سن ازدواج دختر ۱۴۰۰/۱۱/۱۹ - ۱۱۴ بازدید

چطور دختری که تا هجده سالگی بهش قواهی نامه نمی دهید یا حق رای ندارد می تواند ازدواج کند؟ تکلیفی زن کسی بودن یا مادری کردن تکلیف اسانی نیست. وقتی می گویید تا مثلا شانزده سالگی به بلوغ ذهنی و سیاسی نرسیده پس چرا ازدواج زیر این سن ازاده؟

ازدواج و تأسیس کانون زندگی مشترک خانوادگی یکی از بهترین و مهمترین رسوم اجتماعی انسان‌هاست که از فطرت و آفرینش ویژه آن‌ها مایه می‌گیرد. این نیاز که به صورت فطری در انسان به ودیعت نهاده شده، تا زمان ظهور جوانه‌های بلوغ، همچنان دوران آرام و بی تحرکی را پشت سر می‌گذارد. اما به مجرد شروع دوران نوجوانی، زمان بیداری آن فرا می‌رسد و آرام آرام تمامی وجود نوجوانان را در برمی گیرد و به یکی از پرقدرت ترین نیازهای وی تبدیل می‌شود. اگر این نیاز به موقع و به طور صحیح پاسخ داده شود، زمینه سلامت و بهداشت روانی انسان فراهم می‌گردد. از این رو، در آیات و روایات به اهمیت ازدواج و نیز زمان مناسب آن تصریح و تأکید شده است. از نظر قرآن، ازدواج مایه آرامش روح و روان آدمى است و خود از نشانه‌هاى رحمت و بزرگى خداوند است.
در قرآن کریم گرچه «سن» خاص و معینی برای ازدواج بیان نشده، ولی از واژگانی همچون «بلوغ»، «بلوغ حلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» می‌توان به نحوی سن بلوغ و ازدواج را به دست آورد. شاید رساترین آیه در تعیین سن ازدواج، این آیه شریفه باشد: «وَابْتَلُواْ الْیَتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» (1)؛ «یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامی که بالغ شده و به نکاح (همسرگزینی) تمایل پیدا کنند، اگر آنان را به درک مصالح زندگانی خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید».
«بلوغ نکاح» در زمانی است که قدرت بر ازدواج پیدا کنند. شیخ طوسی در تفسیر آیه می‌نویسد: «معنای بلوغ نکاح آن است که به مرحله توانایی بر همخوابگی و تولید نسل برسند.» در تفسیر مراغی آمده است: بلوغ نکاح رسیدن به سنّی است که استعداد و آمادگی ازدواج حاصل شود. نوجوان در این حالت میل پیدا می‌کند همسر و سرپرست خانواده باشد.
از موارد یاد شده استفاده می‌شود که معیار سن ازدواج از نظر قرآن، احساس نیاز به ازدواج، توانایی همخوابگی، قدرت تولید نسل و رسیدن به حدّ رشد، یعنی توانایی بر تشخیص مصلحت خویش است.
بر اساس سیره معصومان (علیهم‌السلام) و شواهد تاریخی، ازدواج امامان (علیهم‌السلام) در سنین پیش از 20 سالگی بوده است. این بزرگواران در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگی زمینه ازدواج آنان را فراهم می‌نمودند. از آن رو که عمل و سیره معصومان (علیهم‌السلام) برای ما الگو و حجت است، در تعیین سن ازدواج نیز می‌توانیم سیره آن بزرگواران را به عنوان یک هنجار دینی در نظر بگیریم.
گرچه در اسلام سنّ مشخصى براى ازدواج مقرّر نگردیده است، اما احادیث منقول از پیامبر اکرم و امامان معصوم (علیهم‌السلام) و سیره عملى آن بزرگواران، شواهد گویایى بر اهتمام ایشان در تعجیل امر ازدواج است.
البته در روایات بدون آنکه به سن خاصی اشاره شود، ترغیب به ازدواج در آغاز جوانی شده است.
تشویق به ازدواج، به خصوص در سن جوانى و کراهت اسلام از تجرّد و رهبانیت، در بسیارى از سخنان معصومان (علیهم‌السلام) آمده است. همچنین تجرّد و تأخیر در امر ازدواج در بعضى روایات مردود دانسته و تأکید شده است که هیچ چیز نباید موجب تأخیر ازدواج شود، حتى فقر.
یکى از حقوق فرزند بر پدر، آن است که پس از بالغ شدن، او را به ازدواج درآورد؛ در روایت دیگر، به کسانى که صاحب دخترند سفارش مى‌کند در ازدواج دخترانشان تعجیل کنند. امام رضا (علیه‌السلام) مى‌فرماید: «جبرئیل امین بر پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نازل شد و عرض کرد: اى محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پروردگارت به تو سلام مى‌رساند و مى‌فرماید: دختران باکره مانند میوه درختان هستند و همان گونه که میوه وقتى مى‌رسد، چاره‌اى جز چیدن ندارد، وگرنه تابش خورشید و وزش باد آن را فاسد مى‌کند، دختران باکره هم وقتى به سن بلوغ و ازدواج مى‌رسند، چاره اى جز ازدواج ندارند، وگرنه از گرفتار شدن به فتنه و انحراف، در امان نیستند. آنگاه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) مردم را جمع کرد و به منبر رفت و پیام پروردگار عزیز و بلندمرتبه را به آنان ابلاغ نمود. (2)
همچنین روایت دیگرى بهترین سن ازدواج دختران را ابتداى سن بلوغ مى‌داند.
در مجموع، از روایات استفاده می‌شود که سن پایه برای ازدواج بعد از بلوغ است و اگر شخص احساس نیاز کند، به گونه‌ای که ترک آن موجب گناه شود، ازدواج در این سن واجب می‌گردد.
بنابراین، مى‌توان نتیجه گرفت: اسلام در الگوى مطلوب خود، پایین بودن سن ازدواج را اصل مى‌داند. در عین حال، مشکلات ناشى از ازدواج‌هاى زودهنگام را نادیده نمی‌گیرد و در جهت رفع آنها کوشش مى‌نماید. روشن است که با گسترش برنامه‌هاى آموزشى، بهداشتى و فرهنگى و نیز بهبود وضع اقتصادى مردم، بسیارى از این مشکلات مرتفع خواهند شد.
البته توجه داشته باشید که ازدواج در سن کم، با مشکلات و پیامدهایی همراه است، زیرا دختر و پسر در سن پایین از تجارب کافی برخوردار نیستند، به همین دلیل ممکن است بین آنها درگیری‌های لفظی و غیر آن انجام گیرد و به کدورت و جدایی منجر شود. هم‌چنین در سنین کم، معیارهای کاملی در انتخاب همسر ندارند و پس از چند سال که معیارهای شناختی آنها کامل‌تر می‌شود، متوجه می‌شوند که آن معیارها در همسرشان نیست که گذران زندگی را با مشکل مواجه می‌کند، یا حتى گاهی خود در انتخاب، نقش چندانی ندارند و پدر و مادر برای آنها همسر انتخاب می‌کنند که این مسئله آسیب‌های بسیاری دارد.
موضوع دیگر، مسئله تربیت فرزند است که طبیعی است دو جوان کم سن و سال و کم‌ تجربه، از عهده چنین مسئولیت بزرگی بر نمی‌آیند.
در صورتی که ازدواج با مشکلات ذکر شده مواجه نشود، توصیه روایات این است که امر ازدواج زودتر انجام گیرد. نتایج تحقیقات تجربى وینچ (Robert F.Winch) در جامعه آمریکا نیز تا حدى با این جهت‌گیرى همخوانى دارد. به گفته وى، مشکل ازدواج زودهنگام از خود آن برنمى خیزد، بلکه برخاسته از عدم آمادگى براى پذیرش تعهدات ازدواج و نقش‌هاى ناشى از آن است؛ از این رو ازدواج‌هاى زودهنگام در دو حالت کاملاً رضایت بخش‌اند:
1. آنجا که افراد نوجوان آمادگى پذیرش نقش‌هاى بزرگسالان را دارند.
2. آنجا که انتظار نمی‌رود چنین نقش‌هایى را بپذیرند؛ مانند اعضاى قشرهاى مرفّع که معمولاً از سوى والدین حمایت مالى مى‌شوند.
به هر حال وقتى سخن از سن ازدواج مى شود دو نکته را باید مد نظر داشت:
1- ازدواج یک زمان صد در صد معین شده و قانون ثابتی براى همه انسان ها ندارد.
2- سن ازدواج علاوه بر نیاز فردی، از شرایط اجتماعى و نیاز نوعى نیز متأثر مى گردد.
در هر صورت سن ازدواج به چند عامل بستگى دارد:
1ـ از نظر فقهی براى افرادى که به وسیله ازدواج نکردن به گناه آلوده مى شوند ازدواج نمودن واجب است و بر اساس این معیار زمان و سن خاص را نمى توان معرفى نمود . هر زمانى و در هر سنى که حفظ گوهر پاکى برای فرد سخت گردد، به گونه اى که على رغم تمهید مقدمات و رعایت اصول اخلاقى و احکام فقهى همچنان از تیررس شیطان در امان نباشد و از تهدید نفس اماره و آلوده شدن مصون نباشد، باید ازدواج کند. پرواضح است که به محض احساس چنین حالتى نباید به سراغ ازدواج رفت، بلکه ابتدا باید به سراغ کنترل خواسته ها رفت و در این مورد تدابیرى را به کارگرفت و از طریق رعایت احکام فقهى و اصول و مقررات اخلاقى و کنترل رفتارى و فکرى، خواهش هاى زودگذر را محدود نمود و بعد از به کارگیرى این امور اگر علاج نشد و یا این کنترل به قیمت از کف نهادن تمام برنامه هاى زندگى و سخت شدن زندگى، ممکن و میسور نگردید در این صورت باید ازدواج نمود.
2ـ عامل دوّم رسیدن به بلوغ جنسى و رشد فکرى و اجتماعى و اخلاقى است ، یعنى هر چند که آدمى بتواند غرائز خود را کنترل کند و خواهشهاى گذرا او را تهدید ننماید، اما وقتى به رشد فکرى و عقلى و اجتماعى و اخلاقى دست یافت، جهت بقاى نسل آدمى و رشد شخصیت خود و تکامل اخلاقى و معنوى خویش و رسیدن به آرامش فکری و روحی و به طور کلی بهره‌مندی از فواید و آثار مثبت ازدواج، به آن اقدام خواهد کرد.
باید این نکته را نیز خاطر نشان کرد که در مسئله ازدواج علاوه بر بلوغ جنسی، نیاز به بلوغ اجتماعی و عقلی است و این موضوع در جوانان تنزل یافته است و فاصله میان بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی و عقلی جوانان زیاد شده است و طبعاً وقتی شرایط برای یک جوان مهیا نباشد، اقدام برای ازدواج منطقی نیست.
البته این موضوع می‌تواند در فرهنگ‌ها و مناطق مختلف متغیر باشد؛ بنابراین شرایط اجتماعی و منطقه‌ای را نیز باید در نظر داشت.
3ـ گاهى اوقات‌، على رغم رسیدن به رشد و بلوغ لازم، اشتغال به تحصیل یا ارائه خدمات و اهداف عالی‌تر و برتر موجب تأخیر در ازواج مى شود.
به هرحال، از بین عوامل بیان شده، عامل نخست جایگاه ویژه دارد؛ زیرا در صورت بروز آن دیگر نمى تواند گفت مى خواهم درس بخوانم و رشد اجتماعى ندارم. در اینجا باید ازدواج نمود؛ زیرا حفظ پاکى از هر گوهرى ارزشمندتر است. حتی اگر مسئله آلودگی به گناه هم نباشد، برای برخورداری از فواید و آثار بسیار زیاد و مثبت دینی ، فردی و اجتماعی ازدواج ، تحقق زودتر آن بهتر است. این موضوع در روایات بسیار توصیه شده به خصوص برای دختران که در صورت آمدن خواستگار مناسب، از طرف دختر و خانواده رد نشود.
در عین حال می‌توان تا رسیدن به رشد اجتماعى و اخلاقى از مادر شدن و پدر شدن جلوگیرى نمود و همین طور از بهره گرفتن ازتجارب بزرگترها نباید غفلت ورزید.
مطرح نمودن مسئلة «سن مناسب برای ازدواج» از این جهت ضرورت می‌یابد که یک ازدواج زودهنگام فاقد پختگی لازم بوده و موجب بروز مشکلاتی در زندگی می گردد؛ از سویی دیگر، ازدواج دیرهنگام نیز می‌تواند فاقد نشاط و شادابی خواهد بود.
بی‌تردید مسئلة رشد و بلوغ جنسی به عنوان یک عامل زیستی و فیزیولوژیک، تا اندازه‌ای در تعامل با محیط آهنگ متفاوتی به خود خواهد گرفت. به همین دلیل مسئلة بلوغ در مناطق گرمسیر از آهنگ و شتاب بیشتر برخوردار است. در این صورت پاسخ ما به پرسش مناسب‌ترین سنّ برای ازدواج تابعی از شرایط آب و هوایی خواهد بود؛ به گونه‌ای که منطق گرمسیر بلوغ جنسی (و نه بلوغ روانی یاعاطفی!) که وابستگی شدیدی به وضعیت بدنی دارد، سریع‌تر از مناطق سردسیر صورت می‌پذیرد. امّا با چشم‌پوشی از ضرورت تحقق کمال و سلامت وضعیت بلوغ جنسی در هر دو جنس، واقعاً نمی‌توان ازدواج را محدود به سن خاصی دانست؛ بلکه این مسئله بیشتر به ظرفیت شناختی افراد نسبت به کلّ هستی و زندگی مشترک و زناشویی وابسته است. تردیدی نیست که تا چنین بینشی ایجاد نگردد، هر گونه تلاش زودهنگام برای ازدواج و تشکیل خانواده اقدامی نامناسب به شمار می‌آید. البته به خوبی می‌دانیم که گاهی فاصلة بین زمان عقد تا عروسی چند سال به طول می‌انجامد؛ در نتیجه، انتظار می‌رود که با تدارک دیدن آموزش مهارت‌های لازم، ظرفیت شناختی هر دو طرف نسبت به مسایل زندگی ارتقا یابد و به همین دلیل نباید آن را اقدامی زودهنگام و مایة نگرانی دانست. به هر صورت، از نظر روان شناختی تحقق ظرفیت شناختی در جوان خواهان ازدواج، ملاک قطعی و کامل ترین پیش‌بینی کننده برای یک ازدواج مناسب است.
البته معمولاً باید عواملی دیگر از قبیل: اشتغال به کار، اتمام دورة سربازی، و فراغت از تحصیل را بر حسب یک مورد خاصّ مورد توجه قرار داد و نیز به تصمیم گیری پرداخت. در این زمینه باید به تفاوتی که میان جوانان ساکن در روستا و شهری وجود دارد نیز توجه داشت. استانداردها و الزامات زندگی در شهر و روستا نیز به یک تفاوت در سن ازدواج می‌انجامد. زندگی در روستا معمولاً ساده و بی‌آلایش‌تر است و جوانا دورة انتقالی نوجوانی کوتاه‌تری را سپری می‌کنند و سریعاً وارد دورة بزرگسالی می‌گردند و از این جهت انتظار بر آن است که هر چه سریع‌تر مستقل گردند. بر اساس آمار مستند، میانگین سن ازدواج در دختران 18 تا 28 سال و در پسران از 20 تا 35 سال است. اما با وجود این، در این زمینه بین دختران و پسران ساکن شهرها و روستاها تفاوتی آشکار وجود دارد.
به طور متوسط سن ازدواج پسران در روستاها از 21 سالگی به بعد آغاز می‌گردد؛ در حالی که جوانان ساکن شهر معمولاً به طور متوسط از 24 تا 35 سالگی اقدام به ازدواج می‌کنند. وضعیت دختران ساکن از نظر متوسط سنّ ازدواج را در حدود 16 سالگی و در شهرها از حدود سنی 18 تا 28 سالگی برآورد می‌شود. البته آنچه رخ می‌دهد نمی‌تواند معیاری مناسب برای توصیه کردن به شمار آید؛ مگر آنکه از جهات گوناگون و از جمله از لحاظ روانشناختی مورد بررسی و تأیید قرار گیرد.
در نهایت، بر اساس یک معیار عمومی می‌توان سنّ مناسب برای ازدواج دختران را به طور متوسط 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال دانست. این استاندارد با معیارهای نظام‌های تحولی شناختی همخوانی بیشتری دارد. در نهایت، با توجه به مجموع آنچه گفته شد، پس از رسیدن به سن بلوغ، دستیابی به بلوغ عقلی، روانی، و عاطفی ضروری است و پس از اطمینان حصول آنها می‌توان به یک تصمیم مناسب دربارة پسر یا دخترمان برسیم.
برخی از دختران نوجوان در سنین زیر 15 سال ممکن است درشت اندام باشند و این امر خانواده و دیگران را در این باور اشتباه گرفتار سازد که می توانند برای ازدواج این دختران اقدام نمایند. اندام درشت نمی‌تواند جبران کنندة عدم توانایی شناخت در کودک و نوجوان باشد. متأسفانه این مسئله در برخی فرهنگ‌های روستایی رواج بیشتری دارد. این در حالی است که این نوجوانان از لحاظ شناختی آمادگی لازم را برای ایفای نقش همسری دارا نبوده و حتی ابتدایی‌ترین حقوق خود را نمی‌شناسد و همچنین نمی‌تواند در برابر همسرآزاری و برخی رفتارهای بزهکارانه همسرش از خود و کودک خویش دفاع نماید. این وضعیت بستری را برای وقوع جرم علیه همسر و کودک فراهم می‌نماید.
حتی با وجود بهترین شرایط نیز ازدواج یک دختر 12 تا 14 ساله می تواند مخاطره آمیز باشد.
طبیعتاً برای تشخیص سن مناسب ازدواج برای هر فردی باید مجموع مطالب نسبتاً مفصل بالا را لحاظ کرد و با بررسی همه جوانب، سن مناسب وی را تشخیص داد. ضمن این نباید تناسب سنی دختر و پسر را در امر ازدواج نادیده گرفت چرا که تناسب سنی بین زوجین در ازدواج یکی از معیارهای اساسی ازدواج به شمار می آید از این روی، با مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای که روی همسران با تفاوت سنی گوناگون انجام گرفته این نتیجه به دست آمده که در ازدواج‌هایی که علاوه بر تناسب و همخوانی زوجین در معیارهای اساسی ازدواج، بین زوجین تناسب سنی نیز برقرار بوده است؛ آن ازدواج از موفقیت و پایداری بیشتری برخوردار بوده است و میزان اختلاف و شکست در ازدواج به طور چشمگیری پایین بوده است؛ از این روی، دانشمندان با بررسی‌های علمی مختلفی که انجام داده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که بهترین و مناسب‌ترین فاصله سنی بین زوجین را می توان 3 تا 4 سال در نظر گرفت به طوری که سن پسر 3 تا 4 سال از سن دختر بزرگتر باشد. این مقدار تفاوت سنی در آموزه‌های دینی و تعالیم اسلامی نیز مؤید دارد و مؤید آن می‌تواند میزان تفاوتی باشد که معمولاً بین بلوغ جنسی پسران و دختران برقرار است.
پی‌نوشت‌ها:
1. نساء(4)، آیه 6.
2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحارالأنوار، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، 1403ق، ج100، ص371.

نظرات

میهمان
بنظرمن دختربه سن تکلیف بایدبدرگاه خدابره عبادت کنه. شوهرکردن هم کردیه شوهرخوش اخلاق انتخاب کنه ممنونم.
میهمان
سن ازدواج دختر همان سن ازدواج حضرت فاطمه باید باشد دارم رصدتووون می کنم تو مجازی همفکرانتان می خوایید بگویید کودک همسری و.... ولی فضای مجازی باید مدیریت بشه وازدواج دختران در سن پایین مشکلی ندارد ....
پرسمان
سلام علیکم، از لحاظ روانشناختی ازدواج کودکان با محذوریت های بسیاری روبرو است و مورد تأیید نمی باشد. ازدواج در سن کم، با مشکلات و پیامدهایی همراه است، زیرا دختر و پسر در سن پایین از تجارب کافی برخوردار نیستند، به همین دلیل ممکن است بین آنها درگیری‌های لفظی و غیر آن انجام گیرد و به کدورت و جدایی منجر شود. همچنین در سنین کم، معیارهای کاملی در انتخاب همسر ندارند و پس از چند سال که معیارهای شناختی آنها کامل‌تر می‌شود، متوجه می‌شوند که آن معیارها در همسرشان نیست که گذران زندگی را با مشکل مواجه می‌کند، یا حتى گاهی خود در انتخاب، نقش چندانی ندارند و پدر و مادر برای آنها همسر انتخاب می‌کنند که این مسئله آسیب‌های بسیاری دارد.
موضوع دیگر، مسئله تربیت فرزند است که طبیعی است دو نوجوان کم سن و سال و کم‌ تجربه، از عهده چنین مسئولیت بزرگی بر نمی‌آیند.
میهمان
ممنون. فقط می خواستم بدانم که چرا برای مثال نه سالگی هم ازدواج جایز است. چون به نظر خیلی زود به نظر می رسد و این ازدواج زود هنگام باعث مشکل می شود. خسته نباشید
پرسمان
سلام علیکم، اسلام نگفته که دختر حتماً در ۹ سالگی ازدواج کند؛ بلکه فرموده است: زیر ۹ سالگی نباید ازدواج کند. لذا تشخیص اینکه یک دختر کی آمادگی ازدواج دارد، بر عهده ی والدین اوست. امّا اگر والدین تشخیص دادند که مثلاً دختر ۸ ساله ی آنها قدّ و قواره ی بزرگی دارد، و از نظر فکری نیز آمادگی ازدواج دارد، حقّ ندارند او را شوهر دهند. پس اسلام، نگفته که در ۹ سالگی حتماً دختر را شوهر دهید؛ بلکه گفته که زیر ۹ سال حقّ ندارید او را شوهر دهید، اگر چه از لحاظ بدنی و فکری رشد کافی داشته باشد.
توضیح مطلب آنکه: در برخی مناطق و در برخی نژادها، دختران سریعتر رشد می کنند و سریعتر به بلوغ جنسی می رسند. لذا ممکن است والدین آنها بخواهند آنها را زود شوهر دهند؛ امّا اسلام این اجازه را نداده است. امّا در مناطق دیگر چه بسا برخی دختران در سنّ ۱۴ سالگی هم به رشد کافی نرسند. البته به طور متوسّط دخترها در ۹ سالگی از نظر جسمانی توان ازدواج را دارند؛ یعنی اگر ازدواج کنند، در اثر اعمال جنسی آسیب جسمانی نمی بینند. البته امروزه دخترها در چنین سنّی آمادگی روحی لازم برای ازدواج را ندارند؛ چون اکثر دخترها حتّی در سنّ هفده سالگی هم خلق و خوی بچّگانه دارند؛ حتّی برخی دختران دانشجو هم با اینکه سواد بالایی دارند و مهارت زندگی و مهارت اداره ی زندگی را ندارند؛ لذا بعد از ازدواج واقعاً در اداره ی زندگی دچار مشکل شده افسرده می شوند؛ در حالی که مثلاً در صد سال قبل، دختران ۹ یا ۱۰ ساله در حدّ مادرانشان توانایی اداره ی زندگی خانوادگی را داشتند؛ بسیاری از مادران و مادر بزرگهای ما در سنین پایین، مثل در یازده یا دوازده یا سیزده سالگی ازدواج نموده اند. حتّی امروزه نیز دختران عشائر و برخی دختران در برخی مناطق کشورمان، در این سنّ توانایی اداره ی زندگی را دارند. لذا نباید فقط با نظر به اطراف خودمان و زمانه ی خودمان قضاوت کنیم. در اطراف ما پسران ۲۵ ساله هنوز مشغول بازی اند، و صبح و شبشان با فوتبال و خیابان گردی می گذرد. لذا حقیقتاً شایستگی اداره ی زندگی را ندارند؛ یعنی از نظر جسمی و جنسی رشد نموده اند؛ حتّی توان علمی بالایی هم دارند، امّا مهارت زندگی مشترک را ندارند؛ در حالی که مثلاً صد سال قبل، یک پسر پانزده ساله حقیقتاً می توانست یک خانواده و بلکه چند خانواده را اداره کند؛ در حالی که بسیاری از جوانهای امروزی حتّی حاضر نیستند بچّه دار شوند یا بچّه دوم داشته باشند؛ کجا رسد که بخواهند پدر و مادر پیرشان را نگهداری کنند. چون واقعاً مهارت زندگی را ندارند. مهارت زندگی عادی را ندارند کجا رسد زندگی عزّتمندانه و شرافتمندانه را؛ در حالی که در گذشته یک نوجوان شانزده ساله ازدواج می کرد و در عرض چند سال صاحب چهار پنج بچّه می شد؛ و در کمال عزّت و شرافت، هم خانواده ی خودش را اداره می نمود هم والدینش را نگه می داشت. گذشته ی کشورهای اسلامی حقیقتاً شگفت انگیز است. سابقاً دخترها در سنین بین ۱۰ تا شانزده سال و پسرها در سنین بین ۱۵ تا ۱۸ سال ازدواج می کردند؛ و زندگی خانوادگی چنان پایداری داشت که آمار طلاق تقریباً نزدیک به صفر بود؛ امّا اکنون در شهرهای کوچک، از هر ده ازدواج یکی به طلاق می کشد؛ و در تهران از هر پنج ازدواج یکی به طلاق می کشد؛ البته در مناطق ثروتمند تهران، این آمار باز هم وحشتناکتر است؛ کما اینکه در ازدواجهای دانشجویی هم این آمار تکان دهنده است. البته آن تعدادی هم که کارشان به طلاق نمی کشد، همگی زندگی خوشی ندارند؛ بلکه تعدادی از آنها نیز می سوزند و می سازند. چون به دلائلی امکان جدا شدن ندارند. امّا چرا؟علل مختلفی برای این ناپایداری زندگی های امروزی وجود دارد که یکی از علل آن، دیر ازدواج کردن جوانهاست. وقتی دو فرد بالای بیست سال با هم ازدواج می کنند، دیگر نمی توانند هماهنگی فکری برقرار کنند؛ چون شخصیّت افراد تا سنّ هجده سالگی شکل می گیرد. در حالی که وقتی افراد در سنین پایین ازدواج می کنند، چند سال فرصت دارند که هماهنگ رشد کنند. لذا در بزرگسالی، از نظر شخصیّتی مکمّل یکدیگر و هماهنگ با یکدیگر می شوند. لذا وقتی به زوجهای قدیمی نگاه می کنیم، می بینیم که طرز فکر و نگرش زن و شوهرها خیلی نزدیک به هم است؛ امّا در زوجهای جدید، طرز فکرها به شدّت با هم فرق دارند؛ که نتیجه اش نزاع دائمی و ناخشنودی از زندگی مشترک است.همچنین وقتی افراد در بزرگسالی ازدواج می کنند، تا زمان ازدواج، امیال جنسی آنها دچار انحراف می شوند. مثلاً مردها به خاطر دیر ازدواج نمودن، دست به خود ارضایی می زنند؛ که باعث می شود اعصاب آلت جنسی به شدّت تحریک پذیر شود. در نتیجه شخص بعد از ازدواج متوجّه می شود که دچار عارضه ی زود انزالی شده است؛ که نتیجه اش محروم ماندن همسر او از لذّت جنسی کافی است. و پیامد پنهان این محرومیّت، ناخشنودی از زندگی مشترک است.در خانمها نیز دیر ازدواج نمودن باعث می شود نتوانند امیال روحی خود را ارضاء کنند؛ لذا در سنین بالاتر دچار اشکال در ابراز محبّت به شوهر می شوند؛ که نتیجه اش معلوم است. تجربه نشان داده که دختران، در سنین راهنمایی شدیداً میل به جنس مخالف پیدا می کنند؛ بخصوص بعد از تجربه ی عادت ماهانه. امّا به مرور این میل فروکش می کند به نحوی که در اواخر دبیرستان، بسیاری از دخترها تمایل به ازدواجشان کاهش می یابد تا آنجا که به بهانه ی دانشگاه رفتن به راحتی خاستگارها را ردّ می کنند. و بعد از مدّتی از ترس اینکه مبادا نتوانند شوهر کنند، میل به ازدواج پیدا می کنند که از نظر روانشناختی، یک میل غلطی است؛ و ازدواج با این میل، پایداری لازم را نخواهد داشت.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید