مفاهیم دینی در اندیشه «اشو»

بسمه تعالي
مفاهیم دینی در اندیشه «اشو»
حمزه شريفي دوست
چکيده:
امروزه بشر خسته از زندگي مدرن، تشنه بازگشت به معنويت اصيل است. معنويتي که علاوه بر انطباق با حقيقت و همسويي با غايت هستي، انسان آشفته امروز را تسکين داده و آرامشي عميق و پيوسته به او ارزاني دارد.
مکاتبي نو به نو در اين بازار پر مشتري وارد مي¬شوند، خود و فراورده¬هاي جديد خود را عرضه نموده و به آزمون مي¬گذارند.
از جمله مدعيان پر مشتري در بازار معنويت طلبي، «اشو» است. وي که سکس را با مراقبه تلفيق نموده و به رغم خويش، راهي جديد فرا روي بشريت گزارده است، ادعاي خدا جويي و دين داري را به صورت برجسته¬اي در گفته¬هايش تبليغ مي¬کند. در اين نوشتار تلقي اشو نسبت به پاره¬اي از مفاهيم ديني از جمله «خدا»، «دين» و «ديانت» مورد بازخواني، تحليل و اندکي به نقد گذاشته شده است.
در بيان اشو خدا هر چند «حقيقت» دارد اما موجودي است ناقص و ضعيف که نبايد و نمي¬تواند «غايت» سير سالک واقع شود. «دين» هم تجربه¬اي است دروني و فردي و تهي از رسالت¬هاي اجتماعي. اين سير دروني که از منظر اشو در قالب «مراقبه» انجام مي¬پذيرد اگر با هدف «تحصيل شادمانگي» استمرار يابد «ديانت» نام مي¬گيرد. براي حصول به «اديان موجود» نيازي نيست و اصولاً خداوند براي انسان نظامي به نام «شريعت»ف تعبيه ننموده است.
کليد واژه¬ها: دين، ديانت، سنت، باورها، معرفت، خدا

نگاهي کوتاه به زندگي اشو
باگوان راجينش مشهور به اشو در سال 1931 در هند ديده به جهان گشود. وي در سال 1953 رشته فلسفه را به پايان رساند و به مدت 9 سال در دانشگاه جبال پور هند به تدريس فلسفه مشغول بود و سال¬ها به مذاکره علمي با بزرگان فلسفه و عالمان هندي پرداخت. اشو در سال 1974 اقدام به تاسيس يک مرکز مراقبه (به نام کمون بين المللي اشو) در هند نمود که بعداً به يکي از بزرگترين مرکز مراقبه در هند تبديل شد.
وي در سال 1981 به آمريکا مهاجرت کرد. در اين سفر توانست مريدان زيادي گرد آورد بطوري که شاگردان وي شهرکي به نام وي در يکي از اماکن آمريکا بنا کردند. اما بعداز 4 سال در يک اقدام مبهم، دولت آمريکا دستور اخراج اشو را صادر کرد.
در مورد اخراج اشو دو نظريه وجود دارد:
«پيروان و مريدان اشو مي¬گويند اشو کليه ارزش¬هاي جامعه آمريکا را زير سوال برده و راهي جديد جلوي انسان¬ها قرار مي¬داد بنابراين سران آمريکا از او احساس خطر کردند و او را اخراج کردند. اما گروهي ديگر معتقدند که اشو به دليل افساد اخلاقي افراطي که در آمريکا در پيش گرفته بود اخراج شد. گفتني است که اسناد سازمان اتباع خارجه آمريکا که وزارت امور خارجه هند هم آنها را تاييد مي¬کند مويد نظر دوم است.
اشو اهل نوشتن نبود و هرگز کتابي ننوشت اما آثار او همه از سخنراني¬هاي وي گرفته شدند. سخنراني¬هاي اشو را بيش از 7000 جلسه شمرده¬اند. وي سخنوري چيره دست بود که توانست پيروان زيادي از کشورهاي مختلف به مکتب خود جذب کند.
اشو مطالب زيادي در تاييد و ترويج يوگا دارد تا حاليکه يک کتاب مستقل از اشو به نام «هفت بدن هفت چاکرا» (که مراقبه اشو را در قالب تعاليم يوگا آموزش مي¬دهد) به چاپ رسيده است.
اشو همين طور از يکي از آيين¬هاي هندي به نام آيين تنتره به شدت تاثير پذيرفته و اين مطلب را در مباحث زيادي به طور شفاف يادآوري کرده است. وي همچنين از کسي به نام شيخ کبير و از بودا متاثر است و همين طور پاره¬اي از تعليمات مولوي را در آثارش منعکس کرده است. از نظر مبنايي وي مفاهيمي مثل تناسخ (حلول ارواح گذشته در پيکر جنين يا در پيگر موجودات ديگر) و روح کيهاني را پذيرفته است.
****
حکايات کودکي اشو، نشان از روح عصيان¬گري در وي دارد. حس تمرد و عصيان اشو طوري بوده است که در کودکي در کلاس درس پاهايش را روي ميز قرار مي¬داد. اين عمل اعتراض معلم را در پي داشت. اشو به معلم چنين پاسخ ¬گفت: «ميز اعتراضي ندارد، اين مسئله¬اي است بين من و ميز ... اين طوري بهتر مي¬توانم مطالب نامفهوم شما را بفهمم.»
روزي اشو برخلاف هنجارهاي موجود موي سرش را بلند مي¬گذارد و تعدادي فکر مي¬کنند وي دختر است. پدر اشو که نمي¬تواند کنايه¬هاي مردم را بشنود به عنوان اعتراض، موي سر اشو را مي¬کند. اشو به سلماني مي¬رود و موي سرش را از ته مي¬تراشد. (در هند کسي که پدرش مرده اين کار را انجام مي¬دهد) اشو بعد از نقل عکس العملش در مقابل پدرش مي¬گويد: «اين آخرين کاري بود که پدرم با من کرد. چون مي¬دانست پاسخ خطرناک¬تر خواهد بود.»

«مفهوم خدا از نگاه اشو»
يکي از مفاهيمي که در گفتارهاي اشو به آن پرداخته شده، حقيقتي روشن به نام «خدا» است. گفته¬هاي اشو در مورد اين مفهوم آشنا، از تصوري مبهم پرده بر مي¬دارد که اشو در مورد آن ذات مقدس داشته است.
وي گاهي خدا را معادل شادي مي¬شمارد؛ «خدا براي من چيزي نيست مگر شادي، پس شادمان باش و بگذار شادي¬ات، عبادت باشد.» گاهي خدا را همان موضع سرور مي¬داند.
جاي ديگر خدا را همان زندگي مي¬داند و معبودي غير از هستي را انکار مي¬کند. در گفتار ديگري معتقد مي¬شود «خدا را نمي¬توان ثابت کرد، امکان مطرح ساختن هيچ بحثي در موافقت يا مخالفت با خدا وجود ندارد.» تمامي مباحث خداشناسي از نظر وي هياهويي بيش نيستند، آن هم هياهو براي هيچ. از منظر اشو انديشيدن به خدا سودي ندارد و انسان بايد همه چيز را در مورد خدا فراموش کند و فقط خود را آماده ديدار خدا کند، تنها در اين صورت است که خدا به ديدار انسان مي¬آيد. جالب¬تر اين که اين «آمادگي» هم فقط در خوش بودن، رقصيدن، ترانه خواندن و مراقبه کردن خلاصه مي¬شود. در نگاه وي، «خدا نه يک شخص که يک حضور است. خدا نه خدا که خداوندي است.» گاهي خدا را اصل انسان مي¬داند البته انساني که از ماده تشکيل شده است. اشو گاهي از خدايي ياد مي¬کند که خالق همه چيز نيست و اشاره به پاره¬اي از پديده¬هايي مي¬کند که خدا در شش روز خلقت عالم، آنها را نيافريده اما ژاپن و شوروي توانسته¬اند آنها را خلق کنند و گاهي از خدايي نام مي¬برد که از عالم مادي پديد آمده است. اين حقيقت از نظر اشو آنچنان مبهم است که ديگران را از جستجوي خدا بر حذر مي¬دارد:
«مردم به نزد من مي¬ايند و مي¬گويند، ما آرزوي جستجوي خدا را داريم. من به آنها مي¬گويم در اين باره با من صحبت نکنيد. اين مقوله را به بحث نکشيد. هرگونه صحبتي در مورد خداوند بي¬فايده است. هيچ معنا و مفهومي در آن چه مي¬گويند نيست»
هم چنان که جمع بندي کلمات اشو در مورد خداوند کار مشکلي است «راه¬هاي رسيدن به خدا» در کلام اشو هم منحصر به خود وي است.
از منظر اشو اولاً مباحث استدلالي و منطقي براي شناخت خدا راه به جايي نمي¬برد و روي آوردن به خدا از راه عقل و برهان همانا از دست دادن خداوند است و اصولاً کل شناخت بعد از فرو افتادن پرده دانش، مي¬شکند چرا که عقل و منطق باز داده¬اند. البته اشو در کلام ديگر به تناقض گويي مي¬پردازد و معتقد مي¬شود از راه عقل و هوش مي¬توان خدا را شناخت.
«از راه دانش نمي¬شود به خدا رسيد و از راه باور نمي¬شود خدا را شناخت بلکه از راه عقل و هوش مي¬توان شناخت، براي شناخت خدا هوشي فراوان نياز است.»
از نگاه اشو يگانه راه شناخت خداوند عشق است. از عجايب کلام اشو اين نکته است که وي خدا را هدف نمي¬داند و اصولاً او به خدا علاقه مند نيست و آن چه براي اشو مهم است به تعبير خودش «عشق» است و خدا چون ابزار رسيدن به عشق است اهميت پيدا مي¬کند که البته خدا و هم مذهب در پي شادماني از راه مي¬رسند و تصريح مي¬کند که هدف عارف خدا نيست بلکه عشق است و عارف کاري با خدا ندارد. «عارف در جستجوي شادماني به زندگي روي مي¬آورد. او پرواي خدا در سر ندارد. البته عارف در راه خود خدا را هم مي¬يابد. اما او در جستجوي شادماني است. بنابراين عرفان هيچگونه مجموعه باورهايي در مورد بي¬خدايي يا با خدايي ندارد. عرفان بر هيچ باوري متکي نيست.» از اين بيان روشن مي¬شود عرفان اشو، عرفان بدون خداست و اگر خدا مطرح است خدايي است که فقط حکم يک وسيله را دارد نه هدف. خدا ابزار است نه مقصد، راه است نه غايت. به همين جهت به صراحت مي¬گويد: «همه چيز را در مورد خدا فراموش کن. فقط به جستجوي شادماني بپرداز.»
راز اين که اشو نمي¬تواند خدا را مقصد بداند در اين نکته نهفته است که از منظر وي، شناخت خدا بطور بلاواسطه امکان ندارد. «خدا را نمي¬توان به طور مستقيم يافت. من مي¬گويم شادماني را جستجو کن تا خدا را بيابي، اگر خدا را جستجو کني او را نخواهي يافت و بيش از پيش بدبخت و غمگين خواهي شد». عشق چنان در مرام اشو برجسته مي¬شود و همه چيز را تحت الشعاع قرار مي¬دهد که نه فقط به مراقبه نيازي نيست بلکه فراموشي خدا هم امکان پذير است. «اگر عاشق باشي، مي¬تواني خدا را کاملاً فراموش کني، چرا که از عشق هر چيزي امکان پذير است.»
*****
«دین در نگاه اشو»
نگاه اشو به «اديان» از حوزه¬هاي قابل کنکاش در آثار اشو هست.
نکته اساسي اين است که تلقي وي از دين ـ هر چند اين گونه تلقي سابقه دار و البته مخدوش است ـ «نگاه زميني» به دين است. اشو دين را نه به عنوان «راه واقعي» جهت سعادت بشر که به عنوان «پديده¬اي ساخته دست بشر» مي¬داند. وي اصولاً تلقي وحياني نسبت به دين ندارد و اين مطلب که خداوند سامانه هدايت بشر را در عرصه دين و ديانت کار گذاشته باشد به شدت انکار مي¬کند.
بالاترين مطلبي که مي¬توان از خوش بيني اشو نسبت به اديان ادعا نمود اين است که وي بعضي از بزرگان اديان ـ دين به معني عام ـ را انسان¬هاي عارف و روشن ضمير مي¬داند، انسان¬هايي که صاحب تجربه معنوي و غيبي اند. پايه¬گذاران اديان مشهور که مشمول اين خوش بيني¬اند محمد(ص) ، عيسي(ع)، بودا و زرتشت¬اند.
از گفته¬هاي اشو در مورد «خدا»، «دين» و «پيامبر» بر مي¬آيد که عناصر دين از منظر اشو ـ اگر گفتارهاي اشو به صورت «نظام معنوي» تصوير شوند ـ با هم ديگر کاملاً هم خواني و تناسب دارند، چون خدايي که اشو مي¬پذيرد صلاحيت اينکه «غايت اصيل هستي» واقع شود ندارد (گفته شد از نگاه وي خدا خالق همه چيز نيست) و اين خدا از اين نظر که تامين کننده سرور و شادمانگي است از نظر اشو اهميت پيدا مي¬کند و به همين جهت شاد بودن را عين دين داري مي¬داند و منطقاً چنين خدايي نمي¬تواند «برنامه¬»اي به نام دين، براي زندگي بشريت طراحي نمايد. نتيجه منطقي چنين برداشتي از خدا، اين است که هيچ پيامبري ادعاي «مکتب دار بودن» نکرده است و پيامبران حداکثر افرادي داراي تجربه معنوي¬اند نه بنيان گذاران شريعت و داعيه داران هدايت بشر.
اشو بعد از پذيرش حسي به نام « نياز به شادماني» مي¬گويد: «اين احساس هنوز در جايي در ژرفاي وجود تو در تکاپوست. هم چنان تو را مي¬خواند تا دوباره پيدايش کني. تمام اديان از اين ميل و احساس بوجود آمده¬اند و گرنه هيچ دليلي بر وجود دين نبود، زيرا دين هيچ هدف عملي را بر آورده نمي¬کند. به همين دليل از نظر انساني که عمل گراست دين چيزي بيهوده جلوه مي¬کند. هيچ فايده¬اي ندارد، تلف کردن وقت است» از بيان بالا به وضوح بر مي¬آيد که وي پيدايش دين را ـ نه جعل شارع ـ که مربوط به يک ميل و احساس مي¬داند. در نگاه قرآن خداوند جاعل و باعث دين است و رسولان الهي تنها، وظيفه ابلاغ اين رسالت را بعهده دارند و در جعل دستورات شريعت سهمي ندارند. ديني که حتي پيامبرانش هم فقط مُبلّغ و پيغام براند کجا و دين برآمده از ميل و احساس بشر کجا؟ اگر در مقام دفاع از اشو بگوئيم منظور وي اين است که اديان براي رشد اين ميل آمده¬اند ـ که البته اين قو ل با ديگر گفته¬هاي اشو در ستيز است ـ باز «عدم جامعيت دين» و «نفي رسالت اجتماعي دين» از اين جملات استفاده مي¬شود.
از ديد اشو، دين چون نظام وحياني و الهي نيست بنابراين تصور اينکه دين متکي بر باور باشد غير منطقي است. «دين بر باورها متکي نيست. دين ريشه در تجربه دارد».
ذکر اين نکته ضروري است که آن چه در کلمات اشو به عنوان دين مورد بحث قرار گرفته بيشتر ناظر به مسيحيت ،يهوديت و بوديسم است، به همين جهت پاره¬اي از تعاليم اين اديان را نسبت به مابقي اديان از جمله اسلام تسري مي¬دهد. به خوبي پيداست که دين از نظر اشو به همان سير دروني افراد و سلوک باطني منحصر مي¬شود، از همين منظر است که وي دين را در مقابل علم مي¬داند. «علم زماني کامل مي¬شود که دين را به عنوان هدف نهايي بپذيرد. و دين هم به تنهايي کامل نيست، زيرا تو نمي¬تواني فقط در دنياي درون سير کني، تو به خوراک، پوشاک و چيزهاي زيادي نياز داري که فقط علم مي¬تواند به تو بدهد.»
بنابراين دين در کلمات اشو مسئله¬اي شخصي و فردي است که فقط با درون و روان انسان¬ها سروکار دارد و اگر اين تجربه شخصي و دروني بخواهد تبديل به آيين عمومي شود اصولاً دين نيست.
«تاکيد مي¬کنم که فقط فرد است که مي¬تواند دين دار باشد. دين همين که به يک کليسا و کيش و آيين تبديل شود ديگر دين نيست، پوششي به نام دين است.»
دنيا گريزي و رهبانيت که در ادياني مثل مسيحيت مورد سفارش واقع شده، از منظر اشو عيبي است که تمام اديان به آن مبتلا هستند. بنابراين از آنجا که خدا خود خالق زندگي است ـ اديان که روي گرداني از زندگي را توصيه مي¬کنند دچار تناقض¬اند و خدا که خالق زندگي است نمي¬تواند ضد آن باشد.

بهشت و جهنم در آثار اشو
اشو از انجا که دين را تجربه فردي مي¬داند و هدف اديان را سير دروني مي¬شمارد، بسياري از تعاليم مهم و اساسي اديان را به صورت دنيوي و فردي تاويل مي¬کند. وي از اساس حقايقي به نام «بهشت و جهنم» را نمي¬پذيرد و بهشت و جهنم را اولا امري فردي و دروني، ثانياً دنيوي مي¬داند که در زندگي روزمره قابل تحقق است.
«از جهنم نهراس! آري، نوعي از بهشت و جهنم وجود دارد که حالتي رواني در وجود توست، ولي هيچ ربطي به جا و مکاني ويژه در زمين يا آسمان ندارد. اين پندار را دور بينداز. دين ربطي به اين مهملات ندارد.» با همين نگاه است که معتقد است انسان مي¬تواند بهشت و جهنم را بيافزيند و در همين عالم به خلق آنها همت گمارد و آنها را در همين زندگي تجربه کند.
اشو به صراحت روز واپسين و معاد را انکار مي¬کند و براي اين مسئله اين طور دليل مي¬آورد:
«خداوند قبلاً در مورد تو قضاوت کرده و اين چيزي نيست که قرار است در آينده اتفاق بيفتد، بلکه قبلاً اتفاق افتاده است، در مورد مسئله روز رستاخيز نگران نباش، نيازي به ترس نيست ... همان لحظه¬اي که خداوند تو را آفريد در مورد تو قضاوت هم کرده»
او قدم فراتر مي¬گذارد و با بياني که به «جبر» نزديک است خداوند را مسئول اشتباهات انسان معرفي مي¬کند «تو مخلوق خدا هستي اگر اشتباهي رخ بدهد او مسئول توست نه تو، اگر تو به گمراهي روي او مسئول است نه خودت، تو چطور مي¬تواني مسئول باشي؟ اگر تو نقشه¬اي بکشي و غلط از آب در آيد، کسي نمي¬تواند بگويد خود نقشه مقصر بوده است.»
شگفتا! اشو که زماني فلسفه خوانده و به قول خودش فلسفه تدريس نموده، چطور به اين وضوح مرتکب مغالطه¬اي فاحش مي¬شود، آيا قياس موجودي مختار و مريد مثل اشو با نقشه¬اي مکتوب و رسم الخطي بي¬جان صحيح است؟
روشن است که نتيجه¬اي که اشو از بيان بالا مي¬گيرد ـ غير از انکار رستاخير ـ ، اثبات آزادي انسان است. «بنابراين لازم نيست از خدايي خيالي که در پايان جهان از تو باز خواست کند که چه کرده¬اي و چه نکرده¬اي بترسي، او قبلاً داوري کرده و تو آزاد هستي و لحظه¬اي که شخص بداند به تمامي آزاد است تا خودش باشد، زندگي پويايي آغاز مي¬شود.»
وي اساساً نه فقط اديان موجود بلکه تمامي جهان بيني¬ها و مکاتب را بي¬اعتبار مي¬داند و انسان مطلوب را کسي مي¬داند که به هيچ سنتي تعلق ندارد و تمامي باورها را دور ريخته است. «سر سپردن به حقيقت يعني اين که من به هيچ سنتي تعلق نخواهم داشت، فقط زماني باور خواهم کرد که خودم بدانم نه قبل از آن. وي بهشت و جهنم را زاييده «ترس» و «زياده خواهي» بشر مي¬داند. «ترس و زياده خواهي دو روي سکه¬اند. ترس جهنم را آفريده و زياده خواهي بهشت را. آنها فرافکني ترس و زياده خواهي¬اند.»
بنابراين طبيعي است که اشو به صراحت قيامت و روز رستاخيز را منکر شود و هرچه بشر از بهشت در ناخودآگاه ذهن انتظار دارد در همين جهان قابل تحقق است «هستي آماده است، بهشت همين جاست و در هيچ جاي ديگري نيست».
ادامه نگرش اشو، به دين و ديانت به اين جا ختم مي¬شود که دستورات شريعتي اديان در چشم اشو، بيهوده و بي¬فايده جلوه کنند. «هيچ نيازي به عبادت نيست، هيچ نيازي به کند و کاو کتاب¬ها نيست، هيچ نيازي به نبش قبر تعاليم سنتي رمز آلود و کهنه نيست. تو مي¬تواني در عين سادگي و بدون هيچ هياهويي حقيقت را بيابي.»
وي تمامي باورها را به سخره مي¬گيرد و تنها راه کشف و شهود را پاک شدن از تمام باورها مي¬داند: «هر باوري دشمنِ جستجوي حقيقت است. پس يک هندو يا مسيحي نشو، يک فرد بي¬خدا يا يک با خدا نشو، هيچ نيازي به اين کار نيست ... پس تمامي باورها، تمامي دروغ¬هايي را که ديگران به تو آموخته¬اند دور بينداز، پاک، تهي و نادان پيش برو تا گنج خرد دروني¬ات را بيابي. اين گنج آن جاست و منتظر توست تا با دست¬هاي خالي بيايي. مراقبه يعني به درون گام نهادن با دست خالي، خالي از تمام باورها و بينش¬ها.»
اشو بعد از نقل يک تجربه شخصي خود در مورد زندگي قبلي (ادوار قبلي که همان تناسخ است) خود به مريدان خود مي¬گويد:
«هرچيزي که ممکن است در ذهن شما نظام فکري ايجاد کند، قيچي کنيد ... اصرار دارم براي بارها بارها و بارها اين را مي¬گويم که هر چيزي که براساس تجربه شخصي¬تان نيست، در حد فرضيه بپذيريد، آن را جزء باورتان قرار ندهيد.»
از آنجا که اشو تمامي تعليمات اديان و سنت¬هاي گذشتگان را فاسد و دور ريختني مي¬داند، عصيان عليه آنها را خوش مي¬دارد و اين کار را عملي ماجراجويانه مي¬داند که سبب رشد و تهذيب انسان را فراهم مي¬کند. «چه خوش است عصيان کردن عليه تمام چيزهايي که فاسد شده¬اند! عليه تمام چيزهايي زشت، مرده و گنديده.»
از همين زاويه است که تمامي متون مقدس از نظر اشو توصيفاتي بي¬نتيجه¬اند. «هيچ کس نمي¬تواند حقيقت را توصيف کند، نه کتب مقدس، نه وداها ... نمي¬توانند آن را تشريح کنند، آن ها سعي کرده¬اند، اشاراتي کرده¬اند، ولي همه تلاش¬ها بي¬نتيجه بوده است و هيچ تلاشي هرگز موفق نخواهد شد.»
پروسه دين زدايي اشو، در عرصه «مربي¬گري» هم نمايان مي¬شود. «مرشد» مورد تاييد اشو، کسي است که مشخصات مذکور را دارد و اصولاً در بيان اشو سنت شکني مساوي است با حقيقت¬يابي. «تو بايد با يک مرشد زنده و حقيقي ارتباط بر قرار کني. مرشد زنده و حقيقي کسي است که سنت¬گرا نيست، سنت شکن است. هرگاه با مرشدي سنت¬گرا برخورد کردي، بدان که او حقيقي نيست و گرنه سنت گرا نمي¬بود.»
به همين جهت وي تمامي مناسک و آداب جمعي اديان را لغو مي¬خواند. [براي يافتن حقيقت] نيازي به جايي رفتن نيست. در حقيقت چيزي تحت عنوان راه، سفر زيارتي و زيارت وجود ندارد. تنها مانع ، نقس شماست.»
اشو معرفت ديني را منحصر در «تجربه دين داري و احساس تشکر از هستي» مي¬داند نه داراي کيش و ايين خاص بودن. نتيجه اين که دين جمعي در آثار اشو به دور ريخته مي¬شود و دين کاملاً شخصي و در يک احساس و تجربه دروني خلاصه مي¬شود. اشو با برجسته کردن همين احساس دروني مي¬گويد: «تو با دارا بودن اين احساس، دين دار مي¬شوي نا با مسيحي يا هندو بودن. فقط با قدر دان بودن.»
*****
مراقبه از منظر اشو
سکوت عميق (هدف مراقبه در مکتب اشو) جايگزين عبادت¬هايي مي¬شود که با لفظ و کلام آميخته¬اند، در عرفان اشو، تنها عبادت سکوت است و بس. «کلمات براي ايجاد ارتباط بين مردم خلق شده¬اند. خداوند يک انسان نيست که [با کلام] با او ارتباط برقرار کنيد. در آن جا اصلاً و ابداً نيازي به کلام نيست. تنها سکوت عميق لازم است.»
وي معتقد است «مراقبه» (تخليه کامل ذهن نه تمرکز) کليد دريافت حقيقت است و همه روشن دلان تاريخ از همين مسير به مقصد رسيدند. «مسيح، کريشنا، بودا، محمد(ص). زرتشت همه به يک جا رسيدند، اما از درهاي متفاوت. وقتي داخل شدند ناگهان دريافتند که همه درها درست بوده است.»
دين داري در نگاه اشو يعني مراقبه و بس. وي بر اين عقيده است اگر مراقبه شخصي تحقق پيدا کند بساط همه اديان بر چيده مي¬شود.
«اگر تهذيب در سراسر جهان اشاعه پيدا کند، بساط اديان گوناگون جمع مي¬شود. براي بشريت چه موهبتي از اين بالاتر که انسان فقط انسان باشد، نه مسيحي، نه هندو... تهذيب امري فردي است.. بنابراين اگر قرار است دنيا به حيات خود ادامه دهد قدم نخست آن است که «مرزها» برداشته شود قدم دوم آن است که بساط اديان و مذاهب گوناگون برچيده شود. يک بشريت کافي است و يک ديانت هم کافي است؛ مراقبه، حقيقت ... که به برچسب هندو، مسيحيت... نيازي ندارد.»
اشو به زيبايي و به حق مي¬گويد: «اگر دعا از دل نشات گيرد، بزودي در مي¬يابي که نه تنها صحبت مي¬کني بلکه پاسخ هم مي¬شنوي.»
اما در جملات زير دچار مغالطه مي¬شود: « مذاهب ... همه آنها به تو آموزش عبادت مي¬دهند. ولي در واقع آنها تو را از نيايش تهي مي¬کنند، چرا که نماز ماهيتي خود جوش دارد، ياد دادني نيست ... انها عبادت از پيش آماده¬اي به شما مي¬دهند، عبادت امري خود جوش و دروني است. بگذاريد عبادتتان هم خود جوش و دروني باشد. اگر با خدا هم تصنعي صحبت کنيد پس کجا مي¬توانيد اصيل و طبيعي باشيد؟ ... شما اينطوري تمام ارتباط خود جوش را از دست مي¬دهيد.»
جواب مغالطه را از کلام اشو بيابيد:
«[براي تبديل ترس به عشق] در جايي که احساس راحتي مي¬کنيد بنشينيد، آن گاه دستهايتان را روي دامن تان بگذاريد، دست راست را زير دست چپ قرار دهيد، اين حالت مهم است ...، دو شست به هم متصل مي¬شوند. آن وقت استراحت کنيد. چشمهايتان را ببنديد ... اگر ممکن است با 50 دقيقه شروع کنيد ... هر روز اين عمل را انجام دهيد».
اولاً براستي اگر اشو با نيايش¬هاي از پيش آماده مخالف است ومي¬خواهد هر کسي خودش به درون خود سير کند چرا خود مناسکي با آداب خاص توصيه مي¬کند؟ اگر نماز فقط به جرم اينکه «آدابي مخصوص دارد» از نظر اشو مطرود است چرا وي خود مراقبه¬هاي با آداب خاص ابداع و ترويج مي¬کند؟
دوم اين که اگر به مسجد و کليسا نيازي نيست چرا وي مکاني با همان کارکرد مسجد ابداع نمود؟ نمونه بارز آن «کمون بين المللي اشو» در هند است. اگر براي دين داري به مکان خاص احتياجي نيست چرا کمون جايگزين مسجد شود؟ اگر مناسک جمعي محکوم است چرا مراسم «سکس جمعي» و با نام عرفان توسط اشو ترويج و تبليغ مي¬گرديد؟ چرا وي براي روز و شب مريدانش، مراقبه¬هاي خاص ابداع نموده است؟
سوم اين که مطلب اساسي در اين بحث اين است که اگر خدا را آن طور که اشو به تصوير مي¬کشد (هدف شادماني و عشق است و خداوند ابزار رسيدن به شادمانگي است.) بپذيريم، پذيرش مراقبه¬هاي اشو به عنوان عبادت، کار بي¬ربطي نخواهد بود. اما اگر خدا را به عنوان خالق و مبدا تمام هستي بپذيريم و قبول کنيم که خداوند از اين هستي عظيم، هدفي داشته است و آن هدف، تکامل و سعادت انسان است (همان مقام کشف و شهود و دريافت حقايق که از آن به فنا في الله تعبير مي¬شود)، آيا مي¬توان پذيرفت خداوند انسان را بدون برنامه رها کرده و افسار انسان¬ها را به دست «اشو» داده است؟ اگر بپذيريم که خداوند خالق انسان است و اين خدا علم کامل به مخلوق خود دارد، بايد بپذيريم که او بهتر مي¬داند کدام عمل براي ترقي روح انسان نياز است و کدام رفتار، انسان را به هبوط مي¬کشاند.
آيا مي¬توان پذيرفت «اشو» ـ که البته هيچ وقت ادعاي خدايي نکرد ـ با علم محدود خود، صلاحيت واجب و حرام نمودن اموري را دارد (چنان که مراقبه از نظر اشو چنان لازم است که بدون مراقبه، انسان دائماً در بدبختي خواهد ماند) اما خداوند از رساندن چنين برنامه¬اي به مخلوقات خود صرف نظر کرده است؟ براستي آيا «اشو» براي انسان¬ها از خدا دلسوزتر است؟
آخرين نکته در اين باب اين است که در مکتب اسلام راه کشف و شهود و معرفت، از بندگي و اطاعت مي¬گذرد. بنابراين عبادت اصولاً چيزي است که خدا از بندگانش درخواست کرده (که البته عمل به اين درخواست، باعث بهجت روح مي¬شود) و اگر کسي ـ چنان که اشو تعليم مي¬دهد ـ فقط به هواي ميل خود و با هدف کسب شادي و بهجت دروني به «عبادت ابتکاري» دست بزند اطلاق «عبادت» بر چنين عملي، توهمي بيش نيست.
و کسي که مدعي کسب رضايت خداست ـ چون عبادت يعني تحصيل رضايت خالق ـ بايد از همان راهي برود که خدا گفته، نه هرچه ميل انسان اقتضاء کند.
خوشبختانه اشو تکليف پيروان خود را روشن نموده، آنجا که گفته: «حقيقت از کسي به کس ديگر منتقل نمي¬شود.. هرچه که ديگران به تو ياد مي¬دهند دست بالا مي¬تواند يک دروغ زيبا باشد»
از آنجا که وي تمامي باورها را مانع حقيقت مي¬داند، باور به گفته¬هاي اشو هم لازم نيست و ماداميکه ادعاهاي اشو به تجربه شخصي من و شما تبديل نشود، دست بالا يک دروغ زيباست.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
9 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .