دشمني با دشمنان خدا نشانه ايمان و دوستي با خدا

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
در اين مقال مي خواهم درباره ي دشمنان دين و اسلام و نحوه ي ارتباط با آن ها چند آيه اي را برايتان بخوانم و بحث کنم. در قرآن کريم يک ترسيمي از کفار وجود دارد و يک ترسيمي از منافقين. بحث هاي بسياري هم در اين دو مورد وجود دارد. درباره ي منافقين آياتي در سوره هاي بقره، توبه و مائده و... مطرح شده است. درباره ي کفر و کفار هم آيات بسياري در قرآن وجود دارد.
به طور کلي قرآن کريم کفار را به دو دسته تقسيم مي کند؛ يک عده کفاري هستند که با مسلمين دشمني ندارند و دسته ي دوم کفاري که دشمني دارند. با هر کدام از اين ها قرآن کريم به يک روش متفاوت و خاص برخورد کرده است، مثلاً درباره ي آن ها که دشمني ندارند، قرآن کريم بيان کرده که نصاري کساني هستند که در بين ايشان بيشترين مودت و محبت نسبت به مسلمانان وجود دارد: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏» بيشترين محبت را نصاري مي توانند داشته باشند، اما يهود را گفته که بيشترين دشمني را دارند(سوره ي مائده ـ آيه ي82).
يا در يک جايي در قرآن کريم، اهل کتاب را دعوت مي کند به اينکه در آن اصول و مباني که با هم مشترک هستيم متحد شويم؛ «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه»(سوره ي آل‏عمران ـ آيه ي64)؛ با يکديگر متحد بشويم در مشترکات، که عبارتند از اينکه جز خداي تعالي را عبادت نکنيم، جز او را رب نگيريم و همچنين بعضي از ما بر بعضي ديگر نخواهيم تسلط پيدا کنيم؛ يعني رابطه مان اينگونه نباشد که يک طرف بخواهد ديگري را مورد استعمار و استثمار قرار دهد، بلکه رابطه ي برابري داشته باشيم.
اما به طور کلي، درباره ي کفاري که سر سازش ندارند(آيات بسيار زيادي هست و من تنها چند آيه را بيان مي کنم) در سوره ي مجادله اشاره هايي هست دراين مورد که مي گويد عدهاي از مسلمين با يکديگر نجوا مي کنند که اين نجواها نجواهاي دوستانه نيست، بلکه در اين نجواها يک سري حرف هايي رد و بدل مي شود بين افراد که مناسب نيست و عليه امنيت و عليه مردم مسلمان است. مثلاً در آيه ي 8 اين سوره مي فرمايد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى‏ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَ يَقُولُونَ في‏ أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصيرُ»؛ آيا مي بيني که آن کساني که از نجوا کردن ممنوع و نهي شدند، باز مي آيند و به آنچه از آن نهي شده اند باز مي گردند(دوباره نجوا مي کنند)، و موضوع نجوايشان هم گناه و دشمني است و همچنين نافرماني کردن از رهبري؛ و هنگامي که پيش تو مي آيند و سلام به تو مي دهند آن گونه سلامي نيست که خداي تعالي به تو مي کند؛ يعني بالاخره يک نوعي در ظاهر و در برخورد با رهبري مي خواهند نشان بدهند که رضايت ندارند به اين رهبري و اين وضعيت و شرايط موجود؛ اين را حتي در نوع سلام کردن به رهبري هم يک طوري نشان مي دهند.
در ادامه مي گويد: و سپس براي حقانيت خودشان هم استدلال مي آورند؛ مي گويند که اگر محمد راست مي گويد که پيامبر خداست، چرا اينقدر ما مخالفت با او کرديم و مسخره اش کرديم و... هيچ اتفاقي برايمان نيافتاد؟! اين استدلال بر حق بودن ايشان است. اما قرآن مي فرمايد که: «حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ»؛ ما حسابشان را نگه داشته ايم براي آن طرف و وارد آن مي شوند و چه بد فرجامي است.
سپس در ادامه ي آيات مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي إِلَيْهِ تُحْشَرُون»؛ اي مؤمنين اگر نجوايي هم داشتيد، مبادا نجوايتان براي گناه و دشمني و نافرماني رهبري باشد. و اگر هم نجوا داريد و در خلوت سخن مي گوييد فقط بر اساس نيکي و تقوا باشد؛ از خدا بترسيد که بازگشت شما به سوي اوست.
«إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون»؛ مي گويد که اصل نجوا از شيطان است، براي اينکه مؤمنين را به اين وسيله ناراحت کنند، اما هيچ ضرري نمي توانند برسانند، مگر به اذن خداوند؛ يعني شيطان و دشمنان مستقلاً قدرتي ندارند. اگر هم تأثير سويي بگذارند و ضرري برسانند، آن ضرر قدرتش از ناحيه ي خداست، وگرنه اينان چيزي ندارند. البته بايد توجه داشت که اين جمله يک جمله ي بسيار عميق عرفاني است که دَرکَش مقداري دقت لازم دارد.
در عالم هستي هيچ قدرتي وجود ندارد مگر از ناحيه ي خود خدا. بنابراين تمام قدرت هايي که ما در دشمني مي بينيم و در کفر مي بينيم و در شيطان مي بينيم از قدرت خداست؛ حتي تأثيرشان هم به اذن خداست. بعد اين سؤال پيش مي آيد که پس چطور مي شود که خداي تعالي اذن داده باشد به اينکه اين همه دشمني ها بشود و اين همه تأثيراتِ سوء گذاشته بشود؟ اصل اينکه فقط براي خداست، به اين علت است که غير از خدا قدرت ديگري وجود ندارد. اگر ما بپذيريم که بدي ها، دشمني ها، کفر، تأثيرات سوئي که اين ها دارند و... از ناحيه ي غير خداست شرک محسوب مي شود؛ زيرا ما پذيرفته ايم که غير از خدا قدرتي مستقل وجود دارد که مي تواند تأثير گذار باشد. از سوي ديگر اگر بگوييم که از طرف خداست، اين سؤال پيش مي آيد که عدالت خداوند چه مي شود؟ شيطان اين همه گمراه مي کند و مي گوييم تأثيرش به اذن خداست، شياطين تأثير دارند و قدرتش از خداست، و يا دشمنان اينقدر سنگ اندازي مي کنند و مانع تراشي مي کنند و باز مي گوييم از خداست. اين يک بحث دقيقي است که در اين مجال نمي شود به آن پرداخت و تنها اشاره اي بکنم که تمام اين نقص ها و زشتي ها در عين اينکه به خداي تعالي نسبت داده مي شود، در عين حال دلالت بر وجود نقص و بدي و آثار سوء در ذات الهي ندارد؛ زيرا در ذات خداوند زشتي و بدي و نقص وجود ندارد. پس چگونه اين اتفاق مي افتد؟
مسئله را با يک مثال شرح و توضيح بدهم. مثلاً فرض کنيد که در يک اتاقي يک روزنه اي هست که از آن روزنه نوري به داخل افتاده است. اين نور چه منشأيي دارد؟ خب معلوم است؛ از خورشيد؛ خورشيدِ با عظمت و نامحدود. بعد مي گوييم خب اين نوري که اينجا هست محدود و کوچک است. اين محدوديت نور از کجاست؟ پاسخ مي آيد که اين محدوديت نور مربوط به آن پنجره و روزنه است. اين روزنه باعث شده که از آن همه منبع عظيم نور تنها به اندازه ي آن روزنه نور به داخل اتاق بتابد. پس کمال اين نور و خوبي و خير اين نور مي شود خورشيد؛ نقص و محدوديتش به آن روزنه مربوط است. پس به يک اعتبار، تمام زشتي ها و بدي هايي که در هستي وجود دارد، آن بخشي که مثبت است(علم و قدرت و...) منشأ خدايي دارد، اما اين بد و محدود و ناقص بودنش براي آن واسطه هايي است که اراده و فيض خدا از آن ها رد شده است، مثل شيطان، و دشمنان و... و آن بدها باعث شده اند که آن فيض و رحمت زشت و محدود شود. از سوي ديگر آن نوري که در اتاق افتاده است، حتي محدوديتش را هم مي شود به خورشيد نسبت داد؛ زيرا اگر خورشيدي نبود و نوري نداشت، ديگر محدوديتي معنا نداشت، زيرا ديگر نوري نبود که آن محدوديت تحت آن معنا پيدا کند. به همين علت مي توان آن محدوديت را هم با يک واسطه اي به همان خورشيد نسبت داد. چون تا خورشيدي نباشد و نوري نياندازد، ديگر محدوديتي هم وجود ندارد.
بنابراين آنچه که از خداي تعالي بروز پيدا مي کند خير محض است، اما واسطه هايي که اين وسط وجود دارند ـ که آن ها هم به حکمت و مصلحت وجود دارند و از آن طريق آن فيض ها مي رسند ـ باعث زشتي و محدوديت فيضان الهي مي شوند. بنابراين جز خداي تعالي منشأيي نيست.
پس اينجا که مي فرمايد شيطان هم نمي تواند بدون اذن خدا تأثير منفي بگذارد يعني اينکه او هم قدرتش و آن توانايي هايي که دارد از فيض الهي به او رسيده؛ هنگامي که از صافي و واسطه ي او عبور مي کند زشت مي شود و تأثير سوء مي گذارد. پس تا اينجا ديديم که عده اي نجوا مي کنند براي مخالفت با رهبري و ايجاد دشمني.
سپس در آيه ي 14 سوره مي فرمايد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏»؛ ديدي که اين افراد ـ که در دلشان بيماري نفاق هست با آن ويژگي ها ـ با يک قومي که خداي تعالي بر آن ها خشم گرفته ارتباط برقرار مي کنند؟
معناي اصلي تولّي سرپرستي است و تحت ولايت قرار گرفتن. حتي اگر رقيق ترين معناي آن را هم در نظر بگيريم ـ دوستي کردن ـ باز هم خداي تعالي دارد گله مي کند از ايشان که اين ها با قومي که خداوند بر آن ها خشم گرفته رابطه ي دوستي برقرار مي کنند يا حتي تحت سرپرستي اينان قرار گرفته اند؛ آن مسيري را مي روند که آن ها برايشان تعيين کرده اند. بعد مي گويد: «ما هُمْ مِنْكُمْ»؛ يک خطي مي کشد و مي گويد کساني که اينگونه اند، اين ها از شما جدا هستند و از شما نيستند.
«وَ لا مِنْهُمْ»؛ از آن ها هم نيستند. اينجا را بايد بسيار فکر کرد تا متوجه معناي عميق آن شد. فکر مي کنم که آن دشمنان اين قوم منافق را هم قبول ندارند. آيات ديگري داريم که مي گويد اين کساني که با دشمن ارتباط دارند اگر دشمن دستش برسد اول از همه اين منافقين را تکه تکه مي کند. شايد در بعضي فيلم ها ديده باشيد که کسي به رهبر و فرمانده ي خودش خيانت کرده و در صف دشمن قرار مي گيرد، سپس دشمن از او اطلاعات کافي بدست مي آورد و نقشه هايش را مي ريزد و... سپس اولين کسي که اعدام مي کند خود همين فرد است. مي گويند اينکه آمد طرف شما و با شما پيمان بست، چرا او را کشتيد؟ مي گويد که او که به رهبر خودش وفا نکرد و به ملت خويش خيانت کرد، چطور مي خواهد به من وفا کند! در اينجا هم گويي اينگونه است. «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»؛ نتيجه ي کارشان هم عذاب شديد و دوزخ است.
«إتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»؛ اين ها پشت سر قسم هاي خويش پنهان مي شوند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ و برايشان عذاب ذلت باري است.
«لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛ اين ها قدرت و اموال و اولادشان به دردشان نخواهد خورد و از اصحاب جهنمند.
در ادامه ي آيات و در آيه ي 19 مي فرمايد که: «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين»‏؛ آن هايي که با خدا و رسولش دشمني مي کنند در پست ترين جايگاه ها هستند. صحبت بر سر کساني است که با دشمنان دوستي مي کنند. قرآن کريم مي فرمايد که کار اين ها به جايي مي رسد که به صرف ارتباط با دشمنان خدا، دشمن خدا مي شوند و عاقبت به شر. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز»؛ خداي تعالي مقرر کرده است که من و رسولانم حتماً پيروزيم.
حال به آيه ي آخر سوره ي مجادله مي رسيم که مي گويد: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ هيچ گروهي را شما نمي يابيد که اين ها ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و در عين ايمان، با کساني که با خدا و رهبري دشمني مي کنند، رابطه ي مودت و دوستي برقرار کنند. غير ممکن است کسي داعيه ي ايمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول رفاقت کند و ارتباط داشته باشد؛ ولو آن دشمنان پدرانشان و فرزندانشان باشند، يا برادرانشان باشند و يا خويشاوندان ايشان. اين ها کساني هستند که ايمان در قلب هايشان هست. مؤمن کسي است که با کساني که دشمني با خدا و رهبري مي کنند، اگرچه قوم و خويش ايشان باشد رابطه برقرار نکند؛ و خدا اين ها را با روحي از جانب خويش تأييد کرده؛ يعني چنين حالتي به طور عادي بوجود نمي آيد و فرد بايد بسيار مقاوم باشد که با دشمن خدا دوستي نکند، اگرچه فاميلش باشند. اين احتياج به کمک دارد، که خداوند کمک حال ايشان است. و جايگاه ايشان بهشت است و خداوند از ايشان راضي است و ايشان هم از خدا راضي هستند. اينان حزب الله اند و رستگار عالم. در اينجا معنا حزب الله هم بدست آمد.
خب چند آيه هم در سوره ي ممتحنه وجود دارد که به آن ها هم اشاره مي کنم. همان ابتداي سوره با اين مسئله آغاز مي شود که: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛ دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگيريد؛ دوستي که دل در گرو او داشته باشيد، سخنش را بشنويد و براي او بخواهيد کار بکنيد. با چه کسي؟ «عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ».
«وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في‏ سَبيلي‏ وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ»؛ اين ها شما و رسول را از سرزمين تان اخراج مي کنند و جرم تان اينست که ايمان به خدا داريد. اگر شما به خاطر جهاد خارج شديد و براي خشنودي من، آن زماني هم که در حال جنگ هستيد مبادا با اين ها ارتباط بگيريد. شما مخفيانه با اين ها ارتباط برقرار مي کنيد و من هرچه پنهان و آشکار کنيد از آن خبر دارم، هر که چنين کند از مسير راست و مستقيم منحرف شده است.
به اين آيه توجه کنيد: «إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُون‏»؛ اگر دستشان به شما برسد با خود شما هم دشمني مي کنند، شمايي که با آن ها رابطه ي دوستي برقرار کرده ايد، دستشان را بر شما بلند مي کنند براي اذيت کردن شما و همچنين زبانشان را(عملي و زباني شما را اذيت مي کنند)؛ اين ها هدفي جز کافر شدن شما ندارند.
آيه ي 4 سوره ي ممتحنه مي گويد که: «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ»؛ برايتان يک الگوي خوب معرفي مي کنم و آن الگو ابراهيم است و يارانش. ايشان در چه موردي الگوي خوبي هستند؟ مي گويد هنگامي که به قومشان که مشرک بودند گفتند ما از خود شما و از معبودان شما بيزاريم و دشمنيم و ما کافر به شما هستيم، و بين ما و شما دشمني و کينه بوجود آمده تا ابد و براي هميشه، مگر اينکه ايمان بياوريد؛ اين مي شود يک الگوي خوب و مناسب.
تنها يک استثناء در اينجا دارد؛ بجز قول ابراهيم به پدرش ـ عمويش آزر ـ که گفت به او: «برايت استغار خواهم کرد». عده اي از مفسرين به اشتباه گفته اند که اين ديگر الگو نيست و خارج از قاعده است. اما چنين نيست؛ زيرا قرار بود رابطه ي بين مسلمين و کفار دشمني باشد، اما اينجا الگوي ما، ابراهيم نبي(ع)، براي عموي بت پرستش استغفار مي کند؟ پاسخ اينست که در اينجا «إلا» نمي خواهد بگويد که اين يکي الگو نيست! مي خواهد بگويد که اين رابطه، رابطه ي کينه و دشمني نبوده، اما موقت بوده است. در آيه ي ديگري(سوره ي توبه ـ آيه ي 114) موقت بودنش را بيان کرده و مي فرمايد: «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليمٌ»؛ استغفار ابراهيم براي پدرش نبود مگر به خاطر وعده اي که به او داده بود که برايت استغفار خواهم کرد؛ اما همين که براي ابراهيم مسجل شد که آزر ديگر بازگشتي ندارد و نمي خواهد در صف مؤمنين قرار بگيرد، از عمويش هم بيزاري جُست. پس «إلا» نشان مي دهد که نمي خواهد بگويد اينجا الگو نيست و استثناء وجود دارد، بلکه مي خواهد قول ابراهيم را بگويد و باقي ماجرا.
چون در آيات ابتدائي گفته که رابطه ي شما با دشمنان تان بايد رابطه ي خصمانه باشد، در آيات بعد مي فرمايد که: «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»؛ اين هايي که گفتيم در مورد کساني است که با شما سر جنگ دارند و دشمن هستند «عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ»؛ اما آن کساني که ولو کافرند ولي با شما سر جنگ ندارند و کساني که با شما دشمني ديني ندارند و شما را از سرزمين تان نمي خواهند اخراج کنند، اجازه داريد که نسبت به ايشان نيکي کنيد و در موردشان حق و عدالت را برقرار کنيد.
«إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون»؛‏ خدا فقط شما را نهي کرده از دوستي با کساني که با شما در دينتان سر جنگ دارند و شما را از ديارتان اخراج مي کنند و يا کمک مي کنند به کساني که مي خواهند شما را از سرزمين تان بيرون کنند؛ اينکه آن ها را سرپرست بگيريد يا رابطه ي دوستي با ايشان برقرار کنيد، اين ها قطعاً ستمگر هستند.
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
6 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .