چه علمي بايد آموخت

منظور از علم چيست. از نظر اسلام چه علمي به انسان در مسير کمال و زندگي لازم است و بايد آموخت؟

در مورد اينکه از نظر اسلام چه علمي بايد آموخت چند نظريه وجود دارد:
نظريه اول : منظور اسلام از علم‏ ،علوم ديني است
ممکن است کسي بگويد مقصود از همه اين تأکيد و توصيه‏ها ،علم خود دين است .
يعني همه به اين منظور گفته شده است که مردم به خود دين عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم ، علم دين باشد در حقيقت به خودش‏ توصيه کرده و درباره علم به معني اطلاع بر حقايق کائنات و شناختن امور عالم چيزي نگفته و اشکال به حال اول باقي مي‏ماند ، زيرا هر مسلکي هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهي و اطلاع و بالارفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد ، با آشنايي با خودش مخالف نيست، بلکه‏ خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد.
اشکال نظريه
پس اگر منظور اسلام از علم ، خصوص علم ديني باشد بايد گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره علم منفي است .
براي کسي که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد جاي اين احتمال نيست‏ که بگويد نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم ديني است .
اين احتمال فقط از ناحيه طرز عمل مسلمين در قرنهاي اخير که تدريجا دايره معلومات را کوچکتر کردند و معلومات خود را محدود کردند پيدا شده ، و الا آنجا که مي‏فرمايد :
حکمت گمشده مؤمن است پس آن را به چنگ آوريد ولو اينکه بخواهيد از دست مشرکان بگيريد ، معني ندارد که خصوص علوم ديني باشد .مشرک را با علوم دين چکار ؟
يا در جمله « اطلبوا العلم و لو بالصين » ، چين به‏ عنوان دورترين نقطه و يا به اعتبار اينکه در آن ايام يکي از مراکز علم و صنعت جهان بوده ياد شده . قدر مسلم اين است که چين نه در آن زمان و نه‏ در زمانهاي ديگر مرکز علوم ديني نبوده است .
گذشته از همه اينها در متن سخنان رسول اکرم تقييد و تحديد و تفسير شده‏ که مقصود چه علمي است ، اما نه تحت عنوان اينکه فلان علم باشد يا فلان‏ علم ، بلکه تحت عنوان علم نافع ، علمي که دانستن آن فايده برساند و ندانستن آن ضرر برساند .
نظريه دوم : منظور از علم ،هر علم نافع است .
هر علمي که متضمن فايده و اثري باشد و آن فايده‏ و اثر را اسلام به رسميت بشناسد يعني آن اثر را اثر خوب و مفيد بداند آن‏ علم از نظر اسلام خوب و مورد توصيه و تشويق است .
پس حسابش روشن است، بايد ديد اسلام چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر مي‏داند . هر علمي که هدفي از اهداف فردي يا اجتماعي اسلام کمک مي‏دهد و ندانستن آن ، سبب اخلال در زندگي مسلمان ها شود، آن علم را اسلام توصيه مي‏کند و هر علمي که در منظورهاي اسلامي‏ تأثير ندارد اسلام درباره آن علم نظر خاصي ندارد ، و هر علم که تأثير سوء دارد با آن مخالف است .
سيره ائمه دين درباره علم
ما شيعه هستيم و ائمه اطهار عليهم السلام را اوصياي پيغمبر اکرم مي‏دانيم‏ . گفتار آنها و سيرت آنها براي ما سند است .
همان طوري که مي‏دانيم از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري مسلمين با علوم جهان آشنا شدند و انواع علوم را از يونان و هند و ايران ترجمه کردند .
و از طرفي مي‏دانيم‏ ائمه اطهار از انتقاد و خرده گيري به کارهاي خلفا کوتاهي نمي کردند ، کتابهاي ما پر است از اين انتقادها .
اگر بنا بود که نظر اسلام درباره‏ علم نظر منفي و مخالف بود و علم خراب کننده و منهدم کننده دين مي‏بود ، ائمه اطهار اين عمل خلفا را که دستگاه وسيعي از مترجمين و ناقلين به وجود آورده بودند و انواع کتب نجومي ، منطقي ، فلسفي ، طبي ، حيوان شناسي ، ادبي و تاريخي ترجمه شد انتقاد مي‏کردند ، همان طوري که بعضي کارهاي ديگر خلفا را شديدا مورد انتقاد قرار دادند .
منطق قرآن درباره علم
گذشته از همه اينها منطق خود قرآن درباره علم به شکلي است که قابل‏ تخصيص و اختصاص نمي‏باشد . قرآن علم را نور و جهل را ظلمت مي‏داند ، مي‏فرمايد مطلقا نور بر ظلمت ترجيح دارد .
قرآن صريحا مسائلي را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پيشنهاد مي‏کند . اين موضوعات همانهاست که نتيجه مطالعه آنها همين علوم طبيعي و رياضي و زيستي و تاريخي و غيره است که امروز در دنيا مي‏بينيم .
همچنين در سوره بقره آيه‏ 164 مي‏فرمايد : « إن في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلک‏ التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من کل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و اعرض لايات لقوم يعقلون » .
در آفرينش آسمانها و زمين ، در گردش شب و روز ، در حرکت کشتي‏ بر روي آب که به وسيله آن بشر منتفع مي‏گردد ، آمدن و ريزش باران که‏ سبب حيات زمين مي‏گردد ، حيواناتي که در روي زمين در حرکت‏اند ، گردش‏ بادها و حالت مخصوص ابرها که در ميان زمين و آسمان معلق‏اند ، در همه‏ اينها نشانه‏هاي قدرت و حکمت پروردگار است.
يعني همه اينها قوانين و نظاماتي دارند و شناختن اين نظامات شما را به توحيد نزديک مي‏کند .
قرآن صريحا مردم را به مطالعه در اين امور توصيه کرده و مي‏دانيم مطالعه‏ همينهاست که منجر به علم فلک و ستاره شناسي ، زمين شناسي، درياشناسي، علم کائنات جويه ، حيوان شناسي و غيره شده است .
همچنين است در سوره‏ جاثيه آيه 2 و سوره فاطر آيه 25 و بسياري آيات ديگر . قرآن کتابي است که اولين مرتبه که نازل شد سخن خود را با خواندن ، علم و کتابت آغاز کرد . وحي قرآن با تذکر اينها آغاز گشت‏ : « إقرأ باسم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق، إقرأ و ربک الاکرم‏ ، الذي علم بالقلم » بخوان به نام پروردگارت ، آنکه آفريد ، انسان را از خون بسته‏ آفريد . بخوان و پروردگار تو کريم ترين کريمان است که آموخت نوشتن با قلم را . ( علق ، 1 -4)
توحيد و علم .
اسلام ديني است که با توحيد آغاز مي‏گردد و توحيد مسأله‏اي است تعقلي که‏ تقليد و تعبد در آن جايز نيست ، حتما بايد تعقل و استدلال در آن‏ باشد. اينها موضوعاتي است که قرآن براي مطالعه عرضه مي‏دارد . و اما اينکه‏ مسلمين کمتر موفق شدند در اين موضوعات به مطالعه بپردازند و بيشتر مطالعات خود را موضوعاتي قرار دادند که هيچ گونه توصيه‏اي از طرف قرآن‏ نشده مطلب ديگري است و علل خاصي دارد كه فعلا جاي بحث آن نيست .
اينها همه قرائني است که نشان مي‏دهد نظر اسلام منحصرا علوم ديني نيست‏ .
از قديم اين مطلب مطرح بوده که آيا منظور اسلام از علمي که آن را فريضه‏ و واجب خوانده چيست ؟ و هر دسته‏اي خواسته‏اند کلام پيغمبر را به همان‏ رشته معلوماتي که خودشان داشته‏اند تطبيق کنند .
متکلمين مي‏گفته‏اند مقصود خصوص علم کلام است ، مفسرين مي‏گفته‏اند مقصود علم تفسير است ، محدثين‏ مي‏گفته‏اند مقصود علم حديث است ، فقها گفته‏اند مقصود علم فقه است که هر کسي بايد يا مجتهد باشد يا مقلد ، علماي اخلاق گفته‏اند مقصود علم اخلاق و اطلاع از منجيات و مهلکات است ، متصوفه مي‏گفته‏اند مقصود علم سير و سلوک و توحيد عملي است ، غزالي بيست قول در اين زمينه نقل مي‏کند ، ولي‏ همان طور که محققين گفته‏اند مقصود هيچ يک از اين علوم بالخصوص نيست .
اگر مقصود علم خاص مي‏بود پيغمبر به همان علم تصريح مي‏کرد . مقصود هر علم‏ مفيد و سودمندي است که به کار مي‏خورد .
منبع: بيست گفتار نويسنده: شهيد مطهري صفحه258-263
علم نافع چيست؟
در نگاه اسلامى، علمى كه نفع ندارد، مطلوب نيست; حتى بزرگان معصوم (ع) از اين علم به خداى سبحان پناه برده‏اند . از رسول خدا (ص) روايت است كه فرمود: اللهم اعوذبك من علم لاينفع . (1) و از على (ع) روايت است كه فرمود: «خيرى نيست در دانشى كه سود ندارد .» (2)
امام كاظم (ع) ماجرايى را از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه بسيار شايان توجه و تامل است . امام (ع) مى‏فرمايد:
دخل رسول الله (ص) المسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجل . «ماهذا؟» فقيل: «علامة .» قال: «و ما العلامة؟» قالوا: «اعلم الناس بانساب العرب و وقائعها و ايام الجاهلية و بالاشعار العربية .» فقال النبى (ص): «ذلك علم لايضر من جهله، و لاينفع من علمه .» (ميزان الحكمة، ح 14114 به نقل از مالى صدوق، 220/13)
روزى رسول خدا (ص) به مسجد آمد . گروهى را ديد كه پيرامون مردى گرد آمده‏اند . پرسيد: «اين كسيت؟»
گفتند: «علامه است .» فرمود: «در چه چيز علامه است؟»
گفتند: «داناترين مردم به انساب و وقايع عرب است و بيشتر از همه به روزهاى مهم جاهليت و اشعار عربى آگاه است .»
پيامبر (ص) فرمود: «اين را اگر كسى نداند، زيان نمى‏كند و كسى كه مى‏داند، نفعى نمى‏برد .»
علم انساب براى نظام جاهلى عرب، كه بر مدار روابط خويشى و عشيره‏اى سازمان مى‏يافت، نفعى عظيم داشت و آن نظام بدون اين علم استمرار نمى‏يافت; ولى اسلام نظام اجتماعى نوينى را بنياد نهاد كه بر اساس تبارنامه آسمانى و الهى انسان شكل مى‏گرفت . اسلام همچنان كه با نظام جاهلى عرب به ستيز پرداخت، با دانش‏ها و فنون و ابزارهايى نيز كه به آن نظام خدمت مى‏كرند، به مبارزه پرداخت . به همين دليل، از علم الانساب، كه بنيان‏هاى فرهنگى و نظام جاهلى را حفظ مى‏كرد و به ديگران انتقال مى‏داد، استقبال نكرد و آن را دانشى مفيد ندانست .
ترويج علم الانساب در صدر اسلام نسبت‏هاى جاهلى را همچنان در ياد و خاطر مردم عرب زنده نگاه مى‏داشت و ترك آن به مصداق «ان الباطل تموت بترك ذكره‏» موجب زوال آن فرهنگ مى‏شد .
پيامبر اسلام (ص) علم الانساب را براى محيط اسلامى در روزهاى نخستين، كه اعراب هنوز با عواطف و روابط جاهلى مانوس بودند، دانشى بومى نمى‏دانست و دانش‏هاى ديگرى را براى فرهنگ اسلامى ضرورى و نافع مى‏شمرد . رسول اكرم (ص) ضمن بيان اين كه علم داراى دامنه‏اى بلند است، آدمى را به بهره‏گيرى از برترين و بهترين علوم توصيه مى‏كند و مى‏فرمايد:
العلم اكثر من ان يحصى . فخذ من كل شى‏ء احسنه . (1)
علم افزون از آن است كه به شمارش آيد . پس هر دانشى را كه بهتر است، فراگيريد .
على (ع) نيز در روايتى براى باز نمودن اين حقيقت، از زنبور عسل ياد مى‏كند كه بهترين اجزاى گل را برمى‏گزيند و از آن دو چيز نفيس مى‏سازد: يكى عسل كه شفاى آدميان است و ديگر موم كه مردم از آن نور مى‏گيرند . (2) همچنين، امام كاظم (ع) درباره شايسته‏ترين علوم مى‏فرمايد:
اولى العلم بك ما لايصلح لك العمل الا به و اوجب العمل عليك ما انت مسؤول عن العمل به، و الزم العلم لك ما ذلك على صلاح قبلك و اظهر لك فساده، و احمد العلم عاقبة مازاد فى عملك العاجل فلا تشتغلن بعلم ما لايضرك جهله و لاتغفلن عن علم ما يزيد فى جهلك تركه (3)
شايسته‏ترين علم براى تو آن است كه عمل تو جز بدان اصلاح نشود، و واجب‏ترين عمل براى تو آن است كه در برابرش از تو بازخواست مى‏كنند و لازم‏ترين علم براى تو علمى است كه قلب تو را به صلاح آورد و فساد قلب را براى تو آشكار سازد، و فرجام آن علمى نيك‏تر است كه بر عمل دنياى تو بيفزايد . پس خود را به علمى مشغول مساز كه ندانستن آن، زيانت نمى‏رساند و از علمى غافل مشو كه ندانستن آن، بر نادانى‏ات مى‏افزايد .
از نبى خاتم (ص) روايت است كه فرمود:
العلم علمان: علم الاديان و علم الابدان
اين روايت‏حتى اگر در مقام حصر مطلق نيز نباشد، باز هم از دو دسته علم با تاييد و ترغيب ياد مى‏كند: علم ابدان و علم اديان . يكى به جنبه جسمانى انسان مى‏پردازد و ديگرى به بعد روحانى و معنوى او توجه دارد . يكى براى سلامت جسم است و ديگرى سلامت روح است هر دو علم گرچه مهم و لازم‏اند، اما آن علم كه سلامت جان و قلب را تامين مى‏كند، در ديدگاه اسلام مهم‏تر است . در برخى روايات، معرفت نفس سودمندترين معرفت‏ها دانسته شده و در برخى ديگر، توحيد، ارزشمندترين گزاره شناخته شده است و در برخى ديگر، معرفت نفس با معرفت رب، قرين و همنشين شده است .
اسلام به موازات در هم شكستن مناسبات و روابط خونى و قبيله‏اى جاهليت، به تحكيم مناسبات و روابط الهى انسان مى‏پردازد و به دانشى كه نسب‏نامه آسمانى آدمى را تبيين مى‏كند، ارج مى‏نهد . از اين رو، معرفت نفس و توحيد، در فرهنگ اسلامى، همان نقشى را دارند كه علم‏الانساب در فرهنگ جاهلى عرب داشته است . توحيد براى زاد بوم دينى آدمى، معرفتى نافع و ضرورى است و علم‏الانساب نيز در جغرافياى فرهنگى جاهليت عرب، علمى لازم و ضرورى بوده است .
علم‏الانساب و توحيد هر دو علم‏اند، ولى هر يك به اعتبار موضوع و متعلق خود، براى محيط اجتماعى و فرهنگى ويژه‏اى نقش كليدى و ضرورى دارند . هر محيط فرهنگى، در نظام اجتماعى خود، به دسته‏اى علوم نيازمند است و ديدگاه‏هاى مختلفى كه از حقيقت و هويت علم دارد، در اين داورى مشتركند; يعنى اگر ما از ديدگاه پوزيتيويسى نيز به علم بنگريم، باز هم خواهيم پذيرفت كه علم دامنه‏اى بلند دارد و هر فرد و جامعه‏اى مى‏تواند دانش متناسب با زاد و بوم خود را برگزيند . البته بومى شدن علم، به لحاظ موضوع، در برخى ديدگاه‏ها اهميت‏بيشترى دارد .
حميد پارسا نيا, مقاله بومي شدن علم, سايت حوزه
اهميت و عظمت مقام علم؛ در حدى است كه خداوند در قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون...؛ [اى پيامبر!] بگو: آيا كسى كه عالم است با كسى كه نمى‏داند برابر است؟»، (زمر، آيه 9).
پيامبر اسلام در مقام ارزش‏گذارى به علم مى‏فرمايد: طلب العلم فريضه على كل مسلم الا ان الله يحب بغاه العلم؛ دانش‏آموختن بر هر مسلمانى واجب است همانا خدا، طلب كنندگان دانش را دوست دارد»، (اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 1، ص 35).
از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
گرايش به يادگيري علوم به انگيزه هاي مختلف صورت مي گيرد و به طور معمول نيازهاي اوليه حياتي و طبيعي و محسوس جاذبه هاي بيشتري براي انسان ها دارد. لذا براي فراهم سازي بيشتر آسايش و تسلط بيشتر بر طبيعت، گرايش هاي مختلف علمي و تخصص هاي فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف انديشان هستند كه فراتر از نيازهاي اوليه طبيعي و محسوسات به ارتباط نهاني دانش ها و ارتباط جهان هستي با آفريننده آن فكر مي كنند و از هدفمندي اين همه جنب و جوش ها سخن به ميان مي آورند.
مهمترين رسالت دين ايجاد انگيزه فراطبيعي در ميان انسان ها و جهت دهي صحيح به تلاش هاي روزانه است به طوري كه علاوه بر تأمين نيازهاي روزمره زندگي، به هدفمندي و تلاش براي دستيابي به مقصود هستي اقدام كند. از اين رو در فرهنگ اسلامي تمام دانش هاي مورد نياز براي زندگي بشري داراي اهميت است و توصيه شده به مقدار لازم و نياز جامعه، مردم براي فراگيري آن اقدام كنند و از آن به «واجب كفايي» تعبير شده است.
اما براي همه انسان ها در هر مرتبه علمي كه قرار دارند توجه به هدف و هدفمندي جهان و ايمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عيني» شمرده شده است و غفلت اكثريت جامعه بشري جاي تأسف دارد زيرا حتي از علوم تجربي و مهندسي نيز مي توان به آن هدف مقدس دست يافت و منافاتي با زندگي روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.
در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، (نجم، آيه 30). پس علوم غيردينى نيز مى‏تواند نقش‏آفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود.
خلاصه اين که علمي که در روايات و آيات بر آن تأکيد شده و از آن تمجيد گشته و به عنوان اشرف علوم محسوب مي گردد علم خداشناسي است زيرا معلوم اين علم از معلوم ساير علوم برتر و اشرف است و هر علمي به اندازه معلوم خود ارزش دارد و روشن است که کسب معرفت و جهان بيني و خداشناسي منحصر به يک رشته نيست.
شخصي ممکن است از علم شيمي آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب هاي ديني نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کيمياي هستي است - البته بايد پذيرفت بعضي از علوم و رشته ها به اين هدف نزديک تر و کم واسطه ترند. در غير اين صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال.
بنابراين دروس دانشگاهي كه در جهت حل مشكلات علمي و گسترش علمي افراد و جامعه خاص بر مي دارد نه تنها علم لاينفع نيست بلكه علومي هستند كه در خدمت به جامعه و مردم است و كسي كه به قصد كمك به مردم و كسب رضايت خداوند و خدمت رساني به افراد جامعه به تحصيل آن علوم بپردازد، نه تنها پسنديده بلكه در برخي موارد بر افراد اين تحصيل واجب مي شود. مثلا آنجا كه حل مشكلات مردم و ادارهء جامعه متوقف بر تحصيل فلان علم باشد.
نکته ديگر آن است که راه تحصيل علوم اسلامي و آشنايي با آنها از راه مطالعه کتاب ها و استفاده از نرم افزارهايي که در دسترس همه هست که مي توان در کنار تحصيل در رشته مورد علاقه با مباني اعتقادي و ارزشي اسلام هم آشنا شد. هر کس بايد وظيفه خود را بشناسد و ببيند از چه راهي بهتر مي تواند خدمت به جامعه کند، از همان راه وارد شود. نمي شود که همه در علوم اسلامي متخصص شوند بايد در همه رشته هاي مورد نياز متخصص وجود داشته باشد. اگر انگيزه انسان از تحصيل انگيزه درستي باشد و به قصد انجام وظيفه و گره گشايي از کار مردم باشد اين تحصيل در هر رشته اي باشد مقدس است و اجر فراوان دارد.
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1. علم و دين ايان، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي
2. دين و چشم اندازهاي نو، نوشته چند نفر از دانشمندان غربي، ترجمه غلامحسين توكلي
3. عقل سليم علم، جيكوب برونوسكي، ترجمه كامبيز عزيزي، نشر ني.
--------------------
پانوشت:
1) كنزالفوائد، 2، 31; ميزان الحكمة، ح 1412616 .
2) نهج‏البلاغه، حكمت 338 .
3) اعلام‏الدين، 305، ميزان‏الحكمة، ح 14138 .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .