روش مراقبه و محاسبه نفس

علما دعوت به مراقبه و محاسبه مي کنند. ميشه بيشتر برام توضيح بديد؟

در پاسخ به اين سوال به مطالب زير توجه فرماييد:
تزكيه نفس كه بر طبق آيه ي 9 سوره ي مباركه شمس: «قد افلح من زكيها»، به هدف رستگاري و فلاح انجام مي گيرد، داراي مراحلي و گامهائي از جمله : مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاقبه، مجاهده و معاتبه مي باشد، كه در ادامه توضيح مختصري از هر كدام با توجه به آيات قرآن كريم و روايات اسلامي ارائه مي گردد:

الف. مشارطه
نخستين گامي كه علماي بزرگ اخلاق بعد از توبه ذكر كرده اند، همان «مشارطه» است، و منظور از آن شرط كردن با نفس خويش است با تذكرات و يادآوري هايي كه همه روز تكرار شود، و بهترين وقت آن را بعد از فراغت از نماز صبح و نورانيت به انوار اين عبادت بزرگ الهي دانسته اند.
به اين طريق،كه نفس خويش را مخاطب قرار دهد و به او ياد آور شود كه من جز سرمايه گرانبهاي عمر كالايي ندارم، و اگر از دست برود تمام هستيم از دست رفته، و با ياد آوري سوره شريفه «و العصر ان الانسان لفي خسر» به نفس خويش بگويد: با از دست رفتن اين سرمايه، من گرفتار خسران عظيم مي شوم، مگر اين كه كالايي از آن گرانبهاتر به دست آورم، كالايي كه در همان سوره در ادامه آيات آمده است: «الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر؛ مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبائي و استقامت توصيه نموده اند!».
بايد به خود بگويد: «فكر كن عمر تو پايان يافته، و از مشاهده حوادث بعد از مرگ و ديدن حقايق تلخ و ناگواري كه با كنار رفتن حجابها آشكار مي شود سخت پشيمان شده اي و فرياد بر آورده اي «رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما تركت؛ اي (فرشتگان) پروردگار، شما را به خدا مرا باز گردانيد تا عمل صالح انجام دهم در برابر كوتاهيهايي كه كردم!» (سوره ي مؤمنون، آيه ي 100)
باز فرض كن پاسخ منفي «كلا» را از آنها نشنيدي و به در خواست تو عمل كردند و امروز به جهان بازگشته اي، بگو چه كاري براي جبران كوتاهيها و تقصيرات گذشته مي خواهي انجام دهي؟!
سپس به نفس خويش در مورد اعضاء هفتگانه، يعني چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و فرج (1) نيز سفارش كن و بگو اينها خدمتگزاران تو، و سر بر فرمان تو دارند، آيا مي داني جهنم هفت در دارد، و از هر دري گروه خاصي از مردم وارد مي شوند؟ و آيا مي داني كه اين درهاي هفتگانه احتمالا براي كساني است كه با اين اعضاي هفتگانه عصيان كنند، بيا و با كنترل دقيق اين اعضاء درهاي دوزخ را به روي خود ببند، و درهاي بهشت را به روي خود بگشا!
و نيز سفارش مراقبت از اعضاي خود را به نفس بنما، كه اين نعمتهاي بزرگ الهي را در طريق معصيت او به كار نگيرد و اين مواهب عظيم را تنها وسيله طاعت او قرار دهد.
از بعضي از دعاهاي امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه بر مي آيد كه آن بزرگوار نيز عنايت خاصي به مساله «مشارطه » داشته اند.
در دعاي سي و يكم، دعاي معروف توبه، در پيشگاه خداوند عرض مي كند: «ولك يا رب شرطي ان لا اعود في مكروهك، و ضماني ان لا ارجع في مذمومك و عهدي ان اهجر جميع معاصيك؛ پروردگارا! شرطي در پيشگاه تو كرده ام كه به آنچه دوست نداري، باز نگردم، و تضمين مي كنم به سراغ آنچه را تو مذمت كرده اي نروم و عهد مي كنم كه از جميع گناهانت دوري گزينم».
از آيات قرآن نيز استفاده مي شود كه ياران پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم درباره مسائل مهم با خدا عهد و پيمان داشتند كه آن نيز نوعي مشارطه است، در آيه ي 23 سوره احزاب مي خوانيم: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا؛ در ميان مؤمنان مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بسته اند صادقانه ايستاده اند، بعضي پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند) و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تبديل و تغييري در عهد و پيمان خود ندادند!» (2)
اين در حالي بود كه بعضي ديگر با خدا عهد مي بستند و شرط مي كردند و آن را مي شكستند. در همان سوره احزاب، در آيه ي 15، چنين مي خوانيم: « ولقد كانوا عاهدوا الله من قبل لايولون الادبار و كان عهد الله مسئولا؛ (گروهي كه در جنگ احزاب مردم را به بازگشت از ميدان تشويق مي كردند) پيش از آن با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند، و عهد الهي مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و همگي در برابر آن مسؤولند)!».
در حديثي از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: « من لم يتعاهد النقص من نفسه غلب عليه الهوي، و من كان في نقص فالموت خير له؛ كسي كه بررسي نقصان نفس خويش نكند، هواي نفس بر او چيره مي شود; و كسي كه پيوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ براي او بهتر است!». (3)
كوتاه سخن اين كه: «مشارطه» از گامهاي مهمي است كه براي تهذيب اخلاق برداشته مي شود و بدون آن، ابرهاي تيره و تار غفلت و غرور، سايه تاريك و شوم خود را بر دل و جان آدمي مي افكند، و نجات او بسيار مشكل است.

ب. مراقبه
«مراقبه » از ماده «رقبه » به معني «گردن »، گرفته شده و از آنجا كه انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چيزي گردن مي كشد، و اوضاع را زير نظر مي گيرد، اين واژه بر معني نظارت و مواظبت و تحقيق و زير نظر گرفتن چيزي، اطلاق شده است.
اين واژه در تعبيرات علماي اخلاق در مورد «مراقبت از خويشتن » به كار مي رود، و مرحله اي است بعد از «مشارطه » يعني انسان بعد از عهد و پيمان با خويش براي طاعت فرمان الهي و پرهيز از گناه بايد مراقب پاكي خويش باشد، چرا كه اگر غفلت كند، ممكن است تمام شرط و پيمانها به هم بريزد.
البته پيش از آن كه انسان مراقب خويش باشد، فرشتگان الهي مراقب اعمال او هستند. قرآن مجيد مي فرمايد:«و ان عليكم لحافظين ؛ بي شك حافظان و مراقباني بر شما گمارده شده است (كه اعمال شما را به دقت زير نظر دارند)!». (سوره انفطار، آيه 10)
در اينجا منظور از «حافظين » همان حافظان و مراقبان اعمال است به قرينه آيات بعد كه مي فرمايد: «يعلمون ما تفعلون؛ آنها مي دانند شما چه مي كنيد». (4)
و در آيه ي 18 سوره ق مي فرمايد: «مايلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد؛ انسان هيچ سخني را تلفظ نمي كند مگر اين كه نزد آن فرشته اي مراقب و آماده براي انجام ماموريت است».
و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، هميشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.
در آيه ي 1 سوره ي نساء مي خوانيم:«ان الله كان عليكم رقيبا؛ به يقين خداوندمراقب شماست!».
همين معني در آيه ي 52 سوره ي احزاب نيز آمده است، مي فرمايد: «و كان الله علي كل شي ء رقيبا؛ و خداوند ناظر و مراقب هر چيزي است!».
و در آيه ي 14 سوره ي علق مي خوانيم: «الم يعلم بان الله يري؛ آيا انسان نمي داند كه خداوند (همه اعمالش را) مي بيند؟!».
و در آيه ي 21 سوره ي سبا آمده است: «و ربّك علي كلّ شي ء حفيظ؛ پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چيز است».
ولي سالكان راه خدا، و رهروان راه دوست كه پيوسته در طريق تقوا و تهذيب نفوس گام بر مي دارند، پيش از آن كه فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند خودشان مراقب اعمالشان هستند.
و به تعبير ديگر، اين مراقبت از درون مي جوشد، نه از برون. و به همين دليل، تاثير آن بسيار زياد و نقش آن فوق العاده مهم است. البته توجه به «مراقبت از برون » سبب مي شود كه پايه هاي «مراقبت از درون » محكم گردد.
در حقيقت انسان در اين دنيا به كسي مي ماند كه داراي گوهرهاي گرانبهايي است و از يك بازار آشفته مي گذرد، و مي خواهد با آن بهترين متاعها را براي خود تهيه كند در حالي كه اطرافش را دزدان و شيادان گرفته اند، چنين كسي اگر لحظه اي از سرمايه نفيس خويش غافل گردد، آن را به غارت مي برند، و او مي ماند و يك عالم اندوه و افسوس.
دقيقا همين گونه است، شياطين جن و انس در اين جهان انسان را احاطه كرده اند و هوا و هوسهاي درون او را به سوي خود مي خوانند، اگر خويش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خويش نباشد سرمايه ايمان و تقواي او به غارت مي رود و دست خالي از اين جهان به سراي ديگر منتقل خواهد شد.
در آيات قرآن و روايات اسلامي اشارات فراواني نسبت به اين مرحله آمده است، از جمله:
1- در آيه ي 14 سوره ي علق مي خوانيم: «الم يعلم بان الله يري؛ آيا انسان نمي داند كه خدا او و اعمالش را مي بيند»، كه هم اشاره به مراقبت پروردگار نسبت به اعمال انسان است و هم اين كه او بايد مراقب خويش باشد.
و در سوره ي حشر، آيه ي 18 خطاب به مؤمنان مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد تا براي فردايش چه چيز از پيش فرستاده و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است».
جمله ي« و لتنظر نفس ما قدمت لغد» در واقع همان مفهوم مراقبه را مي رساند.
همين معني در سوره ي عبس، آيه 24 در شكل محدودتري بيان گرديده، مي فرمايد: «فلينظر الانسان الي طعامه؛ انسان بايد به طعام خويش بنگرد (و مراقب باشد كه آيا از طريق حلال آنها را فراهم ساخته يا از طريق حرام)!». (5)
2- در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي خوانيم كه در تفسير احسان در آيه ي شريفه ي ( ان الله يامر بالعدل و الاحسان) فرمود: «الاحسان ان تعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك؛ نيكوكاري به اين است كه آن چنان خدا را پرستش كني كه گويي او را مي بيني، و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند.». (6)
بديهي است كه توجه به اين حقيقت كه خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده مي كند، تا پيوسته مراقب اعمال خويش باشيم.
3- در حديث ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده است كه فرمود: «ينبغي ان يكون الرجل مهيمنا علي نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه؛ سزاوار است انسان بر خويشتن مسلط و هميشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خويش باشد!». (7)
4- در حديثي از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است: «من رعي قلبه عن الغفله و نفسه عن الشهوه و عقله عن الجهل، فقد دخل في ديوان المتنبهين، ثم من رعي عمله عن الهوي، و دينه عن البدعه، و ماله عن الحرام فهو من جمله الصالحين؛ كسي كه مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بيداران و آگاهان ثبت مي شود، و آن كسي كه مراقب عملش از نفوذ هوا پرستي و دينش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگي به حرام بوده باشد در زمره صالحان است». (8)
5- در حديث قدسي مي خوانيم خداوند مي فرمايد: «يا بؤسا للقانطين من رحمتي، و يا بؤسا لمن عصاني و لم يراقبني؛ بدا به حال كساني كه از رحمت من مايوس شوند، و بدا با حال كسي كه نافرماني من كند، و مراقب (حضور) من نباشد». (9)
6- دريكي از خطب اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده است:« فرحم الله امرء راقب ربه وتنكب ذنبه ،وكابر هواه، وكذب مناه؛ خدارحمت كند كسي را كه(دراعمال خويش) مراقب پروردگارش باشد، و از گناه بپرهيزد و با هواي نفس خويش مبارزه كند و آرزوهاي واهي را تكذيب نمايد». (10)
7- در نهج البلاغه نيز آمده است: « فاتقوا الله عباد الله تقيه ذي لب شغل التفكر قلبه ... و راقب في يومه غده؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد اي بندگان خدا، تقواي انديشمندي كه تفكر قلب او را به خود مشغول داشته ... و امروز مراقب فردا (ي قيامت) خويش است». (11)
آري! «مراقبت» از خويشتن يا پروردگار يا قيامت كه در اين روايات آمده همه به يك معني است؛ يعني، مراقب اعمال و اخلاق خويش بودن، و نظارت دقيق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به كارهايي كه از وي سر مي زند، توجه كند.
كوتاه سخن اين كه: رهروان راه حق و سالكان طريق الي الله بايد بعد از «مشارطه»، يعني عهد و پيمان بستن با خود و خداي خويش جهت اطاعت و بندگي حق و تهذيب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند كه اين پيمان الهي شكسته نشود، و درست همانند طلبكاري كه از همپيمانانش مطالبه پرداخت ديون مي كند، از نفس خويش مطالبه وفاي به اين عهد الهي را بنمايد. بديهي است هرگونه غفلت سبب عقب ماندگي و ضرر و زيان فاحش است، همان گونه كه اگر انسان در مطالبات مادي اش كوتاهي كند، به آساني سرمايه هاي خود را از دست مي دهد، بخصوص اين كه در برابر افرادي فريبكار و فرصت طلب قرار گيرد.

ج. محاسبه
گامي بعدي كه علماي اخلاق براي رهروان اين راه ذكر كرده اند، محاسبه است. و منظور اين است كه هر كس در پايان هر سال يا ماه و هفته و يا در پايان هر روز به محاسبه كارهاي خويشتن بپردازد، و عملكرد خود را در زمينه خوبيها و بديها، اطاعت و عصيان، خدا پرستي و هوا پرستي دقيقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشكاف و دقيقي كه همه روز يا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسي تجارتخانه خود مي پردازد و سود و زيان خويش را از دفاتر تجاري بيرون مي كشد و ترازنامه و بيلان تنظيم مي كند، به يك محاسبه الهي و معنوي دست زند و همين كار را در مورد اعمال و اخلاق خويش انجام دهد.
روشن است محاسبه چه در امر دين باشد يا دنيا يكي از دو فايده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود كلاني را نشان دهد، دليل بر صحت عمل و درستي راه و لزوم تعقيب آن است و هر گاه زيان مهمي را نشان دهد دليل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و يا خطا كار و ناآگاه در تجارتخانه اوست كه بايد هر چه زودتر براي اصلاح آن وضع كوشيد.
در اين زمينه نيز در منابع اسلامي اعم از آيات و روايات اشارات پر معنايي ديده مي شود.
آيات زيادي از قرآن خبر از وجود نظم، حساب و كتاب در مجموعه جهان آفرينش مي دهد، و انسانها را به دقت و انديشه در اين نظم، حساب و كتاب دعوت مي كند، از جمله مي فرمايد:
«و السماء رفعها و وضع الميزان- ان لاتطغوا في الميزان؛ آسمان را برافراشت و ميزان و قانون در آن گذاشت، تا در ميزان طغيان نكنيد (و از مسير عدالت و حساب منحرف نشويد)!» . (سوره ي الرحمن، آيات 7 و 8).
در جاي ديگر مي خوانيم: «و كلّ شي ء عنده بمقدار؛ و هر چيز نزد او (خدا) مقدار معيني (حساب روشني) دارد..» .(سوره ي رعد، آيه ي 8)
و نيز مي فرمايد: «و إن من شي ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم؛ و خزائن همه چيز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معين آن را نازل نمي كنيم». (سوره ي حجر، آيه ي 21)
از سوي ديگر قرآن مجيد در آيات متعددي از حساب دقيق روز قيامت خبر داده است از جمله: از زبان لقمان حكيم خطاب به فرزندش چنين نقل مي كند: « يا بُني انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن في صخرة او في السموات او في الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير؛ پسرم! اگر به اندازه سنگيني دانه خردلي (كار نيك يا بد) باشد و در دل سنگي يا در (گوشه اي) از آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براي حساب) مي آورد، خداوند دقيق و آگاه است!». (سوره ي لقمان، آيه ي 16)
و نيز مي فرمايد: « و ان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله؛ اگر آنچه را در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان نماييد، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مي كند». (سوره ي بقره، آيه ي 284)
اين مساله بقدري مهم است كه يكي از نامهاي روز قيامت، «يوم الحساب » است: «ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب; كساني كه از راه خدا منحرف مي شوند، به خاطر فراموش كردن روز حساب عذاب شديدي دارند!» (سوره ص، آيه ي 26)
مساله حساب در قيامت بقدري روشن و آشكار است كه انسان را در آنجا حسابرس خودش مي سازند، و به او گفته مي شود: «اقرء كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا; (در آن روز به انسان گفته مي شود) نامه اعمالت را بخوان، كافي است كه امروز خود حسابگر خود باشي!» (سوره ي اسراء، آيه ي 14).
با اين حال و با توجه به اين شرايط كه همه چيز در دنيا و آخرت داراي حساب است، چگونه انسان مي تواند از حساب خويش در اين جهان غافل بماند. او كه بايد فردا به حساب خود برسد چه بهتر كه در اين دنيا ناظر بر حساب خويش باشد. او كه مي داند همه چيز در اين جهان حساب و كتابي دارد چرا خود را از حساب و كتاب دور دارد؟!
بنابراين، مجموعه آيات فوق و مانندآن اين پيام مهم را براي همه انسانها دارد كه هرگز محاسبه را فراموش نكنيد، و اگر مي خواهيد بارشما فردا سبك باشد، در اين جهان به حساب خويش برسيد، پيش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.
در روايات اسلامي، مساله از اين هم گسترده تر است، از جمله:
1- درحديث معروف رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي خوانيم: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا، و زنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاكبر؛ خويشتن را محاسبه كنيد پيش از آن كه به حساب شما برسند و خويش را وزن كنيد قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعيين كنيد پيش از آن كه ارزش شما را تعيين نمايند) و آماده شويد براي عرضه بزرگ (روز قيامت)!» (12)
2- در حديث ديگر از همان حضرت خطاب به ابوذر مي خوانيم: « يا اباذر حاسب نفسك قبل ان تحاسب فانه اهون لحسابك غدا، وزن نفسك قبل ان توزن ... ؛ اي ابوذر! به حساب خويش برس، پيش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه اين كار براي حساب فرداي قيامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پيش از آن كه تو را وزن كنند!» (13)
3- در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم كه فرمود: « ما احق للانسان ان تكون له ساعة لايشغله شاغل يحاسب فيها نفسه، فينظر فيما اكتسب لها و عليها في ليلها و نهارها؛ چقدر شايسته است كه انسان ساعتي براي خود داشته باشد، كه هيچ چيز او را به خود مشغول نسازد و در اين ساعت، محاسبه خويش كند و بنگرد چه كاري به سود خود انجام داده و چه كاري به زيان خود، در آن شب و در آن روز» .(14)
در اين حديث بوضوح مساله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتي كه فراغت بطور كامل حاصل باشد، آمده است و اين امر از شايسته ترين اموربراي انسان شمرده شده است.
4- همين معني درحديث امام صادق عليه السلام به شكل ديگري آمده است، مي فرمايد:«حق علي كل مسلم يعرفنا، ان يعرض عمله في كل يوم و ليله علي نفسه، فيكون محاسب نفسه، فان رأي حسنه استزاد منها و ان راي سي-ئه استغفر منها لئلا يخزي يوم القيامه؛ بر هر مسلماني كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خويشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد، اگر حسنه اي مشاهده كرد براي افزودن آن كوشش كند، و اگر سيئه اي ملاحظه نمود از آن استغفار نمايد، مبادا روز قيامت رسوا گردد!» (15)
5- همين معني از امام كاظم عليه السلام به گونه ديگري روايت شده است، حضرت فرمود: «يا هشام ليس منا من لم يحاسب نفسه في كل يوم فان عمل حسنه استزاد منه و ان عمل سيئا استغفر الله منه و تاب؛ كسي كه هر روز به حساب خويش نرسد از ما نيست، اگر كار خوبي انجام داده از خدا توفيق فزوني طلبد (و خدا را بر آن سپاس گويد)و اگر عمل بدي انجام داده استغفار كند و به سوي خدا برگردد و توبه كند!» .(16)
روايات در اين زمينه فراوان است، علاقه مندان مي توانند براي توضيح بيشتر به مستدرك الوسائل، كتاب الجهاد، ابواب الجهادالنفس، مراجعه نمايند. (17)
اين روايات بخوبي نشان مي دهد كه مساله محاسبه نفس در اسلام از اهميت والائي برخوردار است، و كساني كه اهل محاسبه نفس نيستند، از پيروان راستين ائمه اهل بيت عليهم السلام محسوب نمي شوند!
در اين روايات به فلسفه و حكمت اين كار نيز به روشني اشاره شده است كه اين كار مي تواند مايه فزوني حسنات، و جلوگيري از سيئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاكت و غرق شدن در درياي غفلت و بي خبري جلوگيري كند.
راستي چرا ما با امور مادي و معنوي حداقل يكسان برخورد نكنيم؟! امور مادي ما حساب و كتاب و دفترروزنامه و دفتر انبار و دفتر كل و دفاتر ديگر دارد، ولي براي امور معنوي حتي حاضر به يك حساب به اصطلاح سرانگشتي نيز نباشيم، در حالي كه امور معنوي به مراتب درجاتش بالاتر و والاتر است و اصولا قابل مقايسه با امور مادي نيست! به همين دليل، در حديث پر معنايي از پيغمبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي خوانيم: «لايكون العبد مؤمنا حتي يحاسب نفسه اشد من محاسبه الشريك شريكه، و السيد عبده ؛ انسان هرگز اهل ايمان نخواهد شد مگر اين كه در حسابرسي خويش سختگير باشد، حتي سختگيرتر از حساب شريك نسبت به شريكش و مولي نسبت به غلامش!» . (18)
اين موضوع به اندازه اي مهم است كه حتي جمعي از بزرگان كتابهائي در موضوع «محاسبه النفس » نوشته اند، از جمله محاسبه النفس مرحوم سيد بن طاووس حلي (متوفاي سنه 664 ه . ق) و محاسبه النفس مرحوم كفعي (از علماي قرن نهم هجري) و محاسبه النفس في اصلاح عمل اليوم و الاعتذار من الامس مرحوم حاج ميرزا علي حائري مرعشي (متوفاي 1344 ه . ق ) و محاسبه النفس سيد علي مرعشي (متوفاي 1080 ه . ق) است. (19)
در اينجا اشاره به چند نكته لازم به نظر مي رسد:
1- در اين كه چگونه بايد نفس را «محاسبه » كرد و خويشتن را پاي حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد: بهترين طريق همان است كه در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده كه بعد از نقل حديث پيغمبراكرم صلي الله عليه و آله كه فرمود: «اكيس الكيسين من حاسب نفسه؛ عاقل ترين مردم كسي است كه به محاسبه خويش پردازد» مردي از آن حضرت پرسيد «يا اميرالمؤمنين و كيف يحاسب الرجل نفسه؛ اي اميرمؤمنان! انسان چگونه نفس خويش را محاسبه كند؟».
امام ضمن بيان مشروحي چنين فرمود: «هنگامي كه صبح را به شام مي رساند، نفس خويش را مخاطب ساخته چنين گويد: اي نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمي گردد، و خداوند از تو درباره آن سؤال مي كند كه در چه راه آن را سپري كردي؟ چه عملي در آن انجام دادي؟ آيا به ياد خدا بودي، و حمد او را به جا آوردي؟ آيا حق برادر مؤمن را ادا كردي؟ آيا غم و اندوهي از دل او زدودي؟ و در غياب او زن و فرزندش را حفظ كردي؟ آيا حق بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا كردي؟ آيا با استفاده از آبروي خويش، جلو غيبت برادر مؤمن را گرفتي؟ آيا مسلماني را ياري نمودي؟ راستي چه كار (مثبتي) امروز انجام دادي؟!
سپس آنچه را كه انجام داده به ياد مي آورد، اگر به خاطرش آمد كه عمل خيري از او سر زده، حمد خداوند متعال و تكبير او را به خاطر توفيقي كه به او عنايت كرده به جا مي آورد، و اگر معصيت و تقصيري به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش مي طلبد و تصميم برترك آن در آينده مي گيرد، و آثار آن را از نفس خويش با تجديد صلوات بر محمد و آل پاكش، و عرضه بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام برخويشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو مي كند. هنگامي كه اين محاسبه (جامع و كامل) را انجام داد، خداوند مي فرمايد: «من به خاطر دوستي تو با دوستانم و دشمنيت با دشمنانم (و محاسبه جامعي كه با نفس خويش داشتي) در مورد گناهانت به تو سختگيري نمي كنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!». (20)
آري اين است بهترين طرز محاسبه نفس!
2- آثار محاسبه نفس چيست؟
از آنچه در بحثهاي گذشته آمد، پاسخ اين سؤال روشن مي شود، ولي بسيار بجاست، از تعبيراتي كه در احاديث اسلامي آمده است در اينجا بهره گيري كنيم:
در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «من حاسب نفسه وقف علي عيوبه و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب و اصلح العيوب؛ كسي كه محاسبه نفس خويشتن كند، بر عيوب خويش واقف مي شود، و از گناهانش با خبر مي گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه مي كند، و عيوب را اصلاح مي نمايد» (21)
و نيز از همان امام عليه السلام مي خوانيم: «من حاسب نفسه سعد؛ كسي كه به محاسبه خويشتن پردازد، سعادتمند مي شود.» (22)
و باز در حديث ديگري از همان حضرت مي خوانيم: «ثمره المحاسبه صلاح النفس؛ ميوه درخت محاسبه اصلاح نفس است» . (23)
بعضي از بزرگان علم اخلاق در توضيح حقيقت محاسبه، چنين گفته اند كه مانند محاسبه با شريك است كه درباره سرمايه و سود و زيان بينديشد، اگر سودي حاصل شده، سهم خود را از شريك بگيرد و تشكر كند و اگر خسراني حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آينده كند.
سرمايه مهم انسان يعني عمر كه در اختيار نفس اوست نيز همين گونه است، سود آن كارهاي خير، و خسران آن گناهان است و موسم تجارت تمام طول روز، و شريك او در معامله، نفس اماره است.
نخست درباره فرائض مطالبه كند، اگر انجام يافته خدا را شكر گويد، و خويشتن را به ادامه اين راه ترغيب كند، و اگر فريضه اي از دست رفته، قضاي آن را مطالبه كند، و اگر انجام يافته ولي بطوري ناقص بوده، وادار به جبران از طريق نوافل كند، و اگر معصيتي مرتكب شده، او را باز خواست كند و جبران آن را بطلبد، درست همان گونه كه تاجر با شريكش محاسبه مي كند، كه حتي جزئي ترين امور، و كمترين مبلغ را در حساب فرو گذاري نمي كند، تا در معامله مغبون نگردد، بخصوص كه انسان در برابر نفس اماره قرار گرفته كه خدعه گر است و نيرنگباز، و مكار و افسونگر ...!
در واقع كاري را كه فرشتگان الهي در قيامت با او انجام مي دهند او در دنيا با خويشتن انجام دهد و حتي به هنگام محاسبه، افكاري كه در مغز او خطور كرده، و قيام و قعود، خوردن و آشاميدن، و خواب و سكوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلا سؤال كند چرا فلانجا ساكت شدي؟ و چرا در فلان مورد تكلم نمودي ... (و سزاوار است انسان محاسبه نفس خويشتن را روز به روز، و ساعت به ساعت انجام دهد وگرنه رشته كار از دست او بيرون مي رود)، هرگاه انسان براي هر معصيتي كه در طول عمر انجام مي دهد، سنگي در حياط خانه خود بيندازد، بزودي حياط خانه او پر مي شود، عيب كار اينجاست كه انسان در حفظ و حساب معاصي سهل انگاري مي كند ولي دو فرشته اي كه مامور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط مي كنند و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء مي فرمايد، همان گونه كه قرآن مي گويد: «احصاه الله و نسوه؛ خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش كرده اند!». (سوره مجادله، آيه 6) (24)
به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثي درباره چگونگي حساب روز قيامت كه از آن مي توان روش محاسبه دنيا را فرا گرفت پايان مي دهيم:
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «لا تزول قدما عبد يوم القيامه حتي يسئل عن اربع: عن عمره في ما افناه و عن شبابه في ما ابلاه، و عن ماله من اين اكتسبه و في ما انفقه وعن حبنا اهل البيت؛ در روز قيامت هيچ انساني قدم از قدم بر نمي دارد تا از چهار چيز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهي آن را سپري نموده، و از جواني اش كه در چه راهي آن را كهنه كرده، و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهي مصرف نموده، و از محبت ما اهل بيت (كه آيا حق آن را ادا كرده يا نه)». (25)

د. معاتبه و معاقبه (سرزنش كردن و كيفر دادن)
گام بعدي كه بعد از «محاسبه » انجام مي گيرد، مساله معاتبه و معاقبه يعني سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهايي كه از او سرزده است زيرا اگر انسان حساب كند، و در مقابل كارهاي خلاف، هيچ واكنشي نشان ندهد، نتيجه معكوس خواهد شد و به تعبير ديگر، باعث جرات و جسارت نفس است.
همان گونه كه وقتي انسان كارمندان و كارگران و شركاي خود را پاي حساب حاضر مي كند و از آنها تخلفها و نادرستيهايي در حساب مي بيند، در برابر آن واكنش نشان مي دهد و به نوعي آنها را كيفر مي دهد - از مرحله خفيف و ملايم مانند سرزنش گرفته تا مرحله كيفرهاي مختلف - كساني كه در مسير قرب خدا گام برمي دارند و به سير و سلوك مشغولند، نيز در برابر نفس سركش بايد چنين باشند در غير اين صورت، محاسبه نتيجه معكوس مي دهد يعني، موجب جرات و جسارت بيشتر مي شود.
قرآن مجيد تا آن حدّ به اين مساله اهميت داده كه به نفس «لوّامه » سوگند ياد مي كند و مي فرمايد: «و لا اقسم بالنفس اللوامه (26) » (27) و مي دانيم نفس لوامه همان وجدان بيداري است كه صاحبش را به هنگام ارتكاب كار خلاف ملامت و سرزنش مي كند، كه اين خود نوعي معاقبه و مجازات خويشتن است.
روشن است كه معاقبه و مجازات خويشتن در برابر كارهاي خلافي كه از انسان سرزده سلسله مراتبي دارد كه از ملامت شروع مي شود، سپس به مراحل شديدتر مانند محروم كردن خويشتن از بعضي لذائذ زندگي در يك مدت معين منتهي مي شود.
در قرآن مجيد به نمونه جالبي از اين موضوع در مورد سه نفر از متخلفان جنگ تبوك اشاره شده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از بازگشت از جنگ، به مسلمانان دستور داد كه با آنها ترك رابطه كنند تا آنجا كه زمين با آن همه وسعتش بر آنها تنگ شده آنها در مقام توبه بر آمدند، و به مجازات خويش پرداختند، به اين صورت كه خودشان نيز يكديگر را ترك گفتند و در انزواي كامل به ادامه توبه مشغول شدند، پس از مدتي خداوند توبه آنها را پذيرفت، و اين آيه را نازل فرمود: «و علي الثلاثة الذين خلفوا حتي اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لاملجا من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو التواب الرحيم؛ (همچنين) آن سه نفر را كه (در مدينه) باز ماندند (و از شركت در تبوك خود داري كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و (حتي) جايي در وجود خويش براي خود نمي يافتند، و دانستند كه پناهگاهي از خدا، جز به سوي او نيست، در اين هنگام خدا آنان را مشمول رحمت خود ساخت، (و به آنان توفيق داد) تا توبه كنند (و خداوند توبه آنها را پذيرفت) كه خداوند توبه پذير و مهربان است». (سوره ي توبه، آيه ي 118)
جمله ي «و ضاقت عليهم انفسهم؛ نفس آنها بر آنها (نيز) تنگ شد» ممكن است اشاره به همان مساله «معاقبه نفس» باشد كه آنان براي مجازات خويشتن يكديگر را ترك گفتند و در انزواي مطلق فرو رفتند، و اينجا بود كه خداوند توبه آنان را پذيرفت.
در شان نزول آيه 102 سوره توبه: «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا عسي الله ان يتوب عليهم ان الله غفور رحيم ؛ و گروه ديگري به گناهان خود اعتراف كردند، كه اعمال صالح و ناصالحي را به هم آميختند، اميد مي رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد، چرا كه خداوند غفور و رحيم است». داستاني درباره ي «ابولبابه انصاري » نقل شده، كه از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود، ولي بر اثر سستي، از شركت در جنگ تبوك خود داري كرد، بعدا سخت پشيمان و ناراحت گشت، به مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمد و خود را به يكي از ستونهاي مسجد النبيء كه امروز به «ستون ابولبابه »، يا «ستون توبه » معروف است بست، و سوگند ياد كرد كه خود را بازنكند، مگر اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بيايد و گره را بگشايد، يا به تعبير ديگر، خداوند اعلام قبولي توبه او را بنمايد. مدتي بر اين حال ماند، سپس آيه ي فوق نازل شد و قبولي توبه او را اعلام كرد.
روشن است كه اقدام ابولبابه، نوعي «معاقبه » و مجازات خويشتن در برابر كار خلاف بود، و نشان مي دهد كه اين مرحله از سير و سلوك در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و در ميان ياران او نيز وجود داشته است.
جمله ي «خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا ؛ اعمال صالح و ناصالحي را به هم آميختند» نيز مي تواند اشاره به اين معني باشد.
در احاديث اسلامي نيز اشاراتي به مساله معاقبه ديده مي شود، از جمله:
1- امير مؤمنان علي عليه السلام در اوصاف برجسته متقين و پرهيزكاران كه در نهج البلاغه آمده است، در شرح يكي از اوصاف آنها مي فرمايد: «ان استصعبت عليه نفسه في ما تكره لم يعطها سؤلها في ما تحب؛ هرگاه نفس او در انجام وظايفي كه خوش ندارد، سركشي كند (و به راه گناه برود) او هم از آنچه دوست دارد محرومش مي سازد (و از اين طريق نفس سركش را مجازات مي كند)». (28)
منظور اين است كه در برابر سركشي نفس، گاه آنچه مورد علاقه او از خواب و خوراك و استراحت است، از او دريغ مي دارد، تا از اين طريق مجازات شود و ديگر به راه عصيان و نافرماني حق نرود.
2- در حديث ديگري كه در «غررالحكم » از آن حضرت آمده است، چنين مي خوانيم: «اذا صعبت عليك نفسك فاصعب لها تذل لك؛ هنگامي كه نفس بر تو سخت گيرد (و در برابر طاعت فرمان حق به آساني تسليم نگردد) تو هم بر او سخت بگير (و خواسته هايش را از او دريغ دار) تا در برابر تو تسليم گردد!».
3- و نيز از آن حضرت آمده است: «من ذمّ نفسه اصلحها، من مدح نفسه ذبحها؛ آن كس كه نفس خويشتن را مذمت ( و سرزنش) كند سبب اصلاح آن را فراهم كرده، و آن كس كه خويشتن را مدح و ثنا گويد، گويي خود را ذبح كرده است». (29)
4- باز در حديثي از همان امام همام عليه السلام آمده است كه فرمود: «دواءالنفس الصوم عن الهوي، و الحميه عن لذات الدنيا؛ داروي نفس (سركش) روزه گرفتن از هوي و هوسها و پرهيز از لذات دنيا است» . (30)
در حالات صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و علماي بزرگ و مؤمنان پاكدل، نمونه هاي فراواني از اين مطلب ديده مي شود كه آنها به هنگام ارتكاب گناهي، خويشتن را در معرض معاقبه و مجازات قرار مي دادند، و هر كدام به نوعي براي عدم تكرار گناه در آينده اقدام مي نمودند، از جمله:
1- در حالات ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمده است كه يكي از اصحاب به نام «ثعلبه » (31) كه از طايفه انصار بودبا «سعيد بن عبدالرحمن » (كه از مهاجران بود) پيمان برادري داشت، در يكي از غزوات «سعيد» به همراهي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به ميدان جهاد شتافت، و «ثعلبه» در مدينه ماند و به دوست خود اطمينان داد كه مشكلات خانواده او را حل مي كند و از همين رو هر روز براي آنها آب و هيزم مي آورد و در حل مشكلاتشان مي كوشيد.
روزي زن «سعيد» درباره ي مطلبي از پشت پرده با ثعلبه سخن مي گفت، هواي نفس بر او چيره شد، پرده را كنار زد، همين كه چشمش به همسر زيباي سعيد افتاد دل از دست بداد و گام پيش نهاد و دست دراز كرد كه ... ، ولي همسر سعيد فرياد زد، ثعلبه چه مي كني؟ آيا روا است برادر مجاهدت در راه خدا مشغول جهاد باشد و تو در خانه او نسبت به همسرش قصد خلاف داشته باشي؟!
اين سخن، ثعلبه را تكان داد، گوئي از خوابي عميق برخاسته بود، فريادي كشيد و از خانه بيرون رفت و سر به كوه و صحرا گذاشت، و به گريه زاري مشغول شد و مي گفت: «الهي انت المعروف بالغفران و انا الموصوف بالعصيان؛ خدايا تو معروف به آمرزش و من موصوف به گناهم!».
به اين ترتيب او خود را در محروميت و تنگنا براي مجازات خويشتن نسبت به خطايي كه از او سرزده بود قرار داد، سرانجام طي داستان مفصل خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و به پيشگاه آن حضرت توبه خويش را عرضه نمود، و آيه ي 135 سوره ي آل عمران در حق او نازل شد، و توبه اش مقبول درگاه الهي افتاد «و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا علي ما فعلوا و هم يعلمون؛ و آنها كه وقتي مرتكب عمل زشتي شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مي افتند و براي گناهان خود طلب آمرزش مي كنند و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد و بر گناه اصرار نمي ورزند، با اين كه مي دانند!». (32)
2- در حالات فقيه بزرگ عالم شيعه، مرحوم آيت الله بروجردي (قدس سره الشريف) نقل شده كه هرگاه عصباني مي شد، و احيانا به بعضي طلاب درس خود پرخاش مي كرد، با اين كه اين پرخاش همانند پرخاش پدر نسبت به فرزندش بود، بلافاصله از همين پرخاش مختصر، پشيمان شده و در مقام عذرخواهي و جبران بر مي آمد، و طبق نذري كه داشت، فرداي آن روز را براي جبران اين كار روزه مي گرفت و به اين ترتيب، خود را در برابر اين كار كوچك معاقبه مي فرمود.
3- يكي از علماي بزرگ اخلاق نقل مي كرد كه يكي از آقايان اهل منبر مي گفت: من در آغاز منبرم سلام بر امام حسين عليه السلام مي كنم و جواب مي شنوم، اگر جواب نشنوم منبر نمي روم! اين حالت روحاني از آنجا براي من پيدا شد كه روزي وارد مجلس مهمي شدم و واعظ معروفي را بر منبر ديدم، اين خيال در دل من پيدا شد كه بعد از او سخنراني جالبي كنم و او را بشكنم! به خاطر اين خيال غلط تصميم گرفتم چهل روز به منبر نروم به دنبال اين كار (معاقبه خويشتن در مقابل يك فكر خطا و خيال باطل) اين نورانيت در قلب من پيدا شد كه پاسخ سلامم را به حضرت، مي شنوم. (33)
كوتاه سخن اين كه: مراقبه و سپس محاسبه در صورتي اثر قاطع دارد، كه مساله «معاقبه » و كيفرهاي مناسب، نسبت به نفس اماره و هوي و هوسهاي سركش را در پي داشته باشد وگرنه تاثير آن بسيار ضعيف خواهد بود.
ولي اين به آن معني نيست كه اعمال مرتاضان و بعضي از صوفيان منحرف را امضا كنيم، و بر داستانهايي كه نمونه آن در پاره اي از كلمات «غزالي » در «احياءالعلوم » آمده است صحه بگذاريم كه مثلا انسان براي رياضت نفس يا جبران خطاهايي كه از او سرزده، دست به اعمال خشونت بار نسبت به خويشتن بزند و مجازاتهاي خطرناك و ابلهانه اي نسبت به خود انجام دهد، بلكه منظور از «معاقبه » كارهايي شبيه آنچه در بالا آمد مي باشد، مانند روزه گرفتن، تعطيل كردن برنامه هايي كه در معرض هوي و هوس است، و محروم ساختن خويشتن از پاره اي لذات مادي و امثال آنها.
به گفته مرحوم نراقي در معراج السعاده: «اگر كار خلافي از او سرزد در مقام تنبيه خود بر آيد، مثلا، تن به عبادات سنگين و انفاق اموالي كه مورد علاقه اوست بدهد، اگر لقمه حرام يا مشتبهي خورده خويشتن را مقداري گرسنگي دهد، و اگر زبان به غيبت مسلماني گشوده، مدح او كند يا با سكوت، خود را تنبيه، يا با ذكر خدا آن را جبران نمايد. اگر شخص فقير و تنگدستي را كوچك شمرده و نسبت به او توهين كرده، مال فراواني را به او ببخشد، و همچنين نسبت به ساير معاصي و تقصيرات در مقام جبران برآيد» . (34)
پي نوشت ها:
1- «فرج » اشاره به شهوت جنسي است.
2- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.
3- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.
4- سوره ي انفطار، آيه ي 12.
5- آنچه در بالا آمد يكي از تفاسير آيه است، تفسير ديگري كه در آيات سوره عبس نيز شواهدي بر آن وجود دارد اين است كه معني آيه نظر كردن به طعام براي كشف نكات توحيدي و آيات عظمت خلقت است، در عين حال دو تفسير با هم منافاتي ندارد.
6- كنز العمال، جلد3، صفحه 22، حديث 5254؛ بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.
7- غرر الحكم.
8- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.
9- اصول كافي، جلد 2، صفحه 67.
10- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 349.
11- نهج البلاغه، خطبه 83 (خطبه غراء).
12- بحارالانوار، جلد67، صفحه 73.
13- امالي طوسي، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 619).
14- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154.
15- تحف العقول، صفحه 221.
16- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 153.
17- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا156 - همين معني در اصول كافي، جلد2، باب محاسبه العمل، صفحه 453، حديث 2، آمده است.
18- محاسبه النفس سيد بن طاووس، صفحه 14 ؛ بحارالانوار، جلد67، صفحه 72، حديث 22.
19- الذريعه، جلد20.
20- بحارالانوار، جلد89، صفحه 250.
21- غرر الحكم.
22- مستدرك، جلد 12، صفحه 154.
23- غرر الحكم.
24- محجه البيضاء، جلد 8، صفحه 167 (باتلخيص).
25- خصال صدوق، صفحه 253.
26- سوره ي قيامت، آيه ي 2.
27- معروف در ميان مفسران قرآن اين است كه «لا» در جمله بالا زائده و براي تاكيد است. اين نكته نيز قابل توجه است كه براي «نفس لوامه » تفسيرهاي مختلفي ذكر شده بعضي آن را اشاره به افراد كافر و عاصي دانسته اند كه در روز قيامت خود را ملامت مي كنند، و بعضي اشاره به آنها در دنيا مي دانند كه شايسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند، ولي معني بالا (وجدان بيدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم ياد كرده، قسمي كه نشانه اهميت فوق العاده آن است. (دقت كنيد)
28- نهج البلاغه، خطبه 193.
29- غرر الحكم.
30- همان مدرك، حديث شماره 5153 .
31- در ميان ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم افراد زيادي بودند كه نام ثعلبه داشتند، و اين ثعلبه غير از ثعلبه بن حاطب انصاري است كه از پرداخت زكات خودداري كرد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و مسلمانان او را از جامعه اسلامي طرد كردند.
32- اين داستان را بطور مشروح در كتب مختلفي از كتاب خزينه الجواهر صفحه 320 نقل شده و فخررازي در تفسير در ذيل آيه آن را به صورت بسيار فشرده آورده است (تفسير كبير فخررازي، جلد9، صفحه 9).
33- داستان معروف علي بن يقطين و ابراهيم جمال نيز نمونه ديگري است.
34- معراج السعاده، چاپ جديد، صفحه 703 (با كمي تلخيص).
جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به تفاسير موضوعي:
1- اخلاق در قرآن، استاد ناصر مكارم شيرازي.
2- مبادي و مراحل اخلاق در قرآن، استاد جوادي آملي .

دیدگاه ها

خدا رو شکر میکنم که تونستم این مطالب رو تا انتها بخونم . ان شاءالله بتونم حفظشون کنم.
تشکر

خیلی خیلی ممنون

سلام
اجرکم عند الله

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .