درجات ايمان(1)

چگونه مي توانيم متوجه شويم که ما جزء مؤمنين هستيم لطفا درجات و مراتب ايمان را بفرمائيد؟

اولين مرتبه ايمان هنگامى است كه عقل انسان در برابر حقيقت خاضع شود و وجود خداوند و صفات او را تصديق كند، به اولين رتبه ايمان رسيده‏ايم ولى قانع شدن عقل مانع از وجود وسوسه ‏ها و شك‏ها نمى‏شود. انسان مؤمن در آغاز دچار شك و وسوسه است. تا زمانى كه اين وسوسه ‏ها از ميان نرود ايمان فرد آلوده و آغشته به شرك است: و ما يؤمن اكثرهم باللَّه الا و هم مشركون ـــ و بيشترشان به خدا ايمان نمى‏آورند مگر آن كه شرك مى‏ورزند.( يوسف، 106)
اين مرتبه را اگر چه مى‏توان رتبه نازل ايمان خواند ولى قرآن توصيه مى‏كند اين مرتبه را اسلام بناميم: قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم... ــ برخى از باديه نشينان گفتند: ما ايمان آورديم بگو: ايمان نياورده‏ايد ليكن بگوييد: اسلام آورديم و هنوز در دل‏هاى شما ايمان داخل نشده است (حجرات، 14).
ايمان رتبه‏اى بالاتر از اسلام است چنان كه در تعريف ايمان آورديم، ايمان معرفتى است كه اشتياق درونى به عمل صالح و طاعت خدا و پيامبر را به همراه دارد كسى كه با اكراه از فرامين الهى پيروى مى‏كند و يا ترك اطاعت پروردگار مى‏نمايد، مؤمن نيست. كسى در ايمان خود صادق است كه با ميل و رغبت درونى از خداوند و اولياء او پيروى مى‏كند و فرمان مى‏برد و هيچ وسوسه‏اى او را به ترديد نمى‏اندازد: انما المؤمنون الذين آمنوا باللَّه و رسوله ثم لم يرتابوا وجهدوا بأموالهم و أنفسهم فى سبيل اللَّه اولئك هم الصدقون ـــ در حقيقت، مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و ديگر شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ اينان راستگويانند. (حجرات، 15).
اكنون اگر انسان مؤمن كه ترديدها را از ميان برده است عمل صالح پيشه كند و در اطاعت خداوند تلاش بيشترى نمايد از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند يقين او را مستحكم‏تر و معرفت او را روشن‏تر مى‏سازد. چنين انسانى امورى را مشاهده مى‏كند كه از انسان‏هاى معمولى پوشيده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى‏يابد كه شوق و محبت او به پروردگار را افزايش مى‏دهد و او را در طريق حق استوارتر مى‏سازد.
از منظر قرآن، به هر اندازه كه معرفت آدمى عميقتر و خضوع و خشوع و تسليم قلبى او ژرف تر و مستحكم تر باشد، ايمان هم افزايش مى‏يابد و هر چه معرفت كم تر و سطحى تر و خضوع قلبى اندك و كم استقامت باشد، ايمان هم كاهش مى‏يابد. به هر حال، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ايمان، يعنى معرفت و تسليم قلبى، درجات ايمان هم ممکن است كاهش يا افزايش يابد.
امام رضا (ع) مي‌فرمايند: ايمان عقد قلبي، اقرار بر زبان و عمل جوارح است. (الصدوق180-2).
لذا برخى، ايمان زبانى دارند و گروهى ايمان عقلى، يعنى به اين امور علم دارند و برخى نيز از اين دو مرحله گذشته و به ايمان قلبى رسيده‏اند كه ثمره آن باور داشتن تمامى اين مسائل با عقل و احساس است.
شايد يكى از مناسبت‏هايى كه باعث شده معناى لغوى ايمان به معناى اصطلاحى ياد شده سوق داده شود، ايمن شدن آدمى از بسيارى از خطرها و مشكلات روحى و اجتماعى در اثر ايمان است.
مراتب ايمان از منظر علامه طباطبايي:
علامه طباطبايي‌(ره) براي اسلام و ايمان چهار رتبه ترسيم مي‌کند. هر مرتبه‌اي از ايمان بالاتر از اسلام هم‌رتبه خودش است. يعني در رتبه اول اسلام و ايمان، ايمان بالاتر است. همين‌طور در رتبه‌هاي بعدي. اينک آن چهار رتبه:
1. اولين رتبه اسلام، قبول ظاهر امر و نهي‌هاي شرعي، با گفتن شهادتين بر زبان است، خواه قلباً هم آن را قبول کرده باشد، خواه قبول نکرده باشد. خداي متعال در قرآن کريم مي‌فرمايند: قالت الاعراب ءامنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمَّا يدخُل الاِيمانُ فِي قُلُوبِکُم (حجرات، 14). به دنبال اين مرتبه از اسلام، اولين مرتبه ايمان است که پذيرش قلبي همان شهادتين است و لازمه‌اش عمل به بيشتر مسائل فرعي است.
2. دومين رتبه اسلام، پس از ايمان رتبه اول قرار مي‌گيرد و آن تسليم و انقياد قلبي به اغلب اعتقادات و اعمالي که به تبع آن لازم ميشود، هر چند ممکن است گاهي خلافي هم صورت بگيرد. اين اسلام در متقيان پديد مي‌آيد و خداوند در وصف آنان مي‌فرمايد: الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاَيتِنَا وَ کَانُوا مُسلِمينَ؛ کساني که به آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند (زخرف، 69). و نيز فرمود: يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ادخُلُوا فِي السِّلمِ کَآفَّهَ؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، همگي به اطاعت خدا درآييد (بقره، 208).
اين اسلام، در رتبه پس از ايمان رتبه اول قرار دارد و پس از اين اسلام ايمان رتبه دوم قرار مي‌گيرد و آن اعتقاد تفصيلي به حقايق ديني است: اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم يرتَابُوا وَ‌جَهَدُو بِأَموَلِهِم وَ‌ أَنفُسِهِم فِي سَبيل اللَّهِ أَولَئِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ؛ به راستي که مؤمنان کساني‌اند که به خدا و پيامبر او گرويده و شک نياورده‌اند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند، اينان‌اند که راست‌کردارند (حجرات، 15) و نيز فرمود: يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا هَل أَدُلُّکُم عَلَي تِجَرَهٍ تُنجِيکٌم مِّن عَذَابٍ أَليمٍ ، تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ‌رَسُولِهِ وَ تُجَهِدُونَ فِي سَبيل اللَّهِ بِأَموَلِکُم وَ‌أَنفُسِکُم؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، آيا شما را بر تجارتي راه نمايم که شما را از عذابي دردناک مي‌رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنيد (صف، 10 ـ 11). در اين ‌آيه، خداوند مؤمنان را به ايمان راهنمايي کرده است. بنابراين ايمان دوم غير از ايمان اول است.
3. مرتبه ‌سوم اسلام، پس از ايمان رتبه دوم به دست مي‌آيد. هنگامي که نفس انسان ايمان رتبه دوم و اخلاق ‌آن رتبه را پيدا کرد، قواي مختلف او انقياد پيدا مي‌کنند و تسليم خداوند مي‌شوند و از زخارف دنيا دل مي‌برند و به‌گونه‌اي خداوند را اطاعت مي‌کنند که گويا او را مي‌بينند و اگر به اين حد هم نرسند، گويا خداوند آنها را مي‌بيند و در باطن انسان در انقياد به خداوند هيچ مشکلي وجود ندارد: فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَيؤمِنُونَ حَتَّي يحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ‌ بَينَهُم ثُمَّ لاَيجِدِوُا فِي أَنفُسِهِم حَرَجًا مِّمَّا قَضَيتَ وَ يسَلِّمُوا تَسلِيمًا (نساء، 65).
اين تسليم محض، مرتبه‌اي بالاتر از ايمان مرتبه دوم است. پس از اين اسلام، ايمان رتبه سوم پديد مي‌آيد و همراه اخلاق فاضله‌اي مانند رضا، تسليم، صبر، زهد، ورع و ... است. خداوند مي‌فرمايد: قَدأَفلَحَ المُؤمِنُونَ ، الَّذِينَ هُم فِي صَلاَتِهِم خاشِعُونَ ، وَ الَّذِينَ هُم عَن اللَّغو مُعرضُون (مؤمنون: 1 ـ 3). شايد بتوان رتبه دو و سه را يک رتبه دانست.
4. پس از اينکه ايمان رتبه سوم تحقق پيدا کرد و انسان به وظيفه عبوديت خود عمل کرد و در برابر خداوند مانند بنده مملوکي بود که هر‌چه مولايش بخواهد همان بشود، اسلام رتبه چهارم فرا‌مي‌رسد و آن وقتي است که عنايتي رباني او را در برگيرد و شهود کند که همه ملک از ‌آن خداست و هيچ چيز مالک چيزي نيست، مگر به خواست خدا و هيچ صاحب اختياري جز خدا نيست. اين افاضه ‌الاهي کسبي نيست، بلکه وهبي است و اراده انسان تأثيري در آن ندارد و شايد آنجا که قرآن از قول ابراهيم مي‌گويد: ‌رَبَّنَا وَ اجعَلنَا مُسلِمَين ِ‌لَکَ وَ مِن ذُرِّيتَنَآ أُمَّهً مُّسلِمَهً لَّکَ وَ‌ أَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ‌تُب عَلَينَآ اِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره: 128)، اشاره به اين مرتبه از اسلام باشد.
مرتبه چهارم ايمان، فراگيري همين حالت نسبت به همه وجود انسان است: لاَ اِنَّ أَولِيآءَ اللَّهِ لاَخَوفٌ عَلَيهِم وَ‌ لاَهُم يحزَنُون‌ ، الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ کَانُوا يتَّقُونَ.... (يونس، 62 ـ 63). اين مؤمنان وقتي هيچ استقلالي براي چيزي جز خدا قائل نيستند، از هيچ چيز جز خدا نمي‌ترسند و نگراني و ناراحتي ندارند. (طباطبايي، 1393 ق: 1 ، 301 ـ 303).
ايمان قلبي:
ايمان قلبي يعني باور آميخته با محبت، و احساس دوست داشتن، زيرا قلب مركز احساس در انسان است. قلب چون به حقيقتي معتقد شود، شوق و حب نسبت به آن پيدا مي کند و همت انسان را به سوي آن برمي انگيزد و در اين حالت است که اطمينان و آرامش وجود آدمي را فرا مي گيرد و حرکت به سوي عمل آغاز مي شود. اين معنا با مفهوم ايمان که از امن گرفته شده و با امنيت و امان هم خانواده است سازگار مي باشد.
خداوند در قرآن مي فرمايد :(ود كثير من أهل الكتاب لويردونكم من بعد إيمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى يأتي الله بأمره...بقره 109). بسيارى از اهل كتاب - پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد - از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد. اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب على‏رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند.
بنابراين، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود. پس اهل ايمان كسانى‏اند كه در ايمان به خدا و رسول ترديدى نداشته، به آنها علم و يقين دارند.
كافر و مؤمن خدا گويند ليك‏ در ميان هردو فرقى هست نيك‏
آن گدا گويد خدا را بهر نان متقى گويد خدا از عين جان‏( مثنوى)
با توجه به توضيحات فوق ايمان را اين گونه تعريف مى‏كنيم: ايمان معرفتى است شوق آفرين و حركت بخش به حقيقت متعالى كه در نتيجه شناخت عقلانى پديد مى‏آيد و در اثر تجربه عملى رشد مى‏كند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مى‏يابد.
در روايتى از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است كه فرمودند: الايمان معرفة بالقلب، اقرار باللسان و عمل بالاركان. ــ ايمان ، معرفت با قلب ، اقرار با زبان و عمل با اعضاء مي باشد (نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 227).
در روايتى ديگر امام رضا از اميرالمؤمنين(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) نقل فرموده‏اند: الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان بالعقول. ـــ ايمان گفتاري است که بر زبان جاري مي شود ، عملي است که در اعضاء ظاهر مي شود و معرفتي است به سبب عقلها (الحياة، ج 1، ص 220)
در اين گونه روايات بر عنصر شناخت و عمل تأكيد بسيار شده است. ايمان حقيقتى است كه در زندگى انسان مؤمن تاثير عينى و آشكار دارد و او را در گفتار و رفتار از ديگران ممتاز مي سازد.
تقويت ايمان و حركت هاي معنوي از باوري خودشناسانه آغاز مي شود. اينكه گفته اند خودشناسي نافع ترين معارف است يا معرفت نفس راه معرفت خداوند است، به خاطر اين است كه حركت معنوي انسان از خودشناسي شروع مي شود (من عرف نفسه فقد عرف ربه).
ايمان يعني قبول داشته باشي كه جهان منحصر به طبيعت نيست و انسان به مناسبت همان روح الهي كه در او نهفته است، جاودان خواهد بود، با خاتمه يافتن عمر طبيعي نابود نمي شود. باور كني كه آخرتي هست و اعمال انسان در سراي آخرت و برزخ بازتاب نيك و بد خواهد داشت.
ايمان از يك فرد معمولي يك انسان سياسي و مبارز مي سازد. اگر حقيقت ايمان در انسان نهادينه شد، آنگاه انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولايت خداوند مي داند و خلافت انسان كامل معصوم را بر خودش و جامعه خواهد پذيرفت و تحت فرماندهي ولي و خليفه خدا در روي زمين، هميشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلي(جهاد اكبر) با نفس اماره و دشمنان خارجي (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و كافران مي باشد و در عرصه اين درگيري مي تواند از جان و مال و آبروي خويش مايه بگذارد و از هيچ نيروي شيطاني هراس بدل راه نمي دهد و محكم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت مي كند و در مقابل سختي هاي اين راه بردبار و صبور خواهد بود. اين صفات و حالات، دورنمايي از يك انسان مومن واقعي است.
اگر بخواهيم حقيقت ايمان را به درستي و مصداقي درك كنيم بايد مومن حقيقي و ويژگي هاي آن را بررسي كنيم. چرا؟ چون ايمان يك نيروي معنوي بسيار قوي و در عين حال پيچيده است كه بدون مطالعه در مظاهر آن قابل شناخت نيست. ايمان نيرويي است كه در مومن ظهور مي كند و تا ظرف ظهور ايمان، يعني مومن را به درستي نشناسيم، نمي توانيم به اين نيروي معنوي شناخت عميق پيدا كنيم.
اگر انسان مؤمن كه ترديدها را از ميان برده است عمل صالح پيشه كند و در اطاعت خداوند تلاش بيشترى نمايد از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند يقين او را مستحكم‏تر و معرفت او را روشن‏تر مى‏سازد. چنين انسانى امورى را مشاهده مى‏كند كه از انسان‏هاى معمولى پوشيده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى‏يابد كه شوق و محبت او به پروردگار را افزايش مى‏دهد و او را در طريق حق استوارتر مى‏سازد.
شما وقتي مي بينيد، يك انسان مومن در يك مجمع جهاني با تكيه بر ايمان خود و اعتقاد به توحيد، سخني مي گويد كه جهانيان را بيدار و متوجه مي كند و ظالمان را به خشم مي آورد، نيروي ايمان را در كلام او مشاهده مي كنيد. شما هنگامي كه قدرت نفوذ سخن و رفتار امام خميني رض را در ملت مي بينيد و توان او را براي سرنگوني نظام شاهنشاهي و ايجاد نظام اسلامي با تكيه بر خداوند و توكل به او مشاهده مي كنيد، پي به قدرت ايمان مي بريد و آن را در يكي از مظاهر آن مشاهده مي كنيد.

درجات و مراتب ايمان در آيات و روايات:‏
ايمان مراتب و درجات مختلفى دارد و اين طور نيست كه همه كسانى كه ‏‏«مؤمن» ناميده مى شوند درجه ايمانشان يكسان باشد. اصل اين مسأله كه ايمان مراتب دارد از آيات قرآن ‏قابل استفاده است. آياتى از قرآن كريم دلالت دارند كه ايمان قابل افزايش و زياد شدن است، و همين ‏مسأله مى رساند كه ايمان يك درجه ندارد. برخى از اين آيات را با هم مرور مى كينم:‏
ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ ‏إِيماناً;( انفال / 2) مؤمنان، همان كسانى اند كه چون خدا ياد شود دل هايشان بلرزد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ‏ايمانشان بيفزايد.‏
ـ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ;( فتح / 4) او ‏است آن كس كه در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.‏
ـ الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً;( آل عمران / 173) ‏كسانى كه مردم به ايشان گفتند: «مردم‏‹لشكر دشمن‏› براى(حمله به) شما اجتماع كرده‏اند؛ از آنها بترسيد!» اما اين سخن، بر ايمانشان افزود.‏
ـ وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ ‏وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إِيماناً وَ تَسْلِيماً;( احزاب / 22) و چون مؤمنان دسته هاى دشمن را ديدند، گفتند: «اين همان است ‏كه خدا و فرستاده اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده اش راست گفتند»، و جز بر ايمان و فرمان بردارى آنان ‏نيفزود.‏
با توجه به اين گونه آيات، اصل اين مطلب كه ايمان درجاتى دارد و قابل كم و ‏زياد شدن است يقنيى است و جاى ترديد ندارد. اما اين كه تفصيل اين مسأله چگونه است و ايمان چند مرتبه دارد، ‏در بعضى از روايات اشاراتى به آن شده است. روايت معروفى است كه امام صادق(عليه السلام)مى ‏فرمايند ايمان ده درجه دارد و حضرت سلمان در درجه دهم ايمان، جناب ابوذر در درجه نهم و جناب مقداد در ‏درجه هشتم ايمان هستند.( ر. ك: بحار الانوار، ج 69، باب 32، روايت 9) يا در روايتى ديگر اين چنين وارد شده است: اِنَّ اللّهَ عَزّوَجَلَّ وَضَعَ الاْيمانَ عَلى سَبْعَةِ ‏أَسْهُم عَلَى البِرِّ و الصِّدْقِ وَ اليَقينِ وَ الرَّضا وَ الْوَفاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثُمَّ قَسَّمَ ذلِكَ بَيْنَ النّاسِ ... وَقَسَّمَ ‏لِبَعْضِ النّاسِ السَّهْمَ وَلِبَعْض السَّهْمَيْنَ وَلِبَعْض الثَّلاثَةَ ... ثُمَّ قالَ لاتَحْمِلوا عَلى صاحِب السَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَلا عَلى ‏صاحِبَ السَّهْمَيْنِ ثَلاثَةً فَتَبْهَظوهُمْ ثُمَّ قالَ كَذلِكَ حَتّى اِنْتَهى اِلَى السَّبْعَةِ;( همان، روايت 1) خداى عز و جل ايمان را هفت ‏سهم كرده است: نيكى، راستى، يقين، رضا، وفا، علم و بردبارى. سپس آن را بين مردم تقسيم كرد... و به ‏برخى يك سهم، به برخى دو سهم و به برخى سه سهم داد... سپس امام صادق(عليه السلام) ‏فرمودند: پس بار نكنيد بر كسى كه يك سهم از ايمان را دارد آنچه را كه در حدّ كسى است كه دو سهم از ‏آن را دارد، و بر آن كس كه دو ‏‎سهم دارد آنچه را كه در حدّ كسى است كه سه سهم دارد; كه بر آنها گران خواهد ‏آمد (و آن بار را تحمل نخواهند كرد). سپس حضرت به همين ترتيب اين مطلب را تا سهم هفتم تكرار ‏كردند.‏
آنچه در مورد اين گونه روايات بايد در نظر داشت اين است كه اين روايات در ‏مقام بيان تقسيمات و مراتب كلى ايمان هستند و متعرّض همه مراتب و تقسيمات جزئى نيستند. ايمان از قبيل ‏كميّت هاى متصل است كه تا بى نهايت قابل تقسيم است. يك پاره خط را مى توان تا بى نهايت به اجزاى ريزترى ‏تقسيم كرد.‏
از اين رو گزاف نيست اگر گفته شود، مراتب ايمان آن قدر زياد است كه ميل به ‏بى نهايت مى كند. مثلا آن روايتى كه مى فرمايد ايمان ده درجه دارد، بين هر كدام از اين ده درجه مى توان ‏مراتب جزئى بسيارى فرض ‏‎ ‎كرد.‏

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
16 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .