ج 4، ص 77)
113) تحف‏العقول، ص 506
114) بحارالانوار، ج 77، ص 166
115) كافى، ج 5، ص 144
116) فروع كافى، ج 5، ص 144
117) بحارالانوار، ج 77، ص 166
118) دوستى در قرآن و حديث، ص 122
119) سوره حجرات، آيه 12
120) الامام على (ع): سوء الظن بالمحسن، شرّ الاثم و اقبح الظلم؛ گمان بد به شخص نيكوكار، بدترين گناه و زشت‏ترين ستم است. غررالحكم، ج 1، ص 393
121) بحارالانوار، ج 74، ص 184
122) نگا: مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان‏فردى، ترجمه خشايار بيكى، مهرداد فيروزبخت تهران: رشد
123) سوره نحل، آيه 96
124) غررالحكم، ح 1795
125) سوره زخرف، آيه 67
126) بحار، ج 69، ص 237: الامام على (ع): الاخلاّء ندامة الاّ المتقين‏
127) غررالحكم، ح 9873: موافقه الاصحاب تديم الاصطحاب‏
128) بحارالانوار، ج 71، ص 386
129) اِنّك لعلى‏ خُلقٍ عظيم؛ تو - اى پيامبر - اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى!" -سوره قلم، آيه 4)
130) لَقد كانَ لكم فى رسول الله اسوةٌ حسنة؛ مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود" (سوره احزاب، آيه 21)
131) ر.ك. حضرت آيت‏ا... جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، ص 157
132) هو الّذى اَنزل السّكينةَ فى قلوبِ المؤمنينَ؛ او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد" (سوره فتح، آيه 4)
133) دفتر اول مثنوى مولوى‏
134) روضه بحار، ج 23 كافى ج 2 - ص 231، ح 2
135) سوره بقره، آيه 151
136) ر.ك. مجلّه ورزش و ارزش، شماره 157 مقاله خستگى از دكتر امير حمزه پردال‏
137) يا ايّتَها النفسُ المطمئنّهة اِرجعى الى‏ ربّك...؛ تو اى روح آرام‏يافته! به سوى پروردگارت بازگرد." (سوره فجر، آيه 27 و 28)
138) از اديبان و محقّقان معاصر
139) احوال و آثار دكتر پرويز ناتل خانلرى، دكتر منصور رستگار فسايى، ص 25 - 26 به نقل از حديث زندگى، شماره 7، ص 63
140) دوستى و دوستان، ص 227
141) تفسير سوره حمد، جلسه دوّم‏
142) ملا احمد نراقى‏
143) غررالحكم، ح 4172
144) سوره فصلت، آيه 34
145) مثنوى طاقديس، صص 73 - 74
146) رفق: نرمخويى و رفتار ملايم با مردم‏
مدارا: تحمل و شكيبايى در برابر تندخويى مردم نگا. معراج‏السعاده، ص 250 و 251
147) سوره احزاب، آيه 21
148) سوره آل عمران، ص 159: "فَبِما رَحمةٍ منَ اللهِ لِنتَ لهم وَ لَو كُنتَ فظّاً غليظَ القلبِ لَانفضّوا من حولِك"
149) الگوى ما در اين مرحله، سفارش‏هاى خداوند بلندمرتبه به پيامبر گرامى اسلام (ص) است.
150) سوره مزمل، آيه 1
151) همان، آيه 8
152) همان، آيه 7
153) و اَن ليسَ للإنسان اِلاّ ما سَعى‏" (سوره نجم، آيه 39)
154) همان، آيه 10
155) سوره معارج، آيه 5
156) نگا. علامه جعفرى، زيبايى و هنر از ديدگاه اسلام، ص 301
157) سوره مزمّل، آيه 10
158) همان، آيه 9
159) همان، آيه 2
160) همان، آيه 6
161) سوره اسراء، آيه 79
162) نگا. دعاى شب نيمه‏شعبان، مفاتيح‏الجنان، ص 278
163) سوره مزمل، آيه 4
164) سوره ص، آيه 29 و سوره انعام، آيه 92
165) سوره مزمّل، آيه 8
166) نگا. آيةا... جوادى آملى، حكمت عبادات، ص 290
167) نگاه: سوره كهف، آيه 24
168) سوره ءاحزاب، آيات 41 و 42
169) نگاه: شهيد مطهرى، بيست گفتار، ص 192
170) غررالحكم، ح 8773
171) نُهيه" از مصدر نهى و به معناى بازداشتن است.
172) سيد حسين شيخ‏الاسلامى، گفتار اميرالمؤمنين (ع)، ص 974 به نقل از آيين خردپرورى تأليف سعيد بهشتى‏
173) ر.ك. شهيد مطهرى، بيست گفتار، ص 194
174) سوره آل عمران، آيات 133 و 134
175) نگا. شيخ عباس قمى، منازل‏الآخره و شهيد دستغيب، معاد
176) بحارالانوار، ج 71، ص 385، ج 26 و معراج‏السعاده (با تصحيح و تحيق) ص 253
177) نهج‏البلاغه / حكمت 268
178) غررالحكم / حديث‏
179) بحارالانوار / ج 71 / ص 173
180) كنزالعمال / ج 9 / ص 32
181) بحارالانوار / ج 77 / ص 227
182) سوره بقره، آيه 165
183) نهج‏البلاغه، حكمت 268
184) نگا. سوره نور، آيات 32 و 33
185) مكارم‏الاخلاق، ص 99 به نقل از جوانان و انتخاب همسر، على‏اكبر مظاهرى، ص 18
186) سوره علق، آيه 14: ا لم‏يَعلَم بأنَّ الله يَرى‏: آيا انسان ندانست كه خداوند همه اعمالش را مى‏بيند؟!
187) قال رسول‏الله (ص): الحياءُ هُوَ الدّينُ كلُّه؛ شرم، همان ديندارى است. (ميزان‏الحكمة ح 6567)
188) الامام على (ع): "ثمرة الحياء العفّة؛ نتيجه شرم عفت است و پاكدامنى"
189) مطالعه كنيد: آيات 22 به بعد سوره قصص‏
190) سوره احزاب، آيه 32
191) پيامبر مى‏فرمايد: هر كس با زنى كه همسرش نباشد [نامحرم باشد] شوخى كند، خداوند، براى هر واژه‏اى كه در دنيا بر زبان رانده است، هزار سال او را زندان خواهد كرد. (وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 143)
192) سوره نور، آيه 31
193) همان‏
194) رسول خدا (ص) فرمود: حياء ده جزء دارد، نُه جزء آن در زنان است و يك جزء در مردان. (ميزان‏الحكمة، ح 4603)
195) سوره اسراء، آيه 70: "وَ لَقد كرّمنا بنى‏ادمَ: ما آدمى‏زادگان را گرامى داشتيم"
196) الامام على (ع): "لا شرفَ اَعلى‏ منَ الاسلام؛ هيچ شرافت و بزرگوارى برتر از اسلام نيست" (نهج‏البلاغه، حكمت 371)
197) المحجة البيضاء، ج 3، ص 292
198) نگا. شمس‏الدين سيد مهدى، اختلاف اسلامى در برخوردهاى اجتماعى، ص 105
199) قال اميرالمؤمنين على (ع): ثمرةالحَسَدِ شَقاءُ الدُّنيا وَ الآخرةِ؛ امير مؤمنان على (ع) فرمودند: ميوه و نتيجه حسد، بدبختى در دنيا و آخرت است. (غررالحكم، ح 4632)
200) غررالحكم، ح 2105
201) نهج‏البلاغه، حكمت 218 و غررالحكم، ح 4928
202) سوره حشر، آيه 9
203) غررالحكم، ح 10532
204) بحار ج 74 ص 271
205) غررالحكم، ح 4132
206) بحارالانوار، ج 67، ص 311
207) برگرفته از كتاب ترجمه اخلاق، ج 1، ص 159
208) تحف‏العقول، ص 191
209) غررالحكم، ح 5014
210) ميزان‏الحكمه، ح 19842
211) دهخدا، على‏اكبر، امثال و حكم، ص 835
212) غررالحكم‏
213) امثال و حكم، ص 279
214) همان‏
215) گناه‏شناسى اثر استاد قرائتى‏
كيفر گناه اثر استاد رسولى محلاّتى‏
گناهان كبيره اثر شهيد دستغيب‏
216) فلاح‏زاده محمدحسين، آموزش فقه، ص 284

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .