پیش بینی آینده و اختیار انسان ۱۴۰۱/۰۳/۱۹ - ۷۹ بازدید

فرضیه های علمی می گویند که اگر در پرتاب تصادفی یک تاس همه عوامل موثر بر ان مانند نیروی وارده، جهت نیرو، فشار هوا، جاذبه و احتمالا هزاران مورد دیگر را بتوانیم بشناسیم و در معادله پرتاب وارد کنیم می توانیم دقیقا مشخص کنیم که کدام روی تاس به بالا خواهد بود. به همین ترتیب اگر همه عوامل موثر بر انسان در یک لحظه از گذشته و حال را به صورت شرایط معلوم در نظر بگیریم از عوامل روحی و انچه که در گذشته بر فرد گذشته و انچه در همان لحظه می گذرد، می توان گفت رفتار و عکس العمل شخص به صورت دقیق قابل پیش بینی است. چطور می توان این استدلال را با اختیار انسان در اعمال خود جمع کرد؟ اگر بدانیم که علت اینکه نمی توانیم رفتار فردی را پیش بینی کنیم فقط ندانستن و علم نداشتن کامل به شرایط می باشد و اگر روزی علم بتواند همه شرایط موثر بر شخص را شناسایی کند رفتارش را پیش بینی خواهد کرد.

ابتدا بطور کلی اشاره می کنیم، اگر انسان مطمئن به اشراف علمی خود بر قوانین هستی هم داشت باز نمی توانست سرنوشت و آینده انسان و تصمیمات و حوادث ناشی از این تصمیمات را پیش بینی کند؛ چرا که در تمام فرایند اختیار و اتفاقات، خداوند ناظر و مدبر امور و اسباب و علل است و گاهی با فسخ عزمها و نقض همتها و گشودن گره ها و دربها و گره زدن امور و بستن دربها مطابق مصلحت و حکمت و رحمت و فضل و عدل خود با هستی بویژه انسان رفتار می نماید، بدون آنکه قایل به جبر شویم که در جای خود مبرهن است؛ همانگونه که حضرت امیر(ع) فرمودند:« عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم یعنی خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها گشوده شدن گره ها و نقض اراده ها شناختم(نهج البلاغه کلمات قصار شماره 250.). امام محمد باقر(ع) می فرماید: علی(ع) در جواب مردی که از او پرسید ای امیرمومنان با چه چیزی پرودگارت را شناختی؟ این سخنان را فرمود. (ین کلمه قصار در خصال مرحوم صدوق صفحه 6 و در کتاب توحید صدوق ص 209 نقل شده است.) معنای سخن امام آن است وقتی من عزم می کنم که کاری انجام دهم، و نمی شود و وقتی گرهی پیش می آید، و گشوده می شود و وقتی همت بر عملی می کنم، و این همت نقض می شود پس معلوم می شود که یک عامل قهار و فراتری هست که مانع می شود.
در پرسش شما نیز در واقع چند مطلب مطرح شده است:
اول. امکان پیشگویی قطعی از رفتارهای انسان در آینده
دوم. چگونه میتوان پیشگویی قطعی داشت؟
سوم. رابطه پیشگویی از رفتار انسان و اختیار انسان.
اما مسئله اول:
امکان پیشگویی قطعی نسبت به رفتارهای انسان
پیشگویی نسبت به حوادث آینده نسبت به متعلق آن به دو دسته کلی است.
نخست. اموری که مربوط به فاعلهای طبیعی است: مانند گیاهان و طیعیت.
دوم. اموری که مربوط به فاعلهایی که اختیار ندارند ولی مجبور مطلق نیز نیستند: مانند حیوانات.
سوم. اموری که مربوط به فاعلهای مختار است: مانند خداوند و انسان.
کارهایی که توسط فاعلهای طبیعی( که نه علم به کار خود دارند و نه اختیار) صورت میگیرد کاملا قابل پیش بینی است. البته اگر تمام شرایط و مقتضیات مهیا باشد و موانع نیز نباشند.
اما کارهایی که توسط فاعلهای دسته دوم صورت میگیرد، به صورت قطعی قابل پیشینی نیست هرچند میتوان انرا احتمال داد ولی همچنان ضریب خطا وجود دارد.
اما کارهای دسته سوم بخصوص کارهایی که توسط انسان صورت میگیرد، اصلا قابل پیش بینی نیست.
دلیلش نیز آن است که کارهای اختیاری انسان تحت تاثیر عوامل زیادی صورت میگیرد که برخی موافق با طبع اوست و برخی مخالف.
برخی از این عوامل عقلی است و برخی غیر عقلی.
گاهی عقل بر انسان فرمان میدهد و گاهی هوا و هوس و نفس.
انسان موجودی است پیچیده که به هیچ وجه نمیتوان کارهای او را پیش بینی کرد، مگر از طریق علم غیب.
بنابراین اینکه در ابتدای مطلب، بیان شد که کارهای انسان قابل پیشگویی قطعی است، حداقل مطلبی است نادقیق.
بدین معنا که کارهای انسان قابل پیشگویی است ولی نه به طرق عادی بلکه باعلم غیب خدادادی.
اما مسئله دوم:
چگونه میتوان نسبت به رفتارهای انسان پیشگویی قطعی داشت.
همانطور که عرض شد، پیشگویی رفتارهای انسان تنها در سایه علم غیب امکان دارد و هیچ انسانی توان ندارد بدون اگاهی از غیب از رفتارهای انسان اگاهی قطعی داشته باشد.
توضیح اینکه همانطور که خداوند با اگاهی کامل نسبت به لحظه لحظه زندگی انسان میداند که او چه شرایطی دارد و چه انتخابی را حتی در ذهن میاورد و کدام احتمال را محقق میکند.
اولیای او نیز که با اراده او از غیب اگاهی دارند میدانند که انسانها چه خواهند کرد. چنانکه میبینیم در قران کریم بیان میشود که حضرت عیسی این توانایی خود را به مردم اعلام کرده بود:
وَ رَسُولاً إِلی بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ... وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ(سوره آل عمران، آیه49)؛ و ( او را به عنوان ) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل ( قرار داده ، که به آنها می گوید: ) من نشانه ای از طرف پروردگار شما ، برایتان آورده ام ... و از آنچه می خورید ، و در خانه های خود ذخیره می کنید، به شما خبر می دهم مسلماً در اینها ، نشانه ای برای شماست ، اگر ایمان داشته باشید!
در توضیح این آیه بیان شده است که این جملا اخبار غیبی است که مختص به خدا و رسولان اوست که به آنها وحی نموده است. البته این معجزه برخلاف زنده کردن مردگان و شفای کور مادرزاد و ابرص را مقید به اذن خدا نکرد،چون خبر دادن ، غیر از خلق وزنده کردن و شفا دادن است که حقیقتا فعل خداست ،چون خبر دادن فعل خدای تعالی و لایق به ساحت قدس او نیست، بنابراین فقط این معجزه را مقید به اذن خدا ننمود. (المیزان، ج3، ص200) )
بنابراین همانطور که در قران کریم نیز بیان شده است، خبر غیبی دادن از کارهای انسان و انچه او انجام میدهد، نوعی معجزه و کار خارق العاده است.
در غیر این صورت اگر این کار برای همگان امکان داشت، معجزه دانستن آنها و آیه و نشان پیامبری دانستن آن نادرست بود.
حال وقتی اطلاع دادن نسبت به کارهای فعل انسان معجزه دانسته شده است، اطلاع دادن از کارهایی که انسان در آینده خواهد کرد(یعنی کاری که هنوز زمانش نرسیده است) قطعا معجزه خواهد بود چرا که آینده نیز غیب است و به تصریح قران کریم
اولا: جز او کسی از غیب اطلاعی ندارد: "لایعلم الغیب الا هو"(انعام، آیه59)
ثانیا: او به هر کسی که صلاح بداند و مورد رضایت خداوند باشد و شایستگی داشته باشد این علم را عطا میکند: "فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدً الا لمن ارتضی"(انبیاء، آیه28).
اما مسئله سوم:
رابطه پیشگویی و اختیار انسان
باتوجه به آنچه در مسئله دوم گفته شد، بهتر است به جای پیشگویی، بگوییم علم که چون مربوط به آینده است میشود علم غیب.
حال این سوال ایجاد میشود که آیا این آگاهی موجب زیر سوال رفتن اختیار انسان نمیشود.
پاسخ این سوال کاملا مرتبط است با بحث قضا و قدر علمی و رابطه آن با اختیار.
پاسخ این سوال آن است که اگر در مسئله قضا و قدر علمی مدعی شدیم و اثبات کردیم که علم الهی به رفتارهای انسان، منافاتی با اختیار او ندارد، در اینجا نیز عینا میتوان گفت که علم انسان نسبت به رفتارهای انسانها به هیچ وجه منافاتی با اختیار آنها ندارد. و اگر در آن مسئله مدعی منافات شدیم در اینجا نیز همان اشکال وجود دارد.
اما همانطور که بارها نیز به این مسئله اشاره شده است همانطور که علم الهی به آینده بشر منافاتی با اختیار آنها ندارد، علم غیب انسانها نسبت به رفتارهای دیگر انسانها و حتی رفتار خودش منافاتی با اختیار آن فاعل ندارد.
چرا که این علم، اگاهی از نتیجه انتخاب انسان است و مشخص است که قید مهم در این رفتار، انتخاب اوست.
یعنی همانطور که خداوند از ازل میداند که مثلا من چه کاری را با اختیار خود یا اکراه و یا با اجبار در این روز و این ساعت انجام میدهم، انسانهایی که به این مسائل با اجازه الهی اگاهی دارند نیز از این رفتارها با همان قیود و مقتضیات آگاهی دارند.
ر. ک:
http://askdin.com/thread/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1 نکته پایانی که مناسب است بدانیم این است که خداوند اراده کرده است انسان ها مختار باشند و بتوانند به اختیار خود تحقق بخشند. خداوند خودش این اختیار را به ما داده است و ما می توانیم از آن به شکل های گوناگون بهره برداری کنیم.ما ربات نیستیم. دنیای ما واقعی است، خداوند جهان را با قوانین خودش خلق می کند، مانند قوانین نیوتون، زیست شناسی، شیمی و ... این ماییم که با اختیار خودمان بچه دار می شویم، دروغ و یا راست می گوییم، اجازه می دهیم شیطان وسوسه مان کند، و سرنوشت خودمان را رقم می زنیم. جهنم و بهشت را خدا خلق نمی کند، ما خودمان آن را می سازیم.اگر اینگونه بود و همه کارها را خدا می کرد، پس اختیار ما چه می شد؟ پس انسانیت و مسجود ملایک بودن و مختار و بودن و صفات اخلاقی و عقلانیت چگونه معنا پیدا می کردند. آنوقت ما باید به موجودی که مختار بود سجده می کردیم.
خالق این همه انسان یکی است، و این خالق، انسان را مختار و خلاق آفریده است. این اختیار و اراده آزاد انسان است که به او اجازه می دهد سرنوشت خودش را خودش انتخاب کند، سعادتمندیش را و یا شقاوتش را.
قرآن کریم انسان را موجودی دارای قدرت انتخاب و اختیار دانسته و سعادت (خوشبختی) و شقاوت (بدبختی)‌انسان را بر پایة اراده و خواست انسان و به دست خود او می‌داند.
سعادت و شقاوت در درون ذات انسان نیست و خداوند از آغاز کسی را بدبخت یا خوشبخت خلق نکرده است؛ زیرا ذاتی بودن سعادت و شقاوت به معنای مجبور بودن او در اعمال ورفتار است. روشن است که عوامل مختلف وراثتی، محیطی، تربیتی وامثال آن در سعادت و شقاوت انسان مؤثر است، ولی ارادة انسان همة آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نقش اصلی در سعادت و شقاوت را به عهده دارد. قرآن کریم در موارد فراوان به نقش اختیار و ارادة انسان در ساختن آیندة خویش اشاره می‌نماید، که می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم نمود. الف) آیاتی که انسان را انتخاب‌گر می‌داند:
• انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً، ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شاکر [و پذیرا] باشد یا ناسپاس(انسان/3).
• و نفس و ما سویها * فالهمها فجورها و تقویها، و قسم به جان آدمی و آن‌کس که آن را منظم آفرید *پس از آن خیر و شرش را به او الهام کرد(شمس/7و8).
• و قل الحق من ربکم فمن شاء‌ فلیؤمن و من شاء فلیکفر...، بگو: این حق است از سوی پروردگارتان هرکس می‌خواهد ایمان بیاورد [و پذیرا شود]‌و هرکس می‌خواهد کافر گردد(کهف/29).
یعنی ما راه را به انسان نشان دادیم تا او طبق اختیار خود انتخاب کند، راه خیر یا راه شر را؟ ب) آیاتی که کیفر مجرمان را گوشزد می‌نماید:
این آیات خود بهترین گواه بر این است که انسان، خود سعادت و شقاوت را رقم می‌زند، چرا که مجازات انسان مجبور و بی اراده خلاف عقل و حکمت و عدالت الهی است. برخی از این آیات عبارتند از:
• و ما ظلمناهم ولکن ظلموا انفسهم...، ما به آنها ستم نکردیم، بلکه آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند...(هود/101).
• و وجدوا ما عملوا حاضراً و لا یظلم ربک احداً، و گنهکاران هرآنچه انجام دادند همه را حاضر و آماده می‌بینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌کند(کهف/49). ج) آیاتی که پاداش نیکان را یادآور می‌شود:
این آیات نیز خود دلیل دیگری بر اختیار انسان در ساختن آیندة خویش است
• ... و نودوا أن تلکم الجنة اورثتموها بما کنتم تعملون، به بهشتیان ندا داده می‌شود که این بهشت را در برابر اعمالی که انجام می‌دادید به ارث بردید(اعراف/43). د) آیاتی که هدف از وجود پیامبران و کتابهای آسمانی را نجات انسان از گمراهی و شقاوت می‌داند:
• ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین، ما پیامبران راجز به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده نمی‌فرستیم(کهف/56).
• و لقد ارسلنا من قبلک رسلاً الی قومهم فجاؤهم بالبینات، پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، آنها با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند(روم/47).
• و ما ارسلناک إلا کافة للناس بشیراً و نذیرا، ما تو را جز برای همة مردم نفرستادیم، تا [آنها را به پاداشهای الهی] بشارت دهی و [از عذاب او] بترسانی(سباء/28). ه‍) آیاتی که انسان را در گرو اعمال خودش می‌داند:
• کل امرء بما کسب رهین، هرکس درگرو اعمال خویش است(طور/21).
• فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلاکفران لسعیه و انا له لکاتبون، پس هرکس کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان داشته باشد کوشش او ناسپاسی نخواهد شد؛ و ما تمام اعمال او را [برای پاداش]می‌نویسیم.
• ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس، فساد در خشکی و دریا به‌خاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است(روم/41).
در منطق قرآن اساس سعادت و شقاوت انسان تصمیم و ارادة او و کارهایی است که انجام می‌دهد. انسان با قدرت اراده و اختیار می‌تواند نارسائی‌های خانوادگی و فرهنگ و محیط و حتی وراثت و شرائط روحی و جسمی طوری برخورد نماید که موانع راه خوشبختی او نگردند؛ زیرا عوامل مذکور هیچ‌گاه سلب اراده و اختیار از انسان نمی‌کنند.
البته کسی که گرفتار نارسائیهای مذکور باشد به سعادت و خوشبختی دورتر است و برای رسیدن به سعادت تلاش بیشتری لازم دارد. و به همین دلیل، اجر و پاداش او نزد خدا بیشتر از کسی است که گرفتار این موانع نیست.
بنابراین اصل حاکم و مسلم در اعتقادات شیعی بر مختار بودن و مسئول بودن انسان در قبال سعادت و شقاوت خویشتن است. همین مختار بودن است که انسان را انسان ساخته است و به او فرصت می دهد سعادت و شقاوت خویش را خود آنگونه که می خواهد انتخاب کند. و در حقیقت خدا می خواهد که ما کارها را با اختیار خودمان انجام دهیم.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید