رابطه دوستانه دختر و پسر نامحرم

دختر جواني هستم که چند ماه است با يه آقا پسر يک ارتباط سالم داريم و در اين ارتباط تمام بحثهايي که داشتيم در مورد مسائل خداشناسي و دين بوده است. من به او علاقه دارم و احساس مي کنم او نيز همين احساس را دارد، اما حيا، اجازه ابراز محبت را نمي دهد. حالا مي خواهيم بدانيم ارتباط ما از نظر دين چه حکمي دارد؟ با توجه به اين که هر دو انسانهاي مذهبي و از خانواده هاي مذهبي هستيم و در طول اين مدت به يک شناخت نسبي از يکديگر رسيده ايم، لطفا سريع پاسخ دهيد. منتظر راهنماييتان هستيم.

بدون ترديد مي دانيد که نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد
كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براگريز از آن پيدا كرد.
روح حاكم بر اين گونه دوستى‏ها، عشق ورزيدن است؛ نه خردورزى. پاى خرد و عقل در ميدان عاشقى لنگ است؛ در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، ابتدا جز بر عقل تكيه كردن خطا است. اول بايد تعقّل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد. سپس خالصانه‏ترين عشق و ناب‏ترين دوستى‏ها را بدون منت به شخص برگزيده (همسر خود) تقديم كرد. دوستى‏هاى قبل از انتخاب همسرو تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را مسدود و چشم بصيرت را كور مى‏سازد و اجازه نمى‏دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفته و فرد مناسب برگزيده شود. اين نوع انتخاب، موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‏سازد.
آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
«دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معين، مشخص و صحيح استيفا نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند.
شما خوب مى‏دانيد جاذبه بين دو جنس مخالف (زن و مرد) بسيار قوي است؛ مخصوصا در سنين جوانى، كه اين جاذبه و حساسيت در اوج خود مى‏باشد، در نتيجه هر چند جوان بخواهد رعايت مسايل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنمايد، اما تمايلات نفسى و وسوسه‏هاى شيطانى قوى‏تر از آنند كه انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همين جهت عقل اقتضا مى‏كند انسان خود را در معرض خطرى كه بسيارى از خوش باوران را گرفتار كرده قرار ندهد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است.بل الانسان على نفسه بصيره؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست.(قيامت ، آيه 14)
روابط بين زن و مرد چند صورت دارد: 1. رابطه زن و شوهري، 2. رابطه علمي، 3. رابطه حرفه اي و شغلي، 4. رابطه دوستانه.
الف - رابطه زن و شوهري:
اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازين شرعي و عقد رسمي تحقق پيدا مي کند مورد تأکيد قرار داده و ده ها آيه و صدها روايت از معصوم در مورد اهميت ازدواج و روابط زناشويي شاهد بر مدعاست و مهمترين کانون و نهاد اجتماعي خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل مي گيرد بنابراين از نظر اسلام اين نوع رابطه اجتماعي مشروع و مورد تأکيد است و زن و مرد هر دو در شکل گيري آن سهيم اند.
ب - رابطه علمي بين زن و مرد:
اين نوع رابطه با حفظ موازين شرعي و رعايت حدود الهي از ناحيه زن و مرد مجاز است و بهترين مصداق بارز آن رابطه بين استاد و شاگرد است اعم از اين که استاد زن باشد و شاگرد مرد، يا شاگرد زن باشد و استاد مرد. آنچه مهم است رعايت موازين شرعي است، اگر احکام الهي مراعات شود اين نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأکيد اسلام است و اگر حدود الهي مراعات نشود و حريم هاي بين محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از اين رابطه ناخشنود است و آن را نهي مي کند زيرا به ضرر زن و مردم و جامعه است.
ج - رابطه شغلي و حرفه اي:
فعاليت هاي شغلي موجود در جامعه به سه دسته تقسيم مي شود:
1. شغل هايي که الزاما به عهده زنان است و با وجود زنان مردان جايز نيست آن شغل هايي را انتخاب کنند مثل شغل مامايي و کارهايي که جنبه زنانه محض دارد. در اين گونه موارد اسلام تأکيد دارد که شغل هاي حساس و مهمي که مربوط به بانوان مي شود خودشان به عهده گيرند. طبعا نوع رابطه شغلي در اينجا بين زنان است و مردان حق ورود به اين مشاغل را ندارند مگر در شرايط ضروري.
2. شغل هايي که به مردان اختصاص دارد مثل کارهاي شاق و سختي که با فيزيک بدن زن و روحيات او سازگار نيست طبعا پذيرفتن کارهاي شاق و طاقت فرسا که براي زن يا جنين او در شکم ضرر داشته باشد جايز نيست.
3. شغل هايي که مشترک بين زنان و مردان است که اکثر موارد و بيشتر کارها تقريبا بين زن و مرد مشترک است. در اينگونه کارها اگر زن و مرد ضوابط شرعي را رعايت کنند و مرتکب عمل حرامي نشوند مي توانند هم زنان و هم مردان مشارکت فعال داشته باشند مانند بسياري از کارها از جمله نمايندگي مجلس، معلمي و صدها کار ديگر.
د - رابطه دوستي بين دختر و پسر:
اين نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستي بين دختر و پسر و اينگونه روابط نهي کرده است زيرا عفت عمومي جامعه با اينگونه روابط آسيب جدي مي بيند پايه هاي ازدواج و خانواده سست مي شود و صدها مفسده اخلاقي براي دختر و پسر و جامعه دارد. بدون ترديد اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهي کرده اند اينطور نيست که اين نهي کلي و مطلق باشد بلکه سيره عملي آنها به اين امر مطلق تخصيص مي زند و نشان مي دهد که منظور ائمه اين نيست که زنان مطلقا نبايد در امور اجتماعي مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها اين است که زنان اولا، بدون دليل موجه نبايد در ميان مردان و مقابل چشم آنها قرار گيرند. ثانيا، در صورت لزوم بايد حضورشان در حد نياز و ضرورت باشد و زائد بر آن به صلاح زنان و جامعه نيست چه اين که مفسده هاي زيادي مي تواند داشته باشد.
نکته ديگري که بايد به آن توجه نمود اين است که اجتماعي بودن زنان و داشتن جايگاه اجتماعي مستلزم حضور بي رويه و بدون دليل در ميان مردان نيست بلکه خود زنان مي توانند تشکل هاي اجتماعي - فرهنگي داشته باشند و در اين تشکل ها حضور فعال در زمينه هاي گوناگون داشته باشند. بنابراين اسلام از حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعي نهي نمي کند و صرفا ضوابط و قوانين و حدود اين حضور را مشخص مي نمايد و اين به خاطر مصونيت زنان از آسيب هاي اجتماعي است و از سوي ديگر به خاطر مصون ماندن جامعه از آسيب هايي است که از ناحيه زنان و مردان فرصت طلب به وجود مي آيد بنابراين هيچ تناقضي بين آموزه هاي ديني وجود ندارد بلکه همه آنها هماهنگ با يکديگر و متناسب با نياز جامعه انساني است.
قرآن در دو جا يکي در سوره مائده آيه 5 و ديگري در سوره نساء آيه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف بر حذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آيه 25 سوره نساء به مردان مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد... «فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متخذات اخدان» يعني آنان را با اجازه خانواده هايشان به همسري خود در آوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گيران پنهاني نباشند.
در آيه 5 سوره مائده نيزخطاب به مردان مي فرمايد شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنيد و خود نيز پاکدامن باشيد نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهاني دوست خود بگيريد «... ولا متخذي اخدان ...»
با توجه به شرايط خاص دوران جواني , طولاني بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفساني , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفي تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه :
اولا, اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلا صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد.
ثانيا: در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در كلاسها به گونه اي باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي رعايت شود
يک دختر يا پسر مسلمان که هر روز با ياد خدا روز را آغاز مي کند و معتقد به دستورات الهي و قرآن کريم است هرگز اين سخن خداوند را زير پا نخواهد گذاشت، و اين که قرآن يکي از شرايط ازدواج را همين قرار داده است شايد به اين خاطر باشد که هر کدام که قبل از ازدواج چنين تجربياتي داشته باشد و با فرد يا افراد ديگري رابطه دوستي داشته است مطمئنا پس از ازدواج و در روابط عاطفي و نزديک خود با همسرش، آن تجربيات به يادش خواهد آمد ويژگي هاي رفتاري، اخلاقي و شخصيتي دوست جنس مخالف قبل از ازدواج به خاطرش مي آيد و در يک مقايسه بين همسر فعلي و دوست قبلي‏اش خواهد پرداخت و در برخي موارد به احساس شکست در اين ازدواج يا برتر بودن تجربه قبلي نتيجه گيري کند و اين بزرگترين لطمه‏اي است که در همان اوايل ازدواج به خود وارد مي کند زيرا همانطور که خوب مي دانيد ازدواج بايد به آرامش بيانجامد و اصلا فلسفه ازدواج هم همين رسيدن به آرامش است که قرآن نيز به آن اشاره مي کند ولي وقتي چنين تجربه اي به چنين مقايسه اي و سپس به چنين سرخوردگي بيانجامد چگونه ازدواج مي تواند آرامش بخش باشد و زن و شوهر (زوجين) به تکميل و رشد همديگر بپردازند و اين آغاز اضطراب است. اضطرابي که در تمام وجود و هستي آنها لانه مي کند و به جاي داشتن يک زندگي مشترک لذت بخش به ياد تجربه اي احساسي و موقت گذشته مي انديشند و افسوس انتخاب فعلي و در نتيجه شالوده زندگي در هم پيچيده مي شود.
علاوه بر اين چنين دختران و پسراني که به صورت نامشروع و غيرقانوني با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند بسياري از انرژي‏هاي عاطفي خود را که خداوند به عنوان سرمايه اي بزرگ در وجود آنها به وديعه نهاده تا صرف همسر حقيقي خود و همچنين تربيت فرزندان خود کنند در اين دوران دوست بازي از دست مي دهند و در فرداي زندگي خود نه تنها احساس گناه مي کنند، نمي توانند از نظر عاطفي همسر خود و فرزندان خود را خوب اشباع و ارضاء کنند در نتيجه همواره زندگي آنها از يک کمبود شديد عاطفي که بايد هيچ چيز ديگر قابل جبران نيست مواجه مي شود و اي کاش مسئله همين جا فيصله پيدا مي کرد. قضيه مهمتر از اينهاست. وقتي يک خانواده از نظر عاطفي دچار مشکل شد نه تنها آرامش واقعي در آن خانواده نيست نسل سالمي نيز از آنها بوجود نخواهد آمد و فرزندان آنها نيز که دچار کمبودهاي عاطفي شده اند بسيار آسيب پذير مي شوند در گير و دار زندگي طعمه شيادهائي مي شوند که همواره در کمين آنها نشسته اند و اين قضيه به نسلهاي بعدي نيز سرايت مي کند بنابراين بايد به اين مسئله خيلي توجه داشته باشيد.
چند نكته:
}يكم- نقش معيار در روابط انساني:
همانگونه كه اشاره شد ارتباط انسان‏ها با يكديگر تنوع فراوان دارد. همان گونه كه خود مشاهده و گاه تجربه مى‏كنيد برخى افراد ارتباط تحصيلى و برخى ارتباط خانوادگى دارند و بعضى ديگر ارتباط اقتصادى و برخى ارتباط اجتماعى در سطح محله و شهر. به راستى چه چيز سبب مى‏شود رابطه‏اى را اقتصادى، تحصيلى، اجتماعى يا خانوادگى بناميم؟ آيا بى هيچ معيارى مى‏توان هر رابطه‏اى را به هر اسمى نامگذارى كرد؟ چه چيز موجب تنوع و تكثر ارتباط انسان‏ها با يكديگر و حتّى‏ ارتباط انسان با ديگر موجودات مى‏شود؟ معيار نامگذارى روابط چيست؟ بى ترديد هر نوع ارتباطى هميشه «درست» يا «نادرست» نيست. بر اين اساس، ارتباطها قابل ارزيابى و داورى‏اند؛ ولى پيش از داورى درباره درستى يا نادرستى ارتباط بايد معيار تفاوت ارتباطهاى متنوع و نامگذارى‏هاى گونه گون آن‏ها را دريافت.
پرواضح است آنچه يك ارتباط را شكل و نامى ويژه مى‏بخشد، محتواى آن است. محتواى ارتباطها يكسان نيست. در هر شكلى از ارتباط، چيزى معين و به شيوه‏اى خاصّ مبادله مى‏گردد؛ و همين عنصر سبب تنوع روابط مى‏گردد. ارتباط مادر با فرزند خردسالش، قبل از هر چيز، يك رابطه عاطفى است و پيامى كه مبادله مى‏شود محبت است. آيا رابطه معلّم و شاگرد نيز بر همين اساس استوار است؟ پس معيار تنوع ارتباطها و قضاوت درباره‏شان محتواى آن‏ها است.
شكل ارتباط و وظايف و نقش افراد در آن، بر اساس محتوا معين مى‏گردد. بنابراين جنسيت هرگز به تنهايي تعيين كننده محتواى ارتباط نيست تا بر پايه آن درباره درستى و نادرستى يك رابطه داورى كنيم و بگوييم آيا ارتباط دختر و پسر خوب است يا نه؟
چه بسيار زنانى كه با مردان ارتباط اقتصادى دارند و در خريد و فروش روزانه شركت مى‏كنند. آيا در صحت يا غلط بودن اين ارتباطها مى‏توان با نگاه به جنسيت قضاوت كرد؟!
آنچه سبب مى‏شود اين روابط استحكام يافته، سالم بماند، اهداف مورد نظر طرفين را تأمين كند و رابطه‏اى درست تلقى گردد، رعايت قوانين حاكم بر آن و فراتر نرفتن دو طرف از آن محدوده ويژه است. هر ارتباطى، اگر قانونمند نباشد، رفتارها از محدوده ويژه آن رابطه فراتر رود، مرزها شكسته شود و مقرراتش رعايت نگردد، نادرست است و به زيان دو طرف مى‏انجامد؛ براى مثال، اگر در روابط اقتصادى مرزها شكسته شده، ارتباطهاى عاطفى رخ نمايد، محبتِ صرف مبادله شود و رفتارهاى اقتصادى از زمينه‏هاى عاطفى متأثر گردد، افزون بر ناسودمندى به از كف رفتن سرمايه و فراهم آمدن زمينه سوء استفاده مى‏انجامد.
بنابراين، ارتباط انسان‏ها بايكديگر بر اساس معيارى خاصّ كه محتواى آن ارتباط را بيان مى‏كند، تعيين مى‏شود و بر همين اساس، مى‏توان درباره درستى و نادرستى آن قضاوت كرد.

دوم- روابط دختر و پسر:
وقتى از ارتباط دختر و پسر سخن مى‏گوييد، مرادتان چه نوع ارتباطى است؟ بايد نوع آن مشخص گردد تا بتوان درباره درستى و نادرستى اش داورى كرد. آيا مراد ارتباط آموزشى و تحصيلى است يا اقتصادى يا اجتماعى و يا...؟ اختلاف جنسيت طرفين ارتباط در مقررات كلى و برخى از شرايط روابط انسانى مؤثر است؛ ولى محتواى روابط را تعيين نمى‏كند. بدين سبب، ارتباطى خاصّ به نام ارتباط دختر و پسر نداريم. ما در كلاس درس شركت مى‏كنيم و از محضر استادى كه از جنس مخالف است، بهرمند مى‏شويم و ارتباط آموزشى برقرار مى‏گردد؛ ولى هرگز در درستى اين ارتباط كه بر مقررات ياد دهى و يادگيرى استوار است، ترديد نداريم. البته اگر در همين كلاس پيامى جز ياددهى و يادگيرى مبادله شود - حتّى‏ اگر موعظه باشد - ما را از تحصيل كه هدف اصلى است، دور مى‏سازد و چه بسا سبب زيان‏هاى جبران‏ناپذير مى‏گردد. در عالم معرفت و علوم بشرى و روابط انسانى هزاران نوع ارتباط مشروع و صحيح مطرح است كه جنسيت در محتواى آن‏ها مؤثر نيست و يا تأثيرى اندك دارد. اين روابط هرگز حساسيت آفرين و تنش برانگيز و ممنوع و مطرود به شمار نمى‏آيد؛ زيرا شكل روابط معين است و از چارچوب خود تجاوز نمى‏كند؛ به بيانى دقيق‏تر، حد و مرزها رعايت مى‏گردد و بدين سبب از آفات و آسيب‏ها مصون مى‏ماند. بنابراين، نمى‏توان داورى درباره روابط را بر جنسيت استوار ساخت. هر رابطه‏اى اگر از مسير خود منحرف گردد، آفت آفرين و زيانبار مى‏شود؛ هر چند دو طرف آن همجنس باشند.
با اين سخن، اينك خود بايد درباره درستى و نادرستى ارتباط با جنس مخالف نيك داورى كنيد. ارتباط با جنس مخالف چه نوع ارتباطى است و در پى برقرارى چه نوع ارتباطى هستيد؟ اگر اين ارتباط آموزشى است و نقش هر يك تعريف و معين شده است - براى مثال شما معلّم هستيد و طرف ديگر دانش‏آموز و در اين ارتباط جز پيام آموزشى مبادله نمى‏شود و جز ياددهى و يادگيرى هدفى تعقيب نمى‏گردد - هرگز مطرود نيست و كاملاً درست و پسنديده است. ناگفته پيدا است، اگر در ضمن همين ارتباط آموزشى، ارتباطى ديگر شكل گيرد؛ براى مثال استاد و دانش‏آموز به مبادله كالا (خريد و فروش) يا محبت روى آورند، ارتباط آموزشى آن‏ها سالم و قابل اعتماد و صحيح نخواهد بود و از اهداف آموزشى باز مى‏مانند. بى ترديد اين نوع ارتباط آموزسى نادرست است و افزون بر شرع مقدس، هر عاقلى آن را مردود مى‏شمارد.
بنابراين، آنچه درستى يا نادرستى ارتباط را تعيين مى‏كند رعايت مقررات و شرايط حاكم بر ارتباط و پايبندى به نقش و حدود رفتارى تعيين و تعريف شده دو طرف است نه جنسيت آن‏ها.
نكته‏اى كه ياد كرد آن ضرورت دارد، دقّت و توجّه مستمر به عوامل تهديد كننده ارتباط سالم است. اين عوامل با توجّه به نوع ارتباط تغيير مى‏كنند؛ براى مثال عوامل آسيب رسان به ارتباط اقتصادى با يك مسلمان با عوامل تهديدگر ارتباط اقتصادى با غير مسلمان تفاوت دارد. مهم‏تر از آن، ارتباط اقتصادى با انسان غير مسلمان به دقّت و احتياط بيش‏ترى نيازمند است. از آن‏جا كه غير مسلمان به بسيارى از مقررات اقتصادى دينى معتقد نيست، بايد در ارتباط با وى به ويژگى‏هاى شخصيتى، آيين و نظام اعتقادى و ويژگى‏هاى طبيعى و زيستى و روانى و اخلاقى‏اش توجّه داشت تا ارتباط از ناحيه اين عوامل آسيب نبيند. همان گونه كه ارتباط اقتصادى با غير مسلمان حساسيت بيش‏تر مى‏جويد، هر نوع ارتباط با جنس مخالف نيز به حساسيت و مواظبت خاصّ نياز دارد؛ زيرا جاذبه طبيعى و زيستى دختر و پسر، به ويژه در سنين جوانى، زمينه انحراف ارتباطهاى انسانى را فراهم مى‏سازد و ارتباطها را تحت تأثير قرار مى‏دهد. بنابراين، حتّى‏ در روابط آموزشى نبايد از آفاتى كه در جاذبه‏هاى زيستى ريشه دارد، غفلت كرد؛ زيرا روابط انسانى سخت از اين ناحيه آسيب مى‏پذيرد و به انحراف مى‏گرايد. بر اين اساس، شارع مقدس به ما هشدار مى‏دهد كه هر گاه دو غير همجنس، در قالب هر ارتباطى، در مكانى خلوت و دور از ديد ديگران قرار گيرند شيطان نيز با آن‏ها خواهد بود و روابط صحيح را تهديد مى‏كند.
افزون بر مطالب ياد شده، نكته ديگرى كه حساسيت اين نوع ارتباط را فزونى مى‏بخشد، پيامد منفى شكست يا منحرف شدن روابط انسانى از ناحيه جاذبه جنسى و زيستى است. اگر ارتباط درستى از اين ناحيه به انحراف گرايد، سبب از دست رفتن آبرو و حيثيت اجتماعى و سرمايه زندگى و ارزش و كرامت انسانى دو طرف مى‏گردد كه هرگز جبران‏پذير نيست؛ هر چند آسيب‏هاى ديگر چون شكست مادى و ناتوانى در يادگيرى و ياددهى و از دست رفتن فرصت‏ها قابل جبران و ترميم مى‏نمايد. از سوى ديگر، گستردگى تأثير آسيب بر آمده از جاذبه جنسى به گونه‏اى است كه تنها به دو طرف رابطه محدود نمى‏شود و افراد بسيار و حتّى‏ نسل بشر را فرا مى‏گيرد. اين آسيب كه به فروپاشى خانواده‏ها مى‏انجامد و طهارت نسل آدمى را نابود مى‏سازد، در آغاز چنين عميق و گسترده نمى‏نمايد. تجربه خسارت ديدگان اين عرصه نشان مى‏دهد كه افراد خسارت ديده هرگز در آغاز عمق فاجعه را درك نمى‏كردند و تصور خروج از جاده عصمت و تقوا حتّى‏ براى يك لحظه در خاطرشان نمى‏گنجيد. نكته ديگرى كه در آسيب‏هاى ناشى از جاذبه جنسى قابل توجّه مى‏نمايد، تهديد مستمر و لحظه به لحظه است؛ يعنى ديگر عوامل براى آسيب رساندن به روابط انسانى به فراهم بودن شرايط و زمينه‏هاى زمانى و مكانى خاصّ نيازمندند؛ ولى آسيب و انحراف ناشى از جاذبه جنسى چنان قوى و نافذ است كه به هيچ شرطى نيازمند نيست. اين عامل چنان قدرتمند است كه شرايط را تحت الشعاع قرار مى‏دهد و به تناسب خواست خود رقم مى‏زند. همين ويژگى سبب مى‏شود روابط انسانى همواره از اين ناحيه در معرض تهديد قرار گيرد. پس انسان هوشيار نبايد حتّى‏ يك لحظه خود را از اين تهديد در امان ببيند و احساس آرامش و اطمينان كند.
بنابراين، تنها با نگاه به جنسيت نمى‏توان ارتباطى را پسنديده يا ناپسند دانست. بايد:
الف) نخست به بنيان‏هاى ارتباط توجّه كرد و اساس و ماهيت و محتواى آن را دريافت.
ب) بايد بررسى كرد اين ارتباط خاصّ در كنار ديگر عوامل مؤثر در وحدت و اختلاف جنسيت چه شرايطى را اقتضا مى‏كند. آيا وحدت جنسيت شرط سلامت آن ارتباط است و يا با اختلاف جنسيت نيز سازگارى دارد؛ و در هر دو صورت، چه شرايطى مى‏جويد. در اين صورت، ارتباط ياد شده با رعايت مقررات و شرايط آن، پسنديده مى‏شود وگرنه ناپسند مى‏گردد. اگر ماهيت و محتواى ارتباطى، اختلاف جنسيت را در كنار ديگر شرايط اقتضا كند، بى ترديد با وحدت جنسيت نمى‏توان آن را پسنديده شمرد؛ مثل ارتباط زوجيت كه اختلاف جنسيت را اقتضا مى‏كند و ارتباطى از اين نوع ميان همجنسان محكوم به زشتى است. همان‏گونه كه ارتباط دوستى و پيوند انسانى بناشده بر مهر و محبت وحدت جنسيت مى‏طلبد و هر ارتباطى از اين نوع بين دو ناهمجنس مطرود و ناپسند است؛ زيرا رسيدن به كمال ارتباط سالم زوجيت جز با اختلاف جنسيت به دست نمى‏آيد و دست يافتن به مدارج عالى دوستى و مهرورزى جز با وحدت جنسيت قابل دستيابى نيست. از همين رو، آن را مطابق با ماهيت و محتواى اين ارتباط مى‏بينيم نه شرطى مستقل. پس نخستين گام در دوستى درك كامل دو طرف و به دست آوردن ظرفيت روحى و روانى يكديگر است و اين شرط تنها با وحدت جنسيت مقدور مى‏گردد. بى ترديد همجنس‏ها بهتر از دو ناهمجنس روحيات، انتظارات و خواسته‏هاى يكديگر را درك مى‏كنند. درستى اين سخن به تجربه ثابت شده و مقبول همگان است. ناشناخته بودن هر جنس براى جنس ديگر و يا به كمال نشناختن يكديگر نقاطى مبهم براى آن‏ها باقى مى‏گذارد و راه مهرورزى كامل و دوستى مستمر و بى شكست را به روى ناهمجنسان سدّ مى‏كند. بدان اميد كه از دوستى و مهرورزى حضرت دوست بهره‏مند شويم.

در ادامه مقاله اي پيرامون چگونگي و كيفيت رابطه با جنس مخالف آورده مي شود:

چگونگي و كيفيت رابطه با جنس مخالف
حضور چندين ساله در ميان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و ارائه مشاوره به اين قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شيريني را براي من به همراه داشته است. از ميان موضوعات بسيار گوناگوني که در اين چند ساله با آن مواجه بودم بيشترين فراواني مربوط به سوالات پيرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اينک بنا بر خواست دوستان اين تجربيات و مشاهدات خو را بدون به کار بردن اصطلاحات پيچيده ي علمي به رشته تحرير در مي آورم، باشد که مفيد واقع شود.
دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود
بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با من در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.
تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»

آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند
البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟
يادم مي آيد که در يکي از شبهاي ماه مبارک رمضان، مادري به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر مي گفت: «شوهر دخترم بسيار آدم بدبيني است. وقتي از خانه بيرون مي رود، تلفن را قطع و درب را قفل مي کند و ...» سؤال کردم آيا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همين جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخي از اين تنش ها که به خاطر بدبيني ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشي نداشته اند. البته اين بدبيني مختص آقايان نيست بلکه برخي از خانم ها نيز چون سابقه شوهرشان را مي دانند هر لحظه احساس مي کنند که ممکن است شوهرشان با کس ديگري ارتباط داشته باشد. از اين رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زني را به چشم شک و ترديد مي نگرند.

دوستي به خاطر شناخت جنس مخالف
برخي اظهار مي کنند که دوستي من با او به اين خاطر بوده که مي خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد اين نوع دوستي ها که به خاطر ارضاي حس کنجکاوي و لذت ناشي از هيجانات عاطفي صورت مي گيرد، کم نيست. من هميشه از اين خانم هاي جوان سوال مي کردم که آيا مي خواهي او را بشناسي يا اينکه جنس مذکر را؟ اگر مي خواهي او را بشناسي، اين شيوه ساده لوحانه است يا وقتي مي تواني به شناخت درستي از او برسي که بابت اين شناخت غرامت سنگيني پرداخته باشي. چرا که هرگز کسي که براي ايجاد چنين ارتباطي تلاش کرده، حاضر نمي شود تا ليستي از معايب و نقايص خود را در اختيار شما قرار دهد بلکه او در اولين برخورد سعي مي کند علايق و سلايق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما مي خواهيد نه آن چنان که در واقع هست. بنابراين، او خود را همچون ويتريني مطابق سليقه ي شما تزئين مي کند. حتي سعي مي کند اسم مستعاري براي خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر مي خواهيد با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسيد، اين کار خيلي منطقي به نظر نمي رسد. چرا که جنس مذکر يا مؤنث همچون محصولات مشترک يک شرکت نيستند که با شناخت يکي از آنها بتواني بقيه را نيز شناسايي کني. بلکه هر انساني در عين داشتن سرشت مشترک داراي ويژگي هاي شخصي فراواني است و اين ويژگي ها است که انسان ها را از هم متمايز کرده است. نتيجه آن که اين دليل نيز يک دليل قانع کننده براي موجه جلوه دادن دوستي باجنس مخالف نمي باشد. علاوه بر اينكه براي شناخت جنس مخالف مي توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و يا رفتار پدر و مادر خود استفاده كرد.

پيامدهاي رواني و اجتماعي دوستي هاي خياباني به ظاهر بي خطر
هر چند امروزه کمتر سريال يا فيلم ايراني مي توان يافت که به نوعي به موضوع ازدواج اشاره نکند و يا روزي نيست که مطبوعات مقاله يا اخباري پيرامون ازدواج منتشر نکنند. ولي متأسفانه هنوز در معرفي معيارهاي واقعي ازدواج و شيوه هاي ارزشيابي اين معيارها، فرهنگ سازي درستي صورت نگرفته است. از اين رو يکي از آفاتي که دامن گير کساني مي شود که با جنس مخالف ارتباط داشته اند، تصوري است که از همسر ايده آل آينده پيدا مي کنند. مکرر ديده شده است که اين افراد، به ويژه هنگامي که با چندين نفر ارتباط داشته اند، ويژگي هاي مثبت دوست پسرها يا دوست دخترهاي خود را مي گيرند و تصوري که از همسر آينده خود در ذهن مي پرورانند، دارنده ي همه اين ويژگي هاي مثبت است. مثلاً از يکي از دوستان خود زيبايي، از ديگري وضعيت اقتصادي و از سومي زبان نرم و لفاظي را در ذهن خود ترکيب مي کند و يک شخص خيالي در ذهن خود خلق مي کند و از ميان خواستگاران به دنبال کسي است که بتواند با آن تصوير ذهني برابري کند. با اين تصور کاذب، يا ازدواج خويش را دائماً به تأخير مي اندازد و يا به هر حال تحت فشار رواني و ترس از نيافتن همسر مناسب با يکي از خواستگاران ازدواج مي کند، ولي چون برابر آن تصوير رؤيايي، انتظار بسيار بالايي از همسر خود دارند، معمولاً بعد از ازدواج با مشکل عدم تفاهم روبرو مي شوند. البته اين تصويرسازي ذهني غالباً به صورت ناخودآگاه انجام مي شود و خود شخص نيز ممکن است نداد که دليل تنش هاي مکرر با همسرش همين تصويرسازي و رؤيا و توقعات حاصل از آن است.
مشکل ديگر زماني پيش مي آيد که يکي از همسايگان يا آشنايان دختر از ارتباط او با يک جوان غريبه خبردار مي شوند. اين خبر فوراً ميان ديگران پخش مي شود. در نتيجه، وقتي که خواستگاري براي تحقيق اقدام مي کند، يا از سر خير خواهي يا حسادت، به هر حال آنچه ديده يا شنيده اند را با اندکي شرح و بسط، تحويل خانواده خواستگار مي دهند. اگر آن خواستگار انسان متعهدي باشد، هيچ گاه حاضر به ازدواج با چنين دختري نمي شود.
خلاصه اگر قرار بود براي آن خانم مثلاً ده خواستگار بيايد، تعداد آنها به دو يا سه نفر کاهش مي يابد که آنها نيز معلوم نيست هماني باشند که او مي خواست. و متأسفانه کم نيستند دختراني که فقط به خاطر يک بار اشتباه کردن براي هميشه از فهرست دختران انتخابي حذف مي شوند.

پيامدهاي وخيم تر دوستي هاي خياباني
دسته ديگري از پيامدهاي اين دوستي ها، زماني بروز مي کند که دختري مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. در اين صورت فشار وجدان، ترس از رسوايي، باج خواهي مکرر و تنفر هميشگي از جنس مخالف به خاطر خيانتي که مرتکب شده است، به مرور زمان همچون کابوسي، نشاط و تحرک دختران را مورد تهديد قرار مي دهد. چه بسا اين تهديدها بعد از ازدواج آن خانم نيز ديده مي شود. يکي از موارد تلخي که بنده از آن مطلع شدم در مورد دختر نگون بختي بود که از روي سادگي نامه ها و عکس هايي را به دوست پسر خود داده بود. آن پسر حاضر به ازدواج با اين دختر خانم نبود و اجازه ي ازدواج با کس ديگري را نيز به او نمي داد. در نهايت دختر به خواستگار ديگري جواب مثبت داد. ولي آن به ظاهر دوست خيانت پيشه، نامه ها و عکس هاي آن خانم را سر سفره عقد تحويل داماد داد و شد آنچه نبايد مي شد.
مورد ديگر ماجرايي بود که دبير پرورشي يکي از دبيرستان هاي دخترانه کرج در اختيارم گذاشت. او که با شاگردان خود ارتباط بسيار صميمانه اي داشت، از من در مورد يکي ازشاگردان قبلي اش مشورت خواست و گفت دوست پسر سابق آن خانم گفته است که هر وقت شوهرت در منزل نبود بايد با من تماس بگيري که به خانه شما بيايم و الا همه چيز را تلفني به شوهرت خواهم گفت! راستي اگر شما خواننده محترم به جاي من بوديد چه پاسخي مي داديد؟
در هنگام نوشتن اين سطور تعداد زيادي از اين نوع خاطرات به ذهنم هجوم آورده اند که اگر بخواهم همه آنها را به رشته تحرير در آورم بي شک کتاب قطوري خواهد شد. فراموش نمي کنم که روزي تعدادي از اين خاطرات را در يکي از دبيرستان هاي دخترانه بيان مي کردم. بعد از سخنراني، يکي از دختران با قاطعيت گفت: «ولي دوست پسر من اين گونه که شما مي گوييد نيست.» گفتم: «اين بار که او را ديدي با يک قيافه مصمم بگو که ديگر نمي خواهي به دوستي با او ادامه بدهي. البته او فکر خواهد کرد شوخي مي کني ولي چند روزي اين رفتارت را ادامه بده. اگر بعد از چند روز او دست به تهديد و توهين به شما نزد و نگفت که همه چيز را به پدرت مي گويم، آن وقت من حرف هاي خود را پس مي گيرم» و ماجرا همان گونه شد که بنده پيش بيني کرده بودم.
هر چند موارد فوق بيشتر در مورد خانم ها صادق بود ولي آقايان نيز از اين نوع آسيب ها بي نصيب نمي مانند. افت هاي تحصيلي، بدبيني ها به جنس مخالف، انتقام هاي غير انساني، آلوده شدن به انحرافات جنسي، اعتياد و لکه دار شدن کرامت انساني از پيامدهاي رواني و اجتماعي شکست در اين نوع دوستي ها است. ولي از آنجا که بناي ما بر اختصار است از توضيح آنها صرف نظر مي کنيم.

دوستي هاي درآمد زا
پيامد ديگر اين دوستي ها که متأسفانه چند سالي است رو به افزايش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومين قاچاق پر درآمد جهان محسوب مي شود. و در رتبه بندي بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراواني دارد، ولي يکي از عوامل اين پديده زشت، اغفال دختران با وعده هاي ازدواج و زندگي رؤيايي در خارج از کشور است. درکشور ما نيز گاهي با بروز يک حادثه تلخ، مدتي نشريات به آن مي پردازند و مسئولان را به تکاپو وا مي دارند ولي بعد از مدتي دوباره به دست فراموشي سپرده مي شوند.
از سوي ديگر سوء استفاده هاي مالي از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تري مي يابد. حال چه به بهانه ي استخدام منشي و تايپيست و چه به بهانه هاي ديگر. بد نيست در اينجا به موردي که بنده به طور مستقيم از آن اطلاع پيدا کردم اشاره کنم.
روزي پسر جواني از من پرسيد که چرا اينقدر دخترها ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت: «باور کنيد ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم.» گفتم چطوري؟ گفت: «چند روزي که با هم دوست شديم و حرف هاي عاشقانه زديم روزي با او تماس مي گيرم و برايش يک فيلم هندي بازي مي کنم که دست مادرم شکسته و الآن در بيمارستان است و براي عمل بايد تا يک ساعت ديگر مثلاٌ صد هزار تومان پول به بيمارستان بدهم. آن دختر ساده دل هم هر چه از طلا و پس انداز دارد در اولين فرصت به دست من مي رساند. آن شب با آن پول سور و ساتي برپا مي کنيم و براي هم تعريف مي کنيم که امروز چند تا دختر را سرکيسه کرده ايم.» حالا تصور کنيد آن دختر ايثارگري که شب هنگام در رختخواب خود دراز کشيده و فکر مي کند که با اين کار رمانتيکي که انجام داده حتماً آن پسر را براي هميشه اسير عشق خود کرده است. زهي خيال باطل.

دیدگاه ها

مخالف

بله قرآن گفته زنان را در پنهان دوست نگیریرد درست
ولی موقع پیامبر پسرا تا به سن بلوغ میرسیدن ازدواج می کردن دخترا هم تو خونه باباشون رنگ خون قبل بلوغ می رفتن خونه بخت .
نه الان که شما ازدواج موقت ممنوع
خودارضایی ممنوع
ازدواج دائم غیرممکن

با سلام
من تقریبا به مدت چند ماه با فردی دوست بودم دوستش داشتم و او هم با رفتار ها و کارهایش همین را نشان میداد بعد از چند وقت احساس عذاب وجدان داشتم و همه چیز را تمام کردم ولی او در حالی که شماره خانه ما و عکس من را هم داشت ولی اقدام به هیچ تهدیدی نکرد.حال درباره او باید چه تصمیمی بگیرم؟؟
با تشکر

Member since:
6 مرداد 1393
Last activity:
32 هفته 1 روز

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://akhlagh.porsemani.ir/node/326
** درج سوال به وسيله پيامك : 30001619
** درج سوال در سايت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

چیگونه میتوانم یک جواب سوالم را دریافت نمایم لطف کمک کن

Member since:
6 مرداد 1393
Last activity:
32 هفته 1 روز

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://akhlagh.porsemani.ir/node/326
** درج سوال به وسيله پيامك : 30001619
** درج سوال در سايت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

سپاس،مطلب خوبی بود.

اگر دختر وپسری همدیگر را مانند خواهر و برادر بدانند باز هم این رابطه از نظر دینی اشکال دارد؟

بله حرام هست باز

شما همدیگر را خواهر و برادر میدانید اسلام که شمارا خواهر و برادر نمی داند

سلام
حرف های عاشقانه و تحریک کننده بین دختر و پسری که قصد ازدواج دارند چه حکمی دارد؟

سلام من پسری هستم نوزده ساله یه دخترخاله دارم که برای جواب مثبت به من گفت که من آزاد میگردم اختیاره من دست خودمه اما تو چی.من به دختر خالم گفتم که اینتور که میگی نیست و ... حال از من میخواد که اختیارم دست خودم باشه و براش ثابت کنم: که الن هم در کنار ما نیست تو شهرستان زندگی میکنه.منم خیلی دوسش دارم لطفا راهی اگه هست به من بگین ممنونم.

Member since:
27 خرداد 1389
Last activity:
2 هفته 1 روز

دوست گرامي. منظور ايشان از آزاد گشتن روشن نيست. اگر منظور اين است که بنده خدا نيست و از دين خودش را آزاد کرده و مطابق دلبخواه خودش مي گردد و تابع نفس است، اين شخص مناسب همسري فرد مومن نيست. اگر منظور اين است که آدم مستقلي هستم واجازه دخالت به کسي نمي دهم اين فرق مي کند.

با سلام و عرض تشکر.میخواستم بدونم ارتباط با دوست مخالف ،در تحصیل چه آثاری دارد؟ با تشر

Member since:
27 خرداد 1389
Last activity:
2 هفته 1 روز

دوست گرامي. سوالات خود را از طريق محل مخصوص درج سوال مطرح کنيد تا پاسخ برايتان ارسال شود. يا شماره پيامک 30001619

سلام
با تشكر از توضيحاتتون
مطالب را خيلي طولاني بيان ميكنيد
در چند خط كوتاه بيان شود تا وقت و حوصله خواندن كامل آن وجود داشته باشد
بدون مقدمه به اصل جواب دهيد
موفق باشيد

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
7 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .