مفهوم عبادت و عبوديت

مفهوم عبادت و عبوديت -----نويسنده: سيد محمدعلى مدرسى (طباطبائى)

واژه «عبادت) در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع» [1] (يا «نهايت خضوع» [2] اما مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شايع آن تا حدودى مورد اختلاف است و در اين زمينه چند نظر وجود دارد:

1. همان معناى اصلى، يعنى خضوع يا نهايت خضوع. اين معنا مورد قبول اكثر واژه شناسان است. [3]

2. اطاعت و فرمانبردارى [4]

3. معانى متعدد به تناسب موارد [5] (مثل خضوع، اطاعت و ...)

4. عملى كه همراه با «قصد قربت» و انگيزه الاهى است.

با دقت در مفهوم و كاربردهاى واژه «عبادت» روشن مى‏شود كه هر چند عبادت نوعى خضوع و فروتنى است، اما هر خضوعى عبادت نيست. بدون شك كسى كه در برابر شخصى تواضع و خضوع مى‏كند نمى‏گويند او را عبادت كرده است. همچنين هرگونه «اطاعت» و فرمانبردارى مصداق عبادت نيست. اينكه در اسلام عبادت غير خدا حرام است اما تواضع و اطاعت ديگرى جايز است.

دليل بر اين مطلب است كه عبادت مرادف اين دو واژه نيست. بنابراين، معناى اول و دوم مورد تأييد نيست.

نظريه سوم، كه عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممكن است صحيح باشد، اما سؤال اصلى اين است كه مفهوم اولى و شايع عبادت كدام است؟

به عبارت ديگر، عبادت ممكن است معناى حقيقى اولى و ثانوى داشته باشد، در اين صورت بايد مفهوم متداول و نخستين آن كه بدون قرينه از آن فهميده مى‏شود روشن گردد.

نظريه چهارم، يعنى عملى كه با قصد قربت و جهت‏گيرى الاهى باشد، مورد قبول اكثر عالمان فقه و اصول [6] و برخى ديگر است. [7] به نظر مى‏رسد اين معنا نزديك‏ترين معنا به مفهوم عبادت باشد، با اين توضيح كه، بنابر اينكه مفهوم اصلى عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعى است كه همراه با نوعى «تقديس» [8] باشد، يعنى خضوعى كه با اعتقاد به الوهيت و ربوبيت معبود [9] انجام شود [10] زيرا اگر خشوع توأم با تقديس (به مفهومى كه بيان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانى [11] خضوع كند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شايد مقصود برخى اهل لغت و تفسير كه عبادت را به مفهوم «نهايت خضوع» [12] يا «اطاعت خاشعانه» [13] دانسته‏اند نيز همين معنا باشد. [14]

اين مفهوم، لااقل معناى حقيقى اولى و شايع عبادت است [15] و اگر معنايى درگير چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معناى حقيقى ثانوى (يا مجاز) است (كه نياز به قرينه دارد). [16]

يادآور مى‏شود، منظور از «قصد قربت» در تعريف عبادت، آن است كه عمل، انگيزه و جهت الاهى داشته باشد، اعم از اينكه به خاطر محبت و رضاى حق باشد يا امتثال امرا و يا شكرگذارى به درگاه او يا دستيابى به بهشت يا فرار از عذاب و ...(توضيح بيشتر خواهد آمد).

معادل فارسى لفظ عبادت را برخى «بندگى» و «پرستش» دانسته‏اند [17] همان طور كه توضيح داده شد، واژه عبادت، بر نوعى «تقديس» دلالت دارد، در حالى كه واژه «بندگى» (بدون قيد) فاقد اين ويژگى است، از اين رو در مورد بندگى انسان‏ها نسبت به يكديگر نيز فراوان استعمال مى‏شود، كه مرادف «بردگى» و «غلامى» است [18] (و در بخش بعد به آن اشاره مى‏شود). البته اگر از واژه «بندگى»، بندگى خاص، يعنى «بندگى خداوند» اراده شود، دلالت بر تقديس مى‏كند، لكن چنين معنايى از لفظ «بندگى» (بدون قيد) فهميده نمى‏شود. اما كلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزديك‏تر است، زيرا مشتمل بر ويژگى «تقديس» نيز هست. [19]

واژه «عبوديت» نيز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسيارى از واژه‏شناسان، به مفهوم «خضوع» است. [20] و در استعمال متداول آن، معانى متعددى چون خضوع [21] (كه همان معناى اصلى است)، اطاعت، [22] پرستش گفته شده است. [23] برخى نيز «عبوديت» را مرادف با «عبادت» دانسته‏اند. [24] همان طور كه هر «اطاعتى» نيز عبوديت نيست (هر چند عبوديت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر ديگر، كه عبوديت را مرادف عبادت دانسته است، نيز با كاربردهاى اين واژه سازگار نيست. زيرا لفظ «عبادت»، در استعمال شايع آن، نوعا درباره خدا به كار مى‏رود، [25] درحالى كه لفظ «عبوديت» در مورد انسان نيز فراوان استعمال مى‏شود. در برخى دعاها آمده است «... اى كسى كه يوسف را بعد از عبوديت [ بردگى ] پيامبر قرار دادى». [26] در كتابهاى فقهى نيز عبوديت در مورد غلام و برده استعمال شده است. [27]

به نظر مى‏رسد واژه «عبوديت» به دليل كاربردهاى آن به مفهوم «بندگى»، «بردگى»، «مملوكيت»، «عبديت» و مانند آن است. [28] عبوديت اگر به خدا انتساب پيدا كند، شخصى به واسطه آن، عنوان «عبدالله» مى‏يابد [29] و اگر به غير خدا انتساب پيدا كند، عنوان «عبد غير خدا» مى‏يابد. در كتاب «شرح الاسماء الحسنى» نوشته «حاج ملا هادى سبزوارى» آمده است: در شب معراج به پيامبر خطاب شد: «هر چه از سعادت‏ها كه مى‏خواهى درخواست كن! پيامبر گفت: من را به عبوديت خودت منتسب كن ! در اين هنگام اين آيه سبحان الذى اسرى بعبده... نازل شد». [30]

تفاوت عبوديت با عبادت، بنابراين معنا (جدا از مسئله تقديس)، اين است كه عبادت از مقوله «فعل» و عمل است كه انسان انجام مى‏دهد، اما عبوديت «صفت» است كه انسان به آن متصف مى‏شود . مثلا مى‏گويند: فلانى «صفت عبوديت» دارد، اما نمى‏گويند «صفت عبادت» دارد (بلكه فاعل آن است).

اين در صورتى است كه عبوديت به معناى «اسم مصدرى» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدى» لحاظ شود، به مفهوم «بندگى كردن» است، كه از مقوله فعل و عمل است و اگر به همين معنا به خدا انتساب يابد (بندگى خدا كردن)، در اين صورت از نظر مصداق با عبادت يكى خواهد شد. [31] بنابر معناى اول نيز، عبادت لازمه عبوديت است و از آن قابل تفكيك نيست.

جايگاه عبادت و عبوديت در اديان الهى

عبادت و عبوديت، در اديان الاهى جايگاهى مهم و اساسى دارد و جزء تفكيك‏ناپذير مذهب به شمار مى‏رود. همان‏گونه كه «توحيد» ركن دين در وجهه اعتقادى آن است «عبادت» ركن دين در وجهه سلوكى آن است. دين حقيقى، بدون عبادت و پرستش هرگز وجود نداشته است. رسالت مشترك پيامبران ايجاد، گسترش و تعميق روح عبوديت در ميان مردم و پرهيز دادن آنان از عبادت غير خدا بوده است: «به راستى در ميان هر امتى پيامبرى برانگيختم [ تا اعلام كند ] كه خدا را عبادت كنيد و از طاغوت بپرهيزيد. [32]

حضرت على عليه‏السلام هدف بعثت پيامبر صلى‏الله عليه و آله را چنين بيان مى‏كند:

خداوند تبارك و تعالى محمد را مبعوث به حق كرد تا بندگانش را از عبادت بندگان به عبادت خدا و از پيمان بندگان به پيمان خدا، و از اطاعت بندگان به اطاعت خدا و از ولايت بندگان به ولايت خدا بيرون بياورد». [33]

از ديدگاه اديان توحيدى، تكامل حقيقى و همه جانبه انسان جز با پرستش خداوند و حركت در خط عبوديت او ميسر نيست. برترين و كامل‏ترين انسان‏ها كسانى هستند كه به اوج عبوديت و پرستش رسيده‏اند. مقام رفيع «نبو» نيز تنها پس از دست يابى به مرتبه بالاى عبوديت امكان‏پذير بوده است. قرآن، پيامبران را در بسيارى از موارد به همين عنوان يعنى «عبدالله» ياد مى‏كند. [34]

على عليه‏السلام اسوه عبادت و عبوديت

حضرت على عليه‏السلام كه اين مجموعه به نام آن بزرگوار مزين است نمونه اعلاى عبادت و عبوديت است و طبعا مصداق روشن «انسان كامل» است. آن حضرت هر چند جامع همه كمالات و مجمع همه فضيلت‏هاست و در درياى بى‏پايان شخصيت وى همه گوهرهاى ناب يافت مى‏شود و به قول شاعر اهل بيت «ابن حماد» (ترجمه):

«بى‏باكانه از دريايى سخن بگوكه در آن شگفتى‏هايى است كه همه تازه و بديع است» [35]

و به قول ديگرى: «همه چيز على شگفت‏انگيز است» [36]

اما عبادت و عبوديت على، كه از «عرفان» عميق آن حضرت نشأت مى‏گيرد، در ميان ابعاد وجودى وى، از عظمت و قداسست ويژه‏اى برخوردار است، به‏گونه‏اى كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نيست.

عبوديت و عرفان على عليه‏السلام در واقع، مركز دايره شخصيت وى و ديگر ارزشهاى بى‏شمار او به منزله شعاع‏هاى آن است. پر اوج‏ترين حالات آن حضرت زمانى است كه به عبادت و مناجات با خدا مى‏ايستد و عميق‏ترين سخنان او زمانى است كه از توحيد و عبوديت سخن مى‏گويد.

على عليه‏السلام، آشكار پنهان

مشكل آن است كه شخصيت اميرالمؤمنين عليه‏السلام از چنان وسعت و عظمتى برخوردار است كه مرغ انديشه از پرواز به قله وجودش باز مى‏ماند [37] و قلم از كشف ژرفاى صفاتش باز مى‏ايستد و چاره‏اى جز اعتراف به حقيقتى كه در زيارت آن حضرت آمده است ندارد: «ستايشگر به وصف تو احاطه نمى‏يابد» [38] چگونه مى‏توان از شخصيتى سخن گفت كه خدا و پيامبران و فرشتگان ستايشگر او هستند. [39] و بهشت و ساكنان آن مشتاق لقاء او هستند. [40] و ضربه شمشير او برابر با «عبادت ثقلين» است؛ [41] ابرمردى كه «خيرالبشر»، [42] «مدار حق»، [43] «تقسيم‏گر بهشت و جهنم [44] و ... است [45]

اما با همه اينها ما ناچاريم از اين درياى بى‏پايان، بويژه در بعد عرفان و عبوديت، به اندازه ظرفيت خويش بهره بگيريم. زيرا از يك سو، هدف آفرينش انسان به تعبير قرآن عبادت و پرستش است و از سوى ديگر، على عليه‏السلام نمونه اعلاى عبادت و عبوديت است.بهره‏گيرى از اين مشعل هميشه فروزان هديت بدون شناخت وى هر چند محدود امكان‏پذير نيست و اين چيزى است كه بنابر نقل خود آن حضرت از ما خواسته است.

در حديثى از آن بزرگوار آمده است: «واى بر كسى كه از شناخت من محروم باشد و حق من را نشناسد، همانا حق من، حق خداست» [46] اين همان مطلبى است كه بارها پيامبر پيشاپيش آن تأكيد كرده است.

اين نيز يكى از شگفتى‏هاى على عليه‏السلام است كه با آن همه عظمت و با آن همه رمز و راز، براى همه رهبر و ؟؟؟؟ او براى همه قابل دسترسى است. آرى على عليه‏السلام براى همه الگو و اسوه است و به همين دليل «على‏شناسى» براى همه فريضه است.

بنابراين، با توجه به دو نكته ياد شده (لزوم شناخت على عليه‏السلام از يك سو و فوق انديشه بودن عمق شخصيت او از سوى ديگر) بايد به هنگام بحث و بررسى شخصيت عرفانى و معنوى اميرالمؤمنين عليه‏السلام، «توصيف» را با «تنزيه» در آميزيم و بدانيم كه آن حضرت را تنها در آينه انديشه خود نظاره مى‏كنيم و از درياى وجود او با پيمانه محدود خويش بهره مى‏گيريم و بيش از آن طمع خامى است كه بايد از آن پرهيز كرد. بعد از مقدمه بالا و با اعتراف به قصور و تقصير در پيشگاه قدسى امير المؤمنين عليه‏السلام، در آغاز شمه از عبوديت و عبادت آن حضرت بيان مى‏شود.

الف: عبوديت على عليه‏السلام

حضرت على عليه‏السلام قبل از هر چيز و بالاتر از هر ارزشى «عبد» خداست. احساس عبوديت و بندگى، سراسر وجود آن حضرت را فرا گرفته و تا عميق‏ترين لايه‏هاى روحى وى نفوذ كرده است و در نتيجه از او عبد «خالص» و «مطلق» ساخته است. وى در تمام حالات و صحنه‏هاى فردى و اجتماعى زندگى چون جنگ، صلح، فقر، غنا، حكومت، قضاوت، تعليم، تربيت، كار، ازدواج، خوردن، خوابيدن، سكوت، تكلم و ... بنده خداست و يك لحظه از عبوديت حق خارج نيست. اين حالت، در اوج قدرت و پيروزى، يا در نهايت مظلوميت و تنهايى در آن حضرت جلوه گر است و چرا چنين نباشد در حالى كه او از شهودى پيوسته و دائمى برخوردار است. در نهج البلاغه در وصف «اولياء ممتاز» خدا آمده است: «علم، با بصيرت حقيقى بر [ قلب ] آنها هجوم آورده .. و در دنيا با بدن‏هايى كه روح‏هاى آنها به جايگاه رفيع آويخته است زندگى كرده‏اند». [47] امام عليه‏السلام قلب خود را به تعبير نهج البلاغه به خدا بخشيده و از خود «فانى» گشته است. اوج عبوديت نيز خود را ناديدن و همه را حق ديدن است. افتخار او «عبد» بودن [48] و همه ارزش‏ها را از اين طريق به دست آوردن است. زمزمه‏هاى پر شور و عميق عبوديت وى از دعاها و مناجات‏هاى پر سوز او، كه گنجينه‏هاى گرانبهاى توحيد وعرفان و عبوديت است، جلوه گر است: «مولاى من، مولاى من! تو مالكى و من مملوك و آيا مملوك را جز مالك رحم مى‏كند؟... مولاى من، مولاى من! تو بى‏نيازى و من فقير و آيا فقير را جز غنى رحم مى‏كند؟ ... مولاى من، مولاى من، تو زنده‏اى و من مرده و آيا مرده را جز زنده رحم مى‏كند؟ مولاى من، مولاى من، تو پايدارى و من فانى و آيا فانى را جز پايدار رحم مى‏كند...» [49] و در دعاى كميل اظهار مى‏دارد «اى خداى من و مولاى من و آقاى من و مالك بندگى من! اى كسى كه اختيار من به دست توست! اى كسى كه از فقر و نادارى من آگاهى! اى پروردگار من !... از تو مى‏خواهم به حق خودت و پاكيت و برترين صفات و نام‏هايت ! كه شب و روز را با ياد خودت آباد كنى و به خدمتت پيوسته دارى!... .» [50]

اين جمله‏ها و عبارت‏ها (كه بسيار است) و على عليه‏السلام غالبا آن را در نيمه‏هاى شب و در تنهايى، از عمق جان بر زبان جارى مى‏كرده است، نشان دهنده زيباترين و ژرف‏ترين روح عبوديت است؛ عبوديتى كه پيوسته و دائمى و به تعبير آن حضرت «سرمد» بوده است. [51]

ب: عبادت على عليه‏السلام

اميرالمؤمنين عليه‏السلام از نظر كمى «عابدترين» [52] و از نظر كيفى «بهترين عبادت كنندگان» است. در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم: «تو بهترين مردم از بعد عبادتى». [53].

امام زين‏العابدين‏عليه‏السلام كه خود زينت عبادت كنندگان و عابدترين‏مردم زمان خود بود درباره عبادت جدش با شگفتى مى‏فرمايد: «چه كسى طاقت عبادت على دارد؟!». [54]

آن حضرت در همه عبادت‏ها و نيكى‏ها پيشتاز بود [55] و همواره در ميان اعمال خير سخت‏ترين آن را بر مى‏گزيد. [56] او همان كسى است كه در يك شب «هزار ركعت» نماز مى‏خواند [57] و نافله شب را حتى در «ليلة الهرير» كه سخت‏ترين و بحرانى‏ترين مرحله جنگ صفين بود، ترك نكرد. [58]

على عليه‏السلام در بعد عبادت (چون ديگر ارزش‏ها) همان‏گونه است كه خود در دعاى كميل از خدا خواسته است: «خدايا! ... من را از بهترين بهره‏مندان و مقرب‏ترين مردم نزد خودت قرار ده!»

گزارشى از يكى از شب زنده‏دارى‏هاى على عليه‏السلام

در اينجا به عنوان نمونه، گزارشى از يكى از شب زنده دارى‏هاى اميرالمؤمنين عليه‏السلام كه توسط شخصى به نام «ابو الدرداء» نقل شده و مخفيانه شاهد آن بوده است آورده مى‏شود:

ابوالدرداء مى‏گويد: «على را ديدم [ كه در ميان مردم بود ولى ناگاه ] از مردم كناره گرفت و از ديده‏ها پنهان شد. او خود را در نخلستان مخفى كرد و من وى را گم كردم و گمان كردم كه به خانه خود رفته است. در اين هنگام [ از نخلستان ] ناله حزينى به گوشم خورد كه اين جمله‏ها را مى‏گفت:

«كم من موبقة حملت عن مقابلتها بنقمتك و كم من جريرة تكرمت عن كشفها بكرمك...»

اين نغمه محزون توجه مرا جلب كرد و به دنبال آن به جستجو پرداختم تا اينكه متوجه شدم اين صدا از على است، پس خود را مخفى كردم [ و به نظاره او نشستم ] على در دل شب نماز خواند و بعد به دعاء و گريه پرداخت، از جمله مى‏گفت « افكر فى عفوك فتهون على خطيئتى ثم اذكر العظيم من اخذك فتعظم على بلييت...» سپس او به گريه ادامه داد [ و آن قدر ناله كرد ] تا ديگر حس و حركتى از او نديدم. با خود گفتم: خواب بر على به خاطر شب زنده دارى غلبه كرده است، بروم و او را براى نماز صبح بيدار كنم.» ابو درداء مى‏گويد: «همين كه نزديك شدم ناگاه ديدم على چون چوب خشكيده بر زمين افتاده است! او را جنباندم حركت نكرد، بدن او را جمع كردم جمع نشد، با خود گفتم: «انا لله و انا اليه راجعون»، به خدا قسم على‏بن ابى طالب مرد! پس با شتاب به خانه على رفتم تا خبر مرگ او را به خانواده‏اش برسانم. قضيه را با فاطمه در ميان گذاشتم. فاطمه گفت: به خدا قسم اين بى‏هوشيى است كه از خوف خدا بر على مستولى شده است... [59]

حضرت على عليه‏السلام، فاتح همه قله‏هاى عبادت است:

1: عبادت فكرى،

2: عبادت بدنى،

3: عبادت مالى،

4: عبادت سياسى‏و....

به عنوان مثال، عبادت‏هاى مالى آن حضرت فراوان و متنوع بوده است: هزار درخت خرما بار آورد و آن را وقف كرد. [60] هزار بنده را از مال شخصى خويش آزاد كرد. [61] چاه‏هايى در راه مكه و كوفه حفر كرد، ا؛ملاكى چون: ابى‏نيرو، بغيبغه، ارباح، ارينه، رعد، رزينا بر مؤمنين وقف كرد، مساجدى در مدينه، ميقات، كوفه، بصره، آبادان، برپا ساخت، [62] همچنين بارها اموال خود را به مستمندان و مساكين انفاق كرد و آياتى در همين زمينه در شأن وى نازل گرديد. [63]

اهميت عبوديت و عبادت در نظر على عليه‏السلام را مى‏توان از اين سخن آن حضرت به خوبى شناخت، آنجا كه مى‏فرمايد: «قسم به كسى كه جان على‏بن ابيطالب در دست اوست ! هزار ضربت شمشير بر من آسان‏تر است از اين كه در بستر در غير طاعت خدا بميرم» [64]

امير المؤمنين عليه‏السلام چنان در عبادت و عبوديت حق غرق است كه خود، سوژه عبادت گشته و ياد او و ذكر فضايل و مناقب او و حتى نگاه كردن به او عبادت است. پيامبر در حديثى كه شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند فرموده است: «النظر الى على عبادة» [65] يعنى: «نگاه كردن به على عبادت است».

آرى على عليه‏السلام با آن همه ارزش‏ها و فضيلت‏هاى فوق تصور، خود را «عبد» خدا مى‏داند و با سرافرازى اعلام مى‏كند: « اين افتخار مرا بس كه عبد تو باشم». [66]

بعد از اشاره‏اى كوتاه به عبادت و عبوديت امام على عليه‏السلام، اينك اين دو موضوع در پرتو رهنمودهاى آن حضرت بررسى مى‏گردد.

عبوديت و عبادت بر اساس رهنمودهاى امام على عليه‏السلام

1. عبوديت

عبوديت و بندگى در فرهنگ دين و سخنان مولا دوگونه است:

الف: عبوديت فراگير (عام)

ب: عبوديت ويژه (خاص)

الف: عبوديت فراگير (تكوينى)

از ديدگاه توحيدى اميرالمؤمنين «عبوديت» و خضوع، ويژگى ذاتى و عمومى همه پديده‏هاست و هيچ موجودى به دليل فقر ذاتى خود از دايره عبوديت بيرون نيست.

بر اين اساس جهان سراير عبد و فرمانبردار خداست: «همه چيز در برابر عظمت او خاضع و در مقابل طلطه و قدرت او رام و فرمانبردار است.» [67] «دنيا و آخرت مطيع او هستند و آسمان‏ها و زمين‏ها كليد خود را به او داده‏اندو درختان سرسبز، بامداد و شامگاه [ هميشه ] براى او سجده مى‏كنند». [68] عبوديت بدين معنا حتى شامل كافران و ملحدان كه منكر خدا هستند نيز مى‏شود، زيرا هستى آنها و تمام ذرات وجود آنها محكوم اراده الاهى و قوانين و سنت‏هاى اوست. آنها «بندگانى [ هستند ] به قدرت آفريده شده و به اجبار پرورش يافته. [69] عبوديت عمومى هستى، در واقع لازمه «ربوبيت مطلق» خداوند است. [70] [ همه موجودات ] آفريدگانى تحت ربوبيت‏اند» [71]. «ربوبيت مطلق» خداوند نيز لازمه «الوهيت مطلق» اوست.

ب: عبوديت ويژه (عبوديت ارادى)

عبوديت خاص يا عبوديت اراديگ عبارت است از حالت تسليم در برابر خداوند و اينكه خود را مملوك و «عبد» او دانستن (و براى خويش «انانيت» و استقلال قائل نبودن». قرآن درباره حضرت ابراهيم عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هنگامى كه پروردگارش به او گفت تسليم شو، گفت: به پروردگار جهانيان تسليم شدم». [72] اميرالمؤمنين عليه‏السلام، در آغاز «وصيت» خود، با اقتباس از قرآن كريم، مى‏فرمايد: «ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين» [73]، يعنى: «نماز من، عبادت من، زندگى و مرگ من براى پروردگار عالميان است».امام صادق عليه‏السلام در پاسخ به اين پرسش كه حقيقت عبوديت چيست؟ مى‏فرمايد: خود را مالك و مدبر خويش ندانستن و به فرمان‏هاى الهى گردن نهادن. [74] عبوديت ارادى نيز (چون عبوديت عام) از ربوبيت الاهى سرچشمه مى‏گيرد: «... به عبوديت خدو اقرار مى‏كنم و به ربوبيت او شهادت مى‏دهم...». [75] توضيح اينكه ربوبيت خداوند نسبت به هر پديده‏اى متناسب با آن پديده است. انسان، كه از ويژگى «آگاهى» و «اراده» برخوردار است، تحت دو نوع ربوبيت قرار دارد؛ يكى ربوبيت عام، كه مربوط به امور تكوينى است و ديگرى «ربوبيت خاص» كه مربوط به امور اختيارى است. عبوديت انسان نسبت به ربوبيت نوع اول، جبرى و غير اختيارى است اما عبوديت وى نسبت به ربوبيت نوع دوم، انتخابى و اختيارى است. همچنان كه پديده‏ها با عبوديت ذاتى خود و تحت سنت‏ها و قوانين الهى، به كمال مى‏رسند، انسان نيز با عبوديت انتخابى خود راه تكامل را طى مى‏كند و به كمال و سعادت مى‏رسد. «بندگى» ارزش والايى است كه منبع و ملاك ارزش‏ها و فضيلت‏ها به حساب مى‏آيد. [76] «توكل»، «تفويض»، «رضا» و ديگر مقامات معنوى، همه از اين حقيقت ارزشمند سرچشمه مى‏گيرد . با تثبيت «عبوديت» در نفس انسان، وى عنوان پر ارج «عبدالله» مى‏يابد. مقام بلند و رفيعى كه هدف غايى همه انبياء و اولياء بوده است. خداوند از بهترين و كامل‏ترين انسان‏ها، يعنى پيامبران، با عنون «عبد» ياد مى‏كند: «سبحان الذى اسرى بعبده..» [77] اميرالمومنين عليه السلام نيز عبوديت و «عبد» بئدن خويش را بالاترين افتخار مى‏داند. [78]

عبوديت و بستر عبادت

روحيه عبوديت (احساس بندگى)، تقوى و عبادت و ديگر ارزش‏ها را به دنبال دارد. زيرا لازمه بندگى، مطابق خواست «مولا» عمل كردن و به او تقرب جستن است. تقوى و عبادت نيز چيزى جز فرمانبردارى و تقرب جستن نيست.

مراتب و منازل عبوديت

عبوديت خداوند يك خط حركتى صعودى است كه داراى منازل و مراتب است. به عبارت ديگر، عبوديت لايه‏هاى بسيار زياد دارد، كه از مراتب ضعيف آغاز مى‏شود و تا بدانجا كه اندر وهم نايد ادامه مى‏يابد. (كه آن «عبوديت مطلق» است) عارفان و اهل معنا مراتب گوناگون و متعددى براى آن بر شمرده‏اندكه در اين نوشتار فرصت پرداختن به آنها نيست. خلاصه اينكه عبوديت (چون عبادت) از نظر كمى و كيفى تجزيه بردار است. [79] ممكن است كسى در برخى امور «عبد خدا» باشد و در برخى امور چنين نباشد.

همچنين ممكن است عبوديت انسان ناشى از انگيزه‏هاى معمولى چون خوف و رجا باشد و ممكن است نشأت گرفته از انگيزه‏هاى متعالى چون محبت و رضا باشد. به عبارت ديگر، دوگونه «عبد» وجود دارد، «عبد كامل» و «عبد ناقص».نقصان عبوديت نيز مراتب فراوان دارد. همچنين تفاوت در مراتب عبوديت است كه به صورت «درجات متفاوت» [80] در بهشت جلوه گر مى‏شود.

آهنگ حركت در مسير عبوديت نيز، گاهى سريع و پرشتاب و گاهى آهسته و كند است. مولا با اشاره به انواع تلاشگران در اين راه مى‏فرمايد: «تلاشگر شتابان، كه نجات يافته و جوينده كند رو، كه اميدوار است... [81]

اميرالمؤمنين عليه‏السلام همواره برترين مقام‏هاى عبوديت و بندگى را از خدا خواسته است : «خدايا!... من را از نزديك‏ترين منزلت داران نزدت و مخصوص‏ترين مقربانت قرار ده» [82] و مى‏دانيم كه او چنين بوده است.

آثار و دستاوردهاى عبوديت

همان طور كه اشاره شد، «عبوديت»، نسبت به ارزش‏هاى ديگر جنبه كليدى دارد و منبع و ريشه فضيلت‏ها و كمال‏ها به حساب مى‏آيد. گام گذاشتن در مسير عبوديت، در حقيقت گام گذاشتن در عرصه فضائل و ارزش هاست. به عبارت ديگر، منحنى ارزشها به تناسب منحنى عبوديت اوج مى‏گيرد، تا آنجا كه به «عبوديت محض» مى‏رسد و «عبد كامل»، يعنى «انسان كامل» مى‏گردد . اولياء خدا نيز همواره از خداوند «عبوديت صادق و خالص» مى‏خواسته‏اند. [83] بنابراين همه ارزش‏ها را مى‏توان به نوعى دستاورد عبوديت دانست.

در اينجا به چند نمونه از دستاوردهاى عبوديت اشاره مى‏شود.

1. آزادگى

يكى از مهمترين دستاوردهاى عبوديت «آزادگى» است. زيرا لازمه عبد خدا بودن رهايى از عبوديت ديگران است. عبوديت‏هاى غير توحيدى، رنگارنگ و فراوان است كه هر كدام از آنها مى‏تواند انسان را به «بند» بكشد و عبد خود كند؛ مثل عبوديت مال، عبوديت شهوت، عبوديت مقام، عبوديت انسان‏هاى ديگر و ... [84] مولا در يك بيان كلى مى‏فرمايد:... كسى كه دنيا در چشم او عظمت يابد... آن را بر خدا ترجيح مى‏دهد، پس تنها با آن پيوند دارد و عبد آن مى‏گردد. [85] وقتى انسان به بندگى خدا در آمد تمام اميد و آرزو و آرمان خود را در او و از او مى‏بيند و به عبوديت چيز ديگرى تن نمى‏دهد: «... بدرستى‏كه همت من و گرايش من [ تنها ] به سوى توست، پس تو و نه غير تو مراد منى و براى تو و نه غير تو شب و شب‏زنده‏دارى من است و لقاء تو آرامش و آرزوى من است...» [86]

مولا در حديثى مى‏فرمايد: «كسى كه به شرائط عبوديت قيام كند، شايستگى آزادى مى‏يابد». [87]

اصولا هيچ چيز و هيچ كس صلاحيت آن را ندار كه انسان (با آن همه كرامتش) خود را در بندگى او در آورد، جز خداوند كه كمال مطلق است و بندگى او نيز كمال برتر: «بنده ديگرى مباش در حالى كه خداوند تو را آزاد آفريد». [88]

2. توكل

يكى از دستاوردهاى عبوديت (يا يكى از مراتب آن) توكل و اعتماد به خداوند است. در سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام (و ديگر معصومان) به موارد زيادى بر مى‏خوريم كه توكل خويش را با عبارت‏هايى چون «عليه توكلت»، «عليه توكلى»، «على التكلان» و ... [89] اظهار داشته‏اند اعتماد به ربوبيت خداوند از آن جهت است كه خداوند به مقتضاى رحمانيتش (و با توجه به ظرفيت و عملكرد عبد) بهترين سرنوشت را براى عبد رقم مى‏زند و آنچه خير اوست براى او پيش مى‏آورد. خود اين اعتماد نيز افزايش عنايت و رحمت خداوند را در پى دارد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «كسى كه بر خدا توكل كند، خدا او را كفايت مى‏كند». [90]

3. صبر و ظرفيت روحى

عبوديت خداوند، «شرح صدر» و ظرفيت روحى وسيعى به انسان مى‏بخشد، به‏گونه‏اى كه حتى در سخت‏ترين شرائط از تحمل و رضاى خاصى برخوردار است. عبد خدا مى‏داند، تا وقتى كه در مسير عبوديت قرار دارد، هر چه پيش بيايد و خدا براى او رقم بزند، به صلاح و سداد اوست. از اين رو سختى‏ها و مشكلات براى او تحمل‏پذير مى‏شود و نه تنها او را از پا نمى‏اندازد كه حتى گاه نشاط و توان او را افزايش مى‏دهد. قرآن درباره مؤمنانى كه مورد تهديد واقع شده‏اند مى‏فرمايد: [ آنها نه تنها از تهديد دشمنان نترسيدند كه ] بر ايمان آنها افزود و گفتند: خدا ما را بس است و خدا نيكو حمايتگرى است. [91] «عبد خدا»، درباره مشكلات و سختى‏ها همان ديدى دارد كه مولا مى‏فرمايد: «براى خدا در [ حالت رفاه و ] آسانى، نعمت تفضل است و در [ حالت ] سختى، نعمت پاك شدن [ از گناه ] است. [92] چنين ديدگاهى به انسان ظرفيت و بردبارى فوق‏العاده مى‏بخشد.

عبوديت، آثار و دستاوردهاى فراوان ديگرى دارد، كه چون شبيه دستاوردهاى عبادت است، در آن بخش به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏شود.

3. عبادت

گفته شد عبادت عملى است كه جهت و انگيزه الاهى دارد. [93] همان‏گونه كه اشاره شد، عبادت جايگاه مهم و اساسى در آموزش‏هاى انبياء دارد و يكى از پيام‏هاى اصلى آنان را تشكيل مى‏دهد: « [ خداوند، پيامبر را ] به سوى مردم فرستاد... تا آنها را به توحيد و ... عبادت خود دعوت كند». [94] بخش مهمى از برنامه اديان الاهى را «عبادات» تشكيل مى‏دهد، چنانكه خود پيامبران و امامان نيز همواره از عابدترين مردم بوده‏اند. بنابراين «دين‏شناسى» بدون «عبادت‏شناسى» ممكن نيست، همان‏گونه كه «على‏شناسى» بدون عبادت شناسى وى ميسر نيست.

فلسفه عبادت

يك پرسش اساسى در مورد عبادت اين است كه چرا انسان بايد خدا را عبادت كند؟ و به تعبير ديگر، فلسفه عبادت چيست؟

پاسخ اين پرسش را بايد در حقيقت انسان و ساختار وجودى وى جستجو كرد.

از ديدگاه اديان الاهى انسان هر چند در جهان مادى زندگى مى‏كند و محكوم قوانين آن است، اما شخصيت اصلى او را بعد روحى و معنوى وى تشكيل مى‏دهد كه انتساب ويژه به خداوند دارد : «...سپس [ خداوند ] از روح خود در آن [ كالبد انسان ] دميد». [95] همين ويژگى يعنى حامل روح الاهى بودن است كه با انسان شخصيت خاص و ممتاز بخشيده است و او را سرشار از استعدادهاى توحيدى و معنوى كرده است. عبادت و پرستش (همان‏گونه كه گفته شد) براى انسان به مقتضاى ساختار وجوديش كمال است و عامل به فعليت رسيدن استعدادهاى شگرف معنوى اوست. مولا مى‏فرمايد: «ياد خدا نور و رشد است». [96] از اين رو تكامل همه جانبه انسان، بدون عبادت هرگز تحقق پيدا نمى‏كند. اگر كسى فرضا در ابعاد ديگر به كمال برسد اما اهل عبادت نباشد، فرد ناقصى است كه بخش اصلى وجود او و استعدادهاى مربوط به آن راكد و غير فعال مانده است. عبادت به گفته مولا «غذاى روح» است. [97] و كسى كه از اين غذاى معنوى بى‏بهره باشد، روح او رشد نخواهد كرد.

از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه‏السلام انسان براى تكامل آفريده شده است و اين تكامل از طريق «عبادت» امكان‏پذير است؛ بنابراين مى‏توان گفت: اساسا انسان براى عبادت خلق شده است، چنان كه مولا مى‏فرمايد: «... [ خداوند ] شما را براى عبادت خويش آفريد». [98] قرآن نيز مى‏فرمايد: «جن و انس را جز براى عبادت خود نيافريدم». [99] بنابراين عبادت براى انسان يك نياز روحى و يك ضرورت تكاملى و در عين حال هماهنگى با آفرينش است.

عبادت فطرى

شهيد مطهرى (قده) در زمينه پرستش فطرى [100] سخنانى دارد كه خلاصه آن اين است: انسان دو نوع پرستش دارد، پرستش آگاهانه و پرستش ناآگاهانه (همان‏گونه كه دو نوع خداشناسى دارد، خداشناسى آگاهانه و خداشناسى ناآگاهانه). عبادت ناآگاهانه مربوط به ضمير ناخودآگاه انسان است. ايشان با بيان اين شعر:

همچو ميل كودكان با مادران سر ميل خود نداند در لبان

توضيح دهد: بچه‏اى كه تازه متولد مى‏شود همان روزهاى اول و دوم كه هنوز چشم‏هايش را نمى‏تواند باز كند و قطعا از مادر آگاهانه اطلاع ندارد، يعنى هنوز در ضميرش از مادر تصويرى ندارد و نمى‏داند مادرى هم دارد، گرسنه‏اش كه مى‏شود سرش و لب‏هايش را به اين طرف و آن طرف حركت مى‏دهد؛ اين لب‏ها ناآگاهانه در جستجوى سينه مادر است. يعنى اگر از اين كودك كسى توضيح بخواهد كه دنبال چه چيز مى‏گردى؟ وى قادر به توضيح نيست، زيرا هنوز ذهنش از تصويرها و نقش‏ها مزين نشده است. حتى اگر بتواند حرف بزند باز هم نمى‏تواند اين مطلب را بيان كند، اما ناآگاهانه به سوى چيزى كه وجود دارد مى‏رود. [101]

انسان به حسب فطرت، كارهاى اخلاقى را شريف و شرافتمندانه مى‏داند و در اين كارها يك نوع شرافت و عظمتى را تشخيص مى‏دهد و حس مى‏كند با انجام اين كارها خودش را بزرگوار مى‏كند. بنابراين، عمق روح انسان، فطرت انسان، عمق قلب انسان، با يك شامه مخصوص، ناآگاهانه همين طور كه خدا را مى‏شناسد، اين قوانين خدا و رضاى خدا را نيز مى‏شناسد و كار را بالفطره در راه رضاى خدا انجام مى‏دهد، ولى خودش نمى‏داند كه در راه رضاى خدا قدم بردارد. [102] البته «عبادت آگاهانه» نيز از فطرت انسان سرچشمه مى‏گيرد، فطرتى كه به سطح ضمير خودآگاه رسيده است. قرآن مى‏فرمايد: «آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او دشمن آشكار است و اينكه مرا بپرستيد، كه اين راه راست است». [103] نكته ديگر اينكه، كمال نمايى انسان تنها به وسيله عبادت آگاهانه بدست مى‏آيد. عبادت ناآگاهانه، فقط برخى كمالات را نصيب انسان مى‏كند.

رابطه متقابل خدا و انسان

عبادت، در واقع، ارتباط انسان با خداست. از اين رو لازم است در زمينه چگونگى اين ارتباط توضيح داده شود.

ارتباط متقابل خدا و انسان (رب و عبد)، يكى از موضوع‏هاى مهم و اساسى است كه در اديان و مذاهب مطرح است و هر كدام از آنها، آن را به‏گونه‏اى تفسير و تبيين كرده‏اند.

از ديدگاه اسلام، اولا خداوند احاطه كامل، فراگير، هميشگى و بدون واسطه بر همه موجودات دارد. او در همه جا حاضر و بر همه چيز ناظر است. پروردگار جهان، با همه تعاليش، از هر چيز به انسان (و همه كائنات) نزديك‏تر است «در بلندى [ بر همه چيز پيشى گرفته ] پس چيزى والاتر از او نيست. و [ به همه چيز ] نزديك است، پس چيزى نزديك‏تر از او نيست». [104] احاطه علمى او چنان است كه «از اسرار دل مردمان، نجواى پنهانى نجواگران، عزم تصميم گيرندگان، نگاه‏هاى زير چشمس (و دزدانه) ديدگان، و آنچه در دل‏ها پنهان شده، يا پرده‏هاى گوش مخفيانه مى‏شنود». [105] آگاه است. او از «اثر هر قدمى، احساس هر حركتى، آهنگ هر سخنى، جنبش هر لبى، همهمه هر نفسى، و از مكان هر موجود زنده‏اى و وزن هر ذره‏اى». [106] با خبر است. آرى علم خداوند، مطلق، كامل و استثناناپذير است. ثانيا: رابطه خدا با بندگان (ربوبيت الاهى) رابطه رحمت، لطف، صميميت و مهربانى است. رحمت او چون علم و قدرت و ديگر صفاتش نامحدود و بى‏پايان است و شامل همه موجودات حتى كافران و زنديقال مى‏شود، حضرت مى‏فرمايد: «وسعت رحمته كل شى‏ء». [107] «رحمت او همه را فراگرفته است».او «دائم الفضل». [108] «سريع الرضا». [109] «آمرزنده»، «بخشنده»، «دوست»، «انيس» و «رفيق» بندگان است.

از سوى ديگر، از ديدگاه اسلام، ارتباط انسان با خدا يك ارتباط سهل، آسان و براى همه كس، در همه جا و در همه حال ممكن و مطلوباست. «و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان». [110] و چون بندگانم از تو درباره من سؤال كنند [ بگو ] من نزديكم و دعاى دعاء كننده را وقتى مرا بخواند اجابت مى‏كنم». حضرت على عليه‏السلام اين رابطه رابطه عبد با خدا را چنين تصوير مى‏كند: «بدان ! كسى كه گنج‏هاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه دعاء و درخواست داده و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد. خداوند كسى را بين تو و خودش حجاب قرار نداده و تو را به گرفتن واسطه مجبور نساخته... پس هر گاه او را صدا بزنى، مى‏شنود و هر گاه با او مناجات كنى، نجوايت را مى‏داند، پس حاجت خود را به او مى‏رسانى و راز دلت را با او در ميان مى‏گذارى و از غم و اندوه خويش به او شكايت مى‏برى و چاره آن را از او مى‏خواهى ... سپس كليد گنج‏هاى خود را در دست تو نهاده، چون به تو رخصت دعاء و خواهش داده، پس هر گاه خواستى درهاى نعمتش را با دعاء باز مى‏كنى و باران رحمتش را پياپى فرو مى‏ريزى ...». [111] آرى!چنين است رابطه زيباى انسان با خدا!

بنابراين عبادت، كه همان ارتباط با آفريدگار است، بسيار آسان، پرشكوه، لذت بخش و سرشار از خير و بركت است.

اركان عبادت

از آن چه در تعريف عبادت گفته شد (عملى كه با انگيزه الاهى انجام شود)، روشن مى‏شود كه عبادت از دو «پايه» تشكيل شده است:

1. عمل

2. نيت

عمل

عبادت يك نوع فعاليت و عمل است. اين فعاليت ممكن است بدنى و ظاهرى باشد، مانند نماز، حج، صدقه و ... و ممكن است قلبى و درونى باشد، مثل تفكر، توكل، ياد خدا و ...

شرط عمل عبادتى (اعم از ظاهرى و باطنى) آن است كه مطلوب و پسنديده باشد. كار ناشايست نادرست نمى‏تواند مصداق عبادت باشد، [112] هر چند با قصد قربت انجام [113] شود. [114] اميرالمؤمنين عليه‏السلام از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمود: «... گفتار و كردار و نيت، [ صحيح ] نيست مگر به مطابقت سنت». امام صادق عليه‏السلام در پاسخ به اين پرسش كه عبادت چيست؟ مى‏فرمايد:

«نيت خوب [ نيت خالص ] داشتن در اطاعت، آن‏گونه كه خدا دستور داده است». [115] از اين جهت آگاهى نسبت به عمل عبادتى و شرائط آن براى درست انجام دادن آن لازم است. [116]

عبادت، در عمل، نقش خود را دارد و هيچ گاه نيت به تنهايى نمى‏تواند انسان را از «فعل عبادت» بى‏نياز كند. على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«ايمان، گفتار با زبان است و عمل با اعضا». [117] بنابراين، سخن برخى صوفيان، مبنى بر اينكه عبادت در مرحله «فنا» و «وصال» از انسان ساقط مى‏شود، [118] يك سخن انحرافى و ضد «عرفان علوى» است. قرآن مى‏فرمايد: «خدا را عبادت كن تا [ زمانى كه ] يقين [ مرگ ] سراغ تو بيايد». [119]

نيت

ركن دوم عبادت، «نيت» است، نيت، روح عبادت و ارزش بخش به آن است. زمانى عمل جنبه عبادتى به خود مى‏گيرد كه «انگيزه الاهى» انجام شود، در غير اين صورت عبادت نخواهد بود. [120] اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «النية اساس العمل»، [121] يعنى: «نيت پايه عمل است».انگيزه الاهى نيز بايد «خالص» و يكدست و از شائبه اغيار پاك باشد. هرگونه انگيزه غير خدايى به صورت ريا، عمل را از وجهه عبادتى ساقط مى‏كند. مولا مى‏فرمايد: «بدانيد: رياء كم [ نيز ] شرك است». [122] و در حديث ديگر؛ «اخلاص، معيار عبادت است». [123] «ريا» علاوه بر آن كه عبادت را باطل مى‏كند، خود يك عمل حرام است.

گستره عبادت

اسلام، برخلاف پاره‏اى اديان كه عبادت را در اعمال ومراسم مخصوصى محدود كرده‏اند، براى عبادت گستره وسيعى قائل است و آن را به تمام عرصه‏هاى زندگى فردى و اجتماعى سرايت داده است. حتى دنيايى‏ترين جنبه زندگى چون خوردن، خوابيدن، ازدواج، رياست و ... مى‏تواند مى‏دانى براى عبادت و وسيله‏اى براى تكامل و تقرب به خداوند باشدو اين نشانه آميختگى عميق دين و دنيا در اسلام است. پيامبر صلى‏الله عليه و آله، در سفارشى به صحابى بزرگوار ابوذر، مى‏فرمايد: «در هر چيز، نيت [ قصد قربت ] داشته باش، حتى در خوابيدن و خوردن. [124] اميرالمؤمنين عليه‏السلام در نامه خود به مالك اشتر، بعد از توصيه به اينكه بهترين وقت‏ها را براى عبادت [ نماز و دعا و ... ] قرار ده، اضافه مى‏فرمايد: «هر چند همه آنها [ وظائف حكومتى، يا همه اعمال ] براى خداست [ عبادت است ] به شرط آنكه نيت صالح و شايسته باشد ...». [125] در اين ديد وسيع، هيچ عاملى از زمان، مكان، سن، شغل، شرايط و ... نمى‏تواند مانع بهره بردارى انسان از عبادت شود.

شمول و گستردگى عبادت در سه محور:

1. شخص (عابد)،

2. عمل (عبادت)

3. ظرف عمل (زمان و مكان) است.

الف: گستره فردى. هر شخص، با هر حيثيتى، در هر سنى و با هر شغلى مى‏تواند به عبادت خدا بپردازد و از اين جهت محدوديتى براى وى نيست. حالات و صفات گوناگون از فقر، غنى، سفر، حضر، سلامتى، بيمارى، و ... نيز مانع عبادت نيست.

ب: گستره عملى. هر كار سالم و پسنديده‏اى در عرصه فردى يا اجتماعى، ظاهرى، باطنى و ... در صورتى كه با انگيزه الاهى انجام شود، مى‏تواند مصداق عبادت باشد. از اين لحاظ، عبادت به عبادت سياسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، همچنين عبادت قلبى، بدنى و ... تقسيم مى‏شود.

سفارش پيامبر صلى‏الله عليه و آله به ابوذر در هر چيز نيت [ قصد قربت ] داشته باش، حتى در خوابيدن و خوردن ناظر به گستره عملى عبادت است.

ج: گستره زمانى و مكانى همه زمان‏ها و همه مكان‏ها ظرف عبادت متناسب نا آن است. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ياد خدا را در هر مكان و در هر حال رها نكنيد». [126] حتى برخى روايات، ذكر خدا را در پاره‏اى حالات، كه گمان مى‏رود مناسب چيزهايى از قبيل ذكر نيست، پسنديده و مطلوب شمرده است. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: موسى عليه‏السلام به خدا عرض كرد: حالاتى بر من مى‏گذرد [ مانند وقت دستشويى رفتن ] كه از ذكر خدا شرم مى‏كنم. خدا [ در جواب ] فرمود: «ذكر من در همه حال خوب است». [127]

خلاصه، انسان در هر حال و در هر موقعيتى و با هر شغلى و شرائطى، تا زمانى كه زنده است و خودآگاهى و هوشيارى خود را از دست نداده، عبادت از او ميسر است: «و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين». [128] «پروردگارت را تا آمدن (لحظه) مرگ عبادت كن». تنها وقتى هوشيارى خود را (بر اثر مرگ، اغماء و ...) از دست داد، قادر به عبادت نيست. اين قضيه تا بدانجاست كه اگر فرض شود فردى از تمام امكانات مالى، بدنى و مانند آن محروم است و حتى زبان او قادر به حركت و چشمان او قادر به ديدن نيست و چون مرده‏اى در بستر افتاده، لكن ذهن او فعال است، مى‏تواند با «ياد خدا» از بهترين «عابدان» باشد، زيرا ياد خدا «برترين عبادت» است. [129] بنابراين، هيچ گاه باب رحمت و تكامل بر انسان بسته هست و همواره راه صعود از طريق عبادت باز است.

از آنچه گفته شد، روشن مى‏شود كه انسان مى‏تواند تمام حيات و زندگانى خود را در خط عبوديت قرار دهد و هيچ لحظه‏اى از فضاى نورانى عبادت خارج نگردد، چنان كه از برخى اولياء خدا نقل شده است كه از آغاز تكليف تا آخر عمر حتى كار مباح انجام نداده‏اند (چه رسد به كار مكروه و حرام) بلكه اعمال آنها يا واجب بوده است يا مستحب. مولا در دعاى كميل از خدا مى‏خواهد كه پيوسته در خدمت او باشد و حالت عبوديت او «سرمد» و دائمى باشد. [130]

گونه‏هاى مختلف عبادت

گفته شد، عبادت از دو ركن تشكيل شده است، عمل و نيت.

عبادت از لحاظ عمل (فعل عبادتى) انواع مختلفى دارد.

1. فريضه و نافله

عبادتى كه شريعت انجام آن را الزامى دانسته و ترك آن را جايز نمى‏شمارد، واجب و «فريضه». [131] نام دارد مانند نمازهاى پنج‏گانه، روزه ماه رمضان، خمس، زكات و ...

اما عبادتى كه انجام آن واجب نيست، ولى رجحان و فضيلت دارد، نام آن «مستحب» يا «نافله». [132] است مانند نماز شب، دعاء، قرائت قرآن و ...

عبادت‏هاى مسحب بسيار پر دامنه و پر تنوع است، به‏گونه‏اى كه شمارش همه آنها كتاب مستقلى مى‏طلبد.

فرائض ما در درجه اول اهميت قرار دارد و بر نافله مقدم است: «لا عبادة كالداء الفرائض». [133] «عبادتى همانند انجام فرائض نيست». به همين دليل اگر اعمال مستحبى به واجبات زيان برساند، ارزشى ندارد: «لا قربة بالنوافل اذا اضرت بالفرائض». [134] «اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، سايه تقرب به خداوند نيست».

با اين حال عبادت‏هاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشيدن به تكامل انسان دارند، زيرا اولا: بعضى از نوافل، نقصان پاره‏اى فرائض كه به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبوليت» (و نه به صورت باطل) انجام شده است را جبران مى‏كند (مثل اينكه نماز به صورت صحيح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد. [135] و ثانيا: برخى كمالات به‏گونه‏اى است كه تنها از طريق انجام مستحبات مى‏توان بدان دست يافت. در حديثى كه قبلا نقل شد و با سندهاى معتبر در منابع حديثى شيعه و اهل سنت روايت شده، آمده بود: «بنده من همواره به وسيله نوافل [ عبادت‏هاى مستحب ] به من تقرب مى‏جويد، تا آن كه محبوب من مى‏شود. وقتى محبوب من گشت، من گوش او هستم كه مى‏شنود و چشم او هستم كه مى‏بيند و زبان او هستم كه مى‏گويد...»

2. عبادت فردى و عبادت اجتماعى

پيروان بسيارى از اديان بر اين باورند كه چون عبادت رابطه انسان با خداوند است، جنبه فردى و خصوصى دارد، از اين رو شايسته است كه در گوشه عزلت و تنهايى انجام شود. انزواطلبى و مردم گريزى شيوه بسيارى از عابدان در طول تاريخ بوده است. حتى اين شيوه در ميان مسلمانان نيز، تحت عنوان تصوف و صوفى گرى، كم و بيش وجود داشته است. از اين ديدگاه، عبادت‏گرايى .بخصوص با دخالت در امور سياسى و تصدى امور حكومتى ناسازگار است.

هنگام ظهور اسلام، «رهبانيت»، يعنى انزواگرايى براى خود سازى و عبادت، شيوه رايج پيروان مسيحيت بود و «راهبان» به‏عنوان انسان‏هاى ممتاز و برجسته از نظر معنويت و عبادت شناخته مى‏شدند.

از ديدگاه اسلام، دين و عبادت با مسائل اجتماعى عميقا آميخته است و تمام ابعاد زندگى اجتماعى را در بر مى‏گيرد.

از همان آغاز كه اسلام ظهور كرد، در برابر رهبانيت‏گرايى رايج در آن زمان موضع قاطع و روشن گرفت و با شعار «لا رهبانية» . [136] (در اسلام رهبانيت نيست) به مخالفت صريح با شيوه مسيحيان آن زمان پرداخت در دوران اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز كه برخى افراد دست به چنين كارى زده بودند با مخالفت شديد آن حضرت مواجه شدند. يكى از اصحاب آن حضرت به نام «عاصم‏بن حميد» به منظور تزكيه و عبادت از خانواده و جامعه بريده بود و به گوشه انزوا و تنهايى پناه برده بود. وقتى امام از عمل او آگاه شد وى را خواست و به شدت او را مورد سرزنش و توبيخ قرار داد. [137]

بخش عمده‏اى از عبادت‏ها در اسلام جنبه اجتماعى دارد، مانند نماز جماعت، حج، زكات، خمس، صدقه و ... حتى دعاء، كه يكى از خصوصى‏ترين عبادت‏هاست به نوعى از اين جنبه خالى نيست>. [138] همان‏گونه كه گذشت، عبادت (به مفهوم گسترده آن) شامل همه شئون فردى و اجتماعى (با تمام ابعاد اقتصادى، سياسى، فرهنيگ آن) مى‏شود. از اين ديدگاه، تفكر و انديشيدن، تحصيل علم و دانش، كار و تلاش اقتصادى، فعاليت سياسى، ازدواج و تربيت فرزند و ... مى‏تواند با قصد قربت و رعايت شرائط، مصداق عبادت باشد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در نامه خود به مالك اشتر، با اشاره به فعاليت‏هاى گوناگون، مى‏فرمايد: «...گرچه همه اينها براى خداست [ عبادت است ] اگر نيت و انگيزه، شايسته باشد». [139]

خلاصه، در اسلام، هم عبادت فردى وجود دارد و هم عبادت اجتماعى و نبايد يكى را به نفع ديگرى كمرنگ كرد.

3. عبادت ظاهرى و عبادت باطنى (قلبى)

برخى عبادت‏ها با اعضاء ظاهرى بدن انجام مى‏گيرد كه آشكار و عيان است و ديگران مى‏توانند از آن آگاهى يابند نظير نماز، جهاد، انفاق و ...

اما برخى ديگر باطنى است و يك نوع فعاليت درونى شمرده مى‏شود كه در ظاهر نمود و ظهورى ندارد. [140] مثل توكل، حس ظن به خدا، ياد خدا و ...

اسلام تأكيد دارد كه برخى عبادت‏ها آشكار و علنى انجام شود، زيرا جنبه اجتماعى در آن قوى است و بهره‏مندى از همه آثار و فوائد آن در گرو آشكار و باشكوه برگزار كردن آن است حساسيت شديد اميرالمؤمنين عليه‏السلام نسبت به نماز جماعت و جمعه به خاطر همين نكته است. [141] در حديث زير، فلسفه نماز جماعت چنين بيان شده است: «براى آن نماز جماعت قرار داده شد كه اسلام و توحيد و عبادت خدا آشكار باشد، تا حجتى بر مردم شرق و غرب باشد... بعلاوه نماز جماعت عامل هميارى مردم در نيكى و تقوا و بازدارنده آنان از بسيارى از گناهان است. [142] عبادت به غير از مواردى كه بايد علنى برگزار شود بهتر است، بخصوص براى كسانى كه به مرتبه «مصونيت» نرسيده‏اند، غير آشكار باشد، زيرا يكى از آفات خطرناك عبادت همان طور كه خواهد آمد رياء و خودنمايى است و عبادت‏هاى مخفى كمتر دچار اين آفت مى‏شود. [143]

از اين رو عبادت‏هاى قلبى نظير ياد خدا، حسن ظن به خدا، توكل، تفويض، همچنين عبادت‏هاى ظاهريى كه كمتر نمود دارد از اين آفت دورتر است. مولا در حديثى بر عبادت در تنهايى تأكيد مى‏كند و آن را منبع خيرات مى‏شمارد. [144]

روشن است كه حتى عبادت ظاهرى نياز به «نيت» و انگيزه الاهى دارد كه خود يك امر قلبى است.

طبقه بندى عبادت و عابدان

عبادت، به لحاظ عمل و هم به لحاظ عبادت كننده، داراى «درجات» و طبقاتى است.

طبقه بندى عبادت

همه عبادت‏ها بزرگ و ارزشمند و تكامل آفرينند و نبايد به هيچ يك از آنها هرچند به ظاهر كوچك با ديده حقارت نگريست. مولا مى‏فرمايد: «هيچ عملى، همراه با تقوا، كم نيست و چگونه كم باشد چيزى كه مورد قبول خداوند واقع مى‏شود». [145] بخصوص عبادت‏هاى واجب، از شأن و منزلت ويژه‏اى برخوردارند.

اما اين بدان معنا نيست كه همه عبادت‏ها در يك سطح و برخوردار از يك منزلت باشند، بلكه هم واجبات و هم مستحبات داراى مراتب و درجات و برخوردار از فضيلت‏هاى متفاوتند. معيار تفاوت ارزشى عبادت‏ها نيز گوناگون است.

عناصرى چون محتواى عبادت، زمان، مكان، حالات، شرايط و ... مى‏تواند در اهميت و ارزش بخشى به عبادت مؤثر باشد. در سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام به موارد زيادى بر مى‏خوريم كه به صراحت يا با اشاره، از برترى برخى عبادتها سخن گفته است. اين عبادت‏ها شامل امور بدنى، قلبى، مالى، اخلاقى، اجتماعى و غير آن مى‏شود. در اينجا به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود: نماز، [146] روزه، [147] حج، [148] جهاد، [149] ذكر، [150] دعاء، [151] توبه، [152] تفكر، [153] تعلم، [154] توكل، [155] تزكيه، [156] انتظار فرج، [157] ايثار، [158] صدقه، [159] و ....

طبقه بندى عابدان

همان‏گونه كه هر عبادتى بزرگ و ارزشمند است، هر عبادت كننده‏اى (با رعايت شرائط) نيز ارجمند است، ليكن همان طور كه در مورد عبادت گفته شد، عبادت كنندگان از شأن و منزلت واحدى برخوردار نيستند، بلكه «درجات» و مراتب گوناگونى دارند كه در واقع، به طبقه بندى در «عبوديت» باز مى‏گردد. معرفت و همچنين انگيزه عبادت گر، در ارزش عبادت، نقش محورى و كليدى دارد. زيرا «نيت» روح عمل و ارزش بخش به آن است.درحديث معروفى كه در منابع حديثى شيعه و اهل سنت با سندهاى متعدد آمده است، پيامبر صلى‏الله عليه و آله مى‏فرمايد:

اعمال به نيت است و براى هر كس [ آن ] چيزى است كه نيت كرده است». [160]

حضرت على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

«شايستگى عمل وابسته به شايستگى نيت است». [161]

بنابراين نيت‏هاى مختلف، ارزش‏هاى متفاوت به عمل مى‏دهد، از سوى ديگر، عبادت توجه به ذات «ذوالجلال» و خضوع در برابر عظمت او است، از اين رو معرفت توحيدى انسان، در چگونگى اين توجه و خضوع تأثير عميق و تعيين كننده دارد. آن كس كه با ايمان سطحى و غير عميق به نماز مى‏ايستد، با آن كس كه سرشار از ايمان وعرفان و تفكر است و «جلال كبريايى در قيامش» و «جلال بندگى اندر ركوعش» است هرگز يكى نيست. اولياء بزرگ خدا چون على عليه‏السلام معتقدند كه:

«نمى‏توان خدا را به حقيقت ذكر ياد كنى مگر آنكه خود را فراموش كنى...». [162]

به سخنى ديگر، عبادت، معراج روح و پرواز جان به عالم معنا است. مرغ جان به تناسب توانايى بال معرفتى خود اوج مى‏گيرد، برخى پروازى كوتاه، برخى پروازى بلند و برخى چنان اوج مى‏گيرند كه برتر از انديشه است و اينها همه نشأت گرفته از مايه معرفتى عبادت كننده است.

امير المؤمنين عليه‏السلام، در يك تقسيم‏بندى كلى، عبادت را از نظر نيت و انگيزه عبادت كنندگان (كه طبعا برخاسته از نوع معرفت و عبوديت آنهاست) به سه دسته تقسيم مى‏كند:

1. عبادت سوداگران.

2. عبادت بردگان.

3. عبادت آزادگان.

در نهج البلاغه آمده است: گروهى خدا را از روى رغبت [ به ثواب و پاداش ] عبادت مى‏كنند و اين عبادت بازرگانان است [ كه چشم به سود و زيان دارند ] و گروهى خدا را از روى ترس [ از عذاب و آتش ] عبادت مى‏كنند و اين عبادت غلامان است و گروهى خدا را به خاطر شكر و سپاسگذارى عبادت مى‏كنند و اين عبادت آزادگان است». [163]

از امام صادق عليه‏السلام نيز روايت شده است كه فرمود:

«عبادت كنندگان سه دسته‏اند، گروهى خدا را از روى ترس عبادت مى‏كنند و اين عبادت بردگان است و گروهى خدا را به خاطر ثواب عبادت مى‏كنند و اين عبادت مزدوران است و گروهى خدا را از روى محبت عبادت مى‏كنند و اين عبادت آزادگان و برترين عبادت است». [164]

به سخن ديگر، سه نوع عبادت وجود دارد: عبادت طمعكارانه، عبادت خائفانه و عبادت شاكرانه يا شائقانه. هر چند هر سه نوع عبادت صحيح و مقبول است اما بهترين، زيباترين و كامل‏ترين عبادت آن است كه برخاسته از حب و شوق و شكر باشد. عبادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز از نوع سوم بوده است. آن حضرت در مناجات با خدا عرضه مى‏دارد:

خدايا تو را به خاطر ترس از عقاب يا طمع در ثواب عبادت نكردم، بلكه تو را شايسته عبادت يافتم پس عبادت كردم». [165]

محبت و شوق عنصر عجيبى است كه انسان را يك شبه ره صد ساله مى‏برد:

ز سوز عشق بهتر در جهان چيست؟ كه بى‏او گل نخنديد ابر نگريست

خداوند چون منبع همه جمال‏ها وكمال هاست و زيبايى را چون ديگر كمالات، بى‏نهايت دارد، بيشترين و عميق‏ترين شوق‏ها را در دل مؤمنان، و عارفان بر مى‏انگيزد و آنها عاشقانه به عبادت حق مى‏پردازند.

مولا مى‏فرمايد:

برترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و آن را در آغوش كشد، با قلب خود آن را دوست بدارد و با بدنش انجام دهد و خود را براى آن فارغ كند. چنين كسى باك ندارد كه چگونه زندگى كند، در آسانى و فراخى يا در سختى و تنگى». [166]

اين‏گونه عبادت نه خستگى مى‏شناسد و نه سيرى، نه ضعف و نه سستى.هر چه بيشتر از زلال عبوديت بنوشد بر عطش او افزوده مى‏شود. بهترين و عميق‏ترين لذت‏ها را اين‏گونه عبادت كنندگان مى‏برند و با هيچ لذتى آن را برابر نمى‏شمارند: «خدايا ! چه كسى است كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد و تو را به ديگرى بدل كند». [167] از مولا نقل شده است:

«پاكيزه‏ترين و لذيذترين چيز در بهشت، محبت خدا است». [168]

ميوه شيرين عبادت از ريشه عميق معرفت بر مى‏آيد «هرگاه نور معرفت در دل متجلى شود، نسيم محبت وزيدن مى‏گيرد و هر گاه نسيم محبت بوزد [ محب ] در سايه محبوب انس مى‏گيرد و [ در اين حال ] محبوب را بر همه چيز ترجيح مى‏دهد و از [ خواست و ] فرمان‏هاى او [ با دل و جان ] پيروى مى‏كند. وقتى بر بستر انس قرار گرفت و از دستورات او پيروى كرد به روح مناجات و قرب مى‏رسد [ كه آرزوى عارفان و عابدان است ]». [169]

عشق و محبت، محب را به همسويى با محبوب مى‏كشد و در اراده و خواست محبوب فانى مى‏گرداند و «فنا» مرتبه‏اى بس بلند وعظيم است كه با آن حياتى ديگر آغاز مى‏شود، حياتى خدايى و سراسر نور.

گر نور عشق بدل و جانت اوفتد بالله كز آفتاب فلك خوب‏تر شوى

از پاى تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بى‏پا و سر شوى

از اعجاز محبت هر چه گفته شود كم گفته شده است و اصلا آيا قلم را توان آن هست كه «سر عشق» را باز گويد؟!

قلم را آن زبان نبود كه سر عشق گويد باز وراى حد تقرير است شرح آرزومندى

آثار و دستاوردهاى عبادت

همان‏گونه كه گفته شد، عبادت، كمال انسانى است كه آدمى در پرتو آن، به قرب الاهى و كمال غايى نائل مى‏شود. از اين رو دستاوردهاى عبادت بسيار گسترده و متنوع است.انسان به وسيله عبادت مشمول رحمت وسيع خداوند واقع مى‏شود و اين رحمت گسترده، بركات وسيعى را نصيب او مى‏كند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام، با اشاره به اين حقيقت، مى‏فرمايد:

«اگر نمازگزار مى‏دانست [ در حال نماز ] چه رحمتى [ از خداوند ] او را فرا مى‏گيرد، سر از سجده بر نمى‏داشت». [170]

در زير به بخشى از دستاوردهاى متنوع عبادت اشاره مى‏شود. لكن قبل از پرداختن به آن، تذكر اين نكته لازم است كه دستاوردهاى عبادت بايد متناسب با كيفيت و ارزش عبادت‏ها ارزيابى گردد. اين چنين نيست كه هر عبادتى از هر كس، همه ارزش‏ها و دستاوردهاى عبادت را به دنبال داشته باشد، بلكه مقصود اين است كه عبادت صحيح به ميزانى كه از عمق و معرفت و استمرار برخوردار مى‏گردد، داراى ارزش و آثار است. در روايت آمده است:

ثواب [ و ارزش عبادت ] به اندازه عقل [ و معرفت عابد ] است. [171] (ضمنا دستاوردهاى عبادت نوعا مى‏تواند دستاورد عبوديت نيز باشد). به طور كلى دستاورد عبادت به چند دسته تقسيم مى‏شود:

1. دستاورد فكرى و معرفتى

اصولا عبادت قبل از هر چيز، يك پديده عملى، معرفتى است. زيرا انسان در حال عبادت، توجه و فكر خود را به سوى عالم معنا و مبدء هستى، كه فوق زمان و كمان و هرگونه محدوديت است، پرواز مى‏دهد و اين يعنى خروج از دايره بسته زندگى مادى و توجه به افق‏هاى برتر و بالاتر، به عبارت ديگر، التفات به اين حقيقت كه هستى نسبى وسيع‏تر و گسترده‏تر از عالم حس و ماده است و اينكه انسان، به غير از بعد جسمانى و نيازهاى مادى، داراى بعد معنوى و جاودانى است، دستاورد مهم و اساسى است كه ثمره عبادت و بندگى خداوند است. جمله معروف «الصلاة معراج المؤمن»؛ «نماز معراج مؤمن است» ناظر به همين حقيقت ارزشمند است. انسان هر چند معتقد به مبدء و معاد باشد اما دل مشغولى‏هاى زندگى و جزر و مدهاى دنيايى ممكن است او را در غفلت و بى‏خبرى فرو ببرد و در نتيجه ايمان او را كمرنگ و اثر آن را به حداقل كاهش دهد. اين عبادت است كه پرده غفلت را مى‏درد و ايمان انسان را تازه و با نشاط و پر ثمر مى‏سازد.

مولا مى‏فرمايد:

«ميوه ذكر [ ياد خدا ] روشنى دل‏هاست». [172]

در واقع، عبادت «تمرين عملى باورهاى توحيدى» و «غفلت زدايى» از قلب و روح آدمى است؛ «استمرار ياد خدا غفلت را مى‏زدايد». [173]

بنابراين، خود عبادت، يك نوع فعال سازى بعد معرفتى انسان (آن هم بعد معرفتى متعالى) است.

بينش متعالى

علاوه بر اين كه عبادت، خود يك عمل معرفتى است، عامل دست‏يابى به معرفت و بينش بالاترى نيز هست. از آنجا كه عبادت به روح انسان قدرت و توانايى مى‏بخشد و به كمال مطلق (خداوند) نزديك مى‏كند، به تناسب آن از توانايى‏هاى گوناگون برخوردار مى‏گردد كه از جمله آنها «بينش ويژه» است. اين بينش، معمولى و مدرسه‏اى نيست بلكه نوعى ديگر است كه جنبه قدسى دارد. مولا مى‏فرمايد:

«كسى كه خدا را ياد كند، بينا مى‏شود». [174]

در حديث قدسى، كه شيعه و اهل سنت روايت كرده‏اند، مطلبى بدين مضمون آمده است:

«بنده من همواره به وسيله نوافل [ عبادت‏هاى مستحب ] به من تقرب مى‏جويد تا آنكه محبوب من مى‏شود. وقتى محبوب من گشت، من گوش او هستم كه مى‏شنود و چشم او هستم كه مى‏بيند و زبان او هستم كه سخن مى‏گويد... [175]

اين حديث را به هر معنا تفسير كنيم، در هر حال از اين نكته حكايت دارد كه انسان بر اثر عبادت، به مرحله‏اى مى‏رسد كه نيروى ادراكى و معرفتى او مورد تأييد و حمايت ويژه خداوند قرار مى‏گيرد و روشن است كه در اين حالت، به معرفت خاصى دست مى‏يازد كه ارزش قدسى و ملكوتى دارد.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در حديثى مى‏فرمايد:

«استمرار ياد خدا قلب و فكر را نورانى مى‏كند». [176] همچنين در توضيح آيه «رجال لاتليهم تجارة و لا بيع عن ذكرالله». [177] مى‏فرمايد:

خداوند سبحان ياد خود را مايه روشنى دلها قرار داده، كه [ انسان ] به سبب آن، [ حقايق را ] بعد از ناشنوايى مى‏شنوند و بعد از تاريكى [ جهل ] مى‏بينند». [178]

عرفان و عبادت، تنها نيروى ادراكى انسان را تحت حمايت ويژه پروردگار قرار نمى‏دهد، بلكه همان طور كه در حديق فوق آمده بود قواى عملى و رفتارى وى نيز از اين حمايت و هدايت برخوردار مى‏گردد و او را به مرحله «عصمت نسبى» مى‏رساند كه در بخش‏هاى بعد به آن اشاره مى‏شود.

2. دستاورد روحى و روانى

افزايش ظرفيت روانى

توجه به خداوند و عوالم معنوى همان‏گونه كه ظرفيت معرفتى انسان را افزايش مى‏دهد، ظرفيت روانى و روحى وى را نيز گسترش مى‏دهد. بسيارى از كم ظرفيتى‏ها و بى‏صبرى‏ها ناشى از تنگ نظرى و ديد محدود افراد است. وقتى افق فكرى انسان با ايمان و عبادت، وسيع و بلند شد، قدرت تحمل و بردبارى او هم افزايش مى‏يابد. على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

ياد خدا شرح صدر مى‏آورد». [179]

بدين منظور، قرآن مؤمنان را به مددجويى از نماز و روزه فرا مى‏خواند: «از صبر [180] و نماز كمك بگيريد». [181] مولا مى‏فرمايد:

«ياد خدا... آرامش دل‏هاست»

همچنين احاديث توصيه مى‏كند كه هنگام غضب به «ياد خدا» پناه ببريد (هرگاه غضب كردى، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم، غضب تو آرام مى‏گيرد». [182]

آرى عبادت و ياد خدا «آرامش روحى» خاصى به ارمغان مى‏آورد كه اهل عبادت از آن بهره‏مند مى‏شوند، چنان كه مولا مى‏فرمايد:

ياد خدا... آرامش دل‏هاست». [183]

صفا و لطافت روحى

صفا و لطافت روح از دستاوردهاى باطنى عبادت است. عبادت و عبوديت خداوند، كه كانون جمال و زيبايى‏هاست، قلب انسان را تحت تأثير قرار مى‏دهد و شعاعى از رحمت و لطف و عطوفت الاهى را نصيب آن مى‏كند. در نهج البلاغه آمده است:

خداوند سبحان ذكر [ ياد كرد خدا ] را مايه صفا و جلاء قلب‏ها قرار داده است». [184]

عارفان و عابدان حقيقى همواره از روحى لطيف و پر صفا (همراه با فراست و روشن‏بينى) برخوردار بوده‏اندو شگفت آن كه اين لطافت را همراه با صلابت در راه حق با هم داشته‏اند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام كه خود نماد قاطعيت و سازش ناپذيرى در راه حق بود، از چنان روح لطيف و ظريفى برخوردار بود. [185] كه در برابر ناله يتيمى يا فغان يك مظلومى دگرگون و منقلب مى‏گرديد و گاه اشك از ديدگان پاكش سرازير مى‏شد و اين ويژگى در كمتر كسى جمع مى‏شود.

3. دستاورد عملى و رفتارى

دورى از گناه

عبادت، ويژگى بازدارندگى از گناه، فساد، معصيت دارد. [186] قرآن درباره اثر نماز كه يكى از مهم‏ترين عبادت‏هاست مى‏فرمايد:

«ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر». [187] «به راستى نماز انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى‏دارد».

حضرت على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

«نماز دژ خداوند و دور كننده شيطان است». [188]

همچنين مى‏فرمايد:

«ياد خدا وسيله طرد شيطان است».

و مى‏دانيم كه شيطان دعوت كننده به گناه است. انسان در سايه عبادت و عبوديت حق به جايى مى‏رسد كه از سلطه شيطان، كه نماد شر و زشتى است، رهايى مى‏يابد:

«ان عباد ليس لك عليهم سلطان». [189]

[ اى شيطان! بدان كه ] بر بندگان من سلطه ندارى»

و اين همان «عصمت نسبى» است، كه در مرحله بالاتر، به «عصمت مطلق» مى‏رسد و مخصوص انبياء و اوصياء است.

گرايش به نيكى‏ها

عبادت و عبوديت همان‏گونه كه گذشت صفا و نورانيت روحى مى‏آورد. [190] قلب پاك و نورانى طبعا گرايش به نيكى‏ها و اعمال خير دارد. مولا مى‏فرمايد:

«كسى كه قلب خود را با استمرار ياد خدا آباد كند، كردار او، در نهان و آشكار، نيك مى‏شود». [191]

4. دستاورد جسمى

بدون شك آرامش روانى و سلامت روحى كه دستاورد عبادت است در سلامتى جسم و بدن انسان به غايت مؤثر است. امروزه بيش از هر زمان ديگر ثابت شده است كه بسيارى از بيمارى‏ها، جنبه روان تنى دارد. اثرات متقابل روان و بدن بسيار گسترده و عميق است كه بررسى آن از حوصله اين نوشتار بيرون است. علاوه بر آن، بخشى از عبادات (نظير غسل، وضو، مسواك زدن و ...) جنبه بهداشتى نيز دارد كه كمك مؤثرى در جهت سلامت جسمى است.

5. دستاورد اجتماعى

عبادت خداوند عامل بسيار مهمى در جهت بهبود «رفتار اجتماعى» و ارتقاء «اخلاق اجتماعى» است. زيرا پذيرش و «مقبوليت» عبادت نزد خداوند، باانجام وظايف اجتماعى و اداء حقوق ديگران پيوند خورده است «انما يتقبل‏الله من المتقين». [192]

«خداوند [ عبادت را ] تنها از تقوا پيشگان مى‏پذيرد». بنابراين كسى كه به راستى اهل عبادت است سعى مى‏كند براى قبولى عباداتش حقوق ديگران را رعايت كند و از تعدى و تجاوز و حريم شكنى خوددارى كند. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«خداوند حقوق بندگان را مقدمه حقوق خود قرار داده است. پس كسى كه حق بندگان را ادا كند موفق به اداء حق خداوند نيز خواهد شد». [193]

عبادت و عبوديت ثمرات و پيامدهاى متعدد ديگرى نيز دارد كه از جمله آنها افزايش نعمت است. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«استتموا نعم الله عليكم بالصبر على طاعة الله». [194]

«نعمت‏هاى خدا بر خويش را، با استقامت در اطاعت و فرمانبردارى خدا تمام كنيد».

از طرف ديگر، عبادت، جنبه شكر گزارى به درگاه پروردگار دارد و شكر موجب «مزيد نعمت» است «لئن شكرتم لازيدنكم». [195] «اگر سپاس گذاريد، نعمت شما را افزون مى‏كنم».

همچنين عبادت (به‏ويژه دعاء) عامل رفع مشكلات و بلاهاست «اگر مردم به هنگام بلا و سختى و زوال نعمت، با نيت راست و دل شيفته، به پروردگارشان پناه مى‏بردند هر آن چه از دست رفته به ايشان باز مى‏گرداند و هر تباهى را سامان مى‏داد». [196]

عوامل گرايش به عبادت و عبوديت

عبادت و عبوديت خداوند، ريشه در فطرت و سرشت انسان دارد، از اين رو زمينه عبادت و عبوديت در همه افراد وجود دارد. لكن برخى عوامل اين زمينه را فعال يا راكد مى‏كند. از آن جهت كه اين دو موضوع (عبادت و عبوديت) اهميت خاص خود را دارد، شناخت عوامل (و موانع) آن نيز به همين نسبت از اهميت و ضرورت برخوردار است. البته اين بحث، يك مبحث اخلاقى روان‏شناسى است كه بررسى همه جانبه آن از حوصله اين نوشتار بيرون است، اما چند عامل مهم و اساسى كه موجب گرايش انسان به عبادت و عبوديت مى‏گردد، با استفاده از سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام، بيان مى‏شود.

1. علم و آگاهى

حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«ثمرة العلم العبادة». [197]

«ميوه دانش، عبادت است».

معرفت و آگاهى، بستر اصلى رويش حس عبادت و عبوديت در انسان است. زيرا روح عبادت و عبوديت، خضوع است و خضوع زمانى تحقق مى‏يابد كه انسان عظمت و بزرگى معبود را درك كند و بشناسد. [198] جمال و جلال و كبريايى پروردگار است كه بنده را به خشوع و خاكسارى و عبوديت وا مى‏دارد و كسى كه از اين معرفت بى‏بهره است، از آن احساس ارزشمند محروم است. از اين رو فرشتگان كه آگاهى مستمر از عظمت خداوند دارند در عبادت دائمى پروردگارند. [199]

از سوى ديگر، گرايش به عبادت و عبوديت در گرو احساس نياز به آن دو است. اين احساس زمانى به انسان دست مى‏دهد كه وى به نقش اساسى و تعيين كننده عبادت و عبوديت در تكامل و خوشبختى خود واقف گردد و بداند كه استعداد و ظرفيت آدمى به‏گونه‏اى است كه بدون آن دو به فعليت كامل و همه جانبه نمى‏رسد.

به سخن ديگر، گرايش به عبادت و عبوديت از دو معرفت اساسى سرچشمه مى‏گيرد، يكى «خداشناسى» و ديگرى «خودشناسى». هرچه در اين دو زمينه آگاهى انسان عميق‏تر و ريشه دارتر باشد عبادت و عبوديت او هم از معنا و وزن بيشترى برخوردار مى‏گردد. پيامبر صلى‏الله عليه و آله خطاب به حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«دو ركعت نماز عالم از هفتاد ركعت نماز عابد [ بدون علم ] برتر است». [200]

طبقه‏بندى عابدان نيز از همين مايه يعنى معرفت سرچشمه مى‏گيرد و بدين لحاظ مى‏توان گفت به تعداد عبادت كنندگان انواع عبادت وجود دارد.

2. كمك و توفيق خواستن از خداوند

خداوند آفريننده جهان و مبدء همه خيرات و بركات است و هموست كه خواهش و نيايش بندگان را با مهربانى مى‏شنود و بدان پاسخ مى‏دهد. توفيق عبادت و عبوديت، كه نعمت بزرگ خداوندى است، را بايد از خود او خواست و بر اين خواست پاى فشرد تا به مطلوب رسيد. مولا مى‏فرمايد:

«عليك بالاستعانة بالهك و الرغبه اليه فى توفيقك». [201]

«بر توست كه از خدايت كمك بگيرى و توفيق را از او طلب كنى». خود آن بزرگوار نيز همواره دست نياز به سوى پروردگار داشت و براى انجام وظايف عبوديت از او كمك مى‏طلبيد؛ «... والتعينه على وظايف حقوقه». [202] «از خداوند براى اداى حقوق او يارى مى‏جويم».

3. جديت و پشتكار

نهادينه كردن روح عبوديت در انسان، همچون ديگر فضايل و ارزش‏ها، نياز به برنامه و تمرين و تلاش دارد. همان‏گونه كه عواملى چون فطرت و عقل، انسان را به سوى عبادت و تكامل سوق مى‏دهند، عوامل متعددى از شهوت، هواى نفس و مانند آن انسان را از عبادت و عبوديت باز مى‏دارند. اين اراده و جديت و پشتكار است كه مى‏تواند عوامل منفى را خنثى كند و انسان را در طريق عبوديت و بندگى قرار دهد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«نفس خود را براى اطاعت رام كن». [203]

و همچنين مى‏فرمايد:

«نفس‏هاى خود را به ترك عادت‏ها [ ى ناپسند ] و كشيدن آن با اطاعت رام كنيد». [204]

اصولا نفس انسان نياز به مديريت و تدبير دارد و بايد متناسب با حالت‏ها و گرايش‏هاى مثبت و منفى آن با ظرافت و دقت عكس العمل نشان داد. گاه بايد بر او سخت گرفت، گاه ملايمت كرد، گاه تنوع ايجاد كرد و ... از اين رو مولا مى‏فرمايد:

«تدبير نفس، بهترين تدبيرهاست». [205]

بدين منظور حتى بايد نفس را براى اعمال نيك، از جمله عبادت، فريب داد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:

«خادع نفسك فى العبادة...»؛ [206] «نفس خود را در راه عبادت فريب ده...»

نفس فريبى (براى رسيدن به كمال)، نكته مهم روان شناختى است كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام آن را خاطر نشان ساخته است.

4. موعظه و تذكر

يكى از عواملى كه نقش مهمى در گرايش انسان به عبوديت و عبادت دارد، موعظه و تذكر است.

موعظه، فطرت انسان و تمايلات حق گرايانه وى را برجسته و فعال مى‏كند و به فعليت مى‏رساند. البته ضريب تأثير تذكر وابسته به نوع موعظه‏گر و همچنين چگونگى شنونده است. در صورتى كه موعظه رسا و دلسوزانه و با روش مطلوب انجام شود و شنونده هم اهل عناد و لجاجت نباشد كم و بيش بروى تأثير مى‏گذارد. مولا مى‏فرمايد:

«ثمرة الوعظ الانتباه»؛ [207] «ثمره موعظه، بيدارى و تنبه است».

موعظه بجا مى‏تواند «پرده غفلت را كنار بزند»، [208] و «قلب را زنده كند». [209]

سرمايه انبياء براى هدايت مردم نيز تبليغ و موعظه بوده است.

چه بسا افرادى كه غرق گناه و فساد بودند ولى بر اثر شنيدن موعظه‏اى مؤثر و عميق به كلى دگرگون گشتند و در مسير حق و عبوديت قرار گرفتند و حتى از اولياء بزرگ خدا گشتند.

حتى كسانى كه اهل عبادت‏اند ممكن است بر اثر نوسانات روحى دچار به اصطلاح «قبض» و كم رغبتى شوند در اين حالت نياز به عواملى است كه نشاط عبادت را به آنها باز گرداند. موعظه و اندرز مى‏تواند در اين زمينه بسيار كارساز باشد.

سخنان حكيمانه و بليغ اگر از قلبى پاك و دلسوز برخيزد و بر دلى تشنه و مستعد فرو نشيند گاه از چنان تأثيرى برخوردار است كه ممكن است شنونده بر اثر آن قالب تهى كند و مرغ جانش به پرواز درآيد. چنان كه اين قضيه در مورد يكى از اصحاب بزرگوار و مستعد حضرت على عليه‏السلام به نام «همام» اتفاق افتاد و او پس از شنيدن خطابه پرشور و عرفانى آن حضرت نقش بر زمين گشت. [210]

در اينجا مناسب است به يكى از موعظه‏گرهاى «صامت» كه در متون دينى و سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام بسيار بر آن تأكيد شده است اشاره شود. و آن موضوع «ياد مرگ» است. توجه هوشيارانه و مداوم به مسئله مرگ و باور اين نكته كه دير يا زود مرگ به سراغ انسان خواهد آمد و بالاخره قيامت با ويژگى‏هاى خاص خود برپا خواهد شد، آثار و پيامدهاى بسيار مطلوبى دارد . حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«واعظى چون مرگ كافى است». [211]

در متون دينى «ياد مرگ» به عنوان يكى از مهمترين عوامل تربيتى و سلوكى شناخته شده است، زيرا ياد مرگ انسان را در خوف رجاء مستمر و آماده‏باش دائمى قرار مى‏دهد و چنين حالتى شخص را از گناه باز مى‏دارد و به سوى عبادت سوق مى‏دهد. حضرت مى‏فرمايد:

«كسى كه در انتظار مرگ باشد به سوى نيكى‏ها شتاب مى‏كند».

به همين دليل، «ذكر موت» در برخى روايات به عنوان «عبادت» تلقى شده است. [212]

عوامل بازدارنده از عبادت و عبوديت

بسيارى از كسانى كه به ظاهر معتقد به مبدء و معاد هستند و در بعد نظرى به اهميت و ضرورت عبادت اعتراف دارند، در عمل آن چنان كه بايد موفق به انجام وظايف عبوديت نيستند. اين واقعيت نشان مى‏دهد كه عبادت و عبوديت، عوامل بازدارنده نيرومندى دارد كه آدمى را، در صورت غفلت، در دام خود گرفتار مى‏كند و از بركات سرشار پرستش خداوند محروم مى‏سازد.

همان طور كه گفته شد، اولين شرط براى موفقيت در عرصه عبادت و عبوديت آگاهى و دانش است؛ آن چنان دانشى كه به انسان يقين و باور ببخشند. آگاهى سطحى، ايمان سطحى مى‏آورد و ايمان سطحى دستاوردهاى جز عبوديت سطحى و ناقص نخواهد داشت: «رستگارى نيست مگر به اطاعت و اطاعت به دانش حاصل مى‏شود». [213] حتى اگر انسان اهل عبادت باشد اما بينش لازم را نداشته باشد، عبادت او چندان وزن و اهميتى نخواهد داشت. ححضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

در عبادتى كه همراه با فهم نباشد خيرى نيست». [214]

عبادت شكلى و غير محتوايى كه بيشتر از روى عادت، و نه بصيرت و بينش، انجام مى‏شود يكى از آفات زيان‏بخش عبادت به شمار مى‏رود.

پس اولين چيزى كه انسان را از بهره‏مندى از عبادت و عبوديت محروم مى‏كند «جهل» است و راه مبارزه با آن تعقل و تفكر و كسب دانش و بصيرت است، چيزى كه همواره مورد سفارش اميرالمؤمنين عليه‏السلام بوده و سخنان او سرشار از فراخوانى به آن است.

آن حضرت تأكيد مى‏كند:

«سرآغاز عبادت خداوند، معرفت اوست». [215]

بعد از بيان نكته بالا، اكنون برخى موانع و همچنين آفات عبادت و عبوديت به اختصار بيان مى‏شود.

هواى نفس

عمده‏ترين عامل بازدارنده عبادت، «هواى نفس» است، كه در اين زمينه نقش كليدى دارد و ده‏ها عامل بازدارنده را در زيرمجموعه خود دارد. مولا مى‏فرمايد:

«هواى نفس، خداى پرستش شده است». [216]

البته انسان به مقتضاى حيات دنيايى خود، نيازمندى‏هاى گوناگون دارد كه بايد به روش صحيح تأمين گردد، لكن بهره‏مندى از امكانات زندگى، غير از دلبستگى و دلدادگى نه آن است. در حالت اول، انسان نگاه ابزارى به دنيا دارد و در حالت دوم، آن را هدف تلقى مى‏كند. استفاده ابزارى از دنيا، با استفاده هدفمند از آن، از نظر فكرى، روانى و عملى بسيار متفاوت است . على عليه‏السلام، در بازار بصره، مردى را كه سخت غرق دنيا و داد و ستد بودند، توبيخ و سرزنش كرد، كه چرا به فكر معنويت و معاد نيستند. در اين حال شخصى به امام عرض كرد : چاره‏اى جز زندگى نيست، پس چه كنيم؟ امام فرمودند:

«تلاش براى زندگى [ معقول ] انسان را از عمل براى آخرت باز نمى‏دارد. [ پس زندگى را بهانه فرار از معنويت قرار ندهيد ] » هواى نفس، مظاهر گوناگون و متنوعى دارد كه مى‏تواند به صورت شهوت‏گرايى، مال‏گرايى، مقام‏گرايى، شهرت‏گرايى و ... جلوه گر شود. هواى نفس (به هر شكل و صورت) چشم توحيدى انسان را مى‏بندد و «دنيا پرستى» را به جاى «خدا پرستى» و «بندگى دنيا» را به جاى «بندگى خدا» مى‏نشاند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام، در يك بيان كلى مى‏فرمايد:

كسى كه به چيزى [ غير از خدا ] عشق ورزد، چشم او را كور و قلب او را بيمار مى‏كند... پس [ در اين صورت، او ] عبد آن است». [217]

همچنين آن حضرت با اشاره به تضاد هواى نفس با احساس لذت از عبادت، مى‏فرمايد:

«چگونه از لذت عبادت بهره‏مند مى‏شود كسى كه از هواى نفس دم فرو نمى‏بندد؟!» [218]

غير از هواى نفس (به صورت عام)، برخى عوامل به صورت خاص در كلام اميرالمؤمنين عليه‏السلام به‏عنوان مانع عبادت، يا آفات عبادت بيان شده است كه در زير به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

ريا

ريا و خودنمايى، در تضاد با عبوديت و خنثى كننده عبادت است. مولا مى‏فرمايد:

«ريا آفت عبادت است». [219]

عبادت بايد تنها براى خداوند كه پروردگار جهان است و شايستگى پرستش را دارد انجام گيرد . چنين عبادتى است كه تعالى بخش و تكامل آفرين است. عبادت را با عيار «اخلاص» مى‏سنجند و به تعبير مولا:

«اخلاص، معيار عبادت است». [220]

از ديدگاه آن حضرت ريا نوعى شرك است كه با توحيد در عبادت تضاد دارد: «بدانيد كه رياء كم [ نيز ] شرك است». [221] خاستگاه ريا نيز چيزى جز هواى نفس و دنياگرايى انسان نيست. خلاصه، خودنمايى، هم عبادت را باطل مى‏كند و هم انسان را از پرداختن به عبادت (در جايى كه زمينه ريا نيست) باز مى‏دارد. بنابراين، «ريا» هم آفت عبادت و هم مانع عبادت است.

عجب

يكى از آفات عبادت «عجب» و خودپسندى و عبادت خويش را بزرگ ديدن است. جوهر عبادت و عبوديت، خضوع و خاكسارى است و خضوع، زمانى تحقق مى‏يابد كه انسان، خود و اعمال خود را ناچيز ببيند. اين نكته را همواره بايد در نظر داشت كه عبادت اسنا، متناسب با شأن محدود و ناچيز وى است، نه در خورد عظمت و جلال و كبريايى خداوند. زيرا عبادت بر اساس معرفت انسان از معبود صورت مى‏گيرد، در حالى كه عظمت خداوند (كه مطلق و نامحدود است) فوق تصور همه ممكنات است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«... هيچ كس نمى‏تواند هر چند در كسب رضاى خداوند حريص باشد و تلاش طولانى در اين راه بكند آن چنان كه شايسته خداوند است او را اطاعت كند». [222]

بنابراين «عجب» و بزرگ‏بينى در عبادت، جز خنثى كردن عبادت اثرى نخواهد داشت:

«خودپسندى در كار خوب، آن را از بين مى‏برد». [223]

عجب در عبادت نيز (همانند ريا) انسان را از عبادت بيشتر و كامل‏تر باز مى‏دارد، پس به يك معنا مانع عبادت نيز هست.

شكل‏گرايى

يكى ديگر از آفات عبادت «شكل‏گرايى» است. پرداختن بيش از حد به ظاهر و شكل عبادت و غافل شدن از محتواى و مضمون آن، نقض غرض عبادت است. شكل‏گرايى، گاه به صورت وسوسه‏هاى خطرناك در مى‏آيد و انسان را بازيچه دست شيطان مى‏كند. عبادت شكلى و ظاهرى كه فاقد روح عبادت است به مقام «مقبوليت» صعود نمى‏كند و خير و بركت لازم را ندارد. در روايتى كه قبلا گذشت، اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«آگاه باشيد!... در قرائتى كه تدبر در آن نيست، خيرى نيست، [ همچنين ] در عبادتى كه تفكر در آن نيست، خيرى نيست». [224] همچنين مى‏فرمايد:

«ذكر خدا را با غفلت نگو... [ بلكه ] در حالى كه قلب تو هماهنگ با زبانت باشد ذكر خدا بگو!». [225]

از خداوند مى‏خواهيم كه به ما توفيق عبادت و عبوديت خالص و شايسته عنايت فرمايد. آمين!

پى‏نوشت‏ها:

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. طبرى در تفسير «جامع البيان» مى‏گويد: اصل عبوديت [ كه به نظر او شامل عبادت نيز مى‏شود ] نزد همه عرب به معنى ذلت و خاكسارى است (جامع البيان، 1 / 3). قرطبى نيز مى‏گويد: «اصل عبادت خضوع است» (تفسير قرطبى، 1 / 225). همچنين مراجعه شود به مجمع البيان، 1 / 61؛ المصباح المنير، 2 / 142؛ مجمع البحرين، 3 / 73 لازم به ذكر است برخى از منابع ياد شده به جاى «خضوع» لفظ «ذلت» آورده‏اند، كه نزديك به خضوع است.

[2]. مفردات راغب، واژه «عبد»؛ معجم الفروق اللغويه، 349؛ لسان العرب، 3 / 272.

[3]. المصباح المنير، 2 / 142؛ اقرب الموارد، 2 / 736؛ مفتاح الفلاح، .287 همان طور كه گفته شد اكثر كتابهاى لغت و بسيارى از كتاب‏هاى تفسير همين معنا را مورد تأييد قرار داده‏اند.

[4]. تاج العروس، 2 / 410؛ لسان العرب، 3 / 273؛ صحاح، 2 / 502؛ تفسير قرطبى، 17 / .56 برخى نيز «عبادت» را «اطاعت خاشعانه» دانسته‏اند (لسان العرب، 3 / 273).

[5]. الميزان، ذيل آيه اياك نعبد....

[6]. تهذيب الاصول، 1 / 111؛ الحدائق الناضره، 2 / 177؛ نهاية الافكار، 1 / 183؛ فوائد الاصول، 1 / 128؛ محاضرات فى اصول الفقه، 2 / 184

[7]. خاطر نشان مى‏شود، مقصود اكثر عالمان فقه و اصول از اين تعريف، عبادتى است كه در اسلام مطرح است، نه دقيقا بيان معناى لغوى آن (چنان كه در متن توضيح داده شده است).

[8]. مقصود از «تقديس» هرگونه تقديسى نيست (مثل تقديس امام يا پيامبر»، بلكه مقصود قداستى است كه جنبه الوهيت و ربوبيت داشته باشد.

[9]. اعم از اينكه خداى حقيقى باشد يا پندارى و اعم از اينكه رب مطلق باشد يا رب النوع و ...

[10]. اين تفسير از عبادت را «علامه بلاغى» در تفسير «آلاء الرحمان» (ذيل آيه اياك نعبد ..) و همچنين «شهيد مطهرى» در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» (205)، بيان كرده است مرحوم حاج مصطفى خمينى نيز در تفسير خود آن را به‏عنوان «وضع تعينى» (و نه تعيينى» براى عبادت تأييد مى‏كند. (2 / 9).

[11]. بدون اعتقاد به ربوبيت وى.

[12]. لسان العرب، 3 / 273؛ مفردات راغب، 319.

[13]. لسان العرب، 3 / 273.

[14]. لسان العرب» در يك مورد، «عبد» را به «تأله» تفسير كرده كه شايد به مفهومى كه گفته شد نزديك‏تر باشد.

[15]. عبادت مى‏تواند معناى «اسم مصدرى» داشته باشد، كه بدين معنا بر نماز و روزه و مانند آن اطلاق مى‏شود و مى‏تواند «مصدر متعدى» باشد كه به معناى «عبادت كردن» (بجا آوردن نماز و ...» است.

[16]. مؤيد اين مطلب، سخن امم صادق عليه‏السلام درباره حقيقت عبادت است كه فرمود: «نيت خوب [ قصد قربت ] داشتن در اطاعت، آن‏گونه كه خدا دستور داده است» بحار الانوار، 67 / 208.

[17]. منتهى الارب، مجلد 2 / 788، منتخب اللغات، واژه عبادت، فرهنگ معين، 2 / 2272 (البته فرهنگ معين عبادت را به صورت مصدر متعدى معنا كرده است، يعنى پرستش كردن، بندگى كردن).

[18]. لفظ «بندگى» در واقع (همان طور كه خواهد آمد) بيشتر، معادل واژه «عبوديت» است، نه «عبادت».

[19]. حداقل بخشى از عبادت (همان طور كه امام خمينى در تهذيب الاصول فرموده است و توضيح آن خواهد آمد) معادل پرستيدن (مصدر متعدى) است.

[20]. تاج العروس، 2 / 409 و 410؛ الصحاص، 2 / 502.

[21]. مفردات غريب القرآن، 319.

[22]. اقرب الموارد2 / 373.

[23]. تهذيب الاصول، 1 / 111.

[24]. المنجد، واژه «عبد»؛ تاج العروس، 2 / 410.

[25]. لسان العرب، 3 / 271 البته واژه عبادت و مشتقات آن در مورد غير خدا هم استعمال شده است، لكن يا حقيقت ثانوى است يا مجاز.

[26]. بحار، 87 / 197، همچنين در مورد «زيد» كه در خدمت پيامبر بود و پدر و مادر وى او را از پيامبر خواستند، اما زيد خدمت‏گزارى نزد آن حضرت را بر رفتن به نزد پدر و مادر ترجيح داد، به او گفتند: «اتختار العبودية»، يعنى: آيا عبوديت را بر آزادى ترجيح مى‏دهى ....(المصنف، 6 / 461).

[27]. به‏عنوان مثال در كتب فقه آمده است: «و لا يجوز رد الحر الى العبودية»، يعنى، جايز نيست انسان حر و آزاد شده را به بردگى و عبوديت برگرداند (مختلف الشيعه، 5 / 172).

[28]. در كتاب بحار قضيه‏اى را از يكى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه مشتمل بر جمله‏اى است كه مى‏تواند شاهدى بر مطلب فوق باشد. وى مى‏گويد: در مسافرت به مدينه همسفرى داشتم كه (به دليلى) كمر به خدمت و «عبوديت» او بستم: «.... و طنت نفسيث عليه من خدمته و العبودية له..» (بحار، 27، 154).

[29]. در روايات متعدد آمده است: بهترين نامها آن است كه دلالت بر عبوديت كند مثل عبدالله و عبدالرحمان و ...(كافى، 6 / 18).

[30]. شرح الاسماء الحسنى، 90.

[31]. شايد كسانى كه واژه عبادت و عبوديت را به يك معنا گرفته‏اند، اولا عبوديت را «مصدر متعدى» فرض كرده‏اند و ثانيا عبوديت مقصد يعنى عبوديت خداوند را منظور كرده‏اند.

در اينجا مناسب است نظر امام خمينى قدس سره درباره موضوع عبادت، كه در مبحث «تعبدى و توصلى» علم اصول بيان كرده‏اند، آورده شود. ايشان مى‏گويند: «عبادت؛ واجب آن است كه نياز به قصد قربت دارد و آن بر دو قسم است. قسم اول عبادتى است كه نفس عمل براى عبوديت و تقرب به خداوند تشريع شده است مثل نماز و حج كه در زبان فارسى به آن «پرستش» مى‏گويند . قسم دوم عملى است كه نفس عمل براى تقرب به خداوند وضع نشده است، مثل زكات و خمس. اين قسم هر چند عبادت است و بدون قصد قربت امتثال نمى‏شود، اما مصداق عبوديت و پرستش نيست» .از سخنان ايشان استفاده مى‏شود كه عبادت به طور كلى عبارت است از عملى كه يا قصد قربت انجام شود، اما هر عبادتى پرستش خداوند نيست بلكه عملى كه براى اظهار عبوديت خداوند وضع شده است پرستش است. (تهذيب الاصول، 1 / 111).

[32]. نحل، 360.

[33]. بحار الانوار، 7 / 367.

[34]. مانند: «واذكر عبدنا داود....»، «واذكر عبدنا ايوب...»«عبده زكريا...»، «سبحان الذى اسرى بعبده..» و ....

[35]. مناقب ،ابن شهر آشوب، 2 / 303.

[36]. همان، 3.

[37]. آن حضرت درباره خود فرموده است:» پرنده به [ قله وجود من ] پرواز نمى‏كند« (نهج البلاغه، 48).

[38]. فما يحيط المادح وصفك (بحار الانوار، 97 / 367).

[39]. به روايت شيعه و اهل سنت آيات زيادى در شأن حضرت على نازل شده است.

[40]. كشف الغمه، 1 / 52.

[41]. ينابيع الموده، 1 / 412.

[42]. كنز العمال، 11 / 625.

[43]. مجمع الزوائد، 235.

[44]. ينابيع الموده، 1 / 173.

[45]. به قول شاعر عرب (ترجمه):

ژرفاى صفات او برتر از فهم‏هاست

و ذهن [ برغم تلاش ] نااميدانه از تلاش مى‏ايستد...

خاك او سر قدسى است كه [ از شناخت ] سر باز مى‏زند

و همواره از نور وحى پوشيده شده است

ابرى از نور خدا آن را فرا گرفته است

كه از قدس جلال، بامدادان بر آن مى‏بارد (شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، 5 / 9 با مختصر تغيير).

[46]. بحار الانوار، 38 / 29.

[47]. نهج البلاغه، 495.

[48]. بحار الانوار، 38 / 340.

[49]. بخشى از مناجات امام على عليه‏السلام در مسجد كوفه (بحار الانوار، 91 / 110).

[50]. بخشى ازدعاى كميل (اقبال الاعمال، 709).

[51]. و حالى فى خدمتك سرمدا» (دعاى كميل).

[52]. علامه حلى در «نهج الحق» مى‏گويد: «هيچ اختلافى در اين نيست كه على عليه‏السلام عابدترين مردم بوده است (نهج الحق، 247)؛ امالى صدوق، 75.

[53]. و انت احسن الناس عبادة» (بحار الانوار، 97 / 367).

[54]. كافى، 8 / 163.

[55]. از امام باقر عليه‏السلام و ابن عباس روايت شده است كه مقصود از آيه «و منهم سابق بالخيرات» امير المؤمنين است (مناقب‏ابن شهر آشوب، 2 / 122).

[56]. بحار الانوار، 41 / 137.

[57]. مناقب، ابن شهر آشوب، 2 / 123 در برخى روايات هم يك شبانه روز آمده است.

[58]. همان.

[59]. بحار الانوار، 84 / 194 به بعد؛ مجموعه ورام، 156 2 داستان مذكور به صورت ترجمه آزاد و نقل به معنى در متن آورده شده است.

[60]. المناقب، 2 / 123.

[61]. همان.

[62]. همان.

[63]. نظير سوره هل اتى و آيه انما وليكم‏الله و ... رجوع شود به كتاب بحار الانوار، 41 / 30، 31 و 33.

[64]. نهج البلاغه، 180.

[65]. بحار الانوار، 1 / 204؛ امالى صدوق، 138؛ شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد، 9 / 171؛ ينابيع الموده، 2 / 328.

[66]. بحار الانوار، 38 / 340.

[67]. همان، 557.

[68]. نهج البلاغه، 191.

[69]. نهج البلاغه، 191.

[70]. و هو رب كل شى‏ء»انعام، آيه 164) يعنى: «و او پروردگار همه چيز است».

[71]. نهج البلاغه، 96.

[72]. اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين (بقره، 131). برخى «اسلم» را به معنى اسلام بياور گرفته‏اند.

[73]. نهج السعادة، 2 / 745.

[74]. بحار الانوار، 1 / 225 (نقل به معنا).

[75]. فرازى از خطبه پيامبر صلى‏الله عليه و آله در غدير خم (روضة الواعظين، 1 / 92).

[76]. الميزان، 1 / 193.

[77]. اسراء، آيه 1 «پاك و منزه است خدايى كه بنده‏اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را بركت بخشيده‏ايم سير داد».

[78]. بحار، 38 / 340 امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه از او سه تعهد گرفت: [ نخست ] اقرار به عبوديت خداوند...» (كافى، 1 / 147).

[79]. گرچه بكميت در عبوديت نيز به نوعى به كيفيت در عبوديت باز مى‏گردد.

[80]. نهج البلاغه، 116.

[81]. همان، 58.

[82]. واجعلنى من احسن عبيدك نصيبا عندك و اقربهم منزلة منك و اخصهم زلفة لديك (فقراتى از دعاى كميل).

[83]. در دعاى عرفه آمده است «واقمنى يصدق العبوديه عندك» يعنى: «من را نزد خودت با عبوديت صادقانه برپا دار».

[84]. حضرت على عليه‏السلام در موارد متعددى به اين عبوديت‏ها اشاره دارد، مثل: بنده شهوت اسير آزاد نشدنى است (غرر الحكم، 315»، «طمع، بردگى است (نهج البلاغه، 501».

[85]. نهج البلاغه، 226.

[86]. بخشى از مناجات المريدين (ترجمه به معنى).

[87]. غرر الحكم، 199 احتمال ديگرى در حديث فوق وجود دارد و آن اين است كه عمل به شرائط عبوديت موجب آزادى از عذاب مى‏شود.

[88]. نهج البلاغه، 401.

[89]. نهج البلاغه، 266، 388، 229.

[90]. غرر الحكم، 197.

[91]. آل عمران، آيه 173.

[92]. غرر الحكم، 100.

[93]. تعريف مذكور، همان‏گونه كه قبلا گفته شد، با نوعى تسامح همراه است، اما چون هدف اين مقاله بيان عبادت و عبوديت در اسلام است، اين تعريف مناسب‏تر است.

[94]. نهج السعادة، 1 / 149.

[95]. نهج البلاغه، 42.

[96]. غرر الحكم، 189.

[97]. مولا درباره «ذكر» كه روح عبادت است مى‏فرمايد: «ذكر خدا غذاى جان‏هاست...» (غرر الحكم، 189).

[98]. نهج السعادة، 2 / 109.

[99]. الذاريات، 56.

[100]. مقصود از عبادت فطرى در اينجا عبادتى است كه انسان از روى سرشت و غريزه انسانى (هر چند ناآگاه) انجام مى‏دهد.

[101]. طهارت روح، 30 و 31 ( نقل از فلسفه اخلاق، ص 166).

[102]. همان، 31 تا 34 (نقل از فلسفه اخلاق،، ص 116، 127).

[103]. يس، آيه 60 و 61.

[104]. نهج البلاغه، خطبه 49.

[105]. اقتباس از خطبه 91 نهج البلاغه.

[106]. اقتباس از خطبه 91 نهج البلاغه.

[107]. اقتباس از خطبه 91 نهج البلاغه.

[108]. مصباح كفعمى، 647.

[109]. بخش آخر دعاى كميل.

[110]. بقره، آيه 186.

[111]. نهج البلاغه، 398 و 399.

[112]. البته از نظر لغت مصداق عبادت است، لكن از نظر شرع عبادت شناخته نمى‏شود.

[113]. چنين عملى، در صورتى كه با قصد قربت همراه باشد (مثل اينكه عامل از ناشايستى عمل بى‏خبر بوده باشد)، از «حسن فاعلى» برخوردار است و ممكن است پاداش اخروى هم داشته باشد، لكن بحث ما درباره عبادت شرعى است.

[114]. اجود التقريرات، 1 / 413 (پاورقى)حقائق الاصول، 1 / 416 دروس فى علم الاصول، 1 / 105 طهارت روح، 54.

[115]. بحار، 67 / 207 و 208.

[116]. مگر به قصد «رجا».

[117]. غرر الحكم، 87.

[118]. به‏عنوان نمونه، «عبدالقادر گيلانى» به نقل حسنات العارفين چنين ديدگاه باطلى داشته باشد (حسنات العارفين، 33).

[119]. حجر، آيه 99.

[120]. هر چند به خودى خود داراى ارزش باشد و تفضلا به او ثواب هم داده شود.

[121]. غرر الحكم، 93.

[122]. نهج البلاغه، 116.

[123]. غرر الحكم، 197.

[124]. وسائل الشيعه، 1 / 48.

[125]. نهج البلاغه، 439.

[126]. تحف العقول، 103.

[127]. وسائل الشيعه، 1 / 312.

[128]. حجر، آيه 99.

[129]. حضرت على عليه‏السلام، در حديثى، ذكر خدا را برترين عبادت معرفى مى‏كند. (غرر الحكم، 189).از طرف ديگر برخى روايات‏اصل و مايه ذكر را ذكر قلبى مى‏شمارد.

[130]. وهب لى.... الاتصال بخدمتك.... و حالى فى خدمتك سرمدا.

[131]. برخى، فريضه را اخص از واجب دانسته‏اند.

[132]. مجمع البحرين، واژه «نفل».

[133]. نهج‏البلاغه، 488.

[134]. همان، .475 غرر الحكم، 177.

[135]. رجوع شود به وسائل الشيعه، 4 / 71.

[136]. كافى، 2 / 17 در برخى روايات هم «لا رهبانية فى الاسلام» آمده است (النهاية فى غريب الحديث، 1 / 95).

[137]. نهج البلاغه، 324.

[138]. در روايات آمده است، هنگام دعاء ديگران را نيز در دعاى خويش شريك گردانيد (كافى، 2 / 487) همچنين گفته شده است دعاى دسته جمعى به اجابت نزديك‏تر است.

[139]. نهج البلاغه، 439.

[140]. مگر از طريق آثار و لوازم آن.

[141]. وسائل الشيعه، 8 / 291؛ مستدرك الوسائل، 6 / 7.

[142]. علل الشرائع، 1 / 262.

[143]. به علاوه، مخفى بودن عبادت در چيزهايى مانند صدقه و انفاق، عامل حفظ شخصيت طرف است.

[144]. غرر الحكم، 319.

[145]. كافى، 2 / 75.

[146]. غرر الحكم، 175؛ نهج البلاغه، 163.

[147]. نهج البلاغه، 163.

[148]. نهج البلاغه، 163.

[149]. نهج البلاغه، 163.

[150]. نهج البلاغه، 163.

[151]. كافى، 2 / 467.

[152]. بحار الانوار، 57 / 299.

[153]. غرر الحكم، 56، 41.

[154]. غرر الحكم، 56، 41.

[155]. بحار الانوار، 74 / 21.

[156]. غرر الحكم، 242.

[157]. بحار الانوار، 52 / 122.

[158]. غرر الحكم، 395.

[159]. غرر الحكم، 395.

[160]. وسائل الشيعه، 10 / 13؛ سنن الكبرى، 1 / 80 اين مضمون از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز روايت شده است. (غرر الحكم، 93).

[161]. غرر الحكم، 93.

[162]. غرر الحكم، 188.

[163]. نهج البلاغه، 510.

[164]. كافى، 2 / 84.

[165]. بحار الانوار، 41 / 14.

[166]. مستدرك الوسائل، 1 / 120.

[167]. مناجات المحبين، بحار الانوار، 91 / 148.

[168]. مصباح الشريعه، 194.

[169]. مصباح الشريعه، 119.

[170]. غرر الحكم، 175.

[171]. امالى صدوق، 418.

[172]. غرر الحكم، 189.

[173]. غرر الحكم، 189.

[174]. غرر الحكم، 189.

[175]. كافى، 2 / 352؛ وسائل الشيعه، 4 / 72؛ صحيح بخارى، 7 / 190؛ السنن الكبرى، 3 / 346.

[176]. غرر الحكم، 189.

[177]. مردانى كه بازرگانى و خريد و فروش آنها را از ياد خدا باز نمى‏دارد» (نور، آيه 37).

[178]. نهج البلاغه، 343.

[179]. غرر الحكم، 189.

[180]. برخى احاديث، واژه «صبر» در آيه را به روزه تفسير كرده است.

[181]. بقره، آيه 45.

[182]. مستدرك الوسائل، 12 / 15.

[183]. اين كلام مولا مفاد آيه «الا بذكرالله تطمئن القلوب» است.

[184]. نهج البلاغه، 342.

[185]. كشف اليقين، 176.

[186]. البته گناه ممكن است باطنى و قلبى باشد (مثل حسد، سوء ظن) كه در اين صورت عبادت نسبت به آن هم جنبه بازدارندگى دارد.

[187]. عنكبوت، آيه 45.

[188]. غرر الحكم، 175.

[189]. اسراء، آيه 65.

[190]. نهج البلاغه، 342.

[191]. غرر الحكم، 189.

[192]. مائده، آيه 27.

[193]. غرر الحكم، 480.

[194]. غرر الحكم، 283.

[195]. ابراهيم، آيه 7.

[196]. نهج البلاغه، 257.

[197]. غرر الحكم، 64.

[198]. امام عليه‏السلام در دعاى كميل مى‏فرمايد: «... دل‏هايى كه به تو آگاه گشته، تا آنجا كه‏در برابر تو خاشع شده است».

[199]. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: « [ فرشتگان ] شيرينى معرفت او را چشيده‏اند». [ از اين رو ] استمرار [ عبادت و دوام ] گرايش آنها به خداوند، خشوع آنها را از بين نمى‏برد» (نهج البلاغه، 130).

[200]. عدة الداعى، 75.

[201]. غرر الحكم، 203.

[202]. نهج البلاغه، 280.

[203]. غرر الحكم، 235.

[204]. غرر الحكم، 238.

[205]. غرر الحكم، 238.

[206]. نهج البلاغه، 460.

[207]. غرر الحكم، 224.

[208]. غرر الحكم، 224.

[209]. غرر الحكم، 224.

[210]. نهج البلاغه، 306.

[211]. كافى، 2 / 275.

[212]. بحار الانوار، 6 / 137.

[213]. كافى، 1 / 17، 36.

[214]. كافى، 1 / 17، 36.

[215]. نهج السعادة، 3 / 43.

[216]. غرر الحكم، 305.

[217]. نهج البلاغه، 160.

[218]. غرر الحكم، 199، 311.

[219]. غرر الحكم، 199 و 311.

[220]. همان، 197.

[221]. نهج البلاغه، 116.

[222]. نهج البلاغه، 333.

[223]. غرر الحكم، 309.

[224]. كافى، 1 / 36.

[225]. غرر الحكم، 188.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
7 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .